جایگاه امامت و ولایت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
عزالدین رضا نژاد[3] - سعید رسالتی[4]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
اهمیّت مقام امامت از دیدگاه آیت الله العظمی مکارم شیرازی تا بدانجاست که تمام پیامبران اولواالعزم داراى مقام امامت بودند و بر اساس حكمت الهی، بعد از پیامبران در هر عصر و زمانى، اوصیایی از سوى خدا براى هدایت انسانها وجود داشته، تا شرایع انبیا و ادیان الهى را از تحریف و تغییر حفظ كنند. این نوشتار درصدد است امامت و مهدویت (ولایت و امامت عامه و خاصه) در منظومه فکری حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی) را از میان آثار مکتوب معظّم له گزارش کند. برای پی بردن به دریچه های گوناگون موضوع امامت، لازم است با پرداختن به چیستی مفهوم امامت و ولایت، مباحث امامت عامه و خاصه به ویژه مهدویت از دیدگاه اسلام مورد بررسی قرار گیرد.
گفتار اول: کلیات
مفاهیم
1. چیستی امامت
در اصول عقاید شیعه «امام معصوم» به كسى گفته مى شود كه در همه چیز جانشین پیامبر است؛ با این تفاوت كه پیامبر مؤسّس مكتب است و امام حافظ و پاسدار مكتب است؛ بر پیامبر (ص) وحى تشریعی نازل مى گردد ولى بر امام نه. او تعلیماتش را از پیامبر (ص) مى گیرد و داراى علم فوق العاده اى است.[5] امامت تنها یك مقام حكومت ظاهرى نیست، بلكه یك مقام بسیار والاى معنوى و روحانى است و امام علاوه بر رهبرى حكومت اسلامى، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. بر این اساس، تعریف اهل سنّت از امامت را، که آن را در حدّ یك مسئولیت ظاهرى یعنی ریاست حكومت (در امور دین و دنیا) تنزّل داده اند،[6] نادرست است؛ چه اینکه حقیقت امامت نزد شیعه، یك منصب الهى و خدادادى است كه تمام شئون والا و فضایل را در بر دارد، جز نبوت و آنچه لازمه آن است. مطابق این تعریف كه با اعتقاد پیروان مكتب اهل بیت هماهنگ است، امامت چیزى فراتر از ریاست و حكومت بر مردم است، بلكه تمام وظایف انبیاء (بجز دریافت وحى و آنچه شبیه آن است) براى امامان ثابت است و به همین دلیل شرط عصمت كه در انبیاء است، در امام نیز هست و كار او منحصر به حكومت دینى نیست.[7]
2. تاریخچه مسئله امامت
بعد از پیامبر اسلام (ص) عدّه اى معتقد بودند آن حضرت، جانشینى براى خود تعیین نكرده و این امر را بر عهده امّت گذارده كه آنها بنشینند و از میان خود رهبرى برگزینند؛ این گروه را «اهل سنّت» مى نامند. گروه دیگرى معتقد بودند كه جانشین پیامبر (ص) همچون خود او باید معصوم از خطا و گناه باشد و داراى علم وافرى كه بتواند رهبرى معنوى و مادى مردم را بر عهده بگیرد. همچنین اساس اسلام را حفظ كند و تداوم بخشد. آنها معتقد بودند تعیین چنین كسى تنها از سوى خدا و به وسیله پیامبر (ص) امكان پذیر است و پیامبر اسلام (ص) این كار را كرده و على (ع) را به عنوان جانشین خود برگزیده است. این گروه را «امامیه» یا «شیعه» مى نامند.[8]
گرچه اختلاف در مسئله امامت، بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) پدید آمده است، لکن واژه «شیعه»، از احادیث معروف نبیّ مکرم اسلام (ص)، گرفته شده است که براى پیروان راه على (ع) و طرفداران او برگزیده شده است.[9] روایاتی که توسط دانشمندان بزرگ اهل سنّت (مانند: حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر و محمد شبلنجى) نقل شده، بر این موضوع دلالت دارد.[10] برای نمونه، در تفسیر «الدرالمنثور» كه از منابع معروف اهل سنت است، در ذیل آیه شریفه «أُولئِكَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ»، از جابر بن عبد الله انصارى چنین نقل شده است، كه مى گوید: «ما نزد پیامبر (ص) بودیم كه على (ع) به سوى ما آمد، پیامبر (ص) فرمود: این و شیعیانش در روز قیامت رستگارانند و در این هنگام آیه شریفه "إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ؛ كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین خلق خدا هستند"، نازل گردید».[11]
تاریخچه پیدایش شیعه، به یك معنى در زمان حیات خود آن حضرت (ص) بوده است، و خود ايشان این واژه را به یاران و پیروان على (ع) اطلاق فرموده.[12] تمام كسانى كه پیامبر اسلام (ص) را به عنوان رسول خدا مى شناسند، مى دانند كه او سخنى از روى هوى و هوس نمىگفت: «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحى» (نجم:3-4). اگر ايشان فرموده است: «[ای علی!] تو و پیروانت فائزان و رستگاران در قیامت هستید»، یك واقعیت است.[13]
لازم به یادآوری است، که بحث هاى مربوط به امامت به صورت منطقی و مستدلّ، وحدت جامعه اسلامى را تحكیم مى بخشد و به روشن شدن حقایق و كم شدن فاصله ها كمك مى كند. البته به شرطی که اولاً: از جرّ و بحث هاى تعصب آمیز و غیرمنطقى و پرخاشگرى هاى كینه توزانه ـ که مایه اختلاف و پراكندگى است ـ پرهیز شود و ثانیاً: با توجه به اینکه ما معتقدیم مذهب شیعه بهتر مى تواند اسلام راستین را در تمام ابعادش معرفى كند و مسائل مربوط به حكومت اسلامى را حل نماید، وظیفه داریم که این مكتب را با دلیل و منطق به فرزندان خود بیاموزیم و در غیر این صورت، مسلماً به آنها خیانت كردهایم و ثالثاً: با توجه به تبلیغات وسیع دشمنان، و همچنین دروغ و تهمت آنها به شیعیان در نزد سنّیان براى برهم زدن اساس وحدت مسلمین، طرح مسئله امامت به صورت مستدلّ و با استناد به کتاب و سنّت، می تواند این نقشه شوم آنها را نقش بر آب کند. [14]
3. فلسفه امامت
به طور كلى بسیارى از امور كه به عنوان اهداف بعثت پیامبران یا فلسفه وجودى آنان گفته مى شود، در مورد «وجود امام» نیز صادق است. در سخنان خواجه نصیر الدین طوسى (قدس سره) در فصل نبوت از كتاب «تجرید الاعتقاد» و شرح علامه حلّی، مجموعا به بیان نُه فلسفه نبوّت، پرداخته شد و با توجه به اینكه امامت چیزى جز استمرار خط نبوت نیست، بسیارى از آنها در مورد نصب امامان معصوم نیز صادق است. اینک برخی از آنها از نظر می گذرد:[15]
- تقویت شناخت عقلى- چه در اصول و چه در فروع - به وسیله بیان نقلىِ پیشوایان معصوم الهى.
- زوال بیم و ترس از تصرف در قلمرو حاکمیت الهی بر خلاف رضاى خدا با بیان پیشوایان الهى.
- درک خوبی و بدی اعمالی که در محدوده حسن و قبح عقلى نمی باشند با بیان پیشوایان الهى.
- انسان یك موجود اجتماعى است و اجتماع، بدون داشتن قوانینى كه حقوق همه افراد را حفظ كند، سامان نخواهد یافت، و به كمال مطلوب نخواهد رسید، تشخیص این قوانین به طور صحیح و سپس اجراى آنها جز به وسیله رهبران آگاه و پاك و معصوم الهى صورت نخواهد گرفت.
- مراتب اخلاق در انسانها متفاوت است، و براى پرورش این فضایل تنها راه، رهبران پاك و معصوم الهى هستند.
- پیشوایان الهى از ثواب و عقاب و پاداش و كیفر الهى در برابر طاعت و گناه، آگاهى كامل دارند و هنگامى كه دیگران را از این امور آگاه كنند، انگیزه نیرومندى براى انجام وظایف در آنان پیدا مى شود.[16]
در قرآن مجید تمام این امور و حتى فراتر از آن در سه عنوان «تعلیم» و «تربیت» و «قیام به قسط» خلاصه و در آیات متعددى به آن اشاره شده است (جمعه:2؛ حدید:25). رهبران معمولی دنیا، یا در فكر حفظ موقعیت خویش و منافع شخصى و یا گروهى خود هستد، یا اگر هم بخواهند حافظ عدل و داد باشند، تشخیص این امور براى آنها در بسیارى از موارد غیر ممكن است. تنها رهبران پاك و معصومین الهى و رهروان راه آنها هستند كه مى توانند با اتکا به دریای بی پایان علم پروردگار، حقوق بشر و منافع كل جوامع انسانى را آن چنان كه لازم است حفظ کنند.
