گزارش کتاب: بحران مشروعیت آیین وهابیت با نگاهی به کتاب «السّادةُ الحَنابَلة و اختِلافُهُم مَع السَّلفیّةِ المُعاصِرةِ فی العَقیدةِ و الفِقهِ و التَّصوُّف»
محمدحسن بشیری
مقدمه
دکتر مصطفی حمدو علیان الحنبلی، اهل کشور اردن است. وی از محضر اساتیدی مانند عبدالقادر العانی، سعید فوده، اکرم عبدالوهاب الموصلی، مصطفی البغا و محمد السید الحنبلی الازهری بهره مند شده است. «نظرة الإمام أحمد بن حنبل لبعض المسائل الخلافية بين الفرق الإسلامية»، «إضاءات على منهج الإمام أحمد بن حنبل في العقيدة والدعوة» و «السادة الحنابلة واختلافهم مع السلفية المعاصرة فی العقیدة و الفقه و التصوف» از جمله آثار اوست. به اعتقاد دکتر علیان، احمد بن حنبل به لحاظ روایت و درایت، اعلم اهل حدیث است؛ از این رو انتساب به احمد بن حنبل شرافت بزرگی به شمار میرود.[1] در طول تاریخ، گروه هایی که با نام سلفیه و وهابیه شناخته میشوند، خود را به احمد بن حنبل منتسب کرده اند؛ حال آنکه در منهج علمی، تفاوت بسیاری با حنابله دارند. این تفاوت منهجی، برداشتهای شاذ اعتقادی و فقهی برخلاف آراء سلف صالح را به دنبال داشته است که بسیاری از علمای حنبلی و دیگر علمای اهل سنت را بر ردیه نویسی وادار کرده است.[2] کتاب «السادة الحنابلة واختلافهم مع السلفية المعاصرة فی العقیدة و الفقه و التصوف» نیز، در کنار کتابهای دیگری مانند الرسالة المرضیة فی الرد علی الوهابیة از محمد بن عبدالله بن فیروز، الأحسائی و النقول الشرعیة فی الرد علی الوهابیة از مصطفی بن احمد بن حسن الشطی، الأقوال المرضیة فی الرد علی الوهابیة از محمدعطاء بن ابراهیم حمصی و القصیدة الرائیة الکبری فی ذمّ البدعة الوهابیة از یوسف بن اسماعیل نبهانی، در همین راستا نوشته شده است. مؤلف با اینکه تصریح میکند، سلفیه و وهابیه از مذاهب اسلامی است، انتساب ایشان به احمد بن حنبل، فرقه ناجیه بودن آنها و اینکه در فقه و حدیث به رتبه اجتهاد رسیده اند را نمیپذیرد.[3] کتاب از مقدمه، چهار فصل و خاتمه تشکیل شده و محمد السید محمد الحنبلی الازهری، استاد فقه و اصول حنبلی دانشگاه الازهر، مقدمه ای بر کتاب نوشته است. شیخ محمد عبدالباسط آل الشیخ الحنبلی، مفتی حنابله در شهر الرُّحَیبة شام نیز، تقریظی بر کتاب نوشته است. چهار فصل کتاب عبارت اند از:
1. معرفی احمد بن حنبل و مذهب حنبلی، بیان جایگاه ابن تیمیه و حنبلی هایی که بر سلفیان معاصر ردیه نوشته اند.
2. بررسی تطبیقی عقاید حنبلی ها و سلفیان معاصر.
3. مسایل فقهی که سلفیان معاصر با مذهب حنبلی مخالفت کردند.
4. تصوف نزد حنابله.
کتاب دو مرتبه، یکبار در سال 2014 و بار دوم در سال 2017 میلادی، از سوی «دارالنور المبین للنشر والتوزیعِ» عمّان، در 840 صفحه منتشر شده که در این نوشتار، نسخه دوم مورد توجه قرار گرفته است.
