بررسی خوانش «عائشه» و «قتاده» از روایت «قلیب بدر» در باب شنیدن ارواح
مهدی براتی
مقدمه
روایت قلیب بدر، از جمله روایتهای صحیح نقل شده در منابع روایی اهلسنت میباشد. موضوع این روایت، پیرامون تکلم پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) با مردگان جنگ بدر میباشد؛ نکته حائز اهمیتِ روایت مذکور، دلالت صریح بر شنوایی مردگان پس از مرگ است؛ از آنجاییکه، اثبات سماع و یا عدم سماع موتی، تاثیر در برخی مسائل دیگر اعتقادی و فقهی دارد، موجب گشته تا مورد نقد و بررسی و محل انظار و آراء بسیاری از اندیشمندان مسلمان واقع گردد. ابنقیم و ابنکثیر اعتقاد دارند، اجماع سلف بر سماع موتی بوده است.[1] موافقین شنیدن مردگان، روایت قلیب بدر را از بهترین دلیل بر اثبات سماع موتی میدانند؛ البته برخی نیز، برای انصراف دلالت روایت بر سماع، تلاشهایی نمودهاند. یکی از تلاشهایی که از صدر اسلام صورت گرفته، تأویل میباشد. این تأویلات بهدلیل عدم استحکام و اتقان کافی، توانایی انصراف دلالت روایت قلیب از سماع موتی را ندارد؛ بر این اساس، در مقاله حاضر، درصدد نقد تأویلات، پیرامون روایت قلیب بدر در اثبات سماع موتی میباشیم.
ضرورت و اهمیت تحقیق حاضر از چند جهت قابل طرح است. نکته اول اینکه، در لزوم انجام این تحقیق، احتمال تنافی روایت قلیب بدر با برخی آیات قرآن میباشد؛ همانگونه که مورد استناد برخی تأویلگران و مدافعان عدم سماع واقع شده است. در تحقیق حاضر، بهخوبی تبیین میگردد که هیچ تزاحم و تعارضی، متوجه این روایت صحیح با آیات کلامالله مجید نمیباشد؛ در مرتبه دوم، با توجه به اینکه یکی از شبهات اساسی در مسئله طلب شفاعت و استغفار و استغاثه نزد قبر، عدم سماع موتی است و همواره در جریان این شبهه، روایت قلیب بدر و تأویلاتِ صورت گرفته مورد بررسی واقع میشود، لازم است بهطور مفصل و جداگانه، این روایت به همراه تأویلات مورد بررسی قرار گیرد و در جریان آن، با ادله متقن و کافی دلالت روایت، اثبات و تأویلات، مورد نقد علمی قرار گیرد؛ مسئله سومی که ضرورت تحقیق حاضر را افزایش میدهد، فقدان تحقیق اختصاصی و کافی، در موضوع روایت قلیب بدر و تأویلات مطرح شده در آن است؛ بهصورتی که شاملِ استفادههای کلامی از این روایت بوده و تأویلات صورت گرفته را دستهبندی نماید و به تبیین صحیح و علمی ادله و احتجاجات موافقین و مخالفین پرداخته باشد؛ همچنین، اقوال و آراء اندیشمندان مسلمان در مورد روایت مذکور را، در یک نظم مناسب و ترتیب منطقی منعکس کرده باشد.
بیان روایت و تأویل عایشه و قتاده
روایت «قلیب بدر»، بیانگر تکلم حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم) با کفار کشته شده در جنگ بدر میباشد. در منابع اصلی و دسته اول اهلسنت مانند صحیح بخاری نقل شده، و صدور آن مورد اتفاق همگان میباشد. عایشه و قتاده تابعی،[2] هر کدام تأویلی نسبت به این روایت برای انصراف دلالت حدیث بر سماع موتی بیان داشتهاند. عایشه، با استناد به آیه 80 سوره نمل، این روایت را تأویل به علم موتی به حقانیت کلام پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) میداند؛ نه سماع آنها؛ قتاده در تأویل این روایت بیان میدارد: خداوند مردگان را زنده نموده است و پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، کلام خود را از باب توبیخ برای آنها بیان نموده است.
