جایگاه انسان شناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
علی گرامی[2]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
یکی از مهم ترین دانش های زیربنایی در علوم انسانی، دانش انسان شناسی است.[3] شناخت انسان و حل معماها و رازهای نهفته آن اهمیت ویژه ای دارد و در رشته های علمی مختلف دانشمندان فراوانی را به خود مشغول ساخته است. به رغم سابقۀ دیرینه و گستردگی تلاش هایی که بشر در این زمینه انجام داده است، انسان شناسان بزرگ بر این نکته تاکید دارند که ابزارهای شناخت بشر، از پاسخ گویی صحیح و کامل به بسیاری از پرسش های مهم ناظر به انسان و زوایای وجودی او ناتوانند و امروزه از «انسان موجودی ناشناخته» و «بحران انسان شناسی» سخن به میان می آید.[4] علما و دانشمندان مادّى كه اعتقادى به ماوراى طبیعت و جهان دیگر ندارند، انسان را تا حد میمون پایین آورده اند. در مقابل دانشمندانی که به جهان ماوراى طبیعت باور دارند، به پیروی از آموزه هاى دینی و تعلیمات شرایع الهی، انسان را اشرف مخلوقات مى دانند. موجودی دارای استعداد رشد و کمال یابی است تا جایی که مى تواند فراتر از فرشتگان صعود کرده و به مقام قرب الهی نایل شود.[5] قرآن کریم هردو نگرش را مورد توجه قرار داده؛ از این رو در جهت رسیدن به کمال و مقام قرب الهی، معیارها و شرایطی معین کرده است که از جمله آنها ایمان و عمل صالح است (تین:6). این پژوهش در نظر دارد با شناخت صحیح انسان، معیارهای رسیدن به سعادت و کمال و از آن سو شرایطی که مقام انسان را تنزل داده و او را به جایگاهی پست تر از حیوانات (اعراف:179) میرساند را مورد بررسی قرار دهد.
پیش از پرداختن به موضوع شناخت انسان و بررسی جایگاه او در نظام هستی، در جهت تبیین بیشتر موضوع، بیان چند مقدمه ضروری به نظر می رسد.
گفتار اول: کلیات
الف) مفاهیم
تعریف انسان شناسی
در فرهنگ اسلامی، تعریف انسان شناسی تنها از یک بعد آن هم از نگاه مادی و با نظر به احتیاجات مادی، ناقص بوده، بلکه انسان ترکیبی از جسم و روح است. انسان با داشتن اعضا و جوارح گوناگون و نیروها و قدرت های مختلف و ترکیب از عوامل و عناصر گوناگون و متضاد، در حقیقت نمونه کوچکی از جهان هستی است.[6] از این رو می توان گفت انسان شناسی عبارت است از بررسی و مطالعه تمام ویژگی های انسان از نظر جسم و روح در جهت دست یابی به اسرار وجودی او از قبیل عواطف، امیال، غرایز، شهوات، مسائل فطری و تمام استعدادها و شایستگی هایی که در فرد و جامعه وجود دارد و کمالاتی که امکان رسیدن به آن فراهم است.[7]
در متون دینی از انسان شناسی به معرفت نفس یا خودشناسی تعبیر می شود و انسان از این نظر که موجودی کمال پذیر است و هدفش شناختن کمال حقیقی و راه رسیدن به آن است، دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل است. بنابراین می تواند با بررسیِ بینش های درونیِ خویش و کشش هایی که در وجود خود برای رسیدن به کمال دارد و یافتن عواملی که در راه رسیدن به آن کمک می کند، در جهت رسیدن به اهداف والای انسانی و کمال و سعادت حقیقی اش گام بردارد.[8]
ب) تاریخچه انسان شناسی
انسان شناسی از کهن ترین علوم بشر به شمار می آید؛ چراکه انسان همیشه در پی یافتن منشأ پیدایش خود بوده است. این موضوع در طول تاریخ دارای فراز و فرودهای بسیار بوده، تا جایی که به عنوان علمی مستقل در غرب مطرح شده است.[9] پاسخ گویی به اصول انسان شناسی از آموزه های مشترک همه ادیان بوده است. روایات متعددی نیز شناخت انسان را مورد تأکید قرار داده اند. [10]
اندیشمندان اسلامی نیز در طول قرون متمادی آثار فراوانی درباره شناخت انسان تألیف کرده اند؛ به خصوص عارفان اسلامی در کنار بحث از توحید و شناخت خدا، بحثهای زیادی در مورد ویژگی های خلیفه خدا و انسان کامل داشته اند. از سوی دیگر، محور و موضوع اخلاق، در تمام مکاتب اخلاقی، انسان است و تفاوت ها و خط و مشی های غیر همسانی که در این مکاتب وجود دارد، ناشی از نوع انسان شناسی و نگرش متفاوت آنان به این موضوع بوده است. تفاوت در نوع جهان بینی، تفاوت در تعیین مصداق و راه های دست یابی به سعادت، همه ناشی از تفاوت در انسان شناسی این مکاتب است. افزون بر این، بسیاری از فیلسوفان و عالمان اخلاق، اصول موضوعه اخلاق خود را بر محور انسان قرار داده اند. برخی از دانشمندان اخلاق، از قبیل: غزالی،[11] فیض کاشانی،[12] قزوینی[13] نیز فصلی از متون اخلاقی خود را با عنوان «معرفه النفس» به این موضوع اختصاص داده اند.
ج) ضرورت انسان شناسی
شناخت دقیق و جامع چیستی و هویت انسان، ضرورت بحث انسان شناسی را روشن می کند. بدون شناخت درست و صحیح انسان، شناخت دقیق و کامل از جهان امکان پذیر نیست. مذاهب، مکاتب، ایدئولوژی ها، و اختلافات عقیدتی که در طول تاریخ، بشریت را درگیر نزاع ها، کشمکش ها و جنگ ها کرده، همه ناشی از عدم شناخت صحیح انسان بوده است؛ چراکه هر مکتب و عقیده ای انسان را متناسب با فهم خود تبیین و بر اساس تلقی خود از انسان و فلسفه وجودی و غرض از آفرینش او، جهان را تفسیر می کند و برای انسان شریعت و مکتب ارائه داده تا به وسیله این مکتب ها و شریعت ها مشکلات فکری، فلسفی و اجتماعی انسان را حل کند و مسیر سعادت و شقاوت را نشان دهد. بهره مندی صحیح و کامل از جهان طبیعت در صورتی برای انسان حاصل می گردد که جایگاه خود را در نظام آفرینش بداند، استعدادها و قابلیت هایش را بشناسد و راه رسیدن به سعادت را تشخیص دهد. بنابراین انسان شناسی صحیح نقش به سزایی در شناخت راه های سعادت و کمال یا شقاوت و انحطاط واقعی انسان دارد. در تعالیم اسلامی بر ضرورت شناخت انسان تأکید شده است؛ از آن جمله کلید معرفت خداوند را در معرفت نفس می دانند: «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت:53). در برخی از روایات، شناخت انسان را پر فایده ترین معارف[14] و علمی که بر فراگیری آن سفارش مؤکد شده را معرفت نفس و آن را دربردارنده شناخت خداوند[15] معرفی کرده اند، چنانکه نقطه مقابل آن عدم شناخت انسان، جهل به همه چیز دانسته شده است.[16] بر این اساس، اهمیت و ضرورت انسان شناسی از دو منظر قابل توجه و بررسی است:
1. انسان شناسی در حوزه معارف بشری
در حوزه معارف بشری ضرورت بحث انسان شناسی دارای زوایای مختلفی است:
یک- معنا دار بودن و پوچ انگاری زندگی انسان، ارتباط مستقیم با کیفیت نگاه ما به انسان و تصویر ما از زندگی او دارد و این تصویرهای مختلف را تحقیقات انسان شناختی در اختیار ما قرار می دهد.[17]
دو- دست یابی به نظام های اجتماعی صحیح در پرتو انسان شناسی صحیح و کارآمد است. نظام ها و نهادهای اجتماعی در جهت تأمین نیازهای اساسی انسان است و در صورتی که نیازهای اصیل انسانی از نیازهای کاذب وی بازشناسی نشود و این نظام ها و نهادها بر اساس نیازهای واقعی و متناسب با هدف نهایی انسان پایه ریزی نگردد، از پشتوانه منطقی و معقول برخوردار نخواهد بود. یک نظام اخلاقی صحیح و قابل قبول باید هدف مشخصی را برای مجموع فعالیت ها و افعال اختیاری انسان تعیین نماید؛ به گونه ای که ارزش حقیقی انسان رسیدن به آن هدف اصلی باشد، تا بتواند از این طریق ملاک و معیار کلی برای ارزیابی همه افعال انسان ارائه دهد. بدون شناخت انسان و ظرفیت ها و امکانات وجودی او نمى توان ارزشمندترین هدف ممکن را به درستی برای او معین نمود. بحران نظام های اجتماعی غرب و ناکارآمد بودن آنها، به دلیل عدم شناخت صحیح انسان است.
سه- موجودیت و اعتبار بسیاری از مباحث علوم انسانی مبتنی بر شناخت انسان است. ایجاد و تولید علوم انسانی و تعیین قلمرو و جهت گیری آنها پیوند محکمی با مباحث انسان شناسی دارد و بسیاری از نزاع ها و اختلافات فلسفی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از بینش های متفاوت انسان شناسانه است.[18] انسان شناسی افزون بر تأثیری که در شناخت حقیقتِ زندگی و نظام های مختلف اجتماعی دارد، پیش فرض علوم مختلف نیز به شمار می آید که با تثبیت آن بسیاری از مسایل علوم انسانی و تجربی کارآمد می گردد. برای بهره برداری از علوم انسانی و تجربی، شناخت حقیقت انسان ضرورت دارد؛ زیرا کسی که حقیقت انسان را عبارت می داند از روح او که موجودی ملکوتی است و آن را با تکیه بر هستی شناسی توحیدی و مبتنی بر معرفت خدا شکل می دهد، در برنامه ریزی ها و نظام های اجتماعی اعم از تربیتی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و مانند آن، انسان را با حیوان یکسان نمی بیند، و براساس اهداف عالی و کمال انسانی گام بر می دارد.