ابن تیمیه و جایگاه علمی او
مبحث پنجم از فصل اول، به بیان جایگاه ابن تیمیه اختصاص دارد. مؤلف با نقل سخنان برخی از علمای اهل سنت درباره ابن تیمیه میگوید: «مردم درباره ابن تیمیه بر دو قسماند؛ «مُحبٌّ غالٍ و مُبغِضٌ قالٍ»[4] به اعتقاد مؤلف، نسبت به ابن تیمیه افراط و تفریطهایی صورت گرفته است؛ در این میان، تعداد کمی از علما به ویژه علمای حنبلی، با رعایت انصاف از این افراط و تفریطها مصون مانده اند.[5] دکتر علیان می افزاید: درباره ابن تیمیه و اعتقادات او دروغ و افتراء وجود دارد؛ اما باید دانست که تمام آراء ابن تیمیه صحیح نیست.[6] ابن تیمیه آراء شاذ اعتقادی و فقهی دارد که برخلاف آراء احمد بن حنبل، حنبلی ها و اهل حدیث است.[7] آراء و اندیشه های ابن تیمیه مقدم بر نظرات ائمه اسلام نیست؛ رتبه او به احمد بن حنبل در علمالحدیث، به شافعی در فقه و لغت، به ابوحنیفه در فقه اهل عراق، به مالک در فقه اهل مدینه و به امام جعفر صادق(علیه السلام) و زید بن علی در فقه آل البیت(علیهم السلام) نمیرسد؛[8] به تعبیر ابن حجر عسقلانی، ابن تیمیه شخصیتی است که درباره او اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی به سبب آنچه در کتاب العقیدة الحمویة و العقیدة الواسطیة مطرح کرده، او را اهل تجسیم، برخی به واسطه این اعتقاد که به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) استغاثه نمیشود و این عمل موجب تنقیص عظمت پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) میشود، او را اهل زندقه و برخی دیگر به دلیل تصورات ناصحیحی که درباره امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دارد، او را اهل نفاق میدانند.[9]
مؤلف در ادامه به این مسئله میپردازد که بسیاری از طلاب، مذهب حنبلی را از طریق آثار ابن تیمیه تحصیل میکنند. او معتقد است: چنین چیزی به پنج دلیل خطا است؛ اول، ابن تیمیه در فتاوای خود به مذهب احمد بن حنبل ملتزم نیست؛ دوم، منابع معتبر فقهی و اعتقادی حنابله در اختیار است؛ مسایلی در این منابع هست که در فتاوای ابن تیمیه به چشم نمیخورد؛ سوم، دقت و گستردگی آراء احمد بن حنبل و تبعیت او از نصوص به آراء ابن تیمیه ترجیح دارد؛ چهارم، تمام شرایط اجتهاد برخلاف ابن تیمیه در احمد بن حنبل موجود است؛ پنجم، تصریحی از ائمه حنبلی مبنی بر انحصاری بودن تحصیل مذهب حنبلی از طریق آثار ابن تیمیه در دست نیست.[10] وی تصریح میکند در اخذ مذهب حنبلی، آراء ابن تیمیه در سه رتبه اول جای ندارد. رتبه اول از آنِ موفق ابن قدامه و رتبه دوم، مجد ابن تیمیه، جدِ تقی الدین است. اگر میان این دو اختلاف شد، نوبت به ابن مفلح و بعد از آن به ابن رجب میرسد. در مرتبه بعد، نوبت به تقی الدین ابن تیمیه میرسد؛ مشروط به اینکه نظرش با موفق ابن قدامه یا مجد ابن تیمیه موافق باشد.[11] باید اضافه کرد، گرچه علمای حنبلی منفردات ابن تیمیه را در کتاب های شان نقل کرده اند، اما به فتاوای شاذ او اعتقادی ندارند.[12] مؤلف در پایان این مبحث، به اختلاف نظر شمس الدین ذهبی، ابن قیم الجوزیه و ابن رجب حنبلی با ابن تیمیه در مسایل گوناگون اشاره میکند.
اختلاف وهابیت با حنبلی ها در عقاید
فصل دوم کتاب، به بررسی دیدگاه وهابیت در حوزه عقاید و مقایسه آن، با آراء حنابله اختصاص دارد. در این فصل، بحثهای روش شناسی مانند، نقش عقل و فطرت و جایگاه علم کلام و نیز برخی مسائل مهم مانند تقلید در عقاید، تکفیر مسلمانان و استغاثه به غیر خدا مطرح شده است.
عقل و فطرت
به بیان دکتر علیان، جمهور اهل سنت و جماعت معتقدند که خداوند متعال، انسان را به واسطه عقل از دیگر موجودات متمایز کرده است؛ عقلی که برای تفکر و تدبر است. به اعتقاد ایشان این عقل، تابع و موافق شرع است.[13] وی در ادامه برای تبیین حقیقت عقل، از کلام سفارینی حنبلی بهره گرفته است: عقل، نور روحانی است که نفس به وسیله آن، علوم ضروری و نظری را ادراک میکند؛[14] همچنین از فوائد عقل به نقل از کتاب ذم الهوی ابن الجوزی حنبلی، میتوان به این امور اشاره کرد: اثبات وجود خدا و ضرورت اطاعت از اوامر الهی؛ اثبات معجزات انبیاء(علیهم السلام) و ضرورت پیروی از ایشان؛ ترغیب، نسبت به فضایل و نهی از رذایل.[15] مؤلف معتقد است، احمد بن حنبل با شناخت جایگاه عقل، از قواعد عقلی در مناظرات خود با جهمیه استفاده کرده است.[16]
فطرت از نگاه مؤلف چیز جدایی از عقل نیست؛ بلکه همان قوه عاقله در نفس است که فقر وجودی خود به مبدأ متعال را ادراک میکند؛ این معنا به صورت اضطراری و نه اکتسابی در انسان وجود دارد.[17]
تقلید در عقاید
از نگاه اهل سنت و حنابله، نظری (فکر و تحقیقی) که یقین آور باشد، بر مکلفان واجب است؛ به تعبیر دیگر، تقلید در عقاید مانند شناخت خدا، وحدانیت خدا و اثبات رسالت پیامبران، جایز نیست.[18] احمد بن حنبل در این باره سخنی دارد و میگوید: تقلید از رجال، نشانه ضیق بودن علم رجل است.[19] ابن الجوزی نیز معتقد است: تقلید از اکابر، عقاید را فاسد میکند. نباید به نام افراد توجه کرد؛ مهم تبعیت از دلیل است.[20] وهابیت در مقابل این دیدگاه، به تقلید در عقاید اعتقاد دارند و برای آراء اهل سنت، اعتباری قائل نیستند.[21] حنابله برای عدم جواز تقلید در عقاید، به دلیل عقلی، قرآن، سخن صحابه و اجماع استدلال کرده اند؛ در کنار دلیل عقلی که مشترک میان تمام مکلفان است و به وسیله آن، بر وجود خالق استدلال میشود، آیاتی از قرآن کریم نظیر آیاتی که به تدبر، تفکر و نظر دستور میدهد نیز، بر این معنا دلالت میکند.