تجربه هفتاد سال حكومت ماركسیسم بر نیمى از مردم كره زمین، شاهدی بر این مدّعا است. اگر دستگاه تبلیغاتی وسیع و عظیم مارکسیست ها بنگریم، خواهیم دید از دیدگاه آنها ماركسیسم به عنوان تنها راه حل مشكلات جوامع انسانى، تأمین عدالت اجتماعى، تكامل نوع انسان و بهترین وسیله براى تفسیر صحیح تاریخ و علوم اجتماعى است؛ البته این مکتب جز بدبختى و عقب ماندگى و خشونت و دیكتاتورى به بار نیاورد.[17]
به اعتقاد استاد مکارم، سه اصل «ارائه طریق» - در آنجا كه عقل از تشخیص آن عاجز است - و «حفظ می راث هاى انبیاء» و «اقامه حكومت عدل»، پایه هاى اصلى فلسفله وجود امام معصوم (ع) را تشكیل مى دهد. خداوندى كه نوع بشر را براى پیمودن راه كمال و سعادت آفریده، همان گونه كه باید براى ارائه طریق و ایصال به مطلوب پیامبرانى را كه متكى به نیروى وحى و داراى مقام عصمت هستند مبعوث كند، لازم است براى تداوم این راه بعد از رحلت پیامبران، جانشینان معصومى براى آنان قرار دهد كه جامعه انسانیت را در مسألۀ ارائه طریق و ایصال به مطلوب كمك كند و به یقین بدون آن، این هدف ناتمام خواهد ماند.[18] ایشان با استمداد از روایات اهل بیت (علیهم السّلام) این حقیقت را تبیین کرده است.[19]
گفتار دوم: جایگاه امامت و ولایت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
امامت، اصلی از اصول مذهب شیعه است؛ زیرا امامت، یك منصب الهى است و امام از سوى خدا تعیین می شود. از شرایط اصلى امام، معصوم بودن وی است كه هیچ كس جز خدا از آن آگاه نیست؛ اعتقاد به امامان، همانند اعتقاد به پیامبر (ص) كه پایه گذار اصلى شریعت است، لازم خواهد بود. امامت نزد اهل سنّت، از اصول دینى و اعتقادى نیست، بلكه از فروع دین و متعلق به افعال مكلفان است.[20] در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (ع)، مسألۀ امامت زمام دین و نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزت مؤمنان، اساس اسلام بارور و شاخه بلند دانسته شد و با امام، نماز، زكات، روزه، حج و جهاد كامل مى شود.[21]
اهمیّت مقام امامت تا بدانجاست که تمام پیامبران اولواالعزم داراى مقام امامت بودند[22] و بر اساس حكمت الهی، بعد از پیامبران در هر عصر و زمانى، امامی از سوى خدا براى هدایت انسانها وجود داشته تا شرایع انبیا و ادیان الهى را از تحریف و تغییر حفظ كنند.[23]
گفتار سوم: ولایت و امامت عامّه
ولایت عامه بدان معناست که همیشه و در هر عصر و زمان، باید امام و پیشوایى در میان مردم از سوى خدا باشد؛ خواه مقام نبوت و رسالت هم دارا باشد یا تنها مقام ولایت را داشته باشد. ایشان معتقدند ولایت بر دو گونه است: ولایت تشریعى و ولایت تكوینى.
ولایت تشریعى، همان حاكمیت و سرپرستى قانونى و الهى است كه گاه در مقیاس محدودى است مانند ولایت پدر و جدّ بر طفل صغیر و گاه در مقیاس بسیار وسیع و گسترده است، مانند ولایت حاكم اسلامى بر تمام مسائل مربوط به «حكومت» و «اداره كشور اسلامى».
ولایت تكوینى آن است كه كسى بتواند به فرمان و اذن خداوند در جهان آفرینش و تكوین تصرف كند و بر خلاف عادت و جریان طبیعى عالم اسباب، حوادثى را به وجود آورد، مثلًا بیمار غیر قابل علاجى را به اذن خدا با نفوذ و سلطه اى كه خداوند در اختیار او گذارده است، شفا دهد و یا مردگان را زنده كند و كارهاى دیگرى از این قبیل و هرگونه تصرف معنوى غیر عادى در نفوس و اجسام انسانها و جهان طبیعت داخل در این نوع است.[24]
از نظر ایشان، «ولایت تكوینى» به چهار صورت قابل تصور است که از میان آنها بعضى «قابل قبول» و بعضى «غیر قابل قبول» است: «ولایت در امر خلقت و آفرینش جهان» (به معنای توانایی یک بنده ای از بندگان خداوند بر ایجاد یا اعدام عوالم) و «ولایت به معنى واسطه فیض بودن» (به معنای وصول هر گونه امداد و رحمت و بركت و قدرتى از سوى خداوند به مخلوقاتش از طریق اولیاء اللَّه و بندگان خاص او)، گرچه امر محالی نیست و تحت قدرت الهی است، لکن ظاهر آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) بر خلاف آن به دست ما رسیده و بدون شك اثبات آن نیاز به دلیل كافى دارد و اگر هم ثابت شود باز به اذن اللَّه است، امّا «ولایت تكوینى در مقیاس معین» (مانند احیاى مردگان و شفاى بیماران غیر قابل علاج و امثال آن) و «ولایت به معنى دعا كردن براى تحقق امور مطلوب» (و انجام آن به وسیله قدرت خداوند)، نه تنها از نظر عقل امكان پذیر است، بلكه دلایل نقلى متعدد نیز دارد.[25]
بعضى از آیات قرآن و احادیث اسلامی بر «ولایت تكوینى» دلالت دارند. در قرآن کریم، معجزات حضرت عیسی (ع) (آل عمران: 48-49) (از قبیل شفای کور مادرزاد و زنده کردن مردگان)، فرمانبرداری باد نسبت به حضرت سلیمان (ع) (ص:36) و تصرّف تکوینیِ یکی از خواص حضرت سلیمان (ع) (نمل:40) آمده است.[26] در روایات اسلامی،[27] به «حرکت کردن درخت» به دستور پیامبر گرامی اسلام (ص)،[28] بهبودی چشم امام علی (ع) با اشاره پیامبر اکرم (ص)[29] و فرونشستن طغیان آب فرات با تصرف امام علی (ع)[30] و ... از نمونه های ولایت تکوینی است. این آیات و روایات به خوبى نشان مى دهند كه اولیاء اللَّه اعم از پیامبران و امامان معصوم (علیهم السّلام) به فرمان و اذن الهى داراى قدرتى بودند كه مى توانستند در مواردى كه خدا به آنها اذن داده بود در جهان تكوین تصرّف كنند.
الف) ولایت و امامت عامّه در قرآن
همانطور که گذشت، ولایت عامه بدان معناست که همیشه و در هرعصر و زمان باید، امام و پیشوایى در میان مردم از سوى خدا باشد؛ خواه مقام نبوت و رسالت هم دارا باشد، یا تنها مقام ولایت را داشته باشد. در بعد ولایت عامه، اشاراتى در قرآن مجید آمده است: آیه «انذار و هدایت» (رعد:7)،[31] «صادقین» (توبه:119)[32] و «اولی الامر» (نساء:59).[33]
سه تفسیر برای آیه انذار، ذکر شده است که از میان آنها، تنها تفسیر مورد قبول، این است كه پیامبر (ص) انذار كننده است و امام، ادامه دهنده راه او است از طریق هدایت.[34] این تفسیر با روایاتی از اهل سنّت، اثبات خواهد شد.[35]
در مورد آیه صادقین نیز باید یادآور شدكه از یک سو، با توجه به آیات قرآن، مسلمانان موظفند با كسانى باشند كه از نظر ایمان، تقوا، علم، عمل، استقامت و جهاد در بالاترین سطح قرار گیرند. از سوى دیگر، دستور داده شد که با صادقان باشند. «همراه بودن با صادقان» به طور مطلق و جدا نشدن از آنان بدون هیچ قید و شرط، قرینه بر معصوم بودن آنها است؛ زیرا پیروى بى قید و شرط جز در مورد معصومان معنى ندارد.[36]
در آیه اولی الامر، اتفاق نظر مفسران و علماى شیعه در این است که منظور از «اولى الامر» امامان معصوم است، كه رهبران معنوى و مادى جامعه اسلامى در تمام شئون زندگى و حیات اند و دلیل مسئله اطاعت بى قید و شرطی است كه در آیه شریفه آمده و هم ردیف اطاعت خدا و پیامبر (ص) شمرده شده است. اما كسان دیگرى كه اطاعت آنها لازم است، همواره محدود به حدود و مقید به قیودى است و هرگز اطاعت مطلق در مورد آنها وجود ندارد.[37]
ب) ولایت و امامت عامّه در سنّت
از گسترده ترین بخشهاى سنت و روایات پیغمبر اكرم (ص) بحث ولایت و امامت عامه است و در این زمینه روایات فراوانى از آن حضرت در معروف ترین و مهم ترین منابع اسلامى آمده است.