2. انسان شناسی در حوزه معارف دینی
در حوزه معارف دینی، مباحث انسان شناسی از یک سو با اصول دین و مسائل هستی شناسی پیوندی ناگسستنی دارد و از سوی دیگر با فروع دین و مسائل ارزشی پیوسته است.
یک- ارتباط انسان شناسی با خداشناسی
تمامی شرایع توحیدی به ویژه اسلام، شناخت انسان را راهی برای شناخت خداوند معرفی کرده اند. انسان به نفس خویش معرفت حضوری دارد و اگر بتواند حقیقت وجود خود را با صفات و ویژگی هایش درک کند، به معرفت و شناخت خداوند دست خواهد یافت؛[19] چنانکه قرآن کریم وجود انسان را نشانه ای بر وجود خداوند می داند: «وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ * وَ فی أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ» (ذاریات:20-21)[20] و یاد آور می شود که خداوند آیات خود را درون جان انسانها به نمایش می گذارد: «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت:53).[21] در روایات شناخت انسان زمینه شناخت خداوند معرفی شده است: «من عرف نفسه عرف ربه».[22] انسان نمونه کوچکی از جهان هستی است و حتی اسراری فراتر از آن دارد. بر این اساس خودشناسى، راه خداشناسى است.[23]
دو- ارتباط انسان شناسی با هستی شناسی
نظام آفرینش، مطابق مصالح عمومی و بر اساس نظام احسن و اکمل شکل گرفته است.[24] از سوی دیگر آفرینش جهان و انسان بیهوده نبوده و خداوند در پی هدفی آنها را به وجود آورده است:[25] «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ» (ذاریات:56). شناخت صحیح انسان این حقیقت را روشن مى سازد که اولا نظام هستی در جهت رسیدن به کمال و سعادت واقعی انسان است و ثانیاً انسان مى تواند برنامه های خویش را با نظام هستی هماهنگ سازد و در جهت کمال و سعادت خویش گام بردارد.
سه- ارتباط انسان شناسی با نبوت
نبوت عامه و ضرورت بعثت انبیا از طریق انسان شناسی اثبات مى شود. زیرا هدف از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این هدف با شناخت عادی و متعارف انسانها از طریق تجربه و عقل حاصل نمیگردد. بلکه برای تحقق این هدف نیازمند راهنمایانی است که از طریق وحی با مبدء هستی در ارتباط باشند.[26] قرآن یکی از اشکالات منکرین انبیاء را عدم اعتقاد به چنین استعداد و ظرفیت بالای انسان معرفی می کند: «فَقالَ الْمَلَأُ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یریدُ أَنْ یتَفَضَّلَ عَلَیكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا فی آبائِنَا الْأَوَّلینَ» (مومنون:24).[27] درحالی که شناخت صحیح از انسان، ما را به این حقیقت رهنمون می کند که انسان می تواند به آن مرتبه از رشد و تعالی دست یابد که فرشتگان الهی بر او نازل شوند و وحی را بر او فرود آورند.
همان گونه كه بر اساس حكمت الهی پیامبرانى براى هدایت انسانها مبعوث شدند، به مقتضای همان حکمت نیز ضرورت دارد بعد از پیامبران در هر عصر و زمانى، امام و پیشوایى از سوى خدا براى هدایت انسانها و حفظ شرایع انبیا و ادیان الهى از تحریف و تغییر وجود داشته باشد، تا نیازهاى هر زمان را روشن سازند. در غیر این صورت، هدف آفرینش انسان كه تكامل و سعادت است عقیم مى ماند. از آیه 119 سوره توبه «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ»، که مؤمنان را بر همراهی با صادقان فرمان می دهد، این مطلب به دست می آید. این آیه مخصوص به زمان خاصی نیست و همراه بودن بى قید و شرط با صادقان، دلیل بر این است كه در هر عصرى امام معصومى وجود دارد كه باید از او پیروى كرد.[28]
چهار- ارتباط انسان شناسی با معاد
در بینش اسلامی، زندگی و همّت انسان محدود به دنیا نمى شود و بسیاری از کارهای انسان در جهان پس از مرگ به پاداش مى رسد.[29] انسان از یک سو عمری نامحدود و بی نهایت دارد و از سوی دیگر وابسته به خدا است و از خود استقلالی ندارد. در نتیجه دارای سعادتی جاودانه و بالاتر از سطح زندگی مادی است. در حالی که در جهان بینی مادی، انسان موجودی مستقل و دارای عمری محدود و منحصر در دنیا است. در نتیجه سعادت را تنها در لذت های دنیوی پیگیری مى کند.[30] اگر در مباحث انسان شناختی به این حقیقت دست نیابیم و آن را اثبات نکنیم، مسألۀ معاد، فرض معقول و با پشتوانه استدلالی نخواهد بود.
پنج- ارتباط انسان شناسی با اخلاق
یکی از مهم ترین مباحث انسان شناسی بحث اخلاق است. بدون اخلاق، نه دین برای مردم مفهومی دارد و نه دنیای آنان سامان مى یابد. انسانی شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران می کند.[31] مسائل اخلاقی ارتباط بسیار نزدیکی با شناخت انسان دارد. تا حقیقت آدمی شناخته نشود، کمالاتی که ممکن است با اخلاق پسندیده به دست آورد معلوم نمىگردد و حتی معیارهای صحیح اخلاق نیکو و تشخیص آنها از اخلاق نکوهیده به دست نمى آید. تنها در پرتو انسان شناسی صحیح و واقع بینانه، شناخت فضائل از رذائل امکان پذیر است؛[32] زیرا اخلاق، با توجه به حقیقت انسان و اهداف عالیه او، معیار فعل اخلاقی نیک و بد و رذایل و فضایل و ارزش ها و ضد ارزش ها را تعیین مى کند. به طور مثال شماری از مادی گرایان از قبیل «برتراند راسل» در سنجش اخلاقی بودن یک عمل، تنها سود و زیان آن را مى سنجند و بر این اساس بسیاری از رذائل اخلاقی را که زیانی به دیگران نرساند اخلاق نکوهیده نمى دانند. مطالعه و شناخت انسان تنها از جنبه مادى و احتیاجات اولیه زندگى امکان پذیر نیست، بلكه باید جنبه هاى معنوى و روحانى که افتخارات انسان در پرتو آن و زندگی مادی وسیله ای برای نیل به آن است مورد توجه قرار گیرد. بنابراین ممكن است یك عمل زشت و ناپسند تولید زحمتى براى دیگران نكند، اما از نظر انسانى و جنبه هاى معنوى ارتکاب آن موجب انحطاط و سقوط گردد.[33] به لحاظ عقلی نیز هر عامل اخلاقی که به تکامل وجودی انسان کمک کند، فضیلت و هر عاملی که او را به انحطاط به کشاند رذیلت به شمار می رود.[34] اگر قابلیت تغییر پذیری انسان در مباحث انسان شناختی تبیین نشود، علم اخلاق و مباحث اخلاقی و تربیتی بیهوده خواهد بود و اخلاق بدون مباحث انسان شناسی قابلیّت تحقّق نخواهد داشت.
به طور کلی انسان شناسی صحیح و معرفت نفس به طرق مختلفی مى تواند بر اخلاق تأثیر گذارد و موجب تهذیب نفس و در نتیجه سعادت و کمال انسان گردد:
انسان از طریق خود شناسى به كرامت نفس و عظمت آن و اهمّیت روح آدمى كه پرتویى از انوار الهى و نفحه اى از نفحات ربانى است پى مى برد و ارزش این گوهر گرانبها را درک مى کند. تنها كسانى به رذائل اخلاق آلوده مى شوند و گوهر گرانبهای روح انسانى را به فساد و نابودى مى كشانند كه از عظمت آن بى خبرند.
به خطرات هواى نفس و انگیزه هاى شهوت و تضادّ آنها با سعادت پى مى برد و در صدد راهکار مبارزه با آن بر مى آید. عدم خود شناسی موجب غفلت از وجود این انگیزه ها و در نتیجه آلوده شدن به گناهان مى گردد.
استعدادهاى گوناگونى را كه خداوند براى پیشرفت و ترقى در وجود او قرار داده کشف و تلاش مى کند تا آنها را پرورش داده و شکوفا سازد.
مفاسد اخلاقى ریشه هایى در درون جان انسان دارد. با خود شناسى، آن ریشه ها شناخته مى شود و درمان آن را آسان مى سازد و به این ترتیب راه وصول به تهذیب را در برابر انسان هموار مىكند.
