تفسیر وهابیان از «خصائص خداوند» در عرصه ربوبیت و پیامدهای سوء آن
محسن عبدالملکی
مقدمه
تعبیر «توحید ربوبی» از دو کلمه «توحید» و «ربوبیت» تشکیل شده که باید، هر یک از این دو را در دستگاه فکری وهابیت بازشناسی کرد. وهابیان در تعریف توحید گفتهاند: «إفراد الله تعالى بالتعلق»،[1]«إفراد الله سبحانه و تعالى بما يختصبه»؛[2] بنابراین در نظر وهابیان، توحید یعنی اعتقاد به یکتایی خداوند، در آنچه مختص اوست. آنان در تعریف شرک نیز گفتهاند: «تسوية غيرالله بالله فيما هو من خصائص الله»؛[3] شرک بهمعنای سهیم دانستن مخلوقات با خداوند، در اموری است که مخصوص خداوند است. ربوبیت، الوهیت و اسماء و صفات، خصائص خداوند است؛ بر همین اساس، سه قسم توحید ربوبی، الوهی و اسماء و صفات، شکل میگیرد که نقطه مقابل آن، شرک در ربوبیت و الوهیت و اسماء و صفات است.[4] در باور وهابیان، توحید ربوبی یعنی یکتا دانستن خداوند در خصائص ربوبی. آنها مجرد خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق، شفاءبخشی، شفاعتگری و نظایر این موارد را خصائص و شئون ربوبی میپندارند؛ از اینرو، اسناد، همه یا بخشی از این موارد به مخلوقات را، به هر کیفیتی، اعم از استقلالی و بالذات یا غیر استقلالی و بالغیر، ناقض انحصار و اختصاص میخوانند و با شرک در ربوبیت مساوی میدانند. تذکر دو نکته لازم است؛ اول آنکه در نظر وهابیان، مفهوم، «تدبیر» عام است و مواردی از قبیل احیاء، اماته، رزق، تدبیر و... را در بر میگیرد؛ دوم آنکه، وهابیان از تعابیر مختلفی برای بیان معنای خصائص استفاده کردهاند. تعبیر «ما لا یقدر علیه الا الله» یکی از آنهاست.[5]
سخن وهابیان درباره معنا، معیار و دایره مصادیق خصائص ربوبی خداوند، منحصر به فرد و بیگانه از سخن مسلمانان اعم از مذاهب اعتقادی شیعه، اصحاب حدیث، اشاعره و ماتریدیه است. مسلمانان، اعم از مذاهب اعتقادی شیعه، اصحاب حدیث، اشاعره، ماتریدیه و وهابیت، تمامشان معتقدند، تنها خداوند ربّ است؛ لکن درباره معنای ربّ، تفاوتی اساسی میان وهابیت و سایر مسلمانان وجود دارد. در تعاریف وهابیان، از مفهوم رب، توحید ربوبی، خصائص ربوبی و همچنین، مصادیقی که برای شرک در ربوبیت ذکر شدهاند، خبری از عنصر استقلال نیست؛ بهعنوان مثال، چنین نیست که وهابیان تفصیلی ارائه کرده باشند که اسناد شفاء بهطور استقلالی به مخلوق شرک است و بهطور غیر استقلالی شرک نیست. نادیده گرفتن عنصر استقلال، سهوی و از سر فراموشی نیست؛ بلکه کاملا آگاهانه، از سر قصد و اختیار است. این بیاعتنایی نهتنها در مقام تعریف ملاحظه شده، بلکه در مقام تطبیق نیز جاری است و آسیبی کلان و غیرقابل جبران، به فضای شناختی وهابیان از قرآن و باورهای اسلامی وارد کرده است.
