«تکفیر» از نگاه شیعه
مصطفی مهاجر
چکیده
یکی از مسائل مهمی که مانع وحدت بین مسلمانان است، مسئله «تکفیر» مسلمانان از جانب یکدیگر است. دشمنان اسلام همواره کوشیدهاند مسلمانان را به دست یکدیگر نابود کنند، که حمایت از گروه های تکفیری و ترویج تفکر تکفیر در بین فرق مختلف، یکی از راهکارهای دشمنی با اسلام است. من جمله تلاش دارند که شیعه را گروهی تکفیری، معرّفی کنند، که بیشتر مسلمانان را کافر میدانند. از این رو ضرورت ایجاب می کند، مبانی بحث تکفیر از نگاه شیعه، تبیین شود.
کلید واژه: تکفیر، شیعه، وحدت، اسلام
«تکفیر» در شیعه
برای تببین بحث تکفیر در فقه شیعه، ابتداءً نیاز است تا اسلام ظاهری از نگاه شیعه مورد تبیین قرار بگیرد، سپس بحث تکفیر تبیین گردد.
عدم تکفیر قائلین به شهادتین
با توجه به آیات و روایات، شیعه مُعتقد است که با اظهار شهادتین، احکام اسلام ظاهری محقّق می شود، که در ذیل به بعضی از ادله قرآنی و روایی اشاره می گردد.
الف) آیات قرآن
از آیات قرآن استفاده می شود که به صرف شهادتین، اسلام تحقق پیدا می کند، چنان که می فرماید: «وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیکمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»؛[1] (به کسی که اظهار اسلام می کند، نگویید که تو مؤمن نیستی).
از ظاهر آیه استفاده می شود که حال ظاهری افراد نسبت به اظهار اسلام معتبر است، و هیچ کسی نباید به بهانهی این که او در باطن مسلمان نیست، سخن وی را نپذیرید. چنان که مفسرین بیان می کنند که این آیات، زمانی نازل شد که، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از جنگ خیبر برگشتند و اسامهْ بن زید را به همراه سپاهی به سمت بعضی از سرزمین های یهود در منطقه فدک فرستادند، تا آنان را به اسلام دعوت کنند. فردی از یهودیان در یکی از آن مناطق بود که «مِرداس بن نَهیک فَدکی» نام داشت. هنگامیکه از سپاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) باخبر شد، خانواده و مال و ثروتش را برداشت و به دامنه کوه رفت. پس از گذشت مدّتی، جلو آمد و گفت: شهادت میدهم که خدای جز الله نیست و محمّد رسول و فرستاده اوست». اسامهْ بن زید او را دید و او را با نیزه زد و کُشت. هنگامیکه به سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) برگشت و او را باخبر کرد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: «تو مردی را کشتی که به یگانگی خداوند و نبوّت من شهادت داده بود»؟ او گفت: «ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)! او، فقط به خاطر حفظ جان خود، شهادت گفت». رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «تو پرده از قلب او برنداشتی (از قصد او آگاهی نداشتی) و آنچه بر زبان جاری کرده بود، نپذیرفتی و از آنچه که در دل داشت، آگاه نبودی». و اسامه قسم خورد که بعد از این، هرکس را که شهادتین گوید، نکُشَد. و خداوند تعالی دربارهی این موضوع آیه: «وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا ...» را نازل کرد.[2]
ب) روایات
از روایات نیز استفاده می شود که به صرف شهادتین، اسلام تحقق پیدا می کند، چنان که شخصی از امام صادق (عليه السّلام) درباره تفاوت ميان اسلام و ايمان سوال کرد. حضرت در مقام پاسخ فرمودند:
«فَقَالَ: الْإِسْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِي عَلَيْهِ النَّاسُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَ صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَهَذَا الْإِسْلَامُ وَ قَالَ الْإِيمَانُ مَعْرِفَةُ هَذَا الْأَمْرِ مَعَ هَذَا فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ يَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ كَانَ مُسْلِماً وَ كَانَ ضَالًّا»؛[3] (حضرت فرمود: اسلام همين صورت ظاهرى است كه مردم دارند، يعنى شهادت دادن به اينكه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بى شريك نيست و اينكه محمد بنده و رسول اوست و گزاردن نماز و دادن زكاة و حج خانه كعبه و روزه ماه رمضان. اين همان اسلام است. أما ايمان معرفت اين امر (ولايت) است. بنابراین پس اگر كسى به این ها اقرار كند و به اين امر (ولايت) عارف نباشد، مسلمان گمراه است).