خودشناسى بهترین راه براى خدا شناسى است. خداشناسى و آگاهى از صفات جلال و جمال حق، قوی ترین عامل براى پرورش ملكات اخلاقى و كمالات انسانى و نجات از پستى و حضیض رذائل و رسیدن به اوج قلّه فضائل است. چنانکه رذائل اخلاقى زندگى انسانى را به تباهى مى كشد و جامعه بشرى را در بحران هاى سخت گرفتار مى سازد.[35]
3. ارتباط احکام اجتماعی با شناخت انسان
هرجامعه ای دارای قوانین، احکام و مقرراتی است که ادامه حیات آن جامعه را تضمین مى کند. وضع این قوانین، با شناخت صحیح و کامل انسان پیوندی ناگسستنی دارد. با شناخت ماهیت و حقیقت انسان و جدا نمودن نیازهای اصیل از نیازهای کاذب مى توان احکامی برای او وضع کرد، که او را به سعادت و کمال برساند.[36] لازمه تنظیم یک قانون مطلوب که بتواند موجب پیشرفت و تکامل انسان و جامعه گردد آن است که با تمام مقتضیات روحی و جسمی افراد جامعه، چگونگی روابط آنها با یکدیگر و پدیده های ناشی از آن تطبیق داشته باشد. این امر در پرتو یک انسان شناسی صحیح صورت می گیرد که در آن تمام اسرار و رموز انسان، امیال، غرایز، عواطف و احساسات و همچنین استعدادها و شایستگی های او مورد توجه قرار گیرد.[37]
4. اهداف شناخت انسان
برای دانش انسان شناسی می توان دو دسته هدف بیان کرد که البته این دو در طول همدیگر قرار دارد:
اهداف میانی: هدف انسان شناسی تحلیل و تفسیر و توصیف شئون گوناگون زندگی اجتماعی بشری در جهت دست یابی به نظام ها و نهادهای اجتماعی است، تا این نظام ها بتوانند ارزشمندترین اهداف را برای فعالیت ها و افعال اختیاری انسان تعیین کنند.[38]
هدف غایی: رساندن انسان به سعادت و کمال مطلوب، هدف غایی است. همه ادیان، مذاهب، مکتب ها و نحله ها در پی این بوده اند که انسان را به آن هدف مطلوب و غایت انسانیت برسانند. مدینه فاضله (آرمان شهرها) مانند مدینه فاضله افلاطون، شانزلیزه ای[39] که مادی گرایان و بت پرستان معتقد بودند، نتیجه در نظر داشتن چنین هدفی است.[40] در اسلام نیز قرب الهی و ملاقات پروردگار، نتیجه غایی و کمال انسان دانسته شده است.[41]
گفتار دوم: جایگاه انسان شناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی مکارم موضوع انسان شناسی از دو منظر مورد توجه بوده است:
الف) از منظر فیزیولوژیکی
در این نگاه، آفرینش انسان و ساختار بدنی او، اندام ها و اعضای او مورد مطالعه قرار می گیرد، تا شگفتی ها و اسرار خلقت و نظم شگفت انگیزی که درساختمان بدنی او وجود دارد، کشف شود و انسان بتواند از نعمت های فراوانی که نیازمندی های زندگی او را تأمین می کند، آگاهی یابد و در برابر آن شکر گزار آفریننده خویش باشد. این نگاه از مطالعات انسان شناسانه که در پی بررسی مظاهر نظم در جهان هستی و دستگاه های مختلف مؤثر در آن است، در مباحث اعتقادی و در براهین توحید و اثبات خداوند و ذیل برهان نظم مورد بررسی قرار گرفته است.[42]
ب) از منظر دینی
نگاه دیگر در مطالعات انسان شناسی، بررسی و مطالعه انسان، ابعاد و شئون گوناگون زندگی و قابلیت ها و استعدادهای او در جهت رسیدن به سعادت و کمال است که موضوع مقاله نیز هست. این نگاه از انسان شناسی هرچند ذیل یک بحث منسجم و پیوسته ارائه نشده است، اما در بسیاری از موارد که بیان مباحث نقش مستقیم و محوری در سعادت و کمال انسان داشته، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است؛ از آن جمله ذیل مباحث اخلاق در بحث خود شناسی و خداشناسی[43] و در بیان مفاهیم اخلاقی و معیار فضیلت و رذیلت بودن آنها، به طرح و بیان موضوع انسان شناسی پرداخته شده است.[44] همچنین در بحث از رهبران و راهنمایان که قانون گزاران جامعه هستند، در معیار قانونگذاری، یک انسان شناسی دقیق معرفی شده که همه نیازها، غرایز و احساسات و ... را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. از این رو به تناسب این نیاز، به بحث انسان شناسی پرداخته شده است.[45] افزون بر موارد یاد شده در مواضع بسیاری به تناسب آیات و روایات و در تحلیل و تفسیر آنها این موضوع مورد توجه و مناقشه و بررسی قرار گرفته است.[46] به طور کلی در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، در همه سرفصل هایی که در بحث ضرورت انسان شناسی در حوزه معارف دینی مطرح بود، به طرح و بیان مباحث انسان شناسی پرداخته شده است.
گفتار سوم: ویژگیها و ارزش های انسان (انسان شناسی دینی)
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان ویژگیها و ارزش های انسان پرداخته است؛ از آن جمله در دو آیه با تعبیر «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُّوحِی» (حجر:29؛ ص:72)، از دمیدن روح الهی در انسان سخن گفته است، که نشانه عظمت و بزرگی است. منظور از «روحى» در آیه فوق یك روح والا، برجسته و با عظمت است كه از شدّت بزرگى و والایى، خداوند آن را به خود نسبت داده است؛ این امتیاز ویژه انسان است.[47]
خداوند در آیاتی نیز آدم را معلم فرشتگان دانسته؛ چنانکه در موضوع خلافت انسان، آدم را که به لطف پروردگار دارای استعداد فوق العاده ای برای درک حقایق هستی بود، به این اسرار آگاه نمود و در پاسخ به سؤال فرشتگان که انسان را شایسته خلافت الهی نمی دانستند، از آنان میخواهد تا اسرار موجودات و چگونگی آنها را شرح دهند تا از این طریق برتری انسان بر فرشتگان برای آنان عینیت یابد، اما از آنجا که فرشتگان دارای چنین احاطه علمی نبودند، در برابر این آزمایش اظهار عجز نمودند و خداوند به آدم فرمان می دهد تا فرشتگان را از این اسرار آگاه سازند: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ * قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَكیمُ * قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ» (بقره:31-33). بدین ترتیب فرشتگان گفته خداوند را تصدیق و علم اجمالی آنها به علم تفصیلی بدل شد و در برابر معلومات وسیع و دانش فراوان این انسان سر تسلیم فرود آوردند و شایستگی انسان برای خلافت الهی بر آنان روشن شد. بر این اساس آدم در زمره معلّم فرشتگان قرار گرفت.[48]
از دیگر امتیازات و برتریهای انسان این است که مسجود فرشتگان قرار گرفت «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ» (بقره:34)، خلافت الهی، برخوردارى از روح خدایى، احراز مقام استادى فرشتگان و مسجود ملائكه شدن چهار ویژگى ممتاز و منحصر به فرد انسان است كه هیچ یك از موجودات آن را در اختیار ندارند.[49]
با توجه به آیات قرآن کریم و مبانی انسان شناختی آنها مى توان ویژگی ها و ارزش های انسان را در موارد ذیل مورد بررسی قرار داد:
الف) آفرینش انسان
قرآن کریم به جهت بیان و معرفی یک انسان شناسی صحیح، انسان را به سیر انفسی و به درون خویش فرا مى خواند و در آیات پرشماری از چگونگی آفرینش بشر سخن می گوید:
دستهای از آیات بدون آنکه به مادّه اصلی شکلگیری انسان بپردازند، برآنند که خداوند همه انسانها را از «نفس واحد» (یک انسان) آفریده است: «وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یفْقَهُونَ» (انعام:98). همین مضمون با عبارت «خَلَقَكُمْ» در چند آیه دیگر (نساء:1؛ اعراف:189؛ زمر:6) نیز به کار رفته است. آفرینش همۀ انسانها از نفس واحد اشاره به مسألۀ آفرینش آدم دارد که همۀ افراد بشر با تنوع خلقت و خلق و خوی متفاوت و استعدادها و ذوق های مختلف به همان ریشه باز می گردند.
در مورد اینکه منظور از «نفس واحده» در این آیات «واحد شخصی» است یا «واحد نوعی» (جنس مذکر)، ظاهر آیات واحد شخصی را می رساند و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن از او به عنوان «آدم پدر انسانها» یاد کرده است. تعبیر «بنی آدم» که در آیات فراوانی به کار رفته است نیز ناظر به همین معنا است.[50]
این نکته نیز قابل توجه است که توهم اینکه حوّا (همسر آدم) از آدم آفریده شده، باطل است؛ چنانکه برخی از مفسران از جملۀ «وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها» در آیه 1 سوره نساء چنین برداشتی کرده و برخی روایات نامعتبر که حوّا را آفریده شده از دنده های آدم می دانند[51] شاهد بر آن گرفته اند. در عهد عتیق نیز چنین تفسیری از آفرینش حوا ارائه شده است.[52] بلکه از توجه به سایر آیات، به دست می آید که مقصود آن است که خداوند همسر آدم را از جنس او آفریده است؛ از آن جمله در آیاتی نظیر: «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها» (روم:21) و «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً» (نحل:72)، که از آفرینش همسران از جنس خوشان سخن می گوید، به طور یقین مقصود از اعضای بدن آنان نیست، بلکه از جنس آنان است. در آیه 6 سوره زمر نیز جمله «ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها» اشاره به آن دارد که خداوند ابتدا آدم را آفرید و سپس همسرش حوّا را از باقی مانده گِل او خلق کرد. بر اساس روایات اسلامی نیز آدم و حوا هردو از یک خاک آفریده شده اند و هردو یک جنس و یک نوع هستند. از این رو بر آنان «نفس واحده» اطلاق گردیده است.[53]
قرآن کریم سپس بیان می کند که برخی از آنان مستقر و پایدارند و برخی دیگر مستودع و ناپایدار: «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» (انعام:98). برای بیان این دو عبارت، تفاسیر متعددی بیان شده است. از آن جمله: منظور از مستقر انسان هایی هستند که آفرینش آنها کامل شده و در قرارگاه رحم مادر یا در روی زمین گام نهاده اند. مراد از مستودع نیز افرادی است که آفرینش آنان پایان نیافته و به صورت نطفه در صلب پدران هستند. ممکن است مستقر اشاره به روح انسان باشد که موضوعی پایدار است و مستودع اشاره به جسم انسان که ناپایدار و فانی است. برخی از روایات نیز مستقر را ناظر به انسان هایی دانسته اند که ایمانی پایدار دارند و مستودع را مربوط به انسان هایی دانسته اند که ایمانی ناپایدار دارند.[54] این احتمال نیز وجود دارد که مقصود اجزای اولیه تشکیل دهنده نطفه انسان باشد.[55]
دسته ای از آیات، آفرینش انسان را از خاک و گل دانسته است؛ از آن جمله آفرینش انسان را در زمین «وَ هُوَ الَّذی ذَرَأَكُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ» (مؤمنون:78) یا از گل دانسته است: «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْانسان مِنْ طینٍ» (سجده:7). پیداست مقصود از آیه تنها آفرینش آدم است و در مورد آفرینش دیگر انسانها در آیات بعد از آن سخن گفته است. نظیر این عبارات در آیات دیگری مانند آیۀ 59 سورۀ آل عمران که آفرینش عیسی را بدون پدر همانند آفرینش آدم از خاک دانسته: «إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ» و آیه 26 سوره حجر که آفرینش آدم را از چکیده ای از گل دانسته «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسان مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ» و آیه 61 سوره اسراء: «قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً» نیز بیان شده است.
