اثبات «شرک ربوبی» مشرکان با توجه به آیه 31 و 32 سوره یونس
سید مصطفی هاشمی
مقدمه
وهابیان، مشرکان را در ربوبیت پروردگار موحد می دانند و مبارزه انبیاء با امت ها را در شرک اُلوهی خلاصه می کنند؛[1] در حالی که بسیاری از آیات قرآن بر شرک ربوبی مشرکان دلالت دارند. در ادامه یکی از شواهد شرک مشرکان در ربوبیت ارائه می گردد.
آیه 31 و 32 سوره یونس:
«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ31. فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ32».
(ای رسول!) بگو: چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مىدهد؟ يا چه كسى مالك گوش و چشمهای شماست؟ و چه كسى زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مى آورد؟ و چه كسى امور (جهان) را تدبير مىكند؟ بزودى (در پاسخ) مىگويند: «خدا». پس بگو: پس چرا تقوا پيشه نمىكنيد (و از خدا نمىترسيد)؟!(31)
پس (ای مشرکان!) آن خداوندی (که او را می شناسید و به صفات او اقرار دارید)، پروردگار بر حقّ شما است. بنابراين بعد از حقیقت، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟! پس چگونه از او روى گردان مىشويد؟!(32)
دیدگاه وهابیان
علمای وهابی این دسته از آیات که حکایت از اقرار مشرکان به ربوبیت خداوند دارند را دلیل بر توحید ربوبی آنان می دانند. به عنوان نمونه محمد بن عبدالوهاب در این رابطه می نویسد: «أما توحيد الربوبية: فهو الذي أقر به الكفار على زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم والدليل قوله تعالى: قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُون»؛[2] ترجمه: اما توحید ربوبی همان است که کفار در زمان رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) به آن اقرار می کردند. دلیل آن سخن خداوند است که فرمود: «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...» همانطور که مشاهده می شود، محمد بن عبدالوهاب اقرار مشرکان به ربوبیت را مساوی با توحید ربوبی آنان می داند.
نقد دیدگاه وهابیان
آیات سوره یونس اگرچه در ابتدا به گونه ای است که به نظر می رسد مشرکان ربوبیت خداوند را قبول داشته و به آن اقرار می کردند، ولی دو عبارت در آن است که شاهد بر شرک ربوبی مشرکان می تواند باشد:
شاهد اول: «فَقُلْ أفلا تتقون»
همانطور که بیان شد وهابیان، اقرار مشرکان را مساوی با ایمان آنان به ربوبیت خداوند دانسته اند؛ در حالی که اگر مشرکان علم و قدرت پروردگار در ربوبیت او را باور داشتند، به طور قطع باید از او می ترسیدند و موجوداتی که بهره ای از ربوبیت نداشتند را شریکان او قرار نمی دادند. به همین خاطر پس از آنکه مشرکان به ربوبیت اقرار کردند، خداوند ایشان را مورد بازخواست قرار می دهد و از آنان می پرسد اگر شما به ربوبیت اعتراف می کنید، چرا از او نمی ترسید؟
به همین دلیل طبری اقرار مشرکان را دلیل بر توحید ربوبی آنها ندانسته است و در تفسیر عبارت «فقل أفلا تتقون» می نویسد: «يقول أفلا تخافون عقاب الله على شرككم وادعائكم ربا غير من هذه الصفة صفته»؛[3] (خداوند در این آیه می فرماید: پس آیا به خاطر شرکی که آوردید و به خاطر ادعای ربوبیت برای کسانی که این صفات را ندارند، از عذاب خداوند نمی ترسید؟).
با این توضیح معلوم می شود آنان اعتقادی به ربوبیت خداوند نداشته و تنها موقعی که در برابر انبیاء قرار گرفته و از ربوبیت سوال می شدند، به فطرت توحیدی خود مراجعه کرده و اقرار می نمودند که خداوند، خالق و رب آنان است. خداوند انسانها را بر اساس توحید خلقت کرده و به همین دلیل در مواقع اضطرار به او مراجعه می کنند، ولی مسلماً تا آن خداشناسی فطری از مرحله باطن به مرحله عقل و باور راه پیدا نکند، اثری بر آن مترتب نمی شود.
با این توضیح روشن می گردد که اقرار مشرکان به ربوبیت نه از روی باور، بلکه پس از مراجعه آنان به فطرت توحیدی بوده و معلوم است که چنین خداشناسی که تنها در مرحله فطرت آدمی است و به صورت باور درنیامده، اثر بازدارندگی برای انسان ندارد و مانع از شرک او نمی شود.
در منابع روایی شیعه آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مراد از فطرت در روایت: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ،[4] معرفت نسبت به خداوند است». آنگاه امام صادق(علیه السلام) اقرار مشرکان به خالقیت خداوند را نیز بر اساس فطرت آنان دانسته است. این بدان معناست که مشرکان اعتقادی به ربوبیت خداوند نداشتند و آنگاه که در مورد ربوبیت مورد سوال واقع می شدند، به فطرت خود مراجعه کرده و به حقیقت پی می بردند و بر اساس فطرت پاسخ می گفتند. به همین خاطر اقرار آنان صرفا زبانی بوده و از اعتقادات آنان حکایت نکرده و دارای ارزش نبوده است. در میان مفسران اهل سنت برخی همچون قرطبی، اقرار مشرکان به ربوبیت را در صورتی می دانند که به فطرت خویش مراجعه کنند.[5]
خلاصه اینکه اگر خداوند پس از اقرار مشرکان آنان را به تقوا دعوت می کند به این خاطر است که آنان به خاطر آنکه ربوبیت خداوند را باور نداشتند، ترسی نیز از شریک قائل شدن برای او نداشتند و تنها گاهی از اوقات و پس از مراجعه به فطرت، به ربوبیت خداوند اقرار می کردند.
