بررسی دلایل مخالفین «سماع موتی» در آیات قرآن (نقد دیدگاه شمس سلفی)
زهرا حصارکی، حسین قاضیزاده
مقدمه
وهابیت که ادعای سلفیگری دارد، عدم سماع اموات را با هدف توجیه شرکانگاریِ اموری مانند شفاعتطلبی از اموات و استغاثه به آنها، ابداع نموده است. آنها برای تبیین این دیدگاه، بهظواهر آیات و به تاویل بردن بسیاری از روایات صحیح، دست یازیدهاند.
بهعنوان مثال، ناصرالدین البانی برای اولینبار با شرح و تحقیق کتاب «الآیات البیّنات فی عدم سماع الاموات علی مذهب الحنفیة السادات» تالیف نعمان بن محمود الآلوسی، باب جدیدی را در موضوع عدم سماع اموات گشود که اگرچه سابق از آن مطرح بوده، اما وی، این دیدگاه را منقح نموده است؛ در ادامه این جریان، افراد زیادی در رد و یا اثبات سماع موتی اظهار نظرهایی داشتهاند. یکی از متاخرین که در این زمینه به جمعآوری ادله وهابیت پرداخته، شمسالدین سلفی(افغانی) است که در کتاب جهود العلماء الحنفیة فی ابطال عقائد القبوریة، به بررسی دلایل عدم سماع اموات پرداخته است. وی در بخشی از کتاب خود که در باب عدم سماع اموات است، ده دلیل برای عدم سماع اموات ذکر و تبیین میکند که از میان این ده دلیل، هشت دلیل قرآنی برای اثبات عدم سماع اموات ذکر کرده است.[1] این آیات را میتوان در سه قسمت دستهبندی کرد:
بخش اول: استناد به آیاتی که کافران را به اموات تشبیه کردهاند؛
بخش دوم: استناد به آیاتی که دلالت بر معجزه دارند؛
بخش سوم: استناد به آیاتی که دلالت بر عدم استجابت معبودان دارند؛
در هر بخش با ذکر آیه مورد نظر و تقریب استدلال مخالفان سماع از آیه، به نقد استدلال آنها بر اساس شواهد قرآنی پرداخته میشود.
با توجه به پژوهشهایی که در این مسئله انجام گرفته، میتوان کتاب سماع موتی، اثر حسن سعادتپرور را، جزء کتابهایی دانست که بررسی کامل و جامعتری نسبت به این مسئله دارد. وی در کتاب سماع موتی، با ذکر ادله مخالفین سماع، به نقد آنها پرداخته است؛ اما برخی از دلایل قرآنی که شمسالدین سلفی بهعنوان عدم سماع اموات در آیات مطرح کرده را، مورد بررسی قرار نداده است. این پژوهش سعی دارد، ادله قرآنی مورد تمسک مخالفان سماع را، با رویکرد قرآنی مورد بررسی و نقد قرار دهد؛ با توجه به اینکه، غالب ادله مخالفان سماع، با استناد به ظاهر آیات قرآن است؛ این ضرورت ایجاب میشود که دیدگاه قرآنکریم را با توجه به خود آیات تبیین نموده، تا در سایه آن، اقناع بیشتری برای مخاطب فراهم شود.
بخش اول: استناد به آیاتی که کافران را به اموات تشبیه کرده است
شبهه: در آیات، عدم شنوایی در اموات، مفروض قرار گرفته است. در این آیات، کفار به امواتی تشبیه شدهاند که نمیشنوند و این مطلب، خودش دلیلی است که اموات نمیشنوند.[2]
«إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»؛[3] (تنها كسانى دعوت تو را اجابت مىكنند كه گوش شنوا دارند؛ امّا مردگان را خداوند در قيامت برخواهد انگيخت؛ سپس بهسوى او بازگردانيده مىشوند).
«إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ * وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ»؛[4] (البتّه تو مردگان را شنوا نمىگردانى و اين ندا را به كران، چون پُشت بگردانند، نمىتوانى بشنوانى. تو راهبر كوران و بازگرداننده از گمراهىشان نيستى. تو جز كسانى را كه به نشانه هاى ما ايمان آورده اند و مسلمانند، نمىتوانى بشنوانى).
«وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور»؛[5] (و زندگان و مردگان هم يكسان نيستند. بىترديد خدا دعوت حق را به هر كس بخواهد مىشنواند و تو نمىتوانى دعوت حق را به كسانى كه در قبرها هستند، بشنوانى).
