جایگاه مسئله نبوت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
ابوذر رجبی[2]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
نبوت یا پیامبرشناسی از مباحث مهم در ادیان بزرگ آسمانی است و بخش مفصل و جامعی از مسائل الهیاتی را به خود اختصاص داده است. در كلام اسلامی نیز این امر به شكل جدی از سوی متكلمان فریقین از گذشته تا به امروز مطرح بوده و پاره ای از شبهات مستشرقان و روشنفكران نیز سبب ورود مباحث تازه ای در این عرصه گردید.
در مباحث تفسیری نیز به سبب طرح این امر از سوی قرآن كریم و روایات ناظر به آنها، مفسران را وارد این فضا نمود و در تفاسیر متعدد می توان مباحث ناظر به نبوت را مشاهده كرد.
گفتار اول: کلیات
مفاهیم
1. چیستی نبوت
نبوت واژهای عربی و از «نبی» اخذ شده كه به چند معنا در فرهنگ عربی به كار رفته است. اگر آن را از ریشه «نبأ» بدانیم، چون نبأ به معنای خبر است، نبوت به معنای فرد دارای خبر است[3] و نبی كسی است كه خبری را از سوی خدا به اطلاع مردم می رساند.[4] برخی آن را از ریشه «نبوه» (به سكون باء) دانسته اند كه به معنای بلندی و ارتفاع است.[5] نبی در این معنا بیانگر فردی است كه دارای مقام والایی است و جایگاه رفیعی دارد.[6] راه روشن و صوت خفی[7] هم از سوی لغویون در معنای نبوت بیان شده است.[8]
در اصطلاح نبوت مقامی است كه به فرد خاص برانگیخته شده از سوی خداوند[9] اطلاق می گردد تا پیام سعادت و رستگاری در زندگی را به انسان برساند.[10] به چنین فردی نبی گفته می شود و درمقابل وقتی كسی به دروغ خبر از نبوت خود دهد، متنبی می گویند. متفكران اسلامی نبوت را دارای جایگاهی الهی دانسته و برای غیر خدا در انتخاب نبی هیچ نقشی قائل نمی شوند.[11]
2. فرق «رسول» و «نبىّ»
نبوت و رسالت معمولا در كنار هم و در عرف به معنای واحد به كار می رود، اما در اصل با هم متفاوتند.[12] براساس آیه 52 سوره حج[13] باید این دو با هم تفاوت داشته باشد كه خداوند با تمایز دو واژه آن را ذكر نموده است. مقام رسالت از نبوت بالاتر است؛[14] چراكه نبوت صرفا دریافت وحی بدون ابلاغ آن است، اما رسالت علاوه بر دریافت، به شكل قطعی با تبلیغ همراه بوده[15] و علاوه بر آن رسول از نقش و شأن خاص فرهنگى، فكرى، عقیدتى،[16] تعلیمی و تربیتی و مدیریتی[17] نیز برخوردار است.[18] به تعبیر دیگر نبی از جانب خدا بر نفس خود مبعوث شده، اما رسول بر مردم هم مبعوث گردید.
مطالبی كه درباب نبوت بیان می شود، با توجه به خاص بودن رسالت نسبت به نبوت، هم شامل انبیا و هم دربرگیرنده رسولان الهی در بخش نبوت عامه خواهد بود.
گفتار دوم: جایگاه مسئله نبوت در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
چنانچه اشاره شد متفكران اسلامی به جهت ضرورت و اهمیت مسئله نبوت بخش زیادی از آثار خود را به این امر اختصاص داده اند. فلسفه خلقت چه به شكل عام و چه خاص، مبتنی بر اصل واقع گرایی، چه در حوزه هستی شناسی و چه در ساحت معرفت شناسی و انسان شناسی، مسئله ارتباط خداوند با انسان را به پیش می كشد. این ارتباط با سه گونه فطری، عقلی و وحیانی امكان پذیر است. انسان برای رسیدن به سعادت و كمال به هدایت وحیانی نیاز دارد. اینجاست كه مسئله نبوت و ضرورت دین مطرح می شود. مستندات معتبر تاریخی در كنار شواهد قطعی عقلی و نقلی از حضور انسان هایی به نام پیامبران در طول تاریخ حكایت دارد. به همین جهت متفكران دینی از این امر در آثار خود یاد كرده اند. حضرت استاد مكارم عمدتا ذیل مباحث قرآنی به این مهم پرداخته است. روح كلی مباحث ایشان در آثار متعدد یكسان بوده و فقط در برخی آثار با تفصیل بیشتر به این امر ورود كرده اند. عمده مطالب ناظر به نبوت عامه و خاصه در اثر وزین تفسیر نمونه و پیام قرآن آمده است. در شرح خطبه های حضرت امیر (ع) نیز ذیل خطبه های حضرت ناظر به نبوت، شرحی از سوی استاد صورت گرفته است. شایسته و بایسته است این امر مهم را در منظومه فكری ایشان دنبال نماییم تا به شكل منسجم مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
گفتار سوم: نبوت عامه
الف) اهمیت و ضرورت بعثت پیامبران و براهین اثبات آن
درباره ضرورت نبوت، متفكران اسلامی از منظر دانش های خود به این مسئله پرداخته و استدلال هایی را مطرح كرده اند. عرفا از جهت مسئله قرب و كمال مطلق، فلاسفه از نظر نیاز بشر به قانون و ساماندهی نظم اجتماعی، متكلمان از جهت نیاز انسانها به پاداش و عقاب آخرتی، اما باید به این امر از دید جامع نگریست و همه امور را با هم در نظر گرفت تا در قبال آن هم پوشانی برخی دیدگاه ها لحاظ شود و هم پاسخ قانعكننده و دقیقی به این مسئله دنبال كرد. استدلال های مطرح شده را می توان در دو قالب عقلی و اخلاقی دسته بندی كرد.
1. استدلالهای عقلی
یک- برهان هدایت در مسئله ضرورت نبوت
از این استدلال تقریرهای مختلفی در آثار متفكران اسلامی صورت گرفته است. دو تقریر در برهان رسالت مورد استناد است. تقریر اول این استدلال مبتنی بر چند مقدمه است كه از این قرارند:
اول- خداوند خالق هستی است و خلقت او عبث و بیهوده نیست.
دوم- انسان به عنوان مخلوق در راستای هدفی ایجاد شده که هدف نهایی از آن، دستیابی او به كمال است.
سوم- وصول کمال برای انسان برخلاف سایر موجودات با اراده و انتخاب آزادانه، میسور است.
چهارم- لازمه انتخاب آزاد، شناخت مسیر است.
پنجم- معرفت این راه با توجه به محدودیت های ساحت های معرفت بشری امکان پذیر نیست.[19]
ششم- با توجه به حكیم بودن خالق هستی و هدفمندی از خلقت انسان، باید راه دیگری برای معرفت این مسیر وجود داشته باشد.
نتیجه: خداوند از طریق وحی و به واسطه پیامبران مسیر هدایت و معرفت به سعادت و كمال را به انسان نشان می دهد.[20]
تقریر دوم با تكیه بر هدایت تشریعی و تكوینی صورت می گیرد كه با این مقدمات ارائه می شود:
اول- خداوند خالق هستی است و خلقت او عبث و بیهوده نیست.
دوم- هدف از خلقت موجودات رساندن آنها به كمالشان است كه به صورت هدایت تكوینی این امر صورت می گیرد.
سوم- انسان برخلاف سایر موجودات، علاوه بر هدایت های تكوینی، باید از بیرون نیز برنامه و اصول و قوانینی را برای كمال خود دریافت كند.
چهارم- به كمك عقل تنها نمی تواند راه كمال را طی كند. [21]
از این مقدمات نتیجه می گیریم كه خداوند باید با فرستادن پیامبران، هدف آفرینش انسان و راه و شیوه رشد و كمال را به انسانها نشان دهد.[22] این برهان مورد توجه فلاسفه بزرگ نیز بوده است.[23]
دو- برهان مبتنی بر اصل قانون گذاری
رایج ترین استدلالی كه برای ضرورت دین و نبوت از گذشته به خصوص از سوی فلاسفه[24] مطرح بود، برهانی است بر پایه لزوم زندگی اجتماعی انسان و نیاز آن به قانون جامع و عادلانه كه مقدمات آن از این قرار است:
اول- انسان ذاتا موجودی اجتماعی است.
دوم- اجتماعی بودن انسانها آنها را وا می دارد برای دوری از نزاع و اختلافات، و برای تعاون و همزیستی به قانون و قرارداد تن بدهند.
سوم- بشر با اینكه می تواند با تكیه به عقل خود قانون وضع نماید، اما نمی تواند قانونی كامل كه ناظر به تمام ابعاد وجودی انسان وضع نماید.
چهارم- قانونی كامل و جهان شمول باید از سوی قانون گذاری ارائه شود كه از این ویژگی ها برخوردار باشد: انسانشناس و آگاه به تمام ابعاد وجودی او؛ آگاه به فلسفه آفرینش انسان؛ آگاه به روابط متقابل فرد و اجتماع بر یكدیگر؛ دور بودن از خطا و لغزش و نداشتن منافعی در جامعه.