یادگیری علم کلام
به تعبیر سفارینی، علم به عقاید دینی، از دلایل یقینی علم کلام است. وی در تبیین مقصود از علم کلام می افزاید: غرض از مباحث کلامی، مقابله با شبهات دشمنان و گروه های منحرف از راه های صحیح است.[22] روش تحقیق در این علم، تلفیقی است؛ به طوریکه از کتاب، سنت، اجماع، نظر صحیح (دلیل عقلی) و سخن صحابه استفاده میشود. باید توجه داشت که علم کلام، به لحاظ زمانی و پیدایش اعتقادات انحرافی در طول تاریخ، تطوراتی داشته است. متکلم کسی است که بتواند از اصول دین، در برابر اهل الحاد و شبهات عصر خود دفاع کند. دکتر علیان با این تحلیل به بیان دیدگاه حنابله درباره علم کلام میپردازد. حنابله نیز مانند باقی اهل سنت، علم کلام را به دو دسته مذموم و محمود تقسیم میکنند؛ کلام مذموم کلامی است، همراه با فلسفه و الحاد و اباطیل که غیرمشروع است. کلام محمود نیز کلامی است مستند به نقل و عقل که مشروع است؛ البته ماهیت دفاعی کلام در برابر شبهات گمراهان محفوظ است؛[23] از نگاه حنبلی ها، یادگیری علم کلام جایز است.[24] برای جواز این یادگیری، به سخنان احمد بن حنبل استدلال شده است. مروزی از او درباره مردی که مشغول عبادت است و به مباحث کلامی در برابر بدعتگذاران اعتنایی ندارد، سوال کرد؛ در جواب گفت: کسی که مشغول عبادت است و از مردم کناره گرفته، آیا به نفع خودش نیست؟ جواب مروزی مثبت بود؛ یعنی این کار تنها به نفع اوست. احمد بن حنبل در ادامه گفت: اگر به مباحث کلامی بپردازد، هم خودش نفع میبرد و هم دیگران و این افضل است.[25] با تفصیلی که درباره تحصیل علم کلام بیان شده، معلوم میشود که مذمت علم کلام نیز، مطلق نیست؛ کلامی که از آن نهی میشود، غیر از کلامی است که ائمه، حفاظ و فقهاء در آن، کتاب تالیف کرده اند.[26]
تکفیر مسلمانان
احمد بن حنبل، عموم مسلمانان دیگر مذاهب مانند شیعه، مرجئه، خوارج و معتزله را تکفیر نمیکند؛ برخلاف بیشتر سلفیان معاصر که حتی اشاعره، ماتریدیه و صوفیه از اهل سنت را نیز تکفیر میکنند.[27] به اعتقاد احمد بن حنبل، هرگاه شخصی شهادتین را بر زبان جاری سازد، در اسلام وارد شده است. از نگاه احمد بن حنبل و پیروان او، برائت از شرک لازم نیست؛ از احمد بن حنبل درباره اسلام آوردن یک نصرانی سوال شد که آیا برائت جستن از دین نصاری بر او واجب است؟ وی پاسخ دارد: سبحان الله! پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) به مردی فرمود: به یگانگی خدا و نبوت من شهادت بده؛ پس او شهادت داد و با همین شهادت مسلمان شد.[28] از شروط مهم برای تکفیر فرق و مذاهب، شناخت دقیق آراء و اندیشه های آنهاست. به دلیل اهمیت مسئله، شناخت اجمالی کافی نیست. سخنی در این باره از رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده: «أَيُّما رَجُلٍ قالَ لأخِيهِ: يا كافِرُ، فقَدْ باءَ بها أحَدُهُما»؛[29] برای همین به اعتقاد مؤلف، احمد بن حنبل نسبت به تمام فرق و مذاهب، شناخت دقیقی داشته است. جالب اینکه ابن تیمیه تصریح کرده که، سلف و ائمه در عدم تکفیر مرجئه، شیعه، خوارج و قدریه نزاعی نداشتند و تعابیر احمد بن حنبل نیز، بر همین مطلب دلالت میکند.