پاسخ اجمالی:
قرآن در سوره «حج» تاكيد دارد كه مورد ظلم واقع شدن از فلسفه هاى مهم «جهاد» در اسلام است. دستور به جهاد بعد از مسأله هجرت صادر شده و نشان مى دهد كه اساس جهاد در اسلام دفاع در برابر دشمن است؛ چرا كه مسلمانان سيزده سال تمام در برابر تمام آزارها دست به اسلحه نبردند، شايد دشمن بر سر عقل آيد. جهاد، جنبه دفاعي دارد و عدم آن، مايه جرأت مخالفان و ضعف دوستان است. بنابراين هدف از تهيّه نيرو، ترساندن دشمن است تا جلوي جنگ را بگيرد. در واقع تقويت بنيه دفاعى يك دفاع مؤثّر و عامل بازدارنده در برابر تهاجم دشمن است.
پاسخ تفصیلی:
در آيه 39 سوره حج كه به عقيده جمعى از مفسّران، نخستين آيه جهاد است، پرده از روى يكى از مهم ترين فلسفه هاى جهاد برداشته و به مسلمانان - كه از سوى دشمنان لجوج و بى رحم تحت فشار واقع شده بودند - اجازه قيام مسلّحانه و جهاد را مى دهد و مى فرمايد: (به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، به خاطر اينكه مورد ستم قرار گرفته اند، و خداوند بر يارى آنها توانايى دارد)؛ «اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتِلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اَنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».(1)
در اينجا، هم اجازه جهاد داده شده، و هم وعده پيروزى از سوى خداوند، و دليل آن هم اين ذكر شده كه دشمن جنگ را ظالمانه شروع كرده، و سكوت در برابر دشمن غلط است؛ چرا كه مايه جرأت و جسارت مخالفان و ضعف و نوميدى دوستان است.
مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى گويد: «مشركان عرب پيوسته مسلمانان را آزار مى دادند، و هميشه افرادى مجروح و مضروب نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى آمدند، و از دست آنها شكايت مى كردند، و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به آنها مى فرمود: شكيبايى پيشه كنيد كه من (هنوز) مأمور به جنگ نيستم، تا زمانى كه هجرت كرد. آنگاه اين آيه نازل شد، و اوّلين آيه اى است كه به مسلمانان اجازه جنگ مى دهد».(2)
قابل توجّه اينكه قرآن مجيد در آيه قبل از آن مى گويد: «اِنَّ اللهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»(3)؛ (خداوند از مؤمنان دفاع مى كند)؛ يعنى اين سخن به آن معنى نيست؛ كه آنها گوشه اى بنشينند و دست روى دست بگذارند؛ و منتظر دفاع الهى باشند، بلكه سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه دفاع او از مؤمنان بعد از آن باشد كه وظيفه خود را در امر جهاد و مقابله با دشمن انجام دهند، پس كسانى باید به حمايت الهى اطمينان داشته باشند كه وظيفه جهاد را ترك نكنند.
و نيز اين نكته قابل توجّه است كه در آيه بعد براى تشويق مؤمنان به دفاع مقدس مى گويد: «اَلَّذينَ اُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ ...»(4) اشاره به اين كه دشمن شما را از خانه و لانه خود به جرم ايمانتان به خداوند بيرون كرده، اگر در برابر آنها نايستيد، هم دنياى شما، و هم دين و ايمان و مساجد و معابد شما در خطر است.
توجّه به اين نكته كه دستور به جهاد بعد از مسأله هجرت صادر شده نشان مى دهد كه اساس جهاد در اسلام را «دفاع در برابر دشمن» تشكيل مى دهد؛ چرا كه مسلمانان سيزده سال تمام در برابر تمام آزارها و كارشكنى ها و ضرب و جرح ها دست به اسلحه نبردند، شايد دشمن بر سر عقل آيد، ولى سرانجام نتيجه اين صبر و تحمّل، آوارگى عمومى تحت عنوان «هجرت» و انواع فشارهاى اجتماعي و اقتصادى بود، و حتّى بعد از هجرت به مدينه نيز فشارها همچنان ادامه يافت، آيا هيچ عقلى اجازه مى دهد كه اهل ايمان بنشينند و بيش از اين ناظر بى رحمى و قساوت دشمن باشند؟!
