فلسفه تشکيل نيروهاى دفاعى و قواى مسلّح در آيينه آيات قرآن
آيت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی
اشاره
اگر دنيا از ظالمان توسعه طلب، و تجاوزكاران زورگو خالى مى شد، هيچ نيروى نظامى براى حفظ مرزهاى كشورها مورد نياز نبود. تمام مردم دنيا در كشورهاى خود، در امن وامان مى زيستند و با يكديگر روابط تجارى و فرهنگى و سياسى و اجتماعى و اقتصادى سالم داشتند.
ولى خوى برترى جويى و تجاوزگرى كه گاه در افراد، و گاه در يك قوم و مليّت وجود دارد، غالباً سبب هجوم فرد يا قومى بر قوم ديگر يا ملّتى بر ملّت ديگر شده است. در چنين شرايطى همه حق دارند كه خود را چنان قوى كنند كه در امنيت زندگى داشته باشند. چراكه در نظام كنونى دنيا متأسفانه ضعيف پامال است. همين امر «فلسفه تشكيل نيروهاى مسلّح و قواى دفاعى» را روشن مى كند.
درست است كه وجود اين نيروها نيز نتوانسته است به طور كامل مانع از تجاوزها گردد، ولى بى شك به طور نسبى مانع بوده و هست. زيرا بسيار مى شود كه قواى مهاجم بايد در تهاجم خود دست به قمار خطرناكى بزند كه پايان آن معلوم نيست، يا بهاى سنگينى را براى پيروزى خود بر رقيب بپردازند؛ همينها در بسيارى از موارد مانع از تجاوز مى شود.
از اين گذشته براى قوم و ملّتى كه حامل فرهنگى هستند و فضاى آزادى را مى طلبند كه فرهنگ خود را در ميان مردم جهان تبليغ كنند، به دست آوردن اين فضاى آزاد نيز بدون تكيه بر قدرت غالباً امكانپذير نيست؛ اين فلسفه ديگرى براى تشكيل قواى مسلّح است.
و اگر بخواهيم اين مسأله را در جوّ وسيع ترى مورد بررسى قرار دهيم، بايد بگوييم حيات و زندگى بدون «جهاد» امكان پذير نيست. زيرا يك موجود زنده هميشه در ادامه حيات و زندگى خود با موانعى رو به رو است، كه هر لحظه حيات او را تهديد مى كند؛ اگر مجهّز به نيروهاى دفاعى نباشد، به سرعت نابود مى گردد.
بدن انسان كه خود يك جهان كوچك و عالم صغير است و تمام جهان بزرگ و عالم كبير در آن خلاصه شده، نمونه بارزى از اين مسأله مى باشد. چراكه حيات انسان در تمام مدّت شبانه روز از ناحيه ميكروب ها و ويروس ها كه از چهار طريق وارد بدن مى شوند، - از طريق هوا و تنفّس، خوردن و آشاميدن، و پوست بدن به هنگامى كه جراحتى پيدا مى كند- مورد تهديد قرار مى گيرد. اگر نيروهاى دفاعى بسيار مجهز در بدن نباشد، در مدّت كوتاهى به انواع بيماريها مبتلا مى گردد و از پاى در مى آيد.
آرى گلبول هاى سفيد خون با هر دشمن خارجى كه وارد بدن مى شود، به مقابله بر مى خيزند و به طريق جنگ هاى فيزيكى و شيميايى با او مبارزه مى كنند؛ حتّى اگر موقّتاً آنها پيروز شوند و انسان بيمار گردد، باز به مبارزه خود ادامه مى دهند، تا دشمن مغلوب گردد و بهبودى حاصل شود.
تعداد اين نيروهاى مسلّح دفاع بدن را دانشمندان به چندين ميليون بر آورد كرده اند. مطالعه در طرز كار آنها انسان را به نكات شگفت انگيزى از اسرار آفرينش آگاه مى سازد، كه بى اختيار در برابر آفريدگار آن زانو مى زند.
جامعه انسانى و كشورهاى مختلف نيز از اين قانون عمومى مستثنى نيستند و براى ادامه حيات خود نيازمند به نيروى نظامى مجهّزى مى باشند.
با اين اشاره به قرآن باز مى گرديم.
در قرآن مجيد آيات فراوانى در زمينه جهاد و فلسفه و احكام آن و نيز آثار و پيامدها و نتياج آن وارد شده كه از ميان آنها ده آيه زير را گلچين كرده ايم:
1. «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛[1] به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، چراكه مورد ستم قرار گرفته اند، و خدا بر يارى آنها توانا است * همانها كه به ناحق از خانه و لانه خود بدون هيچ دليلى اخراج شدند، جز اينكه مى گفتند: "پروردگار ما اللَّه است"! و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه ها و معابد يهود و نصارى و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد، و خداوند كسانى را كه او را يارى كند [و از آيينش دفاع نمايند] يارى مى كند، خداوند قوى و شكست ناپذير است».
2. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ؛[2] با آنها پيكار كنيد تا فتنهگرى (شرك و سلب آزادى) بر چيده شود، و دين همه مخصوص خدا باشد، و اگر آنها [از فتنه انگيزى] و اعمال خلاف خوددارى كنند [خدا توبه آنها را مى پذيرد] خداوند به آنچه انجام مى دهند بينا است!».
3. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ؛[3] هرچه در توان داريد براى مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد! و [همچنين] اسب هاى ورزيده [براى ميدان نبرد] تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد!».
4. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ؛[4] خداوند كسانى را كه در راه او پيكار مى كنند دوست مى دارد، در حالی که به هم چسبيده اند و گويى بنايى آهنين اند!».
5. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَفْقَهُونَ؛[5] اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ [با دشمن] تشويق كن! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر غلبه مى كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مى گردند، چراكه آنها گروهى هستند كه نمى فهمند!».
6. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛[6] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى بخشد؟! * به خداوند و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد، اين براى شما [از هر چيز] بهتر است اگر بدانيد * [اگر چنين كنيد] گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغهايى از بهشت داخل مى كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى دهد، و اين پيروزى عظيم است! * و [نعمت] ديگرى كه آن را دوست داريد، [به شما مى بخشد]، و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است، و مؤمنان را بشارت ده [به اين پيروزى بزرگ]!».
7. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛[7] خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده كه [در برابرش] بهشت براى آنان باشد، [به اين گونه كه:] در راه خدا پيكار مى كنند، مى كشند و كشته مى شوند، اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسى از خدا به وعده اش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده ايد و اين است آن پيروزى بزرگ».
8. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[8] اى كسانى كه ايمان آورده ايد! [در برابر مشكلات و هوس ها] استقامت كنيد، و در برابر دشمنان [نيز] پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت كنيد و از مخالفت فرمان خداوند بپرهيزيد، شايد رستگار شويد!».
9. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛[9] اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است، و چه بد سرنوشتى است!».
10. «لايَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً؛[10] [هرگز] افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان [ترك كنندگان جهاد] برترى مهمى بخشيده، و به هر يك از اين دو گروه [به نسبت اعمال نيك شان] خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است».
تفسير و جمع بندى
روح جهاد دفاع است؛ نه تهاجم
در نخستين آيه از آيات مورد بحث كه به عقيده جمعى از مفسّران «نخستين آيه جهاد» است، پرده از روى يكى از مهمّ ترين فلسفه هاى جهاد برداشته و به مسلمانان كه از سوى دشمنان لجوج و بى رحم تحت فشار واقع شده بودند، اجازه قيام مسلّحانه و جهاد را مى دهد، و مى فرمايد: «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، اجازه جهاد داده شده است، به خاطر اينكه مورد ستم قرار گرفته اند، و خداوند بر يارى آنها توانايى دارد؛ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».[11]
در اينجا هم «اجازه جهاد» داده شده، و هم «وعده پيروزى» از سوى خداوند. دليل آن هم اين ذكر شده كه دشمن جنگ را ظالمانه شروع كرده، و سکوت در برابر دشمن غلط است، چراكه مايه جرأت و جسارت مخالفان و ضعف و نوميدى دوستان است.
مرحوم طبرسى در مجمع البيان[12] مى گويد: «مشركان عرب پيوسته مسلمانان را آزار مى دادند، و هميشه افرادى مجروح و مضروب نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى آمدند، و از دست آنها شكايت مى كردند، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله به آنها مى فرمود: "شكيبايى پيشه كنيد كه من [هنوز] مأمور به جنگ نيستم"، تا زمانى كه هجرت كرد، آنگاه اين آيه نازل شد، و اوّلين آيه اى است كه به مسلمانان اجازه جنگ مى دهد».[13]
قابل توجّه اينكه قرآن مجيد در آيه قبل از آن مى گويد: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا؛[14] خداوند از مؤمنان دفاع مى كند». يعنى اين سخن (دفاع الهی از مؤمنين) به آن معنى نيست كه در آنها گوشه اى بنشينند و دست روى دست بگذارند و منتظر دفاع الهى باشند، بلكه سنّت الهى بر اين قرار گرفته كه دفاع او از مؤمنان بعد از آن باشد كه وظيفه خود در امر جهاد و مقابله با دشمن انجام دهند؛ پس كسانى به حمايت الهى اطمينان داشته باشند، كه وظيفه جهاد را ترك نكنند.
نيز اين نكته قابل توجّه است كه در آيه بعد، براى تشويق مؤمنان به دفاع مقدس مى گويد: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ ...».[15] اشاره به اينكه دشمن شما را از خانه و لانه خود به جرم ايمان تان به خداوند بيرون كرده، اگر در برابر آنها نايستيد، هم دنياى شما، و هم دين و ايمان و مساجد و معابد شما در خطر است.
توجّه به اين نكته كه دستور به جهاد بعد از مسأله هجرت صادر شده، نشان مى دهد كه اساس جهاد در اسلام را «دفاع در برابر دشمن» تشكيل مى دهد. چراكه مسلمانان سيزده سال تمام در برابر تمام آزارها و كارشكنى و ضرب و جرح ها دست به اسلحه نبردند تا شايد دشمن بر سر عقل آيد. ولى سرانجام نتيجه اين صبر و تحمّل، آوارگى عمومى تحت عنوان «هجرت» و انواع فشارهاى اجتماع و اقتصادى بود، و حتّى بعد از هجرت به مدينه نيز فشارها همچنان ادامه يافت. آيا هيچ عقلى اجازه مى دهد كه اهل ايمان بنشينند و بيش از اين ناظر بى رحمى و قساوت دشمن باشند؟!