روایت قلیب بدر، بیانگر آن است که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)، پس از این غزوه، در جمع اصحاب خویش با مردگان در این جنگ صحبت کرد. ایشان از آنها در مورد حقیقتیافتن دعوت خویش بر اسلام سؤال نموده است؛ چنانکه بخاری در نقل مختصر آن، از ابنعمر نقل مینمايد:
«قال اطَّلَعَ النبي صلى الله عليه وسلم على أَهْلِ الْقَلِيبِ فقال وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا فَقِيلَ له تَدْعُو أَمْوَاتًا فقال ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ منهم وَلَكِنْ لَا يُجِيبُونَ».[3]
این روایت در نقلهای مختلف، با الفاظ مختلفی بیان شده است؛ در نقلی آمده است: عمر در آن هنگام از ایشان سؤال نمود: چگونه با اموات صحبت میکنید، در حالیکه خداوند در قرآن بیان داشتهاند که: «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»؛ ایشان بیان داشتهاند: شما شنواتر از آنها نیستید؛ بلکه آنها نمیتوانند پاسخگو باشند.[4]
در حدیثی که بخاری و مسلم آن را نقل نمودهاند، بیان شده: عایشه با استناد به آیه «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»، روایت منقول از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) را، حمل به علم مردگان به حقانیت کلام ایشان نمودهاند. ظاهر این روایت، بیانگر این است که ایشان از آیه مذکور عدم سماع موتی را استنباط نموده است؛ سپس، آن را معارض با نقل صحابه از جریان تکلم با مردگان بدر و شنیدن آنها دانسته است؛ بههمین جهت، عبارت «الآنَ يَسْمَعُونَ» را به «الْآنَ لَيَعْلَمُونَ» تأویل برده است. این روایت، توسط بخاری و مسلم و دیگر مولفین بیان شده که نقل بخاری بهصورت ذیل میباشد:
«حدثني عُثْمَانُ حدثنا عَبْدَةُ عن هِشَامٍ عن أبيه عن بن عُمَرَ رضي الله عنهما قال وَقَفَ النبي صلى الله عليه و آله و سلم على قَلِيبِ بَدْرٍ فقال هل وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا ثُمَّ قال إِنَّهُمْ الْآنَ يَسْمَعُونَ ما أَقُولُ فَذُكِرَ لِعَائِشَةَ فقالت إنما قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم إِنَّهُمْ الْآنَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّ الذي كنت أَقُولُ لهم هو الْحَقُّ ثُمَّ قَرَأَتْ «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى» حتى قَرَأَتْ الْآيَةَ».[5]
قتادة بن دعامه تابعی، بیان داشته است که خداوند متعال، در پایان جنگ بدر، مردگان را زنده نموده است، تا رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)، کلام خود جهت توبیخ، تصغیر، عقاب، حسرت و ندامت را بیان نمایند: «... قال قتاده أَحْيَاهُمْ الله حتى أَسْمَعَهُمْ قَوْلَهُ تَوْبِيخًا وَتَصْغِيرًا ونقمة وَحَسْرَةً وَنَدَمًا».[6]
این تأویل قتاده، نشاندهنده دیدگاه او مبنی بر توقف سماع بر حیات است. او اموات را مادامی که حیات دوباره به آنها داده نشود، توانای شنیدن نمیداند.
بر اساس این روایت، قلیب بدر بیانگر تکلم نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) با مردگان کفار، پس از پایان جنگ بدر و سماع آنها میباشد. عایشه با استناد به آیه «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»، سماع نقل شده در روایت را بهمعنای علم دانسته و قتاده سماع را پس از حیات دوباره مردگان دانسته است؛ در ادامه مباحث گذشته، به سمت نقد این تأویلهای صورت گرفته بر اساس مبانی اهلسنت و کلمات بزرگان ایشان خواهیم رفت.