نتیجه این مقدمات آن است كه انسان برای قانون كامل و جامع باید به قانون گذاری با خصوصیات یادشده مراجعه كند كه آن كسی جز خدا نخواهد بود. این قانون همان برنامه سعادت و هدایت الهی (دین) است كه به واسطه پیامبران به دست بشر می رسد.[25]
نكته مهم در این برهان ناظر به ویژگی هایی است كه قانون گذار دارد. جامعیت قانون، تطبیق با جهان و اثرات آن، آگاهی به تمامی مصالح و مفاسد، خالی بودن از نفع و ضرر شخصی، خالی بودن از اشتباه و لغزش، انسانشناس، نیرومند و قاطع، تكامل در جهان ابدی، آگاهی به تمام جوانب بخش از این ویژگی هاست.[26]
سه- برهان لطف برای مسئله ضرورت نبوت
متكلمان برای ضرورت نبوت از برهان لطف استفاده می كنند. البته تقریرهای یكسانی از این برهان صورت نگرفته است.[27] در یكی از تقریرها ضرورت نبوت را اینگونه از طریق لطف استفاده می كنند:
اول- كسى كه كارى را از دیگرى مى خواهد، باید مقدّماتش را در اختیار او قرار دهد. در غیر این صورت فعل قبیحی مرتكب شده است.
دوم- با توجه به حكیم بودن خداوند، فعل قبیح از او صادر نمی شود.
سوم- اگر خداوند خواهان سعادت و رستگاری آدمی است، لازمه اش به مقتضاى قاعده لطف ارائه ابزار و وسایل لازم برای وصول به سعادت است.
بنابراین خداوند كه ما را براى تكامل آفریده، اسباب تكامل را نیز در اختیارمان نهاده است.[28]
2. استدلال اخلاقی و تربیتی
از روشهایی كه می توان برای ضرورت و لزوم بعثت به آن اشاره كرد، دلیل تربیتی و اخلاقی است. این دلیل برخلاف ادله حكما و متكلمان طریقی عملی است تا نظری. تقریر این برهان را به این صورت می توان ارائه كرد:
انسان در مسیر تربیت نیاز به مربی دارد.
نقش تربیتی مربی با توجه به ویژگی های شخصیتی و اخلاقی او بر متربی اثرگذار خواهد بود. درواقع اگر مربی نقش الگو برای متربی را نداشته باشد، این نقش منتفی خواهد بود.
در میان مربیان تربیتی در طول تاریج هیچ یك نتوانستند نقش و تأثیری مانند انبیا داشته باشند. اینان چون فرامین الهی را با تقوا و راستى و درستى به همراه فضایل انسانى انجام دادند، زمینه را برای جذب دیگر انسانها فراهم كردند.[29]
به همین جهت قرآن در آیه 2 سوره احزاب و آیه 4 سوره ممتحنه با توجه به این نقش نکاتی بیان شده است.[30] امیرمومنان درباره این نقش پیامبران آنان را باغبان معرفی می كند. باغبانانی كه بذر وجود آدمی را آماده پذیرش معارف الهی می كنند.[31]
البته بهگونه ای می توان این استدلال را همان برهان عرفا برای ضرورت نبوت دانست. در عرفان هم مسئله همراهی سیر و سلوك با استاد، به خصوص در اسفار اربعه كه سفر چهارم آن دستگیری خلق از سوی مربی است، ناظر به همین امر است.[32]
ب) كاركردهای بعثت پیامبران (آثار و فواید)
بحث مهم كاركرد یا اهداف، غایات یا فلسفه نبوت در آثار متفكران اسلامی از گذشته مطرح بود.[33] برخی از این موارد را می توان همان ضرورتهایی دانست كه در بخش قبل گذشت. ضمن اینكه آنچه درباره كاركردهای نبوت بیان می شود بهگونه ای فواید دین هم به شمار می آیند. نقشی كه پیامبران در تاریخ بشریت ایفا كرده اند به میزانی است كه انسان های منصف در طول اندیشه بشری به آن اذعان كرده اند. اعتراف حتی برخی از ملحدان درباره فواید فردی و اجتماعی دین و انبیا گواه این مطلب است.
مهمترین كاركرد و اهداف نبوت كه شواهد قرآنی و روایی نیز دارند، عبارتند از:[34]
تعلیم و تربیت (بقره:129 و 151؛ جمعه:2)؛[35] اقامه قسط و عدل (حدید:25)؛[36] آزادی انسانها (آل عمران:103؛ اعراف:157 نحل:36)؛[37] اتمام حجت (نساء:165؛ قصص:47)؛[38] رفع اختلاف میان انسانها (بقره:213)؛[39] راهنمایی به فطرت عقل و خروج از ظلمات (ابراهیم:1)؛[40] بشارت و انذار (بقره:213؛ انعام:48)؛[41] تذكر و یادآوری (انعام:90؛ یس:69؛ غاشیه: 22-21)؛[42] دعوت به حیات و زندگی اجتماعی (آل عمران:103؛ انفال:24؛ حجرات:10 و 13).[43]
ج) دلائل منکران بعثت پیامبران
براساس شواهد تاریخی و قرآنی و روایی عده ای از انسانها در طول تاریخ با پیامبران به مخالفت برخاستند و اصل بعثت آنها را زیر سؤال بردند. معروف ترین گروهی كه در طول تاریخ به انكار نبوت پرداختند، گروهی از هندوان به نام براهمه نام دارند[44] كه در انكار نبوت می گویند: ارسال انبیا از سوی خدا كاری لغو است؛ زیرا آموزه های ادعا شده از سوی آنان یا موافق عقل است یا مخالف عقل. در صورت اول كاری بیهوده صورت گرفته؛ زیرا عقل به آنها راه برده است. در صورت دوم هم به جهت مخالفت با عقل باید نفی شوند؛ بنابراین فلسفه بعثت را از اساس بیهوده می نامند.[45]
عده ای نیز در انكار بعثت می گویند: اگرچه اصل آن امری ممكن است، اما دلیل محكم و روشنی بر برانگیختگی پاره ای از انسانها به نام پیامبران از سوی خدا نداریم.
ادله منكران بعثت و به خصوص شبهات مطرحشده از سوی برهمنان امری بی وجه بوده و مورد تأیید نیست؛ چراكه پذیرش دیدگاه آنان به منزله تأیید تمام داده های عقلی است، حال آنكه عقل نه همه چیز را درك می كند و نه درك همان امور محدود به حیطه خود بی خطاست. این پاسخ به طیفی كه نبوت را محصور به عموم مردم می كنند نیز وارد است؛ چراكه تضمینی برای عدم خطای فلاسفه و عقلای عالم وجود ندارد. این میزان اختلاف میان فلاسفه حكایت از چه چیزی دارد؟ افزون بر اینکه طی راه سعادت و كمال همراه با خطراتی است كه باید با دستگیری نیروى الهى و امدادهاى غیبى همراه باشد.[46]
فرض دیگری نیز برای انكار بعثت مطرح شده است[47] و آن اینكه با وجود وجدان اخلاقی در درون همه انسانها و تشخیص خوبی و بدی، دیگر ضرورتی برای فرستان پیامبران از ناحیه خداوند وجود ندارد.[48] در پاسخ به این فرض و شبهه باید گفت، ضمن پذیرش وجدان به عنوان یك نیروی درونی كه از آن می توان به پیامبر تن یاد كرد،[49] اما اشكالات فراوانی به تكیه صرف بر وجدان وجود دارد. چراكه اولا وجدان، ضمانت اجرایی كافی برای اجرا ندارد. ثانیا امكان گمراه شدن، فریب خوردن و فریب دادن وجدان مطرح است. ثالثا نظارت وجدان جنبه عمومی ندارد. رابعا بر اثر گناه و غرق شدن در امیال و نفسانیات، وجدان اثر خود را كمكم از دست می دهد یا میزان اثرگذاری و تذكر آن كم رنگ می شود. بنابراین با توجه به این اشكالات نمی توان پذیرفت كه وجدان جای مذهب و پیامبران را بگیرد.[50]
د) راه های شناخت پیامبران
چه راه یا راه هایی برای شناخت و تمایز پیامبران حقیقی از مدعیان دروغین نبوت وجود دارد؟ از كجا و چه طریقی اطمینان به پیامبر بودن فردی پیدا كنیم؟ تاریخ گواه ادعای دروغین عده ای از انسانها در كنار مدعای راستین انبیاست.[51] بنابراین راه های شناخت اینان از یكدیگر ضروری است.[52] برای شناخت پیامبران راه های متعددی وجود دارد. مراد از این راه ها یعنی آنچه به مخاطبان پیام انبیا اطمینان خاطر دهد كه آنان از سوی خدا برانگیخته شده و دارای پیام هایی از جانب خدا برایمان هستند. این راه ها عبارتند از: اعجاز، بررسی محتوای دعوت انبیاء، گردآوری قرائن و گواهی پیامبران پیشین.[53]
1. معجزه
یكی از رایج ترین راه ها برای شناسایی پیامبران معجزه است.[54] این واژه در لغت به معنای كاری است كه دیگران از انجام آن ناتوانند.[55] در مباحث كلامی با استفاده از معنای لغوی[56] به امری می گویند كه با این ویژگی ها همراه باشد: خارق العاده بودن فعل؛ همراهی با ادعای نبوت؛ هماهنگی با توانایی های ادعاشده؛ همراه بودن با تحدی و مبارزه طلبی[57] و ناتوانی دیگران از انجام مثل یا مشابه آن.[58] در واقع معجزه راهی برای خداشناسی و هدایت مردم به سمت باری تعالی است.[59]
دلالت معجزه بر صدق مدعیان پیامبری بدان جهت است كه نباید دیگران قادر به چنین كاری باشند، والا اگر متنبیان و دروغگویان قادر به انجام معجزه باشند، مردمان به گمراهی كشیده خواهند شد و این با حكمت خداوند ناسازگار است.[60] این امر در روایات هم مورد اشاره معصومان قرار گرفته است.[61]
معجزه شائبه كار خلاف عقل را برای عده ای به ذهن می آورد، حال آنكه معجزه كار خارق العاده است و این به معنای فعل خلاف عقل و قانون علیت نیست.[62] معجزه براساس قوانین و قواعد علیت صورت می گیرد، اگرچه به جهت خارق العاده بودن آن، علت و مكانیسم انجام آن برای عموم ناشناخته است. در قرآن پذیرش قانون علیت به صراحت آمده و از آن به عنوان اصل در انجام امور یاد می شود.[63] معجزه با كارهاى نوابغ جهان و اكتشافات حیرت انگیز علمى قابل مقایسه نیست.[64] معجزه با اموری مانند كرامت، ارهاص و سحر هم تفاوت های جدی دارد.[65]
2. گواهی پیامبران پیشین
تاریخ پیامبران بیانگر آن است كه انبیا همواره به پیامبران بعد خود بشارت داده و به گونه ای آمدن نبی و رسول بعد خود را پیشگویی می كردند. این راه یكی از راه های مطرح برای شناخت پیامبران بوده است.[66] البته این راه خود منوط به اثبات پیامبری فرد قبلی است تا بتوان با گواه به راستی گفتارش، بشارت به آمدن پیامبر بعدی را پذیرفت. درواقع این راه را می توان تنصیص و معرفی پیامبران قبلی نامید.[67] قرآن كریم به این مسئله اشاره می كند كه كسانی كه كتاب های مقدس نزدشان بوده، به پیامبری نبی اسلام آشنا بوده و همچون فرزندان خود او را می شناسند. كنایه از اینكه نام پیامبر و بشارت به آمدن او از سوی انبیا قبل صورت گرفت (بقره:146؛ صف:6).
