پاسخ اجمالی:
رسول خدا (ص) در سال سوم بعثت مأمور شد دعوت خود را آشكار كند. پيامبر (ص) به دعوت علنى پرداخت و اين كار را از خويشاوندان خود شروع كرد. در اين هنگام انواع فشارها متوجه پيامبر اكرم (ص) شد و دشمنان از هر سو به حركت در آمدند. برخورد دشمن با پيامبر (ص) در چند مرحله و به چند صورت مختلف بود: 1. استهزاء؛ 2. برچسب زنی؛ 3. تضييقات مختلف اجتماعى و محاصره اقتصادى؛ 4. ترور؛ 5. مبارزه مسلحانه با حکومت پيامبر در مدينه؛ 6. فتنه گرى داخلی منافقان در مدينه.
پاسخ تفصیلی:
رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سال سوم بعثت مأمور شد دعوت خود را آشكار كند، و آيه «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ؛[1] و [نخست] خويشاوندان نزديكت را انذار كن»! و همچنين آيه «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ؛[2] آنچه را مأموريت دارى، آشكار ساز و از مشركان روى گردان»، نازل شد.
به اين ترتيب پيامبر صلّى الله عليه و آله به دعوت علنى پرداخت و اين كار را از خويشاوندان خود شروع كرد كه داستانش معروف است. در اين هنگام انواع فشارها متوجه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله شد و دشمنان از هر سو به حركت در آمدند.
قابل توجّه اينكه برخورد دشمن با پيامبر صلّى الله عليه و آله در چند مرحله[3] و به چند صورت مختلف بود:
مرحله اول: مرحله «استهزاء» بود و اين در زمانى صورت گرفت كه هنوز آيين جديد را جدّى نمى گرفتند، و از آن احساس خطر نمى كردند و تصورشان اين بود كه با مسخره كردن و استهزاء كار يكسره مى شود و نيازى به بيش از آن نيست؛ آيه 36 سوره انبياء ناظر به اين مرحله است: «وَ إِذا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَ هُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمنِ هُمْ كافِرُونَ؛[4] هنگامى كه كافران تو را مى بينند، كارى جز استهزا كردن تو ندارند؛ [و مى گويند:] آيا اين همان كسى است كه معبودهاى شما را نكوهش مى كند؟! در حالى كه خودشان ذكر خداوند رحمان را انكار مى كنند».
اين نوع مواجهه منحصر به مخالفان پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله نبود، قرآن با صراحت مى گويد: «وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ؛[5] هيچ پيامبرى به سراغ آنها نمى آمد، مگر اين كه او را مسخره مى كردند».
مرحله دوم: ولى هنگامى كه استهزاء و سخريّه اثر نكرد، و اسلام همچنان به پيشرفت خود ادامه داد و متوقّف نشد، در بعد تصميم گرفتند كه فكر كردند پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله را با «برچسب» هاى همچون ديوانگى و جنون و يا ساحر و شاعر بودن و كسى كه مطالب خود را از اين و آن، يا افسانه هاى پيشينيان گرفته، از ميدان بيرون كنند.
گاه مى گفتند: «يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ؛[6] اى كسى كه ذكر (قرآن) بر تو نازل شده، تو به يقين ديوانه اى!»، و گاه به يكديگر مى گفتند: «أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ؛[7] آيا ما خدايان (بت هاى) خود را به خاطر شاعر ديوانه اى رها كنيم؟!»، و گاه مى گفتند: «هَذَا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كَافِرُونَ؛[8] اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم».
قرآن در اينجا اضافه مى كند كه تنها مشركان عرب نبودند كه برچسب به پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله مى زدند؛ بلكه اين مشكل را تمام انبياء در طول تاريخ داشتند: «كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ؛[9] اين گونه است كه هيچ پيامبرى به سوى كسانى كه قبل از آنها بودند فرستاده نشد، مگر اين كه گفتند: او ساحر است يا ديوانه!».
در جاى ديگر مى خوانيم كه خداوند مى فرمايد: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ؛[10] ما مى دانيم كه آنها مى گويند: "[اين آيات را] انسانى به او تعليم مى دهد"؛ در حالى كه زبان كسى كه اينها را به او نسبت مى دهند عجمى است؛ ولى اين (قرآن)، زبان عربى آشكار است».
و گاه «مى گفتند: اين همان افسانه هاى دروغين پيشنيان است كه او آن را رونويس كرده، و هر صبح و شام بر او املا مى شود؛ وَ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِىَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا».[11]
مى دانيم اساطير جمع اسطوره و به معناى افسانه هاى دروغين است. به اين ترتيب آنها انواع تهمت ها و برچسب هايى را كه به ذهنشان مى رسيد، به پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله نسبت دادند؛ ولى هيچ كدام از آنها اثر نگذاشت و اسلام همچنان به پيشروى خود با سرعت تمام در ميان قشرها ادامه داد.