حدیت «ثقلین» به طور بسیار گسترده از پیامبر اكرم (ص) در كتاب هاى معروف شیعه و اهل سنت نقل شده است؛ به طورى كه تردیدى در صدور این حدیث از آن حضرت باقى نمى ماند. این حدیث شریف خطوط مهمى را در برابر مسلمانان ترسیم مى كند كه می توان به این موارد اشاره کرد: قرآن و اهلبیت (علیهم السّلام) همیشه همراه یكدیگرند و جدایى ناپذیرند؛ همان گونه كه پیروى از قرآن بدون هیچ گونه قید و شرط بر همه مسلمین واجب است، پیروى از اهلبیت (علیهم السّلام) نیز بدون قید و شرط واجب است؛ اهلبیت (علیهم السّلام) معصوم اند؛ پیامبر (ص) این برنامه را براى تمام ادوار تاریخ مسلمین تا روز قیامت تنظیم كرده؛ جداشدن یا پیشى گرفتن از اهل بیت (علیهم السّلام) مایه گمراهى است؛ آنها از همه افضل، اعلم و برترند.[38]
حدیث «سفینه نوح» حدیث دیگری است که در اثبات ولایت و امامت عامه به آن استناد می شود و پس از اثبات قطعی الصدور بودن آن، حقایق زیادی از آن قابل استخراج است که برخی از آنها عبارتند از: وجود طوفانها بعد از پیامبر اسلام (ص)؛ كشتى نجات بودن اهل بیت (علیهم السّلام)؛ هلاكت قطعی در صورت تخلف و جدایى از آنها و لزوم پیروی (نه فقط محبت) از اهل بیت (ع).[39]
«حدیث نجوم»[40] هم به طور وسیع و گسترده درباره اهلبیت پیامبر (ص) در منابع اسلامى وارد شده است. از این حدیث شریف نیز مطالب فراوانی از جمله ولایت و هدایت گری اهل بیت (ع) تا پایان جهان استفاده می شود.[41]
حدیث «امامان اثنا عشر»[42] از دیگر احادیثی است که برای ولایت عامه اهل بیت (ع) بدان استناد شده است. تعبیراتی که در این حدیث آمده است، گرچه به ظاهر متفاوتند، ولی همه اینها از یك سو اشاره به مسألۀ خلافت و ولایت و حكومت دارند و از سوی دیگر، به یك واقعیت اشاره دارد و آن صلاح امر امت و قدرت و پیروزى و نجات امت در پیروی از دوازده پیشوا است.[43]
خلاصه از مسائل مهمى كه در روایات اسلامى[44] روى آن تكیه شده این است كه زمین از نماینده الهى (امام یا پیامبر) یا به طور كلى حجت الهى، خالى نمى شود.[45] در مورد پیامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم السّلام) كه از سوى خدا نصب مى شوند هیچ نیازى به بیعت نیست؛ یعنى اطاعت پیامبر (ص) و امام معصوم (علیهم السّلام) و منصوب از سوى او واجب است، خواه بر كسانى كه بیعت كرده باشند یا كسانى كه بیعت نكرده باشند.[46]
ج) ویژگیهای امامت و امام
از آنجا که امام و پیامبر هر دو در یك مسیر گام بر مى دارند و یك نوع مسئولیت را بر دوش دارند، طبعاً همان شرایط سنگینی پیامبر با آن رو به روست، برای امام نیز وجود دارد.[47]
1. علم امام
«علم»، یکی از بارزترین صفت امام به شمار می رود. قرآن مجید در آیات متعدد (نساء:83؛ نحل:43؛ انبیاء:7)[48] به این مسأله اشاره دارد که مسلمانان باید در مسائل مهم اجتماعى كه از آن آگاهى ندارند، به پیامبر اسلام (ص) یا «اولى الامر» و «اهل الذکر»، یعنی امامان معصوم (ع) مراجعه كنند.[49]
نخستین شرط براى تصدى مقام امامت، علم و آگاهى و دانش است نسبت به تمام معارف دینى و نیازهاى مردم، و آنچه در امر تعلیم و تربیت و هدایت و اداره جوامع انسانى لازم است. پس بدون چنان علمى این مسئولیت هرگز به انجام نمى رسد.[50]
خداوند در آیه شریفه «فَاسْئَلُوا اهْل الذّكْرِ انْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» (نحل:43)،[51] به همگان دستور مى دهد كه امورى را كه نمى دانند، از اهل ذكر بپرسند. از نظر آیه الله العظمی مکارم شیرازی، بدون شك، «ذكر» در اینجا به معنى آگاهى و اطلاع است و «اهْل ذِكْر» آگاهان و مطلعان را به طور كلى شامل مى شود. به همین دلیل به این آیه در مورد مسألۀ تقلید، و رجوع جاهل به عالم، استدلال شده است، ولى مصداق اتم و اكمل آن، كسانى هستند كه علم آنها از علم پیامبر (ص) و خدا سرچشمه مى گیرد. علم آنها علمى است خالى از خطا و اشتباه و علمى است توأم با مقام عصمت. به همین دلیل این آیه در مورد اهل بیت (علیهم السّلام) به امامان معصوم (علیهم السّلام) تفسیر شده است؛ از جمله در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السّلام) مى خوانیم كه در پاسخ سؤال از آیه بالا فرمود: «نَحْنُ اهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ المَسْئولُون؛ اهل ذكر مائیم و از ما باید سؤال كرد».[52]
امامانى كه جانشینان پیامبرند باید علم و دانشى در خور مأموریت عظیمشان داشته باشند. این علم و دانش باید خالى از نقص و اشتباه باشد و گرنه جلب اعتماد نمى كند. حتى آنها حداقل باید از علم غیب آگاه باشند، تا بتوانند مأموریت خود را (که ظاهر و باطن اجتماع و درون و برون مردم را شامل مى شود)، به خوبى انجام دهند. آیت الله العظمی مکارم شیرازی معتقد است، با توجه به بسته شدن درهاى آسمانی وحى به روی انسانها، منابع علمی امام عبارتند از: آگاهى كامل از كتاب اللّه و قرآن مجید؛ وراثت از پیامبر؛ ارتباط با فرشتگان؛ القاى روح القدس و نور الهى.[53]
در اینكه انبیاء و امامان معصوم (ع) از علم غیب به تعلیم الهى آگاهند حرفى نیست، ولى در چگونگى این علم و همچنین در وسعت و گسترش آن سخن بسیار است. یكى از احتمالات اساسى و قابل ملاحظه در این مسأله این است که آنها همه این امور را مى دانند، اما «بالقوه» نه «بالفعل»؛ یعنى هرگاه بخواهند و اراده كنند چیزى از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها الهام مى كند،[54] یا قواعد و اصولى نزد آنها است كه با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب مى شود و مى توانند هر چیزى از اسرار غیب را بدانند، و یا كتبى نزد آنها است كه به آن مى نگرند و از اسرار غیب با خبر مى شوند. گاهی هم اگر خدا اراده كند و به اصطلاح حالت «بسط» به آنها دست دهد، از این اسرار با خبر مى شوند و در حالى كه این اراده برگرفته شود و به اصطلاح حالت «قبض» حاصل گردد، این علوم موقتاً پنهان مى شود.[55]
2. عصمت امام
مصونیت از خطا و فراموشكارى و گناه، یكى دیگر از شرائط عمومى امامان راستین است. دلیل این امر آن است که امامان (علیهم السّلام) حافظ شریعت هستند و چون در امر هدایت مردم و حفظ احكام و حدود الهى و نشر كامل آیات آسمانى به دنبال پیامبر (ص) گام بر مى دارند، بنابراین همچون پیامبر باید معصوم باشند.[56] آیت الله العظمی مکارم شیرازی، با استناد به آیه تطهیر «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» (احزاب:33)، به تبیین مسئله عصمت پرداخته است.
کلماتی که در آیه شریفه مورد بحث قرار گرفته اند عبارتند از:
«إِنَّما»: این كلمه، براى حصر و انحصار است. از این كلمه معلوم مى شود كه در این آیه شریفه چیزى وجود دارد كه براى همه مسلمانها نیست وگرنه نباید از این كلمه استفاده مى شد.
«یرِیدُ اللَّهُ»: منظور از اراده، اراده تكوینیه[57] است؛ زیرا دستور به پاكى و تقوا مخصوص اهل البیت نیست، بلكه این دستور عام است و شامل همه مسلمانان مى شود، در حالى كه مقتضاى «انّما» این است كه چیز تازه اى به اهل البیت علیهم السّلام اختصاص داده شده، كه شامل همه مسلمانان نمى شود.
«الرِّجس»: رجس به معناى پلیدى است و به دلیل اطلاق این كلمه، می توان ادّعا کرد که رجس در این آیه شریفه شامل پلیدی هاى ظاهرى و معنوى و اخلاقى و عقیدتى و جسمى و روحى و روانى مى شود.
«أَهْلَ الْبَیتِ»: بر اساس روایات فراوانی که در منابع شیعه و سنّی آمده (همچون حدیث کساء)، منظور از «اهل البیت» افراد خاصّى از خاندان پیامبر (ص)، یعنى على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السّلام) و در رأس آنها شخص پیامبر (ص) مى باشد.
نتیجه اینكه، خداوند متعال با اراده تكوینیه خویش، نیرویى به نام «عصمت» در وجود اهل البیت علیهم السّلام آفریده كه هر پلیدى و ناپاكى را از آنها دور مى كند و همواره پاك و خالى از گناه و خطا خواهند بود!
نیروى عصمت كه در معصومین (علیهم السّلام) است، جنبه اجبارى نداشته و باعث سلب اختیار و اراده ائمّه معصومین (علیهم السّلام) نمىشود. زیرا مراد از عصمت معصومین (علیهم السّلام) در مقابل تمام گناهان و خطاها این است که هرچند از نظر عقلى براى آنها هم امكان عصیان و نافرمانى وجود دارد، ولى عادتاً انجام چنین كارى بر آنها محال است؛ چون عقل و تقوا و معرفت و علم و دانش آنها نسبت به تمام گناهان و معاصى، مثل علم و دانش مردم معمولى نسبت به لخت مادر زاد بیرون آمدن از خانه است. همانگونه كه مردم عادى در برابر این گناه «معصومند»، ائمّه معصومین (علیهم السّلام) نیز در مقابل تمامى گناهان داراى مقام عصمت هستند؛ یعنى عادتاً محال است گناه كنند؛ هر چند عقلًا این كار امكان پذیر است.
اگر مقام عصمت براى اهل البیت (علیهم السّلام) ثابت شود، امامت هم همراه آن است؛ زیرا همان گونه كه گذشت، امام مطاع بى قید و شرط است و اطاعت از امام بدون هیچ قید و شرطى بر همه واجب است و اطاعت بى قید و شرط براى غیر معصوم ممكن نیست. پس امام باید معصوم باشد.