تحلیل و نقد تأویلات
مسئله سماع موتی، متشکل از دو رکن موت و سماع میباشد؛ لذا کسانیکه قصد تأویل روایت را دارند، باید یکی از این دو رکن را تأویل نمایند. عایشه با انکار سماع و تأویل آن به علم، رکن دوم را تأویل کرده و قتاده، با انکار موت و بیان حیات، رکن اول را مورد تأویل قرار داده است؛ تا در هر صورت، سماع موتی از حدیث مذکور استفاده نشود؛ اما هر دو تأویل، توسط ادله حلی و نقضی مورد نقد است؛ در واقع اموری مانند تبیین سماع روح، مراتب سماع، اعم بودن علم نسبت به سماع، تشبیه و استعاره در آیات سماع موتی، تقدم نص بر تأویل، و آیاتِ بیانگر سماع موتی، همه دلالت حدیث قلب را منحصر در سماع موتی مینماید.
1. سماع روح
ابنعربی، مؤلف کتاب أحکام القرآن، پس از بیان تأویل قتاده بیان میدارد، روح، شنوا، هوشیار، عالم و تاثیرپذیر است: «والروح هي السامعة الواعية العالمة القابلة».[7]
این مطالب بهخوبی بیان میکند که شناخت حقیقت روح، رساننده شنوایی و درک میت است و روح او، منقطع و غیرهوشیار نمیباشد.
2. مراتب سماعسماع دارای انواع مختلفی مانند، سماع با گوش و سماع با قلب یا روح، و سماع همراه با قبول و تبعیت میباشد. سماعِ نفی شده در آیه 80 سوره نمل، که توسط عایشه مورد استدلال برای تأویل حدیث قلیب بدر قرار گرفت، سماع بهمعنای قبول و تبعیت است. این آیه، هرگز نافی سماع گوشها و یا سماع قلب و روح نمیباشد. سهیلی، عالمِ قرن ششم بیان میدارد: عایشه در جنگ بدر حاضر نبوده و اصحابی که حاضر بودند، احفظ نسبت به الفاظ روایت بودند و این سماعِ تصریح شده در روایت، یا سماع با گوش، بر اساس دیدگاه کسانیکه برگشت روح به جسد یا بعضی از جسد را برای پُرسش قبر پذیرفتهاند، بوده است؛ یا سماع با قلب و روح بر اساس دیدگاه کسانی است که پرسش قبر را فقط از روح میدانند و در آن، برگشت به جسد یا بعضی از آن را لازم نمیدانند.[8]
ابنتیمیه نیز، در تبیین نوع سماع نفی شده در آیه قرآن بیان میدارد: منظور از آن، سماع مرسوم که نافع فرد است میباشد؛ زیرا این آیه، مثالی است که برای کفار زده شده و کفار نیز، صوت را میشنوند؛ ولی سماع آنها جهت قبول و تبعیت نمیباشد. او میگوید:
در قرآن، امری که آن را نفی کند وجود ندارد. مراد از آيه (بیترديد تو نمیتوانی به مردگان بشنوانی)، سماعی رايج ميان مردم است که به صاحب خود نفع میرساند؛ اين مثالی است که برای کفار زده شده است؛ زيرا کفار صدا را میشنوند؛ ولی اين شنوايی برای قبول و تبعيت نيست؛ همانگونه که در آيه (داستان کافران، مانند کسی است که به حيوانی بانگ میزند، ولی آن حيوان جز آوا و صدا نمیشنود)، خداوند اين مطلب را بيان کرده است.[9]
ابنقیم جوزی، شاگرد ابنتیمیه نیز، در تبیین سماع نفی شده در آیه بیان میدارد:
اسماع بهکار رفته در آيه، اخص از اسماع حجت و تبليغ است؛ زيرا اسماع حجت و تبليغ برای آنها وجود داشته است؛ بر همين اساس، اسماع حجت بر آنها تمام شده است و این نوع از اسماع، متعلق به گوش میباشد؛ ولی اسماع بهکار رفته در آيه، اسماع قلب است؛ زيرا کلام دارای لفظ و معنا است و سماع لفظ، برای گوش و سماع معنا برای قلب است؛ در آيه از کفار، سماع قلب و بهرهبری قلب از کفار نفی شده است و سماع الفاظ که متعلق به گوش است، در آيه (هيچ يادآوری و پند تازهای از سوی پروردگارشان برای آنان نمیآيد، مگر آنکه آن را میشنوند؛ در حالیکه سرگرم بازی هستند). اثبات شده است و اين سماع، موجب قيام حجت بر آنها میشود؛ در نتيجه، سه مرتبه سماع وجود دارد: سماع گوش، سماع قلب و سماع قبول و حجت.[10]
همانگونه که در متن عربی کلام او ذکر شد، این اسماع، اخص از اسماع از باب حجت و تبلیغ دین است؛ زیرا این نوع اسماع و سماع در مورد آنها تحقق یافته و بر اساس همان، حجت بر آنها تمام شده است؛ این نوع از اسماع، اسماع گوش بوده است؛ ولی آن نوع از اسماع که در آیه مدنظر میباشد، اسماع قلب است و سماع حقیقی و مقصود الفاظ، اختصاص به قلب دارد و خداوند سبحان، سماع مقصود که اختصاص به قلب دارد را از آنها نفی و سماع الفاظ که اخصاص به گوش دارد را، برای آنها اثبات نموده است؛ او در ادامه بیان میدارد که، سماع دارای سه مرتبه میباشد؛ سماع گوش، سماع قلب و سماع قبول و اجابت.
