نقد خوانش وهابیت از روایت «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه»
رسول چگینی
مقدّمه
یکی از موضوعات چالشبرانگیز میان مسلمانان و برخی گروههای افراطی، مشروعیت عزاداری و ماتمسرایی برای درگذشتگان است. مسلمانان شیعه و سنی، با استناد به ادلهای از قرآن، سنت و سیره مسلمین و فطرت آدمی، بر مشروعیت عزاداری پافشاری دارند؛ در نقطه مقابل، برخی از وهابیان، با استناد به برخی احادیث، این عمل را نامشروع و از امور جاهلی قلمداد میکنند.
اگرچه این مسئله، تنها بهعنوان یک فرع فقهی بهشمار میرود، اما با توجه به اینکه امروزه عزاداری برای اولیای الهی به یکی از شعائر مذهبی مسلمانان، بهویژه شیعیان تبدیل شده، مخالفت با این مسئله، بهمعنای زیر سوال بردن شعائر و مبارزه با مذاهب اسلامی است؛ بر این اساس لازم است، مشروعیت عزاداری و ادله منکرین آن، مورد واکاوی قرار گیرد.
یکی از مهمترین ادلهای که وهابیان برای اثبات عدم مشروعیت عزاداری به آن استناد میکنند، روایت نبوی «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه»؛ (میت با گریه خانوادهاش بر او معذب میشود) است. آنان با خوانش نادرستی که از این روایت ارائه کردهاند، هرگونه عزاداری برای اموات را، نهتنها فاقد اجر و پاداش میدانند، بلکه معتقدند، باعث معذب شدن میت میشود.
در این پژوهش، پس از بیان خوانش وهابیت در روایات «معذب شدن میت با گریه»، با شیوه توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به منابع معتبر اهلسنت، و در پی گرفتن مبانی علمی مورد پذیرش نزد آنان، به نقد این برداشت پرداخته شده است. واضح است در این مسیر، از بیان ادله و روایات شیعی اجتناب شده، تا نقد درون مذهبی بر مبنای منکرین عزاداری انجام پذیرد.
در رابطه با مشروعیت عزاداری، تألیفات متعددی را میتوان سراغ گرفت که از جمله آنان میتوان به کتابهایی مانند: من سنن النبی(صلی الله علیه واله وسلم) البكاء على الميت، نوشته علامه سید مرتضی عسکری،[1] البكاء على الحسين(علیه السلام) في مصادر الفريقين، نوشته حسن بن محمد المطوری،[2] بكاء الرسول على الإمام الحسين(علیه السلام)، نوشته احمد الماحوزی،[3] حول البکاء علی المیت، نوشته عبید الکلبانی،[4] ابکِ فانکَ علی حق، نوشته وسام برهان البلداوی،[5] مشروعية ماتم الحسين(علیه السلام) و البكاء عليه، نوشته ابومعاش سعید[6] و البكاء علي الميت، محمد جواد طبسی[7] اشاره کرد که به درستی، مشروعیت گریه و عزاداری را به اثبات رسانیدهاند؛ اما باید گفت که نگارنده، به پژوهش مستقلی که این حدیث را مورد بررسی قرار داده باشد، دست نیافت.
1. خوانش وهابیت از روایت «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه»
عزاداری واژهای فارسی است که از چند کلمه «عزا»، «دار»، «ی» ترکیب شده است. عزا بهمعنای صبر بر آنچه که از دست رفته است،[8] که با پسوند صفت فاعلیساز «دار»، بهمعنای کسی است که بر مصیبت خود صبر میکند؛ با اضافه شدن «ی» اسمساز، معنای مصدری «صبر کردن بر مصیبت» در آن لحاظ شده است.
اما از جهت اصطلاحی، این کلمه مانند واژههای صلات، حج و زکات، اصطلاحی شرعی نیست که شناخت آن، نیاز به تعریف شارع داشته باشد؛ بلکه واژهای است آیینی که نشاندهنده رفتار و مراسم خاصی است که در مواقع خاص، توسط اقوام و ملل گوناگون انجام میشود.
مهمترین شاخصه عزاداری، وجود عنصر گریه در آن است. گریستن یا گریه کردن، یکی از واکنشهای فیزیولوژیک بدن به محرکهای عاطفی و احساسی است. گریه با جاری شدن اشک از چشمان و در بسیاری موارد، با ناله و تغییر حالت دهان همراه است. این واکنش گاهی تنها از سوی بدن است؛ گاهی از سوی روان آدمی و گاهی نیز روانی و بدنی است. هر یک از آنها میتواند اختیاری و غیراختیاری باشد. گریه اختیاری، دارای احکام و آثاری است که در شریعت، به آن توجه شده است.
در زبان عربی به گریه، بکاء گفته میشود. این واژه، مصدر است و از ریشه «بکى»، بهمعناى گریستن و اشکریختن گرفته شده است. اهللغت در توضیح بکاء گفتهاند:
بکاء، به گفته فرّاء و دیگران، با الف مقصور و ممدود، هر دو آمده است. با الف ممدود (بُکاء)، بهمعناى صدایى است که با گریه همراه باشد، و با الف مقصور (بُکا)، بهمعناى اشک و خارج شدن آن است.[9]
پس بر اساس این نظریه، «بُکاء»، بهمعناى گریه صدادار و «بُکا» بهمعناى گریه بىصداست.
در نتیجه، عزاداری بهمعنای سوگواری و ماتمسرایی برای متوفی است که گاهی با برگزاری مراسم انجام میشود. این عمل از سوی وهابیان مورد انکار قرار گرفته است. از مهمترین روایات مورد استناد وهابیت برای اثبات عدم مشروعیت عزاداری، حدیثی است که در منابع معتبر اهلسنت منعکس شده است. این حدیث بهصورتهای مختلف و نزدیک به هم نقل شده است. عباراتی از قبیل «إن الميت ليعذب ببكاء أهله عليه»، یا «ببعض بكاء أهله عليه» و «ببكاء الحي» و «يعذب في قبره بما نيح عليه» و «من يبك عليه يعذب»، روایاتی هستند که همه آنها از عمر بن خطاب و فرزندش عبدالله بن عمر نقل شده است.[10] مشهورترین این روایات، حدیثی است که بخاری و مسلم آن را به نقل از عبدالله بن عمر روایت کردهاند. در صحیح بخاری نوشته شده:
«حدثنا عبدان، حدثنا عبدالله، أخبرنا ابنجريج، قال: أخبرني عبدالله بن عبيد الله بن أبي مليكة، قال: توفيت ابنة لعثمان رضي الله عنه بمكة، وجئنا لنشهدها وحضرها ابنعمر و ابنعباس رضيالله عنهم، وإني لجالس بينهما - أو قال: جلست إلى أحدهما، ثم جاء الآخر فجلس إلى جنبي - فقال عبدالله بن عمر رضي الله عنهما لعمرو بن عثمان: ألا تنهى عن البكاء فإن رسولالله صلى الله عليه وسلم قال: «إن الميت ليعذب ببكاء أهله عليه».[11]
(عبدالله بن عبیدالله بن ابیملیکه گفت: یکی از دخترهای عثمان در مکه وفات کرد و ما برای تشییع او حاضر شدیم. ابنعمر و ابنعباس نیز حاضر بودند و من در میان این دو نشسته بودم؛ سپس عبدالله بن عمر بن عمرو بن عثمان گفت: آیا از گریه نهی نمیکنی، همانا رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: میت با گریه اهل او معذب میشود).