مرحله سوم: در اين مرحله تضييقات مختلف اجتماعى و اقتصادى شروع شد؛ چرا كه فكر مى كردند خطر جدى است و بايد از اين راه پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و گروه اندكى را كه به او ايمان آورده اند از پاى در آورند.
داستان شعب ابى طالب در سال ششم بعثت و محصور ماندن مسلمانان در آن درّه خشك و سوزان در مدت سه سال، كه منتهى به مرگ و مير كودكان مسلمان و حتى بعضى از بزرگسالان شد، و همچنين داستان هجرت جمعى به سوى حبشه بر اثر فشار فوق العاده و اذيت و آزار مشركان نسبت به آنها كه در سال پنجم بعثت اتّفاق افتاد، معروف است.
عجيب اينكه آنها نه فقط مسلمانان را تحت فشار قرار دادند، بلكه در تاريخ آمده است كه پيمان بستند با تمام بنى هاشم و بنى مطلب اعم از مسلمان و غير مسلمان قطع رابطه كنند؛ نه زنى از آنها بگيرند، نه به آنها زن بدهند، نه چيزى از آنها بخرند و نه چيزى به آنها بفروشند، تا فشار بر مسلمين شديدتر شود.
اگرچه در آيات قرآن اشاره روشنى به اين مسئله ديده نمى شود، ولى از توصيه هايى كه مشركين و كفّار و منافقان به يكديگر در مدينه مى كردند، مى توان وضع مكه را دريافت: «هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا؛[12] آنها كسانى هستند كه مى گويند: به افرادى كه نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله هستند، انفاق نكنيد تا پراكنده شوند».
اين فشارها نيز اثرى نگذاشت؛ بلكه توجه همگان را بيش از پيش به مسلمانان معطوف كرد و آوازه اسلام بر سر زبان ها افتاد و عواطف گروه عظيمى را به سوى مسلمانان جلب نمود.
مرحله چهارم: مسأله از نظر دشمنان شكل حادترى به خود گرفت و مبارزه بى امان دشمن را وارد چهارمين مرحله كرد؛ يعنى آنها تصميم گرفتند كه خون پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله را بريزند و براى هميشه فكر خود را راحت كنند و يا لااقل او را از سرزمين مكه تبعيد نمايند.
در «دارالندوه» كه مركز اجتماع و محل مشورت آنها بود، جمع شدند و نقشه شيطانى دقيقى براى اين كار طرح كردند؛ همان گونه كه قرآن مى گويد: «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ؛[13] [به خاطر بياور] هنگامى را كه كافران براى تو نقشه مى كشيدند، كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا [از مكّه] بيرون كنند، و آنها توطئه مى كردند، و خداوند هم تدبير مى كرد و خدا بهترين تدبيركنندگان است».
و چنانكه مى دانيم خداوند به نحو عجيبى نقشه هاى شيطانى آنها را نقش بر آب كرد و پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله توانست از حلقه محاصره شمشير كشان دشمن، سالم بيرون آيد، و راه مدينه را در پيش گيرد و هجرت بزرگ خود را كه سر آغاز تحولى بزرگ در اسلام و جهان بشريت بود، شروع كند.
باز در اين زمينه به قرآن باز مى گرديم كه مى فرمايد: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛[14] اگر او (پيامبر) را يارى نكنيد، خداوند او را [در سخت ترين لحظات] يارى كرد؛ آن هنگام كه كافران او را [از مكّه] بيرون كردند، در حالى كه يكى از دو نفر بود [و يك نفر بيشتر همراه نداشت]؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همسفر خود مى گفت: "غم مخور، خدا با ما است"؛ آنگاه خداوند، آرامش خود را بر او فرستاد؛ و با لشكرهايى كه مشاهده نمى كرديد، او را تأييد نمود؛ و گفتار [و خواسته] كافران را پايين تر قرار داد، [و آنها را با شكست مواجه ساخت؛] و تنها سخن خدا [و آيين او]، برتر [و پيروز] است؛ و خداوند توانا و حكيم است».
به اين ترتيب پيامبر صلّى الله عليه و آله از ميان خطرات گوناگونى كه او را احاطه كرده بود به لطف الهى در امان ماند و با سكينه و آرامش، هجرت خود را آغاز نمود و اسلام وارد مرحله نوين و سرنوشت سازى از حيات خود شد و دشمنان در اين مرحله نيز شكست خوردند.
اسلام در مدينه به سرعت گسترش يافت و پيروان زيادى پيدا كرد، و همراه آن طرح حكومت اسلامى از سوى پيامبر اعظم صلّى الله عليه و آله ريخته شد و مسلمانان داراى ارتش و بيت المال و آنچه نياز يك حكومت بود شدند.