گواهی پیامبر پیشین بر آمدن نبی بعد، اولا درباره اولین پیامبر صادق نیست، ثانیا برای پیامبران بعدی مشروط به شرایطی است. ازجمله: پیامبری خود این فرد با ادله محكم و یقینی اثبات شده باشد؛ ضمن اینكه خبر نقل شده از آن پیامبر نیز مقرون به ضعف و شك نباشد و آنچه انبیا قبل درباره این پیامبر گفته یا وعده دادهاند، بدون هیچ تغییری بر این فرد تطبیق كند.[68]
3. بررسی محتوای دعوت انبیاء
غنای محتوای مدعای پیامبری و ارزیابی آن، یكی از راه های شناخت آنان است.[69] محتوای دعوت انبیا باید با داده های فطری و عقلانی سازگار باشد. آنچه انبیا ارائه می كنند باید با نظام ارزشی و اخلاقی نیز مطابقت کند. با بررسی محتوایی مدعیات انبیا می توان به راستی گفتار آنها پی برد.[70] این راه برای شناخت انبیا گاهی از راه های دیگر حتی معجزه نقش تاثیرگذارتری دارد. البته برای اهل علم و متفكران، نه برای عامه مردم.[71]
4. گردآوری قرائن
غیر از راه های مورد اشاره می توان از قراینی مانند راستی گفتار،[72] نخواستن مزد،[73] صراحت در سخن گفتن،[74] بررسی ویژگی شخصیتی فرد مدعی نبوت، محیط دعوت، سابقه زندگی فرد، عدم انحراف از مسیر حق و عدالت در طول زندگی،[75] داشتن پیروان فداكار و مومنان مخلص آن سفیر الهی كه خود حاكی از درستی گفته های آن پیامبر است،[76] استفاده كرد تا به حقانیت فرد در باب نبوت پی برد. اگر شواهد بیانگر راستی گفتار فردی در ادعای نبوت باشد، می توان با اعتماد به آن، پیام های او را از سوی خدا دانست.
هـ) ویژگی های پیامبران
با توجه به مواردی كه درباره فلسفه و اهداف مهم بعثت بیان شد، مشخص می شود كه افرادی كه به عنوان سفیران الهی انتخاب میشوند، باید ویژگی هایی داشته باشند كه آنان را از دیگران ممتاز سازد. در واقع به سبب این خصوصیات آنان برای این امر خطیر انتخاب شده اند. این ویژگی ها در دو سطح قرار دارند:
1. ویژگی های عمومی پیامبران
مراد از این ویژگی ها آن است كه اگرچه در انسان های معمولی نیز ممكن است این امور یافت شود، اما پیامبران به شکل برجسته تری از این ویژگی ها بهرمند هستند. راستی در گفتار (مریم:41 و 56؛ یوسف:46)؛[77] پایبند بودن به وعده ها و پیمانها؛[78] امانت داری (شعراء:107؛ 125؛143؛ 162؛178؛ دخان:18)؛[79] علاقه و دلسوزى فوق العاده برای مردم؛[80] عدم انتظار هرگونه پاداش مادى در مقابل دعوت به سوى خدا؛[81] نیكوكارى به دوست و دشمن؛ [82]عدم ترس از غیر خدا؛[83] توّكل مطلق بر خداوند؛[84] اخلاص بى مانند؛[85] نرمش و حسن خلق و محبّت؛[86] پیروزى در آزمایشهاى سخت،[87] برخی از ویژگی هایی است كه قرآن از آنها یاد می كند. این امتیازات اگرچه در دیگر انسانها هم قابلیت حضور دارد و می توان در آنها مواردی را اشاره كرد، اما مجموع این خصوصیات به شكل اتم و اعلی با انضمام ویژگی های اختصاصی سبب شده تا اینان از دیگر انسانها ممتاز بوده و زمینه دریافت وحی در آنها شكل بگیرد.[88]
2. ویژگی های اختصاصی پیامبران
قطعا پیامبران دارای ویژگی هایی خاص بوده اند كه نسبت به سایر انسانها از قابلیت دریافت وحی و ارتباط مستقیم با ملائكه و خداوند برخوردارند. این امتیازات صرف ویژگی ذاتی آنان نیست، اگرچه قابلیت های ویژه در آنها مطرح است، اما مسئولیت سفیر واقع شدن برای همگان مقدور نیست. چه اینكه در بدن انسان اعضای متعددی وجود دارد، اما هیچ كدام نمی توانند كار مغز یا كار قلب را انجام دهند. این امر به دلیل وجود تبعیض در عالم نیست.[89]
یک- عصمت
یكی از مهمترین اختصاصات پیامبران نسبت به دیگر انسانها، برخورداری از عصمت است. آنچه از عصمت در مسئله نبوت اراده می شود، دوری از هرگونه اشتباه و خطا در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی است.[90] ضمن اینكه در امور مختلف زندگی خود پیامبر باید از ارتكاب هرگونه اشتباه و گناهی به دور باشد. قسم اول عصمت در دریافت و ابلاغ پیام الهی یا همان عصمت در وحی است و قسم دوم عصمت از معصیت.[91]
در بخش اول یعنی دریافت و ابلاغ وحی، لازمه پیام رسانی انبیا همین است، و الا نقض غرض پیش می آید. اگر خداوند برنامه هدایت و سعادت آدمی را از مسیر غیر اطمینان بخش در اختیار انسان قرار دهد، دیگر نمی تواند حجتی بر او اقامه نماید؛ ضمن اینكه با لطف الهی سازگار نبوده و برنامه كمال بخشی آدمی و هدایت او امكان پذیر نخواهد بود.[92]
درباره عصمت و قلمرو آن، میان متفكران اسلامی وحدت نظر وجود ندارد.[93] در این بین شیعیان پیامبران را هم معصوم در وحی و هم دارای عصمت از گناه می دانند.[94] ضمن اینكه در عصمت از گناه هم تفاوتی بین كبیره و صغیره قائل نمی شوند و هم اینكه آن را به قبل از نبوت هم سرایت می دهند؛[95] یعنی از آغاز تولد تا پایان عمر دارای عصمت از گناه هستند. دلیل اینكه شیعه چنین باوری را درباره سفیران الهى دارد، آن است كه اینان به جهت مسئولیت خطیری كه برای آدمیان بر عهده دارند، یعنی امر هدایت انسان، باید از تمام آلودگى هاى اخلاقى پاك باشند. این امر به دوره بعثت آنان محدود نمی شود. چه اینكه در زمینه ویژگی های عمومی پیام آوران وحی اشاره كردیم كه این امور از ابتدا در اینان وجود دارد.[96]
دو- علم انبیاء
رسالتی که پیامبران الهی برعهده دارند، از جهت علمی و منبع علوم نیز آنان را با سایر انسانها متفاوت می كند. وقتی آنان میخواهند وظیفه هدایت و سیر كمال و قرب را برای آدمیان به دوش بكشند، باید دامنه اطلاعاتی و اشراف آنان به امور دنیوی و اخروی نسبت به سایر انسانها در مرتبه اعلی قرار داشته باشد.[97] اگر پیامبر در علوم نیازمند انسان های دیگر باشد، اعتماد مردم به او سلب می شود و زمینه پذیرش سخنانش برای مردم حاصل نخواهد شد. گستره علم و آگاهی آنان به امور، سبب اقبال مردم به آنها می گردد. در ادامه ذیل ویژگی وحی خواهیم گفت یكی از راه های عالم شدن انبیا، مسئله وحی است.[98] این مسیر معرفتی در اختیار سایر انسانها نیست. به همین جهت منبع علمی انبیا كاملا لدنی بوده و خداوند آنان را از طریق الهام و تحدیث و وحی به امور مختلف آگاه می كند. در قرآن كریم به این امر اشاره شده است (انعام:90-87).