بخاری این حدیث را در «باب قول النبي(صلی الله علیه واله وسلم): يعذب الميت ببعض بكاء أهله عليه»،[12] ذکر کرده و در صحیح مسلم تحت «باب الميت يعذب ببكاء أهله عليه» آمده است.[13]
البته روایات دیگری نیز با این مضمون وجود دارند؛ برای نمونه نقل شده است که:
«عن أبيبردة، عن أبيه، قال: لما أصيب عمر رضي الله عنه جعل صهيب يقول: وا أخاه، فقال عمر: أما علمت أن النبي(صلی الله علیه واله وسلم) قال: إن الميت ليعذب ببكاء الحي».[14]
(ابوبرده از پدرش نقل کرد و گفت: زمانیکه به عمر مصیبتی وارد شد، صُهیب میگفت: وا أخاه، عمر گفت: آیا نمیدانی که رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: همانا میت با گریه زنده بر او، معذب میشود).
علمای وهابی بر اساس این روایات، نتیجه گرفتهاند که گریه بر میت موجب معذب شدن او میشود؛ بنابراین نباید بر اموات گریست تا آنان معذب نشوند! آنان در تفسیر روایت مزبور اظهار داشتهاند: باء در (ببکاء اهله) حالیه است و معنای جمله این است که میت در هنگامی که زندگان برای او گریه میکنند، عذاب میشود.[15]
سعید بن علی القحطانی یکی از مبلغان وهابیت در کتاب احکام الجنائز، اولین اموری که بر نزدیکان میت حرام کرده، مطلق نیاحه و گریه است. او با استناد به روایت فوق، بیان میکند که ابنتیمیه، معذب شدن اموات را بهدلیل شنیدن صدای گریه میداند؛[16] در واقع، برداشت او از روایات مذکور این است که گریه بر اموات، موجب عذاب آنها میشود.
حتی از این حدیث در باب «قرائت قرآن بر اموات» نیز، استفاده شده و این عمل را مجاز نمیدانند. ابنعثیمین درباره برپایی مراسم برای اموات و قرائت قرآن، بهمنظور کسب ثواب برای میت، اینگونه میگوید که: بهرهبردن میت از این مراسم، قطعا منتفی است؛ بلکه پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرموده: همانا میت با نیاحه بر او معذب میشود؛[17] بهنظر میرسد که ابنعثیمین از این روایت فهمیده که هرگونه صدایی بر روی قبر، موجب معذب شدن میت میشود؛ بنابراین شاهد این هستیم که این روایت، کاربرد مهمی نزد وهابیت دارد و از آن برای اثبات عدم مشروعیت عزاداری استفاده میکنند؛ با توجه به ذکر این حدیث در منابع معتبر اهلسنت، از بررسی سندی آن اجتناب کرده و تنها دلالت آن را مورد کنکاش قرار میدهیم.
2. نقد خوانش وهابیت
کلیدواژههای اصلی این روایت که مورد توجه مخالفان عزاداری قرار گرفته، «یُعَذَّب» و «بُکاء» است. با تبیین معنای صحیح این واژگان، راه برونرفت از این ابهام، آشکار میشود.
1.1. تبیین معنای «بکاء»
همانگونه که گذشت، لغتشناسان گفتهاند، بکاء به دو صورت استعمال میشود: اگر بهصورت کشیده (مد) بهکار رود، بهمعنای صدایی است که همراه با گریه است و اگر کوتاه (قصر) باشد، بهمعنای بارش اشک است؛[18] بنابراین معنای لغوی بکاء شامل گریه با صدا و بدون صدا است؛ اما مراد از «بکاء» در این روایات، تنها اشکریختن نیست؛ بلکه مراد گریه همراه با صدا (نیاحه) است؛ زیرا مدلول التزامی این روایت این است که، از گریه بر اموات نهی شده است؛ در صورتیکه دلایل یقینآوری بر جواز گریه بر اموات وجود دارد که نمیتوان آنها را انکار کرد؛ برای نمونه، موارد زیادی از سیره رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده که حضرت در فراق نزدیکان و اصحاب خود، گریان و عزادار شدهاند. این موارد به میزانی است که مشروعیت آن را به اثبات میرساند؛ از جمله میتوان، به گریه پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) در شهادت اصحاب خود مانند حمزه سیدالشهدا،[19] جعفر بن ابیطالب،[20] زید بن حارثه،[21] عبدالله بن رواحه،[22] سعد بن ربیع،[23] و وفات افرادی مانند مادرشان آمنه،[24] فرزندانشان ابراهیم،[25] طاهر،[26] زینب[27] و پسر زینب،[28] جدشان عبدالمطلب،[29] عمویشان ابوطالب،[30] فاطمه بنت اسد،[31] و عثمان بن مظعون،[32] و امام حسین(علیه السلام) اشاره کرد.[33] در یکی از این ماجراها میخوانیم که پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) در شهادت عموی خویش حمزه، در جنگ احد، گریه سوزناکی کردند:
ابنمسعود میگوید: هیچگاه گریه رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) را شدیدتر از آن روزی ندیدیم که بر حمزه گریه کردند. او را در مقابل قرار داده، و بر روی جنازه او ایستاده و به قدری گریه کردند که صدای ایشان به گریه بلند شد.[34]
این عمل پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) در عزاداری برای حمزه سیدالشهدا، بهعنوان سیره عملی ایشان شناخته میشود و پیروی از آن را مشروع میکند.
البته در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، برخی صحابه، ابهاماتی را نسبت به گریه مطرح کرده و گمان به نادرستی آن داشتهاند؛ اما پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) به زیبایی علت مشروعیت آن را تبیین کردهاند. ادلهای که حضرت برای مشروعیت گریه و عزاداری اقامه کردهاند، بیانگر فلسفه مشروعیت عزاداری است؛ برای نمونه هنگام گریه پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) برای زید بن حارثه، این پرسش مطرح شد و حضرت به آن پاسخ دادند. زید بن حارثه، بنده آزاد شدۀ پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) بود که حضرت او را بهعنوان فرزندخوانده پذیرفتند؛ بهجهت محبت زیادی که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به او داشت، بهعنوان زیدالحب شناخته میشد. او در جنگ موته فرمانده لشکر بود و در آنجا به شهادت رسید.[35] وقتی خبر شهادت زید به رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) رسید، حضرت بسیار اندوهگین شدند و صدای ایشان به گریه بلند شد. برخی اطرافیان از این اقدام شگفتزده شده و نسبت به آن ابهام داشتند. حضرت علت این گریه و بیصبری را محبتی دانستند که به زید بن حارثه داشتهاند.