دومين آيه به يكى ديگر از فلسفه هاى جهاد - كه همچون فلسفه اى كه در آيه قبل آمد، در هر زمان و مكانى مى تواند وجود داشته باشد - اشاره كرده و مى فرمايد: «با آنها پيكار كنيد تا فتنه گرى (شرك و سلب آزادى) بر چيده شود، و دين همه مخصوص خدا باشد [و همه اهل ايمان آزادانه بتوانند خدا را بپرستند و از خدا و اسلام سخن بگويند]؛ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ».[16]
جالب اينكه قرآن در ذيل همين آيه با صراحت مى گويد: «اگر آنها [از راه شرك و فساد باز گردند، و از اعمال نا درست] خود دارى كنند، [خداوند آنها را مى پذيرد] خداوند به آنچه انجام مى دهند، بينا است؛ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ».[17]
منظور از مبارزه با فتنه جويان چيست؟
جمعى از مفسّران «فتنه» را به معنى شرك و بعضى به معنى فشارهايى كه براى بازگرداندن مؤمنان به كفر از سوى مشركان انجام مى شد تفسير كرده اند.
در تفسير الميزان، با توجّه به ريشه اصلّى اين واژه، «فتنه» به معنى امورى تفسير شده كه مردم به وسيله آن آزمايش مى شوند، و طبعاً براى آنها مشكل و سنگين است؛ و غالباً به معنى از بين رفتن امنيّت و صلح، استعمال مى شود.[18]
در تفسير نمونه ذيل آيه 193 سوره «بقره» پنج معنى براى اين واژه به استناد آيات قرآن ذكر كرده ايم: 1. آزمايش؛ 2. فريب دادن؛ 3. بلا و عذاب؛ 4. شرك و بت پرستى؛ 5. اضلال و گمراهى.[19]
در بعضى از كتب لغت، مانند «لسان العرب»[20] نيز به غالب اين معانى اشاره شده است.
بديهى است كه شرك در آيه مورد بحث به معنى آزمايش يا فريب و بلا نمى تواند باشد؛ بنابراين به معنى شرك يا فشار مشركان براى گمراه ساختن ديگران است؛ و مى تواند در معنى جامعى به كار رود، كه هم شرك و هم فشار مشركان و شكنجه و بلاى آن را شامل گردد. بنابراين تا زمانى كه فشارهايى از سوى كفّار براى تغيير عقيده مؤمنان اعمال مى شود، پيكار در برابر چنين عملى جايز است؛ و جهاد براى به دست آوردن آزادى و جلوگيرى از فشارها و شكنجه هاى آنها مجاز شمرده مى شود. ولى هنگامى كه آنها دست از فشارهاى خود بردارند، طبعاً جنگ تمام مى شود. بنابراين مبارزه با فتنه نيز نوعى جهاد دفاعى است.
در سوّمين آيه به مسلمانان دستور داده شده كه همه گونه نيرويى را براى پيكار با دشمن آماده سازند، و مى فرمايد: «در برابر آنها آنچه توانايى داريد از نيرو آماده سازيد؛ وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ».[21]
سپس به يكى از مصاديق روشن آن كه در آن زمان از ابزارهاى مهم قدرت جنگى محسوب مى شد، اشاره كرده، و مى فرمايد: «اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد] آماده كنيد؛ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ».
و در جمله بعد، به هدف نهايى اين آماده سازى قوا اشاره كرده، و مى فرمايد: «هدف اين است كه به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن [شناخته شده] خويش را بترسانيد؛ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ».
بنابراين هدف از اعداد قوا و تهيّه نيروها، تهاجم بر كسى نيست؛ بلكه هدف ترسانيدن دشمن است؛ همان ترس و وحشتى كه مايه جلوگيرى از بروز جنگ و پيكار مى شود.
در واقع تقويت بنيه دفاعى هميشه خود يك دفاع مؤثّر و يك عامل بازدارنده در برابر تهاجم دشمن است و اين هدفى بسيار مقدّس و والا و مطابق عقل و منطق است.
توجّه به اين نكته نيز لازم است كه مفهوم آيه بسيار وسيع و گسترده مى باشد، و هر گونه فراهم سازى نيروهاى معنوى، مادّى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى را شامل مى شود. به خصوص بر نيروهاى مناسب هر زمان تكيه و تأكيد مى كند، و نشان مى دهد كه مسلمين بايد هرگز آرام ننشينند، و تلاش كنند كه آخرين سلاح هاى پيچيده عصر خود را فراهم سازند، و حتّى بر آن پيشى گيرند. امّا هدف اصلّى از همه اين امور تهاجم بر كسى نيست؛ بلكه خاموش كردن آتش فتنه ها و جلوگيرى از آزارها و يا به تعبير روشن تر، خفه كردن تهاجم در نطفه مى باشد.
از آنجا كه فراهم آوردن تجهيزات جنگى پيشرفته در برابر دشمن نياز به صرف هزينه هاى كلان دارد، و اين امر بدون مشاركت عمومى مردم امكانپذير نيست، در جمله هاى آخر آيه فوق مى فرمايد: «و آنچه را در راه خدا [و تقويت اسلام] انفاق كنيد، بى كم و كاست به شما بازگردانده مى شود و ستمى بر شما نخواهد شد؛ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ».