علاوه بر روایات، سیره اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نیز، الگوی بسیار خوبی برای شیعیان می باشد، چرا که آن ها نه تنها خود تعامل بسیار خوبی با اهل سنت داشتند، بلکه در روایاتی شیعیان را به بـرخورد مـناسب و دوسـتانه با آنان سفارش می کردند و آن ها را سفارش می کردند که به ائمه خودشان اقتدا کنند؛ چنان که وقتی یکی از یاران امام صـادق(علیه السلام) از حضرت می پرسد:
«ما شیعیان در معاشرت با اقوام و عشیرۀ خود یا سایر طبقات مردم که در سلک مذهب ما نیستند، چـه وظـیفه ای داریم؟ امام صـادق (علیه السلام) پاسخ می دهند: به رهبران خود بنگرید که مقتدای شما هستند، و بـا مـردم [منظور غیر شیعیان]، به همان گونه معاشرت کنید که رهبران شما معاشرت می کنند؛ به خدا سوگند که رهـبران شـما از بـیماران مردم عیادت می کنند، جنازه هایشان را تشییع می کنند، در محضر قضاتشان حاضر می شوند و به سـود و ضـرر آن ها [هرچه حق باشد] گواهی می دهند و امانت آنان را نگهداری می کنند و باز پس می دهند».[4]
با توجه به آیات و روایات مذکور، فقهاء معتقدند که با اظهار شهادتین، احکام اسلام ظاهری محقّق می شود، اگرچه آن شخص، از درون اسلام را نپذیرفته باشد.چنانکه، مرحوم سید یزدی در کتاب فقهی خود می نویسد:
«مسألة يكفي في الحكم بإسلام الكافر إظهاره الشهادتين و إن لم يعلم موافقة قلبه للسانه لا مع العلم بالمخالفة»؛[5] (در حُکم به اسلام کردن شخص کافر، اظهار شهادتین کفایت می کند، اگر چه موافقت قلبی وی را با آن چه بیان کرده است، معلوم نباشد نه اینکه علم به مخالفتش داشته باشیم).
ممنوعیت تکفیر در شیعه
با توجه به آن چه ذکر گردید، به صرف شهادتین، اسلام محقق می شود و احکام اسلام (مانند محترم شمردن مال و جان) بر آن مترتب می شود، چنان که شیخ صدوق در این باره می نویسد:
«الإسلام هو الإقرار بالشهادتين، و هو الذي يحقن به الدماء و الأموال، و من قال: «لا إله إلا الله محمد رسول الله» فقد حقن ماله و دمه إلا بحقيهما، و على الله حسابه»؛[6] (اسلام عبارت است از گواهى دادن به شهادتین و بوسیله آن جان و مال از تعرض مصون مى ماند و هرکس بگوید لااله الاالله محمد رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) جان و مالش محفوظ خواهد ماند).
از این رو هیچ کسی نمى تواند، مسلمانی را تکفیر کند. روایات بسیاری در متون شیعه وجود دارد، که مسلمانان را از تکفیر کردن منع کرده است، چنان که بزرگان شیعه، در کتب روایی خود، بابی از روایات را به این امر اختصاص داده اند.[7] و در متون روایی کسی که دیگر مسلمانان را تکفیر کند، ملعون دانسته شده است، که گویی برادر مسلمانش را به قتل رسانده است.[8] و دربرخى از روایات تکفیر کننده خود کافر قلمداد شده است.[9]
در برخی روایات و کلمات فقهای شیعه مطالبی آمده که مشعر به کفر اهل سنت و مخالفان امامت ائمه(علیهم السلام) است، ولی با دقت در مضامین روایات و کلمات فقها درمی یابیم که منظور از کفر در این عبارات، خروج از اسلام نیست بلکه کفر در مقابل ایمان است و غیر از ناصبین و محاربین و معاندین، بقیه اهل سنت جزء مسلمانان هستند، ولی دارای ایمان نیستند. لذا اجماع بر این است که خود امامان(علیهم السلام) و اصحاب ایشان، با اهل سنت، مثل یک مسلمان رفتار میکردند،[10] و شیعیان در همه زمانها با عامه، مثل برادر معاشرت کردهاند.[11]
از این رو با توجه به منع تکفیر مسلمانان، در متون دینی، باید نهایت دقّت و احتیاط در مسئله تکفیر کردن، با توجه به ضوابط و شرائطی که شارع مقدس لحاظ کرده است، انجام گیرد.
