بررسی و نقد دیدگاه «البانی» در مسئله افضلیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)
عطااله غفاری، سیدمصطفی عبداللهزاده
مقدمه
مسئله افضلیت انبیاء(علیهم السلام) و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع خلق یکی از مسائلی است که از گذشته تاکنون از طرف علماء مذاهب اسلامی، ذیل نبوت عامه و خاصه، مورد بحث و اظهارنظر قرار گرفته است؛ زیرا با توجه به وجود پارهای از آیات و روایات علماء امامیه بر افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه و افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر تمامی مخلوقات، اتفاقنظر داشتهاند؛ همچنین اکثر علماء عامه مثل ابوحنیفه، لالکائی، ثعلبی، نسفی و دیگران، قائل به افضلیت انبیاء(علیهم السلام) و در رأس آنها پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، بر همه مخلوقات بوده و برخی از آنها مانند، سفارینی حنبلی، قسطلانی و ابنتیمیه، در این مسئله، ادعای اتفاق و اجماع کردهاند؛ در میان علماء وهابی نیز، افرادی مانند محمد بن عبدالوهاب و دیگران، وجود این افضلیت را اثبات کردهاند؛ اما در مقابل این دیدگاه، عدهای دیگر مانند ابونصر کلبی، مقاتل بن سلیمان، زجاج، ابنحزم و ابنبطال، با رد این روایات، قائل به این شدهاند که انبیاء(علیهم السلام)، افضل از بقیه مردم بوده و ملائکه نیز افضل از انبیاء(علیهم السلام) و سایر مردم میباشند.
محمد سعید رمضان البوطی، یکی از متفکرین معاصر اهلسنت در برخی از آثار خویش این نکته را بیان میکند که افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع خلق، یکی از ادله توسل مردم به ایشان میباشد؛[1] اما ناصرالدین محمد البانی که یکی از علماء تراز اول وهابیت بوده و ادعای پیروی از کتاب، سنت و اقوال سلف را دارد، در رد سخن رمضان البوطی معتقد است که هیچ دلیل قرآنی و یا روایی قطعی و محکمی، دال بر افضلیت علیالاطلاق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) وجود ندارد.
در پژوهش حاضر، بعد از تبیین مفهوم لغوی و اصطلاحی واژه «فضل» و مشتقات آن و ذکر ادعای البانی و ادله او، مبنی بر عدم افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع مخلوقات و ارجاع سخن او به کتاب، سنت و نظرات بزرگان اهلسنت، صحت و سقم ادعای او مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
مفهومشناسی
افضلیت در لغت
واژه «افضل» صیغه أفعل تفضیل از ریشه «فضل» میباشد. واژه «فضل» نیز در لغت بهمعنای اضافی، مازاد،[2] باقی مانده از چیزی[3] و برتری در مقابل نقص و کمبود[4] میباشد. واژه «فضیلت» نیز بهمعنای درجه و رفعت در فضل میباشد.[5] واژه تفاضل نیز بهمعنای برتری شخصی بر شخص دیگر یا برتری گروهی بر گروه دیگر میباشد.[6]
طبق گفته راغب، استعمال فضل برای برتری یک چیز بر چیز دیگر میتواند از سه جهت باشد؛
اول: برتری از جهت جنس؛ مثل برتری حیوان بر نباتات؛
دوم: از جهت نوع؛ مثل برتری انسان بر حیوان؛
سوم: برتری در ذات؛ مانند برتری یک نفر بر نفر دیگر در رزق و علم و...؛
در دو قسم اول، اکتساب راه ندارد و شیء ناقص، توانایی برطرف کردن نقص خود را ندارد؛ مثلا گیاه نمیتواند حیوان شود، یا حیوان نمیتواند انسان شود؛ ولی در قسم سوم، شخص میتواند از راه اکتساب، نقص خود را برطرف کند.[7] منظور از افضلیت انسان و یا انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه نیز، همین مورد سوم میباشد؛ چراکه جنس انسان و یا نوع انسان بر جنس و نوع ملک، برتری ندارد.
افضلیت در اصطلاح
متکلمین عامه و امامیه، برای این واژه، دو معنای اصطلاحی، برخورداری از بیشترین پاداش اخروی[8] و برتری در تقوا، دانایی، نسب و شجاعت را ذکر کردهاند.[9] با نگاه به آثار علمای وهابی نیز، همین دو معنا برای واژه افضلیت دیده میشود.[10]
با بررسی مفهوم لغوی و اصطلاحی روشن میشود که واژه «افضلیت»، بهمعنای برتری شخصی بر شخص دیگر است؛ از هر جهتی که فضیلت مورد بررسی قرار گرفته باشد؛ بهعنوان مثال، اگر کسی اعلم از دیگری بود، از جهت علمی برتری دارد و اگر کسی اشجع از دیگری بود، از جهت شجاعت افضل میباشد؛ اما اگر کسی از هر جهتی بالاتر از دیگران بود، گفته میشود که فلان شخص، افضل از تمام مردم میباشد.
