بررسی مفهوم «ایمان» از دیدگاه شیعه و وهابیت
محمد حسین اکرمی
مقدمه
یکی از نزاعها و جنجالهای طولانی که در طول تاریخ در بین پیروان مذاهب اسلامی در جریان بوده، بحث مفهوم «ایمان» است. عمدهی بحث در این است که آیا ایمان یک امر بسیط است یا یک امر مرکب؟ به تعبیر دیگر، آیا ایمان تنها تصدیق قلبی است یا اقرار زبانی و عمل نیز از اجزاء آن میباشد؟ اگر ایمان امر مرکب باشد، یک امر مرکب وقتی به وجود میآید که تمام اجزای آن موجود شود؛ ولی اگر تمام اجزاء یا برخی از آن موجود نشود، خبری از وجود آن مرکب هم نخواهد بود که در بحث ایمان لازمهی این حرف، تکفیر اهل کبائر میشود. این مقاله در پی یافتن پاسخ این سؤال است که تکفیرهای وهابیان آیا ریشه در تعریف ایمان دارد؟.
مفهوم ایمان از دیدگاه مذهب شیعه
نسبت به تفسیر ایمان اقوال متعددی از سوی علمای شیعه ابراز شده که مشهورترین آن، اقوال ذیل میباشد:
1- گروهی از امامیه همانند سید مرتضی، شیخ طوسی[1] محقق بحرانی، خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب فصول نصیریه و فاضل مقداد بر آن هستند که ایمان تصدیق قلبی است و گفتار زبانی جنبهی آشکار سازی از آن دارد و اعمال جوارحی از نتایج و ثمرات آن میباشد[2]؛ به طور نمونه سید مرتضی در تعریف ایمان چنین آورده: «الايمان: هو التصديق بالقلب بكل ما يجب التصديق به، و قيل تصديق الرسول بكل ما علم مجيئه به»؛[3] (ایمان همان تصدیق قلبی است به هر آنچه که تصدیق به آن واجب میباشد و گفته شده ایمان تصدیق کردن پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) است به هر آنچه که علم داریم به آورده شدن آن توسط او). دلیل آنان بر این مطلب چند جیز است: یکی موافق بودن این تعریف با معنای لغوی ایمان.[4] دیگری آیاتی همانند 106 نحل، 22 مجادله و ... که ایمان را از افعال قلب بر شمرده یا قلب را جایگاه ایمان قرار داده است.
2- ظاهر کلام علامه طبرسی این است که ایمان از مقوله علم و معرفت میباشد؛ چنانکه میگوید: «أصل الإيمان هو المعرفة بالله و برسله و بجميع ما جاءت به رسله و كل عارف بشيء فهو مصدق به»؛[5] (ریشهی ایمان شناخت نسبت به خدا و رسولش و تمام آن چیزی است که پیامبران(علیهم السلام) آورده اند و هر آگاه به چیزی، تصدیق کنندهی آن است). این گروه به احادیثی همانند «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُه»[6] استدلال کرده اند که در ردّ آن گفته شده مقصود از آن این است که با توجه به ادامهی این حدیث، ایمان اقرار و اذعانی است متوقف بر معرفت اجمالی یا تفصیلی.[7]
3- خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید الاعتقاد و علامه حلی در نهج المسترشدین ایمان را مرکب از تصدیق قلبی و اقرار زبانی دانسته؛ چنانکه میگویند: «و الإيمان: التّصديق بالقلب و اللّسان».[8] «هو تصديق الرسول عليه السلام في جميع ما علم بالضرورة مجيئه به، مع الاقرار باللسان».[9]
4- مرکب بودن ایمان از تصدیق قلبی، اقرار زبانی و اعمال جوارحی. شیخ صدوق و گروهی از متقدمان به پیروی از اخبار این قول را برگزیده اند[10] که این گونه اخبار از سوی برخی حمل بر بالاترین مرتبهی ایمان شده است؛ زیرا پذیرش ظاهر آن سر از کفر فاسقان در میآورد که به ضرورت مذهب پذیرفتنی نیست.[11] برخی دیگر این نزاع را لفظی خوانده و در این مورد چنین میگوید: «و بالجملة فإن ما ذهب إليه المتقدمون في هذه المسئلة مبني على مختارهم في معنى الايمان و ما ذكره المتأخرون مبني أيضا على ما اختاروه، فالنزاع هنا لفظي».[12] خلاصه متقدمان که ایمان را مرکب از سه چیز دانسته بنا به روایاتی است که برگزیده اند و متأخران که ایمان را تصدیق قلبی و اقرار زبانی دانسته اند با توجه به روایات دیگری است، پس نزاع در اینجا لفظی است.