[30] به اعتقاد احمد بن حنبل، قاضی ابویعلی، ابن عقیل، ابن الجوزی و الموفق ابن قدامه، قاعده عمومی در مسئله تکفیر، عدم تکفیر اهل قبله است؛ مگر اینکه ضروری دین انکار شود؛ البته باید توجه داشت که برای صدور حکم درباره منکر ضروری دین، شرایط سختی وجود دارد. دکتر علیان بعد از بیان دیدگاه احمد بن حنبل در خصوص مسئله تکفیر می افزاید: احمد بن حنبل، واژه کفر را در برخی از گناهان کبیره نیز استعمال کرده است؛ بنابراین اطلاق کفر بر بعضی از اهل قبله، به معنای مباح شدن جان و مالشان نیست.[31] ایمان از نگاه احمد بن حنبل یعنی: قول و فعل و اعتقاد؛ بنابراین کسی که وظایف عملی خود را امتثال نکند، نه از اسلام، بلکه از دایره ایمان خارج است؛ همچنین، کسی که با عمل خود توحید را نقض کند، از اسلام خارج نمیشود و شایسته تکفیر نیست.[32]
مبنای وهابیان در تکفیر مسلمانان
وهابیان در تکفیر مسلمانان بر تقسیم سه گانه توحید اعتماد دارند: توحید ربوبیت، توحید الوهیت و توحید اسماء و صفات؛ اگر کسی به این مراتب توحیدی با تبیین وهابیان اعتقاد نداشته باشد، مسلمان نیست؛ به نظر مؤلف، چنین تبیینی از مسئله توحید، بدعت آمیز و بی سابقه است؛[33] برای همین با طرح چند سوال از ایشان، بطلان این تفسیر از توحید را نتیجه میگیرد و میگوید: آیا احمد بن حنبل توحید را به این سه قسم تقسیم کرده است؟ آیا چنین تقسیمی بدعت در دین خدا و خروج از راه خدا نیست؟ آیا کسی که به توسل اعتقاد دارد، توحید الوهیت را انکار کرده است؟ آیا هنگامی که مسلمانان به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) توسل میکنند یا به زیارت قبر شریف ایشان میروند، او را پرستیده اند؟ آیا کسانیکه در بعضی از صفات، به تأویل اعتقاد دارند، منکر توحید صفات هستند؟ از طرف دیگر، آیا کسانی مانند وهابیان که جسم و جوارح را از خدای سبحان نفی نمی کنند، توحید صفات آنها صحیح است؟ آیا کسانی که صفات خدا را به صورت حسی معنا میکنند، موحد هستند؟[34] به اعتقاد احمد بن حنبل، شرط ورود به اسلام، شهادتین و ایمان به قیامت است و تقسیم های جدیدی که برای توحید مطرح شده، هیچ نقشی ندارد. این در حالی است که وهابیان به کفر اکثر علمای مسلمان معتقدند. در اینجا و به سبب تکفیر دانشمندان مسلمان، سوالی مطرح میشود: آیا وهابیان از خوارج هستند؟ دکتر علیان از توقف خود در برابر این سوال خبر میدهد. وی اضافه میکند: اگر این مسئله، یعنی تکفیر علمای مسلمان از سوی وهابیان اثبات شود، میتوان نتیجه گرفت که وهابیان در واقع از خوارج هستند؛ چنانکه بیشتر علمای حنبلی مانند علامه ابن فیروز، ابن عفالق، المویسی، ابن سلوم، عبدالعزیز الناصری، الشطی و علامه القدومی چنین اعتقادی دارند.[35]
تفویض، تأویل و تنزیه
یکی از مباحث اعتقادی، معناشناسی صفات خداست. در این میان، تبیین بخشی از صفات الهی که در متون دینی آمده و با عنوان «صفات خبری» شناخته میشود، از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ از این رو، مؤلف با توضیح سه اصطلاح تفویض، تأویل و تنزیه، به بیان دیدگاه احمد بن حنبل، بزرگان حنبلی، ابن تیمیه و وهابیان پرداخته است.