افضلیت مطلق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)
علماء مذهب امامیه، بر اساس روایات فراوانی که از اهلبیت(علیهم السلام) در این باب وارد شده است،[11] اجماع و اتفاق بر افضلیت مطلق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر انبیاء(علیهم السلام) دیگر و بر ملائکه دارند؛[12] اما در میان اهلسنت، نظرات مختلفی در اینباره مطرح شده است؛ زیرا بسیاری از آنها این افضلیت را ثابت دانستهاند؛ اما برخی دیگر، این مسئله را رد کرده و برخی دیگر قائل به تفضیل شدهاند که هرکدام از نظرات، در جای خود ذکر خواهند شد.
در عصر حاضر، یکی از منکرین افضلیت علیالاطلاق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، ناصرالدین محمد البانی، از علماء بزرگ وهابی میباشد. او در کتاب «التوسل انواعه و احکامه» در جواب سخن رمضان البوطی اینچنین میگوید:
دکتر ادعا میکند که ما، به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بهخاطر اینکه افضلالخلائق هست، متوسل میشویم؛ در حالیکه این عقیده ثابت نمیشود، مگر بهواسطه نصی که از نظر ثبوت و دلالت قطعی باشد، یا آیه قطعیالدلاله یا حدیث متواتر قطعیالدلاله؛ حال کجاست اینچنین دلیلی که چنین ادعایی را ثابت کند؟[13]
برای اثبات صحت و سقم ادعای البانی و موافقت و مخالفت سخن او با آیات، روایات و کلمات علماء اهلسنت، بحث افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در چهار محور اصلیِ ذیل پیگیری میگردد.
الف: افضلیت برخی از انبیاء(علیهم السلام) بر برخی دیگر؛
ب: افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء(علیهم السلام)؛
ج: افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه؛
د: افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر ملائکه؛
اول: افضلیت برخی از انبیاء(علیهم السلام) به برخی دیگر
با وجود اینکه انبیاء(علیهم السلام) الهی به حکم «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»، در اصل مسئله نبوت و رسالت با هم اشتراک داشته و تمامی آنها، پیامبران الهی محسوب میشوند؛ لکن به حکم «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»[14] و همچنین: «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ»[15] اصل وجود مفاضله بین انبیاء(علیهم السلام) ثابت بوده و اجماع مسلمین به جز عدهای (مانند ضرار بن عمر غطفانی)[16] معتقد بدان میباشند.[17]
دوم: افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء(علیهم السلام)
بعد از اینکه ثابت شد، خداوند بهطور اجمالی برخی از انبیاء(علیهم السلام) را برتر از برخی دیگر قرار داده، میتوان گفت که با یک نگاه کلی، روایاتی که در مورد مفاضله بین پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و سایر انبیاء(علیهم السلام) وارد شدهاند، به دو دسته تقسیم میشوند.
الف: روایاتی که نهی از مفاضله میکنند؛
ب: روایاتی که تصریح به مفاضله کرده و دربردارنده جهات برتری نیز میباشند؛
دسته اول: روایات نهیکننده از مفاضله
برخی از این روایات را بخاری و مسلم در صحیحین آوردهاند. بخاری به سند خود از ابوهریره نقل میکند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، در مجادله بین یک یهودی و یک مسلمان بر سر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و حضرت موسی(علیه السلام) فرمودند: بین انبیاء(علیهم السلام)، قائل به تفضیل و برتری نشوید.[18]
شبیه این روایت را، هم بخاری و هم مسلم از ابوسعید خدری نقل کردهاند؛[19] همچنین بخاری از ابنعباس نقل میکند: شایسته نیست که کسی بگوید من بهتر از یونس بن متی هستم.[20]
توجیه روایات نهی از تفضیل
اما علماء اهلسنت در مقام جمع بین روایات نهی و روایات دربردارنده مفاضله، چند توجیه مهم را ذکر کردهاند.
اول: روایات نهی، قبل از علم پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به افضلیت خویش بر بنیآدم بوده است.
دوم: نهی بهخاطر تواضع بوده است.
سوم: منظور روایات نهیکردن از مفاضلهای بوده که منجر به تنقیص انبیاء(علیهم السلام) میشود.
