معنای «دون الله» در قرآن
اختصاصی سایت الوهابیه
مقدمه
وهابیت تحت تاثیر ظاهرگرایی، برداشت هایی از آیات و روایات را ترویج می کند که ثمره آن را باید در گسترش افراط گرایی دینی مشاهده نمود که بذر دشمنی را میان مسلمانان کاشته است. مشرک دانستن خیل عظیمی از یکتاپرستان و منحرف کردن نوک پیکان مبارزه با اسلامستیزان به سوی مسلمانان، از دستاوردهای شوم این اندیشه است.
پیروان وهابیت سخنان خود را ترجمان قرآن می دانند و مخالفان فکر خود را نیز مخالف دین اسلام قلمداد می کنند. آنان بخش هایی از قرآن را دستاویز خود قرار داده و بدون توجه به مفاهیم والای این کتاب آسمانی، به اندک بهانه ای، به تکفیر مسلمانان حکم می رانند. یکی از مهمترین آیاتی که مورد استناد وهابیت قرار می گیرد، مواردی است که خداوند پیرامون «دون الله» سخن گفته است. عبادت دون الله، دعای دون الله، معبود دون الله، یاور و مددکار دون الله از جمله این موارد هستند.
کارکرد این دسته از آیات برای وهابیت، تعیین مرزهای توحید و شرک در اعمالی مانند توسل، استغاثه، استشفاع و غیره است. بدین ترتیب عبادت غیر خدا، خواندن غیر خدا، شفاعت غیر خدا، ولایت غیر خدا جایز نبوده و کسی که مرتکب این اعمال شود، از دایره اسلام خارج می گردد.
در نوشتار پیش روی، به معنا شناسی واژه «دون الله» در قرآن می پردازیم و از این رهگذر، مهمترین بهانه وهابیت برای تکفیر مسلمانان را مورد نقد قرار می دهیم.
معنا شناسی «دون» و «غیر»
«دون» واژه ای عربی و در لغت نقیض فوق و نقش آن ظرف است.[1] ازهری(م 370ق) عالم لغت شناس از قول نحویون نقل می کند که دون نُه معنا دارد: قبل، مقابل، پشت سر، زیر، فوق، به معنای چیزی که از مردم ساقط شده، شریف، امر، وعید و اغراء.[2] گفته شده که این کلمه، بسته به نقش اعرابی آن در کلام، دو معنای تحقیر یا تقریب را می رساند.[3] البته این کلمه استعمال غیر ظرفی نیز دارد. در ادبیات عرب به اینگونه کلمات، ظرف متصرف می گویند.[4] بیشتر استعمال ظرفی آن به صورت منصوب یا مجرور با «مِن» است.[5]
گفته شده «دون» در مواردی مانند «الهین من دون الله»، به معنای «غیر» است.[6] علمای علوم عربیه افزوده اند که اگر «دون» به معنای «غیر» باشد، ظرف متصرفی است که حرف جاره «مِن» بر آن داخل می شود.[7] برخی نیز گفته اند که «دون» بر سه وجه به کار برده می شود: بر معنای حقیقی، برای تشبیه، و برای اتساع[8] که در وجه سوم به معنای غیر است و عبارت «من دون» در این وجه استعمال شده است.[9]
با توجه به اینکه یکی از معانی دون، غیر است، لازم است نسبت به شناخت این واژه نیز توضیحاتی ارائه شود.
«غیر» اسمی است که همواره باید مضاف الیهای در معنا داشته باشد و به دو صورت استعمال می شود: صفت و استثناء.[10] با توجه به اینکه «غیر» را در لغت هم معنای «سِوی» نیز دانسته اند،[11] به نظر می رسد زمانی که «دون» به معنای «غیر» به کار می رود، تنها اراده معنای «سوی» از آن شده است. ابن مالک نحوی(م 672ق) و پیروانش بر این باور هستند که «غیر» و «سوی» از جهت معنا و اعراب مانند یکدیگر هستند.[12]
با عنایت به اینکه «دون» ظرفِ دائم الاضافه است برای بازشناسی معنای دقیق آن باید مضاف الیه و متعلَّق[13] آن شناخته شود.
در قرآن کریم، سه گونه مضاف الیه برای «دون» وجود دارد. گونه نخست اضافه به الله است (دون الله).[14] گونه دوم به مومنین یا ضمیری که همین معنا را می رساند اضافه شده است (دون المومنین).[15] در گونه سوم مضاف الیه دون، مفهوم یا ضمیر دیگری است که ویژگی خاصی ندارد و به صورت پراکنده در قرآن دیده می شود.[16]
هر یک از این گونه ها هم، دارای متعلق های گوناگونی هستند. در گونه نخست، چند نوع متعلق دیده می شود: عبادت، دعا، اتخاذ، آلهه و ارباب، ولی، نصیر و شفیع.