مسلمانان اتفاقنظر دارند که خداوند، خصائصی دارد و برخی از این خصائص به عرصه ربوبیت مربوط است؛ فرقی هم ندارد که از آنها با تعبیر خصائص یاد شود، یا «ما لا یقدر علیه الا الله» مهم این است که نزاع مسلمانان با وهابیان، بر سر تفسیرِ مفهوم خصائص و تعبیر «ما لا یقدر علیه الا الله» است. در نظر وهابیان مواردی مانند خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق، شفاءبخشی و شفاعتگری، امور کلان و خارقالعاده هستند؛ از اینرو، تنها به خداوند قابل انتساب است؛ این در حالی است که در قرآن و سنت، نهتنها دلیلی بر منع و نهی از انتساب امور کلان به مخلوق ذکر نشده، بلکه آیات و روایات متعددی، گویای توانایی انبیاء و صالحان بر این دسته از امور است؛ بنابراین، مجرد خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق، شفاءبخشی و شفاعتگری، شأن ربوبی نیست. آنچه معنای شأن ربوبی را قوام و تعیُن میبخشد، کیفیت اسناد است، نه مجرد اسناد این امور. وهابیت، معیار و مناط شأن ربوبی را از کیفیت اسناد، به مجرد اسناد تغییر داده و تفسیر خود از دو مفهوم خصائص و «ما لا یقدر علیه الا الله» را، حامی توحید و مانع شرک تلقی کرده است؛ لکن واقعیت آن است که تفسیر وهابیان از خصائص و تعبیر «ما لا یقدر علیه الا الله» برآمده از حدس و گمان بوده و از قرآن و سنت نیست.
اکنون این نوشتار، ایده وهابیان درباره خصائص خداوند در عرصه ربوبیت را، بررسی خواهد کرد. در این بررسی، دستهبندی امور در دو محور «خصائص» و «غیرخصائص» یا به تعبیر دیگر، «ما یقدر علیه غیرالله» و «ما لا یقدر علیه الا الله» مورد توجه قرار خواهد گرفت. سخن اصلی این نوشته آن است که تفسیرِ منحصر به فردی که وهابیان از این دو مفهوم دارند، اصلیترین گِره و سبب منازعه مسلمانان با وهابیان در باب توحید و شرک ربوبی است و چند لازمه فاسد و پیامد مصیبتبار و غیرقابلتجویز دارد.
پیامد اول: نادیده گرفتن قدرت مطلقه خداوند و فقر ذاتی مخلوق به اراده و اذن خداوند متعال
میان آنچه وهابیت درباره قدرت و اراده مطلقه خداوند قائل است و ایده این تقسیمبندی، تنش و تضادی جدی در کار است. تضاد یاد شده، یکی از لوازم و پیامدهای مصیبتبار خوانش وهابیان از مفهوم خصائص خداوند متعال است. توضیح مطلب آنکه، خداوند بر هر امر ممکنی قادر است؛ چنانچه مشیت و اراده خداوند سبحان بر امری ممکن تعلق بگیرد، آن امر محقق خواهد شد. توانایی یافتن مخلوق بر اموری مانند خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق، شفاءبخشی، در سایه اذن و اراده خداوند سبحان، کاری شدنی و امکانپذیر است. اعتقاد به امکان وقوع این مسائل در پرتو اذن و اراده خداوند متعال، کفر و شرک نیست؛ چنانکه اعتقاد به راه رفتن و سخن گفتن انسان زنده، در دایره اذن و اراده خداوند، شرک و کفر نیست؛ بر این اساس، شرکانگاری اعتقاد به خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق، شفاءبخشی و... توسط ملائکه، یا انسان زنده حاضر یا زنده غایب، یا ارواح اهل برزخ و قرار دادن این موارد در ذیل مفهوم «ما لا یقدر علیه الا الله» به منزله تقیید و محدودسازی قدرت خداوند سبحان و تعجیز ذات باریتعالی بر توانگری مخلوق در امور ممکن است.[6]
ممکن است پیروان محمد بن عبدالوهاب در برابر این مطلب، حرفهایی را دست و پا کنند. برای اتقان بحث لازم است به تمام بهانهجوییهای وهابیت توجه شود و پاسخهای مناسب داده شود؛ برای همین لازم است، خردهگیریهای محتملِ مقدّر و مصرّح وهابیان مطرح شده و مورد بررسی قرار گیرد.