دستهای دیگر از آیات، آفرینش انسان را از آب دانستهاند: «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً» (فرقان:54). در بیان معنای آب در آیه دیدگاه هایی ارائه شده است؛ برخی آن را مربوط به بشر نخستین دانست هاند که آفرینش او از «طین» (گِل) ترکیبی از آب و خاک بوده است. افزون بر آنکه بر اساس برخی روایات نخستین موجودی که خدا آفرید آب بود و انسان را از آن آب آفرید، اما برخی دیگر مقصود از آن را نطفه دانسته که همه انسانها با اراده و قدرت خداوند به واسطه آن و با آمیزش نطفه زن و مرد به وجود می آیند. این معنا نیز محتمل است که بخش عمده ای از وجود انسان را آب تشکیل می دهد و ماده اصلی وجود هر انسانی از آب است. با این حال ممکن است همه این معانی در مفهوم آیه جمع باشد.[56] شماری از آیات واژه «ماء» را به صورت مضاف ذکر کرده و مقصود از آن را همان نطفه دانسته اند؛ مانند: «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ» (سجده:8) ، «أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهینٍ» (مرسلات:20) و «فَلْینْظُرِ الْانسان مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ» (طارق:5-6).
مجموع این آیات و مباحث یاد شده بیانگر آن است که آفرینش انسان دارای مراحلی است و هر دسته از آیات ناظر به مرحله ای خاص از آن است. چنانکه در آیات متعددی نیز مراحل آفرینش انسان را بیان کرده است (غافر:67؛ مؤمنون:12-14). از آن جمله در آیه 5 سوره حج تمام مراحل زندگی انسان، از ابتدا تا انتها را بیان کرده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فی رَیبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَینَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ یتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیلا یعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً» و نیز «هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُیوخاً وَمِنْكُمْ مَنْ یتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (غافر:67).
بر این اساس با توجه به اینگونه آیات و چینش آیات پیشین، می توان مراحل آفرینش انسان را در هفت مرحله طبقه بندی کرد:
1. خاک: ممكن است منظور از خاك، خاكى باشد كه آدم از آن آفریده شد و نیز امكان دارد اشاره به این باشد كه همه انسان ها، با قطع نظر از معنای اول، از خاكند؛ چراكه تمام مواد غذایى كه نطفه را تشكیل مى دهد و سپس مواد تغذیه كننده آن همه از خاك گرفته مى شوند. با این حال در نخستین گام قرآن کریم به آغاز آفرینش انسان اشاره می کند که خداوند او را از گل قرار داد «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسان مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ» (مومنون:12). این آیه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى كند كه همه به خاك باز مى گردند و از گل برخاسته اند. شبیه این تعبیر در آیه 7 سوره سجده نیز بیان شده است: «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْانسان مِنْ طِینٍ». آیات متعدد دیگری نیز به این مرحله اشاره کرده اند، از قبیل: آیات 26 تا 28 سوره حجر.
2. نطفه: در دومین مرحله به تداوم نسل آدم از طریق تركیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد: «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَكینٍ» (مومنون:13) و نیز آیه «ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ» (سجده:8). تعبیر از رحم به «قرار مكین» که به معنای قرارگاه امن و امان است به موقعیت خاص رحم در بدن انسان اشاره دارد و بیانگر آن است که در محفوظترین نقطه بدن كه از هر طرف كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته است. در آیهای نیز از آفرینش انسان از نطفه مختلط یاد شده است: «إِنَّا خَلَقْنَا الْانسان مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ» (انسان:2) واژه «امْشاج» جمع «مَشیج» یا «مشَجَ» به معنى شىء مخلوط است. این اختلاط معنای وسیع و گسترده اى دارد از قبیل اختلاط نطفه زن و مرد، اختلاط مواد گوناگون معدنى و آلى كه در تشکیل نطفه مؤثرند و اشاره به قواى مختلف و استعدادهاى گوناگون و ذوقهاى متفاوتى كه در نطفه انسانها وجود دارد و او را براى زندگى اجتماعى در تمام زمینه ها آماده مى سازد.[57]
3. خون بسته: پس از مرحله نطفه به مراحل شگفت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره هاى گوناگون خلقت اشاره كرده و یاد آور مى شود که سپس نطفه به صورت خون بسته در مى آید: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً» (مؤمنون:14). از این مرحله به بعد به بیان تطورات و تحولات آفرینش جنین در رحم مادر می پردازد. چنانکه قرآن کریم در آیه 6 سوره زمر یادآور می شود که انسان را در رحم مادر و در میان تاریکی های سهگانه، خلقتی بعد از خلقت دیگر می بخشد: «یخْلُقُكُمْ فی بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ» عبارت «ظُلُماتٍ ثَلاثٍ» (تاریکی های سهگانه) اشاره به ظلمت شکم مادر، ظلمت رحم و مشیمه (پرده ای که جنین را داخل رحم احاطه کرده است) دارد و در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روی جنین کشیده شده است. امام حسین (ع) در دعای عرفه هنگام برشماری نعمت های خداوند یاد آور می شود: «آغاز آفرینش مرا از قطرات ناچیز منى قرار دادى، سپس مرا در ظلمت هاى سه گانه، در میان گوشت و پوست و خون ساكن نمودى، آفرینش مرا آشكار نساختى، و در آن مخفیگاه به تطورات خلقتم ادامه دادى، و هیچیك از امور حیاتى مرا به من واگذار نكردى، سپس مرا به دنیا كامل و سالم منتقل ساختى».[58] آیات دیگری نیز این سیر تطورات درون رحم را بیان کرده اند (آل عمران:6).[59]
4. مضغه: سپس خون بسته به «مضغه» که شبیه گوشت جویده است، تبدیل شده است: «فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً» (مومنون: 14).
5. استخوان: آن را به صورت استخوان در آورد: «فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً» (مومنون:14).
6. رویش گوشت: پس از آن بر استخوانها گوشت پوشانده شد: «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» (مؤمنون:14).
7. آفرینش: در آخرین مرحله كه مهم ترین مرحله آفرینش بشر است، از آفرینشی تازه سخن مى گوید: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» (مؤمنون:14). در همه مراحل پیشین كه براى آفرینش انسان ذكر شده، عبارت «خلق» به کار رفته است، اما در آخرین مرحله تعبیر به «انشاء» شده است. «انشاء» به معنای ایحاد کردن چیزی توأم با تربیت آن است که نشان از اهمیت این مرحله دارد. در این مرحله جنین وارد مرحله حیات انسانی مى شود، حس و حرکت پیدا مى کند و به جنبش در مىآید و در روایات از آن تعبیر به «نفخ روح» شده است. در حقیقت به جهت جهشی که در این مرحله نسبت به مراحل قبل از آن رخ داده، تعبیر «خلقنا» بیانگر تمام مقصود نبود. از این رو از عبارت «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ» استفاده شده است. همین آفرینش تازه، انسان را از تمام جهان ممتاز مى سازد و به او شایستگی خلافت خدا در زمین مى دهد.[60]
در میان دانشمندان علوم طبیعی دو فرضیه در مورد آفرینش موجودات زنده وجود دارد:
فرضیه تکامل انواع (ترانسفورمیسم): براساس این فرضیه انواع موجودات زنده در آغاز، بر اثر ایجاد شرایط خاص، موجودات تك سلولى در آب اقیانوس ها و از لا به لاى لجن هاى اعماق دریاها با یك جهش پیدا شدند. سپس به تدریج تکامل یافته و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند و انواع گیاهان، جانوران و دیگر موجودات زنده شکل گرفتند. كامل ترین حلقه این تكامل، انسان هاى امروزند كه از موجوداتى شبیه به میمون و سپس میمون هاى انسان نما ظاهر گشتند.[61] آنان برای اثبات مدعای خود دلایل و قرائنی ذکر كرده اند؛ از جمله اینکه بر اساس مطالعات دیرینه شناسان بر روی سنگ واره ها، برخی از موجودات زنده از صورت هاى ساده تر به صورت های کامل تر و پیچیده تر تغییر شکل داده اند و تنها راه تفسیر اختلاف فسیل ها همان فرضیه تکامل است. همچنین قرائنى كه از تشریح استخوان بندی حیوانات مختلف و شباهت زیاد آنها در مقایسه با یکدیگر به دست آمده، نشان مى دهد همه از یك اصل گرفته شده اند. سومین قرینه نیز مقایسه جنین های موجودات مختلف که هنوز تکامل نیافته اند نشان از شباهت بسیار آنها با یکدیگر دارد و مجموع این قرائن نشانگر آن است که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شده اند.