شنقیطی عالم معاصر نیز بیان میدارد که سماع منفی در آیه، سماع هدایت و قبول حق میباشد. او میگوید: «أن المعنى: «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»، أي: الكفار الذين هم أشقياء في علم اللَّه إسماع هدى وقبول للحق».[11]
با مرور آنچه گذشت، بهخوبی روشن میشود، آیهای که مورد استدلال عایشه جهت نفی سماع اموات گرفته، اشاره به سماع هدایت، تبعیت، قبول و قلب بوده، و تنافی با روایت قلیب بدر ندارد.
عدم تناقض علم با سماع
بیهقی عالم قرن پنجم هجری، در توضیح تأویل عایشه بیان میدارد: آنچه توسط ایشان نقل شده، دفعکننده نقل ابنعمر(روایت قلیب بدر)، نمیباشد؛ زیرا علم، منع از سماع نمینماید.[12]
حمد بن ناصر تمیمی و محمد امین شنقیطی، از دیگر کسانی هستند که با استناد به این نکته میپذیرند که، سماع برای موتی تحقق یافته است.
همانا عایشه، هنگامی که سماع اموات در روايت ابنعمر را انکار نمود، بيان داشت: آنچه را که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، بيان داشتهاند اين بوده که اکنون، آن اموات بهحق بودن کلام من علم پيدا کردهاند؛ بنابراين سماع را انکار و از آنها نفی نمود و برای آنها علم را اثبات کرد. روشن میباشد، کسی که علم برای او ثابت شده، سماع نيز برای او صحيح است؛ همانگونه که، برخی از صحابه به آن توجه کردهاند.[13]
بنابراین، علم مرتبه بالاتر از سماع است و میت، علم به حالات این دنیا دارد و مهم این است که معرفت کسب مینماید و فرقی نمیکند که بر اساس سمع باشد، یا غیر آن و این شعور و علم، حاصل میباشد.
3. تشبیه قرآنی
همانگونه که قبلا نیز بیان شد، عایشه با استناد به آیه قرآن، سماع را به علم تأويل کرده است. از اموری که صحت این تأویل بر آن متوقف است، عدم تشبیه در آیه میباشد؛ زیرا با وجود تشبیه در آیه، باید ارکان تشبیه (مشبه، مشبهبه، وجهشبه) بهخوبی روشن شود؛ بر اساس وجهشبه نیز، مراد آیه بهخوبی تبیین گردد. نکته صحیح این است که در آیه، تشبیه کفار به اموات صورت گرفته است؛ بهناچار وجهشبه باید امری، غیر از شنوایی ظاهری باشد؛ زیرا کفار، شنوایی ظاهری داشته و وجهشبه باید، در مشبه و مشبهبه وجود داشته باشد؛ در این فرض، اگر شنوایی ظاهری نفی شود، یعنی کفار شنوایی ظاهری نداشتهاند و این خلاف واقع است و کفار شنوایی ظاهری داشتهاند؛ در نتیجه، برای صحت این استدلال باید ثابت شود که آیه، هیچ دلالتی بر نفی سماع ظاهری نداشته و وجهشبه، همان عدم انتفاع و قبول و اجابت اموات و کفار میباشد. بسیاری از علمای اهلسنت، بیان داشتهاند که در آیه مذکور، تشبیه صورت گرفته است؛ ما نیز در ادامه، به بیان اسامی و اقوال آنها میپردازیم.