وقتی زید بن حارثه در غزوه موته کشته شد، پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به منزل او رفت و دخترش را دید که بر اثر گریه صورت خود را زخمی کرده بود؛ پس پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) گریهای سخت کردند؛ گفته شد این چه کاری است یا رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم)؟ حضرت فرمود: این شوق حبیب به سوی حبیب است.[36]
از این بیان حضرت آشکار میشود، نمیتوان هر گریهای را نادرست دانست؛ بلکه اگر گریه از روی محبت و شوق به متوفی باشد، اشکالی متوجه آن نیست و حتی پسندیده و نشان از زنده بودن قلب دارد. شاهد بر این سخن اینکه، وقتی پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) در فقدان فرزند خویش ابراهیم، گریان بودند، یکی از صحابه نسبت به این گریه اعتراض داشت؛ ولی ایشان آن را رحمت دانستند:
انس بن مالک میگوید: روزی بههمراه پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) وارد بر ابوسیف قین شدیم؛ در حالیکه او همسر دایه ابراهیم بود؛ پس رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) ابراهیم را در آغوش گرفت و بوسید و بوئید؛ پس روز دیگری بر آنها داخل شدیم، در حالیکه ابراهیم به سختی نفس میکشید؛ پس چشمان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) اشکبار شد. عبدالرحمن بن عوف گفت: یا رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) شما هم؟ حضرت فرمود: ای ابنعوف این رحمت است؛ سپس حضرت دوباره گریستند و فرمودند: همانا چشم گریان و قلب محزون میشود، ولی ما جز آنچه که خداوند به آن راضی است نمیگوییم؛ ما به جهت فراق و جدایی با تو ای ابراهیم، محزون هستیم.[37]
همانگونه که میبینید، رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نهتنها این گریه را نادرست ندانستند، بلکه آن را رقّتی برای قلب دانستهاند که هنگام فراق نزدیکان، جوشش میکند[38] و آن رحمتی است که خداوند در قلب بندگان خاصش، قرار داده است.[39]
علت این اعتراض عبدالرحمن بن عوف را باید در دیگر تعالیم رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) دانست که مسلمانان را از اموری که مشرکین در دوران جاهلیت برای اموات خود انجام میدادند، بر حذر داشته است. در نقلِ دیگر این روایت، توضیح کاملتری وجود دارد:
عبدالرحمن گفت: یا رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) آیا شما از گریه نهی نکردی؟ حضرت فرمود: من نوحهسرایی در دو صدای احمق و فاجر را نهی کردم؛ یک صوت هنگام نغمه لهو و لعب و آهنگ شیطان، و یک صوت هنگام مصیبت و زخمی کردن صورت و پاره کردن گریبان و نوای شیطان؛ ولی این رحمت است و هر کسی که رحم نکند مورد رحم قرار نمیگیرد؛ ای ابراهیم، اگر مرگ حق نبود و وعده خداوند صادق نبود و بعدیهای ما به پیشینیان ملحق نمیشدند، ما حزنی شدیدتر از این داشتیم؛ ولی ما برای تو محزون هستیم؛ چشمها گریه میکند و قلب اندوهگین است؛ ولی چیزی نمیگوییم که خداوند را خشمگین کند.[40]
در این سخن، رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) نغمه لهو و لعب و صدایی که به مصیبت بلند میشود را نغمه شیطان توصیف کردهاند. حرمت نغمه لهو و لعب برخاسته از غِنایی است که با این نغمه همراه است؛ اما حرمت نیاحه به چه دلیل است؟ نیاحه دارای سه رکن میباشد که عبارتاند از:
1. گریه؛
2. صدای بلند؛
3. اعمال جوانحی مانند لطمه زدن و گریان چاک کردن؛
اما بار اصلی حرمت بر عهده کدام رکن نیاحه است؟ با استناد به سیره رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) معلوم شد که گریه نمیتواند علت اصلی حرمت نیاحه باشد؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) بارها مرتکب آن شدهاند؛ اما آیا صدای بلند بهخودیخود علت حرمت نیاحه است؟ بعید بهنظر میرسد که علت مذمت نیاحه، بلندی صدا باشد؛ زیرا این عمل هیچ موضوعیتی ندارد و اگر بلندی صدا مهم بود، به آن اشاره میشد؛ مانند آیه «لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ»[41] که بلند بودن صدا موضوعیت دارد و از آن نهی شده است. ممکن است گفته شود، مذمت نیاحه، نه بهجهت بلندی صدا، بلکه بهجهت آمیختهشدن با غنا باشد و قرینشدن نیاحه با نغمه در این حدیث، شاهدی بر صحت این ادعا قرار گیرد! در پاسخ باید گفت: اگر دلیل حرمت نیاحه، غنا باشد، نیاحه بدون غنا حرمتی ندارد؛ همانگونه که نغمه بدون غنا بیاشکال است؛ بنابراین، نمیتوان مطلق نیاحه را مذموم دانست؛ در حالیکه عالمان اهلسنت این برداشت را از حدیث ندارند؛ اما آیا میتوان علت اصلی حرمت نیاحه را اعمال جوانحی مانند لطمه زدن و چاک کردن لباس دانست؟ این احتمال نیز بعید بهنظر میرسد؛ زیرا اگر اعمالی مانند لطمه زدن اراده شود، حرمت این عمل به قاعده حرمت اضرار به نفس باز میگردد؛ ولی نمیتوان مطلق نیاحه را همراه با ضرر به نفس دانست؛ در نتیجه اگر نیاحه بدون ضرر معتنیبه انجام گیرد، نباید اشکالی داشته باشد؛ با این نگاه، چاک کردن لباس نیز بهدلیل حرمت اتلاف مال خواهد بود و در صورت انجامِ این عمل، بدون اتلاف مال، نیاحه جایز است؛ اما بهنظر میرسد، این احتمالات چندان صحیح نیست و مذمت نیاحه را باید در امور دیگری جستجو کرد؛ همچنین گزارشاتی در ادامه میآید که بر عدم حرمت این اعمال جوانحی، دلالت دارد.