وهابیها در واکنش به سخن پیشین خواهند گفت: اسناد و اضافه امور کلانی مانند خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، اعطای رزق و شفاءبخشی محال است؛ در پاسخ به وهابیان باید گفت: این دسته از امور، نهتنها محال نیست،[7] بلکه واقع هم شدهاند. شاید بهترین و سریعترین راه برای تبیین، ارائه مثال باشد که مسئله را به خوبی فیصله بدهد. خداوند، تدبیر و توفّی را به خودش و ملائکه نسبت داده است؛ منتها تدبیر و توفی برای ملائکه، به امر و اذن الهی است و تدبیر و توفی برای خداوند، مستقل و بینیاز از اذن است.
دومین سخن توجیهگرانه وهابیان، این مطلب است که اگر در قرآن و سنت، امری خارقالعاده به انبیاء و صالحان نسبت داده شود، بدون تردید توحید است؛ اما اگر بدون دلیل از قرآن و سنت، امری خارقالعاده به انبیاء و صالحان نسبت داده شود، شرک است؛ بهعبارت دیگر، نسبت دادن امور خارقالعاده مانند تدبیر، توفی، احیاء و نظایر آن به مخلوق، تنها زمانی با توحید سازگار است که نصی محکم از قرآن و سنت در دست باشد؛ اما آنگاه که نصی در دست نیست، هرگونه اسناد و نسبت دادن امور خارقالعاده به مخلوق، شرک و کفر است؛ همانطور که سجده بر غیر خداوند شرک است؛ اما با امر خداوند مبنی بر سجده بهغیر خداوند، دیگر شرک نیست؛ مانند سجده ملائکه بر حضرت آدم(علیه السلام)؛ بنابراین توحید و شرک بر مدار نص میگردد.[8]
روشن است که بیاعتنایی به تکوینی بودن یکتایی خداوند، قیاس امور تکوینی به امور تشریعی، بدون توجه به تفاوت جدی آنها، غفلت از نسخ و تخصیصناپذیری توحید و شرک، و بیاعتنایی به پیامدهای سوء این سخن، موجب گردید که برخی از وهابیان چنین سخنی بگویند. برای آنکه هرگونه اشکال و ابهام از این سخن برطرف شود، لازم است به چند نکته توجه کنیم؛ اول آنکه سجده از امور تشریعی است؛ امر تشریعی از جنس حکم است؛ یعنی جعلی و اعتباری است؛ بر همین اساس، قابل نسخ، استثناء و تخصیص است؛ اما یکتایی خداوند از امور تکوینی است و امور تکوینی حقیقی است. خداوند از امور تکوینی خبر میدهد. امر حقیقی و خبر، قابل نسخ و تخصیص نیست؛ بهعبارت دیگر، یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال، حق ثابت، ازلی و ابدی بوده و منزه از تخصیص و نسخ است؛ اما نسخ، فرع بر جعل و قرارداد و اعتبار است. یکتایی خداوند از جنس جعل و قرارداد نیست که قابل کم و زیاد کردن، نسخ و تخصیص باشد. اگر مسائل تشریعی، تخصیصپذیر است، بدان دلیل است که این مسائل از جنس حکم بوده و خبر نیستند. حکم، از جنس جعل و اعتبار است و آنچه اعتباری است قابل نسخ و تخصیص، کم و زیاد شدن است؛ بهعنوان مثال، نماز شب برای عموم مسلمانان مستحب است؛ لکن بر رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) واجب است؛[9] دوم آنکه، این سخنِ توجیهگرانه وهابیان، گویای این مطلب است که نص قاطع و محکم میتواند، شرک را تجویز کند. لازمه جداییناپذیر این سخن، چیزی جز تقسیم شرک به مجاز و ممنوع نیست. ملاک این تقسیم هم، چیزی جز نص نیست؛ با وجود نص، شرک مجاز میشود و بدون نص هم، شرک ممنوع میگردد. روشن است که این سخن، به مثابه یک طنز تلخ است. تقسیم شرک به مجاز و ممنوع، همانقدر مضحک است که تقسیم مثلث، به سه ضلعی و چهار ضلعی؛ در واقع محال است که خداوند به فحشاء و منکر فرمان بدهد و این موضوع، مربوط به زمان و مکان خاصی نیست.[10]
سومین توجیه محتمل وهابیان این مطلب است که اساسا وقوع احیاء، تدبیر، توفی و نظایر آنها توسط مخلوقات، مصداق امور خارقالعاده اعجازی یا کرامتی است. معجزات و کرامات، مصادیق فعل خداوند متعال است و اصلا ربطی به مخلوق ندارد. مخلوق دعا کرده و از خداوند میخواهد و خداوند آن را اجابت میکند.