رهبران الهى و امامان معصوم (علیهم السّلام) باید علاوه بر مقام علم و عصمت، ویژگى هاى زیر را داشته باشند: «صدق گفتار»؛ «پایبند بودن به پیمانها و وعده ها»؛ «امانت»؛ «علاقه و دلسوزى»؛ «اخلاص»؛ «نیكوكارى و احسان»؛ «شجاعت»؛ «توكل مطلق بر خداوند»؛ «نرمش و حسنخلق»؛ «پیروزى در آزمایش هاى سخت».[58] با توجه به بحث های پیشین، چنین نتیجه گرفته مى شود كه امامان معصوم (جانشینان پیامبران) همچون پیامبران باید از سوى خدا تعیین شوند.[59]
3. شئون امامت
بحث درباره لزوم بعثت پیامبران تا حدّ زیادى ما را به لزوم وجود امام (ع) بعد از پیامبر (ص) آشنا مى سازد؛ چراكه در قسمت مهمّى از برنامه ها اشتراك دارند، لکن درباره فلسفه وجود امام (ع) چند نکته قابل توجه خواهد بود:
یک- تكامل معنوى در كنار وجود رهبران الهى
انسان که راهى پر فراز و نشیب و طولانى را به سوى خدا و كمال مطلق در تمام ابعاد مى پیماید، بدون شك پیمودن این راه بدون رهبرى یك پیشواى معصوم و معلّم آسمانى نمى تواند به انجام برسد. مطابق قاعده لطف، خداوند حكیم، تمام امورى را كه براى وصال انسان به هدف آفرینش لازم است، در اختیار انسان قرار مى دهد، از جمله بعثت پیامبران و نصب وجود امام معصوم. در غیر این صورت نقض غرض كرده است.[60]
دو- پاسدارى شرایع آسمانى
از دیدگاه آیتالله العظمی مکارم شیرازی، ادیان الهى به هنگام نزول بر قلب پیامبران، زلال و حیاتبخش و جان پرورند، اما با ورودشان به محیط هاى آلوده و مغزهاى ناتوان یا ناپاك، تدریجاً آلوده مى گردند و خرافات و موهومات بر آن افزوده می شود. اینجاست كه همیشه باید پیشوایى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مكتب و خالص بودن برنامه هاى دینى در كنار آن باشد تا از كجى ها، انحرافات، افكار التقاطی، نظرات نادرست و موهومات و خرافات، جلوگیرى كند.[61]
سه- رهبرى سیاسى و اجتماعى امت
بدون شك هیچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى كه در رأس آن رهبرى توانا باشد، نمى توانند به حیات خود ادامه دهند. از سوى دیگر براى اینكه انسان بتواند به هدف نهایی و كمال معنوى خویش نائل گردد، باید این راه را با جماعت و جامعه بپیماید. زیرا نیروى فرد از نظر فكرى و جسمى و مادى و معنوى بسیار ناچیز است و نیروى جمع بسیار پر قدرت. ولى جامعه اى لازم است كه نظام صحیحى بر آن حاكم باشد؛ استعدادهاى انسانى را شكوفا سازد؛ با كجى ها و انحرافات مبارزه كند؛ حقوق همه افراد را حفظ نماید و براى رسیدن به هدف هاى بزرگ برنامه ریزى و سازماندهى داشته باشد؛ همچنین انگیزه هاى حركت را در یك محیط آزاد در كل جامعه بسیج كند. برای تحقق این رسالت عظیم، لازم است پیشوایى معصوم از سوى خداوند بر این امر مهم نظارت كند و در عین بهره گیرى از نیروهاى مردمى و اندیشه هاى دانشمندان از انحرافات جلوگیری کند.[62]
چهار- لزوم اتمام حجّت
وجود امام براى کسانی كه دانسته و عمداً راه خلاف را مى پویند، جهت اتمام حجّت، ضروری است، تا اگر وعده كیفرى به آنها داده شده است، بى دلیل نباشد. پس این ایراد وارد نیست که اگر رهبرى الهى و آسمانى دست ما را گرفته بود و به سوى حق می برد، هرگز تخلّف نمى كردیم.[63]
پنج- امام، واسطه بزرگ فیض الهى است
از نظر دانشمندان، وجود پیامبر و امام (ع) در جامعه انسانیت یا در كل عالم هستى همانند وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان است. همانگونه که قلب با تپیدن خود، خون را به تمام عروق مى فرستد و تمام سلول هاى بدن را تغذیه مى كند و وجود قلب ضرورت دارد، امام معصوم نیز به صورت یك انسان كامل و پیشرو قافله انسانیت سبب نزول فیض الهى مى گردد و از این رو، وجود این واسطه فیض الهى نیز در كالبد جهان انسانیت ضروری است.[64]
گفتار چهارم: ولایت و امامت خاصه
ولایت و امامت خاصه به معنای شناخت امام معصوم و جانشین الهى بعد از پیامبر (ص) است. جهت نیل به این هدف، از منابع مختلف اسلامى و نصوصى كه در قرآن و روایات وارد شده است در این راه مدد گرفته می شود.
الف) امامت امامان شیعه در قرآن کریم
به طور کلی آیاتی که در زمینه امامت خاصّه وارد شده است به دو بخش تقسیم می شود:
دسته اول: آیاتى كه به طور مستقیم، مسألۀ امامت را مورد توجّه قرار مى دهد. آیه تبلیغ و داستان غدیر، آیه ولایت، آیه اولى الامر، آیه صادقین و آیه قربى، از این دسته اند. یکی از این آیات، آیه تبلیغ (مائده:67)[65] است. در كتاب هاى بسیارى از دانشمندان اهل تسنن (و همه كتب معروف شیعه) اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ آمده است كه آیه فوق در شأن على (ع) نازل شده است. محتوای این آیه به کمک شأن نزول و قرائن و شواهد قرآنی و روایی مانند: «فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاهُ» و پیام تبریک به امام علی (ع)،[66] چیزى جز ابلاغ خلافت و جانشینى پیامبر (ص) نیست.[67]
یکی دیگر از آیات، آیه ولایت (مائده:55)[68] است. با بررسی مفردات و واژه های به کار رفته در آیه شریفه و همچنین با استناد به احادیثی که در شأن نزول آیه شریفه وارد شده است، هیچ تردیدی برای شخص منصف باقی نمیماند که آیه ولایت، در شأن و منزلت و اثبات ولایت و زعامت امام علی (ع) نازل شده است.[69]
دسته دوم: آیاتى كه به طور غیر مستقیم از این مسأله بحث مى كند.[70] این دسته از آیات، مستقیماً مسأله خلافت و ولایت را مطرح نمى كند، اما فضائلى براى امیر مؤمنان على (ع) اثبات مى كند كه او را برترین امّت محمد (ص) و والاترین شخصیت بعد از پیامبر اسلام (ص) معرفى مى كند، كه با ضمیمه كردن یك مقدمه واضح عقلى ـ ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است ـ نتیجه مى گیریم: كسى شایسته تر از او براى رهبرى امت بعد از پیامبر (ص) نیست. در این باره به 25 آیه همچون آیه مباهله، آیه خیر البریه، آیه لیلة المبیت، آیه حكمت، آیات سوره هل أتى، آیات آغاز سوره برائت، آیه سقایة الحاج، آیه صالح المؤمنین و ... می توان اشاره کرد.[71]
ب) اثبات امامت و ولایت امام علی (ع)
پیامبر اسلام (ص) در موارد متعدّد على (ع) را بالخصوص به عنوان جانشین خود (به فرمان خداوند) معرّفى كرده است؛ از جمله در غدیر خم با جمله معروف: «ایهَا النّاسُ الَسْتُ اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ قالُوا بَلى، قالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىّ مَوْلاهُ».[72]
هنگام مطالعه كتب احادیث اسلامى مخصوصاً منابع برادران اهل سنّت، انبوهى از احادیث پیامبر اسلام (ص) دیده می شود كه به روشنى مقام امامت و خلافت على (ع) را اثبات مى كند.[73] از میان آنها می توان به حدیث «منزلت» و حدیث «یوم الدار» اشاره کرد.
1. حدیث «منزلت»[74]
بسیارى از مفسران و محدّثان بزرگ شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه 142 سوره اعراف كه از رفتن موسى (ع) به مدت 40 شب به وعدهگاه پروردگار و جانشین شدن هارون سخن مى گوید، تفسیرهایی ارائه كرده اند. از این حدیث مى توان استفاده كرد كه علی (ع) تمام مناصبى را كه هارون نسبت به موسى در میان بنى اسرائیل داشت (یعنی وزارت، جانشینی و افضلیت نسبت به سایرین)، را دارا بوده است؛ چراكه هیچ گونه قید و شرط دیگرى در حدیث وجود ندارد.[75]
2. حدیث «یومالدار»
بسیارى از دانشمندان اهل سنّت همچون ابن ابى جریر، ابن ابى حاتم، ابن مردویه، ابونعیم، بیهقى، ثعلبى، طبرى، ابناثیر، ابوالفداء، و گروه دیگر آن را نقل كرده اند. بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده، پس از مأموریت پیامبر (ص) به علنی کردن دعوت خود و دعوت بستگان نزدیک خود به آیین اسلام (حجر:94)،[76] على (ع) كه از همه كوچكتر بود، دعوت آن حضرت را پذیرفت. پیامبر (ص) دست برگردن على (ع) نهاد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیكم، فاسمعوا له و اطیعوه». حدیث فوق صراحت در مسئله خلافت و ولایت دارد.[77]
على (ع) افضل صحابه بوده است و بعد از پیامبر اسلام (ص) مقام نخستین را در امّت اسلامى داشت، ولى با این حال هرگونه غلوّ و زیاده روى در این زمینه حرام است و آنها كه براى على (ع) مقام الوهیت و خدایى یا چیزى شبیه آن قائل باشند، كافرند و از زمره مسلمین بیرونند.[78]
3. ارزیابی سقیفه (عدم صلاحیت خلفای سهگانه برای خلافت)
در گزارش ماجرای سقیفه و مطابق نقل ابن عبدالبرّ، سعد بن عباده و گروهی از طائفه خزرج و جمعی از قریش با ابوبکر بیعت نکردند؛ گرچه پس از مدتی جز سعد بن عباده، بقیه نیز بیعت کردند. همچنین علی، زبیر، طلحه و خالد بن سعید از قبیله قریش نیز در روز بیعت عمومی بیعت نکردند. موضع اهل بیت نیز اینگونه بود که امام علی (ع) و زبیر و بنی هاشم، از بیعت با خلیفه امتناع کردند، تا اینکه به دستور عمر، آنها را وادار به بیعت کردند. دلیل امتناع حضرت علی (ع) از بیعت آن بود که آن حضرت برای خود در خلافت، حق قائل بود و ابوبکر و یارانش را به استبداد متّهم می کرد. هجوم، حمله و تهدید به آتش زدن خانه دختر رسول خدا (ص) بهترین شاهد بر امتناع امام علی (ع) از بیعت با ابوبکر و سرانجام بیعت آن حضرت پس از شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) است.
با ارزیابی سقیفه می توان به نتایج زیر دست یافت:
گردهمایی سقیفه، یک شورای منتخب نبود.