سوره انفال به يكى ديگر از فلسفه هاى جهاد - كه همچون فلسفه اى كه در آيه قبل آمد در هر زمان و مكانى مى تواند وجود داشته باشد - اشاره كرده و مى فرمايد: (با آنها پيكار كنيد تا فتنه گرى[شرك و سلب آزادى] برچيده شود، و دين همه مخصوص خدا باشد[و همه اهل ايمان آزادانه بتوانند خدا را بپرستند و از خدا و اسلام سخن بگويند])؛ «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ».(5)
جالب اينكه قرآن در ذيل همين آيه با صراحت مى گويد: (اگر آنها[از راه شرك و فساد باز گردند، و از اعمال نادرست] خوددارى كنند[خداوند آن ها را مى پذيرد] خداوند به آنچه انجام مى دهند بينا است)؛ «فَاِنِ اِنْتَهَوْا فَاِنَّ اللهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ».
منظور از مبارزه با فتنه جويان چيست؟
جمعى از مفسّران، فتنه را به معنى شرك و بعضى به معنى فشارهايى كه براى بازگرداندن مؤمنان به كفر از سوى مشركان انجام مى شد تفسير كرده اند.
در تفسير الميزان ـ با توجّه به ريشه اصلى اين واژه ـ فتنه به معنى امورى تفسير شده كه به وسيله آن مردم آزمايش مى شوند، و طبعاً براى آنها مشكل و سنگين است و غالباً به معنى از بين رفتن امنيّت و صلح، استعمال مى شود.
در تفسير نمونه ذيل آيه 193 سوره «بقره» پنج معنى براى اين واژه به استناد آيات قرآن ذكر كرده ايم:
1. آزمايش
2. فريب دادن
3. بلا و عذاب
4. شرك و بت پرستى
5. اضلال و گمراهى
در بعضى از كتب لغت مانند «لسان العرب» نيز به غالب اين معانى اشاره شده است.
بديهى است كه شرك در آيه مورد بحث به معنى آزمايش يا فريب و بلا نمى تواند باشد؛ بنابراين به معنى شرك يا فشار مشركان براى گمراه ساختن ديگران است و مى تواند در معنى جامعى به كار رود، كه هم شرك و هم فشار مشركان و شكنجه و بلاى آن را شامل گردد؛ بنابراين تا زمانى كه فشارهايى از سوى كفّار براى تغيير عقيده مؤمنان اعمال مى شود پيكار در برابر چنين عملى جايز است و جهاد براى به دست آوردن آزادى و جلوگيرى از فشارها و شكنجه هاى آنها مجاز شمرده مى شود، ولى هنگامى كه آنها دست از فشارهاى خود بردارند طبعاً جنگ تمام مى شود، بنابراين مبارزه با فتنه نيز نوعى جهاد دفاعى است.
آيه 60 سوره انفال نيز به مسلمانان دستور داده است كه همه گونه نيرويى را براى پيكار با دشمن آماده سازند، و مى فرمايد: (در برابر آنها آنچه توانايى داريد از نيرو آماده سازيد)؛ «وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ».(6) سپس به يكى از مصاديق روشن آن، كه در آن زمان از ابزارهاى مهم قدرت جنگى محسوب مى شد اشاره كرده و مى فرمايد: (اسب هاى ورزيده[براى ميدان نبرد] آماده كنيد)؛ «وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ». و در جمله بعد به هدف نهايى اين آماده سازى قوا اشاره كرده، و مى فرمايد: (هدف اين است كه به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن[شناخته شده] خويش را بترسانيد!)؛ «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّكُمْ».
بنابراين هدف از اِعداد قوا و تهيّه نيروها، تهاجم بر كسى نيست؛ بلكه هدف ترسانيدن دشمن است، همان ترس و وحشتى كه مايه جلوگيرى از بروز جنگ و پيكار مى شود. در واقع تقويت بنيه دفاعى هميشه خود يك دفاع مؤثّر و يك عامل بازدارنده در برابر تهاجم دشمن است و اين، هدفى بسيار مقدّس و والا و مطابق عقل و منطق است.
توجّه به اين نكته نيز لازم است كه مفهوم آيه بسيار وسيع و گسترده مى باشد، و هر گونه فراهم سازى نيروهاى معنوى، مادّى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى را شامل مى شود، و به خصوص بر نيروهاى مناسب هر زمان تكيه و تأكيد مى كند، و نشان مى دهد كه مسلمين بايد هرگز آرام ننشينند، و تلاش كنند كه آخرين سلاح هاى پيچيده عصر خود را فراهم سازند، و حتّى بر آن پيشى گيرند؛ امّا هدف اصلى از همه اين امور تهاجم بر كسى نيست، بلكه خاموش كردن آتش فتنه ها و جلوگيرى از آزارها و يا به تعبير روشنتر خفه كردن تهاجم در نطفه مى باشد.