چهارم: منع تفضیل در حد نبوت و رسالت بوده است؛ زیرا همه انبیاء(علیهم السلام) در نبوت و رسالت در مرتبه واحد هستند.[21]
دسته دوم: روایات تصریحکننده به مفاضله
اما با وجود اینکه روایاتی در نهی از مفاضله بین انبیاء(علیهم السلام) وارد شده! روایاتی نیز وجود دارد که دال بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء(علیهم السلام) میباشد.
روایت اول
مسلم از ابوهریره نقل میکند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من بهواسطه شش چیز بر انبیاء(علیهم السلام) فضیلت دارم. جوامع کلم به من عطا شده است؛ بهواسطه ترسی که در دل دشمن افتاد، یاری شدم. غنائم بر من حلال شد. زمین برای من مسجد و پاککننده قرار داده شد. بر همه مردم بهعنوان پیامبر مبعوث شدم و نبوت با من ختم شد».[22]
ترمذی این روایت را «صحیح حسن»[23] و شعیب ارنؤوط،[24] البانی[25] و احمد شاکر[26] آن را صحیح میدانند؛ همچنین این حدیث را سَرّاج نیشابوری با اختلاف در الفاظ با سند دیگری از ابوهریرة نقل میکند.[27]
روایت دوم
مسلم نیشابوری به سند خود از ابوهریرة نقل میکند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من سرور فرزندان آدم هستم و اولین کسی هستم که از قبر بر میخیزم و اولین شفیع محشر هستم».[28]
این روایت را ابنماجه نیز به سند خود از ابوسعید خدری نقل کرده[29] که شعیب ارنؤوط محقق سنن ابنماجه، آن را تصحیح کرده و البانی نیز آن را صحیحلغیره میداند؛[30] همچنین این روایت را ابنحبان به سند خود از از واثلة بن اسقع، از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کرده است[31] که البانی آن را تصحیح کرده است.[32]
ابنحبان این روایت را از طریق عبدالله بن سلام از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کرده است؛[33] اما با وجود اینکه ابنهجر هیثمی، این روایت را بهخاطر وجود عمر بن عثمان کلابی تضعیف کرده است،[34] البانی این روایت را تصحیح کرده[35] و شعیب ارنؤوط محقق صحیح ابنحبان و صاحب کتاب أنیس الساری،[36] آن را صحیحلغیره دانستهاند؛ از طرفی، ابنحبان او را توثیق کرده است.[37]
شبیه این نقلها را احمد بن حنبل آورده و شعیب ارنؤوط آن را حدیث حسن میداند؛[38] همچنین ابنأبیعاصم در السنة نقل کرده و ناصرالدین البانی در تحقیقِ این روایت، آن را حسن دانسته و همه رجال، آن را به جز والان العدوی، از ثقات معرفی میکنند؛[39] اما در ادامه میگوید که ابنمعین،[40] ابنحبان،[41] او را توثیق کردهاند؛ غیر از اینها، ابنشاهین نیز، او را توثیق کرده است.[42]
روایت سوم
حاکم نیشابوری به سند خود، از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل میکند: «سرور انبیاء(علیهم السلام) پنج نفر هستند و محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) سرور آن پنج پیامبر میباشد».[43]
حاکم نیشابوری، ذهبی و ابنحجر هیثمی[44] این روایت را تصحیح کردهاند.
روایت چهارم
طبرانی نقل میکند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند: «به ما اهلبیت(علیهم السلام) هفت خصلت عطا شده که به احدی از اولین و آخرین عطا نشده است. پیامبر ما بهترین پیامبران است و او پدر توست».[45]
با توجه به روایاتی که گذشت، بسیاری از بزرگان اهلسنت از جمله احمد بن حنبل،[46] ابوبکر خلال،[47] آجری،[48] ابنتیمیه،[49] ابنکثیر[50] و بیضاوی،[51] قائل به افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء(علیهم السلام) میباشند.
سوم: افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه
اصلیترین اختلاف در این مسئله، این است که آیا انبیاء(علیهم السلام) و صالحین بشر، بر ملائکه فضیلت دارند؟ یا اینکه ملائکه افضل از آنها هستند، یا هیچکدام فضیلتی بر هم ندارند؟ خداوند در برخی از آیات قرآن، سخن از کرامت و فضیلت بنیآدم به میان آورده و در یک آیه میفرماید: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا».[52] اختلاف در تفسیر این آیه بهخاطر واژه «کثیر» میباشد که مجموعا، اقوال مفسرین اهلسنت را به چهار قول رسانده است.
