بررسی دیدگاه وهابیت درباره «قسم به غیرخدا»
فرامرز ابراهیمیان
مقدمه
قسم خوردن به نام غیر خدا، یکی از مسائلی است که در عالم اسلام، امروزه با آن مواجه هستیم و این مسئله، در نزد برخی از فرقه ها (خصوصا وهابیت)، حساسیت زیادی ایجاد کرده است؛ زیرا این فرقه، قسم خوردن به نام غیر خدا را، نوعی شرک میداند. حسین بن محمد بن عبدالوهاب می گوید: «الحلف بغیرالله من انواع الشرک الاصغر»؛[1] (قسم به غیرالله، نوعی از شرک اصغر است).
امروزه مشاهده میکنیم که بسیاری از مردم مسلمان، به غیر خدا قسم یاد میکنند؛ مانند قسم به قرآن، انبیا و صالحان، کعبه و به جان حیات خود و دیگران؛ بنابراین حکم این افراد چگونه خواهد بود و سلف صالح، نظرشان در این موارد چیست؟ در مجموع، سوالاتی در این مسئله وجود دارد که در این مقاله، به آن میپردازیم.
در زمینه رد شبهات قسم به نام غیر خدا، کتاب مستقل فارسی به این عنوان وجود ندارد؛ اما در برخی از کتب، به این مباحث پرداخته شده است.[2]
جایگاه بحث قسم در مباحث فقهی در مسئله ایمان و یمین و احکام یمین مطرح میباشد.[3] وهابیت، موضوع یمین و قسم به غیرالله را، منوط به شرک و کفر میکنند و مرتکب قسم به غیرالله را مشرک میپندارند؛ حال یا به شرک اکبر و یا اصغر و در مواردی نیز، کفر میدانند. وهابیت یک موضوعِ فقهی که دایره آن در حلال و حرام میباشد را، به یک موضوعِ اعتقادی که دائر مدار توحید و شرک است گسترش داده و خواسته اند از این طریق، مخالفین خود را متهم به شرک و کفر نمایند؛ بنابراین، این مسئله از نگاه فقهی و کلامی مورد بررسی قرار میگیرد.
سوگند و قسم یاد کردن، شیوهای است که از گذشتههای دور در مـیان انـسانها جریان دارد و امتهای گوناگون، آن را به کار میبردند.[4]
سوگند به «اللّه» به عنوان مقدسترین موجود، رواج داشـته و این نشان میدهد که پذیرش خدای یکتا در سرآغاز دفتر زندگی انسان، ثبت بود؛ از این رو، الهـهها و امـور مقدس دیگر، پدیده دومی بودند که پا به عرصه زندگی بشر نهادند و سـوگند بـه آنـها نیز به میان آمد.
تعریف قسم
«قسم» در اصطلاح به معانی مختلفی تعریف شده است. خالد المشیقح در کتاب احکام الیمین بالله عزوجل، تعاریفی از مذاهب مختلف شافعی، مالکی و حنفی میآورد و در انتها، قسم را چنین تعریف میکند: «توکید حکم بذکر اسم الله تعالی او صفته و ما یلحق بذلک علی وجه مخصوص»؛ یعنی تأکیدکردن حکم با یاد کردن از اسم خدا یا صفاتش و ملحقات آن به صورت مخصوص.[5]
محمدجواد مغنیه در کتاب فقه امام جعفر الصادق(علیه السلام)، آن را چنین تعریف میکند: «الیمین او الحلف او القسم شرعاً الحلف باللَّه و أسمائه الحسنی علی فعل شیء أو ترکه فی الحال والاستقبال»؛ (قسم یا یمین یا حلف، شرعاً به معنای قسم یاد کردن به نام خدا و اسماء حسنای او، بر انجام دادن کاری یا ترک آن در زمان حال و آینده است).[6]
عبدالکریم زیدان از علمای اهل سنت در کتاب خود میگوید: سوگند از نظر آثاری که بر آن مترتّب میشود، چند نوع است که عبارت اند از:[7]
1. سوگند منعقد شده: سوگندی که به خدا و اسماء و صفاتش قسم یاد شود و در صورت شکستن، کفاره دارد.
2. سوگند غیرِ منعقد: سوگند به یکی از مخلوقات، یا برای مخلوقی دیگر که از اینها نهی شده و این نوع سوگند بیارزش است و منعقد نمیگردد و کفاره ندارد. سوگندخورنده، فقط باید توبه کند.
