زندگینامۀ علمی و سیر تطوّر فکری حضرت آیت الله مکارم شیرازی (مدّظله العالی)
ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی[1]
خداوند متعال می فرمايد: «یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنوُا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ وَاللهُ بِما تَعمَلوُنَ خَبیرٌ؛[2] خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی میبخشد وخداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است».
تاریخ معاصر ایران اسلامی، به ویژه رخدادهای حوزههای علمیّۀ جهان تشیع را بدون بررسی زندگی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظله العالی) نمیتوان به درستی تحلیل کرد؛ چرا که نقش مهم معظّم له در حوزه های مذکور بلکه در جهان اسلام انکارناشدنی است. در این مقاله برآنیم تا زندگی علمی معظّم له را بطور فشرده بررسی کنیم.
گفتار اول: زندگی نامه
الف) تولد، نامگذاری و خاندان
خانوادۀ چهار نفرۀ حاج علی محمّد، بیصبرانه منتظر تولّد عضو جدید خانواده بود. این انتظار روز جمعه پنجم اسفند 1305ش مصادف با 22 شعبان المعظّم 1345ق به سر رسید و پنجمین عضو خانواده دیده به جهان گشود.[3]
آیت الله سید جعفر طاهری (رحمة الله علیه) از علمای معروف شیراز[4] نام او را ناصر گذاشت. تاریخ معاصر نشان می دهد که او به حق، یاری کنندۀ خانواده، اقوام، بستگان، مردم شهر و استان فارس و کلّ مردم ایران، بلکه شیعیان جهان شد. اگر بگوییم غیر مسلمانان هم از تفکّرات و نوشته ها و سخنانش بهره گرفتند، مبالغهای صورت نگرفته است.
خداوند پس از ناصرآقا یک دختر و پسر دیگر به این خانواده عنایت کرد. بنابراین حاج علی محمّد چهار پسر و یک دختر داشت.
حضرت استاد، پدر را در دوازده سالگی و مادر را در سال 1385ش از دست داد.
پدر بزرگوارش، حاج علی محمّد و جدّش حاج عبدالکریم و جدّ اعلایش حاج محمّد باقر (رحمة الله علیهم) همگی از سرشناسان مذهبی شیراز بودند.[5] مادرش صبیّه مرحوم حاج ماشاءالله طوسی جدّه اعلایشان از سادات بودند.
حاج عبدالکریم، فردی مذهبی بود. عمامهای بر سر داشت و در بازار در سرای گمرک شیراز و سپس در بازار وکیل به تجارت مشغول بود و همواره در مسجد مولای شیراز در نماز جماعت شرکت می کرد. ایشان از مرتبطین و نزدیکان مرحوم آیت الله محمّد جعفر محلّاتی[6] و آیت الله سیّد محمّد جعفر طاهری محسوب میشد. حضرت استاد چهارساله بود که خبر آوردند حاج عبدالکریم در حمّام عمومی سکته و فوت کرده است.
مادر بزرگی[7] داشتند که ظاهراً خواندن و نوشتن نمیدانست، ولی هوش زیاد و حافظهای قوی داشت. همیشه پای منبر وعّاظ مینشست و هرچه را میگفتند به خاطر میسپرد و همین که به خانه باز میگشت، شروع به بازگو کردن آنها میکرد. به همین جهت احادیث و روایات زیادی به خاطر داشت.
به خاطرعلاقۀ زیادی که به ناصرآقا داشت، سالهای کودکیش را نزد او گذراند. داستانهای انبیاء و اولیاء را برایش تعریف میکرد و همین باعث شد که ناصر آقا روز به روز به مسایل مذهبی علاقه مندتر شود. از مسایل طبّ قدیم نیز زیاد اطّلاع داشت و پیوسته برایشان تعریف میکرد. مادربزرگ، آقا ناصر را با خود به مسجد میبرد. به این ترتیب از همان طفولیّت به مسجد عادت کرد. حدود هشت سال داشت که از منبر وعّاظ استفاده میکرد و مطالب اسلامی برایش بسیار لذّت بخش بود و در خاطرش نقش میبست.
جدّ بزرگش، حاج محمّد باقر نیز فردی مذهبی و علاقه مند به مکتب اهلبیت (علیهم السلام) بود. او نیز از تجّار شیراز به شمار میرفت و در سرای نو شیراز به تجارت اشتغال داشت. لباسی شبیه به لباس روحانیّت میپوشید و مورد تکریم و احترام و اطمینان مردم بود.
پدر بزرگوارش، علاقۀ زیادی به آیات قرآن داشت. زمانی که ناصرآقا در مدرسۀ ابتدایی تحصیل میکرد، گاه او را به اتاقش فرا میخواند و میگفت: ناصر! کتاب «آیات منتخبه»[8] و ترجمۀ آن را برای من بخوان. ایشان هم آیات و ترجمهاش را برای پدر میخواند و او لذّت میبرد.[9]
دبستان زینت شیراز که آقا ناصر دوران ابتدایی را در آنجا درس میخواند، نزدیک منزلشان (محله درب شاهزاده) بود، ولی مکان آن را تغییر دادند و فاصلۀ محل جدید دبستان با خانه ایشان بسیار زیاد شد. به همین جهت ظهرها به منزل نمیآمد. مادر که طاقت دوری او را نداشت، بسیاری از روزها این مسیر طولانی را طی میکرد و با مقداری خوراکی به دبستان میرفت. زنگ تفریح، اجازه او را میگرفت و با هم به مکان زیارتی (بی بی دختران) که در کنار دبستان بود میرفتند و لحظاتی را کنار هم بودند. هنگامی که زنگ کلاس به صدا در میآمد با هم خداحافظی میکردند؛ مادر به خانه باز میگشت و ناصر به کلاس میرفت. روحش شاد و زحماتش مقبول درگاه پروردگار باد.[10]
ب) تحصیلات جدید
حضرت استاد در سنّ چهار یا پنج سالگی، به دبستان «زینت» از دبستانهای معروف شیراز رفت و چون سنّش برای شرکت در کلاسهای دبستان کافی نبود، در کلاس آمادگی شرکت کرد. از آنجا که معظّم له تعلیماتی که در همان کلاس آمادگی میدادند را به خوبی فرا میگرفت، بدون آن که سلسله مراتب رعایت شود، او را به کلاس بالاتر یعنی کلاس دوم بردند.[11] هوش و حافظۀ قوی، وی را در محیط مدرسه در ردیف شاگردان بسیار ممتاز قرار داده بود.[12]
ناصرآقا، در کنار تحصیل از کمک به پدر نیز غافل نمیشد و در مغازۀ جوراب بافی وی که در آن روزگار کسب ضعیفی داشت کار میکرد.[13]
سه سال اوّل دبیرستان[14] را در مدرسه «شاهپور» آن زمان (روبهروی باغ ملّی) سپری کرد.
ایشان در بیان خاطرهای از دبیر عربی خود آقای بارزانی میفرماید: «ایشان با شخصی به تفریح رفته بودند. بعد از مقداری استراحت در مکانی، به نقطۀ دیگری میروند و هنگام نشستن در مکان دوم به دوستش میگوید: ایضاً سلام علیکم؛ یعنی دوباره سلام. دوستش عصبانی میشود؛ چون تصوّر میکند که او گفته است: ای زن سلام علیکم». سپس اضافه کردند: ایشان مرد فاضلی بود. روزی گفت: «مرحوم سعدی شعری دارد که مردم آن را غلط می خوانند. میگوید:
فراق نامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد و اِن شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات[15]
مردم «نَحنُ» را به معنای «ما» میخوانند که در اینجا بیمعناست و تلفظ صحیح آن «نُحنَ» به معنای نوحه سرایی است؛ یعنی شگفتا که جدایی نامۀ سعدی در دل تو کارگر نمیافتد، اگر مصائب و مشکلاتم را برای پرندگان بخوانم در لانه هایشان برای من نوحه سرایی خواهند کرد».