این توجیه نیز مخدوش است. قرآن کریم بارها امور کرامتی و اعجاز را از دو منظرِ متفاوت به مخلوقات نسبت داده است؛ بهعنوان مثال، گاهی خداوند متعال، اموری مانند شفاءبخشی و احیاء را با قید اذن و اراده ربوبیاش به مخلوق نسبت میدهد: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي».[11] گاهی مخلوق همین موضوع را با قید اذن الهی به خودش نسبت میدهد: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِاللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِاللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ».[12] رجل صالحِ همنشین با سلیمان نبی(علیه السلام)، توانایی انتقال تخت ملکه سبا، از یمن به اورشلیم، با زمانی کمتر از یک پلک زدن را به خود نسبت داده است؛ «أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»؛[13] بنابراین قرآن کریم بارها امور خارقالعاده را در نهایت وضوح، در مقام مدح و ستایش، بهصورت حقیقی و به دور از هر گونه مجاز، در دایره اذن و اراده الهی به مخلوقات نسبت داده است. با وجود دلایل قرآنی متعدد، تفصیل فوق در باب فعل خداوند از سوی وهابیت و دیگران، پذیرفتنی نیست.[14]
پیامد دوم: روا داری شریک، برای خداوند در حوزه امور عادی
بهترین روش برای اینکه نشان دهیم در تقسیم و صورتبندی رایج وهابیان از خصائص و غیرخصائص، چه چیزی سفسطهآمیز و تناقضآلود است، این است که ابتدا، آن مورد و قسمی را که در نظر وهابیان، معتبر و سازگار با توحید انگاشته میشود (یعنی غیرخصائص)، را مورد بررسی قرار بدهیم.[15] اگر این مطلب با قوت و به درستی بیان شود که خطای وهابیت، درست از زمان سخن گفتن درباره مشترکات و غیرخصائص آغاز میشود، دیگر نوبت به مناقشه درباره قسم دوم این تقسیمبندی نخواهد رسید.
روشن است که اسناد امور عادی به مخلوق زنده حاضر، مانند راه رفتن و سخن گفتن، دقیقا همان مورد و قسمی است که در نظر وهابیت، عاری از هرگونه اتهام به شرک و کفر است؛ در نظر مخاطبین بیاطلاع نیز، در اکثر مواقع، عاری از اشکال پنداشته میشود. وهابیان همیشه یا غالبا، مفهوم «ما یقدر علیه غیرالله» و غیرخصائص را، بهصورت مطلق بهکار میبرند. عدم تقیید مفهوم مشترکات و غیرخصائص، یا «ما یقدر علیه غیرالله» به اذن خداوند متعال، تالى فاسدی مهم دارد؛ آن تالی فاسد هم چیزی جز اثبات بینیازی مخلوق حی حاضر، از قدرت و اراده خالق در دایره امور عادی نیست. انحصار خصائص خداوند به امور خارقالعاده مانند خلق، ملک، تدبیر، احیاء، اماته، و...، یعنی خالق و مخلوق در امور عادی با هم شریک هستند؛[16] پس به تعداد مخلوقات قادر بر امور عادی برای خداوند، شریک قابل تصور است. ممکن است پیروان محمد بن عبدالوهاب بگویند: موضوع تقیید امور عادی به اراده و اذن الهی، مسلم و مفروغعنه است؛ برای همین، نیازی به ذکر آن در همهجا نبوده و نیست؛ ما هیچگاه مخلوق را در امور عادی، شریک خداوند ندانستهایم.