مفهوم ایمان از دیدگاه وهابیت
أ) ایمان از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب:
ایشان ایمان را تعریف نموده به: «اقرار زبانی، اعتقاد قلبی و عمل جوارحی که قابل زیاده و نقصان به وسیلهی طاعت و معصیت است».[13] و همان طوری که در روایت آمده، هفتاد و اندی شعبه برای آن قائل شده که بالاترین آن، شهادت به وحدانیت خداوند (لا إله إلا الله) و پایین ترین آن دور نمودن وسایل آزار دهنده از سر راه مردم است؛ امّا اصول و ارکان آن را ایمان به خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیامبران، معاد و قَدَر اعم از خیر و شرّ، قرار داده است.[14]
ایشان مدّعی است که تعریف شدن ایمان به «تصدیق جازم تنها» از سوی جهمیه، به شدّت مورد انکار سلف قرار گرفته[15] امّا نسبت به تجزیه پذیری آن، دو نوع سخن گفته: اگر تجزیه پذیری ایمان، به این معنا باشد که انسان برخی از چیزهایی را که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) آورده بپذیرد و برخی را نپذیرد، چنین شخصی از دایرهی ایمان خارج است؛ چون مصداق بارز «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ».[16] است؛ ولی اگر تمام آن را بپذیرد، ارتکاب گناه او را از دایرهی ایمان خارج نمیسازد.[17]
ب) ایمان از دیدگاه البانی
البانی هم همانند محمد بن عبدالوهاب، ایمان را اقرار زبانی، تصدیق قلبی و عمل جوارحی، قابل زیاده و نقصان و استثناء پذیر دانسته[18] و در مقام توضیح چنین افزوده است: «عمل شرط کمال ایمان است نه شرط صحت آن».[19]
در مقام فرق گذاری بین اسلام و ایمان وی معتقد است که «بین اسلام و ایمان، رابطه عام و خاص مطلق برقرار است که هر مؤمنی مسلمان است ولی هر مسلمانی مؤمن نیست».[20]
ایشان برای توضیح بیشتر مفهوم ایمان، به تبیین ضد آن پرداخته و چنین میگوید:
«کفر بر دو قسم است؛ یکی کفر اعتقادی و دیگری کفر عملی؛ اولی در جایی است که کفر در قلب انسان محقق شده باشد و چنین کفری باعث خروج از دین میشود. دوّمی در جایی است که شخص از نظر عقیده، عقیدهی مسلمانان را دارد؛ امّا عملش از نوع عمل کفّار است و چنین کفری، موجب تکفیر او نمیشود؛ مثلاً تارک نماز، اگر باور به مشروعیت نماز داشته باشد و در خزینهی ذهنی اش معترف به خطای خود باشد و بگوید خداوند توبه پذیر است، چنین شخصی تکفیر نمیشود و از دین خارج نیست؛ چون او قلباً مؤمن است و اگر چنین نباشد، از دین خارج شده است؛ امّا کسی که کفرش را در درون خود پنهان نموده و در ظاهر شهادتین را جاری نموده و چه بسا نماز میخواند، چنین شخصی منافق، کافر اعتقادی و مسلمان ظاهری است».[21]
ج) ایمان از دیدگاه ابن عثیمین