غیر از راه وحی، منابعی دیگری نیز برای علوم آنان برشمرده شده است: ارتباط با ماورای طبیعت (انعام:75)؛[99] سیر و مشاهده آفاقى؛[100] آگاهی از طریق روح القدس (بقره:87)؛[101] ارث بردن از پیامبران پیشین (نمل:16).[102] غیر از موارد اشاره شده، باید به عقل برتر انبیا نسبت به سایر انسانها اشاره كرد و عقلانیت آنها را نیز منبع مهم برای علوم آنان دانست.[103] این امر به روایات نیز مستند است.[104]
سه- ارتباط خاص معرفتی با خدا (مسئله وحی)
اشاره كردیم كه یكی از طرق علم انبیا و ارتباط با عالم غیب وحی است. وحی در قرآن به معانی چندگانه ای[105] به كار رفته[106] كه در یك كاربرد و بهكارگیری آن منظور ما در اینجاست و آن راه ارتباط خاص پیامبران با خدا برای دریافت پیام الهی است.[107] در واقع سفیران الهی پیام های الهی را برای هدایت بشر از طریق خاصی به نام وحی در اختیار می گیرند.[108] مهم ترین دلیل تمایز پیامبران از سایر انسانها كه قرآن نیز بر آن تأكید دارد «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَی أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ» (كهف: 110) در همین دریافت وحی است. درباره وحی، كیفیت دریافت آن از سوی انبیا، اقسام آن مباحث متعددی مطرح است.
انسانها طرق متعددی برای كسب معرفت دارند.[109] اما طریق خاصی از معرفت وجود دارد كه فقط متعلق به انسان های برگزیده ای تحت عنوان پیامبران هستند.[110] اینان از استعداد و قابلیت خاصی برای دریافت این معرفت برخوردارند. نقش انبیا صرفا یك نقش قابلی است؛ یعنی همان استعداد گیرندگی پیام های الهی و غیر از این از هیچ نقش دیگری در دریافت معرفت وحیانی ندارند.[111]
درباره وحی باید گفت با توجه به اینكه دیگر انسانها برایشان تجربه وحیانی امكان پذیر نیست، بنابراین دركی از آن نمی توان داشت. به همین خاطر برخی از متفكران از آن به شعور مرموز یاد كردند. این نوع ادراك و شعور با دیگر ادراكات بشری (حسی، عقلی و شهودی) قابل قیاس نیست و كاملا با آنها متفاوت است.[112]
گفتار چهارم: نبوت خاصه
مسائل عمومی نبوت عامه درباره همه پیامبران صادق است، اما درباره پیامبری رسول گرامی اسلام (ص) مباحث اختصاصی وجود دارد كه باید جداگانه طرح شوند.
الف) شخصیت شناسی پیامبر اكرم (ص)
در سال 570 میلادی (25 آوریل 570 م) در سرزمین حجاز (عربستان فعلی) در شهر مكه كودكی به نام محمد به دنیا آمد. در شب تولدش ایوان كسری شكست و آتش معبد آذرگشسب كه بیش از هزار سال روشن بود، خاموش شد. بت های كعبه فرو ریخت و نوری عجیب در آسمان ظاهر شد. پدرش عبدالله قبل از تولد حضرت از دنیا رفت. او در دامن مادر و پدربزرگش دوران كودكی را سپری كرد. تا شش سال در دامن پرمهر مادر زندگی كرد. وضعیت سخت محیط و شرایط مكه و خانواده او را به دست دایه ای به نام حلیمه سپرد. زندگی در بیابان و چوپانی و سختی امور را كشید تا بعدها از همین سختی و درسآموزی، در مشكلات زندگی بهره گیرد. در سن شش سالگی مادر و در سن هشت سالگی پدربزرگش را از دست داد. بعد از آن در دامان عموی بزرگوارش ابوطالب رشد كرد. زندگی صادقانه و همراه با پاكی و امانت از او در میان مردمان حجاز شخصیت اخلاقی ممتازی ساخت. این امر بعدها سبب گردید تا خدیجه (س) او را امین اموال خود برای تجارت قرار دهد. چهل سال زندگی قبل از بعثت ذره ای ناخالصی اخلاقی از او نشان نمیدهد. استقامت، راستگویی، امانت داری، ضعیف نوازی، یكتاپرستی، عدالت، سخاوت، بردباری، تعاون و همكاری جمعی، احسان و گذشت حتی در حق دشمنانش و بسیاری از آداب اخلاقی و آراستگی به فضایل كه مجال یادكرد آنها در این مقاله نیست. به همین دلیل بعد از برانگیختگی به رسالت اگرچه به مدت سیزده سال در مكه با سختیهای فراوانی زندگی گذراند، اما اقبال به دین و رسالت او كم كم شكل گرفت تا اینكه بعد از آن در مدینه حكومت رسمی شكل داده و ده سال حكومت كرده و از دین اسلام دفاع و تبلیغ كرد.
حضرت در مدت بیست و سه سال تلاش بی وقفه خود توانست دین اسلام را فراگیر كرده و به شرق و غرب عالم معرفی كند. در پرتو تعالیم دین او تمدنی شكل گرفت كه در جنبه های مادی و معنوی سرآمد تمدن های دیگر شد. حضرت در شرایط و برای مردمی مبعوث شد كه سرسختترین مردم و جاهل ترین ملتهای روزگار خود بودند. رسوم غلط و عادات نادرست، خرافات و آلودگیهای آنان همچون بت پرستی، دختركشی، شراب خوری، قماربازی، رباخواری، فحشاء و منكرات، قتل و غارت نمونه هایی از آنها است كه شرایط تغییر آنها به یك تمدن پیشرفته جز اعجاز الهی نخواهد بود. این امر از سوی مستشرقان نیز مورد اعتراف واقع شده است.[113]
ب) راه های اثبات پیامبری پیامبر اسلام (ص)
قطعاً حضرت ختمی مرتبت (ص) بعد از ادعای نبوت خویش برای راستی گفتارش باید اموری برای مردم نمایان سازد تا به گفته های او ایمان بیاورند. مهمترین راه اثبات نبوت حضرت، معجزه جاودان و جهانی ایشان یعنی قرآن كریم است. البته غیر از قرآن كریم معجزات فراوان دیگری از پیامبر در تاریخ ثبت شده است.
راه های اشاره شده در مسئله نبوت انبیای الهی درباره حضرت نیز صدق می كند. زندگی حضرت در میان اعراب جاهلی شخصیتی ممتاز از او ساخت. او در میان مردمی زیست كه كمتر از فضائل و كمالات انسانی برخوردار بودند، اما آراستگی اخلاقی حضرت از او شخصیتی نمایان کرد كه همگی به صدق در گفتار و رفتار او باور راسخ داشتند. لقب محمد امین قبل از بعثت، ناظر به همین امر است. حسن اخلاق، شكیبایی، گذشت و جوانمردی حضرت قبل از بعثت به گونه ای بود كه با وجود این صفات نیكو و پسندیده ادعای نبوت بعد از بعثت برای خیلی ها جای تردیدی در حقانیت آن باقی نگذاشت.[114]
بشارت و نشانه هایی كه در كتاب های آسمانی قبل از قرآن و از سوی پیامبران گذشته مطرح شد، خود گواهی بر پیامبری حضرت بود. در تورات و انجیل به صراحت، بشارت آمدن حضرت داده شده است.[115]
آموزه های ادعا شده از سوی حضرت، به جهت حق بودن با فطرت پاك انسان هایی در میان اعراب جاهلی همراه شد و آنان با اینكه مشركان وعده های مالی و مادی به آنها برای اسلام نیاوردن می دادند، به پیروی از حضرت درآمده و نبوت ایشان را پذیرفتند. یعنی رهاورد آیین او از نظر معارف و احكام سبب پذیرش عقل سلیم و فطرت پاك می شود.
نكته مهم برای اثبات نبوت حضرت در امی بودن ایشان است. به گواهی تاریخ در زمان حضرت در حجاز هفده مرد و تنها یك زن سواد خواندن و نوشتن داشتند. با چنین وضعیتی وقتی پیامبر كتابی آورد كه حقایقی را مطرح می كند كه انسان بی سواد امكان ارائه آنها را ندارد، به گفته ها و ادعای راستین او ایمان می آورند.[116]
1. معجزات پیامبر اسلام (ص)
اشاره كردیم كه مهمترین راه اثبات نبوت معجزه است. از پیامبر اكرم (ص) هم معجزات فراوانی نقل شده است. غیر از قرآن كه معجزه جاودان و جهانی حضرت است، دیگر معجزات عبارتند از:
- انشقاق یا جدایی اجزای ماه كه تحت عنوان شق القمر مطرح می شود (قمر:1)؛[117]
- معراج: در آیه اول سوره اسراء و آیات اولیه سوره نجم به این مسئله اشاره می شود كه پیامبر از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و از آنجا به سوی آسمآنها عروج كرد؛
- هلاك استهزاءكنندگان و دفع شر آنها از پیامبر (حجر:95)؛
- تكثیر سپاه اسلام در چشم مشركان در جنگ بدر (انفال:43-44)؛
- فرود آمدن فرشتگان و كمك آنها به سپاه اسلام در جنگ بدر (انفال:9)؛
- تألیف قلوب[118] و معجزات فراوان دیگر[119] مانند: جوشیدن آب از میان انگشتان آن حضرت پس از بازگشت از غزوه تبوك و نوشیدن سپاهیان از آن؛ پر آب شدن چاه حدیبیه پس از خشك شدن؛ تسبیح گفتن سنگ ریزه ها در دست حضرت؛[120] شهادت گرگ به رسالت پیامبر؛ آمدن درخت نزد حضرت؛[121] نالیدن ستون حنانه و خبرهای غیبی آن حضرت.