اين نكته نيز حائز اهميّت است كه در آيه بعد از آن با صراحت مى گويد: «اگر آنان تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح در آى و بر خدا توكل كن، كه او شنوا و دانا است؛ وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».[22]
ذكر اين آيه بعد از آيه اى كه دستور به جمع قوا و تهيّه نيروها مى دهد، پر معنى و تأكيد ديگرى بر روى صلح طلبى اسلام است؛ يعنى اگر مسلمانان را مأمور به آماده كردن بهترين و برترين سلاح ها و نيروها مى دهد، هدف تحكيم پايه هاى صلح است؛ نه تهاجم بر كسى.
در چهارمين آيه ضمن تشويق به مسأله جهاد، نخست آن را مقيّد به وجود اهداف مقدّس مى كند، و سپس بر وحدت صفوف مسلمين كه مهم ترين عامل پيروزى در نبرد با دشمن است، تأكيد مى كند و مى فرمايد: «خداوند كسانى را دوست مى دارد كه در راه او همچون بنايى آهنين و استوار پيكار مى كنند؛ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ».[23]
تعبير «فِي سَبِيلِهِ؛ در راه خدا» - كه در بسيارى از آيات جهاد آمده است - اين حقيقت را به روشنى اثبات مى كند، كه نبايد جهاد در راه خودكامگى ها و افزون طلبى ها و برترى جويى ها و غصب حقوق و زمين هاى ديگران، يا انتقام جويى و هوى و هوس بوده باشد. بلكه بايد تنها در راه حق و عدالت و آنچه موجب رضاى خدا است صورت گيرد. تكرار اين تعبير در آيات بسيارى از قرآن، براى جلوگيرى از جنگ هايى است، كه به خاطر انگيزه هاى شيطانى و مادّى صورت مى گيرد. همين امر است كه نيروهاى مسلح اسلام را از ديگر نيروها جدا مى سازد!
تعبير به «بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»[24] مى تواند اشاره به اين باشد كه دشمنان همانند سيلاب ويران گراند، و صفوف مجاهدان اسلام، مانند سدّ آهنينى است كه در برابر هجوم سيلاب ايستادگى مى كنند. يا اشاره به سدّ آهنينى است كه ذوالقرنين در برابر قوم مهاجم و خونخوار يأجوج و مأجوج كشيد، و كنايه از هر سدّى است كه در برابر مهاجمى كشيده مى شود.
در هر صورت اين تعبير نشان مى دهد كه جهاد اسلامى در اصل جنبه دفاعى دارد، چراكه سدّها وسيله دفاعى مؤثّرى در مقابل تهاجم سيلابها يا يأجوج و مأجوجهاى تاريخ است، و هرگز هيچ سدّى كار تهاجمى ندارد.
و همان گونه كه اگر در سدّها خلل و فرجى باشد، آسيب پذير و متلاشى خواهد شد، اگر در صفوف مجاهدان اسلام نيز ناهماهنگى و اختلافى بروز كند، محكوم به شكست خواهند شد، و خداوند صفوفى را دوست دارد كه يكپارچه باشند و كاملًا متحد و متّفق و هماهنگ عمل كنند.
در پنجمين آيه به پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله دستور مى دهد؛ كه مسلمانان را تشويق به پيكار با دشمن كند. اين آيه بعد از آياتى است كه تشويق به آماده ساختن قوا براى ترساندن دشمن و جلوگيرى از جنگ مى كند، و همچنين آيه اى كه تشويق به صلح مى باشد.
در حقيقت جنگ به عنوان آخرين وسيله براى جلوگيرى از هجوم دشمنان تشريع شده است؛ نخست اعداد قوا و سپس دعوت به صلح از موضع قدرت، نه از موضع ضعف، و سرانجام فرمان پيكار صادر مى كند و مى فرمايد: «اى پيامبر! مؤمنان را به پيكار [با دشمنان خطر ناك] بر انگيز؛ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ».[25]
سپس به يكى از مهمترين عوامل پيروزى يعنى استقامت و پايمردى اشاره كرده، و مى فرمايد: «هر گاه از شما بيست تن با استقامت باشند بر دويست تن غلبه مى كنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كافران پيروز مى گردند؛ چراكه آنها گروهى هستند كه نمى فهمند؛ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ».[26]
نادانى و جهل آنها از يك سو سبب شده كه راه منطق و خرد را نپويند و جز با زبان زور نتوان با آنها سخن گفت. از سوى ديگر سبب ضعف و ناتوانى آنها در ميدان جنگ است. چراكه هدف و انگيزه قابل ملاحظه اى در پيكارهاى خود ندارند؛ به همين دليل يك نفر از مؤمنان آگاه و با استقامت مى تواند بر ده تن از آنان غلبه كند، و بيست نفر بر دويست تن!
راغب در مفردات مى گويد: «تحريض در اصل به معنى تحريك بر چيزى است، از طريق زينت كردن آن و آسان نمودن راه وصول به آن شىء از طريق زايل كردن موانع».[27]
در حقيقت ايمان به خدا، و اعتقاد به يوم المعاد و پاداش عظيم مجاهدان و شهيدان راه خدا، تمام موانع را از سر راه سربازان اسلام بر مى داشت، و اين كار بسيار سخت و سنگين را براى آن هموار مى كرد.
اين آيه افسانه موازنه قواى ظاهرى و مادى را بر مى زند، و نشان مى دهد يك سلسله نيروهاى معنوى در اختيار مسلمانان است كه مى تواند با تكيه بر آنها برترى صورى سپاه شمن را به نفع خود بر هم زنند.