حضرت استاد از دوران نوجوانی عشق شدیدی به معرفت خداوند متعال و اولیای دین بخصوص امام زمان (عج) پیدا کرد. بیش از دوازده سال از عمرش نمیگذشت که همواره احساس میکرد گمشدهای دارد که باید آن را بیابد. به همین جهت به مسجد میرفت، در جلسات وعظ و سخنرانی شرکت میکرد، به زیارت شاه چراغ میرفت، اما گمشدهاش را پیدا نمیکرد. ایشان توسّلهای مختلف داشت، ولی سیراب نمیشد.
استاد آن دوران را چنین توصیف کرده است:
علاقه شدیدی به عبادت پیدا کرده بودم، ولی در آن سنّ و سال کودکی، از عبادت چندان سردر نمیآوردم. گاه نیاز به حمّام پیدا میکردم و چون در آن زمان حمامی در منازل وجود نداشت و من نیز بسیار کم رو بودم و نمیخواستم از پدر و مادر پولی برای حمام بگیرم و رسم بود پسرها فقط همراه پدر به حمام میرفتند، ناچار تک و تنها به بیرون شهر محلّی که مقبره سعدی درآن است و چشمهای با آب نیمه گرم از آنجا عبور میکرد و شاید حدود یک فرسخ تا منزل ما فاصله داشت میرفتم و خود را شستوشو می دادم و باز می گشتم. اما در دل، احساس رضایت میکردم و هنگامی که افتخار طلبگی پیدا کردم، آن حالات بسیار شدید و قویتر شد.[16]
گفتار دوم: سیر تطور فکری
الف) تحصیلات حوزوی
1. ورود به حوزه علمیّه شیراز
رضا شاه در شهریور سال 1320ش سقوط کرد و مردم از شرّ دیکتاتوری او آزاد شدند. او تقریباً تمام حوزههای علمیّه را تعطیل کرده بود؛ پس از سقوط او یکی از علمای بزرگ شیراز یعنی مرحوم آیت الله حاج سید نورالدّین حسینی شیرازی[17] اقدام به بازسازی حوزههای علمیّه شیراز کرد. جالب اینکه این مرد بزرگ در اعلامیه خود از همه مردم شیراز، جوان و نوجوان و بزرگسال برای شرکت در مدارس دینی دعوت نمود و تصریح کرد که لزومی ندارد تمام وقت به یادگیری دروس دینی اشتغال داشته باشند؛ بلکه پاره وقت هم کافی است. بدین ترتیب صدها نفر اسم نویسی کردند.
استاد نیز در سال سوم دبیرستان با اشتیاق زائدالوصفی حاضر شد که در کنار دروس دبیرستان، دروس دینی را نیز بیاموزند.[18] این مطلب را از زبان ایشان بشنویم:
محلّ بعدی (تحصیل) ما مدرسۀ خان[19] در شیراز بود که از مدارس بسیار قدیمی و بزرگ و معروف است که محل تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتألهین شیرازی[20] بود. شرح امثله از کتاب «جامع المقدّمات» را شروع کردم. استاد من، مرحوم آیت الله ربّانی شیرازی[21] بود. به ایشان گفتم: من جامع المقدّمات ندارم.[22] اگر بیست و چهار ساعت این کتاب را به من امانت دهید امثله و شرح امثله را مطالعه کرده و امتحان میدهم. کتاب مذکور را به من دادند و تمام شب و روز را مشغول مطالعۀ آن شدم و روز بعد امتحان دادم و قبول شدم و به رتبۀ بالاتر ارتقاء یافتم و با ایشان خداحافظی کرده و در کلاس دیگری شرکت نمودم.[23]
ایشان در مورد چگونگی فراگیری کتاب «صمدّیه»، که یکی از کتاب های جامع المقدّمات است فرمودند: روزی استاد ما مرحوم آیت الله موحّد، عبارت معروف صمدّیه[24] (والمبرد ان کان کالخلیل فکالخلیل و الا فکیونس و الا فکالبدل)[25] را از من پرسید و سفارش کرد آن را حل کنم. من که تا آن روز «صمدّیه» را که از پیچیده ترین کتابهای جامع المقدّمات است نخوانده بودم تصمیم گرفتم آن را با مطالعه حل کنم در مدت سی و شش ساعت یعنی کمتر از دو شبانه روز تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهیّه کرده و برای ایشان بیان کردم که باعث تعجب ایشان شد و مرا تشویق کرد.[26]
2. اشتغال تمام وقت به تحصیلات حوزوی
استاد پس از اتمام جامع المقدّمات که در کنار سال سوم دبیرستان نظام قدیم آن را خوانده بود، تصمیم گرفت تمام وقت به دروس دینی بپردازد. معظّم له خود در این باره چنین فرموده اند:
از آنجا که دروس، در مدرسه خان شیراز به صورت پاره وقت بود و من هم عشق سوزانی نسبت به علوم دینی پیدا کرده بودم، عشقی که تمام وجودم را شعله ور ساخته بود، این مقدار سیرابم نمی کرد و در ضمن امتحانات سال سوم دبیرستان من تمام شده بود، به مدرسۀ دیگری که طلاب تمام وقت درس میخواندند، به نام «آقا بابا خان»[27] که از مدارس معروف شیراز بود رفتم و نزد آیت الله موحّد شروع به تحصیل کردم[28]. روزی استادم به مغازه پدرم در بازار آمد و به او گفت: «شما پنج فرزند دارید که یکی از آنها ناصر است. او را به عنوان خمس فرزندانت تقدیم امام زمان (عج) کن و بگذار مرتب دروس علمی بخواند.» پدرم قبول کرد. این در حالی بود که پدرم در مغازه به من نیاز داشت.[29]
با جدّیتی که استاد بسیار دلسوز و پر کار معظّم له، آیت الله موحّد (رحمة الله) و نبوغ و استعداد و پشتکاری که خود ایشان داشت از اوّل «سیوطی»[30] تا آخر«کفایه»[31] که امروز در حوزه ها در مدّت حدود ده سال خوانده میشود را نزد ایشان در مدّت چهار سال به پایان رساند و هفده سال داشت که کفایه را تمام کرده و حاشیهای برآن نوشت![32]
3. اساتید استاد در شیراز
معظّم له در شیراز علاوه بر حضرات آیات ربانی شیرازی و شیخ محمّد علی موحّد، نزد سید نورالدّین شیرازی و سید عبدالعلی آیت اللهی رحمة الله علیهم علم آموخت و یک روز در درس مرحوم حاج شیخ غلامرضا یزدی که موقتاً به شیراز کوچ کرده بود، حاضر شد.[33]
4. تلاش خستگی ناپذیر
استاد تحصیلات حوزوی را با جدّیت آغاز کرد. تعطیلی در برنامه ایشان جایی نداشت. هنگامی که در مدرسۀ آقا بابا خان بود در شبانه روز فقط چهار ساعت استراحت داشت و حتّی وقتی پدر ایشان مرحوم شد روز بعد به کلاس درس بازگشت.[34]
در کتاب «حیات پربرکت» به نقل از حضرت استاد چنین آمده است:
شب و روز، تابستان و زمستان، ماه رمضان و محرم و صفر، جز روز جمعه و بعضی از ایام تعطیلات مهم (سه روز در سال) همه روز درس می خواندیم و در مدرسه چیزی جز مباحثه و تدریس حاکم نبود. عشق من روز به روز بیشتر می شد. هر مقدار درس می خواندم راضی نبودم. مرتب به استادم فشار می آوردم که بیشتر درس بدهد، ولی او راضی نمی شد. شاید تصوّرش این بود که اگر نوجوانی سیزده ساله این همه برای درس فشار بیاورد، به زودی پژمرده شده و آینده اش به خطر می افتد. پیوسته با او در جنگ و گریز برای گرفتن درس بیشتر بودم و او سعی داشت من بیشتر از اندازه درس نخوانم و حق با او بود، ولی شخصی که عاشق چیزی است تسلیم این حرفها نمی شود.