یک- اعجاز قرآن
به تواتر تاریخی قرآن كریم معجزه جاوید و جهانی[122] حضرت رسول (ص) است.[123] دلیل اصلی این اعجاز بحث تحدی قرآن و امتناع مخالفین از آوردن مثل آن است.[124] قرآن در آیات متعددی به اصل تحدی اشاره می كند؛ تحدی به مثل (طور:34)؛ تحدی به ده سوره (هود:13)؛ تحدی به یك سوره (بقره:23). قرآن حتی از مخالفان می خواهد از یاران خود نیز در این مسئله كمك بگیرند (بقره:23)، اما خداوند آنان را عاجز از این كار معرفی می كند (بقره:24).[125]
به گواهی تاریخ عده ای از مخالفان قرآن سعی در پاسخ دهی به این تحدی داشته اند. این هماوردی از سوی افرادی مانند مسیلمه كذاب،[126] اسود عنسی،[127] عبدالله بن مقفع،[128] احمد بن حسین متنبی،[129] و ابوالعلا معری[130] اعلام شده است. اما هیچ كدام از معارضه ها نتوانست مورد اقبال اعراب واقع شود.
وجوه اعجاز قرآن
وجوه كلی اعجاز قرآن را در این امور می توان خلاصه كرد:
اعجاز از نظر فصاحت و بلاغت یعنى زیبایى ظاهر، عمق باطن، متانت و عفت بیان، صراحت و قاطعیت و گستردگى مفاهیم، هماهنگى لفظ و معنا؛ اعجاز از نظر معارف و طرح مسائل عقیدتى؛ اعجاز از نظر طرح مسائل تاریخى؛ اعجاز از نظر وضع قوانین؛ اعجاز از نظر علوم روز و مسائل ناشناخته علمى در عصر قرآن؛ اعجاز از نظر پیشگویى ها و اخبار غیبى؛ اعجاز از نظر یكپارچگى و عدم وجود اختلاف در میان آیات قرآن.[131]
2. خاتمیّت پیامبر اسلام (ص)
از ضروریات اعتقادی یك مسلمان ختم نبوت حضرت رسول (ص) است؛[132] به این معنا كه پس از حضرت هیچ پیامبری نخواهد آمد و وحی (همان تشریع و دین الهی) با اسلام به اتمام رسیده است؛[133] یعنی اسلام خاتم ادیان و حضرت محمد (ص) خاتم پیامبران است. پشتوانه این باور ادله درون دینی است؛ زیرا با عقل تنها نمی توان به این مسئله پی برد.[134]
به صراحت قرآن (احزاب:40) حضرت محمد (ص) پایان بخش پیامبران یعنی خاتم النبیین است.[135] واژه خاتم در این آیه به همان معنای لغوی بهكار می رود.[136] در لغت این لفظ به معنای چیزی است كه بهوسیله آن به امری پایان داده می شود.[137]
ختم نبوت به معنای ختم رسالت نیز به کار می رود.[138] از آنجا كه رسول ابلاغ كننده وحی نبوت است، وقتی وحی نبوت به پایان برسد، دیگر برای ابلاغ وحی امری باقی نمی ماند. از این جهت با ختم نبوت و ختم وحی، ختم رسالت نیز صورت می گیرد.[139] آیه مورد اشاره به خاتمیّت حضرت تصریح دارد، اما غیر از این آیاتی وجود دارد كه از خاتمیّت دین اسلام و پیامبری حضرت حكایت می کند.[140] آیاتی كه از نبوت حضرت بر جهانی و عموم مردم یاد می شود حكایت از این امر دارد. برخی آیات حضرت را به عنوان بیم دهند همه جهانیان معرفی می كند: «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً» (فرقان:1)؛ «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» (ابراهیم:1)؛ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ» (سبأ:28)؛ «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» (انبیاء:107).[141]
یک- فلسفه خاتمیّت
برای تحلیل و بررسی راز خاتمیّت ابتدا باید مسئله تكثر انبیا و علت تجدید آنها را دنبال كرد. دلیل اصلی این تجدید و تكثر آن بود كه تا قبل از بعثت حضرت رسول (ص)، تبلیغ در همه زمانها و مكانها مقدور نبود؛ ضمن اینكه شرایط منطقه ای و اجتماعی و نوع ارتباطات وضع قوانین جدید و تغییر در قوانین قبلی را می طلبد. تحریف و دگرگونی ادیان به مرور زمان نیز خود عاملی برای فرستادن نبی بعدی برای تصحیح تعالیم انبیای قبل بود.[142] كتب آسمانی دیگر ادیان به مرور زمان دستخوش تغییر و تحول و تحریف گردید. می دانیم كه مهم ترین ركن ادیان الهی به همین كتاب های آسمانی است. قرآن كریم به صراحت از محفوظ ماندن خود از هرگونه تغییر و تحریفی یاد می كند: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون» (حجر:9).
به بیان دیگر ناتوانی مردم به جهت عدم رشد و بلوغ فكری برای حفظ شرایع الهی و كتاب های آسمانی سبب آمدن انبیا بود، ولی اعجاز اصلی پیامبر خاتم در كتاب آسمانی قرآن است. وقتی خدا حفظ این مائده آسمانی را ضمانت كرده، دیگر فلسفه تجدید بعثت هم لغو می شود.
عدم بلوغ فكری بشر نهتنها در تحرف كتاب های آسمانی، بلكه در قادر نبودن بر راهیابی از طریق نقشه كلی نیز بوده است، اما در عصر نزول قرآن و پس از آن، بشر قادر است با برنامه الهی دین اسلام، خطوط كلی راه سعادت را از دین به دست آورد و نیازی به بعثت جدید نداشته باشد.[143]
گفتار چهارم: جریان شناسی پیامبران
الف) پیامبران در قرآن
قرآن به گونه های مختلفی از پیامبران یاد می كند. گاهی از پیامبری صرفا در یك آیه یا یك سوره یاد می كند. گاهی نیز از پیامبری در سوره های مختلف یاد كرده و به جنبه های متعددی از زندگی او اشاره می كند. حضرت موسی، ابراهیم، نوح، عیسی و رسول اعظم (علیهم السّلام) به این صورت است.[144]
نقش آفرینی های پیامبران در قالب های گوناگونی در قرآن به تصویر كشیده شده است. مانند: مبلغ بودن (نور:54)؛ معلم بودن (بقره:151)؛ یادآوردنده و مذكر بودن (غاشیه:1؛ یس:69)؛ منذر و مبشر بودن (بقره:23)؛ طبیب بودن (البته در قرآن بیشتر ناظر به كتاب های آسمانی و به خصوص خود قرآن به عنوان دارو و شفا یاد شده است، اما قطعا این دارو توسط طبیبانی همچون پیامبران نقش شفادهندگی خواهند داشت)؛ سیاستگذار، مجری و قاضی (حدید:25)؛ اسوه و الگو بودن (احزاب:31)؛[145] چراغ فروزان (احزاب:46-45)؛ صالح (انبیاء:72)؛ صدّیق (مریم:41)؛ فداكار و صبور (ص:41)؛ مطیع و مُسْلم (بقره:31؛ آل عمران:67)؛ مخلص بودن (مریم:51).
در این میان به یكی از ویژگی های مهمی كه قرآن درباره همه پیامبران یاد می كند، اشاره كوتاهی داریم. دعوت به توحید قطعاً مشكلات و تبعات فراوانی دارد؛ چراكه هم مقابله و مواجهه با طاغوت و مشركان را در پی دارد و هم آزار و اذیت های طاقت فرسا از سوی حاكمان جور و مردم نادان، لجوج و گستاخ. به همین جهت قرآن از اراده قوی انبیا و صبر و استقامت آنان در دفاع از توحید و آرمانهای الهی یاد می كند.[146] مجال اشاره به همه موارد در قرآن نیست. برای نمونه، به پیامبران بزرگ می پردازیم. زیرا خداوند آنان را به عنوان الگو برای نبی اسلام معرفی می كند و بیان می دارد همانند پیامبرانی كه دارای عزم قوی و نستوه بودهاند، شما هم صبر كن (احقاف:35).