1. شوكانى، محمد بن على؛[14]
2. طبرى، محمد بن جرير؛[15]
3. سيوطى، عبدالرحمن بن ابىبكر؛[16]
4. ابنعاشور، محمد بن طاهر؛[17]
5. ابنكثير، اسماعيل بن عمر؛[18]
6. مراغى، احمد بن مصطفى؛[19]
7. ابنجوزى، عبدالرحمن بن على؛[20]
8. بغوى، حسين بن مسعود؛[21]
9. سمرقندى، نصر بن محمد[22]
همانگونه که در تمام اقوالِ نقل شده توسط مفسرین مشاهده نمودید، بهخوبی تبیین گشت که در آیه، استعاره و تشبیه وجود دارد. در مورد وجهشبه تشبیه کفار به اموات نیز، دو احتمال وجود دارد؛ اول، عدم سماع ظاهری و دوم، عدم انتفاع و اجابت، که تنها صحت احتمال اول میتواند، دلیلی بر تأویل حدیث قلیب بدر باشد؛ ولی این احتمال صحیح نیست؛ زیرا با توجه به مطالب گذشته لازم است، وجهشبه در دو طرف تشبیه یعنی کفار و اموات وجود داشته باشد؛ ولی با عنایت بهوجود سماع ظاهری در کفار، بهطور مسلم روشن میشود که «عدم سماع ظاهری»، نمیتواند وجهشبه باشد، و وجهشبه، منحصرا احتمال دوم است و احتمال اول باطل میباشد. تشبیه قرآنی موجود، رساننده این است که، استفاده عدم سماع موتی از آیه، خطا و اشتباه است و اصلا آیه مذکور، درصدد بیان آن نمیباشد.
4. آیات بیانگر سماع موتی
یکی دیگر از مباحثی که صحت تأویل روایت قلیب بدر بر اساس آیه «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» بر آن متوقف است، این است که تفسیر ارائه شده از آیه، مبنی بر عدم سماع موتی، موافق دیگر آیات قرآن باشد؛ در حالیکه دیگر آیات قرآن، هرگز چنین تفسیری را تایید نمینماید؛ زیرا در مورد انبیاء گذشته بیان شده که آنها نیز، پس از هلاکت قوم خود با آنان صحبت نمودهاند. این نوع آیات که در ادامه به نقل آن خواهیم پرداخت، نهتنها دلالت بر سماع موتی مینماید، بلکه روایت قلیب بدر نیز، بهخوبی موافق و منطبق بر آن میباشد.
1. تکلم حضرت صالح(علیه السلام) با قوم خود بعد از هلاک و نابودی: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحينَ».[23]
2. تکلم حضرت شعیب(علیه السلام) با قوم خود، بعد از هلاک و نابودی: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا في دارِهِمْ جاثِمينَ * الَّذينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فيهَا الَّذينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرينَ».[24]
همچنین در برخی آیات دیگر قرآن، خداوند به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) امر میکنند که از پیامبران پیشین بپرس که آیا بهغیر خداوند رحمان، خدایان دیگری برای عبادت قرار دادهایم، که این آیه به دلالت التزامی، رساننده سماع انبیاء الهی میباشد؛ زیرا سوال و پرسش در صورت عدم سماع، امری لغو است و امر به این کار نیز لغو است و از خداوند حکیم، هرگز امر لغو صادر نمیشود؛ در نتیجه، حتما انبیاء الهی قدرت سماع را دارا میباشند.