تفویض در اصطلاح عبارت است از واگذار کردن معنای قطعی آیات مربوط به صفات الهی، به خدا؛ زیرا احتمال دارد از آنها تجسیم و تشبیه فهمیده شود؛ حال آنکه برای خدا، هیچ شبیهی نیست.[36] علیان میگوید: تفویضی که از احمد بن حنبل نقل شده، با آنچه وهابیان به آن معتقدند، تفاوت دارد.[37] ابن کثیر در بیان اعتقاد سلف صالح از جمله احمد بن حنبل در این باره میگوید: این صفات را همانطور که در متون دینی وارد شده اند، باید ثبت کرد و به آن معتقد شد. بدون هرگونه تکییف و تشبیه و تعطیل و آن معنای ظاهری که از این صفات به ذهن مشبهان میرسد، از خدا نفی میشود؛ زیرا خدا در میان مخلوقاتش هیچ شبیهی ندارد.[38] ذهبی نیز به همین معنا اشاره میکند: اعتقاد ما درباره این مسئله (صفات خبری) اقرار، امرار و تفویض معنای آن به گوینده صادق و معصوم آن است.[39] این معنای از تفویض، یعنی ایمان به صفات خبری و واگذارکردن مراد اصلی این صفات به خدا، و منزه دانستن خدا از معنایی که منجر به تشبیه و تجسیم میشود، به جمهور اهل سنت، از جمله سلف و اهل حدیث نسبت داده شده؛ البته باید توجه داشت که هم کیفیت و هم معنا به خدا واگذار میشود. این موضوع در سخنان ابن کثیر و ذهبی (دو شاگرد ابن تیمیه) و نیز ابن رجب، ابن قدامه، ابویعلی و کرمی به چشم میخورد.[40] تفویض از نگاه احمد بن حنبل همراه نفی لوازم تشبیه است؛ وی جسمیت، اعضا و جوارح، حدود و غایات و هر آنچه به ذهن بشر خطور کند را، از خدا نفی میکند؛[41] به نظر احمد بن حنبل، صفات خدا تنها با ادله قطعی الثبوت و الدلاله قابل اثبات است؛ برای همین، او اعتقادی به صفت «اِصبع» و «ساق» نداشته است.[42]
تأویل از نگاه حنابله، همان معنای اصطلاحی آن در علم اصول است.[43] به تعبیر آمدی، تأویل مقبول صحیح عبارت است از اینکه لفظ (عبارت) را به سبب وجود دلیلی از معنای ظاهرش منصرف و به معنای دیگر حمل کنیم.[44] تأویل صحیح نباید با ظاهر متن دینی مخالف باشد و البته باید توجه داشت، موافقت با ظاهر، برخلاف برداشت وهابیان، به معنای جمود بر ظاهر و عدم توجه به سیاق نیست.[45] قاعده تأویل نزد حنبلی ها عبارت است از وجود دلیل از سلف، یا اینکه ضرورتی مانند تأویلات ناصحیح باطنیه و ظاهریه، تأویل موافق با کتاب و سنت را اقتضا کند.[46] احمد بن حنبل بعضی از صفات را تأویل کرده و بعضی دیگر را تفویض؛ توضیح اینکه آیات و روایات مربوط به صفات الهی بر سه قسم هستند؛ اول، صفاتی که با الفاظ صریح بر کمال و تنزیه پرودگار دلالت میکند؛ مانند علم، قدرت، کلام، سمع و بصر. احمد بن حنبل مانند باقی سلف، به معنای ظاهری این صفات اعتقاد دارد و تأویل این صفات را الحاد و کفر به حساب می آورد؛ دوم، صفاتی که با الفاظی است که هم احتمال تشبیه دارد و هم احتمال تنزیه؛ مانند استواء، نزول، ید و وجه. احمد بن حنبل، ضمن ایمان به این صفات، آن هم به معنایی که شایسته مقام قدسی پروردگار است و تنزیه خدا از تشبیه و تجسیم، معنای حقیقی آن را به خدا تفویض میکند؛ البته روایت هایی نیز در دست هست که از تأویل استواء و مجیء پروردگار و برخی دیگر از آیات و روایات از سوی او حکایت دارد؛ سوم، صفاتی که با الفاظی است که از معنای ظاهری آن، نقص فهمیده میشود؛ مانند نسیان. احمد بن حنبل چنین صفاتی را تأویل میکند.[47] ابن تیمیه گرچه از تأویل نهی میکند، اما در مواردی مانند روایات مربوط به وجه و ساق، تأویل کرده است. در اینجا یک سؤال مطرح میشود که آیا ابن تیمیه در این موارد، دچار اضطراب در منهج شده؛ یا اساسا دیدگاه او در آخر عمر، تغییر کرده است؟[48]
حنابله بر اساس قاعده دیگری درباره صفات الهی معتقدند که اطلاق الفاظ بر خدای سبحان، توقیفی است؛[49] از این رو، تعابیری مانند «خدا در جهت است»، «خدا بذاته مستوی است» و «خدا بذاته نازل میشود» صحیح نیست. ابن الجوزی حنبلی میگوید: احمد بن حنبل، جهت برای خدا را قبول نداشت. احمد همچنین، به دلیل محدودیت مکانها، با کسانیکه معتقد بودند که خدا بذاته در همه مکانها حضور دارد، برخورد میکرد. علیان در تبیین دیدگاه احمد بن حنبل میگوید: حق این است که امام احمد، جهت را نفی نمیکرد؛ اما اصح این است که با وجود اعتقاد به اثبات علو و فوقیت با نفی حد و مکان و غایت، لفظ جهت را به سبب عدم وجود دلیل، بر خدا اطلاق نمیکرد.[50] در کلمات حنبلی ها، این مسئله مطرح شده که اشاره به آسمان، به معنای اشاره به خدا نیست؛ بلکه اشاره به عرش خداست که اشاره ای عقلی است.