3.سوگند لغو: سوگندی است که انسان از روی اشتباه و فراموشی، در حالیکه قلباً آن را به عنوان سوگند در نظر نگرفته یا هنگام عصبانیّت یا در حال جدال و نزاع، یا به شوخی یاد میکند.[8] سوگندخورنده فکر میکند درست است؛ در حالیکه واقعیّت برخلاف چیزی است که او بر آن سوگند خورده است. نظر اکثر علما بر لغو بودن این نوع سوگند است.[9]
4.سوگند غموس (دروغ): «یمین غموس»، به سوگندِ دروغ اطلاق میشود؛ مانند کسی که میخواهد به وسیله سوگند دروغ، مال دیگری را به ظلم و بدون حق بگیرد و به این دلیل، غموس نام گرفته که صاحبش را ابتدا در گناه و سپس در آتش جهنّم فرو میبرد و غرق میکند. ظاهر مذهب حنبلیان این است که سوگند دروغ، کفّاره ندارد و این، نظر اکثر علما است؛ زیرا گناهی که شخص مرتکب شده است از آن بزرگتر است که بتوان برای جبران آن کفّاره داد.
در محاکم قضایی آنچه حجیت دارد، قسم به لفظ جلاله «الله» و صفات ذات او است. مقصود از نهىِ از سوگند به غیرِ اسماء الهی و صفات او، قسم در مقام داورى و فصل خصومت است؛ زيرا به اتفاق علمای اسلام، براى فصل خصومت، جز سوگند به خدا و صفات او، هيچ سوگندى كافى نيست.[10]
سوگند به غیر خدا در نگاه وهابیت
محمد بن عبدالوهاب در کتاب الکبائر میگوید: سوگند به غیرالله مطلقاً جایز نیست و کفر به خداوند است؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: قسم به غیرالله، کفر یا شرک است؛ پس قسم به پدر یا به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و اولیا جایز نیست.[11]
بنباز، از مفتیان وهابی، میگوید:
قسمخوردن به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، کعبه و غیر آن، بنا بر قول جمهور اهل علم جایز نیست؛ بلکه برخی گفتهاند: اجماعی است. قول شاذی بر جواز قسم به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده است و این خلاف اجماع و احادیث وارد شده است و وجهی ندارد و باطل است.[12] وی در جای دیگری میگوید: قسمخوردن به غیرالله نوعی شرک است و کفارهاش گفتن کلمه توحید از روی اخلاص و صدق قلبی است، تا این شرک را جبران کند.[13]
خداوند میتواند به مخلوقاتش قسم یاد کند، ولی مخلوقات هر که باشد، نمیتواند به غیرالله قسم یاد کند؛ زیرا خداوند به بندگان مؤمن خود امر کرده که به اسم الله یا صفتی از صفاتش قسم بخورند. این برخلاف عمل مشرکان در جاهلیت است؛ چون آنها به غیر خدا، از مخلوقاتی مانند کعبه و شرف و نبی و ملائکه و بزرگان و پادشاهان و به پدران و شمشیرها و... قسم میخوردند؛ مانند شمار فراوانی از جهال که به امور دینی قسم میخورند. تمام این قسمها به اجماع علما جایز نیست؛ به دلیل روایت پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) که میفرمود: هر کس به غیرالله قسم یاد کند، کافر یا مشرک است. روایت دیگر از صحیح بخاری است که به نقل از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) میفرماید: خدا از قسم به پدران نهی کرده است؛ پس باید فقط به الله قسم خورد. روایت دیگری نیز مسلم دارد که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) میفرماید: هر کس میخواهد قسم یاد کند، به الله قسم بخورد، یا ساکت باشد. در حدیث دیگر نیز آمده است: به پدران و مادرانتان قسم یاد نکنید. اگر راستگو هستید، فقط به الله قسم بخورید؛ همچنین میفرماید: هر کس به امانت قسم یاد کند، از من نیست. ابن مسعود میگوید: قسم دروغ به الله نزد من از قسم به غیرالله که راست باشد محبوبتر است. روایات و اثر صحابه در این باره بسیار است.[14]
بنباز در جای دیگری میگوید:
قسم به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) یا غیر وی، از مخلوقات، منکری بزرگ است و از محرمات شرکی است و قسم فقط باید به الله باشد. از ابن عبدالبر نقل شده که اجماع است بر اینکه، قسم به غیرالله جایز نیست و احادیث صحیح نیز بر آن وارد شده و شرک است.[15] خالد المشیقح نیز معتقد است: اگر حالف معتقد باشد، محلوفبه، مساوی با خداوند در تعظیم است، شرک اکبر است؛ زیرا، خصیصهای را که مخصوص خداست برای مخلوق به کار برده است؛ ولی اگر مجرد قسم به غیرالله باشد، بدون قصد تعظیم، شرک اصغر خواهد بود.[16]
محمد بن صالح العثیمین نیز میگوید:
قسم به غیرالله مثل این است که بگوید: به جانم یا به جان تو، یا بگوید، قسم به پیغمبر و به پیر. تمام اینها حرام، بلکه شرک است؛ زیرا نوعی تعظیم غیر خدا است. هر کس غیر خدا را مانند خدا تعظیم کند، مشرک است؛ ولی چون قسمخورنده، اعتقادی به عظمت محلوفٌبه، همانند اعتقاد به عظمت خداوند ندارد، شرک اکبر نیست؛ بلکه این کار نوعی شرک اصغر است؛ پس اگر کسی به غیرالله قسم یاد کند، شرک اصغر مرتکب شده است. در روایت است: هر کس به غیرالله قسم بخورد، کافر یا مشرک شده است.[17]
وهابیان برای حرمت قسم به غیر خدا، به برخی از روایات تمسک کردهاند. در روایتی، رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «مـَن حَلَفَ بِغَیراللهِ فَقَد أَشَرَک»؛ (هر کس به غیر نام خدا قسم بخورد، شرک ورزیده است). ترمذی در السنن خود این روایت را حمل بر تغلیظ کرده و چند روایت دیگر را بر این مطلب شاهد میآورد.[18]
نقد ادله قائلین به حرمت قسم به غیر خدا
با بررسی مجموع روایاتی که در این زمینه از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) رسیده است، به این نتیجه میرسیم که در حدیث «مـَن حَلَفَ بِغَیراللهِ فَقَد أَشَرَك»،[19] منظور از غیر خدا، بت لات و عزی است؛ زیرا مردم عادت کرده بودند به لات و عزی قسم بخورند و حتی بعد از اسلامآوردن هم، گاه حواسشان نبود و به این دو بت قسم میخوردند؛ لذا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) تأکید میکرد که قسم به غیر خدا شرک است و اگر از روی فراموشی و حواسپرتی به این دو بت قسم خوردید، سریع دوباره کلمه «لا اله الا الله» را به زبان جاری کنید. در روایت بسیار معروفی از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) آمده است: «مَنْ حَلَفَ و قَالَ فِی حَلِفِهِ بِاللاّتِ وَالْعـُزَّی، فـَلْیقُلْ، لا إِلهَ إِلاّ اللهُ»؛ (اگر کسی قسم خورد و گفت: قسم به لات و عزی، سریع بگوید: «لا اله الا الله»).[20]
به دلیل همین تحلیل، فقهای اسلام در اصل جواز قسم به غیر خداوند مشکلی ندارند؛ اما درباره اینکه این قسم منعقد میشود و کفّاره دارد یا ندارد، اختلاف کردهاند.[21] ابن قدامه میگوید:
قسم به قرآن یا به آیهای از آن، یا به کلام خداوند، قسم محسوب شده و منعقد میشود و در صورت شکستن آن، کفاره واجب است. نظر ابن مسعود، حسن، قتاده، مالک، شافعی، ابوعبید و تمام اهل بیت(علیهم السلام) نیز همین است. ابوحنیفه گفته است: قسم به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، قسم شمرده نمیشود و کفاره ندارد.[22]
وی در جای دیگری مینویسد: سوگند خوردن به انبیا و سایر مخلوقات الهی منعقد نمیشود و با شکستن آن، کفاره واجب نیست. نظر اکثر فقها همین است. ولی اصحاب ما گفتهاند: قسم به رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) قسم محسوب شده و موجب کفاره است.[23]
در منابع فقهی اهل سنت، نقل شده که عادت قسم به لات و عزی در ذهن قریش و در زبانشان، حتی بعد از اسلام آوردن، باقی بود.[24] بخاری چنین روایت کرده است: ابوهریره میگوید: رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: کسی که قسم بخورد و در قسم بگوید: قسم به لات و عزی، باید کلمه تهلیل را بر زبان جاری کند و هر کس به دوستش بگوید بیا قمار کنیم، باید صدقه بدهد.[25] ابن ماجه از سعد بن ابیوقاص نقل میکند: من به لات و عزی قسم خوردم. پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: بگو «لا اله الاالله وحده لا شریک له»؛ سپس سه بار به طرف چپ فوت کن و پناه بر به خدا و دیگر تکرار نکن؛[26] بر اساس همین روایات، ابن قدامه در المغنی و ابن حزم در المحلی فتوا دادهاند که قسم به لات و عزی کفاره ندارد و کفارهاش استغفار است.[27]
ترمذی و ابن ماجه نقل کردهاند: پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) شنید که عمر به پدرش قسم میخورد. فرمود: همانا خداوند شما را نهی کرده که به پدرانتان قسم یاد کنید.[28]
1. جهت نهی این بوده که پدران آنان غالباً مشرک و عبادتکننده بت بودهاند؛ لذا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نهی کرده است. در روایت دیگری آمده است: به پدران و مادران و بتها سوگند نخورید.[29] در این روایت، پدر و مادر را در کنار بتها قرار دادند که نشان میدهد، به دلیل کافر بودن، جایز نیست.