در سقیفه، برای انتخاب خلیفه، درگیری رخ داد.
برای تصرّف خلافت، معیارهای معنوی کمتر مورد توجّه قرار گرفته و گویی می خواستند می راثی دنیایی را بین خود تقسیم کنند.
انتخاب ابوبکر به گونه ای ناگهانی و در جوّی از تشنّج و درگیری رخ داد؛
علی (ع) تلاشهای عمر را برای تثبیت خلافت ابوبکر، تلاشی منفعت خواهانه دانست؛
در اثر مخالفت اهل بیت و برخی دیگر با امر خلافت، عمر برای تثبیت امر خلافت، به سرکوب مخالفان پرداخت؛
دو خلیفه اول اهل تسنّن، برای خاموش ساختن عبّاس و دور کردن او از علی (ع)، به تطمیع وی اقدام کردند که با پاسخ منفی روبرو شدند.
خطبه سوم نهج البلاغه که به «شقشقیه» معروف است، مسائل مربوط به خلافت بعد از رسول خدا (ص) (مشتمل بر شكایت در امر خلافت و سپس ترجیح دادن شكیبایى در برابر آن و آن گاه بیعت مردم با او است) را بیان می کند.[79] وجود امام آگاه و بیدار و نیرومند و معصوم براى هر امّت، مایه آرامش و انواع بركات است. تعبیرات ابتدایی این خطبه نشان مى دهد كه هیچ كس را یاراى دستیابى به افكار بلند امام (ع) و اوج معرفت و كنه شخصیت آن حضرت نیست و به اسرار وجود او جز پیامبر اكرم (ص) كه استاد بزرگ آن حضرت بود و امامان معصوم، پى نمى برد. هر كس از یاران و اصحاب و پیروانش به اندازه پیمانه وجود خویش از این اقیانوس بزرگ بهره مى گیرد، بى آنكه كرانه ها و ژرفاى آن بر كسى روشن باشد.[80]
دلیل مطلب آن است که هركس كمترین ارتباطى با تاریخ اسلام و مسلمین دارد، مقام بى نظیر امیر مؤمنان على (ع) را در علم و دانش مى داند؛ زیرا علاوه بر احادیث فراوانى كه از پیغمبر اكرم (ص) در زمینه علم وسیع على (ع) نقل شده، همه علوم اسلامى طبق تصریح جمعى از دانشمندان اسلامى از وجود او سرچشمه گرفته و او بنیانگذار این علوم محسوب مى شود.[81] علاوه بر این، در تمام دوران خلفا هر زمان مشكل مهمّى در مسائل مختلف اسلامى پیش مى آمد و همه از حلّ آن عاجز مى ماندند، به على (ع) پناه مى برند و حلّ نهایى را از او مى خواستند. تنها مطالعه خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار آن حضرت در نهج البلاغه براى پى بردن به این حقیقت كافى است.[82]
شکایت حضرت علی (ع) از حوادثى كه بعد از رسول خدا (ص) در امر خلافت واقع شد، با مقام صبر و تسلیم و رضا منافات ندارد؛ زیرا صبر و تسلیم و رضا مطلبى است و بیان حقایق براى ثبت در تاریخ و آگاهى حاضران و آیندگان، مطلبى دیگر كه نه تنها مانعى ندارد، بلكه گاهى از اوجب واجبات است و مسائل مربوط به خلافت درست از همین نمونه است. در حقیقت مصالح مردم و جامعه اسلامى و نسلهاى آینده ایجاب مىكرده كه امام (ع) این حقایق را بیان كند تا به دست فراموشى سپرده نشود.[83]
تعبیرات حضرت در این خطبه به خوبى نشان مى دهد كه امام (ع) هنگامى كه خود را در برابر پیشدستی خلیفه اول اهل تسنن در گرفتن خلافت دید، آماده درگیرى نشد و بزرگوارانه از آن چشم پوشید و زاهدانه از آن كناره گیرى كرد؛ زیرا در برابر دو محذور قرار داشت؛ محذور اوّل این كه قیام كند و با مخالفان درگیر شود. در حالى كه از یك سو، یار و یاور كافى نداشت و از سوى دیگر این قیام موجب شكاف در میان مسلمین مى شد و فرصت به دست منافقان و دشمنانى مى داد كه در انتظار چنین شرایطى بودند. محذور دوّم اینكه در آن محیط تاریك و ظلمانى صبر كند.[84] سرانجام، حضرت، بردبارى و شكیبایى در برابر این مشكل را انتخاب می کند. در حالى كه گویى چشم را خاشاك پر كرده و استخوان، راه گلویش را گرفته بود.[85] خلیفه اول، خلافت را به کسی واگذار کرد که جوّى از خشونت و سختگیرى بود با اشتباه فراوان و پوزش طلبى.[86]
نتیجه مقابله با خلیفه دوم و انتقاد از او، دو محذور داشت؛ اول، اختلاف و مشاجره و اى بسا شكاف در میان مسلمین یا مواجهه با خطراتى از ناحیه خلیفه. دوم، سکوت و سرانجام، خطر از دست رفتن مصالح اسلام.[87] اما با این وجود، امام (ع) صبر پیشه کرد؛ درست شبیه همان شكیبایى در دوران خلیفه اوّل، ولى چون شرایط پیچیده تر و دوران آن طولانى تر بود رنج و محنت امام (ع) در این دوران فزونى یافت.
خلیفه دوم وقتی که در بیماری مرگ قرار داشت، شش نفر را که امام علی (ع) نیز در میان آنها بود، به عنوان شورا تعیین كرد. از مجموع سخنان خلیفه دوم روشن مى شود كه شورا در محیطى كاملا ناسالم برگزار شد و مصالح مسلمین در آن مطرح نبود. طبیعى است كه محصول آن، که انتخاب عثمان به عنوان خلیفه بود، به نفع مسلمین تمام نشود و حوادث دوران «عثمان» نشان داد كه چه خسارات عظیمى از این ناحیه دامنگیر مسلمین شد.[88] سرانجام شورش ها بر ضدّ «عثمان»، به قتل او منتهى گشت.[89] تشکیل شورای شش نفری توسط خلیفه دوم اهل سنت، از جهات مختلف ـ کیفی و کمّی ـ زیر سؤال است.[90]
پس از مرگ خلیفه سوم، مردم با ازدحام عجیب و بى نظیرى براى بیعت كردن به سوى آن حضرت روى مى آوردند كه در تاریخ اسلام نظیر و شبیه نداشت، ولى بعدها كه در برابر حق و عدالت قرار گرفتند، گروه زیادى نتوانستند آن را تحمّل كنند و راه مخالفت را پیش گرفتند و آتش جنگهاى «جمل، صفّین و نهروان» (که به ناکثین و مارقین و قاسطین معروف بودند) را روشن ساختند. این افراد با ایجاد شكاف در صفوف مسلمین، از به ثمر رسیدن كوشش هاى امام (ع) در پیش برد و تكامل جامعه اسلامى جلوگیری کردند.[91]
ج) امامت و خلافت داراى واقعیتى است و مقام ظهور و بروزى
واقعیتِ امامت از سوى خدا و به وسیله پیامبر (ص) تعیین مى شود، ولى ظهور و بروز آن و تدبیر و تصرّف در امور مسلمین و جامعه اسلامى، منوط به این است كه در مردم آمادگى وجود داشته باشد و یار و یاورانى براى حمایت از آن بپا خیزند و این جز با بیعت و پذیرش مردم امكانپذیر نیست. به همین دلیل على (ع) در دوران خلفاى سه گانه ـ یعنى حدود 25 سال ـ خانه نشین بود و در امر خلافت دخالتى نمى كرد؛ با اینكه مقام امامت او كه از سوى خدا بود، هیچ گونه كمبودى نداشت.[92]
1. امامت سایر ائمه (ع)
گرچه مذهب شیعى منحصر به «امامیه اثنى عشریه» نیست و شعب و فرق دیگرى مانند زیدیه (تنها به چهار امام عقیده دارند) و اسماعیلیه (هفت امامى هستند) و بعضى دیگر وجود دارند، ولى بى شك معروف ترین و مشهورترین آنها شیعیان دوازده امامى هستند.[93] حكمت خداوند ایجاب مى كند كه بعد از پیامبران در هر عصر و زمانى، امام و پیشوایى از سوى خدا براى هدایت انسانها وجود داشته باشد، تا شرایع انبیا و ادیان الهى را از تحریف و تغییر حفظ كنند، نیازهاى هر زمان را روشن سازند و مردم را به سوى خدا و عمل به آیین پیامبران دعوت نمایند. در غیر این صورت هدف آفرینش انسان كه تكامل و سعادت است عقیم و بشر از راه هدایت باز مى ماند، شرایع انبیا ضایع مى گردد و مردم سرگردان مى شوند. به همین دلیل معتقدیم بعد از پیامبر اسلام (ص) در هر عصر و زمانى امامى وجود داشته است. آیۀ «یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (توبه:119) مخصوص به زمانى نیست و همراه بودن بى قید و شرط با صادقان، دلیل بر این است كه در هر عصرى امام معصومى وجود دارد كه باید از او پیروى كرد؛ همان گونه كه بسیارى از مفسّران شیعه و اهل سنّت، در تفسیر خود به آن اشاره كرده اند.[94] از سوی دیگر، مطابق حدیث نبوی که «كسى كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»،[95] در هر عصر و زمانى امام معصومى وجود دارد كه باید او را شناخت، و عدم شناسائى او آنچنان زیانبار است كه انسان را در سرحد دوران كفر و جاهلیت قرار مى دهد.[96]
2. امامت امامان در قرآن
در آیات قرآن، اشاراتى به ائمّه معصومین اهل بیت (علیهم السّلام) دیده مى شود و با كمك روایاتى كه در منابع معروف اسلامى در تفسیر این آیات وارد شده، این اشارات روشن تر و آشكارتر مى گردد. آیه تطهیر، مودّت قربی، اولی الامر و صادقین از این دستهاند. دسته دیگر، آیات فضیلت اند که به طور غیر مستقیم بر امامت و ولایت امامان اهل بیت (علیهم السّلام) دلالت دارند. آیه صلوات و درود،[97] آیه نور و بیوت، صراط مستقیم[98]جزو این دسته به شمار می روند.