اول: برخی از مفسرین اهلسنت مانند ابونصر کلبی،[53] مقاتل بن سلیمان،[54] زجاج،[55] واژه «کثیر» در آیه بالا را بهمعنای «بسیار» تفسیر کردهاند. این نوع از تفسیر، این احتمال را به ذهن متبادر میکند که آنها، انسانها را أفضل از همه خلق به جز ملائکه دانسته و ملائکه را افضل از بشر میدانند. برخی نیز، ادعا میکنند که اکثریت معتزله[56] و بعضی از اشاعره[57] مثل ابواسحاق اسفراینی، ابوبکر باقلانی،[58] ابوعبدالله الحلیمی،[59] ابنحزم اندلسی،[60] ابنبطال،[61] همین اعتقاد را دارند.
دوم: برخی دیگر، در تفضیل هر کدام از بشر و ملک، بر یکدیگر توقف کردهاند. این نظریه به ابوحنیفه انتساب داده شده و کسانی مانند قرطبی[62] در این گروه جای دارند.
البته باید توجه کرد که بهنظر میرسد، صاحبان دو نظریه بالا، انبیاء(علیهم السلام)، علیالخصوص پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را استثناء کرده و انبیاء(علیهم السلام) را افضل از ملائکه میدانند؛ مخصوصا اینکه بسیاری از علماء اهلسنت مانند سیوطی، تاجالدین سبکی، سراج البلقینی، بدرالدین زرکشی، فخر رازی،[63] سفارینی حنبلی،[64] قسطلانی،[65] ابنتیمیه،[66] ادعای اجماع و اتفاق بر افضلیت صالحین و خواص بشر، علیالخصوص پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را بر ملائکه دارند.
سوم: برخی قائل به تفصیل شده و عوام مومنین را افضل از عوام ملائکه و خواص مومنین را افضل از خواص ملائکه میدانند. بزرگانی چون بغوی،[67] سمعانی،[68] این نظریه را ارائه دادهاند.
چهارم: ولی برخی دیگر[69] «کثیر» را به جمیع تفسیر کرده و میگویند: صالحینِ بشر به صورت مطلق، أفضل از ملائکه هستند. افرادی مانند لالکائی،[70] ثعلبی،[71] نسفی،[72] قشیری،[73] صاحب این نظریه هستند؛ همچنین برخی ادعا میکنند، این نظرِ جمهور اهلسنت میباشد.[74]
بهنظر این عده، واژه «کثیر» بهمعنای «کل» میباشد؛ همانطوریکه در آیات دیگر نیز، این مورد اتفاق افتاده است؛ مثلا در آیه 223 سوره شعراء،[75] واژه «کثیر» به «کل» تفسیر شده است.[76] طبری در تفسیر این آیه بدون ذکر اختلافات موجود، صرفاً یک روایت را ذکر کرده است که نشاندهنده اعتقاد او به افضلیت انسان بر ملک میباشد.[77]
از آیات دیگری که ظهور در افضلیت صالحین بشر بر ملائکه دارد، آیه هفتم "سوره بیّنه" میباشد. خداوند در این آیه میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ».[78] برخی مانند طبری،[79] ثعلبی،[80] ابنعطیه اندلسی[81] و قشیری «البریة» را به «الخلیقة» تفسیر کردهاند که میتواند دال بر این باشد که در نظر اینها، مؤمنین افضل خلق هستند؛ ابنابیحاتم رازی نیز، در تفسیر این آیه نقل میکند که ابوهریره معتقد بوده، مقام عبدِ مومن نزد خدا در قیامت، از ملائکه بالاتر است.[82]
احمد بن حنبل نیز از کسانی است که قائل به افضلیت بنیآدم بر ملائکه بوده است.[83] ابوبکر خلال در اینباره میگوید: «احمد بن حنبل همیشه میگفت که بعضی از انبیاء(علیهم السلام)، افضل از بعض دیگر هستند و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) افضل از همه انبیاء(علیهم السلام) میباشد. بعضی از ملائکه هم افضل از بعضی دیگر هستند؛ همانا بنیآدم افضل از ملائکه بوده و کسی که ملائکه را برتر از بنیآدم میداند، خطا میکند».[84]
از میان علماء وهابیت، ابنعثیمین نیز افضلیت صالحین بشر بر ملائکه را، قول راجح دانسته[85] و در تفسیر آیه هفتم "سوره بینه"، «البریة» را به «الخلیقة» تفسیر میکند.[86]
ابنقیم در اینباره میگوید:
خداوند به انسان فضیلت، کرم، شرف و خلقت ویژهای اعطا کرده و او را برای خود خلق کرده است. آسمان و زمین و ملائکه را به تسخیر او درآورده و کتب را بهسوی او و برای او نازل کرده و انبیاء(علیهم السلام) را بهسوی او ارسال کرده است... و فضل او را بر ملائکه و پایینتر از آن اظهار کرده است؛ پس مؤمن، از نوع انسان خیرالبریة علیالاطلاق میباشد.[87]
با توجه به مطالبی که گذشت، این نتیجه بهدست میآید که علیرغم ادعای البانی مبنی بر نبود دلیل محکم بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع خلق، بسیاری از محدثین و بزرگان اهلسنت، قائل به افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه بوده و بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع مخلوقات نیز ادعای اجماع کردهاند.