عدم پذیرش روایات ضعیف اعتقادی
قاعده مهم دیگر نزد حنابله، عدم جواز استدلال به روایات ضعیف و باطل در مسائل اعتقادی است. احمد بن حنبل، بر اساس نقل ابن ابی یعلی چنین گفته است: هنگامی که روایات حلال و حرام را از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) نقل میکنیم، نسبت به سند آن حساس هستیم؛ اما درباره روایات فضایل اعمال، با تسامح عمل میکنیم.[51] وقتی درباره روایات فقهی این قدر حساسیت وجود دارد، به طریق اولی این حساسیت درباره روایات اعتقادی نیز وجود خواهد داشت. این در حالی است که بیشتر وهابیان، درست برعکس دیدگاه احمد و حنابله عمل میکنند؛ یعنی روایات ضعیف اعتقادی را قبول و روایات ضعیف مربوط به فضایل را رد میکنند؛ برای همین، مشاهده میکنیم که روایات شاذ و متروک نزد اهل سنت و جماعت را در کتابهای خود وارد کرده و به چاپ میرسانند و گمان میکنند با این کار، عقیده اهل سنت و جماعت را یاری کرده اند![52]
استعانت (استغاثه) به غیر خدا
مؤلف، ابتدا تذکر میدهد که باید به تفاوت میان توسل و استغاثه توجه کرد؛ توسل یکی از فروعات مربوط به دعاست؛ در حالیکه استغاثه و استعانت، مسئله ای اعتقادی و مربوط به ایمان به قدرت و فاعلیت الهی است. وی در ادامه، دیدگاه احمد بن حنبل درباره استعانه از جن و استعانه از انبیاء و اولیاء را مطرح میکند. از نگاه احمد بن حنبل، استعانت از جن و استخدام آنها حرام است؛ در حالیکه به نظر ابن تیمیه و بعضی از وهابیان مانند ابن عثیمین، این اقدام جایز است. دکتر علیان بعد از نقل دیدگاه ابن تیمیه و ابن عثیمین با ابراز تعجب میگوید: استعانت از جن از نگاه ایشان شرک نیست؛ اما استعانت عموم مسلمانان از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) که به معنای توسل و شفاعت است، حتی با وجود قرینه توحید، شرک اکبر است! رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: «إذَا انفلتت دَابَّةُ أَحَدِکُمْ بِأَرْضٍ فلاة، فلیناد: یا عِبادَ الله، احبسوا علی، یَا عِبَادَ اللَّهِ، احبسوا علی، فَإنَّ للَّهِ عَزَّ وجَلَّ فِی الأَرْضِ حَاضِراً سَیَحْبِسُهَا علیکم»؛[53] ابن تیمیه این روایت را در کتاب «الکلم الطیب» نقل کرده و پذیرفته است.[54] نقل شده که احمد بن حنبل در جریان یکی از سفرهای حج که راه را گم کرده بود، به این روایت عمل کرد.
وهابیان در تحلیل عدم جواز توسل و استغاثه به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) معتقدند: با رحلت پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)، دیگر کاری از دست ایشان برنمی آید. مؤلف در برابر این اعتقاد به حقیقت مرگ از نگاه علما، اشاره میکند که هنگام مرگ، روح (نفس) نمیمیرد؛ بلکه روح از بدن به عالم برزخ منتقل میشود.