غیر از سه رکن یاد شده، میتوان رکن دیگری نیز به ارکان نیاحه افزود و آن، محتوای سخنانی است که با صدای بلند بیان میگردد؛ در حقیقت، علت اصلی حرمت نیاحه، سخنانی بوده که گریه کنان در غم از دست دادن متوفی بر زبان جاری میکردند. بخش پایانی حدیث فوق، از این رکن نیاحه، رمزگشایی میکند. پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: چیزی نمیگوییم که خداوند را خشمگین کند؛ از این عبارت فهمیده میشود، نیاحه در صورتی حرام است که همراه با محتوایی باشد که موجبات خشم خداوند را فراهم سازد؛ در واقع این روایت، ناظر به یکی دیگر از رسوم و عادات ناپسند مشرکان عصر نزول است که هنگام بلا و مصیبت، زبان به گلایه و شکوه باز کرده و با بیان محتوای نادرست، خداوند را غصبناک میکردند. گزارشات تاریخی نیز بر درستیِ این مطلب گواهی میدهند. در منابع تاریخی ذکر شده که یکی از عادات مشرکان، نیاحه برای اموات بوده که بهمعنای گریه، همراه با بیان مطالب نادرست و اغراقآمیز، درباره متوفی است.[42] مشرکان در وفات نزدیکان و دوستان خود، گریبان چاک زده و به نوحهسرایی میپرداختند و از خداوند نسبت به درگذشت متوفی گلایه و شکایت داشتند؛ تو گویی العیاذبالله، خداوند به آنان ظلم روا داشته و شخصی را به ناحق قبض روح کرده است! با نگاهی به سیره زندگی اعراب جاهلی، شاهد این هستیم که این عمل، یکی از عادات ناپسند در زمان جاهلیت بوده است. آنان پس از وارد آمدن مصیبت، مجالس عزاداری برگزار کرده و به شکوه و اعتراض به تقدیر خداوند میپرداختند. در این مراسمات، صفاتی برای مردگان خود برمیشمردند که سزاوار خالق یکتا است. آنان برای اموات خود، نوحهسرایی و ندبه میکردند و آنان را اینگونه خطاب میکردند: «وا کهفاه، وا جبلاه، وا سنداه»؛[43] (ای پناهگاه من، ای کوه (پشتوانه) من، ای تکیهگاه من).
عبارت «دعا بدعوی الجاهلیه»، ناظر به این سخنان کفرآمیز است[44] که در تعارض مستقیم با روح توحید و ایمان است؛ بههمین جهت، اسلام به مبارزه با این عادات برخاسته و مسلمانان را از آن بر حذر داشته است.
برخی عبارات رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نیز به وجه تمایز گریه حلال از حرام اشاره دارد. در روایتی وارد شده که روزی سعد بن عباده، از بیماری خود نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) شکوه کرد. حضرت بههمراه چندتن از صحابه به ملاقات او رفتند؛ وقتی وارد خانه سعد شدند، حال سعد را از خانواده او جویا شدند و در آنجا گریستند و اطرافیان نیز به گریه افتادند. پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند:خداوند برای اشک چشم و حزن قلب عذاب نمیکند؛ اما با این – حضرت به زبانشان اشاره کردند – عذاب میکند یا مورد رحمت قرار میدهد.[45]
مراد حضرت از اشاره به زبانشان این است که انسان بهجهت بیان سخنان، مورد عذاب یا رحمت قرار میگیرد؛ بدین معنا که اگر هنگام عزاداری، سخنان ناپسند بر زبان جاری کند، آن عزاداری حرام و موجب عذاب میشود؛ اما اگر عزاداری بههمراه اعلام رضایت به قضا و قدر الهی و صبر بر مصیبت باشد، این گریه برای او رحمت است؛ در حقیقت، نحوه عزاداری انعکاسدهنده ایمان و عمق توحید و تسلیم انسان در مقابل مقدّرات خداوند علیم است؛ بنابراین معیار اصلی در حرمت یا حلیت عزاداری، صبر و رضایت به تقدیر یا شکایت از قضا و قدر الهی است.
حدیث دیگری از رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) وجود دارد که همین محتوا را تأیید میکند. در این حدیث، پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) اموری از عزاداری که باعث از بین رفتن ایمان انسان میشود را نام بردهاند:
پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: از ما نیست کسی که بر صورت خود لطمه بزند و گریبان چاک کند و دعاهای جاهلیت را سر دهد.[46]
این حدیث تصریحی به نیاحه ندارد؛ اما به معیار حرمت و حلیت عزاداری اشاره کرده است و آن، بیان سخنانی است که در زمان جاهلیت، در فقدان نزدیکان و بستگان خود بر زبان جاری میکردند. کرمانی(م 786ق)، شارح صحیح بخاری، همین نکته را ذیل این روایت بیان کرده است: «مقصود این است که اگر در هنگام گریه، سخنانی بگوید که اهل جاهلیت میگفتند، از مواردی است که در شریعت جایز نیست».[47]
آراء مفسران ذیل آیه 12 سوره ممتحنه نیز، همین معنا را منعکس میکند:
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّـهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛ (اى پيامبر، چون زنان باايمان نزد تو آيند كه با اين شرط، با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريک نسازند، دزدى نكنند، زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند؛ بچههاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را، با بهتان و حيله، به شوهر نبندند و در كار نيک، از تو نافرمانى نكنند؛ با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است).
در تفسیر این آیه، به اقوالی استناد میشود که مراد از «لایَعصینک فی معروف» را، نیاحه باطل معرفی کرده است. این تفسیر را میتوان، از سخن یکی از زنانی که جزء بیعتکنندگان با رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) بود، استخراج نمود:
یکی از زنانی که از بیعتکنندگان بود گفت: از مواردی که رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) بر ما لازم کرد اینکه در امور پسندیده، او را نافرمانی نکنیم؛ اینکه صورت خود را زخمی نکنیم، موهای خود را پریشان نکنیم، گریبان چاک نزنیم و دعای نابودی نکنیم.[48]
این برداشت، مورد تایید مفسران متقدم بوده است. زید بن اسلم(م 136ق)، از فقهای مدینه، همین تفسیر را بیان کرده است:
زید بن اسلم درباره آیه «لا یعصینک فی معروف» گفت: مراد این است که صورت خود را زخمی نکنند و گریبان چاک نزنند و دعای نابودی نکنند و شعر نسرایند.[49]
با توجه به آیات و روایاتی که بیان شد، نتیجه گرفته میشود، نیاحه مذموم که دستور به ترک آن داده شده، همراه با اعمال و سخنانی بوده که بر شکایت از روزگار و نارضایتی از قضا و قدر الهی دلالت دارند؛ مانند اینکه در هنگام گریه برای متوفی میگویند: ای کسی که تکیهگاه من بودی، ای امید من، ای کسی که روزی ما را میدادی؛ من بعد از تو نمیتوانم زندگی کنم و دیگر عبارات؛ بههمین جهت، مسلمانان را از انجام این اعمال برحذر داشتهاند.[50] ابنحجر عسقلانی(م 852ق) نیز، علت حرام بودن این نوع از عزاداری را بیان کرده است:مثل اینکه سبب در حرمت نیاحه، عدم رضا به قضای الهی است. قول پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نیز این است که، لطمالخدود و شقالجیوب، از علامات ناخشنودی (به تقدیر) است.[51]
بنابراین علت اصلی نهی رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم)، گریه و عزاداری و نوحهسرایی و لطمه زدن نیست؛ بلکه علت اصلی، کفرگویی آشکاری است که در زمان جاهلیت وجود داشته است؛ شاهد بر تایید این سخن، واکنش پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) در مقابل لطمه زدن دختر زید بن حارثه است؛ در این روایت خواندیم:وقتی زید بن حارثه در غزوه موته کشته شد، پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به منزل او رفت و دخترش را دید که بر اثر گریه صورت خود را زخمی کرده بود؛ پس پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) گریهای سخت کردند...[52]
در این رویداد، دختر زید بن حارثه هنگام عزاداری، صورت خود را زخمی کرده بود؛ ولی رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نه تنها او را از این عمل نهی نکردند، بلکه با او، بر شهادت زید گریستند. این عمل رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) بهجهت آن است که دختر زید، مرتکب افعال مشرکین نشده و هیچگونه گلایه و شکایتی از خداوند نداشته است؛ در حقیقت، چون او در عقیده دچار انحراف نشده، بنابراین عمل او نیز پذیرفته شده است.