در پاسخ باید گفت که این ادعا با آنچه در تقسیم وهابیان آمده در تناقض است. وقتی وهابیان مفهوم خصائص و «ما لا یقدر علیه الا الله» را شرح میدهند، میگویند: آنچه منحصرا از خدا ساخته است، امور خارقالعاده است. این حصر آشکار را نمیتوان به این سادگیها نادیده گرفت. وهابیان در شرح ایده خود از این تقسیم، هیچگونه توجهی به عنصر استقلال ندارند؛ اما آنگاه که به اشکالی میخورند، قیدهایی را میافزایند؛ بدون آنکه ایده اصلی خود از این ماجرا را تغییر داده باشند. اساسا، هدف از بیان این مطلب، ترسیم همین تناقضگویی و رفتار دوگانه است؛ از اینرو، آنکه باید پاسخگو باشد، وهابیت است، نه منتقدان وهابیت؛ در واقع اگر اراده و اذن الهی مناط و معیار تقسیم بود، حرفی جز این باقی نمیماند که امور ممکن، اعم از عادی و خارقالعاده برای خداوند، بالذات، استقلالی و بدون نیاز به اذن دیگری، قابل اجرا است؛ همین امور ممکن برای مخلوق، تنها با اذن و اراده الهی شدنی است و بدون آن، قابل اجرا نیست. اگر مناط و معیار اذنالله، بهطور صریح، در جای درست قرار میگرفت، اساسا چیزی برای این تقسیم باقی نمانده بود و نادرستی سخن وهابیت، خیلی زودتر از اینها آشکار شده بود.
وهابیت با تقسیم امور به «یقدر و لایقدر» در عمل، جهان را از خدا دور ساخته و عالم آفرینش را برای حضور خداوند تنگ کردهاند. آنها منشا و موثر بودن خداوند را بسیار محدود کرده و نقشی حداقلی برای دخالت و حضور خدا در عالم قائل شده و مخلوقات را در امور عادی، به استقلال در تاثیر و شراکت با خداوند در ربوبیت کشاندهاند؛ در یک کلام، آیین وهابیت، به عدد مخلوقات گذشته، حال و آینده، برای الله شریک قرار داده است. این عدد از شرک را احدی از مشرکین در ادوار مختلف نیاورده و بدان تلفظ نکرده است.
اگر چه وهابیت این پیامد سوء را نپسندد، لکن مادام که مسائلی از قبیل اسناد احیاء، اماته، شفاء و نظایر آنها به مخلوق را با قید اراده و اذن الهی، مصداق شرک و نقض توحید ربوبی بپندارد، ناپَسندانگاری و نفی این لوازم، سودی ندارد.