ششمين آيه جهاد را به تجارت پرسودى تشبيه مى نمايد كه موجب نجات از عذاب اليم و پيروزى در دنيا و آخرت است؛ مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه از عذاب دردناك رهائيتان مى بخشد؟! * به خدا و پيامبر او ايمان بياوريد و در راه خدا با اموال و جانهايتان جهاد كنيد؛ اين براى شما از هر چيز بهتر است اگر بدانيد؛ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».[28]
سپس در آيات بعد مجاهدان را به مغفرت و آمرزش و ورود در باغ هاى بهشتى و مساكن پاكيزه در جنّات عدن و نجات و پيروزى قريب الوقوع در دنيا نويد مى دهد: «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ».[29]
در اين آيات سرمايه تجارت پر سود كه مايه نجات در دنيا و آخرت است، تركيبى از ايمان و جهاد شمرده شده است: «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»؛ يعنى «عقيده» و «جهاد» دو ركن اساسى آن است. جهادى كه هم با جان است و هم اموال؛ چراكه تجهيزات جنگى كه وسيله مهمى براى پيروزى مجاهدان است جز با بذل اموال حاصل نمى شود. قابل توجّه اينكه نتيجه جهاد را تنها آمرزش الهى و استحقاق نعمت هاى جاودان بهشتى ذكر نمى كند، بلكه پيروزى نزديك در اين جهان را، عزيزتر از آثار آن مى شمرد: «وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ».
تعبير به تجارت اشاره به اين نكته است كه انسان به هر حال سرمايه هايى در اختيار دارد. اين دنيا نيز به منزله تجارت خانه اى است كه اين سرمايه هاى فانى را مى توان در آن به سرمايه هاى جاويدان و باقى تبديل كرد. اين تجارت پرسود تنها در صورتى ممکن است كه انسان با ذات پاك خدا معامله كند؛ ذاتى كه كليد همه خيرات و سعادت ها به دست قدرت اواست، و تجارت با او آميخته با كرامت و موهبت و انواع بخشش ها است.
اين نكته نيز قابل توجّه است كه مخاطب در اين آيات مؤمنان اند و در عين حال دعوت به سوى ايمان مى شوند! منظور اين است كه از مراحل ابتدايى و صورى ايمان، به مراحل عالى توأم با جهاد و اعمال صالح، ارتقاء يابند؛ چراكه ايمان درخت بارورى است كه از نهال بسيار كوچكى شروع مى شود، تا زمانى كه شاخه هاى خود را بر سراسر آسمان بگشايد و انواع ثمرات و ميوه هاى فضيلت بر آن ظاهر شود، و اين نيازمند به طّى مراحل تكاملى گوناگون است.
در هفتمين آيه همان مضمون آيه قبل در لباس زيباى ديگرى عرضه شده است. اين آيه صحنه معامله اى را نشان مى دهد كه خداوند در آن خريدار است، و مؤمنان فروشنده، و متاع مورد معامله، جانها و اموال آنان، و بهايى كه پرداخت مى شود، بهشت جاويدان است. اسناد اين معامله بزرگ و پرسود سه كتاب بزرگ آسمانى تورات و انجيل و قرآن است. بنابراين مى فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛[30] خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده كه [در برابرش] بهشت براى آنان باشد، [به اين گونه كه:] در راه خدا پيكار مى كنند، مى كشند و كشته مى شوند، اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسى از خدا به وعده اش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده ايد و اين است آن پيروزى بزرگ».
اين تجارت پرسود با اركان چهارگانه و سپس اسناد محكمش، مهمترين تجارتى است كه براى اين انسان در طول عمرش ممكن است واقع شود، و به همين دليل خداوند بلافاصله مؤمنان را به اين معامله پرسود تبريك گفته، و مى فرمايد: «اكنون، به داد و ستدى كه با خدا كرده ايد، شادمان باشيد و اين رستگارى و پيروزى بزرگى است؛ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».
آرى اين انگيزه هاى الهى بود كه روحيّه سربازان اسلام را در بالاترين سطح ممكن قرار مى داد، و با وجود كمى نفرات و تجهيزات به سرعت بر دشمنان در شرق و غرب جهان پيروز مى شدند.
در هشتمين آيه بار ديگر مؤمنان را مخاطب ساخته و به آنها دستور به صبر و شكيبايى و آمادگى در برابر هجوم دشمنان داده است؛ مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! [در برابر مشكلات و هوس ها] استقامت كنيد، و در برابر دشمنان پايدار باشيد و از مرزها مراقبت به عمل آوريد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد، تا رستگار شويد؛ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».[31]
در اين آيه چهار دستور مهم به مؤمنان داده شده، كه ضامن سربلندى و پيروزى و عزّت آنها است:
نخست دستور به «صبر» و ايستادگى در برابر حوادث مختلف و هوى و هوس ها داده، و مى فرمايد: «اصْبِرُوا» كه در واقع خمير مايه تمام پيروزى ها است.
بعد از آن دستور به «مُصابره» كه از باب مفاعله و به معنى صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت دشمن است، و به تعبير ديگر مفهومش اين است كه هر قدر مشكلات شديدتر باشد، صبر و استقامت شما نيز بايد بيشتر شود و هر اندازه دشمن بر استقامتش بيفزايد، شما پايدارى بيشترى كنيد تا سرانجام مغلوب گردند «وَ صابِرُوا».
