مروری گذرا بر لغزش های فکری وهابیت (3)
سید مصطفی هاشمی نجف آبادی
مقدمه
«بدعت» به معنای طریقتی جدید در دین است که با شریعت الهی مشابهت داشته و اهدافی که در طریقت شرعی وجود داشته، در آن نیز دنبال می شود.[1] پس تا شریعت به خوبی شناخته نشود، نمی توان بدعت را از آن تشخیص داد. مشکل وهابیان با مسلمانان دقیقا به همین نکته باز می گردد؛ آنها شریعت را منظر خودشان نگاه می کنند و قرائتی جدید از آن دارند و به این دلیل که شریعت را نشناخته اند، مرز آن را از بدعت نتوانستند تشخیص دهند و در نتیجه بسیاری از اعمال مسلمانان را بدعت می دانند. از طرفی، دامنه «سنت تَرک» را وسیع کرده اند و آن را شامل برخی از ترک های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و صحابه نیز می دانند. در ادامه این نوشتار، این مساله مورد بررسی قرار می گیرد.
دیدگاه وهابیت در باب سنت و بدعت
بن باز از علمای معاصر وهابی در تعریف بدعت می نویسد: «بدعت در شریعت اسلام عبادتی است که برای آن اصلی در کتاب و سنت و عمل خلفای راشدین یافت نمی شود».[2] این تعریف ناظر به بدعت های عبادی است که از نظر وهابیان به دو دسته شرکی و غیر شرکی تقسیم می شوند. البته آنان بدعت را منحصر در عبادات ندانسته و آن را شامل غیر عبادات نیز می دانند. چنانچه در در کتاب «فتاوى اللجنة الدائمة"، آمده است:
«برخی از بدعت ها حرمتش در حد کفر است؛ مثل طواف دور قبور و ذبح و نذر. برخی از بدعت ها وسیله و راهی به سوی کفر است؛ مثل بنای بر قبور و نماز و دعا در کنار قبور. برخی بدعت ها اعتقادی است که حرمت آن در حد فسق است مثل بدعت جهمیه و معتزله. برخی بدعت ها هم حرمتش تنها در حد معصیت است».[3]
همانطور که از عبارت اخیر به دست می آید، وهابیان به دلیل آنکه توحید را خالص کردن عبادت برای خداوند معنا کرده اند، برخی از اعمال همچون نذر، ذبح، برای غیر خداوند و همچنین اعمالی مثل بنای بر قبور را خارج از توحید و در نتیجه بدعت می دانند.
نکته بعدی که لازم است در باب سنت و بدعت به آن توجه شود، تاکید وهابیان بر «سنت ترک» است. یعنی همانطور که فعل و قول پیامبر را سنت می دانند، ترک ایشان را نیز از سنت به شمار می آورند. آنان عقیده دارند هر آنچه را رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) ترک کرده اند، بدعت است و نباید انجام شود.
از طرفی، با استناد به حدیث: «خَيْرُ أُمَّتِي الْقَرْنُ الَّذِينَ يَلُونِي»[4] ترک صحابه را نیز کاشف از مذموم بودن آن عمل دانسته و به این ترتیب آنچه آنان ترک کرده اند را بدعت می شمارند. به عنوان نمونه، ابن عثیمین از علمای معاصر وهابی در استدلال بر بدعت بودن احتفال بمولد النبی(صلی الله علیه و آله وسلم) می نویسد:
ترجمه: «همانا از جمله بدعت ها، بدعتی است که در ماه ربیع الاول در مورد عید میلاد نبوی انجام می شود. سلف برای میلاد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) جشن نگرفتند؛ با وجود اینکه مقتضی برای آن موجود بود و مانعی هم برای برگزاری آن وجود نداشت. اگر این کار خیر یا راجح بود، سلف حتما انجام می دانند؛ زیرا محبت و تعظیم آنان نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) از ما بیشتر و شدیدتر بود و آنان بر انجام خیر، حریص تر از ما بودند».[5]
برخی وهابیان سعی کرده اند ضابطه ای برای سنت ترک بیان کنند؛ چنانچه جیزانی در تعریف سنت ترک می نویسد: «سنت ترک یعنی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به قصد بیان و تشریع برای امت، با وجود آنکه مقتضی برای انجام فعلی وجود داشته است، اما انجام آن را ترک کرده باشد».[6] در ادامه دیدگاه وهابیان مورد نقد قرار می گیرد:
نقد دیدگاه وهابیان
بیان شد وهابیان با توجه به تعریفی که از توحید دارند، برخی بدعت ها را کفر یا ذریعه به کفر می دانند. پاسخ از دیدگاه در باب توحید و شرک داده شد و به این ترتیب وقتی نتوان آن اعمال را شرک دانست به طریق اولی نمی توان آنها را بدعت به شمار آورد.