1.1. پاسخ اول: تبیین معنای سمع، با توجه به تشبیهات صورت گرفته در آیه
در بیان فوق، ناشنوایی اموات بر اساس ظاهر آیه، در مقدمات مفروض گرفته شده است؛ سپس بر اساس آن، در نتیجه عدم سماع اموات، نتیجهگیری شده است؛ در حالیکه مصادره به مطلوب است.
برای تبیین دقیق معنای آیه باید، نسبت به تشبیههای صورت گرفته در آیه، تأمل بیشتری نمود تا بتوان به فهم درستی از معنای سمع در آیه نائل آمد.
تشبیه کفار به اموات: «وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ»
وجهشبه در تشبیه، امری مشترک بین مشبه و مشبهبه میباشد که قوت آن در مشبهبه بیشتر و ظاهرتر است.[6] کفار در این آیات، به اموات تشبیه شدهاند. اگر وجهشبه را عدم شنیدن لحاظ کنیم، در این صورت باید بپذیریم که کفار، مانند مردگان نمیشنوند؛ در حالیکه این وجهشبه، مشترک بین کفار و اموات نیست؛ زیرا کفار از شنیدن بیبهره نبودند؛ چراکه قرآن میفرماید: «قالوا سمعنا»[7] در این آیات، کفار علاوه بر اموات به ناشنوایان و نابینایان تشبیه شدهاند. برای دستیابی به وجهشبه حقیقی میبایست، وجهشبه در این تشبیهها، مورد بررسی قرار گیرد.
تشبیه کافر به ناشنوا: «لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ»
قرآنکریم، تعقل در پیام انبیاء را غایت قوه شنوایی و بینایی بیان میکند و کسی که از تعقل در پیام توحید بیبهره است را، کور، کر و لال میداند:
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُون»؛[8]«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ»[9]
دو عبارت «يَسْتَمِعُونَ» و «لا يَعْقِلُونَ» اشاره دارد به اینکه کافران، پیام رسولان را میشنوند؛ اما در آن تعقل نمیکنند و چون تعقل نمیکنند، پس هدایت نمیشوند: «لايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ»[10] زیرا لازمه تعقل، هدایتپذیری است؛ در حقیقت، این شنوایی و بینایی برایشان فایده و ثمرهای (هدایت و ایمان) ندارد؛ بنابراین، کافران مانند کسانی هستند که از سمع و بصر بیبهرهاند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ»؛[11] بنابراین از منظر خداوند، لازمه شنوایی، تعقل کردن و لازمه تعقل کردن، هدایتپذیری و ایمان است.
عبارت «إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ» در آیه80 سوره نمل اشاره دارد، همچنانکه ناشنوا در حالتی که رویگردان شده، نمیتوان او را با توجه به حالات و اشارات راهنمایی کرد، کافر نیز، امکان هرگونه هدایتی را از خودش سلب کرده است.[12]
تشبیه کافر به نابینا: «وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ»
با دقت در این آیه، اگر چنانچه منظور خداوند از سمع در آیه، صرف معنای ظاهری شنیدن باشد، میبایست همچنان که متناسب با ناشنوا «لا تُسْمِعُ الصم» بهکار رفته، در مقابل نابینا هم از عبارت «لاتبصر العمی» استفاده میشد؛ در حالیکه عبارت «وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ» را بهکار برده است؛ با توجه به این مطلب روشن میشود، معنای سماع در آیه، همان سماع هدایت است.[13]
حاصل اینکه وجهشبه کفار به ناشنوایان و نابینایان در امکان هدایتپذیری است، و وجهشبه در آیه، عدم سماع نیست؛ بلکه عدم هدایتپذیری است؛ به این معنا که کفار سماع داشتند،[14] ولی سماع قبول و فهم و تبعیت نداشتند.[15]
تشبیه کافر به مرده درون قبر: «مَنْ فِي الْقُبُور»