از این سخن رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) آشکار میشود که ایشان، اهتمام زیادی برای مبارزه با افعال مشرکین داشتهاند؛ اما این مبارزه بهگونهای نبوده که امور مباح و عادی، غیرمجاز دانسته شود. در ماجرای دیگری که در منابع مختلفی نقل شده، رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) عمر بن خطاب را بهجهت ممانعت زنان از عزاداری، مورد سرزنش قرار دادهاند:
رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) در راه تشيع جنازهای بودند که عمر، زنی را دید عزاداری میکرد؛ پس بر او فریاد کشید. رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: او را رها کن ای عمر، همانا چشم اشکبار و جان مصیبتزده است و داغ جدایی تازه است.[53]
ابنحبان(م 354ق)،[54] و حاکم نیشابوری(م 405ق)،[55] این حدیث را صحیح دانستهاند. رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) در این بیان، به یکی از نیازها و حالات روحی انسان اشاره کردهاند که با از دست دادن نزدیکان و بستگان، قلب انسان بهجهت مفارقت و جدایی، مصیبتزده میشود؛ پس طبیعی است که دیدهها اشکبار شوند و اندوه و ماتم در وجود انسان رخنه کند. این حالات طبیعی تا زمانیکه خدشهای در عقیده انسان وارد نسازد و موجب کفرگویی و اعتراض به قضا و قدر خداوند نشود، هیچ اشکالی ندارد و نشانه رحمت است.
نکته قابل توجه اینکه، گاهی حضرت، خود مسبب جاری شدن اشک از چشمان مسلمانان میشدند؛ به این معنی که با ذکر مصیبت یاران و اصحاب خویش، شهامت و پایمردی آنان را یادآور میشدند و بر شهادت ایشان میگریسته و مسلمانان را به گریه میانداختند. اگر مطلق نیاحه مورد نهی قرار گرفته باشد، شایسته بود، این عمل که میتواند زمینهساز نیاحه باشد، انجام نگیرد! اما وجود مبارک پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، اقدام به گریاندن مسلمانان میکردند؛ برای نمونه، شهادت فرماندهان لشکر اسلام در جنگ موته که باعث از دست دادن جعفر بن ابیطالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه شد، مصیبتی به قلب مسلمانان وارد کرد که با یادآوری آن، اشک از چشمان مسلمانان جاری شد.
انس بن مالک میگوید: پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) زید و جعفر و عبدالله بن رواحه را به جنگی رهسپار کرد و پرچم را به زید داد. از انس درباره مصیبت آنها پرسیده شد. انس گفت: رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) خبر شهادت آنها را به مردم داد؛ قبل از اینکه خبر به آنها برسد، حضرت فرمود: زید پرچم را گرفت و به شهادت رسید؛ سپس جعفر پرچم را گرفت و به شهادت رسید؛ پس از او، عبدالله پرچم را گرفت و به شهادت رسید؛ سپس، پرچم را شمشیری از شمشیرهای خداوند خالد بن ولید در دست گرفت. پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) در حالی با مردم صحبت میکرد که اشک از چشمانشان سرازیر بود.[56]
با توجه به اینکه پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم)، مسلمانان را بارها از ارتکاب عادات جاهلی برحذر داشته بودند، این رخصت و اجازه ایشان برای گریه و عزاداری، از سوی برخی صحابه مورد انکار قرار میگرفت؛ اما اصحابی که از آن آگاهی داشتند، به تفکیک، میان آن دو و تبیین آنها میپرداختند؛ از جمله میتوان به گفتگوی میان سلمه بن ازرق و عبدالله بن عمر اشاره کرد که ابتدا عبدالله بن عمر، مانند پدر خویش با عزاداری بستگان متوفی مخالفت کرد؛ اما سلمه به حدیثی از ابوهریره استناد کرد که ابوهریره، ماجرای نکوهش عمر بن خطاب توسط پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) بهجهت ممانعت زنان از عزاداری را نقل کرده است:محمد بن عمرو بن عطا با ابنعمر در بازار نشسته بودند و سلمه بن ازرق هم، در کنار آنها بود؛ پس عدهای گریهکنان بههمراه جنازهای، از آنجا عبور کردند. عبدالله بن عمر گفت: اگر اهلمیت گریه را ترک کند، بیشتر به نفع میت است. سلمه بن ازرق گفت: نظر تو این است ای اباعبدالرحمن؟ ابنعمر گفت: بله، سلمه گفت: من از ابوهریره شنیدم که شخصی از اهل مروان، وفات کرد و جمع زیادی از زنان بر او گریه میکردند. مروان گفت: ای ابوهریره، بلندشو و آنان را از گریه نهی کن. ابوهریره گفت: آنها را به حال خود بگذار؛ زیرا روزی شخصی از خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) وفات کرد و زنان برای گریه جمع شده بودند؛ پس عمر بن خطاب آنها را نهی کرد و پراکنده ساخت. رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: آنها را به حال خود رها کن ای ابنخطاب؛ همانا چشم اشکبار و قلب مصیبتزده است و داغ جدایی تازه است. ابنعمر گفت: آیا تو این حدیث را از ابوهریره شنیدهای؟ سلمه گفت: بله؛ ابنعمر گفت: آیا ابوهریره آن را از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نقل کرده؟ سلمه گفت: بله؛ ابنعمر گفت: خدا و رسولش آگاه است.[57]
علمای اهلسنت این نکوهش عمر بن خطاب توسط پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) را بهمعنای رخصت شارع برای گریه و مخصِّص روایات نهی از گریه دانستهاند. سندی(م 1138ق)، در حاشیه خود بر سنن نسائی میگوید:عبارت «فان العین دامعه»، دلالت بر این دارد که گریه آنها با ریختن اشک بوده و نه با فریاد و صیحه؛ بر این اساس، در این مسئله ترخیص داده شده و با این تفسیر، جمع میان احادیث این باب محقق میشود.[58]
بنابراین احکامی که پیشتر درباره نهی از نیاحه و عزاداری وجود داشت، با ابلاغ جدید رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم)، تخصیص خورده و عزاداری برای اموات تا زمانیکه به کفرگویی و نارضایتی به قضا و قدر خداوند نینجامد، بدون اشکال معرفی شده است.