مرحله پنجم: به موازات توسعه اسلام، دشمن كه احساس خطر جدّى ترى مى نمود، «مبارزه مسلحانه» را با اسلام شروع كرد. در اين مرحله غزوات اسلامى بدر كبرى و صغرى و أُحد و خيبر و حنين و ... يكى بعد از ديگرى به وقوع پيوست. و در همه غزوات، جز در يك مورد، مسلمين شاهد پيروزى هاى چشمگير و پى در پى بودند.
قرآن مجيد در آيات فراوانى اشاره به اين مرحله از زندگانى پيامبر صلّى الله عليه و آله مى كند و مسلمانان را همواره به ياد يارى و كمك خود در آن لحظات سخت مى اندازد. بلكه اختصاراً مى توان گفت كه قرآن در اشاره به تاريخ اسلام بيشترين عنايت را به اين مسئله دارد؛ به همين دليل در آيه 25 سوره توبه، يك اشاره اجمالى به اين غزوات مى كند و مى فرمايد: «لَقَدْ نَصَرَكُمْ اللَّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ؛ خداوند شما را در مواضع بسيارى يارى كرد [و بر دشمن پيروز شديد] و در روز حنين [نيز يارى نمود]».
«مواطن» جمع موطن، گاه به معناى وطن و محل اقامت دائمى استعمال مى شود، و گاه به معناى ميدان جنگ مى آيد. در اينجا منظور از «مواطن كثيرة»، ميدان هاى متعدد جنگ هاى اسلامى است، كه عدد آن را بالغ بر هشتاد ميدان ذكر كردهاند. لذا در حديثى مى خوانيم؛ هنگامى كه يكى از خلفاى عباسى نذر كرده بود، كه اگر از مسموميت رهايى يابد، «مال كثيرى» به فقها بدهد، بعد از بهبودى، فقهاى اطراف او، نتوانستند مقدار «مال كثير» را تعيين كنند، و اين امام نهم حضرت محمّد بن على التقى عليه السلام بود كه آن را به «هشتاد» تفسير كرد [احتمالًا هشتاد هزار درهم]؛ زيرا در آيه فوق «مواطن كثيره» اطلاق بر تعداد غزوات اسلامى كه بالغ بر هشتاد غزوه بوده، شده است.[15]
سر انجام فتح المبين و فتح مكه فرا رسيد و مسلمين آخرين قدرت دشمن را در هم شكستند، و اسلام بر جزيره عرب حاكم شد.
مرحله ششم: دشمن شكست خورده از پاى ننشست، و به ناچار به صورت يك جمعيت مخفى (منافقانى كه ظاهراً ابراز اسلام مى كردند و باطناً مشغول انواع توطئه ها بودند) در آمد، و به اين ترتيب مرحله ششم (مرحله نهايى مبارزه دشمن) فرا رسيد.
البته ظهور منافقان با نخستين پيروزى هاى اسلام شروع شد و به موازات آن گسترش يافت، و اين امر تا امروز نيز ادامه دارد!
آنها در اين مرحله نيز با شكست قطعى مواجه شدند و توطئه هاى آنان يكى بعد از ديگرى آشكار شد، و نقشه هايشان نقش بر آب گشت؛ هرچند قسمتى از اين آتش، زير خاكستر باقى ماند و بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله شروع به فعاليت نمود.
آيات فراوانى از قرآن مجيد به اين موضوع اشاره مى كند كه از بخش هاى بسيار آموزنده قرآن محسوب مى شود.
در سوره هاى احزاب، توبه و منافقون بحث هاى بسيار زنده و كوبنده اى درباره آنها ديده مى شود، كه از عمق توطئه هاى منافقان حكايت مى كند. از جمله در آيه 48 سوره توبه بعد از بحث درباره اين گروه و كارشكنى ها و فتنه گرى ها و جاسوسى هاى آنها مى فرمايد: «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ؛ آنها پيش از اين [نيز] در پى فتنه انگيزى بودند، و كارها را بر تو دگرگون [و آشفته] ساختند؛ تا آنكه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت [و پيروز شديد]، در حالى كه آنها ناخشنود بودند».
اين مراحل ششگانه تنها در مقابل انقلاب اسلامى پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله نبود؛ بلكه در مقابل بسيارى از انقلاب هاى الهى وجود داشته و دارد كه خود موضوع داستان مفصل و آموزنده اى است.
ولى هيچكدام از اين تلاش ها سودى نبخشيد و درخت اسلام بارورتر گشت و شاخ و برگ خود را در تمام شبه جزيره عرب گسترده ساخت؛ و به مضمون آيه: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ * وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً؛[16] هنگامى كه يارى خدا و پيروزى [بر مشركان مكه] فرا رسد * و ببينى مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند».[17]
منبع: پيام قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.