برای نمونه، آیه تطهیر، از آیات مربوط به ولایت امیر المؤمنین (ع) و دیگر ائمّه معصومین (علیهم السّلام) است که بر عصمت ائمّه اطهار (علیهم السّلام) نیز دلالت دارد. این مدّعا ضمن بررسی دقیق واژههای «انّما»، «اراده»، «رجس» و «اهلالبیت» در آیه تطهیر، و همچنین با استناد به روایات، اثبات می شود.[99]
3. امامت امامان در سنّت
در بعضى از روایات كه در منابع اهل سنّت آمده، نام تمام «امامان دوازده گانه» نیز به طور كامل برده شده؛ یعنى بعد از على (ع)، امام حسن، سپس امام حسین، بعد، امام على بن الحسین، سپس امام محمد بن على الباقر و بعد جعفر بن محمد الصادق، سپس موسى بن جعفر الكاظم، بعد على بن موسى الرضا، سپس محمد بن على التقى، بعد على بن محمد النقى، سپس حسن بن على العسكرى و بعد محمد بن الحسن المهدى (علیهم السّلام) آمده است![100] پیامبر اسلام (ص) امامان بعد از خود را تعیین فرموده است. در یك جا به طور عموم، در حدیث معروف ثقلین فرموده است.[101] درباره واژه «اهل بیت»، تفسیر قابل قبولى جز آنچه در عقاید شیعه امامیه مربوط به ائمّه دوازدهگانه آمده است دیده نمیشود.[102] از آنجا که طبق روایات متعدّد و معتبر، امامان اهل بیت (علیهم السّلام) آنچه را مى گویند از پدران خود، از پیامبر اكرم (ص) نقل مى كنند، لذا در واقع روایات آنان روایات پیامبر (ص) است. مى دانیم روایات شخص ثقه و مورد اعتماد از پیامبر (ص) در میان تمام علماى اسلام مورد قبول است.[103]
4. منصوص بودن امامت
بدون شك هیچ كس جز خدا یا پیامبر (آن هم به الهام الهى) نمى تواند امام و خلیفه را تعیین كند. زیرا شرط امامت داشتن علم وافر به تمام اصول و فروع اسلام و عصمت است و تنها خداوند است كه مى داند روح عصمت در درون جآنچه كسى پرتوافكن است و اوست كه مى داند حدّ نصاب علم لازم براى احراز مقام امامت، زهد و وارستگى، شجاعت و شهامت در چه كسى موجود است.[104]
بدون شك آیین اسلام یك آیین «جهانى» و «جاودانى» است و طبق صریح آیات قرآن مخصوص به زمان و مكان معینى نیست. از این رو شخصى همانند پیامبر (ص) باید مسئولیت های سنگین آن حضرت را بعد از او بر عهده گیرد. حتی اگر فرض كنیم که پیامبر اسلام (ص) كسى را به جانشینى خود معرّفى نكرده، به اعتراف گروه عظیمى از دانشمندان اسلام حتّى از اهل تسنن على (ع) نسبت به مسائل اسلامى از همه آگاه تر بود.[105]
مرجع امت و رهبر مسلمین بعد از پیامبر، على (ع) و بعد از او نیز امامانى از این خاندان است. به عنوان نمونه حدیث ثقلین[106] که به تواتر نقل شده است، نام اهل بیت پیامبر (ع) (که همان امامان معصومند)، در کنار قرآن قرار گرفته و این بدان معناست که همان گونه كه قرآن هرگز دستخوش انحراف نخواهد شد و از هر گونه خطا مصون و محفوظ است، عترت و خاندان پیامبر نیز داراى مقام عصمت بوده و همانند قرآن در قیامت از آنها سؤال خواهد شد.[107]
دسته دیگری از روایات که بر امامت ائمه اطهار (ع) دلالت میکند، روایات ائمه اثنى عشر[108] است که در منابع بسیار معروف اهل سنّت مانند صحیح بخارى، صحیح ترمذى، صحیح مسلم و امثال این كتب نقل شده است. این احادیث كه در بعضى «عزت اسلام» را در گرو «دوازده خلیفه» و در بعضى دیگر بقا و حیات دین را تا قیامت در گرو آن دانسته و همه را از قریش و در بعضى همه را از «بنى هاشم» معرفى كرده، بر هیچ مذهبى از مذاهب اسلامى جز بر مذهب شیعه تطبیق نمى كند که آنها را امامان دوازده گانه خود می دانند.[109] حتی در بعضى از روایات كه از طریق اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام (ص) به ما رسیده، نام دوازده امام صریحاً آمده است و اسم و مشخّصات آنها تعیین شده است که از آن میان می توان به «شیخ سلیمان قندوزى» عالم معروف اهل سنّت در كتاب «ینابیع المودة» اشاره کرد.[110]
د) فضیلت و ولایت حضرت زهرا (س)
بر اساس معرفى قرآن و اسلام، ارزش انسان به علم و ایمان و تقوا و ملكات فاضله انسانى است. با توجه به این معیارها بانوى اسلام فاطمه زهرا (س) برترین زنان جهان ـ در لسان پیامبر (ص) ـ معرفى شده است. بر اساس روایاتی از پیغمبر اكرم (ص) فاطمه زهرا (س) افضل زنان جهان[111] و بانوى زنان اهل بهشت[112] بود.[113]
آن حضرت محبوب ترین افراد نزد رسول خدا بوده[114] و از مقام بسیار والایی نزد خداوند متعال برخوردار بود؛ به طوری که خداوند بخاطر خشم او خشمگین مى شود و به خاطر رضاى آن حضرت، راضى.[115]
فضایل اخلاقى بانوى اسلام از جمله شجاعت و شهامتش در مقام دفاع از پیغمبر اكرم (ص) در مقابل مشركان مكّه و آمدنش به میدان احد براى بستن زخمهاى پیغمبر اكرم (ص) مطلبى است كه بر كسى پوشیده نیست. آن حضرت از لحظه تولد در مسیر عبودیت و بندگى خدا بود و این امر تا آخرین لحظات عمرش ادامه داشت.[116] با توجه به روایات نبوی که رضاى او رضاى خدا و غضب او غضب پروردگار و پیغمبر است، می توان چنین برداشت کرد که حضرت فاطمه زهرا (س) به مقامات والاى علم و دانش رسیده است.[117] حضرت فاطمه زهرا (س) دارای برترین فضیلت بوده است؛ زیرا نخستین کسی است که وارد بهشت ـ آن كانون عظیم رحمت الهى ـ می شود.[118]
هنگامى كه روح انسان قوى شود و پرتوى از صفات الهى در جان او بیفتد و به مقام قرب او نائل گردد، اراده اش به فرمان خدا در جهان تكوین اثر مى گذارد و آنچه او مى خواهد، همان مى شود. این همان ولایت تكوینى است كه اولیاى خدا از آن برخوردار بودند. همان چیزى كه سرچشمه كرامات مختلف است و معجزات انبیا مرحله عالى آن به شمار می رود. روایتی که بر برخورداری حضرت زهرا (س) از مائده بهشتی دلالت دارد، این نتیجه را به دست می دهد که فاطمه زهرا (س) از عنایت الهى سهم وافرى داشت.
هر نامى معمولا بیانگر چگونگى صاحب آن است؛ البته اگر نامگذارى بوسیله شخص حكیمى انجام گیرد. از احادیث بر مىآید كه نام گذارى حضرت زهرا (س) ـ به نامی چون فاطمه ـ بوسیله حكیم على الاطلاق یعنى خداى عالم انجام گرفته است.[119] وی، خطبه حضرت فاطمه زهرا (س) را خطبهای غرّا و كم نظیر دانسته و به شرح اجمالی آن پرداخته است.[120]
گفتار پنجم: مهدویت
عقیده شیعه بر این است که «مهدی» (عج) دوازدهمین جانشین پیامبر (ص) و فرزند امام حسن عسکری (ع) است. نامش «محمّد» و کنیه اش «ابوالقاسم» و لقبش «مهدی»، «قائم» و «صاحب الزّمان» است. «مهدی» هم اکنون زنده است و چون تولّدش به سال 255 هجری بوده، هم اکنون بیش از هزار سال از عمر او می گذرد. «مهدی» زنده و از نظرها پنهان است؛ یعنی، با اینکه از یک زندگی طبیعی برخوردار است، ولی بطور ناشناس در همین جهان زندگی دارد.