در نتیجه فهمیده میشود، مراد از بکاء در این روایات، نیاحه است که بر گریه همراه با شکوه و نارضایتی از تقدیر روزگار اطلاق میشود؛ شاهد بر صدق این ادعا اینکه، در برخی از نقلهای این روایات، بهجای واژه «بکاء» از واژه «نیاحه» استفاده شده است. علمای اهلسنت نیز، بر این مطلب تصریح کردهاند و میگویند:
نووی اجماع علما با وجود اختلاف مذاهبشان را نقل کرده که مراد از گریهای که باعث عذاب میت میشود، همان گریهای است که با صدا و نیاحه باشد؛ نه مجرد اشک چشم.[59]
اين حكم برخاسته از ادلهای است که از قرآن و سنت بهدست آمده و در بخشهای پیشین به آنها اشاره کردیم؛ مانند سیره رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) که ایشان در فقدان عزیزانشان گریه میکردند. خطابی (م 388ق)، میگوید:
گریه پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و اشکریختن ایشان دلالت بر این دارد که نهی از بکاء، درباره صدای بلند و فریاد بر میت و بزرگداشت میت، با سخنان باطل است.60]
ابنقیم جوزی(م 751ق)، به ارزیابی تعارض روایات نهی از بکاء و روایات سیره رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) پرداخته و پس از ذکر 12 دلیل بر مشروعیت بکاء بر میت میگوید:
اين دوازده حجت، دلالت بر عدم کراهت گریه دارد؛ پس لازم است که احادیث نهی را بر گریه، همراه با ندبه و نیاحه حمل کنیم و بههمین دلیل، در برخی نقلهای حدیث عمر آمده: میت بهخاطر گریه خانوادهاش عذاب میشود و در برخی نقلها آمده: میت با نیاحه بر او عذاب میشود.[61]
دیگران نیز همین مطلب را تأیید کردهاند که گریه، امری غیرِاختیاری است و وضع عذاب برای آن مشروع نیست. از مواردی که مشروعیت گریه را تأیید میکند اینکه، گریه و اشکریختن، امری اختیاری نیست و هیچگاه امر و نهی به امور طبیعیِ اضطراری تعلق نمیگیرد؛ همانگونه که از قواعد دینی معلوم میشود.[62]
بر اساس این تفسیر، دیگر هیچ تعارضی باقی نمیماند و اختلاف میان این دو دسته روایات، برخاسته از برداشت نادرست ظاهری است. ممکن است گفته شود، این وجه جمع بر مشروعیت نیاحهِ بدون کفرگویی دلالت دارد؛ ولی مشروعیت عزاداری را به اثبات نمیرساند. در پاسخ میگوییم، عزاداری چیزی جز همین نیاحه بدون سخنان کفرآمیز نیست. در ابتدای بحث توضیح دادیم که عزاداری، واژه فارسی است که بر این عمل اطلاق میشود.
غیر از اشکال فوق، این روایت دارای یک اشکال مهمتر است که توجه همه علمای اهلسنت را به خود جلب کرده و تفاسیر مختلفی از آن ارائه دادهاند؛ در ادامه به این اشکال اشاره میکنیم.
1.2. تبیین معنای «یُعَذَّب»
در تفسیر واژه «یُعَذَّب»، اختلافاتی واقع شده است. برخی آن را بهمعنای ظاهری آن یعنی «عذاب شدن» گرفتهاند؛ اما عدهای آن را به «اذیت شدن» معنا کردهاند. علت این اختلاف این است که اگر این واژه، به ظاهرِ کلمه معنا شود، با آیات و روایات فراوانی که هر شخص را مسئول اعمال و کردار خود میداند، ناسازگار میشود؛ آیاتی از قبیل «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»؛[63] بههمین دلیل، تلاش شده که این واژه به گونهای تفسیر شود که شامل عذاب و عقاب اخروی نشود؛ بنابراین آن را بهمعنای «اذیت شدن» تفسیر کردهاند. ناگفته نماند که این اختلاف ریشهدار بوده و حتی در زمان صحابه نیز، بروز کرده است. سرشناسترین مخالف روایاتِ عذاب شدن میت بر اثر بکاء، عایشه است. او با استناد به آیه فوق، عمر بن خطاب و ابنعمر را به دلیل نقل این روایت، به نسیان و اشتباه متهم کرد و این عذاب را در حق کفار بهجهت کفرشان دانست؛ نه به سبب گریه بازماندگان.[64]
در نتیجه، در این موضوع، دو دسته روایات دارای تعارض ظاهری با یکدیگر هستند. ادلهای که میت را بهجهت گریه بازماندگان، مُعذَّب معرفی میکند و ادله دیگری که عذاب هر شخص را وابسته به کردار خودِ شخص میداند. توضیحات زیادی برای از بین بردن این تعارض از سوی علمای اهلسنت بیان شده است؛ اما جمهور علما، بهدنبال تأویل روایات نهی از نیاحه رفتهاند،[65] که در مجموع میتوان، 12 شیوه متفاوت در حل این تعارض را رهگیری نمود.[66] مجموع این نظریات را نیز میتوان در دو دیدگاه کلی جای داد که پیرامون معنای «یُعَذَّب» قرار میگیرند:
اول: یُعَذَّب بهمعنای عذاب شدن: بر اساس این دیدگاه، روایات تعذیب میت، بر معنای ظاهری آن حمل میشود. کسانی که قائل به این دیدگاه شدهاند، در توجیه ناسازگاری این روایات، با آیاتی که عذاب انسان را برخاسته از عمل شخصی او میداند، رویکردهای متفاوتی اتخاذ کردهاند.