این سخن وهابیان با اندکی فاصله، نظیر تفکر یهودیان از آفرینش است که میگفتند: خداوند جهان را در شش روز آفرید و از روز هفتم به استراحت پرداخت. یهودیان با این سخن، خالقیت را از ربوبیت تفکیک کردند. وهابیان هم با تقسیم امور به «یقدر و لایقدر»، ربوبیت خداوند متعال را، محدود به امور خارقالعاده کردند؛ لکن مخلوق را در حوزه امور عادی، رب و ارباب من دون الله پنداشتند؛ برخلاف وهابیت، قرآن و سنت، همواره بر این معنا اعتماد دارند که آفرینش، پیکرهای جدا از اراده الهی نیست؛ بلکه وابسته و نیازمند خداوند است و این نیازمندی، مستمر و قطعناشدنی است. هیچ رطب و یابسی نیست، مگر آنکه به اذنالله عمل میکند؛ تاثیر اسباب و علل در طول اراده و مشیت و اذنالله است. قوانین حاکم بر جهان، جلوهای از اراده و مشیت الهی است.[17]
استاد مطهری در اینباره گفته است:
آيا واسطه فيض وحى و علم بودن جبرئيل و واسطه رزق بودن ميكائيل و واسطه احياء بودن اسرافيل و واسطه قبض ارواح بودن ملکالموت، شرک است؟ از نظر توحيد در خالقيّت، اين نظريّه بدترين نوع شرک است؛ زيرا به نوعى، تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل شده است. كارهاى ماوراءالطّبيعى را قلمرو اختصاصى خدا و كارهاى طبيعى را قلمرو اختصاصى مخلوقات خدا يا قلمرو اشتراكى خدا و مخلوق قرار داده است. قلمرو اختصاصى براى مخلوق قائل شدن، عين شرک در فاعليّت است؛ چنانكه قلمرو اشتراكى قائل شدن نيز، نوعى ديگر از شرک در فاعليّت است؛ برخلاف تصوّر رايج، وهّابیگرى تنها يک نظريّه ضدّ امامت نيست؛ بلكه پيش از آنكه ضدّ امامت باشد، ضدّ توحيد و ضدّ انسان است؛ از آن جهت ضدّ توحيد است كه به تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل است؛ بهعلاوه به يک نوع شرک ذاتى و خفىّ قائل است كه توضيح داده شد؛ از آن جهت ضدّ انسان است كه استعداد انسانى انسان (كه او را از ملائک برتر ساخته و به نصّ قرآن مجيد «خليفة اللّه» است و ملائک مأمور سجده به او) را درک نمىكند و او را در حدّ يک حيوان طبيعى تنزّل مىدهد؛ بهعلاوه، تفكيک ميان مرده و زنده به اين شكل كه مردگان حتى در جهان ديگر زنده نيستند و تمام شخصيت انسان بدن اوست كه بهصورت جماد در مىآيد، يک انديشه مادى و ضد الهى است و ما در آينده، در بحث معاد درباره اين مطلب بحث خواهيم كرد.[18]
پیامد سوم: متهم شدن وهابیت به التقاط و میل به مادیگری[19]
پیش فرضها و ذهنیتها، نقشی فعال و بازتابی جدی در شیوه سخن گفتن و فکر کردن ما درباره جهان، دین و مسائل آنها دارند.[20] تقسیم امور به دو قسم «ما یقدر علیه غیرالله» و «ما لا یقدر علیه الا الله» با تفسیر منحصر به فردی که وهابیان از آن دارند، این فرصت را در اختیار منتقدان قرار میدهد تا ذهنیت و نگاه و نظامِ باور وهابیت را کشف کنند. ایده تقسیم امور به «ما یقدر علیه غیرالله» و «ما لا یقدر علیه الا الله» روشنگر بروز التقاط و میل به مادیگرایی در جهانبینی وهابیت است و به طرز قابل ملاحظهای به درد منکران غیب میخورد. این تقسیمبندی، نتیجه نوعی طبیعتباوری، مادیگرایی و بیتوجهی بهحقیقت ماوراء قدرت و مشیتِ الله در آیین وهابیت است؛[21] چراکه قدرت مخلوق را بدون در نظر گرفتن اذن و اراده خداوند، به محک معیارها و سنجههای تجربی برده و بررسی میکنند.