و اما در نقد دیدگاه وهابیان در باب سنت ترک، چند اشکال از سوی منتقدان وهابیت مطرح شده است:
اشکال اول: جواب نقضی
فقهای مذاهب اسلامی، زکات را نسبت به هر آنچه از زمین می روید، واجب می دانند.[7] این در حالی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل نشده که از همه نمائات، زکات گرفته باشند. اگر بر اساس مبنا، تروک پیامبر را حجت بدانیم، باید حکم به عدم جواز زکات در موارد مذکور کنیم؛ در حالی که مذاهب اسلامی بر خلاف آن عمل کرده اند.[8] پس معلوم می شود آنچه مبنای وهابیان در سنت ترک، مورد تایید علمای مذاهب اسلامی نمی باشد.
اشکال دوم: وجود احتمالات مختلف در ترک های پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)
آنچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ترک کرده اند، تنها به دلیل حرام بودن آن نبوده است؛ بلکه احتمالات دیگری نسبت به ترک آن وجود دارد. مثلا ممکن است آن عمل واقعا حرام بوده و آن حضرت آن را ترک کرده باشد و یا ممکن است به خاطر مکروه بودن آن را انجام نداده باشد و یا ممکن است انجام فعل و سنت شدن آن بعد از ایشان، موجب عسر و حرج برای امت می گردید و به این خاطر ترک شده است.
شاطبی، آنچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) ترک کرده را به شش دلیل تقسیم بندی کرده است:
1. ترک به دلیل کراهت نفس پیامبر از آن.
2. ترک به دلیل رعایت حق دیگران.
3. ترک به دلیل ترس از واجب شدن آن بر امت.
4. ترک آنچه انجام آن اشکالی ندارد.
5. ترک به دلیل مشغولیت به عملی افضل از آن.
6. ترک به دلیل ترس از مفسده ای که بر انجام مترتب است.[9]
بنابراین وقتی برای افعالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) آنها را ترک کرده، چندین احتمالات عقلائی متصور است، چگونه به طور قاطع می توانیم آن تروک را سنت تلقی کنیم و آن را ملاک شناخت سنت از بدعت قرار دهیم؟[10]
اشکال سوم: عدم احصاء تروک پیامبر در مجامع روایی
اگر تروک رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) جزء سنت ایشان باشد، لازم بود که محدثان آنها را در جوامع روایی ذکر کنند در حالی که از اهتمام نداشتن آنان بر جمع آوری آن تروک، معلوم می گردد که آنها جزء سنت نیستند.[11]
غماری در این زمینه می نویسد: «ترک به تنهایی تا زمانی که نصی بر آن دلالت نداشته باشد، دلیل بر عدم جواز نیست. نهایت چیزی که می توان از آن برداشت کرد این است که ترک این کار اشکالی ندارد. اما ممنوع بودن و بدعت دانستن آن را باید از دلیل دیگری اثبات کرد».[12]
وی در جایی دیگر می نویسد: «از فقیه مالکی نقل شده است که ترک فقط می تواند حکم جواز ترک متروک و رفع حرج را اثبات کند، اما قدرت بر اثبات حکم تحریم یا کراهت را ندارد، به ویژه در جایی که اصلی برای آن در شرع موجود باشد».[13]
اشکال چهارم: امکان عدم وصول سنت
با توجه به اینکه در دوره ای خاص از تدوین سنت نهی شد، امکان دارد برخی از احادیث آن حضرت به دست ما نرسیده باشد و یا در طول تاریخ برخی از اخبار از بین رفته باشد. به همین دلیل جایی که خبری از پیامبر در مورد عملی به ما نرسیده باشد، نمی توان در ابتدا و بدون بررسی لازم، حکم به بدعت بودن آن عمل کرد. لذا باید آن اعمال را بر اصول کلی دین عرضه کنیم و در صورتی که آن اصول کلی را منطبق بر آن اعمال یافتیم، آنگاه می توانیم به جواز آن حکم کنیم.[14]
اشکال پنجم: نقد حدیث خیر القرون
وهابیان با استناد به حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) که قرن خودشان را بهترین قرون معرفی کرده بودند، نتیجه گرفتند که هر آنچه صحابه انجام نداده باشند، دلیل است بر آنکه خیری در آن عمل وجود نداشته است؛ و الا صحابه که حریص ترین امت بر انجام کار خیر بودند، آن را انجام می دادند.