متعلق گونه دوم «اتخاذ» است و از برگزیدن غیر مومنین به عنوان دوست و محرم اسرار نهی شده است.[17]
در گونه سوم نیز متعلق های متفاوتی وجود دارد از قبیل «یغفر»،[18] «عمل»،[19] «خالصة»[20] و «اذکر»[21] و چونکه گونه دوم و سوم با بحث ما بیگانه هستند از بررسی آنها خودداری می کنیم.
تبیین معنای «دون الله»
مهترین اشکال وهابیت در استناد به آیات دون الله، تفسیر نادرست از معنای آن است. آنان بدون توجه به مراد خداوند از این آیات، معنای تحت اللفظی این اصطلاح را بدون لحاظ قیود دیگر، مصداق دون الله می دانند و بدین ترتیب، مثلاً هرگونه ندای غیر خدا را شرک قلمداد می کنند. به همین منظور لازم است معنای دقیق دون الله آشکار شود.
همانگونه که بیان کردیم «دون الله» به معنای غیر الله است. البته در این معنای "غیریت"، قید دیگری نیز نهفته است و آن همرتبه قرار دادن دیگری با خداوند است. در این صورت دون الله به معنای غیر خدایی است که در رتبه خداوند قرار داده شده است. در واقع نقطه مقابل دون الله، «مع الله» است که در قرآن نیز موارد متعددی در نکوهش آن سخن گفته شده است مانند آیه: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا».[22] به عبارت دیگر اگر چیزی در عرض اراده و مشیت خداوند قرار گیرد، در آن صورت «من دون الله»، یا «مع الله» حاصل شده است؛ امّا اگر در طول اراده و مشیت خداوند قرار داده شود، شامل من دون الله یا مع الله نمیشود؛ بلکه تبدیل به «باذن الله» میشود. مثلاً خداوند میفرماید از میان کسانی که هجرت نکردهاند، ولی (یار) و نصیر (یاور) برای خود نگیرید، و مفهوم مقابل آن این است که گرفتن ولی و نصیر از کسانی که هجرت کردهاند جایز است:
«وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّى يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا»[23]
«آنان آرزو میکنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید، و مساوی یکدیگر باشید. بنابر این، از آنها دوستانی انتخاب نکنید، مگر اینکه (توبه کنند، و) در راه خدا هجرت نمایند. هرگاه از این کار سر باز زنند، (و به اقدام بر ضدّ شما ادامه دهند،) هر جا آنها را یافتید، اسیر کنید! و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانید! و از میان آنها، دوست و یار و یاوری اختیار نکنید!».
همچنین در آیه دیگری بیان شده که مؤمنان نباید از میان کافران، برای خود دوست و سرپرست برگزینند:
«لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» ؛(افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند).
از این آیه فهمیده می شود برگزیدن دوست و سرپرست از میان مؤمنین اشکالی ندارد. پس اگر ولی و نصیر دون الله گرفته شود به شکلی که آن ولی و نصیر در عرض اراده و مشیت و قدرت خداوند و در حقیقت مع الله قرار داده شود، نه در طول خداوند، در این صورت است که در شرک واقع شده است. اما اگر ولی و نصیر با اذن و اراده الهی انجام گیرد، این عمل نه تنها شرک نیست، بلکه خداوند به آن دستور داده است.
بنابراین فهمیده می شود آیاتی که در آن از عبادت، دعا، آلهه، ارباب، نصرت، ولایت و... دون الله نهی شده است، مراد از آن، غیر خدایی است که هم رتبه خدا و در جای خداوند قرار داده شود. در حقیقت این آیه بیانگر این نکته است که انسان چیزی را در ردیف خداوند قرار دهد و اعتقاد الوهی و ربوبی نسبت به آن پیدا کند، این عقیده او شرک آمیز و باطل است. اما اگر بدون چنین اعتقادی و تنها به عنوان استفاده از وسیله به سراغ غیر خدا برود، این عمل او شرکی نیست، بلکه خداوند آن را جایز دانسته است مانند آیاتی که ولایت غیر خدا برای مؤمنان اثبات شده است.
از مجموع مطالب بیان شده فهمیده می شود، معیار اصلی در شرک بودن اعمال انسان، برخاسته از عقیده او است. اگر کمترین اعتقادی به استقلال و قدرت چیزی غیر خدا داشته باشد، این اعتقاد مخالف عقیده توحیدی است اما اگر بدون باور به استقلال چیزی، آن را وسیله ای برای خواسته خود بداند، این عقیده او منافاتی با توحید ندارد. در نتیجه وهابیت با نادیده گرفتن قید استقلال، برداشت نادرستی از این آیات ارائه می دهد که ثمره آن تکفیر خیل عظیمی از مسلمانان است که اولیاء الهی را به عنوان واسطه برآورده شدن حوائج خود می دانند و هیچگاه به استقلال و بینیازی آنان از خداوند عقیده ندارند.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.