قرآن درباره حضرت نوح (ع) غیر از سوره مستقل، در آیات متعدد دیگری به تلاش طاقت فرسای ایشان در مدت 950 سال اشاره می کند و در روایت داریم كه در این مدت نهایتا هشتاد نفر به او ایمان آوردند. با این همه، صبر و استقامت نوح (ع) در هدایت مردم و تلاش بی وقفه او الگویی در دفاع از دین برای موحدان است.[147]
حضرت ابراهیم (ع) نمونه دیگری است كه به مانند نوح (ع)، هم سوره مستقل و هم توصیف تلاش های او در سوره های مختلف گزارش شده است. صبر عجیب او و زبان ملایم و آرامی كه در دعوت بت پرستان به سوی توحید دارد، عجیب است.[148] مواجهه او با نمرود و نمرودیان بدون هیچ ترس و واهمه ای صورت می گرفت. تا آنجا كه او را زنده درون آتش انداختند.[149] امتحانات و ابتلائات ایشان عجیب است. رها كردن خانواده در بیابان بی آب و علف و خشك و داغ، دوری از فرزند و همسر در سال های متمادی، دستور به قربانی فرزند بعد از فراغ.[150] در برابر این موارد، ابراهیم (ع) تسلیم اوامر الهی بود و از امتحانات سخت پیروز بیرون آمد.[151]
نمونه سوم حضرت موسی (ع) است كه داستان های عجیب او از لحظه تولد، تا رشد در دربار فرعون و بعد از طی معضلات فراوان، مبارزه آشكار با فرعون، نجات بنیاسرائیل، آزار و اذیت های بسیار از سوی آنان طی سال های مدید و داستانهای پرفراز و نشیب او طی سالیانی كه در همه این موارد او بردبارانه تحمل مصائب نمود تا با این اراده آهنین بتواند از توحید دفاع كند.
حضرت عیسی (ع) از پیامبران اولوالعزم دیگری است كه در مقابله با عالمان یهود و انحراف ایجاد شده در دین، تلاش های فراوانی نمود و در مقابل آزار و اذیت و حتی شكنجه آنان تحمل استقامت کرد. كار به جایی رسید كه تصمیم گرفتند او را به قتل برسانند، اما به اراده الهی نجات یافت و به آسمان عروج كرد.
تمام این مشكلات در برابر آنچه بر پیامبر اسلام گذشت ناچیز است. خداوند ایشان را به ایستادگی و استقامت در برابر مشكلات امر می کند: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» (هود:112). در واقع دعوت به تحمّل انواع شداید كه خواه ناخواه در مسیر رهبری ها وجود دارد، فرمانی است كه خداوند به همه انبیا و به خصوص پیامبر اسلام دارد.[152] خود پیامبر در روایتی اشاره می فرمایند: «هیچ پیامبری آنگونه كه من مورد اذیت و آزار واقع شدم، اذیت نشد».[153]
در تمامی موارد یادشده تلاش انبیا در دفاع از توحید و یكتاپرستی و مقابله با باطل بوده كه با اراده پولادین و صبر و استقامت فراوان صورت گرفت. این امر خود حكایت از آن دارد كه مسئله دین و دین داری به آسانی حاصل نمی شود و باید در این راه مصائب را با ارده و همتی بلند دنبال نمود.
ب) مشتركات انبیاء و پیوند ناگسستنی اصول انبیاء
با وجود اینكه پیامبران در مقاطع زمانی و مكانی متعدد و مختلفی بودند، اما با ملاحظه پیام های آنان، به یكسانی و وحدت مدعا و محتوای دعوت آنان می توان پی برد.[154] این امر حكایت از انسجام و هماهنگی یكسان پیام است و نشان دهنده اینكه هماهنگی این امر از سوی یك برنامه و شخص صورت می گیرد و آن خدای واحد است. دعوت به خدای یگانه و دوری از طاغوت و شرك[155] امری است كه به صراحت آیات قرآن همه انبیا ندای آن را سر داده اند: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل:36).
هدایت مردم اصل مشترك همه انبیا بوده است.[156] فراخوانی مردم به همراه سختی های طاقت فرسا و طولانی به سمت سعادت به شكل مشترك در عموم پیامبران وجود داشته است.
از مجموع آیات قرآن می توان اصول كلی دعوت انبیا را در این امور خلاصه كرد:[157]
- دعوت به توحید و یكتاپرستی كه مهمترین موضوع دعوت و دغدغه انبیای بوده است (انبیا:25؛ نحل:36)؛
- دعوت به عدالت و دادگری (حدید:25)؛
- دعوت به معاد و روز جزا (انعام:30)؛[158]
- دعوت به وحدت و دوری از اختلاف و پراكندگی (بقره:213)؛
- دعوت به تقوا و اجتناب از گناه (نساء:131)؛
- مبارزه با اهل نفاق و عدم تسلیم در برابر آنان (احزاب: 62-60). البته مبارزه با طغیانگران در راس این برنامه قرار دارد.[159]
ج) چرا پیامبران بزرگ از منطقه خاصی برخاستند؟
شبهه ای که از گذشته مطرح می كردند، این بود كه اسناد تاریخی حكایت از برانگیختگی پیامبران از منطقه خاص (حجاز، فلسطین و عراق) دارد و گویا برای مناطق دیگر انبیای مبعوث نشده اند!
در پاسخ به این شبهه باید گفت: اولا با اتكای به تاریخ و اسناد تاریخی نمی توان نه ظهور و نه عدم ظهور پیامبران در منطقه خاصی را اثبات كرد.[160] ثانیا ادله قرآنی و روایی برعكس آن است. به صراحت آیات قرآن (فاطر:24؛ نحل:36؛ رعد:7)، همه انسانها با هر قومیت و ملیتی دارای پیامبرانی بوده اند. در روایات نیز این امر تأیید شده است.[161]
ممكن است كسی با شنیدن و مطالعه این پاسخ ها بپرسد، پس چرا قرآن از همه انبیا یاد نكرده است؟ پاسخ این مسئله هم امری روشن است. اولا قرآن از اصل مسئله با كلیت یاد می كند كه همه اقوام و ملتها دارای پیامبر بوده اند (آیات مورد اشاره قبل)؛ ثانیا قرآن مانند كتاب های تاریخ نیست، تا از داستان همه انبیا یاد كند، بلكه نكات مهم و برجسته تاریخ انبیا را برای پیامبر در قرآن بازگو می كند.[162] ثالثا قرآن به صراحت به پیامبر بیان می دارد كه داستان برخی از پیامبران را برای تو بازگو كرده و دیگرانی را نیز نگفتیم: «وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْليماً» (نساء:78).
با طرح دو شبهه قبل به شبهه سوم و اصلی باز می گردیم و آن اینكه قطعا براساس آیات قرآنی روایی و شواهد تاریخی، پیامبران بزرگ از مناطق خاص بوده اند. با این وضعیت چرا خداوند سفیران بزرگ و برگزیده خویش را در مناطق مختلف جهان قرار نداد، تا آن مناطق را نیز مورد تأثیر قرار دهند؟
در پاسخ به این شبهه باید منطقه بعثت انبیای بزرگ را تحلیل و ارزیابی كنیم. این مناطق كه از آن به هلال خصیب[163] یاد می شود، زادگاه تمدن های بزرگ بشری است. تمدن های این مناطق عبارتند از: مصر، بابل، یمن، شام و ایران. به گواهی تاریخی نیز تمدن های برتر بشری نیز در همین مناطق بوده اند. وقتی می گوییم تمدن برتر، یعنی مردمان آن نیز از معنویت و آمادگی روحی برتری نسبت به مناطق دیگر برخوردار بوده اند؛ چراكه توانسته اند تمدن برتر شكل دهند. از این جهت ظهور پیامبران بزرگ نیز از این مناطق بوده است. جوامع متمدن و بزرگ به شریعت و پیامبران بزرگ نیاز دارند. بنابراین منطقی است كه خداوند برای این مناطق بعثت و نبوت را به پیامبران بزرگ اختصاص دهد.[164]
د) تعداد پیامبران در قرآن و روایات
پس دلیل تعدد پیامبران همان گونه كه اشاره شد، تبلیغ دین در گذشته با توجه به وضعیت مردمان گذشته و ابلاغ و رساندن پیام الهی به آنان، عدم ارتباط وسیع، تحریف ادیان گذشته و دلایل دیگر، بحث كثرت پیامبران را توجیه می كند. درباره تعداد پیامبران تنها راه قابل اطمینان مراجعه به قرآن و روایات صحیح است. در قرآن تنها از 26 نفر از آنها یاد شده است. در رویاتی به پرسش ابوذر از پیامبر درباره تعداد پیامبران بر می خوریم كه حضرت تعداد انبیا را صد و بیست و چهار هزار نفر بیان داشته و از این میان برخی از آنان نامشان در قرآن و روایات آمده، اما تعداد زیادی از آنان را به نام نمی شناسیم.[165]
كلینی در «كافی» ضمن نقل روایتی از امام صادق (ع) به این مسئله اشاره می كنند: «همانا خداوند قبل از آنكه حضرت ابراهیم (ع) را در منصب نبوت قرار دهد، وی را در مقام بندگی پذیرفت و قبل از آنكه او را در مقام رسالت قرار دهد، وی را در مقام نبوت قرار داد».[166] در روایت دیگری وقتی از پیامبر اكرم (ص) درباره تعداد انبیا پرسش می شود، حضرت صد و بیست چهار هزار نفر را در پاسخ مطرح می كنند و در ادامه بیان می دارند كه از میان این تعداد سیصد و سیزده نفر رسولان الهی اند.[167]
هـ) پیامبران اولوالعزم در قرآن