در ادامه این آیات، خداوند متعال میفرماید: «إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذير»؛ اگر سمع در آیه را بهمعنای شنیدن و یا فهمیدن لحاظ کنیم، با نذیر بودن سازگار نخواهد بود. «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ ... إِنْ أَنْتَ إِلاَّ نَذير»؛[16] زیرا انذار در صورتی محقق میشود که انذاردهنده (پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)) شرایط انتقال مفاهیم را دارا باشد و همچنین، مانعی هم از شنیدن و فهمیدن در مخاطب وجود نداشته باشد. فقدان هریک از شروط، منجر به عدم تحقق انذار میگردد. آنچه مسلم است، توانمندی پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)در تبیین معارف الهی و تفهیم آن به مخاطبین است که در آیات، مورد اشاره قرار گرفته است. «لَقَدْ مَنَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛[17]«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»؛[18] همچنین توانایی درک پیامهای الهی توسط کافران نیز قابل انکار نیست؛ وگرنه عقاب و توبیخ آنها بهدلیل عدم پیروی از حق، عقابِ بِلابَیانی خواهد بود که با توجه به آیات قرآن مردود است. «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا».[19]
حاصل سخن اینکه، انذار پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به نحو کامل به کفار ابلاغ شده و کفار هم پیام را شنیده و درک کردهاند؛ ولی از پذیرش آن سر باز زدهاند. «قالُوا سَمِعْنا وَعَصَيْنا»؛[20] در نتیجه، سمع در آیه، ناظر بهمعنای ظاهری آن نیست؛ بلکه نتیجه آن (یعنی هدایت)، مورد نظر است؛ زیرا در غیر این صورت، انذار محقق نمیشود و نقض غرض از ارسال رسل خواهد بود؛ در حقیقت، کفار به اموات تشبیه شده، اما نه به این دلیل که نمیشنوند و یا نمیفهمند؛ بلکه همانطوری که خداوند راه هدایت اموات را به دلیل مرگ بسته، راه هدایت کافران نیز بهواسطه عمل خودشان، بسته شده است.
1.2. پاسخ دوم: تبیین معنای میت و نفی سماع از جسم میت
با توجه به آیه «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور»[21] مراد از میت یا آنچه درون قبر قرار گرفته، همان اجساد باقی مانده بعد از مفارقت روح است؛ بنابراین در این شبهه، مغالطه اشتراک لفظی، صورت گرفته است؛ زیرا موت از جهت لغوی بهمعنای مفارقت روح از بدن میباشد؛[22] در واقع کسی که چنین حالتی برای او عارض میشود، میت نام دارد. وهابیت، موت در آیه را بهمعنای ارواح آنان میپندارد و با استناد به عدم سماع جسمِ اموات در آیه، عدم سماع ارواح آنان را تبیین مینماید؛ این در حالی است که عدم سماع مذکور در آیه، مرتبط با جسم میت است که روح از آن مفارقت کرده و فاقد روح است.
با توجه به این تبیین، اساسا نزاعی در مسئله سماع اموات، واقع نخواهد شد؛ زیرا حتی اگر عدم سماع در آیه را بهمعنای عدم شنوایی لحاظ کنیم، باید توجه کنیم که این عدم سماع، مربوط به جسم میت است؛ ولی وهابیت این عدم سماع را به روح میت سرایت داده و قائل به عدم سماع ارواح اموات شده است.
بخش دوم: استناد به آیاتی که دلالت بر معجزه خداوند دارند
این بخش از آیات با تحلیل دو واقعه تاریخی است که در آیات قرآن، بدان اشاره شده است.
2.1. شبهه اول: خواب اصحاب کهف
اصحاب کهف به خواب رفتند؛ خداوند بر گوشهایشان حجاب گذاشت تا مانع سماع آنها شود؛ زیرا فردی که خوابیده است با شنیدن صوت، بیدار میشود؛ اصحاب کهف حدود 309 سال به خواب رفتند؛ اما متوجه گذر زمان نشدند؛ زیرا فرد خوابیده نمیتواند مدت استراحت خود را احصاء کند؛ وقتی شنوایی و احساس، در خواب افراد زنده وجود ندارد، چگونه این قدرت در اموات وجود خواهد داشت؟![23] پس در نتیجه، عدم سماع اموات از طریق نص، اثبات میگردد.[24]
«فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنينَ عَدَداً * ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً»؛[25] (پس ساليانى چند در آن غار، خواب را بر گوشهايشان چيره ساختيم؛ سپس آنان را از خواب برانگيختيم تا مشخص كنيم كدام يک از آن دو گروه، مدت درنگشان را در غار به یاد مى آورند؟).
این استدلال از لحاظ مقدمات، دارای تناقض است؛ مستشکل، ابتدا در مقدمات اذعان میکند که قرار گرفتن حجاب بر گوش اصحاب کهف، به این جهت است که فرد خوابیده، با شنیدن صدا بیدار میشود و این مطلب بهمعنای پذیرش شنوایی در حالت خواب است؛ اما در ادامه، با استناد به عدم شنوایی و احساس در خواب زندگان، شنوایی مردگان را امری بعید و دور از ذهن میشمارد.