در ادامه فرمودند:
شاید باور نکنید و حتی برای خودم باور کردنش مشکل است که من در آن ایّام، شروع به تدریس مراحل پایین تر کرده بودم و گاه در همان مدرسه در یک روز، هشت جلسه تدریس داشته و خودم نیز چندین درس و مباحثه داشتم و با اینکه منزل ما در شیراز با مدرسه، فاصلۀ زیادی نداشت بسیار کم به منزل میرفتم و شب و روز در مدرسه بودم. شبها که مشغول مطالعه میشدم تا دیروقت سعی برمطالعه داشتم. درآن وقت از چراغ نفتی استفاده میکردم. یک شب وسط مطالعه خوابم برد و چراغ واژگون شد. صبح که بیدارشدم خود را یک طرف و کتاب و چراغ را طرف دیگر دیدم که سیاه و خاموش بود! و خدا رحم کرده بود که حجره آتش نگرفته بود. به هیچ وجه به تغذیه اهمیّت نمیدادم و اصولاً وضع زندگی طلّاب در آن روز، نسبت به امروز بسیار سختتر بود. مجموع این امور، سبب شد که از نظر جسمی بسیار لاغر و پژمرده شدم، ولی عشق و شورو علاقه، همه اینها را جبران می کرد.[35]
5. دفاع از دین
حضرت استاد در کنار تحصیل و تدریس، که با عشق و شور زایدالوصفی آنها را دنبال میکرد، در فکر دفاع از دین و آگاه کردن مردم نیز بود و از آنچه آموخته و مطالعه کرده بود در این مسیر بهره میبرد. داستان مناظرۀ ایشان با مبلّغ بهایی ها در شیراز در سنّ نوجوانی و نیز جریان مناظرۀ معظّم له با خانقاه نشینان شیراز در سن جوانی و منتهی شدن آن به نوشتن کتاب «جلوۀ حق»[36]، در میان شیرازیهای هم سنّ و سال وی در آن زمان، معروف و مشهور بود.
«فرقه ضالّه»[37] در شیراز جلسه می گرفتند و مبلّغین آنها مردم را به آن جلسات دعوت می کردند تا ناآگاهان را فریب دهند. یک شب معظّم له در همان نوجوانی که هنوز به قم نیامده بود، در محفل آنها شرکت کرد. مبلّغ بهایی در سخنرانی خود، برای حقّانیت پیشوایان خود به یکی از آیات قرآن تمسّک جست. در حالی که مردم همگی به سخنان او گوش می دادند، این نوجوان کم سنّ و سال، مبلّغ بهایی را مورد خطاب قرار داد و به او گفت: «کسی که آیۀ قرآن را تفسیر می کند باید ادبیات عرب را بداند، صرف و نحو را خوانده باشد. آیا شما اینها را خوانده ای؟» فرد مذکور گفت: « بله، البتّه که خوانده ام». ایشان یک قاعدۀ نحوی (از قواعد باب اشتغال) را به عنوان نمونه مطرح کرد و پرسید: «در تنازع عوامل در نحو در چه صورت، نصب بر رفع رجحان دارد؟»
مبلّغ بهایی، که هرگز چنین چیزی را نشنیده بود، متحیّر شد و خجالت زده و ساکت شد و جلسه به هم خورد![38]
6. تبلیغ دین
تبلیغ دین از شؤون پیامبران الهی (علیهم السلام) و جانشینان خاصّ و عامّ آن بزرگواران است. طلّاب و روحانیّون که مروّج دین و مذهب اند از این وظیفۀ مهم و ارزشمند غافل نبوده و نیستند وپس از تحصیل علوم لازم و مطالعه کافی وتجربۀ شایسته بار سفر بسته و در ایّام تبلیغی به تبیین احکام و معارف دین می پردازند و مشکلات معنوی مردم را در حدّ وسع و امکان حل می کنند.
حضرت استاد از همان ایّام نوجوانی و پیش از آن که بطور رسمی ملبّس شوند در انجام این وظیفۀ خطیر کوشا بود و زکات علمش را از این طریق ادا می کرد.
هنوز شانزده ساله نشده بود که برای تبلیغ در ماه مبارک رمضان به روستای گویم شیراز که اکنون تقریباً جزء شهر شده رفتند و در ماه رمضان دیگری به شهرستان فسا رفت. استاد با اینکه از نظر درسی و اطلاعات تفسیری و به خصوص عقاید قوی بود، امّا در ابتدا خود را در سخنرانی موفّق نمیدید و لذا به حضرات معصومین (علیهم السلام) متوسّل شد و به تدریج احساس کرد نیروی فوق العاده ای پیدا کرده است و به لطف خدا کم کم سخنرانی ایشان در محافل مختلف مورد استقبال همه خصوصاً نسل جوان قرار گرفت.[39]
معظّم له به اشاره استاد بزرگوارشان مرحوم آیت الله موحّد و به دست ایشان در سنّ حدود هفده سالگی، ملبّس به لباس روحانیّت شدند.[40]
7. شروع وسواس
یکی از اسباب شکوفا شدن قوّۀ ابتکار در انسان، حصول شک و تردید و وسواس در هر مسألهای است که به ذهن انسان خطور می کند و او را وامیدارد که با تلاش و پیگیری به نوآوری و حلّ آن دست یابد.
حضرت استاد در آغاز طلبگی به وسواس عجیبی دچار شد. این وسواس از طهارت و نجاست شروع شد و به تدریج گسترش پیدا کرد. وسواس معظّم له، به جایی رسید که وقتی امروزه به آن فکر میکند، برایشان مضحک است.
افکار مختلف ناشی از وسواس و پرسشها و ابهامات حاصل از آن در مورد مبدأ و معاد و اصول و فروع، گاه آنقدر استاد را تحت فشار قرار می داد که گوشۀ خلوتی را پیدا می کرد و زار زار می گریست و به همان خدایی که در راه معرفتش گرفتار وسواس شده بود پناه می برد. این درد و رنجها گرچه بسیارطاقت فرسا بود، ولی برکات زیادی برای معظّم له به همراه داشت؛[41] چرا که وی را مجبور کرد آثار مختلف بزرگان و دانشمندان در مسایل اعتقادی را مطالعه و در ادّلۀ آنها دقت کند و در آیات قرآن و روایات بیاندیشد و شاید همینها بود که خمیر مایۀ فکری وی برای نوشتن کتابهای زیادی در اصول دین در زمانهای بعد شد.[42] ریشه ها و راه درمان وسواس را در کتاب رمز موفقیت مطالعه فرمایید.[43]
ب) هجرت به حوزه علمیّۀ قم
حضرت استاد پس از سپری کردن دروس سطح در شیراز و به منظور شرکت در دروس خارج اساتید مبرّز و مشهور حوزۀ علمیّه قم، در اواخر بهمن سال 1324ش و درآغاز جوانی راهی قم شد.[44]
1. اساتید حوزه علمیه قم
شرکت جوانی نوزده ساله در درس آیت الله العظمی حجّت و آیت الله العظمی بروجردی (رحمة الله علیهما)، که از بزرگان حوزه نظیر آیت الله العظمی داماد و امام راحل (قدّس سرّه) و آیت الله العظمی گلپایگانی در آن شرکت میکردند عجیب بود. هنگامی که این جوان پر جرأت به خود شجاعت طرح اشکال در اثنای درس را می داد، مسأله عجیبتر به نظر می رسید.[45]
چهار تا پنج سال از محضر آیت الله العظمی بروجردی استفاده کرد و کتابهای «وصیّت» و «اجاره» را از ایشان فرا گرفت و دو سال خارج اصول را نزد آیت الله العظمی حجّت شاگردی کرد.