2. در روایتهایی وارد شده که خود پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، به پدرِ شخصی قسم یاد کرده است.[30]
بیهقی نقل کرده که مردی نزد عبدالله بن عمر آمد و گفت: به کعبه سوگند یاد کنم؟ او گفت: هرگز، بلکه به پروردگار کعبه قسم یاد کن؛ چراکه عمر به پدرش قسم یاد میکرد که رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) به او فرمود: به پدرت سوگند یاد مکن؛ چراکه هر کس به غیر خدا سوگند یاد کند، مشرک شده است.[31]
علما به این روایت چنین جواب داده اند:
1. بارها خداوند متعال و رسول گرامیاش به غیر خداوند قسم خوردهاند و این قسمها نشان میدهد که قسم به غیر خدا اشکال ندارد و این اجتهاد عبدالله بن عمر است که از کلام پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) مفهوم وسیع فهمیده است که برای دیگران حجت نیست.
2. خود اهل سنت که اینگونه روایات را دیدهاند، آنها را بر مبالغه در زجر و تغلیظ و تحذیر از این نوع قسم، حمل کردهاند. ابن حجر در فتح الباری، در کتاب الایمان، درباره این روایت میگوید: خود ترمذی و حاکم، کلمه کفر و شرک را به مبالغه در زجر و تغلیظ تعبیر کردهاند؛ در حالیکه آن کسی که، قائل به تحریم این نوع قسم شده، به همین روایت استناد کرده است.[32]
3. احمد بن حنبل و بسیاری از پیروان وی، قسم به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) را صحیح میدانند و اگر کسی قسم خود را بشکند باید کفاره بدهد؛[33] بنابراین، بسیاری از حنابله این روایت را اجتهاد عبدالله بن عمر دانسته و به آن عمل نکردهاند.
دلایل جواز قسم به غیر خدا
1. قسم خدا به غیر خودش در قرآن
در آیات قرآن کریم، (سوره شمس) خداوند فقط در سوره شمس به نُه چیز از مخلوقات خود سوگند خورده است که عبارتاند از: خورشید، نورِ آن، ماه، روز، شب، آسمان خدا و زمین و نفس انسانی؛ همچنین، در سوره نازعات، به سه چیز و در سوره مرسلات، به دو چیز سوگند یاد شده است؛ همینطور در سورههای بروج، طارق، قلم، عصر و بلد، قسم یاد شده است.
نمونههای دیگری از آیاتی که در آن قسم یاده شده چنین است: در سوره تین، سوگند به انجیر و زیتون، سوگند به طور سینا، سوگند بدین شهر امن و امان (مکه معظمه). در سوره ضحی، سوگند به شب تار هنگامی که جهان را در سیاهی بپوشاند و قسم به روز، هنگامی که عالم را به ظهور خود روشن سازد. در سوره فجر، سوگند به صبح گاهان و قسم به ده شب (اول ذیحجه) و سوگند به جفت (کلیه موجودات عالم) و به خود (ذات خداوند یکتا) و قسم به شبِ تار هنگامی که به روز مبدل میگردد. در سوره طور، سوگند به کوه طور و کتاب نوشتهشده در صفحهای گشوده و سوگند به بیت معمور (خانه آباد). قسم به سقف افراشتهشده آسمان و سوگند به دریای پُرتلاطم. در سوره حجر نیز قسم به جان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) که میفرماید: ای پیامبر! به جانت سوگند که آنها در مستی شهوات خود سرگرداناند.
قرآن کتاب هدایت، اسوه و الگو است. اگر چنین چیزی بر بندگان خدا حرام بود، لازم بود تذکر دهد و بگوید: این نوع سوگندها از خصایص خداوند متعال است. در اینجا پرسشی پیش میآید که از امام باقر(علیه السلام) روایت شده، خداوند به هر آنچه از موجودات است میتواند قسم یاد کند؛ ولی خلقش باید به خدا قسم یاد کنند؛[34] لذا برخی چنین اشکال میکنند و میگویند: ممکن است صدور چیزی از خدا جایز باشد و صدور همان چیز از غیر او جایز نباشد؟
پاسخ
اولاً: همانگونه که قبلاً اشاره شد، در قرآن کریم، خداوند متعال به غیر خود قسم یاد کرده و پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نیز در مواردی به غیر خداوند قسم یاد نموده است.