از جمله آیاتی که طرفداران فرضیه تکامل به آن استناد كردهاند آیه 33 سوره آل عمران «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ» است، که از برگزیدن آدم (ع)، نوح (ع) آل ابراهیم (ع) و آل عمران (ع) بر جهانیان سخن مى گوید. از نگاه آنان همان گونه كه نوح (ع) و آل ابراهیم (ع) و آل عمران (ع) از میان امتى برگزیده شدند که در میان آنها زندگى مى كردند، در عصر آدم نیز حتما انسان هایی وجود داشته اند كه نام «عالمین» بر آنها اطلاق شده و آدم برگزیده خدا از میان آنهاست و این امر نشانگر آن است كه آدم (ع) اولین انسان روى زمین نبوده و قبل از او نیز انسان هایی بوده اند و امتیاز آدم (ع) همان جهش فكرى و معنوى او است كه سبب برگزیده شدنش از افراد همسانش شده است.
در پاسخ به این استدلال مى توان گفت: این استدلال تنها در صورتی قابل قبول است، که واژه «عالمین» بر مردمی اطلاق گردد که در یک عصر زندگی میکنند و برگزیدن آدم (ع) تنها از میان مردم همان عصر خودش بوده است. اما اگر این واژه را عمومیت داده، به طوری که اعم از معاصران و غیر معاصران باشد، آیه فوق چنین دلالتى ندارد و تنها بیانگر آن است که خداوند گروهی را از میان انسانها برگزیده که از جمله آنها حضرت آدم (ع) است و لزومی ندارد که در عصر آدم (ع)، انسان هاى دیگرى وجود داشته باشند كه نام عالمین بر آنها اطلاق گردد و آدم از میان آنها برگزیده شود. به ویژه اینکه برگزیدن به وسیله خداوند انجام مى گیرد که از آینده انسان و نسل هایی که بعد از آن مى آید آگاه است.[62] چنانکه در حدیثی از رسول خدا (ص)، فاطمه زهرا (س) به عنوان «سیدة نساء العالمین من الاولین و الآخرین» معرفی شده است.[63]
فرضیه ثبوت انواع (فیكسیسم): بر اساس این فرضیه، هریک از انواع جانداران به طور جداگانه دارای آفرینشی مستقل بوده اند. همچنین به شکل کنونی خود ظاهر شده و هیچ کدام از نوعی به نوع دیگر تبدیل نیافته اند. در نتیجه انسان نیز دارای آفرینشی مستقل و خلقتی به صورت کنونی بوده است.[64] طرفداران این نظریه در نقد دیدگاه تکامل گرایان، هیچ یک از قرائن یاد شده را قانع کننده ندانسته و برآنند که اثبات فرضیه تکامل و تبدیل آن به یک قانون علمی و قطعی تنها از دو طریق امکان پذیر است؛ نخست از طریق دلیل عقلی و دیگر از طریق آزمایش و حس و تجربه. در حالی که دلایل عقلی و فلسفی راهی به این مسائل ندارد و تجربه و آزمایش نیز در مسائلی که ریشه در میلیون ها سال قبل دارد امکانپذیر نیست. آنچه که با تجربه و حس قابل درک است تغییرات سطحی بر روی حیوانات و گیاهان است که مثلا از شکلی به شکل دیگر و از رنگی به رنگ دیگر تغییر کند و تا کنون هیچ جهشی مشاهده نشده که دگرگونی بنیادی در یک حیوان ایجاد کند و نوعی را به نوع دیگر مبدل سازد. بنابر این مسألۀ تکامل یک مسألۀ ظنی است و هرگز نمی تواند از صورت یک فرضیه فراتر برود.[65]
از جمله آیاتی که طرفداران ثبوت انواع بدان استدلال كردهاند آیات 26 تا 28 سوره حجر «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسان مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ * وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» است، که از آفرینش انسان از گل بد بو و آفرینش جن از آتش سخن مى گوید. این تعبیر در آیات یاد شده هم درباره انسان و هم درباره بشر بهکار رفته است. ظاهر آیات فوق بیانگر آن است كه آدم نخست از گل تیره رنگى آفریده و پس از تكمیل اندام، روح الهى در آن دمیده شد. به دنبال آن نیز فرشتگان در برابر او به سجده افتادند، به جز ابلیس که از سجده بر آدم (ع) امتناع ورزید و دلیل سجده نکردن خود را در این دانست که بشر از خاك خشكیده اى كه از گل بدبویى گرفته شده آفریده شده است: «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر:33).
از نگاه آنان چگونگی بیان آیات نشانگر آن است که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی او انواع دیگری وجود ندارد و تعبیر «ثُمَّ» در برخی از آیات (حج:5؛ مؤمنون:12- 14) که بیانگر ترتیب با فاصله است، دلیلی بر گذشت زمان طولانی میان آنها نیست، بلکه مى تواند برای بیان فاصله میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهی باشد. چنانکه همین تعبیر درباره خلقت انسان از دوران جنینی تا مراحل بعد از آن بکار رفته است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فی رَیبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَینَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ یتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیلا یعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً» (حج:5). از آیه فوق استفاده مى شود که کاربرد «ثم» لزوماً برای فواصل طولانی نیست بلکه مى تواند در فاصله هاى كوتاه هم به کار رود. [66]
از مجموع آنچه گفته شد، می توان نتیجه گرفت كه آیات قرآن هر چند مستقیما در صدد بیان مسألۀ تكامل یا ثبوت انواع نیست، اما (در خصوص انسان) ظاهر آیات مربوط به آفرینش آدم، هرچند تصریح ندارد، اما با مسألۀ خلقت مستقل سازگارتر است، اما در مورد سایر جانداران قرآن سخنی نمی گوید.[67] آیات متعددی که آفرینش آدم را از گل دانستهاند (سجده:7- 8؛ حجر:26-33؛ آلعمران:59؛ اسراء:61)، دلیل روشنی بر نفی فرضیه تکامل و تحول انواع و بیانگر آن است که نوع بشر که به آدم منتهی می شود، دارای یک خلقت مستقل است. ظاهر این دسته از آیات بیانگر آن است که میان آب و گِل انواع دیگری فاصله ای نیست و آفرینش آدم بدون واسطه از گِل صورت گرفته است.
بنابراین تلاش کسانی که در صدد انطباق آیات با فرضیه تکامل برآمده اند، با ظاهر آیات سازگار نیست و تا زمانی که قرینه ای روشن بر خلاف ظاهر آیات وجود نداشته باشد، آیات بر همان معنای ظاهر تطبیق می گردد. در مورد آفرینش مستقل آدم نیز چنین است. از سوی دیگر، فرضیه تحول انواع هرگز به صورت یک مسألۀ قطعی علمی در نیامده است، تا به جهت تضاد آن با ظهور آیات، به تفسیر خاصی برای آیات نیاز باشد؛ زیرا چیزی که ریشه در میلیون ها سال قبل دارد و مسلماً قابل تجربه و مشاهده حسی نیست، نمی تواند در ردیف قوانین ثابت علمی قرار گیرد.[68] از برخی عبارات خطبه 1 نهج البلاغه نیز استفاده مى شود که آفرینش آدم به صورت مستقل و بدون پیمودن مراحل تكامل از جانداران پست تر، به صورت كنونى بوده است.[69]
ب) انسان خلیفه الهی در زمین
قرآن کریم انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین معرفی کرده است: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً» (بقره:30). آیه یاد شده مسأله رهبری و خلافت انسان را مطرح می کند و موقعیت معنوی او که شایسته بهره مندی از مواهب الهی است را روشن می سازد. افزون بر آنکه فرشتگان را شایسته خلافت الهی در زمین ندانسته، بلكه موجودى برتر و بالاتر به نام انسان را مى آفریند كه خلیفه او در زمین باشد.[70] منظور از «خلیفه» در آیه، جانشینی و خلافت خداوند در زمین است. به دلیل اینکه اولا گفت وگوی فرشتگان با خداوند که در ادامه همین آیه که از «امکان فساد انگیزی نسل آدم» سخن مى گفتند، با نمایندگی خداوند سازگار نیست و ثانیا تعلیم اسماء به آدم که در آیه 31 سوره بقره بیان شده و نیز خضوع و سجود فرشتگان در مقابل آدم قرینه روشنی بر این امر به شمار می رود.[71]
ج) کرامت انسان
قرآن کریم در آیات متعددی به بیان ویژگی ها و ارزش های انسان می پردازد و کرامت و فضیلت او را یاد آور می شود که بخشی از این ارزش ها ذاتی و ناظر به کرامت تکوینی انسان است - ارزش و فضیلتی که برای انسان بیان شده به اعتبار این است که متعلَّق تکریمات الهی قرار گرفته است - اما برخی دیگر اکتسابی است و انسان می تواند با تلاش خود آنها را کسب کند. قرآن کریم در آیه ای از کرامت و فضیلت بخشیدن انسان و برتری او بر سایر موجودات سخن گفته است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً» (اسراء:70). تعبیر «بَنی آدَمَ» در قرآن عنوانی برای انسانها توأم با مدح و ستایش و احترام است؛ در حالى كه واژه «انسان» با صفاتى همانند «ظلوم»، «جهول»، «هلوع»، «ضعیف» «طغیانگر»، «ناسپاس» و مانند آن توصیف شده است و نشانگر آن است كه «بنى آدم»، به انسان تربیت یافته اشاره داشته و ناظر به استعدادهاى مثبت انسان است. در حالى كه «انسان» به معنى مطلق و گاهى اشاره به جنبه هاى منفى او است. از اینرو در آیه یاد شده كه از كرامت و بزرگوارى و فضیلت انسان سخن می گوید به «بنى آدم» تعبیر شده است.[72]
از آنجا كه یكى از طرق تربیت و هدایت، تکریم افراد و شخصیت دادن به آنان است. قرآن کریم به بیان شخصیت والاى نوع بشر و مواهب الهى نسبت به او مى پردازد، تا با توجه به این ارزش فوق العاده، به آسانى گوهر خود را نیالاید و خویش را به بهاى ناچیزى نفروشد. انسان امتیازات فراوانى بر مخلوقات دیگر دارد؛ چراکه مجموعه اى متشکل از نیروهاى مختلف، مادى و معنوى، جسمانى و روحانى است و در لابلاى تضادها مى تواند پرورش پیدا كند و استعداد تكامل و رشد نامحدود دارد.[73]
در آیهای دیگر از آفرینش انسان با بهترین شکل و نظام سخن مى گوید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسان فی أَحْسَنِ تَقْویمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ» (تین:4-5). «تقویم» به معنای در آوردن چیزى به صورت مناسب و نظام معتدل و كیفیت شایسته است. گستردگى مفهوم آن اشاره به این است كه خداوند انسان را از هر نظر (چه به لحاظ جسمی و چه به لحاظ عقلی و روحی) موزون و شایسته آفرید. چراكه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده و او را براى پیمودن قوس صعودى بسیار عظیمى آماده ساخته است.[74]
در آیاتی نیز معیار کرامت را به میزان تلاش و همت انسان دانسته که انسان مى تواند با بهره مندی از آزادی و اختیار خود آن را کسب کند. از آن جمله در آیه ای معیار کرامت انسان تقوا دانسته شده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات:13). در آیه یاد شده مخاطب، كل جامعه انسانى است و میزان واقعى ارزش هاى انسانى را در برابر ارزش هاى كاذب و دروغین مشخص مى سازد. این آیه خط بطلان بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى کشیده و اصالت و واقعیت را به مسألۀ تقوا و پرهیزكارى و خدا ترسى مى دهد و تقوا را مؤثرترین امتیاز برای تقرب به خداوند و نزدیکی به ساحت مقدس او مى شمارد.[75]
د) آزادی و اختیار انسان
از نگاه اسلام انسان موجودی دارای اختیار و آزادی اراده است و به جهت بهره مندی از این موهبت الهی در برابر کارهای خویش مسئول است. چنانکه افراد خطا کار در برابر خطاهایشان باز خواست می شوند و به کیفر مى رسند و نیکو کار در قبال کار شایسته، تقدیر مى شود.[76]
شبهاتی نیز درباره آزادی و اختیار انسان مطرح شده است. از آن جمله: برخی از قائلین به جبر، اختیار انسان را در تعارض با توحید و نوعی شرک دانسته و برآنند که مختار بودن انسان در حقیقت پذیرش دو مبداء آفرینش است، نخست خداوند متعال است که مبداء آفرینش هستی است و دیگری خود انسان است که مبداء آفرینش افعال خویش است.