شروط و معیار تکفیر
با توجه به آن چه در اسلام ظاهری بیان شد، به خوبی روشن می شود، که تکفیر در فقه شیعه، به معنای فقدان اسلام ظاهری می باشد. یعنی کسانی که سه اصل توحید، نبوت و معاد، و یا ضروریات و احکام قطعی دین (البته با شرایط خاص) را مُنکر شوند، کافر می باشند. مُراد از ضروری دین، آن معارف و یا احکامی است که نزد فرق و مذاهب اسلامی، جزء دین بودنش بدیهی و آشکار بوده و محل وفاق همه مسلمانان در همه زمان ها باشد. چنان که مرحوم مظفّر در کتاب «اصول فقه»، ضروریات دین را اجماع جمیع امّت با تمام مذاهب و اشخاصش در تمام عصرها و زمان ها می داند و به زکات و نماز مثال می زند.[12] و یا علامه مجلسی در این زمینه می نویسد:
«بدان كه ضرورى دين امرى را گويند كه وضوحش در آن دين به مرتبه اى رسيده باشد كه هر كه در آن دين داخل باشد بداند، مگر نادرى كه تازه به آن دين در آمده باشد، يا در بلاد بعيده از بلاد اسلام نشو و نما كرده باشد و آن ها به او نرسيده باشد».[13]
فتاوای فقهاء در مورد «تکفیر»
فتاوای فقهاء در کتب فقهی به مسأله فوق اشاره کرده اند، که در ذیل به فتاوای برخی از فقهاء اشاره می شود:
الف) مرحوم سید یزدی در کتاب فقهی خود می نویسد:
«و المراد بالكافر من كان منكرا للألوهية أو التوحيد أو الرسالة أو ضروريا من ضروريات الدين مع الالتفات إلى كونه ضروريا بحيث يرجع إنكاره إلى إنكار الرسالة و الأحوط الاجتناب عن منكر الضروري مطلقا و إن لم يكن ملتفتا إلى كونه ضروريا»؛[14] (کافر کسي است که منکر الوهيت يا توحيد يا رسالت يا يکي از ضروريات دين شود، با توجّه به اينکه ضروري است، به طوري که انکارش به انکار رسالت منجر شود).
ب) فاضل مقداد در معنای کفر مي گويد:
«هو انكار ما علم ضرورة مجيء الرسول صلى اللّه عليه و آله به. و قال القاضي هو الجحد باللّه»؛[15] (کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چيزي که علم ضروري حاصل شده که از جانب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است).
ج) علامه امام سيّد احمد مشهور به «الحداد» ضمن منع تکفیر مسلمانان، می گويد:
«وقد انعقد الإجماع علي منع تکفير أحد من أهل القبلة إلاّ بما فيه نفي الصانع القادر جلّ و علا أو شرک جلي لايحتمل التأويل أو إنکار النبوة أو إنکار ما علم من الدين بالضرورة أو إنکار متواتر أو مجمع عليه ضرورة من الدين»؛[16] (به طور حتم اجماع منعقد شده بر اينکه هيچ يک از اهل قبله را نمي توان تکفير کرد مگر در عقيده اي که منجر به نفي خداوند قادر جلّ وعلا شده يا در آن شرک آشکاري باشد که احتمال تأويل در آن نباشد. يا انکار نبوّت بوده يا چيزي از ضروريات دين انکار گردد، يا خبر متواتر يا امري که اجماع بر ضروري بودن آن است انکار شود).
فقهاء شیعه نیز در تبیین بحث تکفیر، ضوابط و شرائطی را بیان کرده اند که با توجه به آن شرائط خاص، کافر بودن ثابت می شود. بعضی از شرائط تکفیر، شروط عامّه تکلیف محسوب می شوند، که در همه احکام تکلیفی وجود دارد، مانند بلوغ، عقل، اختیار، و از روی قصد انجام دادن.[17] بنابراین شخصی که بالغ نیست، و یا کسی که از نعمت عقل محروم است، و هم چنین کسی که بالاجبار و یا از ترس (در مقام تقیه) و یا بدون هیچ گونه قصدی مسئله ای را انکار کند، نمی توان وی را کافر دانست. علاوه بر شروط مذکور عامّه تکلیف، انکار اصول و یا ضروریّات دین، زمانی به کفر منتهی می شود، که از روی علم و آگاهی صورت بپذیرد، یعنی از روی آگاهی کافی نسبت به مسئله ای که جزء دین بودن آن قطعی است، آن را انکار کند.[18]
نتیجه
با توجه به آیات و روایات، شیعه معتقد است که اسلام ظاهری با اظهار شهادتین، محقّق می شود، و احکام اسلام بر آن مترتّب می شود. تکفیر در فقه شیعه، به معنای فقدان اسلام ظاهری می باشد، که نیازمند دلیل است، و اصل اولیّه بر آن است که هیچ مسلمانی نمی تواند کسی را تکفیر کند، مگر اینکه دلیل خاصی برای اثبات آن وجود داشته باشد. شیعه، با توجه به دستورات دینی، مسلمانان را از تکفیر کردن منع می کند، و فقهاء شیعه، به ضوابط و شرائطی که شارع مقدس در بحث تکفیر لحاظ کرده است، تصریح کرده اند.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.