ایشان هم همانند ابن عبدالوهاب و البانی، ایمان را مرکب از اقرار قلبی، نطق زبانی و عمل جوارحی دانسته[22] و بین دو حديث ذيل رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) در تفسير ايمان: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّه».[23] و «شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامُ الصَّلاَةِ، وَإِيتَاءُ الزَّكَاةِ، وَصِيَامُ رَمَضَانَ، وَأَنْ تُعْطُوا مِنَ المَغْنَمِ الخُمُسَ».[24] اینگونه جمع نموده: در حدیث اول دین به سه قسم اسلام، ایمان و احسان تقسیم شده و در حدیث دوم، اسلام تنها ذکر شده؛ بنابراین اسلام و ایمان وقتی تنها ذکر شود، شامل دیگری هم میشود و اگر باهم ذکر شوند، ایمان مربوط به قلوب میشود و اسلام مربوط به اعمال ظاهری میگردد، به همین جهت است که منافق نماز خوان، مسلمان ظاهری غیر مؤمن به حساب میآید.[25]
د) ایمان از دیدگاه عبدالعزیز بن عبدالله بن باز
بن باز معتقد است که با توجه به آیات و روایات دین مرکب از اسلام، ایمان و احسان است که اگر اسلام به تنهایی ذکر شود شامل ایمان هم میشود و بر عکس ایمان تنها شامل اسلام هم میشود و احسان تنها شامل اسلام و ایمان میگردد؛ امّا اگر با هم ذکر شود، مراد از اسلام همان پنج امر ظاهری شهادتین، نماز، زکات، روزه و حج است و مراد از ایمان همان شش امر باطنی ایمان به خدا، ملائکه، انبیاء، کتب آسمانی، معاد و قَدَر است که اصول دین به حساب میآیند؛ برای صحت اسلام، ایمان به این اصول شش گانه لازم است و بر اساس آیه «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِکُمْ».[26] ایمان گاهی کامل است و گاهی ناقص که در این آیه، نفی ایمان کامل و اثبات ایمان ناقص (=اسلام) صورت گرفته است؛ بنابراین، اگر شخصی هم ایمان به اصول دین داشته باشد و هم اعمال ظاهری را انجام دهد، مسلمان مؤمن است و اگر تنها اعمال ظاهری را انجام دهد و به اصول دین باور نداشته باشد، منافق و متظاهر به اسلام است و اگر باور به اصول دین داشته باشد؛ امّا اعمال ظاهری مثل روزه، حج و ... را انجام ندهد، فاسق و ناقص الایمان است که طبق نظر جمهور، از دایرهی اسلام خارج نیست؛ امّا در مورد کسی که نماز نمی خواند در عین حال منکر وجوب آن نیست، دو قول است نزد برخی از اسلام خارج نمی شود، اما برخی ترک نماز را باعث خروج از اسلام می دانند و همین قول صحیح تر است.[27]
جمع بندی و نتیجهگیری:
در جمع بندی میتوان گفت که از دید علمای شیعه ارتکاب گناهان کبیره موجب کفر نمیشود؛ دلیل آن بر اساس سه قول اول روشن است چون عمل از اساس در تعریف ایمان نیاورده شده و دلیل آن بر اساس قول چهارم این است که روایات دال بر جزئیت عمل برای ایمان، به قرینهی ضرورت مذهب بالاترین مرتبهی ایمان (کمال ایمان) را مدنظر قرار داده است. در بین وهابیت مشهور این است که عمل جزء مقوم ایمان است به استثنای البانی که جزئیت عمل را برای ایمان نپذیرفته بلکه آن را شرط کمال دانسته است. بنباز تارک نماز را خارج از اسلام دانسته است. اما بحث ما فراتر از آن است، اینکه آیا ارتکاب کبیره طبق تعریف جزئیت عمل برای ایمان موجب تکفیر میشود یا نه؟ که هم علمای شیعه و هم علمای وهابی آن را موجب تکفیر ندانستند؛ بنابراین تکفیر وهابیت با توجه به برخی اعمال ریشه در تعریف ایمان ندارد و باید آن را در علل دیگری جستجو کرد.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.