عجیبتر اینکه شمس سلفی، با این بیان نادرست، ادعای اثبات عدم سماع اموات، از طریق نص کرده است؛ در حالیکه به وضوح روشن است، نص آیه، در مورد عدم سماع در خواب اصحاب کهف است و نمیتوان حکم آن را به عدم سماع در خواب افراد معمولی تعمیم داد؛ چهبرسد به عدم سماع اموات! زیرا چنین امری به شکل اعجاز بوده و یک امر عادی نمیباشد.
پاسخ به این شبهه را به نحو تفصیل، چنین میتوان تقریر نمود:
پاسخ اول: استثناء عدم سماع در خواب اصحاب کهف
همانطور که بیان شد، خداوند برگوش اصحاب کهف، حجاب نهاده تا مانع سماع آنها شود؛[26]«فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ» قراردادن حجاب بر گوشها، خودش دلالت بر سماع افراد در حالت خواب میکند؛ زیرا اگر انسان در حال خواب قدرت شنوایی نداشت، قرار دادن حجاب بر روی گوش اصحاب کهف، امری بیمعنا بود. امروزه از جهت علمی هم اثبات شده است که، قوه شنوایی افراد در حالت خواب نیز فعال میباشد؛ اما مغز به تمام پیامهای دریافت شده ترتیب اثر نمیدهد؛ زیرا در این صورت، فرد با هر صدایی از خواب بیدار میگردد و در فعالیت طبیعی بدن اختلال ایجاد میشود؛ به همین دلیل، برای هر فردی برخی پیامهای ضروری تعریف شدهاند که مغز به محض دریافت آنها، بدن را به حالت بیدار باش منتقل میکند؛ همچنین میتوان به هیپنوتیزم و آموزش در خواب، بهعنوان شاهدی بر سماع در حالت خواب اشاره نمود. تجربه هم نشان میدهد، میزان حساسیت افراد نسبت به صدا در حالت خواب، متفاوت است؛ مانند اینکه یک مادر، به کوچکترین صدا از کودک خود واکنش نشان داده و بیدار میشود؛ در حالیکه ممکن است این صدا، افراد دیگر را با همان شرایط یکسان بیدار نسازد.[27]
پاسخ دوم: بطلان قیاس خواب و مرگ
طبق آیات، اصحاب کهف خواب بوده و مرگ را تجربه نکردند؛[28] در واقع، خواب و مرگ دو موضوع کاملا متفاوت هستند. در حالت خواب و مرگ، روح از بدن خارج میشود. «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»[29]«وَ هُوَ الَّذي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ»؛[30] با این تفاوت که در هنگام مرگ، رابطه روح و بدن بهطور کامل قطع میشود؛ بنابراین تعمیم دادن حکم عدم سماع افراد در زمان خواب به زمان مرگ، امری بر پایه قیاس است.[31]
2.2. شبهه دوم: مرگ حضرت عزیر(علیه السلام)
با توجه به آیات قرآن، خداوند حضرت عزیر(علیه السلام) را به مدت صد سال میراند. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ»؛[32] وقتی که ایشان دوباره زنده شدند، اصلا متوجه گذر زمان و وقایع پیرامونش نشده بود؛ بنابراین اموات بعد از مرگ هیچ درکی از محیط پیرامونی خود ندارند.[33]
«أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَك آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ»؛[34] (يا چون آن كسى كه به دهكده اى گذر كرد، در حالىكه ديوارهاى آن بر روى سقفهايش فرو ريخته بود و اجساد ساكنانش پوسيده و متلاشى بهنظر مى آمد گفت: خدا چگونه اينان را پس از مرگشان زنده مىكند؟ پس خدا او را صد سال ميراند؛ سپس وى را برانگيخت و به او فرمود: چه مقدار در اين منطقه درنگ كرده اى؟ گفت: يک روز يا بخشى از يک روز درنگ كرده ام. خدا فرمود: بلكه صد سال درنگ كرده اى! به خوراكى و نوشيدنى خود بنگر كه پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه تغييرى نكرده؛ به درازگوش خود نظر كن كه جسمش متلاشى شده. ما تو را زنده كرديم تا به پاسخ پُرسشت برسى و به واقع شدن اين حقيقت مطمئن شوى، تا تو را نشانه اى از قدرت و ربوبيّت خود براى مردم، در مورد زنده شدن مردگان قرار دهيم. اكنون به استخوانهاىِ درازگوشت بنگر كه چگونه آنها را برمىداريم و به هم پيوند مىدهيم؛ سپس بر آنها گوشت مىپوشانيم؛ چون كيفيتِ زنده شدنِ مردگان بر او روشن شد گفت: اكنون مىدانم كه يقيناً خدا بر هر كارى تواناست).