چهارم: افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر ملائکه
بعد از اثبات افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه باید گفت که پارهای از روایات وجود دارند که دال بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر ملائکه میباشند.
روایت اول
طبرانی به طریق خود از ابنعباس نقل میکند: «خداوند، محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را بر اهل آسمان و اهل زمین، فضیلت و برتری داده است».[88]
همین روایت را دارمی در سنن خود، از ابنعباس نقل کرده و حسين سليم أسد الدارانی محقق سنن دارمی، اسناد آن را تصحیح کرده است؛[89] همچنین، الغمری شارح سنن دارمی هم، این روایت را دال بر افضلیت انبیاء(علیهم السلام) بر ملائکه میداند؛[90] همچنین، حاکم نیشابوری این حدیث را در المستدرک آورده و سند آن را صحیح دانسته است؛ همچنین، ذهبی[91] و ابنحجر هیثمی[92] نیز آن را تصحیح کرده و رجال آن را ثقه میدانند.
روایت دوم
ابنابیشیبه از عبدالله بن عمر نقل میکند: «خداوند ابراهیم(علیه السلام) را خلیلالله قرار داد. صاحب شما خلیلالله است و همانا محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) گرامیترین خلق نزد خداوند است».[93]
همین روایت را طبرانی در معجم الکبیر آورده است؛[94] اما با وجود اینکه ابنهجر هیثمی این روایت را بهخاطر وجود یحیی الحمانی ضعیف دانسته،[95] یحیی بن معین،[96] ابنشاهین،[97] او را توثیق کردهاند.
روایت سوم
حاکم نیشابوری در المستدرک از عبدالله بن سلام نقل میکند: «گرامیترین خلق خداوند، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) میباشد».[98]
حاکم، سند این حدیث را تصحیح کرده و ابنتیمیه درباره آن میگوید: من احدی از صحابه را مخالف این روایت ندیدم؛ از طرفی، مشهور بین منتسبین به سنت از اصحاب ائمه اربعه این است که انبیاء(علیهم السلام) و اولیاء، افضل از ملائکه هستند؛[99] بر اساس همین روایات است که شافعی، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را "خیر خلق ربالعالمین" دانسته[100] و بسیاری مانند سیوطی، تاجالدین سبکی، سراج البلقینی، بدرالدین زرکشی، فخر رازی،[101] سفارینی حنبلی،[102] نووی[103] و البجیرمی[104] بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع خلق، ادعای اجماع کرده و وجود مخالف در اینباره را نفی کرده و اختلافات را صرفا محدود در مسئله افضلیت سایر صالحینِ بشر بر ملائکه میدانند. آنان عالیترین مرتبه مخلوقات را متعلق به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) میدانند.[105]
حال سؤال اینجاست که البانی با وجود این همه آیه و روایت و همچنین، ادعای صریح بسیاری از علماء اهلسنت، مبنی بر وجود اجماع و اتفاق بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر جمیع مخلوقات الهی، چطور و با تکیه بر چه دلیلی افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را نفی کرده و وجود هر دلیل محکمی در اینباره را نفی میکند؟
نتیجه
طبق بررسیهای انجام شده ثابت شد که یکی از باورهای مسلمین، اعتقاد به افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر تمامی بنیآدم و ملائکه میباشد. این مسئله در میان مذهب امامیه یک مسئله اجماعی میباشد؛ همچنین بسیاری از علماء عامه، بر افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تصریح کرده و برخی دیگر نیز ادعای اجماع بر ثبوت این مسئله در میان اهلسنت کردهاند؛ از طرفی، برخی از بزرگان وهابیت معتقد هستند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء(علیهم السلام) و همچنین بر ملائکه افضلیت دارد؛ لذا ادعای البانی در رد افضلیت مطلق پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) مردود بوده و بهنظر میرسد که او با وجود اینکه بسیاری از روایات افضلیت انبیاء(علیهم السلام) و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر ملائکه را تصحیح کرده، اما برای رد سخن رمضان البوطی در دام انکار افضلیت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) افتاده است.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.