چند اشکال بر این استدلال وارد است:
اولا: باید مراد از خیر بودن قرون اولیه، بررسی شود که آیا منظور برتری تک تک افراد آن قرون بر افراد دیگر قرون است؟ اگر این باشد، با حقائق تاریخی ناسازگار است؛ زیرا اولا در میان صحابه، منافقین و افراد ضعیف الایمان بودند. ثانیا جنگ ها و اختلافات فراوانی بین افراد قرون اولیه رخ داده است و فرقه های منحرفی چون خوارج، قدریه و مرجئه در این زمان به وجود آمدند.
بنابراین مراد از خیر بودن آنان، خیریت مجموعی است نه افرادی؛ یعنی قرن پیامبر در مجموع، برتر از قرون دیگر است و این منافاتی ندارد که برخی از افراد در قرون دیگر پیدا شوند که از تک تک افراد قرون اولیه نیز برتر باشند. بر این اساس، دیگر عمل آنان نمی تواند ملاک و معیار حق از باطل باشد.
ثانیا: روایات دیگری نیز در معرفی بهترین های این امت نقل شده است که مقید به صحابه هم نیست؛ مانند: «خَيْرُكُمْ أَحْسَنُكُمْ قَضَاءً»[15] و «خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَعَلَّمَهُ»[16] و «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ».[17]
ثالثا: چه بسا کارهای بافضیلتی باشد که صحابه به علل مختلف مثل اشتغال به کاری مهمتر از آن، یا به سبب کوتاهی کردن و یا به سبب ناآگاهی آنها از برخی سنت های پیامبر اکرم، موفق به انجام آنها نشده باشند. لذا این گونه نیست که ادعا شده که صحابه نسبت به همه امور معرفت داشته و بر انجام آن حریص بودند.
اشکال ششم:
هر چند برخی وهابیان، سنت ترک را طبق ضابطه درآورده و قواعدی برای آن بیان کنند، اما اولا: چگونه اثبات می کنند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) آن افعال را به خاطر تشریع و از باب بیان برای امت، ترک کرده است؟ به عبارتی، در مقام بیان بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در افعالی که وهابیان آنها را مصداق بدعت می دانند و همچنین قصد پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بر تشریع در آن موارد، اول کلام و محل نزاع است. ثانیا: چگونه اثبات می کنند که مقتضی برای انجام آن افعال موجود، و موانع آن مفقود بوده است؟ در حالی که آن نیز محل کلام و اول نزاع است.
سخن پایانی
در این نوشتار، دیدگاه وهابیت در سنت و بدعت و نقد آن از سوی منتقدان وهابیت بیان شد. تلاش منتقدان بر پاسخ گویی به ادعای وهابیان مبنی بر سنت بودن تروک پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بود و روشن شد که آنچه از سوی رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) ترک شده را نمی توان دلیل بر سنت بودن دانست؛ مگر اینکه دلیل قاطع بر سنت بودن تروک پیامبر اقامه شود که آن هم خارج از توان وهابیان است که جز ادله ای سست، چیز دیگری در این مقام نمی توانند اقامه کنند.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.