در پاسخ به این دیدگاه می توان گفت که مختار بودن انسان، به اراده پروردگار است؛ بنابراین افعال انسان از آن جهت که خداوند به او قدرت و اختیار داده، فعل خداوند است و از آن نظر که که با میل و اختیار خود آن را انجام می دهد، فعل خود او و مسئولیت آن متوجه خود اوست. بنابراین اعتقاد به اختیار عین توحید است. مسئله «امر بین الامرین» نیز ناظر به همین معناست؛ نه چنان آزادى كه افعال انسان هیچ ارتباطى با خدا نداشته باشد و نه جبرى كه مصونیت را از وی سلب كند.[77]
همچنین در پاسخ به این پرسش که چگونه انسان آزاد است در حالی که سعادت، شقاوت، عزت و ذلت و مانند آن به خداوند نسبت داده می شود، گفته شده که سرچشمه اصلی عالم آفرینش و تمام مواهب و قدرت های انسان، خداوند است و او همه امکانات را برای تحصیل عزت و سعادت در اختیار انسان قرار داده است؛ از این رو سعادت و شقاوت به خداوند نسبت داده مى شود، اما این موضوع اختیار را از انسان سلب نمى کند و انسان با حسن استفاده یا سوء استفاده از قدرت و نعمت و موهبتی که خداوند در اختیار او قرار داده سعادت و شقاوت خود را رقم مى زند.[78]
هـ) مسئولیت انسان
در اسلام، آزادی همراه با تکلیف است و انسان از آن جهت که مکلف است آزاد است. وی مکلف است در خلال مجموعه ای از انگیزه ها و غرایز متضاد راه کمال را بپیماید.[79] چنانکه حیات وی برای این منظور بوده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ» (ذارعات:56). قرآن کریم در شماری از آیات، انسان را موجودی دارای مسؤلیت و تکلیف معرفی کرده است: «إِنَّا خَلَقْنَا الْانسان مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً» (انسان:2). جمله «نبتلیه» اشاره به رسیدن انسان به مقام «تكلیف و تعهد و مسئولیت و آزمایش و امتحان» دارد، که یکی از بزرگترین مواهب خداوند به انسان است. چون «آزمایش و تکلیف» بدون «آگاهی» امکان پذیر نیست، چشم و گوش را که ابزار شناخت است در اختیار انسان قرار داده است.[80] با این حال قرآن کریم تصریح مى کند که تکلیف انسان به میزان توانایی او است: «لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» (اعراف: 42). تكالیف پروردگار به اندازه قدرت افراد است و از هر كس به اندازه استعداد فكرى و جسمى و امكاناتش انتظار دارد.[81]
قرآن کریم حمل امانت الهی را از مهم ترین امتیازات انسان برشمرده؛ چراکه آسمان و زمین و کوه ها از پذیرش امتناع کرده و اظهار ناتوانی کردند: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الْانسان إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» (احزاب:72). انسان موجودى است که با استفاده از استعداد فوق العاده خود مى تواند مصداق اتم «خلیفة اللَّه» شود و با كسب معرفت و تهذیب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد و از فرشتگان آسمان هم بگذرد. این استعداد توأم با آزادى اراده و اختیار است؛ بدین معنا که تنها موجودى است كه قوس صعودى و نزولیش بى انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به قله تكامل است. او می تواند تمام این كارها را با اراده و اختیار انجام دهد. این همان امانت الهى است كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان آن را بر دوش كشید. بنابراین می توان گفت امانت الهى همان قابلیت تكامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است. تعبیر این امر به امانت الهی به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسانها است؛ چراکه دیگر مواهب نیز امانت هاى الهى هستند، اما در برابر آن اهمیت كمترى دارند. در تعبیری دیگر امانت الهی همان تعهد و مسئولیت انسان است. انسان به گونه ای آفریده شده كه مى تواند تعهد و مسئولیت را بر دوش كشد، ولایت الهیه را پذیرا گردد و مسیر عبودیت و كمال به سوى معبود لایزال را سیر كند. تفسیر «امانت الهی» بر قبول ولایت امیر مؤمنان (ع) و فرزندانش به جهت آنست كه ولایت پیامبران و امامان شعاعى از ولایت كلیه الهیه است و رسیدن به مقام عبودیت و طى طریق تكامل جز با قبول ولایت اولیاء اللَّه امكان پذیر نیست.[82]
و) حیات پس از مرگ
ایمان به معاد و زندگی پس از مرگ، از الهامات فطری و درونی انسان است و شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که بشر حتی از دوران قبل از تاریخ به زندگی پس از مرگ ایمان راسخ داشته است. آثار مختلف برجای مانده از انسانهای پیشین نیز گواه بر این است که مسألۀ زندگی پس از مرگ را طبق یک الهام فطری دریافته است.[83]
قرآن کریم بعد از بحث از توحید و خداشناسی، بیشترین تأکید بر مباحث معاد داشته و با روش های مختلفی به بیان آن پرداخته است.[84] این موضوع نقش مؤثری در شکل دادن به زندگی انسان دارد؛ به طوری که به زندگی مفهوم بخشیده و آن را هدفدار می کند و از بیهودگی و پوچ انگاری رها می سازد. باور به معاد و باقی ماندن اثر اعمال می تواند انسان را پرورش دهد؛ از یک سو انگیزه مادی و معنوی در جهت کسب کمالات را در او فراهم سازد و از سوی دیگر نیز وی را از گناه و خطا باز دارد. از این رو در تمام ادیان به ویژه اسلام برای تربیت و اصلاح افراد و جامعه ها، تلاش کرده اند ایمان به معاد را در دل انسانها تقویت کنند. چنانکه قرآن کریم نه تنها ایمان و یقین قطعی به آن روز را در اصلاح و تربیت کافی می داند، بلکه ظن و گمان را نیز مؤثر دانسته است: «أَ لا یظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیوْمٍ عَظیمٍ یوْمَ یقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ» (مطففین:4-6). در آیه ای دیگر امید و رجاء به سعادت ابدی و ملاقات پروردگار را مشروط به عمل صالح کرده است: «فَمَنْ كانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً» (کهف:110). بر این اساس احساس مسئولیت در برابر اعمال و رفتار را در انسان برانگیخته است. [85]
با این حال حجاب، شهوات و نیت های سوء برخی، مانع از باور آنان به معاد گردیده و سعادت و کمال را در لذت ها و کامیابی های دنیوی دانسته اند؛ چنانکه منکران معاد، زنده شدن و آفرینش تازه بعد از مرگ و پراکنده شدن اجزاء بدن در زمین را مورد تردید قرار داده اند: «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ» (سجده:10). قرآن کریم در پاسخ به این شبهه یادآور مى شود که فرشته مرگ روح آنان را مىگیرد. سپس به سوی پروردگار باز مى گردند: «قُلْ یتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ» (سجده:11). شخصیت انسان منحصر به همین بدن جسمانى او نیست، بلكه اساس شخصیت انسان را روح تشكیل مى دهد که محفوظ است. مرگ به معنى فنا و نابودى نیست، بلكه یك نوع قبض و دریافت فرشتگان نسبت به روح آدمى است كه اساسى ترین بخش وجود انسان را تشكیل مى دهد. بر این اساس هدف از آیه فوق بیان این حقیقت است كه اساس شخصیت انسان، اجزاى مادى بدن او نیست، بلكه همان گوهر روحانى است كه از سوى خدا آمده و به سوى او باز مى گردد.[86] قوام انسانیت و شخصیت افراد به آن چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی مى نماید و آن روح آدمی است که مجرد بوده و از بین نمى رود.