پاسخ اول: استثنائی بودن مرگ حضرت عزیر(علیه السلام) نسبت به سایر مرگها
به دو دلیل میتوان مرگ حضرت عزیر(علیه السلام) را جزو موارد استثناء برشمرد؛ چراکه اولا، مرگ یقینآور است؛ زیرا با توجه به آیات قرآنکریم، مرگ به مثابه یقین است[35] و بهواسطه آن، تمام حقایق برای انسان مشهود و عینی خواهد بود و دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمیماند؛[36] بنابراین میبایست حضرت عزیر(علیه السلام)با حلول مرگ، بهطور طبیعی یقین برایش حاصل شده باشد؛ در حالیکه با توجه به آیات خداوند پس از زنده شدن وی، نشانههایی را برای او آشکار میسازد. «فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ» این شواهد بیانگر این مدعاست که مرگ ایشان نسبت به سایر مرگها استثناء بوده است.
ثانیا، گذراندن حالات و احوال مرگ برای میت، امری بدیهی است؛ همچنین با توجه به آیات قرآن، فرد هنگام مرگ، حالات و احوالاتی را میگذراند که در سایه آن، متوجه مرگ خویش میشود.[37]«وَ أَنْتُمْ حينَئِذٍ تَنْظُرُون»؛[38] در حالیکه حضرت عزیر(علیه السلام)در کمال بیخبری از حوادث و احوال دنیا و برزخ بوده است که این مطلب گویای استثناء بودن مرگ ایشان است.
پاسخ دوم: دنیا، دار فراموشی
حتی اگر بپذیریم که مرگ حضرت عزیر(علیه السلام) استثناء نبوده، باز هم نمیتوان عدم اطلاع ایشان نسبت به حوادث را دلیل بر عدم سماع اموات دانست؛ زیرا تنها چیزی که مسلم است، بیخبری ایشان مربوط به بازگشت مجدد ایشان بهدنیا است و مستشکل میخواهد، بیخبری و عدم سماع را در عالم برزخ استنباط کند؛ در حالیکه دو احتمال وجود دارد؛ یک اینکه، ایشان پس از مرگ به برزخ نرفته باشد؛ بلکه هدف خداوند، گذشت زمان و طولانی و فراموشی همهچیز و پس از آن احیاء امور از دست رفته، به هدفِ نشان دادن قدرت الهی است؛ یا اینکه به برزخ رفته و در عالم برزخ سماع داشته، ولی بعد از بازگشت بهدنیا، دچار فراموشی شده باشد؛ همچنان که در آیات قرآن اشاره به اقرار تمامی انسانها بر ربوبیت خداوند در عالم ذرء دارد. «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»؛[39] ولی بعد از ورود بهدنیا، نسبت به آن فراموشی حاصل شده است.
بخش سوم: استناد به آیاتی که دلالت بر عدم استجابت معبودان دارد
شبهه: خداوند متعال در آیات، نسبت به کسانی که غیرالله را عبادت میکردند چنین میفرماید: «وَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْميرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبير»؛[40] (و كسانى را كه بهجاى او مىپرستيديد، مالک پوست هسته خرمايى هم نيستند. اگر آنها را بخوانيد، خواندنتان را نمىشنوند و اگر بر فرض محال بشنوند، پاسختان را نمىدهند و روز قيامت شرک شما را انكار مىكنند؛ هيچكس مانند خداى آگاه، تو را از حقايق خبردار نمىكند).
«وَ مَنْ أَضَلُ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُون * وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرينَ»؛[41] (و چه كسانى گمراه ترند از كسانى كه بهجاى خدا، معبودانى را مىخوانند كه تا روز قيامت پاسخشان را نمىدهند و آنان از خواندنشان بىخبرند؟).