2. آیت الله العظمی بروجردی (قدس سرّه)
روزی آیت الله العظمی بروجردی در درس خارج فقه به «صید لهوی»[46] اشاره کردند. معروف در میان فقهاء این است که نماز سفر این گونه اشخاص تمام است.[47]
اما شاید کمتر کسی حکم به حرام بودن چنین کاری داده باشد. استاد مدارک زیادی بر حرمت، جمعآوری و ثابت کرد سفر برای صید لهوی، یکی از مصادیق سفر حرام است و باید در چنین سفری، نماز تمام خوانده شود.
هنگامی که آیت الله العظمی بروجردی نوشتۀ ایشان را مطالعه کرد با تعجّب پرسید: این مطلب را خود شما نوشته اید؟ هنگامی که استاد پاسخ مثبت داد، ایشان را تشویق کرد.[48]
3. آیت الله العظمی حجّت ( قدس الله سرّه)
مرحوم آیت الله العظمی حجّت (رحمة الله علیه) طبق روشی که داشتند، سؤالی را مطرح و برای کسی که جوابش را بیاورد، جایزه ای تعیین می کردند. استاد، پس از درس به کتابخانه رفت و پس از مدّتی جست وجو و مطالعه، پاسخ را یافت و تحویل آیت الله حجت داد. پس از استاد مکارم، یکی از شاگردان معروف و با سابقۀ آن مرحوم نیز جواب را عرضه کرد که ایشان می فرماید: «قبل از شما دیگری جواب را آورده است.» سپس یکصد تومان که معادل شهریه بیش از سی نفر در آن زمان بود، به استاد داد و بدین وسیله آیت الله حجت او را تشویق کرد.[49]
4. آیت الله العظمی داماد (قدّس سرّه)
یکی دیگر از اساتید معظّم له در حوزه علمیّه قم قبل از عزیمت به نجف اشرف و پس از بازگشت، حضرت آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد (رحمة الله علیه) بود که چهار تا پنج سال در محضر ایشان شاگردی کرد و در فقه و اصول از ایشان بهره گرفت. همانگونه که در مقدّمه کتاب «الطهارة» ایشان آمد[50] موفّق بر تقریر مباحث فقهی و اصولی این استاد بزرگ شد که بخشی از آنها به زیور طبع آراسته شده است.[51]
5. مشکلات اقتصادی
در ابتدای ورود به قم از نظر مادّی در فشار فوق العاده ای بودند. ماه رمضان آن زمان که مصادف با تابستان بود به همراه هم حجرهای ها روزه می گرفتند. روزی فرا رسید که به هنگام افطار شاید یک قرص نان هم برای خوردن نداشتند. هم حجرهای حضرت استاد به منظور تهیّه غذا به سراغ کاری می رود. اما چون کاری پیدا نمی کند، گویا بعضی از کتابهای درسی را می فروشد تا لقمه نانی تهیّه کند. این یک امتحان الهی بود که گرچه طول کشید، ولی به خوبی گذشت و گشایش حاصل شد.[52]
6. کتاب جلوۀ حق
حضرت استاد در یکی از تابستانها که از حوزه علمیّه قم به شیراز رفت، جنب و جوش بعضی از فرقه های صوفیّه و فعالیت های آنها را مشاهده کرد که گستاخانه و زیر لفافّه آن هم با سخنان و دلایل غیرمنطقی به مقدّسات اسلام حمله می کردند و لذا تصمیم گرفت پاسخی برای حرفهای آنها بنویسد. گویا احساس کرد باید به سهم خود در همان دوران نوجوانی از مقدّسات اسلام پاسداری کند. به همین جهت کتابها و نوشته های متعدّدی را مورد مطالعه قرار داد و کتاب «جلوۀ حق» را نوشت و منتشر کرد. این کتاب مورد عنایت بسیاری از بزرگان از جمله آیت الله العظمی بروجردی، قرار گرفت.
وقتی کتاب منتشر شد، حضرت استاد یک نسخه از آن را خدمت استاد بزرگوارش تقدیم کرد. مدّتی بعد، زعیم حوزه علمیّه شخصی را دنبال نویسندۀ کتاب فرستاد. آیت الله العظمی بروجردی خطاب به ایشان می گوید: پایم درد می کرد و چند روزی درس را تعطیل کردم و وقت بیشتری برای مطالعه داشتم. چشمم به کتاب شما افتاد. اوّل دیدم «جلوۀ حق» اسمی است که به صوفیها میخورد. همین عنوان، حسّ کنجکاوی مرا تحریک کرد. کتاب را برداشتم و از اوّل تا آخر، تمام آن را خواندم. من در تمام این کتاب، به هیچ عنوان چیز خلافی ندیدم.
در ادامه فرمودند: «احساس کردم نویسنده بدون آن که بخواهد خودنمایی کند و مرید برای خودش جمع کند، می خواهد حقایقی را درباره گروه صوفیّه بازگو کند».
این جملات، حضرت استاد را بسیار تشویق کرد و اعتماد به نفس فوق العادهای در حیطۀ نویسندگی به وی داد و متوجّه شد که تشویق، آن هم از سوی بزرگان، چقدر موثّر و کارساز است.[53]
ج) هجرت به نجف اشرف
حضرت استاد، پس از پنج سال سکونت در قم و خوشه چینی از خرمن اساتید طراز اوّل و مراجع بزرگوار آن حوزۀ مقدّسه، در ماه صفر 1369ق ( مصادف با آذر 1328ش) به قصد زیارت عتبات عالیات و تکمیل دروس، راهی نجف اشرف شد.[54]
1. استادان حوزه علمیه نجف اشرف
استاد در محفل درس حضرات آیات عظام سیّد عبدالهادی شیرازی،[55] سیّد محسن حکیم،[56] سیّد ابوالقاسم خویی[57] و میرزاهاشم آملی[58] (رحمهم الله) شرکت کرد و به زودی به واسطۀ طرح سؤالات مختلف در بحث اساتید بزرگ شناخته شد و همه جا مورد عنایت و محبّت قرار گرفت. سرانجام در سنّ بیست و چهارسالگی[59] به وسیله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان، یعنی شیخ الفقهاء آیت الله العظمی اصطهباناتی[60] و آیت الله العظمی حاج شیخ محمّد حسین کاشفالغطاء[61] (رحمة الله علیهما) مفتخر به اجازۀ اجتهاد شد.[62]
استاد از محضر حضرت آیت الله العظمی خویی (رحمة الله علیه) یک و نیم سال استفاده کرده و در درس خارج اصول ایشان قاعدۀ «لاضرر و استصحاب» و «تعادل و تراجیح» و از ابتدای اصول تا بحث اوامر مبحث تعبّدی و توصّلی را فرا گرفت.