اگر واقعیت سوگند به غیر خدا، در حقیقت «شرک» و تشبیه غیر خدا به خدا است، چرا چنین شرک علیالاطلاق (شرک اکبر) یا شرک اصغری را خود خدا مرتکب شده است؟ آیا صحیح است که خدا عملاً برای خویش شرکی قائل شود و غیر خدا را از چنین شرکی باز دارد؟[35]
ثانیاً: مورد این روایت، عدم انعقاد قسم و عدم صحت قضاوت و فصل خصومت با قسم به غیر خداست؛ لذا در آن آمده که از ناحیه خدا چیزی بر او نیست؛ همانگونه که در کلام شیخ طوسی (در النهایة)، همین معنا آمده است.[36]
2. قسم به غیر خدا در روایات
در روایات فراوانی که از طریق شیعه و سنّی رسیده، قسم خوردن به غیر خداوند فراوان دیده میشود:
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله وسلم) بعضاً به غیر خدا سوگند یاد کرده است؛ برای مثال، مردی حضور پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) آمد و گفت: ای پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم)، پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود: سوگند به پدرت از آن آگاه میشوی و آن اینکه، صدقه دهی در حالی که سالم و به آن حرص داری؛ از فقر میترسی و به فکر زیستن در آینده هستی.[37] در این حدیث، پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به پدر پرسشکننده، قسم خورده است.
در روایتی آمده است که رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: بر پدر وی سوگند! رستگار میشود، اگر راست بگوید؛ یا بر پدر وی سوگند وارد بهشت میشود، اگر راست بگوید.[38]
اگر وهابیان مدعی شوند که این حدیث تصحیف شده است و اصل کلمه (والله) بوده، که به (وابیه) تصحیف شده است؟
در جواب میگوییم: این احتمال را قسطلانی به نقل از ابن عبدالبر نقل کرده است. خود قسطلانی در جواب گفته است: احتمال این معنا داده میشود؛ ولی نمیتوان با احتمال، این معنا را ثابت کرد و حدیث قبل، این حدیث را تایید میکند؛[39] همچنین، عرب از این لفظ (وابیه) سوگند و قسم را قصد میکند؛ وگرنه، آوردنش در کلام بیهوده میشود.[40]
در حدیثی در مسند احمد بن حنبل آمده است که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، به مخاطب خود فرمود:[41] به جانم سوگند اگر امر به معروف و نهی از منکر کنی، بهتر از سکوت کردن است. در روایت دیگری رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: قسم به پدرت که تو به طور حتم، خبر داده شدی.[42] اینها بخشی از روایاتی است که در منابع حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) خدا رسیده که ایشان به غیر خدا قسم خورد و اگر اشکال داشت، قطعاً پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) اولی به ترک بود.
برخی از وهابیان در برابر این آیات و روایات دست به تأویل زده و میگویند: در تمام آیات قرآن یا روایات پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) که حاوی قسم است، کلمه «ربّ» در تقدیر دارد. مثلاً آیه «وَالشَّمْسِ وَ ضُحاها وَالْقَمر...»، یعنی «و ربّ الشمس»، «و ربّ القمر» و غیره. وهابیت میگوید: اینگونه قسمها در روایات[43] منعقد نمیشود و برای تأکید است.[44]
در پاسخ باید گفت: اینها مصداق بارز تأویل است؛ در حالیکه وهابیت مجاز و تأویل در آیات و روایات را نمیپذیرند؛ بهعلاوه، باید به آنها گفت، اگر اینها را تأویل میکنید، روایات دیگر را هم تأویل کنید؛ یعنی همان کاری که علمای شیعه و سنی انجام دادند و معتقدند در این قسمها، قصدی وجود ندارد و برای تاکید است.[45]
3. قسمخوردن صحابه به غیر خدا
در کتب تاریخی و کتب حدیثی متعدد، قسمهای صحابه به غیر خدا را میتوان یافت.[46]
الف: حضرت علی(علیه السلام) در خطبهها و نامهها و کلمات خود بارها به جان خود سوگند یاد کرده است.[47] ایشان در نامهای به معاویه چنین مینویسد: به جان خود سوگند! ای معاویه! اگر به عقل خود نظر کنی، نه هوای نفست، هر آینه مرا مبرّاترین مردم خواهی دید از خون عثمان.[48]
ب: خلیفه نخست در سخنان خود، به پدر فرد مخاطب خویش سوگند یاد میکند. مالک بن انس نقل میکند که ابوبکر به کسی که زیورآلات دخترش را دزدیده بود گفت: به پدرت قسم! شب تو شب دزدان نبود.[49] واقدی در کتاب فتوح الشام نقل میکند که خالد به حقِ منبر و روضه قسم خورده است[50] و عامر بن ربیعه گفت: قسم به جان رسول خدا، سرور رسولان.[51]
ج: حاکم نیشابوری از خلیفه دوم نقل میکند که گفت: قسم به جانم که در بقیع از اصحاب و همسران پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) کسانی دفن شدهاند که از عمر بهتر هستند.[52]