«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ».[25]
5. تقدم نص بر تأویل
نص بر تأویل مقدم است و حکم بر اساس نص در یک مسئله، مقدم بر تأویل در آن مسئله است. از آنجایی که روایت قلیب بدر، نص در سماع موتی میباشد، تأویل در روایت، امری خطا و دلالت نص مقدم میشود. ابنتیمیه پس از نقل تأویل قتاده و عایشه بیان میدارد: روایت قلیب بدر نص صحیح میباشد و مقدم بر تأویل ایشان است. او میگوید:
قتاده گفته است: خداوند آنها را زنده نمود تا توبيخ، تحقير، خشم، حسرت و پشيمانی را به آنها بشنواند. عایشه نیز اين مطلب را تاويل نمود؛ همانگونه که ذکر شد و همانند موارد مشابه تاويل نموده است و نص صحيح از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، مقدم بر تاويل اصحاب است.[26]
ابنحجر عسقلانی در فتح الباری با نقل کلام اسماعیلی تصریح میکند: هرچند عایشه فهم و ذکاوت خوبی داشته، ولی روایت فرد ثقه، جز با نصی همانند آنکه دلالت بر نسخ یا تخصیص و یا استحاله داشته باشد، رد نمیشود. عسقلانی میگوید:
اسماعيلی گفته است: عایشه فهم و زيرکی و کثرت نقل روايت و خوض در مسائل پيچيده علمی بسياری داشته است؛ ولی برای رد روايت فرد ثقه، فقط بايد نصی همانند آن، که دلالت بر نسخ يا تخصيص يا تغيير کند، وجود داشته باشد.[27]
ابنکثیر دمشقی نیز، قول صحیح را کلام جمهور میداند و تأویلات بیان شده را خلاف قول جمهور میداند؛ علاوه بر این، او بیان میدارد که هیچگونه تعارضی میان حدیث قلیب بدر و آیاتی که در مورد سماع موتی میباشد، وجود ندارد.[28]
محمد امین شنقیطی در تفسیر خود، بههمین استدلال اشاره مینماید و بیان میدارد که، تأویلات عایشه در بعضی از آیات قرآن، موجب رد روایات صحیح و صریح صحابه عادل نمیشود. او روایت قلیب بدر را، روایت فرد عادل میداند و بر این اساس، تأویل صورت گرفته را مردود میداند.[29]
6. رجوع عایشه از تأویل
پاسخ دیگری که در رابطه این تأویل مطرح است، رجوع عایشه از نظر خود میباشد؛ زیرا بر اساس آنچه ابنحجر عسقلانی در فتح الباری نقل کرده، ابنإسحاق و أحمد، دو روایت از عایشه نقل کردهاند که سند یکی جید و دیگری حسن میباشد. این دو روایت، بیانگر رجوع عایشه از تأویل و نظر خود میباشد؛ دلیل آن نیز، اثبات روایات صحابه برای وی و عدم حضور او در آن واقعه است؛ «أن في المغازي لابن إسحاق رواية يونس بن بكير بإسناد جيد عن عائشة مثل حديث أبي طلحة وفيه ما أنتم بأسمع لما أقول منهم وأخرجه أحمد بإسناد حسن فان كان محفوظا فكأنها رجعت عن الإنكار لما ثبت عندها من رواية هؤلاء الصحابة لكونها لم تشهد القصة».[30]
همچنین حمد بن ناصر تمیمی حنبلی و محمد امین شنقیطی با نقل این مطلبِ ابنحجر، احتمال رجوع عایشه را قوی و روایات مذکور را مقتضی رجوع عایشه از تأویل خود، به روایات صحیحه در اثبات سماع موتی دانستهاند: «... هو ما جاء عنها مما يقتضي رجوعها عن تأويلها، إلى الروايات الصحيحة... واحتمال رجوعها لما ذكر قوي، لأن ما يقتضي رجوعها ثبت بإسنادين».[31]
این احتمال مطرح شده توسط ابنحجر نیز، کاملا صحیح بهنظر میرسد و میزان صدق آن، با توجه به پذیرش دو عالم سنی بالا میباشد؛ علاوه بر آنچه گذشت، دو شاهد دیگر بر رجوع عایشه وجود دارد. شاهد اول، روایتی است که ترمذی از عایشه نقل میکند و آن، صحبت کردن عایشه با برادرش عبدالرحمن بعد مرگ او است. عایشه زمانی که بر سر قبر برادرش حاضر میشد، با او صحبت میکرد.[32] البانی نیز، این روایت را در تحقیق خود بر کتاب مشکاة المصابیح صحیح دانسته[33] و این نشاندهنده رجوع میباشد؛ زیرا اگر اعتقاد او بر عدم سماع موتی میبود، تکلم او با برادرش بعد از مرگ و بر سر قبر او وجهی نداشت و قطعا از این کار امتناع میکرد. شاهد دوم، روایتی است که احمد بن حنبل از عایشه نقل نموده و در آن روایت، عایشه بیان میدارد، مادامی که فقط پدر و همسرم در خانه من دفن بودند، لباس خود را در میآوردم؛ زیرا آنها بر من محرم بودند؛ ولی پس از آنکه عمر در کنار ابوبکر پدرم و رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) همسرم دفن شد، حیا میکردم و لباس خود را در نمیآوردم و تمام بدن خود را میپوشاندم.[34] این روایت نیز، علم موتی به احوال این دنیا را تصدیق میکند.