بحث فقهی دماء را از محضر حضرت آیت الله العظمی حکیم (رحمة الله علیه) استفاده کرد. و کتاب «البیع» را در مدت یک سال پای درس آیت الله العظمی میرزاهاشم آملی نشست[63] و در کنار تحصیل، کتاب «مکاسب» یا «کفایة الاصول» را تدریس کرده است.
وی در طول سکونت در نجف اشرف حجره ای در مدرسه بخارایی داشت و در آن حجره تنها بود.
2. تنگناهای زندگی در نجف اشرف
مشکلات مالی زندگی در قم، در نجف اشرف هم دست از سر استاد برنداشت. آنقدر از نانوایی نسیه نان گرفته بود که از نانوا خجالت می کشید. روزی نیاز به حمام پیدا کرد. پولی برای رفتن به حمام نداشت. به ناچار ساعت کمقیمتش را به عنوان امانت به حمامی پیشنهاد کرد تا هروقت پولی به دستش رسید بدهیاش را تسویه کند.حمامی که وضعیّت سخت مالی معظّم له را درک کرده بود گفت: این کار لازم نیست. حمام برو و هروقت داشتی بدهیات را ادا کن.
گویا این گونه حوادث و آزمایشها برای ورزیدگی در راه خداست که از یک سو انسان را متوجّه ذات پاک او میکند، و از سوی دیگر روح مقاومت را در وی میدمد. سرانجام، بن بستها شکست و مشکلات مالی تا حدّ زیادی حل شد. گفتنی است که قسمت عمدۀ زندگی معظّم له از طریق رفتن به تبلیغ در ایّام ماه محرم و صفر و ماه مبارک رمضان تأمین میشد و قسمتی هم از شهریّۀ حوزه. ولی بعدها که تألیفات ایشان متعدد شد و به اصطلاح حقّ التألیف کتابها جوابگوی زندگی او بود، دیگر از شهریّه استفاده نکرد و اکنون هم زندگی شخصی معظّم له از حقّ التألیف کتابها اداره می شود نه از بیت المال.[64]
3. مراجعت از نجف اشرف
رنج غربت و دوری از خویشاوندان، دوستان و بستگان بر قلب حضرت استاد سنگینی می کرد، ولی جوار نورانی مولی علی (ع) و به ویژه زیارت مسجد کوفه و گاه سفرهای پیادۀ کربلا که در ایام تعطیلات صورت می گرفت، معنویّت و روحانیّت فوق العاده ای داشت به کلّی ملال و رنج غربت را از دل میزدود، اما هوای گرم نجف، استاد را رنج می داد و چون تحمّل گرمای زیاد را نداشت دچار خونریزی بینی می شد و برخی مسایل دیگر موجب شد که نتواند بیشتر از آن در نجف بماند.
حضرت استاد در خرداد سال 1330ش مطابق با شعبان 1370ق، پس از اقامت یک سال و نیمه، حوزۀ علمیّه نجف را به عزم اقامت مجدّد در حوزۀ علمیّه قم ترک کرد و به ایران بازگشت.[65]
د) سکونت مجدّد در قم
1. تشکیل خانواده
معظّم له پس از بازگشت از نجف و استقرار در شهر مقدس قم به فکر ازدواج افتاد. حدود بیست و پنج سال داشت که تشکیل خانوده داد و خانهای را در خیابان صفاییه قم به اتفاق شهید دکتر مفتح (رحمة الله علیه) اجاره کردند و هردو خانواده در آنجا ساکن شدند.
معظّم له، یک دختر و شش پسر دارد[66] که سه نفر از پسران حوزوی و سه نفر دیگر دانشگاهی هستند. فرزندان روحانی ایشان در کنار درس و بحث خود، به پدر بزرگوارشان در ادارۀ دفتر معظّم له و مدارس و مراکز زیر نظر ایشان کمک میکنند.
2. حوزۀ تدریس
حضرت استاد پس از بازگشت به قم، ضمن استفاده از درس آیت الله العظمی بروجردی (قدّس سرّه) و علّامه طباطبایی (رحمة الله علیه) و دیگر اساتید[67] به تدریس نیز پرداخت.
البتّه تدریس علوم دینی برای ایشان تازگی نداشت و همانگونه که گذشت، از سنّ شانزده سالگی در حوزۀ علمیّه شیراز به آن اشتغال داشت و در قم و نجف از آن غفلت نکرده بود. چرا که معتقد بود تدریس مانند تحصیل برای اهل علم واجب است؛ زیرا به هنگام تدریس مطالبی را می فهمند که در زمان تحصیل بر آن واقف نشده اند و در هنگام تدریس احساس مسئولیت بیشتری می کنند و تا چیزی را که خودشان دقیقا نفهمیده باشند برای دیگران نمی گویند.
حوزۀ تدریس استاد، به خاطر آشنایی تدریجی و تجربی بیشتر با فن تدریس که خود فنّ بسیار ظریف و مهمّی است، رونق بیشتری گرفت. هنگامی که مشغول تدریس رسایل و مکاسب و کفایه شد، جمعیّت قابل ملاحظه ای از طلّاب با استعداد در کلاس درس ایشان حاضر می شدند.
استاد به همۀ طلّاب و فضلای عزیز توصیه می کند که تا پایان عمر تدریس را فراموش نکنند؛ هرچند برای یک نفر باشد. شاید تدریس بیش از آنچه برای شاگرد مفید باشد، برای استاد فایده داشته باشد. تدریس انسان را وادار به تحقیق و دقّت فراوان و موشکافی در مسایل می کند و علاوه بر فهم مسایل، قدرت تفهیم را افزایش می دهد.
3. شروع درس خارج
حضرت استاد در حدود چهل سالگی درس خارج اصول را شروع کرد. سپس به تدریس خارج فقه پرداخت. علاقه شدیدی به تدریس داشت و از درس دادن فوق العاده لذّت می برد و گویی خستگی را از وجودش برطرف می کرد و اکنون نیز چنین است.[68]
بیش از پنجاه سال است که درس خارج ایشان یکی از شلوغ ترین دروس خارج حوزۀ های علمیّه است. گرچه بر اثر اشتغالات فراوان و سردرد مجبورشد خارج اصول را پس از شش دوره تعطیل کند، اما فضلای حوزه همچنان از درس خارج فقه معظّم له استفاده می کنند و ان شاءالله تا سالیان طولانی امکان بهره گیری از این درس برای تشنگان فقه آل محمّد وجود داشته باشد.
4. کتاب فیلسوف نماها
حضرت استاد، تجربیات خود در امر نویسندگی را در ضمن ده نکته بسیار ارزشمند بیان کرده است.[69] یکی از این تجربیات توجه به نیاز ها و خواسته های مخاطبان است. به اعتقاد ایشان اثر موفق، اثری است که به دردها و مشکلات و گرفتاریهای مردم و باز کردن عقده های فکری آنان بپردازد. به دلیل رعایت همین نکات، نوشته های معظّم له، همواره با استقبال خوبی از سوی مردم مواجه شده است.
بر همین اساس، وی هنگامی که شاهد گسترش سریع افکار کمونیستی در سطح کشور شد و آنها نه تنها آثار و افکار و کتاب های خود را روانۀ بازار کرده اند، بلکه به مقدّسات دینی اهانت می کنند، با دوستان خود به بحث و بررسی عقاید آنها پرداخت و سلسله مطالبی در مورد ماتریالیستها و کمونیستها نوشت و در جلسات علمی آنها را خواند و اشکالات آن را برطرف کرد. محصول آن جلسات کتاب «فیلسوف نماها» است. ایشان این کتاب را در قالب داستانی نوشت تا جذابیّت آن مضاعف گردد. با نشر این اثر، استقبال فوق العاده ای از آن به عمل آمد و به عنوان کتاب سال معرّفی شد.