از حسن بصری نقل شده که اگر کسی به جان خودش قسم خورد که من فلان کار را انجام میدهم یا انجام نمیدهم، اگر خلافش را انجام داد، باید کفاره بدهد.[53]
مذاهب چهارگانه و سوگند به غیر خدا
از دیدگاه عموم علمای احناف، قسم به غیر خدا مکروه نیست.[54] در کتاب فتاوی الهندیة علی مذهب الامام الاعظم ابی حنیفة آمده است: «والیمین بغیرالله مکروه عند البعض و عند عامة العلماء لاتکره»؛ (برخی، قسم به غیر خدا را مکروه میدانند؛ اما عموم علما مکروه نمیدانند).[55] شافعیها معتقدند: سوگند به غیر خدا مکروه است.[56] نووی در کتاب المجموع شرح المهذب میگوید: شافعی قائل است که قسم به غیر خدا مکروه است.[57] در میان مالکیان در سوگندخوردن به غیر خدا، دو قول است؛ مکروه و حرام و مشهور، حرمت آن است. ابن بطال میگوید: هر کس به غیر خدا قسم بخورد، در حالیکه عالم به نهی از این کار باشد، گناه کرده است.[58] حنابله معتقدند: سوگندخوردن به غیر خدا حرام است؛ هرچند قسم به پیغمبر یا ولیای از اولیای او باشد.[59]
ابن قدامه مقدسی، از بزرگان حنبلی، در کتاب المغنی میگوید:
قسم به مخلوقاتی چون کعبه، انبیا و دیگر مخلوقات منعقد نمیشود و در صورت شکستن قسم، کفاره ندارد. اصحاب ما گفتهاند: قسم به رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) قسمی است که منعقد میشود و در صورت حنث قسم، کفاره دارد. از احمد بن حنبل روایت شده که اگر کسی قسم به حق رسولالله(صلی الله علیه واله وسلم) بخورد و قسم را بشکند، باید کفاره بدهد. قسم به قرآن یا آیات آن، یا به کلام خدا قسم منعقده بوده و در صورت حنث قسم کفاره دارد.[60]
ابن تیمیه برای اینکه فقها را همراه نظر خود نشان دهد، در کتاب مجموع الفتاوی میگوید: جمهور ائمه مانند مالک و شافعی و ابوحنیفه قائلاند، قسم به غیر خدا از انبیا و ملائکه جایز نیست و قسم به اتفاق علما، منعقد نمیشود.[61] وی در اینجا مجاز نبودن قسم به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) را به جمهور و اتفاق علما نسبت میدهد؛ در حالیکه دیدیم نظر علمای مذاهب، غیر از آن چیزی است که ابن تیمیه میگوید.
خالد المشیقح در کتاب خود، نظر چهار مذهب حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و ظاهریه را اینگونه مطرح میکند: قول اول نظر حنفیان و حنابله و ظاهریه است که از نظر آنان حرام است. قول دوم نظر مالکیان و شافعیان است که از نظر آنان مکروه است؛[62] اما با مراجعه به آدرسهایی که میدهد، در متن این کتابها خبری از حرمت نیست. در خصوص حنفیها به فتح القدیر و البحر الرائق آدرس داده که وقتی به این آدرسها مراجعه میکنید، اثری از حرمت نیست.
ابن الهمام در فتح القدیر قائل است: قسم به غیرالله قسم نیست و این قول متفق علیه است. او میگوید: هر کس به غیر خدا مانند پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و کعبه قسم یاد کند، قسم منعقد نمیگردد؛ به خاطر روایت از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) که فرمود: قسم به لفظ الله صحیح است، وگرنه قسم نخورد؛ همچنین قسم به قرآن نیز منعقد نمیشود؛ چون غیر متعارف است.
البته درباره قرآن در ادامه میگوید: قسم به قرآن هماکنون متعارف است.[63]
در کتاب البحر الرائق چنین عبارتی در مورد قسم به غیرالله وارد شده است: قسم به غیرالله مکروه است. در نزد برخی از علما به سبب نهی وارد شده و در نزد عموم علما مکروه نیست؛[64] در ادامه همین کتاب آورده است: در فتح القدیر، قسم به قرآن امروزه متعارف و جایز است و یمین صحیح است؛ همانطور که ائمه سه گانه به آن قائل هستند.[65]
حال باید از مشیقح پرسید که حکم حرمت قسم به غیرالله را از کجای عبارتهای این کتب برداشت کرده است؟ وی درباره حنابله به کتاب الشرح الکبیر ابن قدامه آدرس داده است؛ در حالیکه ابن قدامه عبارتی دارد که این نظر را در معرض تردید قرار میدهد.[66] در این عبارت، حکم حرمت را محتمل میداند و حکم کراهت را مقدم میدارد. ابن قدامه در ادامه میگوید: قسم به کعبه و مانند اینها کفاره ندارد.[67] مشیقح، قول به حرمت از حنابله را به کتاب المبدع آدرس داده است؛ در حالیکه در این کتاب نیز، این عبارت به چشم میخورد: «وَ یکرَهُ الْحَلِفُ بِغَیرِاللَّهِ تَعَالَی».[68] المشیقح قول ظاهریه را حرمت میداند و به کتاب المحلی، نوشته ابن حزم اندلسی آدرس داده است؛[69] ولی در این کتاب نیز اثری از حرمت نیست؛ به نظر میآید وی هر جا که گفتهاند اینگونه قسمها یمین نیست یا منعقد نمیگردد، حکم حرمت را به دست آورده است؛ در حالیکه صاحبان این کتب، بحثی از حرمت به میان نیاوردهاند.