عشق به موضوع انتظار ظهور یک مصلح بزرگ مربوط به اعماق سرشت آدمی است؛ گاهی پررنگ و گاهی کم رنگ.[121]
انقلاب جهانی مهدی موعود، انقلاب در همه زمینه ها است. در زمینه فکری و فرهنگ و اخلاق؛ در زمینه اقتصاد و سیاست و در زمینه قوانین و برنامه ها یا سقوط در میان شعله های سوزان یک جنگ عالمگیر.[122]
الف) اعتقاد به مصلحی بزرگ در سایر پیروان مذاهب
اعتقاد به وجود مهدى (عج) منحصر به مسلمانان نیست، بلكه سایر پیروان مذاهب نیز همواره در انتظار مصلحى بزرگ براى جهان هستند.[123] برنامه عظیم و جهانیِ مصلح بزرگ، در کتب زرتشتیان، هندیان و برهمائیان، عهد قدیم و جدید، چینیان و مصریان، تجلّی نموده است.[124]
ب) انقلاب جهانی معنوی
آن گاه که فساد همه جا را گیرد یا در بیشتر سازمانهای اجتماعی نفوذ کند، جز با یک انقلاب بنیادی و جهش (و نه اصلاحات تدریجی)، نمی توان بر نابسامانی ها چیره گشت.[125] انقلاب عظیم جهانی، تنها از طریق تکامل قوانین مادّی امکان پذیر نیست و علاوه بر آن، باید از سرمایههای معنوی نیز استمداد جست. با توجه به انواع حکومت ها در دنیا (حکومت استبدادی فردی، حکومت استبدادی در لباس دموکراسی، حکومت استبدادی گروهی، حکومت دموکراسی) و ناکارآمدی و معایب فراوان آن، توجه به معنویات، یعنی ایمان به خدا و توجّه به ارزش های انسانی و اخلاقی و احساس مسؤولیّت در پیشگاه آن مبدأ بزرگی که مافوق مادّیات و جهان مادّه است، تنها راه حلّ مشکلات عدیده پیش روی انسان خواهد بود.[126]
ج) مهدویّت در قرآن کریم
آیات متعددی بر این امر دلالت دارند که می توان به آیه 105 و 106 سوره «انبیاء»، آیه 55 سوره نور، آیه 33 سوره «توبه» اشاره کرد. آیه 105 و 106 سوره «انبیاء» «...اَنَّ الاَرْضَ یرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ...»، بشارتى است در زمینه حكومت جهانى صالحان و از آنجا كه این معنى در گذشته تحقق نیافته است، باید در آینده در انتظار آن بود؛ این همان چیزى است كه به عنوان «حكومت جهانى مهدى» از آن یاد می شود. در روایات اسلامى نیز در تفسیر آیه مذکور، این مسئله بهطور صریح آمده است. امام باقر (ع) در ذیل آیه فوق چنین می فرماید: «هُمْ اَصْحابُ الْمَهْدىِّ فى آخِرِ الزَّمانِ».[127]
و همچنین در آیه 55 سوره نور، «وَعَدَاللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فى الاَرْضِ...»، با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است كه سرانجام حكومت روى زمین را در دست خواهند گرفت و دین اسلام فراگیر خواهد شد. همچنین ناامنی ها و وحشت ها به آرامش و امنیت مبدّل می گردد و شرك از سراسر جهان برچیده می شود ... . این امر مطابق روایت متواتره در عصر قیام مهدى (عج) تحقق خواهد یافت.[128]
تحقق این وعده الهى دارای مراحلى است که یك مرحله از آن درمورد مؤمنان صالح در عصر پیامبر (ص)، بعد از فتح مكّه و سیطره اسلام بر جزیرة العرب، واقع شد؛ مسلمانان در سایه اسلام و پیامبر (ص) امنیت نسبى پیدا كردند. مرحله دیگر آن، در زمان خلفا واقع شد كه اسلام بخش هاى عظیمى از جهان را زیر بال و پر خود گرفت و امنیت و آرامش بیشتر براى مسلمین فراهم گشت. ولى مرحله سوم و نهایى یعنى عالمگیر شدن اسلام و حاكمیت بر كلّ جهان توأم با امنیت و آرامش و پیروزى سپاه توحید بر لشكر شرك هنوز تحقق نیافته وتنها در عصر قیام مهدى (عج) صورت خواهد پذیرفت. این معانى سه گانه كه سلسله مراتب یك واقعیت است هیچ منافاتى با هم ندارند.[129]
و همچنین در آیه 33 سوره «توبه»: «هُوَ الَّذى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ»، سخن از غلبه دین حق یعنی اسلام بر همهی ادیان دارد. این غلبه مراحل مختلفى دارد: یك مرحله آن در عصر پیامبر (ص) واقع شد و مرحله وسیع تر آن در قرون بعد و مرحله نهایى به هنگام قیام مهدى (عج) حاصل مى شود؛ چراكه آیه شریفه از غلبه اسلام بر تمام ادیان بدون هیچ قید و شرط سخن مى گوید. غلبه مطلق و بى قید وشرط نیز در صورتى به طور كامل تحقق مى باید كه سراسر روى زمین را فرا گیرد.[130]
د) ظهور مصلح بزرگ در منابع اسلامى
1. مهدی در منابع حدیث شیعه
شیعه، عقیده به وجود یک مصلح جهانی به نام «مهدی» را جزء اصول اصلی و از ضروریات مذهب می داند؛ چون سلسله امامان دوازدهگانه، به او ختم میگردد و او خاتم الاوصیاء است. روایات وارده از طرق شیعه در موضوع مهدویت، شاید بالغ بر یک هزار حدیث است. از این رو، دانشمندان شیعه در این زمینه کتاب های زیادی نوشته اند.[131]
از میان کتبی که در این زمینه و به همین سبک نگاشته شده، شاید سه کتاب زیر که دانشمندان معاصر به تألیف آن پرداخته اند جامع تر از همه باشد.
کتاب «المهدی» تالیف فقیه بزرگوار سیّد صدر الدّین صدر.
کتاب «البرهان علی وجود صاحب الزمان» تألیف عالم مجاهد مرحوم سیّد محسن الامین.
کتاب «منتخب الاثر فی احوال الامام الثّانی عشر» تألیف دانشمند بزرگوار «لطف اللّه صافی».
پس از مجموع احادیث «مهدویت» روشن می شود که مصلح بزرگ جهانی، مهدی موعود، از خاندان پیامبر اسلام و فرزندان او است؛ از فرزندان امام حسین (ع) است؛ دوازدهمین پیشوا پس از پیامبر است؛ فرزند حسن بن علی العسکری (ع) است؛ دنیا را مملو از عدل و داد خواهد کرد؛ حکومت جهانی در اختیار او قرار میگیرد؛ مستضعفین و استعمار شدگان، در عصر او از قید و زنجیر اسارت آزاد میشوند و جنگ ها برچیده می شود و صلح و آرامش و عمران جای آن را می گیرد.[132]
2. مصلح جهانی در منابع حدیث اهل تسنّن
اعتقاد به قیام مهدى (عج) و حكومت جهانى او مخصوص شیعه و پیروان مكتب اهل بیت نبوده، بلكه تمام فرق اسلامى بدون استثناء، ظهور مردى از دودمان پیامبر (ص) را در آخر الزمان به نام «مهدى» (عج) كه دنیا را پر از عدل و داد میكند، پذیرفته اند.[133]
سند روایات مهدویت متواتر و قطعى است و استاد مکارم بر این باورند که حتی متعصب ترین فرَق اسلامى یعنى وهابی ها نیز آن را پذیرفته و به متواتر بودن احادیث آن اعتراف كرده اند.[134]بیانیه «رابطة العالم الاسلامى» كه شدیدا زیر نفوذ وهابیان و دولت سعودى است، شاهدی بر این مدّعا است. در این بیانیه تصریح شده است که ابن تیمیه مؤسس مذهب وهابیان احادیث مربوط به مهدى (عج) را پذیرفته است ... .[135] گرچه افراد بسیار معدودی از اهل سنّت احادیث مربوط به مهدی را نپذیرفته اند که از آن جمله: ابن خلدون مورخ معروف و احمد امین، دانشمند مصری معاصر است؛ لیکن اکثریّت قاطع دانشمندان اسلامی نظر آنان را رد کرده اند.[136]
هـ) انتظار امام موجود غایب
1. مفهوم انتظار
اگر کسی از وضع موجود ناراحت شده باشد و برای ایجاد وضع بهتر تلاش می کند، او منتظر است و به چنین حالتی «انتظار» گفته می شود. بنابراین مسئله «انتظار» حكومت حق و عدالت «مهدى (عج)» و قیام مصلح جهانى درواقع مركب از دو عنصر است که به دنبال خود دو رشته اعمال را در پی خواهد داشت؛ ترك هرگونه همكارى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه با آنها از یك سو و خودسازى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى دیگر.[137]
2. اهمیّت مسئله انتظار
مطابق روایتی از امام صادق (ع)، کسی که انتظار ظهور حکومت حق را می کشد، همانند كسى است كه با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد. سپس كمى سكوت كرد و فرمود: «مانند كسى است كه با پیامبر اسلام (ص) در مبارزاتش همراه بوده است».[138]
همچنین در بعضى روایات، بر همانندی انتظار با «شمشیر زنى در راه خدا» تأکید شده است و حتی در روایت متعددى نیز انتظار فرج و انتظار چنین حكومتى را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفى شده است.[139]
3. آثار انتظار ظهور حضرت مهدی (عج)
انتظار ظهور مهدى (عج) سبب ركود و عقب ماندگى یا فرار از زیر بار مسؤولیت ها و تسلیم در برابر ظلم و ستم نیست، بلکه آثار بسیار سازنده اى دارد:
یک- خودسازى فردى
تحول و انقلاب جهانی آخر الزمانی، نیازمند عناصر آماده و با ارزش انسانى است تا بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعى را در جهان به دوش بكشند و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه، آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى همكارى در پیاده كردن آن برنامه عظیم است. خودسازى براى چنین هدفى مستلزم به كار بستن عمیق ترین برنامه هاى اخلاقى و فكرى و اجتماعى است.[140]
دو- خودیارى هاى اجتماعى
منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بكوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگینى كه انتظارش را مى كشند یك برنامه فردى نیست؛ برنامهاى است كه تمام عناصر انقلاب باید در آن شركت جویند. كوشش ها و تلاش ها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگى باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.[141]
سه- حل نشدن منتظران راستین در فساد محیط
از آثار دیگر انتظار مهدى (عج) میتوان به حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگى ها اشاره کرد. با این توضیح که با فراگیر شدن فساد، گاهى افراد پاك در یك بن بست سخت روانى و احساس یأس و نومیدی از اصلاحات قرار مى گیرند؛ تنها چیزى كه مى تواند امید بدمد و آنان را به مقاومت و خویشتن دارى دعوت كند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند، امید به اصلاح نهایى و انتظار ظهور مصلحى جهانی است؛ تنها در این صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خویش و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.[142]
4. شرایط منتظران
برای اینکه دنیا حکومت جهانی مهدی (عج) را پذیرا گردد چهار نوع آمادگی لازم است.