مرحوم علّامۀ شهید مطهری که کتاب مذکور را پسندیده بود، آن را به جمعیّت نظارت بر بهترین کتابهای سال که جمعی از دانشگاهیان بودند، معرفی کرد تا آنها بدانند در حوزه های علمیّه مغزهای متفکری وجود دارد که با بهترین مغزهای متفکر دانشگاهی رقابت می کنند. به لطف خدا، کتاب مذکور در آن سال، به عنوان بهترین کتاب سال معرّفی و عالیترین جایزه ها به آن تعلق گرفت. هرچند بعدها بدخواهان، به دروغ پردازی دربارۀ آن پرداختند.[70]
اخلاص حضرت استاد، نیازهای متنوع جامعه، استقبال گرم و پرشور مردم از آثار استاد و عنایات پروردگار سبب شد معظّم له، در موضوعات مختلف قلم بزند و آثار فراوان و گوناگونی بیافریند که اکنون از دویست جلد تجاوز میکند. فهرست کتابهای منتشر شده ایشان در پایان این مقاله خواهد آمد.
5. مجلۀ مکتب اسلام
در دوران سیاه و تاریک پهلوی، به شدت نسبت به روزنۀ آگاهی بخش احساس نیاز میشد. به همین جهت حضرت استاد با جمعی از دلسوزان و دوستان فاضل و عالمشان تصمیم گرفتند برای مبارزه با انحرافات عقیدتی و مفاسد اخلاقی و با کمک بعضی از مراجع تقلید و کمک مالی جمعی از نیکوکاران و تجّار، یک مجلّۀ دینی منتشرکنند.
اوّلین شمارۀ این مجلّه که درسهایی از مکتب اسلام نام گرفت در آذر ماه سال 1337 ش منتشر شد.[71]
مجله وقتی آغاز به کار کرد که تاریکترین دوران رژیم ستم شاهی بود. تقریباً هیچ مجلّۀ قابل ملاحظه ای در سرتاسر کشور پخش نمیشد. از آنجا که مردم مسلمان تشنه معارف دینی بودند، آن مجله نیز مانند چشمه ای بود که دریک کویر سوزان نمایان شد. رفته رفته این مجله چنان پیشرفت کرد که شمارگان آن از صد هزار نسخه نیز گذشت.
آیت الله العظمی بروجردی (رحمه الله علیه) که شماره هایی از آن را خوانده بود مجله را تحسین کرد و وعده حمایت داد که برای دست اندرکاران مجلّه بسیار پرارزش بود.[72]
6. شیوخ اجازه
از آنجا که در زندگینامه هایی که درمورد حضرت استاد منتشر شده چیزی در مورد شیوخ اجازه نیافتم از معظّم له پرسیدم از چه کسانی اجازه نقل حدیث دارید؟
ایشان فرمودند: مرحوم آیت الله العظمی مرعشی (قدس سرّه) به من اجازه دادند که از تمام اساتیدی که به ایشان اجازه نقل روایت داده بودند روایت کنم. بنابراین شیوخ اجازه معظّم له، شیوخ اجازه حضرت استاد نیز هستند. شرح این شیوخ اجازه که بیش از سیصد نفر هستند را در کتاب «الاجازة الکبیرة» مطالعه فرمایید.
هـ) دوران مرجعیت
در اواخر دهه شصت و حدود سال 1368ش، رسالۀ توضیح المسایل معظّم له منتشر شد. پس از ارتحال حضرت آیت الله العظمی اراکی (قدّس سرّه) ایشان از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم به عنوان یکی از مراجع تقلید معرّفی گردید.[73]
1. ارتباط دائمی با مقلّدان
اکنون معظّم له از مراجع تقلید برجسته مقیم قم هستند که مقلّدان فراوانی در داخل و خارج کشور دارند. ایشان با استفاده از ابزار جدید ارتباطی، زمینه ارتباط مسلمانان و مقلّدان را در سراسر دنیا در تمامی ساعات فراهم کرده اند. به همین سبب در پنجمین نمایشگاه و جشنواره رسانه های دیجیتال، پایگاه اطّلاع رسانی دفتر معظّمله به آدرس makarem.ir حائز رتبه نخست در بخش انتخاب برترین پایگاه مروّج اسلام و معارف اهل بیت (علیهم السلام) شد و از آن تقدیر به عمل آمد.[74]
2. اشارهای به بخشی از ویژگی های حضرت استاد
معظّم له، صفات برجسته و ویژگی های پسندیدۀ فراوانی دارد که به عنوان نمونه به گوشه ای از آنها اشاره می شود.
- اصالت و سلامت خانوادگی، نبوغ و استعداد موهبتی
- خلاقیت و ابتکار و پشتکار و پرکار بودن
- نظم در همۀ امور و بیان روان در سایۀ فهم عمیق
- درک مقتضیّات زمان و هماهنگی با آن و مهارت فوق العادۀ نویسندگی
- سوز دینی به همراه شعور عقلانی و دیده بانی برای مکتب
- اعتماد به نفس قوی و تأییدات غیبی الهی
- خلوص نیّت و تعبّد و ترس از حساب و میزان
- سعۀ صدر عجیب و روحیۀ جمعی و کار گروهی
- پرهیز از افراط و تفریط و همت بلند و امید به آینده
- روح بلند و خستگی ناپذیر و توکّل بر خدا
3. ابتکارات و نوآوری ها
نام حضرت استاد با برخی از ویژگی های انسانهای شاخص گره خورده است؛ به گونهای که هر کس آشنایی اجمالی با این چهره درخشان داشته باشد با شنیدن نام ایشان ناخودآگاه ویژگی های مذکور به ذهنش می آید. یکی از این صفات، ابتکار و نوآوری است که در سراسر زندگانی معظّم له به چشم می خورد. به عنوان نمونه به ده مورد آن اشاره می شود:
اول- کارهای علمی و گروهی معظّم له همگی با نوعی ابتکار همراه بوده و است. به عنوان نمونه می توان به تفسیر نمونه اشاره کرد که در میان تفاسیر فارسی از جهات مختلف بی نظیر است.
دوم- گرچه در همۀ آثار علمی ایشان نشانه هایی از نوآوری به چشم می خورد، امّا موضوع برخی از نوشته های استاد بی سابقه است و پیش از آن، کتاب مستقلی در آن زمینه یافت نمی شود. کتاب «القواعد الفقیه» شاهد این مدعاست.
سوم- قبل از انتشار مجلّۀ مکتب اسلام، هیچ مجله دینی قابل ملاحظه ای در سراسر کشور مخصوصاً از سوی حوزه های علمیّه منتشر نمی شد. مجلّۀ مذکور، که بیش از شصت سال از عمر با برکتش می گذرد حاصل ابتکار حضرت استاد و جمعی از دوستان وی است.[75]
چهارم- مباحث معظّم له پیرامون مسایل مستحدثه، که عمدتاً در ایام تابستان در حوزۀ علمیّه مشهد مقدّس صورت می گرفت، مصداق دیگری از ابتکار و خلاقیّت ایشان محسوب می شود.[76] فتاوای راهگشا و بعضاً اختصاصی ایشان[77]، نظیر فتوای معروف قربانی و رمی جمرات مصداق همین مباحث میباشد.
پنجم- حضرت استاد به منظور استفاده بهتر از تعطیلات تابستان و آشنایی بیشتر و بهتر شاگردانش با روش استنباط، جلسات آشنایی با رساله نویسی را چندین سال است که اجرا می کند. همه ساله در پایان سال تحصیلی موضوعات فقهی خاص مطرح می شود تا شاگردان درمورد آن رساله ای بنویسند و به افراد برگزیده، جوائزی اهداء می کنند.