بنابراین، علمای اسلام[70] قسم به غیر خدا را مباح، مکروه و برخی حرام دانستهاند؛ اما وهابیت میگویند شرک اصغر است و برای نشاندادن اینکه علمای اسلام همراه آنها هستند، نسبتهایی به برخی علمای اسلام میدهند که خلاف عقیده آنها است. دقیقاً کاری که در ابتدا ابن تیمیه انجام داد.
قسم امرومان به قرة عینی
در صحیح بخاری روایتی درباره قسمخوردن امرومان، مادر عایشه و عبدالرحمن، به غیر خدا وجود دارد که گفته است: «قالت: لا و قرة عینی»؛ (به نور چشمانم سوگند که این کار انجام نشده است).[71] این روایت به صورتهای مختلف در صحیح بخاری ذکر شده است.[72] همین روایت در صحیح مسلم نیز آمده است.[73] در تمام شروح صحیح مسلم و صحیح بخاری به این مسئله با تفصیل پرداخته شده است؛ اما هیچیک، این عملِ مادر عایشه را شرک محسوب نکردهاند و تمام بحثشان درباره این مسئله است که قرةعین، چه کسی است؟ آیا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) است یا پسرش یا نور چشم خودش؟[74] فرقی ندارد که به نور چشم خودش قسم خورده باشد یا به رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم)؛ به هر حال، قسم به غیر خدا است و از دیدگاه وهابیت، باید مادر عایشه را به شرک اصغر متهم کرد.
قسم خوردن عایشه به جان خود
بخاری در کتاب صحیح خود آورده است که عایشه گفت: «قالت أَجَلْ لَعَمْرِی لقد اسْتَیْقَنُوا بِذَلِکَ»؛ (قسم به جانم که پیامبران به این مسئله یقین دارند).[75] همین روایت در صحیح مسلم، در داستان دیگری بیان شده است. صحیح مسلم، روایتی را نقل میکند که در خصوص تعداد عمرههایی که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) انجام داده، اصحاب اختلاف دارند: «فقالت لَعَمْرِی ما اعْتَمَرَ فی رَجَبٍ»؛ (قسم به جانم که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) در ماه رجب، عمره انجام نداده است).[76] نووی در شرح صحیح مسلم میگوید: اینکه عایشه گفت: به جانم قسم که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) در ماه رجب عمره نرفته، دلیل بر این است که انسان میتواند به جان خودش قسم بخورد؛ اما مالک گفته است که این قسم مکروه است؛ چون تعظیم غیر خدا و قرار دادن خود در برابر خدا است که جایز نیست و مکروه میباشد.[77]
در برخی از کتب و مقالات و سایتها به روایت صحیح مسلم اشکال گرفته و گفتهاند: آن بخشی که عایشه به جان خودش قسم خورده، شاذ است و صحیح نیست؛ چون این جمله در یک روایت هست و در روایت دیگر چنین جمله ای وجود ندارد؛ پس روایت شاذ است و قابل پیروی نیست. در جواب میگوییم: اولاً، فقط مسلم نقل نکرده و بخاری هم همان را نقل کرده است؛ ثانیاً، معلوم میشود یا از معنای شاذ بیاطلاع هستید، یا برای فرار از ایراد، این را گفتهاید؛ زیرا سیوطی در کتاب تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، در تعریف روایت شاذ میگوید: شاذ آن است که ثقه، روایتی را نقل کند که مخالف روایات بقیه باشد؛[78] بنابراین، اگر روایتی دو بخش داشت و یک بخش را یک نفر نقل کرد و دیگری هر دو بخش آن روایت را، شاذ محسوب نمیشود.
قسمخوردن ابن تیمیه به جان خودش
خود ابن تیمیه بارها در کتابهایش لفظ «لعمری»، «و لعمری» (به جان خودم قسم) را استفاده کرده است. وی در کتاب مجموع الفتاوی میگوید: «هذا لعمری فی الاختلاف الذی هو تناقض حقیقی»؛[79] (قسم به جان خودم که این مطلب در بحث اختلافی است که همان تناقض حقیقی مقصود است، نه معنای دیگر). وی در جاهای مختلف به جان خود قسم یاد میکند: «هذا لعمری عن منفعته فی سائر العلوم».[80]
اینها برخی از نمونههایی است که ابن تیمیه به جان خودش قسم میخورد. آیا اینها شرک است؟ اگر قسمخوردن به جان خود انسان جایز است، قسمخوردن به جان رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) قطعاً جایز است؛ زیرا ارزش جان ما در برابر ارزش جان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، هیچ است. ابن تیمیه به غیر خدا قسم خورده است؛ اکنون باید پرسید، (طبق حکمی که خودش داده)، با وجود این قسم، او مشرک به شرک اصغر است!