یک- آمادگی فکری و فرهنگی
یعنی سطح افکار مردم جهان آنچنان بالا رود که بدانند مثلا مسأله « نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیائی » مسئله قابل توجّهی در زندگی بشر نیست. این طرز تفکّر در میان آگاهان و روشنفکرهای جهان در حال تکوین و تکامل است و روز به روز بر تعداد کسانی که به مسأله « جهان وطنی» میاندیشند افزوده می شود.[143]
دو- آمادگی های اجتماعی
مردم جهان باید از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند و تلخی این زندگی مادّی و یک بعدی را احساس کنند و حتّی از اینکه ادامه این راه یک بعدی ممکن است در آینده مشکلات کنونی را حل کند، مأیوس گردند.
آنچه در قرن 18 و 19 میلادی درباره آینده درخشان تمدّن بشری در پرتو پیشرفت های ماشینی اتفاق افتاد، نه تنها صلح و رفاه و امنیّت مردم جهان تأمین نشد، بلکه دامنه مناقشات و ناامنی های مادّی و معنوی گسترش یافت.
نه تنها وضع قوانین به ظاهر جالب، ظلم، تبعیض، استعمار و شکاف های عظیم طبقاتی را از جهان برنچید، بلکه مفاسد پیشین، در مقیاس های عظیم تر و اشکال خطرناک تر بروز کرد.
پی بردن به عمق وضع خطرناك کنونی، نخست حالت تفکّر، سپس تردید، و سرانجام یأس از وضع موجود جهان، و آمادگی برای یک انقلاب همه جانبه بر اساس ارزش های جدید به وجود می آورد.[144]
سه- آمادگی های تکنولوژی و ارتباطی
وجود صنایع پیشرفته و تکنولوژی جدید نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانی نخواهد بود؛ بلکه شاید بدون آن وصول به چنین هدفی محال است.
برای ایجاد و سپس کنترل یک نظام جهانی، یک سلسله وسایل مافوق مدرن لازم است که با آن بتوان جهان را در مدّت کوتاهی در نوردید و به همه جا سرکشی کرد؛ از همه جا آگاه شد و در صورت نیاز امکانات لازم را از یک سوی جهان به سوی دیگر برد و پیام ها و اطّلاعات و آگاهی های مورد نیاز را در کمترین مدت به همه نقاط دنیا رسانید. با زندگی صنعتی، نمی توان بر جهان حکومت کرد و عدالت را در همه جا گسترد.[145]
5. علائم ظهور
هیچ انقلابی در جامعه انسانی بدون نشانه های قبلی صورت نمی گیرد. احادیث اسلامی به یک سلسله علامت ها و نشانه ها برای نزدیک شدن آن رستاخیز عظیم پرداخته اند:
یک- فراگیر شدن ظلم و فساد
نخستین نشانه ای که با مشاهده آن می توان نزدیک شدن هر انقلابی از جمله این انقلاب بزرگ را پیش بینی کرد، گسترش ظلم، جور، فساد و تجاوز به حقوق دیگران و انواع مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی است که خود عامل توسعه فساد در جامعه است. در مورد نزدیک شدن انقلاب بزرگ جهانی و ظهور مصلح بزرگ مهدی نیز مسأله همینگونه است.
منتها هیچ لزومی ندارد که مانند افرادی منفی باف به فکر توسعه فساد و ظلم بیشتر بیفتیم، بلکه با توجّه به وجود مفاسد در مقیاس وسیع و به حدّ کافی باید در ساختن خود و دیگران و یک گروه نیرومند شایسته، شجاع و آگاه که پرچمدار انقلاب باشد کوشش کنیم.
دو- دجّال (مرد پر تزویر و حیلهگر)
همانگونه که از ریشه لغت دجّال از یک سو[146] و از منابع حدیث[147] از سوی دیگر استفاده می شود، دجّال منحصر به یک فرد نیست؛ بلکه عنوانی است کلّی برای افراد پر تزویر و حیله گرو پر مکر و فریب و حقّه باز که برای کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کنند و بر سر راه هر انقلاب سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد، ظاهر می شوند.
سه- ظهور سفیانی
ظهور «سفیانی» در بسیاری از منابع حدیث شیعه و اهل تسنّن به عنوان یکی از نشانه های ظهور مصلح بزرگ جهانی یا به عنوان یکی از حوادث آخر زمان، آمده است.[148]
گرچه از بعضی روایات بر می آید که «سفیانی» شخص معیّنی از آل ابوسفیان و فرزندان او است، ولی از پاره ای دیگر استفاده می شود که سفیانی منحصر به یک فرد نبوده، بلکه اشاره به صفات و برنامه های مشخّصی است که در طول تاریخ افراد زیادی مظهر آن بوده اند.[149]
نتیجه گیری
امامت، اصلی از اصول دین است؛ بنابراین اهمیّت بسیار والایی دارد. جانشین پیامبر (ص) همچون خود او باید معصوم از خطا و گناه باشد و داراى علم وافرى كه بتواند رهبرى معنوى و مادى مردم را بر عهده بگیرد و اساس اسلام را حفظ كند و تداوم بخشد. تعیین چنین كسى تنها از سوى خدا و به وسیله پیامبر (ص) امكان پذیر است. به طور كلى بسیارى از امور كه به عنوان اهداف بعثت پیامبران یا فلسفه وجودى آنان گفته مى شود، در مورد «وجود امام» نیز صادق است.
ولایت عامه بدان معناست که همیشه و در هر عصر و زمان، باید امام و پیشوایى در میان مردم از سوى خدا وجود داشته باشد؛ خواه مقام نبوت و رسالت هم دارا باشد یا تنها مقام ولایت را داشته باشد. ولایت بر دو گونه است: ولایت تشریعى و ولایت تكوینى.
از آنجا که امام و پیامبر هر دو در یك مسیر گام بر مى دارند و یك نوع مسئولیت را بر دوش دارند، طبعاً همان شرایط سنگینی را که باید براى پیامبر وجود داشته باشد، برای امام نیز وجود دارد. صفاتی همچون علم، عصمت.
آیاتی که در زمینه امامت خاصّه وارد شده است به دو بخش تقسیم می شود؛ دسته اول، آیاتى كه به طور مستقیم، مسأله امامت را مورد توجّه قرار مى دهد، همچون آیه تبلیغ و دسته دوم، آیاتى كه به طور غیر مستقیم از این مسأله بحث مىكنند، همچون آیه مباهله و آیه خیر البریه. خطبه سوم نهج البلاغه که به «شقشقیه» معروف است، مسائل مربوط به خلافت بعد از رسول خدا (ص) مشتمل بر شكایت در امر خلافت و سپس ترجیح دادن شكیبایى در برابر آن و آن گاه بیعت مردم با او را بیان می کند.
بر اساس معرفى قرآن و اسلام، ارزش انسان به علم و ایمان و تقوا و ملكات فاضله انسانى است. با توجه به این معیارها بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السّلام) برترین زنان جهان، در لسان پیامبر (صلى الله علیه و آله) معرفى شده است.
انقلاب جهانی مهدی موعود، انقلاب در همه زمینه ها است: در زمینه فکری و فرهنگ و اخلاق؛ در زمینه اقتصاد و سیاست؛ و در زمینه قوانین و برنامه ها؛ و یا سقوط در میان شعله های سوزان یک جنگ عالمگیر.
آیات مهدویت عبارتند از: آیه 105 و 106 سوره «انبیاء»، آیه 55 سوره نور، آیه 33 سوره «توبه». انتظار این ظهور بزرگ، آثار بسیار سازنده اى دارد. آثاری همچون خودسازى فردى، خود یارىهاى اجتماعى و دوری از فساد. علائم ظهور عبارتند از: فراگیر شدن ظلم و فساد، دجّال (مرد پر تزویر و حیله گر)، ظهور سفیانی، برخی از این علایم اند.
منابع:
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- ابن أبى الحدید؛ شرح نهج البلاغة لابن أبى الحدید؛ قم: مكتبة آیت الله المرعشی؛ 1378-1383 ش.
- بخاری، محمد؛ صحیح بخاری؛ محقق محمدزهیر بن ناصر الناصر؛ بی جا: دار طوق النجاة، 1422ق.
- حاکم نیشابوری، محمد؛ المستدرک علی الصحیحین؛ محقق محمد حمدی دمرداش؛ بی جا: المکتبة العصریة، 1420ق.
- حجاج نیشابوری، مسلم؛ صحیح مسلم؛ تصحیح: اسماعیل بن احمد طرابلسی؛ بیروت: دارالتباعة العامرة، 1334ق.
- حلی، حسن؛ کشف المراد فی شرح التجرید؛ تصحیح و تعلیق جعفر سبحانی؛ قم: مؤسسۀ امام صادق (ع)، 1382ش.
- سیوطى، عبدالرحمن بن ابىبكر؛ الدر المنثور فى التفسیر بالماثور؛ قم: كتابخانه عمومى حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره)، 1404 ق.
- قاضى نور الله مرعشی؛ احقاق الحق و ازهاق الباطل؛ مقدمه و تعلیقات از آیت الله العظمى مرعشى نجفى؛ قم: مكتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1409 ق.
- كلینى، محمد بن یعقوب؛ الكافی؛ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد؛ تهران: دار الكتب الإسلامیة، 1407 ق.
- مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ مصحح: جمعى از محققان؛ بیروت: دار إحیاء، 1403 ق.
- محمد ترمذی؛ صحیح ترمذی؛ محقق محمد ناصر الدین البانی؛ عربستان: مکتبة المعارف النشر والتوزیع، 1420ق.
- مكارم شیرازى، ناصر و جمعی از فضلا؛ پیام امام امیر المومنین (ع)؛ تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1386 ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ پیام قرآن؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه ، 1386 ش.
- ــــــــــــــــــــــــ ؛ آیات ولایت در قرآن؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژادى؛ قم: نسل جوان، 1386 ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ اعتقاد ما؛ قم: نسل جوان، 1376 ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان؛ قم: نسل جوان، 1386 ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ حكومت جهانى مهدى (عج)؛ قم: نسل جوان، 1386 ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ زهرا (ع) برترین بانوى جهان؛ قم: مولف.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ؛ تهیه و تنظیم سید حسین حسینى؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1386 ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.