باور به تعارض و آشتیناپذیریِ مجرد تدبیر و مخلوق، مجرد احیاء و مخلوق، مجرد شفاءبخشی و مخلوق و نظیر این موارد، از مبانی و تکیهگاههای اصلی وهابیت در تقسیم «ما لا یقدر علیه الا الله» است؛[22] این در حالی است که نهتنها در هیچ جای قرآن، مطلبی دال بر امتناع و جدایی آشتیناپذیر میان موارد یاد شده و نظایر آنها نیامده، بلکه در برخی از آیات و روایات، مطالبی دال بر وقوع و اجتماع این دوگانههای آشتیناپذیر وهابیت دیده میشود؛ در واقع، این دوگانهسازیهای آشتیناپذیر و تعارضپنداری، از لوازم گریزناپذیر طبیعتگرایی و فهم دین در قالب معادلات طبیعتگرایانه است. عدم آشنایی وهابیت با روش اندیشیدن درباره دین، این تعارضانگاریها را بهبار آورده است. در روش اندیشیدن دینی، اصول و مفاهیم علم، قدرت و اراده مطلقه خداوند در صدر امور است و هرچه این امور را قید بزند، مردود و باطل است.
در پایان این بخش باید گفت، این تقسیمبندی و تفسیر و تطبیقی که وهابیت ارائه کرده، از علائم و عوارض سیستم فکری نارسی است که بیماری مزمن مادیگرایی را تجربه میکند و طعمه چرب و نرمی برای خُرافه پوزیتیویسم و تجربهگرایی است؛[23] در واقع، با ایده تقسیمبندیِ درخواست به دو نوعِ یقدر و لایقدر، بُعد مادی پررنگ شده و باور، بهقدرت مطلق و اراده الهی به محاق رفته است؛ از اینرو باید گفت، این تقسیمبندی، نوعی گذار و دستهبندی طبیعیگرایانه است؛ تصویری که از خداوند در این صورتبندی بهدست میآید به مثابه ساعتسازی است که تنها چرخدندههای ساعت را ساخته و به گردش درآورده؛ طبعا چنین خدایی عنایت مدبرانه بر مخلوق ندارد و مخلوق زنده حاضر در امور عادیاش، بدون خداوند متعال، توان ادامه حیات و برآوردن نیازهایش را دارد؛ بهعبارت دیگر، خداوند متعال در چنین تفسیری، در نظامی ایفای نقش کرده که مخلوق زنده حاضرش در دایره امور عادی، بدون او توانا و موثر است. در چنین بینشی، نقش خداوند آب رفته و کوچک شده و تقلیل یافته است؛ این در حالی است که در بینش توحیدی، خداوند در نقش ساعتسازی که همان ابتدا چرخ دندهها را به گردش درآورد، یا داوری که در عملکرد، ما را نظارت و ارزیابی کند نیست؛ بلکه هستی، آن به آن از سوی او بر مخلوقات افاضه میشود. او یگانه موثر مستقل است و افعال و آثار مخلوقات اعم از انبیاء (مانند حضرت موسی(علیه السلام)، حضرت عیسی(علیه السلام)، پیامبر خاتم حضرت محمد(صلی الله علیه واله وسلم))، و دشمنان انبیاء (مانند نمرود، فرعون و ابولهب)، تمامشان در سایه اذن و اراده خداوند متعال قابل تحقق است و در اینباره هیچگونه تفاوتی میان افعال عادی و غیرعادی از نوع سحر، کرامت و اعجاز نیست. خُرد و کلان امور و افعال، تمامشان نیازمند اراده پروردگار هستی است.