الف: جمع میان دو دسته از روایات: برخی تلاش کردهاند میان این دو دسته ادله، وجه جمعی بیابند. توجیهاتی که ذکر کردهاند نیز مختلف است: عدهای آن را در حق کسی میدانند که نیاحه از سنتهای او بوده،[67] و یا وصیت به نیاحه کرده باشد؛[68] همانگونه که عادت عرب بر این بوده است؛ علت عذاب شدن میت نیز این است که وصیت او سبب انجام این عمل شده است.[69] آنان به شواهدی از میان اشعار جاهلی دست یازیدهاند که افرادی بر نیاحه و ماتمسرایی و گریبان چاکزدن در مرگشان وصیت میکردند؛ اشعاری از قبیل:
«إذا مت فأنعيني بما أنا أهله ... وشقي عليّ الجيب يا أم معبد»؛[70] (هنگامی که مُردم، برای من، آنگونه که سزاوارم است سوگواری کن... و برای من گریبان چاک کن ای اممعبد).
یا بهجهت اینکه در زمان حیاتش، خانواده و اطرافیانش را از این عمل نهی نکرده است؛[71] ابنالمرابط مالکی(م 485ق) میگوید: «اگر کسی از موارد نهی از نیاحه آگاه باشد و بداند که، وضعیت خانواده او به گونهای است که این کار را انجام میدهند، ولی حرام بودن این عمل را به آنها نیاموزد و آنها را نهی نکند، پس اگر برای این کارش عذاب شود، عذاب برای عمل خودش بوده؛ نه برای فعل شخص دیگر».[72]
یا بهجهت اینکه زندگان، افزون بر گریه در فراق میّت، برخی ظلمها و جنایتهای میت را یادآوری کرده و وی را بهجهت این جنگآوریهای مرسوم در نزد عرب جاهلی، ستایش کنند.[73] ابنحزم اندلسی (م 345ق)، میگوید: «پس صحیح است که گریهای که باعث عذاب انسان میشود، آن است که با زبان باشد؛ هنگامی که ندبهسرایی کنند، برای ریاستی که میت در آن ظلم میکرد، و شجاعتی که در غیر اطاعت خداوند مصرف میشد، و بخششی که در جای مناسبش قرار نداده؛ پس خانوادهاش بر او گریه میکنند؛ برای این افتخارات و میت به سبب این گریه، عذاب میبیند».[74]
یا بهجهت تفکیک میان برزخ و قیامت است؛ بدین صورت که آیه «و لا تزر وازرة وزر اخری»[75] را، مربوط به روز قیامت و حدیث تعذیب میت را به برزخ اختصاص دادهاند. آنان به آیاتی از قبیل «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً»[76] استناد میکنند؛ زیرا این آیه دلالت دارد بر جواز وقوع عذاب بر انسان، برای کارهایی که در آن نقشی نداشته است. اشکالی که به این دیدگاه وارد کردهاند اینکه، در یکی از احادیث تعذیب میت، لفظ «یوم القیامه» ذکر شده؛ بنابراین نمیتوان آن را به برزخ حمل نمود.[77]
ب: ترجیح روایت عایشه: گروهی از روایت عایشه دست نکشیده و آن را بر روایات تعذیب میت ترجیح میدهند. این دیدگاه به مالک بن انس و شافعی منسوب است. آنان با استناد به استدلال عایشه برای انکار روایات تعذیب میت، از پذیرش روایات تعذیب اجتناب میکنند. ابنعبدالبر قرطبی (م 463ق)، میگوید:
گروهی از اهلعلم، این دیدگاه را پذیرفتهاند که سخن عایشه در انکار بر ابنعمر، صحیح است؛ برای مثال، شافعی و غیر او، و این رأی از نظر من حاصل مذهب مالک است؛ زیرا مالک، حدیث عایشه را در موطأ ذکر کرده و خلاف آن را از کسی نیاورده است؛ اما شافعی، حدیث عایشه را پس از روایت مالک ذکر کرده و حدیث عمر و ابنعباس در این باب را نیز، ذکر کرده است؛ سپس شافعی گفت: من گریه بر میت را جایز میدانم؛ ولی نه ندبه و نه نیاحه. شافعی گفت: آنچه که عایشه نقل کرده، نزدیکتر به دلالت کتاب و سنت است.[78]
برخی نیز با این استدلال که راوی، حدیث را بهصورت کامل نشنیده و «ال» در «المیت»، لام عهد حضوری است، سخن عایشه مبنی بر اینکه این روایت درباره گروه مشخصی است را، بر روایات تعذیب، ترجیح میدهند.[79] آنان، روایت عایشه را مفسَّر و روایات تعذیب میت را مجمل میدانند و مفسَّر را بر مجمل برتری میدهند.[80]
ج: ترجیح روایات تعذیب میت: عدهای روایات تعذیب میت را بر روایت عایشه ترجیح دادهاند. مستند آنان، روایاتی است که نهی از نیاحه کرده و آن را عمل جاهلی قلمداد نموده است؛ بر این اساس، قائلین به این دیدگاه، در معنای بکاء تصرف کرده و آن را بهمعنای نیاحه تفسیر میکنند. ابنعبدالبر قرطبی میگوید:
و دیگران از جمله داود بن علی و اصحابش میگویند: آنچه که از عمر و ابنعمر و مغیره نقل شده، برتر از قول عایشه است و جایز نیست که روایت انسان عادلی را با مثل این اعتراضات کنار بگذاریم؛ زیرا کسی که حدیثی روایت کرده و شنیده و ثابت کرده، حجت است بر کسی که نفی میکند و علم ندارد و همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده که ایشان از نیاحه، نهی مطلق کردهاند.[81]
د: تأویل روایات تعذیب میت: برخی که ناسازگاری این دو دسته ادله را قطعی دیدند، به فکر تأویل روایات تعذیب میت افتادند. آنان مدعی شدهاند، معنای باء در فقره «یعذب ببکاء أهله» بهمعنای معیت است؛ بر این اساس، عذاب میت قطعی است؛ اما این عذاب بهجهت گریه زندگان نیست؛ بلکه تنها، یک مقارنت زمانی میان این دو رویداد اتفاق افتاده است. ابوالفرج جوزی(م 597ق)، سخن این افراد را اینگونه نقل کرده است:
باء در روایت «ببکاء أهله» بهمعنای «عند» است؛ مانند قول خداوند که فرمود: «وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ»،[82] و معنای روایت این است که میت هنگام نیاحه زندگان؛ عذاب میشود؛ البته بیشتر نیاحه، هنگام جدایی از میت است و بیشتر عذاب نیز، هنگام وارد شدن در قبر است و سپس ادامه پیدا میکند. آن مقدار که عذاب دارد، پس عذاب در حالت نیاحه واقع میشود و نه به سبب نیاحه.[83]
دوم: یُعَذَّب بهمعنای اذیت شدن: برخی مراد از تعذیب میت را، تألم و اذیت شدن میت، بهجهت نیاحه خانواده او میدانند. این دیدگاه برخی از متقدمان و جماعتی از متأخران است.[84] ابنتیمیه نیز، این دیدگاه را پذیرفته است. او در شرح حدیث میگوید:
«و اما عذاب شدن میت، پس در حدیث گفته نشده، میت بهجهت گریه خانوادهاش بر او عقاب میشود؛ بلکه گفته شده، معذب میشود و عذاب اعم از عقاب است؛ همانا عذاب، همان اذیت شدن است و هر کسی که به سببی اذیت میشود، عقابی برای آن سبب نیست. رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: سفر، بخشی از عذاب است؛ زیرا غذا و نوشیدنی از او منع میشود؛ پس سفر را عذاب نامید، و آن عقاب برای گناهی نیست».[85]
ابنقیم جوزی (م 751ق) نیز، این تفسیر را پذیرفته و اینگونه میان دو دسته از روایات جمع کرده است:
عذابی که بر اثر گریه خانواده برای میت حاصل میشود، تألم و اذیت میت بر اثر گریه خانواده است و عذابی که نفی شده، بر غیر مرتکب آن وارد شود، موردی است که انسان بیگناه بهدلیل گناه دیگری جریمه شود؛ لذا این منافات ندارد که انسان بهجهت مصیبت دیگری اذیت میشود.[86]
همانگونه که مشاهده میکنید، اختلافات فراوانی که در تفسیر این روایات بهوجود آمده، برخاسته از معنایی است که برای «یعذب» ارائه کردهاند؛ در حقیقت، بیشتر نظرات معطوف به پاسخگویی برای وجه جمع میان ادلهای است که عذاب هر کسی را برخاسته از کردار او معرفی میکند؛ با ادلهای که میت را بهجهت گریه دیگران، معذب توصیف کرده است. ابنحجر عسقلانی، پس از ذکر این توجیهات، بهدنبال وجه جمعی میان آنها است و بیان میکند که میتوان میان همه این نظرات، اینگونه جمع کرد که نسبت به هر شخص، ممکن است قضیه متفاوت باشد و یکی از این توجیهات اتفاق افتد؛ مثلا کسی که عادت بر نیاحه دارد، یا وصیت به نیاحه کرده، و یا انسان ظالمی بوده که هنگام نیاحه، کردار ناشایست او بهعنوان افتخارات او یاد شود، و یا خانواده خود را از نیاحه نهی نکرده، تمام این افراد با گریه بازماندگان عذاب میشوند؛ اما کسی که هیچیک از این مشکلات را نداشته و خانواده خود را از این عمل بازداشته، ولی آنان در سوگ او نیاحهسرایی کنند، میت از شنیدن نیاحه، عذاب نمیبیند، بلکه اذیت میشود.[87]
هر تفسیری از این روایات را بپذیریم، وابسته به قبول این نکته است که این روایات، بکاء و گریه بر میت را نامشروع نمیدانند؛ بلکه تنها در صورتیکه این گریه به مرحله نیاحه همراه با سخنان کفرآمیز برسد، این عمل نادرست است؛ بر این اساس بهنظر میرسد، بهترین توجیه برای حل این تعارض، پذیرش سخن کسانی است که، عذاب در این روایات را بهمعنای اذیت شدن تفسیر کردهاند؛ زیرا این وجه، کمترین تکلف را داراست و بهراحتی قابل جمع است. این تفسیر، اشکال تعارض را به کلی از بین میبرد؛ چراکه هیچ عذابی برای میت ثابت نمیشود؛ بلکه تنها مسئله اذیت شدن میت است که گریزی از وقوع آن نیست؛ زیرا ادله فراوانی وجود دارد که اثبات میکند، روح انسان پس از مرگش از اعمال خانواده و نزدیکانش باخبر میشود و از کردار خوب آنان خرسند شده و اعمال ناشایست آنان، او را مغموم و متألم میسازد. پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرموده است:
اعمال شما بر خانواده و نزدیکان شما در قبور عرضه میشود؛ پس اگر اعمال شما خوب باشد، آنها خوشحال میشوند و اگر غیر این باشد میگویند: خدایا عمل به دستورات خودت را به آنان بیاموز.[88]
بنابراین، روایت تعذیب میت بهجهت نیاحه، بهمعنای اذیت شدن اموات از عملی است که در اسلام نهی شده و آن اظهار شکوه و نارضایتی از تقدیر الهی است؛ با این تفسیر، این روایات، هیچ تعارضی با اصل گریه و عزاداری برای اموات ندارد و تا زمانیکه عزاداری برخاسته از احساسات و محبت قلبی باشد و سخن ناشاسیتی که بوی نارضایتی از آن به استشمام نرسد، گفته نشود، هیچ اشکالی ندارد.
نتیجه
وهابیان با خوانشی که از روایت «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه» ارائه کردهاند، بر عدم جواز عزاداری برای اموات حکم کردهاند. در بررسیهای انجام گرفته به این نتیجه رسیدیم که «بکاء» در این روایت، بهمعنای مطلق گریه نیست؛ زیرا در این صورت، مخالف با سیره پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) خواهد بود. در روایات فراوانی نقل شده که حضرت در غم فقدان عزیزانشان گریستند و در برابر گریه دیگران، مخالفتی از خود ابراز نداشتند و حتی با ذکر مصیبت شهدا، باعث گریه اصحاب شدند؛ بنابراین گریه در این روایت، بهمعنای نیاحه است که یکی از رسوم باطل دوران جاهلیت بود؛ البته نمیتوان از این روایت، حرمت مطلق نیاحه را استخراج کرد؛ زیرا نیاحه دارای ارکانی است که مهمترین علت حرمت آن، بیان سخنانی است که با شِکوه و گلایه از قضا و قدر الهی آمیخته باشد و خشم خداوند را بهدنبال دارد؛ در نتیجه، اگر نوحهسرایی و عزاداری بدون این سخنان و دیگر اعمال جوانحی که موجب ضرر به نفس یا اتلاف مال نشود، این عمل جایز است.
تفسیر «یعذب» نیز بهدلیل تعارض با آیه «و لا تزر وازرة وزر اخری»،[89] با چالشهایی مواجه شده است؛ زیرا در برخی ادله، میت را بهجهت گریه زندگان، مُعذَّب معرفی میکند و در ادله دیگری، عذاب هر شخص را وابسته به کردار خود شخص میداند. توضیحات زیادی برای از بین بردن این تعارض از سوی علمای اهلسنت بیان شده است؛ اما جمهور علما، بهدنبال تأویل روایات نهی از نیاحه رفتهاند، که در مجموع میتوان 12 شیوه متفاوت در حل این تعارض ارائه نمود. بیشتر آراء بیان شده در حل این تعارض، متفرع بر پذیرش معنای «نیاجه» برای «بکاء» است که بدین ترتیب، دلالت این حدیث بر عدم مشروعیت عزاداری ساقط میشود؛ زیرا عزاداری برای اموات و اولیاء الهی، هیچ تناسبی با نیاحه مذموم مشرکان ندارد و نمیتوان این دو را دارای حکم یکسان دانست.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.