ششم- تأسیس شبکه جهانی ماهوارهای ولایت، که به صورت منطقی و بدون تحریک احساسات دیگران، به دفاع از مذهب تشیّع می پردازد و به گفته بعضی از مسئولین حدود دویست میلیون مخاطب در سراسر جهان دارد از دیگر ابتکارات معظّم له به شمار میرود.
هفتم- «کنگرۀ جهانی مقابله با جریانهای افراطی و تکفیری» و «کنگره بینالمللی نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامی» که اوّلی در از بین بردن پشتوانۀ فکری تکفیریها از جمله داعش جنایتکار، و دومی در شناسایی عظمت علمی و فکری شیعه سهم بسزایی داشت، ابتکار دیگری از آن مرجع عالیقدر است.[78]
و) شاگردان
بیش از هشتاد سال تدریس در حوزه های علمیّۀ شیراز، قم، نجف اشرف، مشهد مقدّس و اصفهان سبب شد که فضلای فراوانی توفیق تحصیل در محضر معظّم له را داشته باشند که علی القاعده از ده ها هزار نفر تجاوز میکند.
گستردگی موضوعات و زمان تدریس که گاه روزانه به هشت جلسه درسی متفاوت میرسید، بیان ساده و شفّاف و روان و درعین حال عمیق استاد، همچنین روی گشاده و متواضعانه معظّم له در برخورد با شاگردان و کاربردی کردن درسها و نظم و انضباط مثال زدنی ایشان در مدت 80 سال تلاش و مجاهدت دینی از معظم له، چهرهای شاخص و درخشان در عالم اسلام پدید آورده است. به عنوان نمونه، اسامی تعدادی از شاگردان حضرت استاد را در اینجا می آوریم
حضرات آیات و حجج الاسلام و المسلمین آقایان: سید محمّد علی علوی گرگانی، محمّد علی گرامی، شهید سید مصطفی خمینی (رحمة الله علیه)، رضا استادی، علی اکبرهاشمی رفسنجانی (رحمة الله علیه)، سید هاشم حسینی بوشهری، محمّد مؤمن شیرازی (رحمة الله علیه)، اسدالله ایمانی شیرازی (رحمة الله علیه)، سید احمد حسینی خراسانی، صادق خلخالی (رحمة الله علیه)، عمید زنجانی (رحمة الله علیه)، سید حسن طاهری خرم آبادی (رحمة الله علیه).
ز) تألیفات علمی
نوشته ها و کتابهای حضرت استاد را از جهات مختلف میتوان دسته بندی کرد که یکی از آنها تقسیم بندی بر اساس موضوع کتابهاست. از این منظر میتوان، تألیفات معظّم له را به چهارده گروه تقسیم کرد. در ضمن با توجّه به اینکه این مقاله باید به صورت مختصر و فشرده نوشته شود، از شرح و توضیح درمورد آثارحضرت استاد خودداری شد. علاقمندان می توانند این موضوع را به شکل مبسوط در کتاب «حیات پر برکت» و دوهفته نامه «رایحه» مطالعه کنند.
1. آثار قرآنی
تفسیر نمونه (27 جلد)، تفسیر موضوعی پیام قرآن (10 جلد)، اخلاق در قرآن (3 جلد)، از تو سؤال میکنند، آیات ولایت در قرآن، داستان یاران، زندگی پر ماجرای نوح (ع)، سوگندهای پربار قرآن، مبانی تفسیر قرآن، مثالهای زیبای قرآن (2 جلد)، والاترین بندگان، قهرمان توحید، تفسیر سورۀ احزاب، توطئه جدید، ترجمۀ شیوا و روان قرآن مجید، ترجمۀ جلد اوّل و دوّم تفسیرالمیزان، فضیلت سورههای قرآن، بررسی رسم الخطّ عثمان طه.
کتابهای متعددی نیز از تفسیر نمونه گرفته شده که از ذکر نام آنها می پرهیزیم.
2. آثار فقهی
کتابهای فقهی معظّم له به دو دسته تقسیم می شود:
اول- فقه استدلالی
بررسی راههای فرار از ربا، پنج نکتۀ مهم دربارۀ خود ارضایی، تحقیقی جدید دربارۀ رمی جمرات، تعزیر و گسترۀ آن، چند نکته مهم دربارۀ رؤیت هلال، حیلههای شرعی و چاره جویی های صحیح، دائرة المعارف فقه مقارن (3 جلد)، ربا و بانکداری اسلامی، سیگار پدیدۀ مرگبار عصرما، مشکلات مهمّ تلقیح مصنوعی، اقرار المریض، انوار الفقاهة (کتاب البیع)، انوار الفقاهة (کتاب التجارة، والمکاسب المحرّمة)، انوار الفقاهة (کتاب الحدود و التعزیرات) 3 جلد، انوار الفقاهة ( کتاب الخمس و الانفال)، انوار الفقاهة (کتاب النکاح) 3 جلد، بحوث فقهیة هامة، حکم الاضحیة فی عصرنا، موسوعة فریضة الحجّ (4 جلد)، انوار الفقاهة (کتاب الدیات)، انوار الفقاهة ( کتاب الشرکة)، انوار الفقاهة (کتاب المضاربة)، کتاب الطهارة (تقریرات درس خارج فقه آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد (رحمة الله علیه).
دوم- فقه غیر استدلالی
تعلیقات علی العروة الوثقی[79] (2جلد)، احکام اعتکاف، احکام پزشکی، احکام جوانان، احکام خانواده، احکام عزاداری، احکام غرب نشینان، احکام مادران، احکام ویژه، استفتائات جدید ( 4 جلد)، حاشیه بر مناسک حج امام (قدّس سرّه)، خمس دستور مهمّ اسلامی، رسالۀ احکام بانوان، رسالۀ احکام برای پسران، رسالۀ احکام برای دختران، رسالۀ احکام نوجوانان، رسالۀ توضیحالمسایل، رسالۀ نوین، مناسک جامع حج، مناسک عمرۀ مفرده، مناسک حج.
3. آثار اعتقادی
آفریدگار جهان، پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، چهره اسلام در یک بررسی کوتاه، خدا را چگونه بشناسیم، در جستوجوی خدا، رسالۀ مقدّمۀ وحی، رهبران بزرگ و مسوولیت های بزرگتر، عقیده یک مسلمان، قرآن وآخرین پیامبر، مسیحیّت در دنیای کنونی، معاد و جهان پس از مرگ، آنچه از اسلام باید بدانیم (اسلام در یک نگاه)، اعتقاد ما، مسالۀ انتظار، مناظرات تاریخی امام رضا (ع)، حکومت جهانی مهدی (عج)، انگیزه پیدایش مذاهب (پیدایش مذاهب)، آیین ما (ترجمۀ اصل الشیعة)، جلوۀ حق.
کتاب «آیات ولایت» و دورۀ ده جلدی «پیام قرآن» که قبلاً ذکر شد را نیز میتوان در این بخش گنجاند.