و در سومين دستور فرمان به «مُرابطه» مى دهد و مى فرمايد: «وَ رابِطُوا».
اين جمله از مادّه «رِباط» گرفته شده و در اصل به معنى بستن چيزى در مكانى است؛ مانند بستن اسب در محلّى و كنايه از آمادگى مى باشد كه مصداق روشن آن آمادگى و مراقبت از مرزها است؛ زيرا سربازان در آن محل مركب ها و وسايل جنگى خود را نگهدارى مى كنند. به همين دليل بعضى از مفسّران آن را تنها به معنى نگهدارى اسب ها و مركب ها در مرزها و آماده بودن در مقابل دشمن تفسير كرده اند؛ و حّتى گفته اند كه مفهوم وسيع آن شامل آماده ساختن وسايل جنگى امروز - اعمّ از آنچه كه براى جنگ هاى هوايى و زمينى و دريايى لازم است - مى شود.[32]
البتّه اين بدان معنى نيست كه آيه شريفه مرزهاى عقيدتى و فرهنگى را شامل نمى شود. چراكه مفهوم «رابطوا» آن چنان وسيع است، كه هر گونه آمادگى براى دفاع در مقابل دشمن را در بر مى گيرد. لذا در بعضى از روايات اسلامى علما به مرزدارانى تشبيه شده اند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيده و از حمله كردن آنها به افرادى كه قدرت دفاع از خود را ندارند، جلوگيرى مى كنند. امام صادق عليه السّلام فرمود: «عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسَ وَ عَفَارِيتَهُ يَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ؛ دانشمندان شيعيان ما مرزدارانى هستند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيده و از هجوم آنها بر ضعفاى شيعه و تسلّط بر آنان جلوگيرى مى كنند».[33] در بعضى از روايات نيز از حضرت على عليه السّلام نقل شده، جمله «رابِطُوا» به انتظار نمازهاى يكى پس از ديگرى تفسير شده است،[34] كه آن نيز در حقيقت همانند آماده باش در برابر لشكر شيطان است.
و در چهارمين دستور، فرمان به تقواى الهى مى دهد، اشاره به اينكه صبر و استقامت و مرابطه همه بايد آميخته با تقوا و پرهيزكارى و اخلاص باشد و از هر گونه تظاهر و رياكارى دور گردد.
در نهمين آيه دستور مى دهد كه در دو جبهه با دشمنان پيكار كنيد و شدت عمل به خرج دهيد؛ با دشمنان داخلى (منافقان) و عوامل نفوذى آنها كه در لابلاى صفوف مسلمين جاى گرفته و از هر فرصتى براى تضعيف حكومت اسلامى بهره مى گيرند، و با دشمنان خارجى (كفّار). مى فرمايد: «اى پيامبر با كافران و منافقان پيكار كن و بر آنها سخت بگير! و جايگاه آنها دوزخ است و چه فرجام بدى دارند!؛ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ».[35]
البته جهاد معنى وسيعى دارد كه هم پيكار مسلحانه را شامل مى شود، و هم مبارزات فرهنگى و اجتماعى و خشونت در سخن و افشاگرى و تهديد را. بنابراين اگر در روايات مى خوانيم: پيامبر هرگز با منافقان جنگ مسلحانه نكرد، منافاتى با آنچه در اين آيه آمده ندارد. چنانكه در حديث امام صادق عليه السّلام آمده است: «انَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمْ يُقاتِلْ مُنافِقاً قَطُّ»[36]
اضافه بر اين، آنچه در آيه آمده يك دستور كلّى است كه اگر منافقان از حدود معيّنى تجاوز نكردند، تنها با مبارزات غير مسلحانه با آنها برخورد مى شود؛ ولى اگر توطئه آنها خطر جدى ايجاد كند، راهى جز سركوبى از طريق جهاد مسلحانه نيست، همانگونه كه در عصر على عليه السّلام كراراً اتفاق افتاد.
به تعبير ديگر، گرچه پيامبر صلّى الله عليه و آله با منافقان مدارا مى كرد و نرمش به خرج مى داد، ولى به گفته «سيد قطب» در «فى ظلال القرآن» نرمش جايى دارد و شدت جاى ديگرى، و هر كدام در جاى خودش به كار نرود، زيان بخش خواهد بود. بنابراين هيچ مانعى ندارد كه در شرايط خاصى با آنها مدارا شود و در شرايط ديگرى با شدت و خشونت و حتى جهاد مسلحانه برخورد شود.[37]
دهمين آيه و آخرين آيه مورد بحث به مقام شامخ مجاهدان و نيروهاى نظامى اسلام و فضيلت و برترى چشمگير آنان بر ديگران اشاره كرده و مى فرمايد: «مؤمنانى كه بدون عذر بيمارى و يا ناراحتى موجه ديگر، از جهاد باز نشينند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود مجاهده مى كنند، يكسان نيستند؛ خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد مى نمايند بر كسانى كه از جهاد خوددارى كرده اند، مقام برترى بخشيده و به هر كدام از اين دو [به نسبت اعمال نيكشان] وعده پاداش داده؛ ولى مجاهدان را بر قاعدان برترى و پاداش عظيمى بخشيده است؛ لايَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ، فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً، وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى، وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً».[38]
به اين ترتيب قرآن مجيد مسلمانان را به دو گروه مجاهدان و قاعدان تقسيم مى كند و قاعدان را نيز به دو بخش تقسيم مى نمايد افراد ناتوان و معذور و افراد توانا و غير معذور كه بر اثر سستى و كاهلى از شركت در جهاد خوددارى كرده اند. سپس درجات عظيم و فضل كبير و مغفرت و رحمت الهى را تنها شامل حال مجاهدان مى داند.
