گزارش قرآن از محيط دعوت پيامبر (ص) در عصر بعثت

قرآن چه توصيفی از اوضاع اعتقادی، اجتماعی و اخلاقی عرب جاهلی در عصر بعثت دارد؟

بنا به گزارشات قرآن مجيد، اعراب معاصر با بعثت رسول خدا (ص)، بت ‌ها را پرستش مى كردند، و آنچه را با دست خود ساخته بودند، حاكم بر سرنوشت خويش، و گاه حاكم بر آسمان و زمين مى پنداشتند! زنان و مردان به صورت برهنه مادرزاد گرد كعبه طواف مى كردند، و آن را عبادت مى شمردند!

جنگ و خونريزى و غارت گرى به عنوان يك ارزش در جامعه آنها محسوب مى شد. عداوت شديد و كينه هايى كه از اسلاف براى اخلاف به يادگار مى ماند، بر آنها حكومت مى كرد، كه نه تنها اخلاق، بلكه همه چيز اجتماع آنها قربانى آن مى شد. قرآن وضع اعراب جاهلى را به كسانى تشبيه كرده كه لب پرتگاه آتش قرار دارند، و به آسانى در آن سقوط مى كنند؛ آتشى كه همه چيزشان را مى سوزاند و خاكستر مى كند.

عرب جاهلى فرزندان خود را كه باعث ايجاد هزينه در زندگى مادى و اقتصادى بودند، به قتل مى رساندند، تا نان خور كمترى داشته باشند. دختران خود را با دست خود زنده به گور مى كردند و به اين امر را مايه مباهات مى دانستند!

توجيه بت پرستان برای حليت «گوشت مردار»

بت پرستان چه توجيهی برای حلال دانستن «گوشت مردار» می کردند؟

خداوند با اشاره به حرمت مردار و ذبح حيوانات بدون ذکر نام خدا، مي فرمايد: «شياطين به دوستان خود القا مى كنند تا با شما به مجادله برخيزند». به عقیده برخی از مفسرین، آنان در مجادله می گفتند: «حيوان مردار را خدا كشته، و بهتر از حيوانى است كه ما مى كشيم، در واقع تحريم، بى اعتنايى به كار خدا است». روايات اين توجيه باطل را از تعاليم مجوس به مشركان قريش می داند.

قرآن و تفسیر نمونه
مفاتیح نوین
نهج البلاغه
پاسخگویی آنلاین به مسائل شرعی و اعتقادی
آیین رحمت، معارف اسلامی و پاسخ به شبهات اعتقادی
احکام شرعی و مسائل فقهی
کتابخانه مکارم الآثار
خبرگزاری رسمی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی
مدرس، دروس خارج فقه و اصول و اخلاق و تفسیر
تصاویر
ویدئوها و محتوای بصری
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی
انتشارات امام علی علیه السلام
زائرسرای امام باقر و امام صادق علیه السلام مشهد مقدس
کودک و نوجوان
آثارخانه فقاهت

قال الصادق عليه السلام :

«اني ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسين‏»

من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر اين‏که به ياد حسين عليه السلام افتادم.

امالى صدوق، ص 122