علماء حنفیه، این آیات را در مورد بتهای سنگی و چوبی نمیدانند؛ بلکه از نظر آنان، این آیات قطعا ناظر به رفتار مشرکانی است که اموات صالحان (انبیاء و اولیاء و ملائکه) را میخواندند و از آنان درخواست شفاعت میکردند. باور مشرکان بر این بود که اموات صالحان، دعای آنها را میشنوند و اجابت میکنند. خداوند بیان میکند، کسانی که شما بهغیر خدا میخوانید، نمیشنوند و اگر بشنوند نیز، نمیتوانند اجابت کنند؛ بنابرین ناشنوایی اموات مفروض است.[42]
3.1. پاسخ اول: فرض سماع دلیل بر سماع
با توجه به تفاسیر معتبر نزد اهلسنت، مراد از «تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ» بتها و اصنام مشرکین است[43] که جمادند و از سنگ و چوب ساخته شدهاند. برخی از تفاسیر نیز این آیه را شامل تمامی معبودان مشرکین (چه بتهای سنگی و چوبی و یا ارباب آنها که از قدیسین و یا ملائکه بودهاند)، شمردهاند؛[44] بنابراین خداوند در این آیه، دو فرض را مطرح فرموده است: «لا يَسْمَعُوا ....وَ لَوْ سَمِعُوا». براى اينكه خدايان مشرکین، یا مشتى سنگ و چوب و جمادند كه نه شعورى دارند و نه حسى، و یا ارباب آنها مانند ملائكه و قديسين از بشر، از ناحيه خود، مالک حس شنوايى نيستند و اگر مىشنوند، اين حس را خدا به آنان داده است.[45]
بنابراین آیه، فرض سماع را نسبت به دستهای که توانایی شنیدن دارند، مطرح کرده است؛ لذا این آیه بیشتر از اینکه دال بر عدم سماع باشد، دلالت بر اثبات سماع دارد؛ چراکه اگر سماع اموات صحیح نبود، چنین فرضی اساسا مطرح نمیگشت؛ لذا عبارت «وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ» دلالت بر عدم سماع ندارد؛ بلکه بر عدم استجابت ارباب دلالت دارد.
3.2.پاسخ دوم: نگاه توحیدی و استقلالی
با توجه به سیاق، در آیات قبل، ابتدا ربوبیت و مالکیت خداوند را بیان میکند. «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ»؛[46] سپس میفرماید: «وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِير»؛ به این معنا که خدايان مشركين، هيچچيز (حتی پوسته نازک بر روی هسته خرما) را مالک نيستند؛ بنابراین عبارت «لَهُ الْمُلْكُ» بیان ثبوت ملکیت حقيقى و استقلالی برای خداوند و عبارت «وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ...» (نفی هرگونه ملکیت حقيقى و استقلالی از آلهه است و لازمه این اثبات و نفى این است که آلهه، هرچند مانند فراعنه و نمرودها، گوش هم داشته باشند، باز از خود، نه گوش دارند و نه استقلال در شنوایی.[47]«انْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُم»؛ يعنى اگر هم بشنوند، خواسته شما را برنمى آورند.
3.3. پاسخ سوم: اختلاف عدم استجابت و عدم سماع
عبارات «مَنْ لا يَسْتَجيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ» و «وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ» در آیات مورد استدلال، نشان از این دارد که این آیات در مقام بیان عدم سماع نیست؛ بلکه دلالت بر نفى استجابت آلهه و كفر ورزيدن آنها در قيامت به شرک مشركين است[48] و این دو موضوع، جدا از هم هستند.[49]
نتیجه
با توجه به بررسی آیاتی که برای نفی سماع اموات مطرح شد، این آیات، کفار را به جسم امواتی تشبیه میکند که فاقد روح است؛ همچنین با توجه به آیات روشن میشود که، منظور از سماع نفی شده در آیه، لازمه سماع، بهمعنای هدایتپذیری است.
همچنین با تحلیل مسئله میتوان، عدم تطبیق آیات مورد نظر وهابیت، بر عدم سماع اموات در آیاتی که دلالت بر معجزه دارند را روشن ساخت.
استدلال وهابیت بر عدم سماع اموات، با توجه به آیاتی که دلالت بر عدم استجابت معبودان دارند نیز، در حالی است که عدم سماع معبودان، مانع از استجابت نیست؛ بلکه به دلیل پذیرش قدرت مستقل از خداوند برای معبودان و پرستش آنان، از ناحیه مشرکان است.
با توجه به بیانات فوق، روشن میگردد که ادعای وهابیت مبنی بر عدم سماع اموات، با توجه به آیات قرآن، ادعایی بیپایه و مخدوش است.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.