از اينجا به خوبى روشن مى شود كه برخلاف آنچه كه در دنياى امروز معمول است، وظيفه پيكار با دشمن را مخصوص گروه خاصى مى دانند، در اسلام اين وظيفه بر عهده تمام كسانى است كه توانايى گرفتن اسلحه به دست و جهاد با دشمن را دارند. به همين دليل در تمام دوران حكومت پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله گروه خاصى به عنوان نيروهاى نظامى تشكيل نشد، و به هنگام بروز جنگ ها تمام كسانى كه توانايى حمل اسلحه داشتند، با الهام گرفتن از قرآن مجيد اسلحه برداشته، و به سوى ميدان جنگ حركت مى كردند و به تعبير امروز همه در صف بسيجيان جاى داشتند؛ و همين امر سبب قدرت عظيم نظامى مسلمين بود.
ارتشهاى منظم و بسيج مردمى
از آيات فوق و آيات فراوان ديگر قرآن، كه ناظر به ابعاد مختلف جهاد اسلامى است، شكل خاص نيروهاى نظامى در حكومت اسلامى و ويژگى هاى آن كاملًا روشن مى شود و امتياز آن بر ساير برنامه هايى كه جوامع ديگر در مورد مسائل نظامى دارند آشكار مى شود.
البته ما در عصرى زندگى مى كنيم، كه فنون نظامى بسيار پيچيده شده و جنبه تخصصى پيدا كرده است، و چاره اى جز استفاده از نيروهاى متخصص در اين فنون و افسران و درجه دارن درس خوانده و تمرين ديده نيست. به اين ترتيب لازم است گروهى به عنوان كادر ثابت در ارتش بمانند و شب و روز به مسائل مهم دفاعى بينديشند و هر لحظه آماده مقابله با دشمن باشند. ولى با اين حال نقش بسيج و نيروهاى مردمى در جاى خود محفوظ است؛ بلكه بدون آن كار گروه هاى بالا بازدهى مطلوب ندارد. همانگونه كه نقش اين نيروى عظيم را در جنگ تحميلى هشت ساله ايران و عراق به خوبى مشاهده كرديم. اگر آنها نبودند، بخشهاى عظيمى از ايران در برابر تهاجم عراق به كلّى از دست مى رفت و اين نيروى عظيم بسيج بود كه سپاهيان صدام را كه از سوى قدرت هاى بزرگ كاملًا حمايت مى شد، عقب راند و ناكام كرد.
بنابراين اگر بعضى تصور كنند كه مسأله بسيج مردمى مخصوص زمانى بوده است، كه فنون نظامى پيچيده امروز وجود نداشت، - مانند عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله - سخت در اشتباه اند.
امروز نيز نقش بسيج مردمى در دفاع از كشورهاى اسلامى جاى انكار نيست.
شاهد ديگر براى اين موضوع، رزمندگان فلسطين هستند، و مى دانيم چيزى كه اسرائيل را در سرزمين هاى اشغالى به ستوه آورده، همين نيروى بسيج مردمى است، كه غالباً نوجوانان كم سن و سال نيز در آن شركت دارند، و افرادى كه سلاح ندارند، از قطعات سنگ استفاده مى كنند!
اگر نمونه هاى عينى اين مطلب را نمى ديديم باور كردنى نبود، كه در عصر سلاح هاى پيچيده و بمب اتم و موشك هاى پيشرفته قاره پيما، كسانى با سلاح سنگ به ميدان آيند و با همين وسيله دشمنى را بيچاره كنند!
در فلسطين اشغالى ارتش منظمى در برابر اسرائيل وجود ندارد، آنچه هست نيروى بسيج است كه با گذشت زمان و كسب تجربه هاى فراوان، تدريجاً در عمل همانند يك لشكر كار آزموده عمل مى كند، و گروهى نيز به همان صورت ابتدايى مى جنگند و دشمنى را كه تا دندان مسلح است، به ستوه در مى آورند!
بنابراين حكومت اسلامى هرگز نبايد سنّت اسلام را در استفاده از نيروى بسيج مردمى ناديده بگيرد.
اگر بسيج در جاى ديگر دنيا كمتر وجود دارد، و دولت هاى پيشرفته صنعتى هرگز نمى توانند از آن استفاده كنند، به خاطر آن است كه اعتقاد به وجوب جهاد به عنوان يك فريضه بزرگ الهى در ميان آنها نيست، و آنها نبرد را تنها وظيفه دولت مى دانند. ولى در اسلام جهاد وظيفه فرد فرد مسلمانان است.
ارزش والاى شهادت و عظمت مقام شهيدان در اسلام چيزى نيست كه در جاى ديگرى وجود داشته باشد. به همين دليل انگيزه بسيجى تقريباً در ميان ديگران نيست. ولى در ميان مسلمين هميشه وجود داشته و دارد.