براساس برخی از آیات و روایت، پیامبران به دو دسته تبلیغی و تشریعی تقسیم می شوند. برخی از آنان برنامه هدایتی انسانها را در قالب شریعت می آورند كه از اینان به پیامبران تشریعی یاد می كنیم و دسته ای از آنان صرفا وظیفه تبلیغ و ترویج شریعت پیامبران تشریعی را برعهده داشتند كه اینان پیامبران تبلیغی اند. البته مأموریت پیامبران تبلیغی گاهی محدود به محیط خانوادگی و گاهی فراتر و به شكل منطقه ای بوده است. در هر دو مورد اینان مأمور به تبلیغ و گسترش شریعت پیامبران تشریعی هستند. از پیامبران تشریعی به پیامبران اولوالعزم (احقاف:35)[168] یاد می شود؛ كه تعدادشان پنج نفر است: نوح (ع)، ابراهیم (ع)، موسی (ع)، عیسی (ع)، و حضرت محمد (ص).[169] قرآن به برتری برخی از پیامبران نسبت به بعضی دیگر تأكید دارد: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ» (بقره:253)؛ «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ» (اسراء:55)[170] در روایتی امام صادق (ع) به برتری این پنج پیامبر بر دیگر انبیا اشاره می كنند: «ان الله فضل اولی العزم من الرسل بالعلم علی الانبیا».[171]
و) كتب آسمانی پیامبران
به صراحت آیات قرآنی (انعام:89)[172] و روایات معتبر، برخی از انبیا دارای كتاب های آسمانی بوده اند. شواهد تاریخی و تواتر آن به وجود برخی از این كتاب ها گواهی می دهد؛ اما درباره تعداد آنها تنها می توان به مستندات قرآنی و روایی اعتماد كرد. ایمان به انبیای گذشته و كتب آسمانی آنان، از باورهای اعتقادی یك مسلمان است كه قرآن كریم بر آن تأكید دارد (بقره:285).[173] در قرآن برخی از این كتاب ها نام برده شده است: «وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً» (نساء:163). از تورات و انجیل هم در آیات متعدد نام برده شده (مائده:46). در آیات 18 و 19 سوره اعلی هم داشتن كتاب آسمانی برای ابراهیم (ع) و موسی (ع) آمده است (بقره:213؛ آل عمران:79 و 81؛ مریم:12؛ عنكبوت:27؛ فاطر:25؛ جاثیه:16؛ حدید:26-25).[174]
همچنین در روایتی به نقل از پیامبر گرامی اسلام (ص) تعداد كتاب های آسمانی صد و چهار اعلام شده است: «مِائَةَ كِتَابٍ وَ أَرْبَعَةَ كُتُبٍ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى شَيْثٍ خَمْسِينَ صَحِيفَةً وَ عَلَى إِدْرِيسَ ثَلَاثِينَ صَحِيفَةً وَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ عِشْرِينَ صَحِيفَةً وَ أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَان».[175]
در روایتی از امام صادق (ع) آمده است، كه مجوس پیامبری داشتند كه او را كشته و كتابش را سوزاندند.[176]
در یك دسته بندی دیگر می توان كتاب های آسمانی را به دو دسته تقسیم كرد: كتاب هایى كه احكام تشریعى تازه در بر داشت و آیین جدید اعلام مى كرد، مانند پنج كتابى كه بر پنج پیامبر اولوالعزم نازل گرديد. دوم كتاب هایى كه احكام تازه در برنداشت، بلكه مشتمل بر نصایح و اندرزها و توصیه و دعا و مناجات بود، كتاب «زبور» یا كتابى كه درباره «ادریس» نقل كرده اند كه این قبیل بوده است.[177]
ز) پیامبری و جنسیت
به ادله نقلی، پیامبران الهی از میان مردان انتخاب شده اند؛[178] اما این امر نقص برای زنان نیست. چه اینكه درباره امامت و مرجعیت زنان نیز بر اساس فقه شیعه این گونه است. مستند این امر آیات قرآن، روایات و اجماع علماست.[179] اما در تعلیل و توجیه اینكه چرا از میان زنان كسی به امر خطیر پیامبری برگزیده نشد، بدان جهت است كه نبوت در لایه ظاهری، مقامی اجرایی است. اموری مانند: مواجهه با مردم و حكومت ها، درگیری و شكنجه و آزار و اذیت ها، تهمت، حبس و حتی شهادت ... . این رویه از نبوت كاملا به مقام اجرا ارتباط دارد که با طبیعت و آفرینش زنان سنخیت ندارد. بنابراین تبلیغ و تشریع دین با مرارت های فراوانی مواجه است، كه خداوند این امور را از زنان ساقط كرده است.
برخی بر اساس آیاتی كه مسئله وحی به مادر حضرت موسی (ع) را مطرح كرده اند، موضوع پیامبر بودن زنان را پیش کشیده اند. در پاسخ باید گفت، همان طور كه مباحث پيشين اشاره كردیم، وحی در كاربردهای قرآنی به معانی چندگانه ای آمده است. وحی به مادر حضرت موسی (ع) به معنای الهام و خطور در ذهن است، كه فرزندت را درون صندوقچه قرار بده و روانه رود نیل كن؛ نه اینكه مراد وحی رسالی و نبوی باشد.[180]
نبوت در خردسالی
در میان پیامبران برخی از آنها در سنین كودكی به نبوت رسیده اند. در این میان برخی شبهه عدم امكان را طرح می كنند و بیان می دارند این خلاف پذیرش عموم مردم است و امكان ندارد انسانها در سنین كودكی به مقام های اجرایی و رهبری و هدایت برسند؛ چه اینكه مقام نبوت از آن برتر و بالاتر است. در پاسخ باید گفت رشد و شكوفایی عقل در حالت معمولی به سن خاصی وابسته است، اما همواره در میان خود انسان های معمولی هم نوابغی بوده اند. به عنوان نمونه درباره سنین كودكی ابن سینا و مطالبی كه از آن زمان نقل می كند برخلاف رویه عادی انسانهاست. امتناع عقلی ندارد كه خداوند سن رشد فكری و عقلی افراد را فشرده تر از دیگران قرار دهد. چه اینكه درباره سخن گفتن در حالت عادی نیاز است كه كودك به سن خاصی برسد، اما درباره حضرت عیسی (ع) این امر در گهواره صورت گرفت (مریم:30-29). درباره حضرت یحیی (ع) خداوند می فرماید: «وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (مریم:12).
بنابراین بلوغ جسمی شرط نبوت نیست.[181] دراین باره على بن اسباط یکى از یاران امام جواد (ع) می گوید: خدمت امام (ع) در سن كودكی ایشان رسیدیم و در ذهنم این امر خطور كرد كه آیا ایشان در این سن می توانند امام باشند، كه حضرت ذهن من را خواند و فرمود: «اى على بن اسباط! خداوند کارى را که در مسألۀ امامت کرده، همانند کارى است که در نبوت کرده است». آنگاه حضرت آیه «وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» درباره حضرت یحیی (ع) را قرائت فرمودند.[182]
ح) تكامل ادیان
نیاز به سفیران الهی و ضرورت آنها بیان شد و در ادامه ذیل بحث نبوت خاصه مسئله خاتمیّت مطرح گردید. اگرچه در فلسفه خاتمیّت به کمال و جامعیت دین اسلام اشاره شد، اما در انتهای بحث ناظر به نبوت به مسئله مهم تکامل ادیان اشاره می کنیم. ادبیات قرآن در مواجهه با مسئله دین حق برخلاف رویکرد رایج میان متفکران دین به شکل مفرد است نه جمع. به صراحت قرآن بیان میدارد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» (آل عمران:19) یا آیه: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» (آل عمران:85). پیامبران الهی جملگی برای دعوت یک دین آمده اند و آن اسلام است. مراد این نیست که قرآن شرایع متعدد را تأیید نمی کند، بلکه منظور آن است که دین از نظر خداوند یکی است، اما در بستر زمانی و شرایط محیط و مکانی به صورت و قالب شریعت های متعدد در آمده است.[183] اساس دین حق توحید و یکتاپرستی، ایمان به همه پیامبران و کتاب های آسمانی (آل عمران:84)، فرشتگان و سرای آخرت (بقره:285) است. این امور در تعالیم همه مبعوثان الهی آمده است. البته دین واحد اسلام با این محتوای مشترک در شریعت اسلام خاتمه می یابد.
اختلاف در دین واحد، ناظر به برنامه اصلی و محتوای كلی نیست؛[184] بلكه در سطح معارف الهی، در كیفیت مناسك و اعمال و احكام عبادی و اختلاف در برخی احكام و مقررات است. از نظر قرآن پیامبران الهی این دین واحد را تدریجاً كامل كردهاند؛ یعنی سطح معارف از ساده و بسیط با سیر صعودی به معارف عالی تبدیل شد. در احكام و مناسك و قوانین نیز این سیر رو به تكامل نهاد تا اینكه با آمدن شریعت جامع و كامل، تمامی نیازهای بشر پاسخ داده شده است. البته آنگونه كه در سطور قبل اشاره شد دین خاتم اصول كلی را ارائه و با تأیید عقل و مسئله اجتهاد هیچ نیازی را بی پاسخ نمی گذارد و این معنای تكامل دین الهی است كه به تسامح از آن به تكامل ادیان یاد می كنیم.[185]
آنگونه كه اشاره شد مسئله كمال و جامعیت دین اسلام مهم ترین دلیل برای فلسفه خاتمیّت است. بر این اساس داعی و انگیزه اصلی بعثت، عدم كمال و عدم جامعیت ادیان قبل است، اما با ارائه كامل ترین دین، دیگر فلسفه ای برای تجدید بعثت باقی نمی ماند. كمال و جامعیت به پویایى دین باز می گردد. در دین خاتم توانمندی و قابلیت لازم براى پاسخگویى به نیازمندى هاى گوناگون انسان در زمان ها و مكان هاى مختلف و در عرصه هاى گوناگون زندگى پیش بینی شده است. بنابراین دین كه بنابر هدایت انسان دارد، هیچگاه با خاتمیّت این امر مهم را واننهاده و قافله بشر را با راهكارهای مطرح شده به سرمنزل مقصود خواهد رساند.[186]
نتیجهگیری
هدایت انسانها غیر از شكل عمومی كه مربوط به همه موجودات است، به شكل خاص نیز مطرح است.