اختلاف وهابیان با حنبلی ها در فقه
مبانی اصولی احمد بن حنبل، مشروعیت تقلید از نگاه حنبلی ها، مسئله بدعت، منهج حدیثی احمد بن حنبل و مسائل فقهی اختلافی میان وهابیان و حنابله، مباحث بخش سوم کتاب را تشکیل میدهد. از نگاه مولف کتاب، مذهب احمد بن حنبل به روح شریعت نزدیک است؛ مذهبی است که بر تسهیل و توسعه استوار است. احمد به نصوص التزام دارد؛ اما ظاهرگرا نیست و با درک مقاصد شریعت و اجتهادی که دارد، از قیاس و استحسان و استصلاح استفاده میکند.[55]
مشروعیت تقلید نزد حنابله
سلف صالح، ائمه و از جمله احمد بن حنبل به مشروعیت تقلید اعتقاد دارند؛ زیرا اجتهاد در مسائل فقهی، برای همه ممکن نیست. در سخنان احمد بن حنبل و حنابله، نه تنها هیچ مذمتی درباره تقلید به چشم نمیخورد، بلکه توصیه به رجوع به علما و سؤال از ایشان نیز وجود دارد؛ به عنوان نمونه، به بیان یک روایت بسنده میشود که میگوید: هنگامی که احمد بن حنبل پیش از وفات در بستر بیماری بود، از او سؤال شد که بعد از شما، سؤالات خود را از چه کسی بپرسیم؟ وی در پاسخ، عبدالوهاب را معرفی کرد و ادامه داد که او مرد صالحی است که به دستیابی حق موفق خواهد شد؛ همانطور که ملاحظه میفرمایید، امام احمد در جواب نگفت، از کسی سؤال نپرسید و خود اجتهاد کنید؛ در واقع، از این روایت جواز تقلید و رجوع به عالم فهمیده میشود. حتی به نقل سبکی، احمد بن حنبل خود در مسائلی که در آنها روایتی نمی یافت، به محمد بن ادریس شافعی رجوع میکرد و این چیزی جز تقلید نیست. این در حالی است که مقابله با مذهب گرایی و مذمت تقلید از ائمه چهارگانه، فراوان از وهابیان شنیده میشود. ایشان گمان کردند که تقلید در قرآن مذمت شده و سبب تفرقه میان امت اسلامی میگردد؛ غافل از اینکه مذمت تقلید در قرآن، درباره تقلید در مسائل اعتقادی است و ضرر هرج و مرجی که به دنبال ترک تقلید از مذاهب چهارگانه پدید می آید، از وابستگی به این مذاهب به مراتب بیشتر است. بعضی از مدرسان معاصر، هنگام تدریس فقه، به سخنانی از ائمه مذاهب اشاره میکنند که ظاهر آن، به حرمت تقلید دلالت میکند؛ مثلا احمد بن حنبل چنین گفته است که: از من و مالک و ثوری و اوزاعی تقلید نکن؛ تو هم از همانجا بگیر که آنها گرفتند. تدبر در این سخنان و سخنان دیگر، ما را به حقیقت مطلب راهنمایی میکند. ایشان و از جمله احمد بن حنبل، درصدد انکار تقلید به صورت مطلق نیستند؛ بلکه مراد ایشان این است که آراء فقها را، نباید بر قول رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) مقدم کرد. مصدر تشریع، قرآن و سنت است و هنگام اختلاف باید، به آن دو رجوع کرد. سخن دیگری که از احمد بن حنبل در دست هست، این معنا را به خوبی توضیح میدهد: تعجب نمیکنی به فردی گفته میشود که رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) چنین گفت؛ اما او از سخن ایشان قانع نمیشود و از سخن فلانی قانع میشود!
دکتر علیان در پایان این بخش، به سخن ابن تیمیه درباره احمد بن حنبل اشاره میکند که به سبب اعلمیت احمد به قرآن و سنت و آراء صحابه و تابعین، او از کسانی است که هیچ نظر مخالف با نص صحیح ندارد؛ آنگاه می افزاید: هنگامی که از شیوخ وهابیت معاصر، که خود را منتسب به احمد بن حنبل میکنند، سؤال میپرسیم که سبب حقیقی مخالفت شما با مذهب حنبلی چیست؟ پاسخ رضایت بخشی دریافت نمیکنیم، جز اینکه تقلید جایز نیست.[56]
اتهام بدعت به مسلمانان
یکی از برخوردهای رایج وهابیان با مسلمانان، متهم کردن ایشان به بدعت است؛ آن هم به سبب اموری که اختلافی است؛ مانند اقامه مجلس میلاد پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم). از نگاه احمد بن حنبل، مسائل جدیدی پدید آمده که جایز هستند و جزء بدعت بد به حساب نمی آیند؛ از جمله، تبرک جستن و نوشتن تعویذ از قرآن و بستن آن به خود، تسبیح به نوی، اجتماع در روز عرفه برای ذکر و دعا، زیارت مشاهد، ساختن محراب، تزیین مصحف و بوسیدن دست پس از استلام حجرالأسود.
اختلاف وهابیان با حنبلی ها در تصوف
فصل چهارم کتاب، به بیان فضیلت صوفیه و سخنان علما درباره ایشان، دیدگاه احمد بن حنبل در خصوص تصوف و صوفیان، مسائل تصوف از جمله برگزاری محفل به مناسبت میلاد پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و توسل و تبرک و زیارت انبیاء و صالحان نزد حنابله، و معرفی برخی از حنبلی ها که طریقه تصوف را پیش گرفتند، اختصاص دارد.