پیامد چهارم: متهم شدن وهابیت به انکار کرامات
اگر سخن وهابیت صحیح باشد و اسناد امور خارقالعاده به مخلوق، یا درخواست امور خارقالعاده از مخلوق، حتی با اعتقاد به فقر و نیازمندی مخلوق به اذن و اراده الهی شرک محسوب شود، در این صورت، افراد مومنی که از انبیاء درخواست کرامت کردهاند، توقع و اعتقادی شرکی را بر زبان جاری کردهاند و خداوندی که این درخواست شرکی را اجابت کرده و معجزه را در دست نبی خویش ظاهر کرده، درخواستی شرکی را اجابت و امضا کرده است؛ حال آنکه بر حسب آیه هفتم سوره زمر «وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ»، خداوند متعال هیچگاه راضی به کفر نمیشود و شرک، یکی از مصادیق کفر است. سليمان نبی(علیه السلام)، از همنشینان خود کاری خارقالعاده خواست: «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ»، و آنها پاسخهایی مافوق رغبت سلیمان(علیه السلام) دادند: «قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ». اگر مجرد درخواستِ امر خارقالعاده از مخلوق شرک باشد، العیاذبالله، سلیمان نبی(علیه السلام) با درخواستی که از همراهان حی و حاضر خویش داشت، مبتلا به شرک شده است. آشکار است که نبی خدا سلیمان(علیه السلام)، موحد و دعوتگر عالم به مراتب توحید بوده و از اتهام به شرک منزه و مبرا است؛ بنابراین اشکال در ایده وهابیت است، نه نبی خدا و آیات محکم قرآن کریم.
آیتالله مصباح، نظیر این مطلب را پیرامون معجزه بیان کرده و میگویند:
اگر ما، لازمه اعتقاد به امكان انجام كاری از غير مسير طبيعی و بدون استفاده از عوامل و وسايل طبيعی را شرک بدانيم، العياذبالله، بايد معتقد شويم كه انبيای الهی مشرک بوده و خود را شريک خداوند میپنداشته و مردم را نيز به شرک دعوت میكردند! چون آنها از مردم میخواستند كه معجزه آنان را مشاهده كنند و شاهد باشند كه مثلاً چگونه مرده را زنده میكنند؛ بنابراين، اينكه برخی از فريب خوردگانِ متأثر از وهابيت خيال میكنند كه نسبت اعجاز به پيامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، امام معصوم و امامزادگان و اوليای خدا، كفر و شرک است، ناشی از جهل و عدم آشنايی آنها به قرآن است؛ بهعنوان نمونه، خداوند در قرآن، درباره حضرت عيسى(علیه السلام) میفرمايد: «وَ رَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِاللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِاللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ».[24]،[25]
نتیجه
در پایان باید گفت، وهابیان درباره خصائص خداوند، طوری سخن میگویند که انگار معنا، ملاک و مقیاسِ حدود و ثغور خصائص خداوند را با استفاده از آیات قرآن به درستی دریافتهاند و تبیینشان از این مفهوم بسیار مستدل و متکی به آیات قرآن است؛ این درحالی است که تفسیر وهابیت از مفهوم خصائص، پیش از هر چیز، از محکمات قرآن بیگانه و دور است؛ تنها ضابطه و ملاک ارائه شده از سوی وهابیان برای تفسیر این مفهوم، سلیقه آنان است. سلیقه محور شدن مفاهیم، حاصلی جز تفسیر به رای، تناقض و پیامدهای سوء ندارد. در نوشتار حاضر، چهار عارضه و پیامد سوء، تفسیر منحصر به فرد وهابیت از مفهوم خصائص، تبیین شد. هرگاه اندیشمندان و عالمان مذاهب اسلامی، عمیقا درباره تفسیر وهابیت از مفهوم خصائص و دیگر تعابیر مترادف با این مفهوم فکر کنند، نکات، ظرائف و مسائل بسیار بنیادینی مطرح خواهند کرد؛ لکن اکنون بهدلیل آنکه بسیاری از عالمان، درگیر این بحث نشدهاند، پیامدهای مطرح شده، محدود به توانایی و میزان توفیق نویسنده در تقریر مطالب فوق بوده است. امید است با اهتمام هرچه بیشتر عالمان، نواقص این سخن رفع شده و به نقطه کمال برسد.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.