برنامه هدایت انسان از سه طریق: فطرت، عقل و وحی انجام می شود.
به جهت محدودیت ساحت عقل، انسان نمی تواند صرفا با تكیه بر داشته های فطری و عقلی، مسیر سعادت و هدایت و كمال را بپیماید. از این جهت ضرورت دریافت برنامه سعادت از ناحیه خدا برای بشر امری ضروری است. این امر به واسطه سفیران الهی كه پیامبران نام دارند، صورت می پذیرد.
طرح مباحث كلی نبوت مانند اصل ضرورت و فلسفه نیاز آدمی به این برگزیدگان الهی، راه های اثبات آنها در آثار كلامی ذیل نبوت عامه مطرح و از مباحث اختصاصی به پیامبر اسلام تحت عنوان نبوت خاصه یاد می شود. حضرت استاد مكارم شیرازی در آثار متعدد خود به هر دو مقوله اشاره و بحث های مفصلی مطرح كرده اند كه سعی گردید دیدگاه ایشان به شكل منظومه و به توجه به مجموع آثار ایشان گزارش شود. ضمن اینكه برخی از مباحث مربوط به جریانشناسی پیامبران كه عمدتا ناظر به شبهاتی درباره انبیاست، در این میان مورد توجه قرا گرفت و گزارش اجمالی از آنها ارائه گردید.
منابع:
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- ابن اثیر، مبارك بن محمد؛ النهایه فی غریب الحدیث و الاثر؛ قم: موسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1367ش.
- ابن سینا، حسین؛ شرح اشارات و تنبیهات؛ قم: نشر البلاغه، 1375ش.
- ــــــــــــــــ ؛ الهیات شفا؛ مقدمه و تصحیح حسن حسنزاده آملی؛ قم: مكتب الاعلام الاسلامی، مركز النشر، 1418ق.
- ابن فارس، احمد؛ معجم مقاییس اللغه؛ مصحح عبدالسلام محمد هارون؛ قم: مكتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
- ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب؛ بیروت: دار صادر، 1414ق.
- اربلی، علی بن عیسی؛ كشف الغمة؛ مصحح سید هاشم رسولی محلاتی؛ تبریز: انتشارات بنی هاشمی، 1381ش.
- ایجی، میر سید شریف؛ شرح مواقف؛ به تصحیح بدر الدین نعسانى؛ افست قم: الشریف الرضی، 1325ق.
- بحرانی، ابن میثم؛ قواعد المرام فی علم الكلام؛ تحقیق سید احمد حسینى؛ قم: مكتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1406ق.
- تفتازانی، سعدالدین؛ شرح المقاصد؛ مقدمه و تحقیق و تعلیق از دكتر عبد الرحمن عمیره؛ افست قم: الشریف الرضی، 1409ق.
- جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی قرآن (وحی و نبوت در قرآن)؛ قم: اسراء، 1385ش.
- جوهری، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح؛ مصحح احمد عبدالغفور عطار؛ بیروت: دار العام للملایین، 1376ق.
- حلی، حسن بن یوسف؛ الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب؛ تهران: مؤسسه مطالعات اسلامى، 1365ش.
- حلی، حسن بن یوسف؛ كشف المراد؛ تصحیح و مقدمه و تحقیق و تعلیقات از آیت الله حسن زاده آملى؛ قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1413ق.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ بیروت: دار القلم، 1412ق.
- زبیدی، محمد بن محمد؛ تاج العروس؛ مصحح علی شیری؛ بیروت: دار الفكر، 1414ق.
- سبحانی، جعفر؛ منشور جاوید؛ قم: موسسه امام صادق (ع)، بی تا.
- سهروردی، شهاب الدین؛ مجموعه مصنفات؛ تصحیح و مقدمه هانرى كربن و سید حسین نصر و نجفقلى حبیبى؛ تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1375ش.
- شهرستانی، محمد بن عبد الكریم؛ الملل و النحل؛ تحقیق محمد بدران؛ قم: الشریف الرضی،1364ش.
- صدرالمتالهین شیرازی، محمد بن ابراهیم؛ الشواهد الربوبیه؛ تهران: مركز نشر دانشگاهى،1360ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ المبدا و المعاد؛ تهران: انجمن حكمت و فلسفه ایران،1354ش.
- صدوق (ابن بابویه)، محمد بن علی؛ الخصال؛ مصحح علیاكبر غفاری؛ قم: جامعه مدرسین، 1362ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ علل الشرایع؛ قم: كتابفروشی داوری، 1385ش.
- طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان؛ قم: اسماعیلیان، 1371ش.
- ــــــــــــــــــــــــــ؛ قرآن در اسلام؛ قم: بوستان كتاب، 1388ش.
- طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مصحح فضلالله یزدی طباطبایی و هاشم رسولی؛ تهران: ناصر خسرو، 1372ش.
- طریحی، فخرالدین بن محمد؛ مجمع البحرین؛ مصحح احمد حسینی شكوری؛ تهران: انتشارات مرتضوی، 1375ش.
- طوسی، محمد بن حسن؛ الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد؛ بیروت: دار الأضواء، 1406ق.
- طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ مصحح احمد حبیب عاملی؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- طوسی، خواجه نصیرالدین؛ تجرید الاعتقاد؛ تحقیق حسینى جلالى؛ قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1407ق.
- طوسی، خواجه نصیرالدین؛ قواعد العقائد؛ مقدمه و تحقیق و تعلیق از على حسن خازم؛ بیروت: دار الغربة، 1413ق.
- علم الهدی، سید مرتضی؛ الذخیره فی علم الكلام؛ تحقیق سید احمد حسینى؛ قم: مؤسسة النشر الإسلامی،1411ق.
- فاضل مقداد؛ ارشاد الطالبین؛ تحقیق سید مهدى رجائى؛ قم: انتشارات كتابخانه آیت الله مرعشى، 1405ق.
- فیروزآبادی، محمد بن یعقوب؛ قاموس المحیط؛ بیروت: دار الكتب العلمیه، 1415ق.
- قرشی، علیاكبر؛ قاموس قرآن؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1371ش.
- کلینی، محمد بن یعقوب؛ كافی؛ مصحح علی اكبر غفاری؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1407ق.
- لاهیجی، عبدالرزاق؛ سرمایه ایمان؛ تصحیح صادق لاریجانى؛ تهران: انتشارات الزهراء،1372ش.
- لاهیجی، عبدالرزاق؛ گوهر مراد؛ مقدمه از زین العابدین قربانى؛ تهران: نشر سایه، 1383ش.
- مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
- مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن (راه و راهنماشناسی)؛ قم: موسسه امام خمینی، 1385ش.
- مصطفوی، حسن؛ التحقیق فى كلمات القرآن الكریم؛ بیروت ـ قاهره ـ لندن: دار الكتب العلمیة ـ مركز نشر آثار علامه مصطفوی، بی تا.
- مفید، محمد بن نعمان؛ تصحیح الاعتقادات؛ قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، 1413ق.
- مكارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ اخلاق در قرآن؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1377ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ الامثل فی تفسیر كتاب الله المنزل؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1421ق.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ پیام امام امیرالمومنین (ع)؛ تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ پیام قرآن؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1386ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1377ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ دائرة المعارف فقه مقارن؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1385ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ آیات ولایت در قرآن؛ تنظیم ابوالقاسم علیاننژاد؛ قم: نسل جوان، 1386ش.
- ــــــــــــــــــــــــ ؛ آیین رحمت؛ گردآورنده ابوالقاسم علیاننژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1385ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اسلام در یك نگاه؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1383ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اعتقاد ما؛ قم: نسل جوان، 1376ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ برگزیده تفسیر نمونه؛ تهیه و تنظیم علی اصغر همتیان و سید حسین هاشمیان؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1382ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان؛ قم: نسل جوان، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ پیدایش مذاهب، قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1384ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ چهل حدیث؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیاننژاد؛ مندرج در سایت معظم له.
- ــــــــــــــــــــــــ ؛ حكومت جهانی مهدی (عج)؛ قم: نسل جوان، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ ده درس پیامبرشناسی؛ قم: نسل جوان، 1389ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ رهبران بزرگ و مسئولیت های بزرگتر؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1373ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ سوگندهای پربار قرآن؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ صد و ده سرمشق از سخنان علی (ع)؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1383ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ عقلانیت در اسلام؛ تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1391ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ عقیده یك مسلمان؛ قم: انتشارات هدف، 1379ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ قصههای قرآن برگرفته از تفسیر نمونه؛ تحقیق و تنظیم کتاب حسین حسینی؛ قم: دارالکتب الاسلامیه، 1380ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ قهرمان توحید؛ گردآورنده ابوالقاسم علیاننژاد؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1388ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ مثالهای زیبای قرآن؛ تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی؛ قم: جوان، 1382ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ نفحات القرآن؛ تهیه و تنظیم جمعی از فضلا؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)، 1426ق.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ؛ تهیه و تنظیم سید حسین حسینی؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1386ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.