نتیجه
روایت قلیب بدر، نص در سماع موتی و همواره از دلایل اصلی قائلین به سماع موتی بوده است. مسئله سماع موتی، متشکل از دو رکن موت و سماع میباشد؛ لذا کسانیکه قصد تأویل روایت را دارند، باید یکی از این دو رکن را تأویل نمایند. قتاده با انکار موت و بیان حیات، رکن اول را مورد تأویل قرار داده است. عایشه با انکار سماع و تأویل آن به علم، رکن دوم را تأویل کرده است؛ اما این دو تأویل بر اساس دلایل مختلف مردود است. دلایل مردود بودن نیز عبارتاند از:
1. نص بر تأویل مقدم است و روایت قلیب بدر، نص در سماع موتی است و تأویل در روایت، امری خطا و دلالت نص، مقدم است.
2. موت عدم محض و فناء صرف نیست؛ بلکه موت تبدل حال و انتقال از خانه دنیا به خانه آخرت است و روح، شنوا، هوشیار، عالم و تاثیرپذیر است.
3. سماع دارای اقسام مختلفی مانند سماع با گوش و سماع با قلب یا روح و سماع همراه با قبول و تبعیت میباشد. سماع نفی شده در آیه 80 سوره نمل که توسط عایشه مورد استدلال برای تأویل حدیث قلیب بدر قرار گرفت، سماع بهمعنای قبول و تبعیت است. این آیه، هرگز نافی سماع گوشها و یا سماع قلب و روح نمیباشد.
4. علم اموات مساوی سماع آنها، بلکه برتر و بالاتر است و علم، دافع و رافع سماع آنها نمیباشد. هر کس علم برای او ثابت شود، سماع نیز برای او ثابت خواهد بود.
5. به اذعان و اعتراف علمای متعدد تفسیر در آیه مذکور، تشبیه کفار به اموات وجود دارد و این تشبیه، رساننده آن است که استفاده عدم سماع موتی از آیه، خطا و اشتباه بوده و اصلا آیه مذکور، درصدد بیان آن نمیباشد؛ زیرا لازم است وجهشبه در دو طرف تشبیه، یعنی کفار و اموات وجود داشته باشد؛ ولی با عنایت به وجود سماع ظاهری در کفار، بهطور مسلم روشن میشود که «عدم سماع ظاهری» نمیتواند وجهشبه مورد نظر در آیه باشد؛ لذا وجهشبه منحصرا عدم انتفاع و اجابت کلام پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) است که در مشبه و مشبهبه موجود میباشد.
6. آیات دیگری در قرآن وجود دارد که بیانگر سماع موتی میباشد. تفسیر این آیه به نحوی که نفی سماع موتی نماید تفسیر و تأویلی است که مخالف دیگر آیات قرآن بوده و مردود میباشد.
7. ادلهای وجود دارد که بر اساس آن ثابت میشود، عایشه از تأویل خود رجوع کرده و روایات صحیحه توسط صحابهای که در جریان جنگ بدر حضور داشتهاند را، پذیرفته است.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.