قسم به حق مخلوق در نگاه وهابیت
از جمله قسمهایی که وهابیان جایز نمیدانند، قسم دادن خداوند به حقّ مخلوق است؛ مثل اینکه گفته شود: خدایا تو را قسم میدهم به حقّ پیامبرت که حاجتم را برآوری. ابن عثیمین میگوید: قسم به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) جایز نیست، بلکه نوعی شرک است؛ همچنین، قسم به کعبه جایز نیست، بلکه نوعی شرک است؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و کعبه هر دو مخلوقاند و قسم به هر مخلوقی نوعی شرک است؛ همچنین، قسم به شرف و ذمه نیز جایز نیست.[81]
در جواب باید گفت، این کارِ مسلمانان از روایات نبوی گرفته شده است. زیرا پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: چون حضرت آدم(علیه السلام) متوجه خطایش شد اینطور دعا کرد: خدایا به حق محمد(صلی الله علیه واله وسلم) از تو میخواهم مرا بیامرزی. حاکم در مستدرکش روایت را صحیحالسند میداند؛[82] همچنین، وقتی فاطمه بنت اسد(سلام الله علیها)، از دنیا رحلت کرد، رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) به دست خودش، خاک قبرش را بیرون ریخت و فرمود: به حقّ پیامبرت و انبیایی که قبل از من آمدند، جایگاهش را وسیع گردان.[83] ابوسعید خدری از رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نقل کرده که فرمود: هر کس که از خانه خود برای نماز خارج شود و بگوید بارخدایا! من تو را میخوانم، به حقّ سؤالکنندگان از تو و به حقّ این راه رفتن من؛[84] بنابراین قسم به حق مخلوق طبق روایت نبوی(صلی الله علیه واله وسلم) صحیح است و اشکالی ندارد.
وهابیت و دیدگاه آیتالله گلپایگانی
برخی از شبکههای ماهوارهای وهابیت، به آیتالله گلپایگانی نسبت دادهاند که ایشان در کتاب قضاء والشهادات، قائل به حرمت قسم به غیر خدا است.
در جواب باید گفت، اگرچه آیتالله گلپایگانی در کتاب القضاء والشهادات فرمودهاند: روایات متواتر بر نهی از قسم به غیر خدا داریم، اما در ادامه ذکر میکنند که اصحاب از این روایات دست کشیده و حمل بر جواز کردهاند؛[85] بنابراین، آیتالله گلپایگانی، مثل مابقی علمای شیعه، قائل به جواز قسم به غیر خدا هستند و مانند دیگران، این نوع قسمها را از نوع قسمهای غیرمنعقد میدانند که اثر شرعی ندارد و نباید در نسبتدادن به افراد، فقط بخشی از سخنانش را گرفت و به قول معروف، فتوای ایشان را تقطیع کرد که این کار خلاف اخلاق علمی است.
نتیجه
از مطالب گفته شده به این نتیجه میرسیم که قسم شرعی و منعقد، فقط با نام خدا یا اسماء خدا و صفات خاصه الهی جاری میشود. در دعوا و محکمه باید به نام خدا قسم یاد کرد که فقط همین نوع از قسم حجت شرعی و دارای اثر شرعی است.
قسم به غیر خدا از نظر شیعه جایز است؛ از نظر برخی از مذاهب اهل سنت نیز جایز است و برخی مذاهب آن را مکروه میدانند. برخی آن را حرام دانسته، اما وهابیت آن را شرک اصغر میداند و مسئلهای فقهی را از دایره جواز و عدم جواز فقهی، به مسئلهای اعتقادی و حیطه کفر و شرک برده است.
دلایل روایی مستند آنان، مربوط به جایی است که به بتها قسم یاد شود که قطعاً نزد تمام مسلمانان شرک است؛ اما روایات صحیح دیگری وجود دارد که پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به غیر خدا قسم یاد کردهاند و عملاً صحابه بارها به غیر خدا قسم خوردهاند؛ بنابراین، در جمع این روایات باید گفت، قسمخوردن به غیر خدا اشکال ندارد؛ اما هر قسمی که موهم شرک برای خدا است، شرک اصغر و خفی است و باید از آن پرهیز کرد.
در روایات فراوانی از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و ائمه دین(علیهم السلام) و صحابه، قسم به جان که از مصادیق قسم به غیر نامِ الله است، صادر شده است و حتی از مادر عایشه و خود عایشه روایت داریم که به جان خود قسم خوردهاند. خود ابن تیمیه بارها در کتاب مجموع فتاوی به جان خود، قسم یاد کرده است.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.