البته در كشورهايى كه اين اعتقاد و فرهنگ حاكم نيست وقتى كارد به استخوانشان برسد، و كشورشان در معرض نابودى قرار گيرد، ممكن است نيروى بسيج مردمى تشكيل شود. ولى در اسلام هميشه و در همه حال اين نيرو وجود دارد.
بنابراين «حكومت اسلامى» با ارج نهادن بر اين فرهنگ دينى بايد براى نيروى بسيج مردمى حتى در حال صلح، اهميت فوق العاده اى قائل شود؛ بلكه بايد بسيجيان را تدريجاً با فنون نظامى پيشرفته عصر و زمان آشنا سازد؛ تا به هنگام خطر بتواند تمام كسانى را كه قدرت حمل اسلحه دارند به ميدان نبرد بفرستد.
بزرگداشت مقام شهدا و احترام به خانواده هاى آنان و قدردانى مادى و معنوى از آنها بخشى از دستورات اسلام و تدبيراتى است كه براى حفظ روحيه بسيجى و بقاى آن در ميان مسلمين مى شود؛ و اگر اين امر به فراموشى سپرده شود به يقين تأثير فراوانى در تضعيف روحيه بسيجى خواهد داشت.
چه زيبا است كه در كنار مساجد ما واحدهاى بسيج تشكيل مى شود؛ و امر بسيج به عنوان يك عبادت بزرگ در كنار نماز قرار مى گيرد! اينها امورى است كه تنها در سايه اعتقاد و فرهنگ مذهبى امكانپذير است و از سلاح هاى برنده اى است كه ما در اختيار داريم و جمعيت هاى الحادى ازآن محروم اند، هر چند مجهز به پيشرفته ترين سلاح ها باشند!
آموزشهاى نظامى
از آيه شريفه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»،[39] كه شرح آن در بحث پيش گذشت، به روشنى استفاده مى شود، كه مسلمانان، حتى در حال صلح، بايد آمادگى و قدرت نظامى خود را حفظ كنند. اگر روز به روز فنون جنگى پيشرفته تر شود، آنها هم به طور مداوم آموزش هاى نظامى را هماهنگ با آن ببيند. همچنين سلاح هاى پيشرفته را به هر قيمتى كه هست در اختيار بگيرند و با توجه به اينكه «قوّه؛ نيرو» تمام نيروهاى معنوى و مادى انسانى و غير انسانى را شامل مى شود، همه اينها را آماده سازند.
در آيه 71 سوره «نساء» مى خوانيم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آمادگى خود را در برابر دشمن حفظ كنيد و در گروه هاى متعدد يا به صورت دسته واحد [طبق شرايط موجود]، به سوى دشمن حركت نماييد».
با توجه به اينكه «حِذر» - بر وزن خِضر - به معناى بيدارى و هوشيارى و آماده باش در برابر خطر است، و گاه به معنى وسيله اى است كه با كمك آن با خطر مبارزه مى شود، لزوم آماده باش دائمى مسلمين در مقابل دشمن، به خوبى روشن مى گردد.
جمله «فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعاً»، با توجه به معنى نَفر (كوچ كردن)، نشان مى دهد كه مسلمانان نبايد بنشينند تا دشمن بر آنها هجوم برد؛ بلكه بايد به استقبال دشمن بروند و پيش از تهاجم دشمن، بر او هجوم برند و از روش هاى مختلف براى اين امر استفاده نمايند. گاه به صورت گروه هاى پراكنده، جنگ پارتيزانى بر ضدّ او به راه بيندازند، و گاه به صورت ارتش منظّم و يكپارچه حمله را آغاز نمايند. يعنی در هر جا مطابق مقتضاى زمان و مكان عمل كنند.
سبق و رمايه (مسابقه سوارى و تير اندازى)
در راستاى مسأله آموزش هاى نظامى، در اسلام نه تنها به مسأله آموزش تيراندازى و اسب سوارى تشويق شده، بلكه اجازه مسابقه و شرط بندى و برد و باخت را نيز در آن داده است. با اينكه اسلام در مسأله قمار و برد و باخت بسيار سخت گير است و آن را يكى از گناهان كبيره مى شمرد. ولى اين موضوع را به خاطر فلسفه هاى روشنى كه دارد، استثناء كرده است.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَنْفِرُ عِنْدَ الرِّهَانِ وَ تَلْعَنُ صَاحِبَهُ مَا خَلَا الْحَافِرَ وَ الْخُفَّ وَ الرِّيشَ وَ النَّصْلَ؛[40] فرشتگان به هنگام برد و باخت دور مى شوند و از آن نفرت دارند و صاحب آن را لعن مى كنند، مگر در مسابقات اسب سوارى و شتر سوارى و تيراندازى».[41]
جالب اينكه مسابقات در حضور پيامبر صلّى الله عليه و آله و گاه با كمك مالى آن حضرت انجام مى گرفت؛ در حديثى از امام سجّاد عليه السّلام مى خوانيم كه فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَجْرَى الْخَيْلَ وَ جَعَلَ سَبَقَهَا أَوَاقِيَ مِنْ فِضَّةٍ؛[42] پيغمبر اكرم (ص) دستور مسابقه اسب سوارى داد و مال المسابقه را مقدار قابل ملاحظه اى نقره قرار داد».[43]
منبع: پيام قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.