4. آثار اصولی
انوار الاصول ( 3 جلد)، طریق الوصول الی مهمات علم الاصول
5. آثار مربوط به قواعد فقهیه
القواعد الفقهیه (2 جلد)، .قاعده اضطرار، قاعده لاحرج، قاعده لاضرر، تقیه و حفظ نیروها
6. آثار مربوط به نهج البلاغه
پیام امام امیرالمومنین (ع) (15 جلد و در چاپ جدید 20 جلد)، ترجمه نهجالبلاغه، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (3 جلد)
7. آثار اخلاقی
جامعه سالم در پرتو اخلاق سالم، انوار هدایت، آداب معاشرت در اسلام، به یاد معلم، زندگی در پرتو اخلاق، جایگاه عقلانیت در اسلام، چهل حدیث اخلاقی از اصول کافی، حُسن خُلق، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از پیامبر اکرم (ص)،کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام رضا (ع)، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام هادی (ع)، کشتی نجات (چهل حدیث ناب از امام حسن عسگری (ع)، گفتار معصومین (ع) (3 جلد)، مشکات هدایت، نخستین آفریده، یکصد و پنجاه درس زندگی، یکصد و ده سرمشق، طرحی نو درمسایل اخلاقی (2جلد)، دوره سه جلدی اخلاق در قرآن، دورۀ دو جلدی اخلاق اسلامی در نهج البلاغه.
8. آثار مربوط به جوانان
ازدواج (الگوها، معیارها، ارزشها)، این مسایل برای جوانان مطرح است، جوانان را دریابید، سرگرمیهای خطرناک، مشکلات جنسی جوانان، پنج نکته مهم در مورد خود ارضایی، نماز مکتب عالی تربیت، پنجاه درس عقاید برای جوانان.
9. آثار فلسفی
ارتباط با ارواح، آخرین فرضیه های تکامل، بحثی دربارۀ ماتریالیسم و کمونسیم، پایان عمر مارکسیسم، التقاط و التقاطیها، فیلسوف نماها، معمّای هستی
10. فلسفه احکام و پاسخ به سؤالات
تقلید یا تحقیق، خمس پشتوانه بیت المال، تفسیر به رأی، تقیّه سپری برای مبارزه، فلسفه روزه، فلسفه شهادت، پاسخ به پرسشهای مذهبی، دوره چهار جلدی استفتائات
11. دعا
مفاتیح نوین، عرفان اسلامی (شرح صحیفه سجادیه در4 مجلد)
12. آثار مربوط به بانوی اسلام (علیها السلام)
زهرا برترین بانوی جهان (سلام الله علیها)، خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، نام های نورانی فاطمۀ زهرا (علیها السلام)
13. شرح و تهذیب و اصلاح آثار بزرگان
منتخب الآثارمن روایات بحار الانوار (20 جلد)، جامع الرواة فی ثوبها الجدید (2جلد)، بازنگری در حلیة المتقین، مفاتیح نوین
14. گوناگون
ارزشهای فراموش شده، اسرار عقبماندگی شرق، اهداف قیام حسینی، پرتوی از زیارت جامعه، حدیث غدیر، خطوط اصلی اقتصاد، شیعه پاسخ میگوید، طرح حکومت اسلامی، عاشورا (ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها)، مدیریت و فرماندهی در اسلام، معراج، شقّ القمر، عبادت در قطبین، مفاهیم تحریف شده، وهابیّت بر سر دو راهی، آتش به خانه وحی، قرآن و حدیث.[80]
منابع
- قرآن کریم
- آملی لاریجانی، صادق؛ آموزگار جاوید؛ قم: نشر مرصاد، 1377ش.
- امامی، محمّدجعفر؛ پای سخنان پدر؛ تهران: اسوه، 1372ش.
- باقریان موحّد، سیّد محمّد باقر و موسوی نسب، سید محمّد علی؛ کارنامۀ خدمت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، بی تا.
- تهرانی، علّامه شیخ آقا بزرگ؛ الذّریعة، بیروت: دارالاضواء، 1403ق.
- ثامنی، عبدالحمید؛ بررسی گوشه هایی از زندگی مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ محمّدرضا ثامنی، شیراز: نوید، 1391ش.
- جمعی از پژوهشگران پژوهشکدۀ باقرالعلوم (ع)؛ گلشن ابرار؛ قم: نورالسّجاد، 1387ش.
- جمعی از نویسندگان زیر نظر مجید افلاکیان؛ نمایۀ نویسندگان مقالات مجلّۀ درسهایی از مکتب اسلام؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1393ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ نمایۀ موضوعی مجلّۀ درسهایی از مکتب اسلام؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1393ش.
- جوانشیر، کریم؛ نامداران راحل؛ تبریز: سالار، 1375ش.
- خطیب رهبر، خلیل؛ دیوان غزلیّات استاد سخن سعدی شیرازی، تهران: مهتاب،
بی تا. - دفتر مدرسۀ علمیّۀ امام امیرالمؤمنین (ع)؛ چهرهای پرفروغ؛ مشهد: موسّسۀ تحقیقاتی و انتشاراتی امام امیرالمؤمنین (ع)، 1364ش.
- رکن زاده آدمیّت، محمّد حسین؛ دانشمندان و سخن سرایان فارس؛ تهران: کتابفروشی اسلامیّه و خیّام، 1340ش.
- شریف راضی، محمّد؛ گنجینۀ دانشمندان؛ تهران: کتابفروشی اسلامیّه، 1352ش.
- علیان نژادی، ابوالقاسم؛ اسلام شریعت سهل و آسان؛ قم: امام علیّ بن ابیطالب (ع)، 1397ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــ ؛ خاطراتی از استاد؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)،
1398ش. - علیان نژاد، میرزاباقر؛ ازتبعید تا پیروزی؛ تهران: اسوۀ مهر، 1392ش.
- گروه تحقیق در حوزۀ علمیّه قم؛ مردی بزرگ از خطّۀ فارس؛ قم: مطبوعاتی هدف،
1376ش. - قدسی، احمد؛ حیات پربرکت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1391ش.
- مجلّۀ رائحه، دو هفته نامۀ داخلی خبرگزاری قرآنی ایران، سال پنجم، شمارۀ پنجاه وهشتم،1 مرداد 1388.
- محمّدی اشتهاردی، محمّد؛ ارمغان استعمار؛ قم: نسل جوان، 1397ق.
- مدرّس افغانی؛ جامع المقدّمات؛ قم: هجرت، 1367ش.
- مرعشی نجفی، سید شهاب الدین؛ الاجازة الکبیرة؛ قم: مکتبۀ معظّم له، 1414ق.
- مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطّلاعات؛ روایت پایداری؛ تهران: 1379ش.
- مکارم، مسعود؛ رمز موفقیّت؛ قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1394ش.
- مکارم شیرازی، ناصر؛ احکام بانوان؛ تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1397ق.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ بررسی طرق فرار از ربا؛ تهیّه و تدوین: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1389ش.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ جلوۀ حق؛ مقدّمه و پاورقی: داود الهامی، قم: نسل جوان،
1389ش. - ــــــــــــــــــــــ ، حیلههای شرعی و چارهجوییهای صحیح؛ گردآوری: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: مدرسة الامام علی بن ابی طالب (ع)؛ 1383ش.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ ربا و بانکداری اسلامی؛ تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، قم: مدرسة الامام علیّ بن ابی طالب (ع)، 1376ش.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ رسالۀ توضیح المسائل، قم: امام علیّ بن ابی طالب (ع)،
1393ش. - ــــــــــــــــــــــ ؛ کتاب الطهارة، (تقریرات درس خارج فقه آیة الله العظمی سید محمّد محقّق داماد) تحقیق: محمّد حسین امراللهی؛ قم: نشر دانش حوزه، 1440ق.
- موسوی بجنوردی، کاظم؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ تهران: مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1374ش.
- نجفی، محمد حسن؛ جواهر الکلام؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1981م.
- وثوقی، محمّد باقر؛ زندگی و مبارزات آیت الله حاج سید عبدالعلی آیت اللهی؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.