امیر مؤمنان علی (ع) نیز یادآور می شود که خداوند انسان را بیهوده نیافریده و بی هدف رها نکرده است: «فإنّ اللّه سبحانه لم یخلقكم عبثا، و لم یترككم سدى».[87] این سخن در حقیقت اشاره به برهان معروف معاد (برهان حكمت) دارد كه یاد آور مى شود که اگر هدف آفرینش انسان، همین زندگى چند روزه باشد، هدف بیهوده اى خواهد بود، آفرینشی با این عظمت، آسمان و زمین با این همه عجایب و شگفتى ها، ساختمان بدن انسان با همه ظرافت ها و دقّت ها، براى هدفى این چنین بى ارزش نیست. تمام قراین موجود در جهان آفرینش انسان و جهان، گواهى مى دهد كه هدف بزرگى در آفرینش او بوده است و خداوند حكیم براى آن هدف مهم انسان و جهان را آفریده است و آن هدف، چیزى جز تكامل معنوى انسانها و قرب الى اللّه و زندگى مملوّ از سعادت در سراى جاویدان نیست.[88]
مسألۀ روح
انسان مرکب از جسم و روح است، اما این دو بیگانه از هم نیستند و بین این دو ارتباط وثیقی برقرار است و از یکدیگر متأثر هستند. با این حال اصالت با روح او است و کمال حقیقی انسان با تکامل این ساحت وجودی است.[89] از سوی دیگر روح، وجودی مستقل از بدن دارد؛ چنانکه واژه «توفّی» (قبض کردن و دریافت نمودن) در آیاتی که از مرگ انسان سخن می گوید، نشانگر آن است که روح پس از جدایی از بدن باقی می ماند. دلایل متعددی نیز برای این مطلب وجود دارد.[90] روح بعد از جدا شدن از بدن ممکن است در عالم برزخ از انواع نعمت های الهی متنعم یا به عذاب های دردناک معذب باشد و آیاتی نظیر حیات شهیدان (آل عمران:169) و عذاب آل فرعون (غافر:46) بر این موضوع گواهی می دهند.[91]
ز) آسیب ها و موانع تکامل در انسان
قرآن کریم در آیات بسیاری از انسان با صفاتی مذموم و موجودی که دارای جنبه های منفی فراوان و نقطه ضعف های متعدد است، یاد کرده است؛ از آن جمله از انسان به عنوان موجودی ضعیف «خُلِقَ الْانسان ضَعِیفاً» (نساء:28)، ستمگر و کفران کننده «إِنَّ الْانسان لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهیم:34) و نیز «وَ كانَ الْانسان كَفُوراً» (اسراء:67)، «إِنَّ الْانسان لَكَفُورٌ مُبِینٌ» (زخرف:19)، بخیل «كانَ الْانسان قَتُوراً» (اسراء:100)، عجول «وَ كانَ الْانسان عَجُولًا» (اسراء:11)، پرخاشگر «كانَ الْانسان أَكْثَرَ شَیءٍ جَدَلًا» (کهف:54)، ظلوم و جهول «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» (احزاب:72)، کم ظرفیت و دمدمی مزاج که هنگام نعمت بخیل و هنگام بلا پر جزع است «إِنَّ الْانسان خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً» (معارج:19-21)، مغرور در برابر خدا (انفطار:6) و بسیاری از صفات نکوهیده دیگر یاد شده است.
به رغم آنکه قرآن در آیات فراوان انسان را بهره مند از کرامت و محبت الهی دانسته؛ به طوری که خداوند معلم او بوده و آنچه را نمی دانسته به او آموخته است (تین:4؛ علق:5؛ رحمن:3)، چنین توصیفاتی از انسان نشانگر آن است که این دسته از افراد بشر به تربیت رهبران الهی توجهی نداشته و نفس خویش را در میان شهوات و هوس ها آزاد گذاشته اند. بدیهى است چنین انسانى نه تنها از امكانات فراوان و سرمایه هاى عظیم وجود خویش بهره نمى گیرد، بلكه با بكار گرفتن آنها در مسیر باطل، راه رسیدن به سعادت و کمال خود را مسدود می سازد.[92] چنانکه در مقابل بهره بردن از تربیت رهبران الهی و به کار بستن عقل و اندیشه و خرد، مسیر تکامل و سعادت را بر انسان هموار می نماید. تا جایی که می تواند او را به مقام خلافت الهی برساند. بر این اساس قرآن کریم برای رسیدن به سعادت و کمال و بهره مندی از ویژگی ها و امتیازت ذکر شده معیارها و ملاک هایی بیان کرده است، که هرچند حد اعلای آن، شرط کمال واقعی و رسیدن به مقام خلافت الهی و انسان کامل است، امّا کسب حد نصابی از آنها می تواند انسان را به سعادت و کمال برساند. در مقابل تخطّی و عدول از این شرایط و معیارها از مهم ترین آسیب ها و موانع تکامل انسان به شمار آمده و موجب سقوط انسان از انسانیت او می شود؛ ضمن آنکه او را به مرتبه ای پست تر از حیوانات می رساند و بدترین جایگاه اخروی را برایش رقم می زند. شماری از انسانهاى سعادتمند، با اتّكا بر همّت و اراده خویش و با استعانت از خداوند، از این امتیازات نهایت استفاده را می کنند و آن را سكّوى پرش خویش قرار می دهند و به «قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنى» (نجم:9) صعود مى كنند، اما در مقابل برخی این فرصت ها را از دست داده و به اسفل سافلین سقوط مى كنند. «اسفل سافلین» در دنیا همان «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف:179؛ فرقان:44) و آخرین نقطه توحّش، بربریّت، درنده خویی و در آخرت قعر جهنم و پایین ترین نقطه دوزخ است. این قوس نزولى و آن قوس صعودى با این دامنه وسیع، یكى از امتیازات انسان است.[93]
اساسی ترین و محوری ترین معیارها در رسیدن به کمال و سعادت، ایمان و عمل صالح است (بقره:82؛ تین:6). کاربرد گسترده عبارت «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» در قرآن کریم بیانگر آن است که مسائل مهم و سرنوشت ساز زندگى انسان بر محور ایمان و عمل صالح دور مى زند؛ رسیدن به سعادت و کمال و صعود به قله احسن تقویم تنها در سایه ایمان و عمل صالح امکان پذیر است.[94] ایمان اصل اساسی و حد نصاب کسب سعادت است و پایین تر از این نصاب هرچه باشد از قبیل کفر، شرک و نفاق از آسیب ها و موانع تکامل به شمار می دهد و انسان را از دست یابی به کمال حقیقی محروم می سازد. بر این اساس قرآن کریم در آیات متعدد (بقره:3- 18؛ احزاب:73) انسان را به لحاظ ایمان به سه دسته تقسیم کرده است:
مؤمن: ایمان باور قلبى و درونى نسبت به خدا و پیامبر و جهان آخرت است و انسان مؤمن خداوند را شاهد و ناظر اعمال خویش مى داند.[95] اهمیت ایمان تنها در کلید سعادت بودن برای بشر و ورود به بهشت نیست، بلکه انگیزهاى برای تمام فضائل و کارهای نیک و مانعی دربرابر رذائل اخلاقی و به طور کلی شالوده و بنیان همه برنامه هاى سازنده دین به شمار می آید.[96] بنابراین ایمان از عمل صالح جدا نیست و در حقیقت عمل صالح تجسم ایمان قلبی است. مگر ایمانهای ضعیف که در برابر شهوات و هواهای نفسانی از اثر می افتد.[97] خداوند با کمک ایمان مؤمنان آنها را هدایت می کند: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الانهارُ فی جَنَّاتِ النَّعیمِ» (یونس:9). انسان مؤمن در پرتو ایمانش از بسیاری از اشتباهات، فریبكارى ها و لغزش هایى كه مولود طمع، خود خواهى، هوى و هوس است نجات مى یابد و در جهان دیگر راه خود را به سوى بهشت پیدا مى كند.
کافر: این دسته در نقطه مقابل مؤمنان قرار داشته و طبق برخی از آیات قابلیت ادراک و تشخیص حق را از دست داده، دل ها، گوش ها و چشمهایشان که حقیقت را با آنها درک می کنند و می بینند و می شنوند از کار افتاده است (بقره: 6- 7). آنها چنان در گمراهى خود سرسختند كه هرچند حق براى آنان روشن شود حاضر به پذیرش نیستند. قرآنى كه راهنما و هادى متقین بود، براى اینها بى اثر است. اصولا آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند؛ چرا كه اعمال زشت و لجاجت و عناد پرده اى در برابر ابزار شناخت آنان شده، در نتیجه عذابی دردناک در انتظار آنان است. انسان تا به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است، هرچند گمراه باشد، اما هنگامى كه بر اثر اعمال زشت، حس تشخیص را از دست داد دیگر راه نجاتى براى او نیست؛ چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبیعى است كه عذاب عظیم در انتظار او باشد.[98]
منافق: منافقان افرادی دوچهره هستند که ظاهری اسلامی دارند، اما در باطن به خـداوند ایمـان نیاورده اند: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیوْمِ الآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ» (بقره:8). قرآن کریم ویژگی هایی برای آنان ترسیم نموده است: نخست اینکه منافقان مدعی اصلاح طلبی هستند، در حالی که در حقیقت افساد طلبند و ناپاکی به صورت طبعت ثانویه آنان در آمده است (بقره:11-12). ویژگی دیگر اینکه آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را ساده لوح و خوش باور مى پندارند. آنان شیطنت و دورویى و نفاق را دلیل بر هوش و عقل و درایت مى شمارند و حق طلبی، حقیقت جویی و تسلیم در برابر پیامبر را سفاهت و ساده لوحی مى دانند. اما قرآن آنان را سفهیان واقعی مى داند که خود نیز از آن ناآگاهند (بقره: 13). سومین ویژگی و نشانه منافقان این است که هر روز به رنگی در آمده و با هر جمعیتی هم صدا مى گردند، چنانکه در ملاقات با مؤمنان خود را مؤمن و در ملاقات با شیطان صفتان با آنان همراهی مى کنند و ایمان ظاهری خود را در جهت تمسخر مسلمانان مى دانند؛ در حالی که خداوند آنان را مسخره مى کند و در طغیانشان نگه مى دارد تا کاملا سرگردان شوند (بقره: 14- 15).