و از آنجا كه فراهم آوردن تجهيزات جنگى پيشرفته در برابر دشمن نياز به صرف هزينه هاى كلان دارد، و اين امر بدون مشاركت عمومى مردم امكان پذير نيست در جمله هاى آخر آيه فوق مى فرمايد: (و آنچه را در راه خدا[و تقويت اسلام] انفاق كنيد، بي كم و كاست به شما بازگردانده مى شود و ستمى بر شما نخواهد شد)؛ «وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَىْءٍ فِى سَبِيلِ اللهِ يُوَفَّ اِلَيْكُمْ وَ اَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ».
اين نكته نيز حائز اهميّت است كه در آيه بعد از آن با صراحت مى گويد: (اگر آنان تمايل به صلح نشان دهند تو نيز از در صلح در آى و بر خدا توكل كن، كه او شنوا و دانا است)؛ «وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّل عَلَى اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».(7)
ذكر اين آيه بعد از آيه اى كه دستور به جمع قوا و تهيّه نيروها مى دهد، پر معنى است و تأكيد ديگرى بر روى صلح طلبى اسلام است؛ يعنى اگر مسلمانان را مأمور به آماده كردن بهترين و برترين سلاح ها و نيروها مى کند، هدف، تحكيم پايه هاى صلح است نه تهاجم بر كسى.
در سوره صف نيز ضمن تشويق به مسأله جهاد، نخست آن را مقيّد به وجود اهداف مقدّس مى كند، و سپس بر وحدت صفوف مسلمين - كه مهمترين عامل پيروزى در نبرد با دشمن است - تأكيد مى كند و مى فرمايد: (خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او همچون بنايى آهنين و استوار پيكار مى كنند)؛ «اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ».(8)
تعبير «فى سَبيله»؛ (در راه خدا) كه در بسيارى از آيات جهاد آمده است اين حقيقت را به روشنى اثبات مى كند كه نبايد جهاد در راه خودكامگى ها و افزون طلبى ها و برترى جويى ها و غصب حقوق و زمين هاى ديگران يا انتقام جويى و هوى و هوس بوده باشد، بلكه بايد تنها در راه حق و عدالت و آنچه موجب رضاى خداست صورت گيرد، و تكرار اين تعبير در آيات بسيارى از قرآن، براى جلوگيرى از جنگ هايى است كه به خاطر انگيزه هاى شيطانى و مادّى صورت مى گيرد، و همين امر است كه نيروهاى مسلح اسلام را از ديگر نيروها جدا مى سازد! (دقّت كنيد)
تعبير به «بنيان مرصوص» ـ بنيان به معنى بنا، و مرصوص از مادّه رصاص به معنى سرب است و اشاره به بناهايى است كه براى استحكام و يكپارچگى، سرب را گداخته كرده و به جاى ملاط آن به كار مى برند ـ مى تواند اشاره به اين باشد كه دشمنان همانند سيلاب ويرانگرند، و صفوف مجاهدان اسلام، مانند سدّ آهنينى است كه در برابر هجوم سيلاب ايستادگى مى كنند يا اشاره به سدّ آهنينى است كه ذوالقرنين در برابر قوم مهاجم و خونخوار يأجوج و مأجوج كشيد، و كنايه از هر سدّى است كه در برابر مهاجمى كشيده مى شود.
در هر صورت اين تعبير نشان مى دهد كه جهاد اسلامى در اصل جنبه دفاعى دارد؛ چرا كه سدّها وسيله دفاعى مؤثّرى در مقابل تهاجم سيلابها يا يأجوج و مأجوج هاى تاريخ است، و هرگز هيچ سدّى كار تهاجمى ندارد.
و همان گونه كه اگر در سدّها خلل و فرجى باشد آسيب پذير و متلاشى خواهد شد، لذا اگر در صفوف مجاهدان اسلام نيز ناهماهنگى و اختلافى بروز كند محكوم به شكست خواهند شد، و خداوند صفوفى را دوست دارد كه يكپارچه باشند و كاملا متحد و متّفق و هماهنگ عمل كنند.(9)
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.