مولد النبی(صلی الله علیه واله وسلم)
اجتماع در روز ولادت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) و بیان حوادثی که در آن روز روی داده و اظهار شادمانی و خواندن قصیده هایی در مدح ایشان، نه تنها مورد انکار قرار نگرفته، بلکه مستحسن نیز هست. حتی به اعتقاد احمد بن حنبل، سماع نیز جایز است. علیان در جواب این سؤال که آیا اجتماع در یک روز مشخص مشروع است؟ و آیا سلف صالح برای چنین اقدامی دلیل دارد، یا جدید است و بدعت؟ میگوید: بر اساس تقسیم بدعت به خوب و بد، هر بدعتی بد نیست؛ بلکه برخی بدعت ها نیز خوب است.[57] شاهد این مطلب سخن رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) که فرمود: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً كَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا»؛[58] بنابراین، برگزاری مجلس به مناسبت ولادت پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و خواندن اشعار در مدح ایشان، و اظهار شادمانی جایز است. تفسیر ابن عباس از آیه ذیل، بر این مطلب دلالت میکند: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون».[59] به اعتقاد ابن عباس، مراد از فضل، علم و مراد از رحمت، رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) است.[60]
توسل و تبرک و زیارت انبیاء و صالحان(علیهم السلام)
مؤلف، این مسئله را با بیان یک انتساب مشهور به حنابله و ابطال آن آغاز میکند؛ اینکه متاخران معتقدند حنابله، توسل، تبرک و زیارت مشاهد را مطلقا منکر هستند و نیز، نزد عموم به ویژه متصوفه زمان ما، مشهور شده که علمای حنبلی زیارت مشاهد صالحان و قبور انبیاء از جمله قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) را که از بهترین عبادت هاست منع، کرامات اولیاء را انکار و با کسانیکه به ایشان توسل می جویند برخورد میکنند. نسبت دادن چنین مطالبی به مذهب احمد، دروغ بزرگی بیش نیست.[61]
وی در ادامه به تعریف توسل و انواع آن پرداخته و تصریح میکند که توسل از نگاه احمد بن حنبل و حنابله، جایز است. توسل در لغت، به معنای تقرب است؛ وقتی گفته میشود: «توسلت الی الله بالعمل» یعنی: «تقربت الیه». همین معنای لغوی در معنای اصطلاحی توسل نیز، محفوظ است. اقسام چهارگانه توسل عبارت است:
1. توسل به اسماء و صفات الهی؛
2. توسل به ایمان و اعمال صالحه؛
3. توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)؛
4. توسل به صالحان؛
درباره توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) باید گفت: توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) در زمان حیات ایشان مکرر از سوی صحابه روی داده است؛ همچنین طلب شفاعت از ایشان در قیامت، برخلاف دیدگاه معتزله، مُحقق خواهد شد. میماند توسل به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) بعد از وفات ایشان که به اعتقاد علیان، جمهور فقهای مالکی، شافعی، متاخران حنفی و نیز حنبلی، آن را جایز میدانند؛[62] در نتیجه، توسل و تبرک به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و صالحان از نگاه احمد بن حنبل و حنابله جایز است. این مسئله امر جدیدی نیست؛ حنابله و عموم مسلمانان، همواره در طول تاریخ به صاحب قبر صالحان توسل می جستند.
ابن تیمیه در این مسئله، با مذهب حنبلی مخالفت کرده است. سبب این مخالفت، عدم اطلاع ابن تیمیه، از آن دسته روایات احمد بن حنبل است که توسل را جایز دانسته؛ دوم، استدلال ابن تیمیه به آثار ضعیف است و در نهایت، تصور غلطی است که ابن تیمیه از توسل در ذهن داشته است؛ او گمان میکرده که توسل، قسم دادن بر خدا به واسطه پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) است؛ در حالیکه احدی از مسلمانان (چه موافقان توسل و چه مخالفان آن)، توسل را چنین معنا نکرده اند.[63]
نتیجه
وهابیان، از یک بحران مشروعیت رنج میبرند؛ برای همین تلاش میکنند تا خود را به مذهب احمد بن حنبل منتسب گردانند. این در حالی است که در منهج علمی، میان وهابیان و مذهب حنبلی تفاوت بسیاری وجود دارد. این تفاوت منهجی، برداشتهای شاذ اعتقادی و فقهی، برخلافِ آراء سلف صالح را به دنبال داشته است. همانطور که مشاهده شد، ابن تیمیه از نگاه مؤلف، عالمی است مانند علمای دیگر و نباید درباره او گرفتار غلو شد. احتمال خطا درباره او نیز میرود و این احتمال محقق هم شده است؛ همچنین یادگیری و اخذ مذهب حنبلی از طریق آثار ابن تیمیه، کار روایی نیست. حنابله برخلاف وهابیان، تقلید در عقاید را جایز نمیدانند. وهابیان در جریان تکفیر مسلمانان و مخالفت با توسل و تبرک به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و صالحان، هیچ نسبتی با مذهب حنبلی ندارند.
کتاب، کتابی تحقیقی و حاوی مسائل مهمی است که در این نوشتار، گوشه ای از آن ارائه شد. در تحقیق های بعدی میتوان، به مسائل دیگر کتاب به ویژه اختلافات فقهی میان وهابیان و حنبلیان نیز توجه کرد؛ همچنین، در این کتاب، چهل نفر از علمای حنبلی که بر وهابیت ردیه نوشته اند، معرفی شده اند که پیشنهاد میشود در تحقیق های بعدی، مورد توجه قرار بگیرند.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.