قرآن کریم سرنوشت منافقان را سرنوشتی شوم و غم انگیز دانسته و یادآور مى شود که آنان هدایت را با گمراهی معاوضه کرده اند. در نتیجه نه تنها سودی نکرده بلکه سرمایه را نیز از کف داده اند و هرگز روی هدایت را ندیده اند (بقره:13- 18). سپس به مبارزه با چنین تفکری برخاسته و به پیامبر (ص) فرمان مى دهد که هرگز بر هیچیک از آنان که بمیرد نماز نخواند و در کنار قبر آنها برایشان طلب آمرزش نکند. همچنین آنان را کافرانی معرفی می کند که به خداوند و پیامبر او ایمان نیاورده و در حال فسق از دنیا رفته اند: «وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ» (توبه:84). انجام ندادن این مراسم به معنای طرد آنان از جامعه اسلامی است و ضربه سنگینی بر حیثیت آنان وارد می ساخت.[99]
گفتار چهارم: آسیب شناسی و چالش های موجود در مباحث انسان شناسی
مهم ترین آسیب و چالش در بحث انسان شناسی، عدم درک صحیح و شناخت درست از انسان است. توجه به این نکته ضرورت دارد كه انسان تنها از جنبه مادى و احتیاجات اولیه زندگى نباید مورد مطالعه قرار گیرد، بلكه باید جنبه هاى معنوى و روحانى كه بیشتر افتخارات انسان در آن خلاصه مى شود و زندگى مادى نیز وسیله اى براى نیل به آن است، مورد توجه باشد. بسیاری از مذاهب و مکاتب فکری در شناخت انسان تنها یک بعد از ابعاد وجودی او را مورد مطالعه قرار داده و از دیگر ابعاد غفلت کرده اند. از اینرو نهادها و نظام های اجتماعی خود را که در جهت رسیدن انسان به سعادت و کمال پایه ریزی کردهاند بر پایه همان بُعد قرار داده اند. كسانى كه تنها به جنبه هاى مادى مى نگرند در حقیقت نیمى از وجود انسان را شناخته اند؛ در حالى كه اصول اخلاقى که ابزار رسیدن انسان به سعادت و کمال است، باید بر اساس شناسایى تمام وجود انسان اعم از جسم و روح مورد بررسى قرار گیرد.[100] از این رو به روشنی مى توان گفت بحران های اخلاقی در مکاتب مادّی به جهت عدم شناخت صحیح انسان است. در تمدّن صنعتى، شناخت انسان مورد توجّه قرار نگرفته و برنامه زندگى بر وفق ساختمان طبیعى و فطرى پایهگذارى نشده است؛ لذا با همه درخشندگى موجب رستگارى نشده است.[101]
به عنوان مثال کمونیست ها نه تنها جنبه هاى معنوى انسان را نادیده گرفته بلكه در جنبه هاى مادى نیز تنها به بُعد اقتصادی توجه کرده اند و انسان را تنها از این نظر مورد مطالعه قرار داده اند. آنها معتقدند بسیارى از اصول اخلاقى كهن، مولود اقتصاد سرمایه دارى بوده و با از میان رفتن آن اصول، از بین مى رود. بنابراین، آنها اخلاق را منحصر به امورى مى دانند كه به ایجاد یا ادامه انقلاب كارگرى (پرولتاریا) كمك كند.[102]
سکولارها انسان را محور همه اشیا و خالق همه ارزشها و ملاك تشخیص خیر و شر مى دانند.[103]
بدیهى است اینگونه مكتب هاى اخلاقى چون توأم با واقع بینى و انسان شناسى صحیح نیست، نمى تواند آثار صحیحى به وجود آورد و مسلماً آنها در راه شناسایى فضایل و رذائل اخلاقى گرفتار اشتباهات بزرگى خواهند شد. بنابراین، اساس صحیح عقلانى و منطقى در تشخیص معیارهای صحیح فضیلت و راه هاى دست یابی به کمال و سعادت این است که همواره تكامل وجود انسان را در تمام جنبه ها مورد توجه قرار دهیم و و ابزارهای رسیدن به آن را از دیگر امور بشناسیم و فضائل و رذائل را بر طبق آن مورد بررسى قرار دهیم.[104]
نتیجه گیری
انسان شناسی از زیرشاخه های علوم انسانی است که به بررسی ابعاد وجودی انسان می پردازد تا با شناسایی صحیح نیازهای اساسی انسان ارزشمندترین هدف را برای انسان ترسیم کند. این موضوع در حوزه معارف دینی پیوندی ناگسستنی با اصول دین و مسائل هستی شناسی و فروع دین و مسائل ارزشی و اجتماعی دارد.
انسان شناسی دینی ویژگی ها و ارزش های ی برای انسان قائل شده است که او را از سایر موجودات ممتاز نموده و زمینه خلافت و جانشینی الهی را برای او فراهم می نماید؛ نمایندگى پروردگار، برخوردارى از روح خدایى، احراز مقام استادى فرشتگان و مسجود ملائكه شدن چهار ویژگى ممتاز و منحصر به فرد انسان است، كه هیچ یك از موجودات آن را در اختیار ندارند و همین امتیازات زمینه ای برای تعالی و کمال انسان است که در قوس صعودی او را از مرتبه فرشتگان بالاتر برده و به مقام قرب پروردگار می رساند. برای رسیدن به این امتیازات معیارها و ملاک هایی بیان شده است که ایمان و عمل صالح اساسیترین معیار آن به شمار می آیند.
آسیبها و موانعی در راه رسیدن به سعادت و کمال انسان وجود دارد؛ عدم خودشناسی صحیح و بهره نبردن از امتیازات کمالی و نرسیدن به حد نصابی از معیارها و ملاک های دست یابی به کمال، از مهم ترین آسیب ها و موانع آن است. بر اساس این معیارها انسانها سه دستهاند: مؤمن، کافر و منافق که تنها دسته اول موفق به کسب نصاب ارزشها می گردد.
آسیب ها و چالش هایی نیز در مباحث انسان شناسی وجود دارد که مهم ترین آنها عدم درک صحیح و شناخت درست از انسان است. توجه به یک بُعد وجودی انسان و غفلت از دیگر ابعاد، تنها بخشی از انسان را معرفی می کند. از این رو به روشنی مى توان گفت بحران های اخلاقی در مکاتب مادّی به جهت عدم شناخت صحیح انسان است.
منابع:
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- آمدی، عبد الواحد؛ تصنیف غرر الحكم و درر الكلم؛ قم: دفتر تبلیغات، 1366ش.
- احسائی، ابن ابی جمهور؛ عوالی اللئالی؛ قم: سید الشهداء، 1403ق.
- بازرگان، مهدی؛ مباحث بنیادین؛ تهران: قلم، ویرایش دوم، 1391ش.
- حویزی، عبد علی بن جمعه؛ نورالثقلین؛ مصحح: هاشم رسولی؛ قم: اسماعیلیان، 1415ق.
- خسروپناه، عبدالحسین، میرزایی رضا؛ چیستی انسان شناسی؛ انسان پژوهی دینی، سال هفتم، پاییز و زمستان 1389ش.
- صدوق، محمد؛ الامالی؛ تهران: کتابچی، 1376ش.
- غزالی، محمد؛ مجموعه رسائل؛ بیروت: دارالفکر، 1416ق.
- قزوینی، محمد حسن؛ كشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء؛ تحقیق: محسن احمدی؛ قم: مؤتمر المولى مهدی النراقی، بی تا.
- کاشانی، محسن؛ الحقائق فی محاسن الاخلاق؛ مصحح محسن عقیل؛ قم: دارالکتاب الاسلامی، 1423ق.
- مصباح یزدی، محمد تقی؛ خود شناسی برای خود سازی؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1387ش.
- مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ اخلاق در قرآن؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)، 1377ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ پیام امام امیر المؤمنین (ع)؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ پیام قرآن؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1386ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1374.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ دایره المعارف فقه مقارن؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1427ق.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ آفریدگار جهان؛ قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، 1379ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)؛ قم: نسل جوان، 1385ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ از تو سؤال می کنند؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1387ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ اسلام در یک نگاه؛ قم: امام علی بن ابیطالب (ع)، 1387ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ اعتقاد ما؛ قم: نسل جوان، 1376ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ برگزیده تفسیر نمونه؛ تهیه و تنظیم احمد علی بابایی؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1382.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ پنجاه درس اصول اعتقادی برای جوانان؛ قم: نسل جوان، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ رهبران بزرگ؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1373ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ زندگی در پرتو اخلاق؛ قم: سرور، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ سوگندهای پر بار قرآن؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ معاد و جهان پس از مرگ؛ قم: سرور، 1376ش.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم؛ المبدأ و المعاد؛ تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354ش.
- منسوب به امام صادق (ع)؛ مصباح الشریعة؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1980م.
- نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد؛ اخلاق ناصری: تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، 1413ق.
- واعظی، احمد؛ انسان از دیدگاه اسلام؛ تهران: سمت، 1377ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.