شاهد دوم: «فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ»
مشرکان در حالی به ربوبیت خداوند اقرار می کردند که آلهه و اربابی غیر از او را برای خودشان برگزیده بودند. آنها را می پرستیدند و از آنها انتظار نفع و ضرر نیز داشتند. به همین دلیل خداوند پس از آنکه به ربوبیت او اعتراف نمودند، خودش را «الله» نامید و ربوبیتش را به همراه نفی دیگر ربوبیت ها، به اثبات رسانید. توضیح اینکه:
«فذلکم» در آیه شریفه به عنوان مبتدا، «الله» عطف بیان، و «ربکم الحق» به عنوان خبر ذکر شده است. مشار الیهِ «ذلکم»، اسم جلاله «الله» در آیه قبل است. از آنجا که مشرکان «الله» را به عنوان معبود خود باور نداشته و خدایان دیگری به جای او برگزیده بودند، خداوند برای آنکه شدت خطا و گمراهی آنان در الوهیتش را به آنان گوشزد کند، پس از اسم اشاره «ذلکم»، خودش را «الله» یعنی معبود آنان معرفی کرد و سپس از ربوبیت حقیقی خودش آنان را آگاه کرد و سایر ربوبیت هایی که به آن معتقد بودند را باطل و گمراهی نامید و بر این اساس ربوبیت را در خود منحصر کرد.
ابن عاشور از مفسران اهل سنت در این رابطه می نویسد: «اسم الإشارة عائد إلى اسم الجلالة للتنبيه على أن المشار إليه جدير بالحكم الذي سيذكر بعد اسم الإشارة من أجل الأوصاف المتقدمة على اسم الإشارة وهي كونه الرازق، الواهب الإدراك، الخالق، المدبر، لأن اسم الإشارة قد جمعها. وأومأ إلى أن الحكم الذي يأتي بعده معلل بمجموعها. واسم الجلالة بيان لاسم الإشارة لزيادة الإيضاح تعريضا بقوة خطئهم وضلالهم في الإلهية وربكم خبر والحق صفة له».[6]
ترجمه: اسم اشاره، به اسم جلاله که قبل از آن ذکر شده باز می گردد تا بفهماند اسم جلاله به خاطر اوصافی که برایش ذکر شد، شایسته حکمی است که بعد از آن خواهد آمد. همینطور اسم جلاله ای که بعد از اسم اشاره ذکر شده، برای رفع ابهام از اسم اشاره است تا بفهماند مشرکان نسبت به الوهیت الله در گمراهی و خطای شدید به سر می بردند. ربکم در جمله به عنوان خبر، و الحق صفت از آن است.
قرطبی نیز از جمله مفسرانی است که با توجه به این آیه، بر نفی ربوبیت از هر ربِ غیر از خداوند که مشرکان آنها را شریک در ربوبیت خداوند قرار داده اند، تاکید دارد و در تفسیر آیه می نویسد: «فذلكم الله ربكم الحق أي هذا الذي يفعل هذه الأشياء هو ربكم الحق لا ما أشركتم معه»؛[7] (پس این کسی که این کارها را انجام می دهد رب واقعی شما است نه آن شریکانی که با او قرار دادید).
مرحوم طبرسی از مفسران شیعه نیز در تفسیر آیه بر نفی ربوبیت از بت ها که مشرکان به آن باور داشتند تاکید کرده و در شرح آیه می نویسد: «فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ»؛ يعنى اين خدايى كه رازق خالق و برون آورنده زنده از مرده و مرده از زنده است، پروردگار حقيقى شما و معبود شايسته پرستش است، نه آن بتها.[8]
با توجه به دو شاهد یاد شده، می توان به خطای برخی مفسران در توضیحی دانستن عبارت «ربکم الحق» پی برد.
همچنین وهابیان باید پاسخ بدهند که اگر به عقیده آنان، مشرکان تنها خداوند را رب خویش دانسته و اعتقادی به ربوبیت غیر او نداشتند، پس چگونه است که خداوند ربوبیت خودش را حق، و ربوبیت های دیگر را باطل نامید و تبعیت از آنها را گمراهی دانست؟ آیا این دلیل روشنی نیست که مشرکان به جای خداوند، ارباب دیگری نیز برای خود برگزیده بودند؟
نتیجه
در این نوشتار دیدگاه وهابیان در توحید ربوبی مشرکان با استناد به آیه 31 و 32 سوره یونس، مورد مناقشه قرار گرفت و به این نتیجه دست یافتیم که جمله «افلا تتقون» بر نترسیدن آنان از خدایی که به خالقیت و رازقیت وی اعتراف کردند، دلالت دارد. همچنین جمله «ربکم الحق» دعوتی است به سوی اعتراف به ربوبیت حقیقی خداوند در برابر ربوبیت های دیگری که باطل بودند و مشرکان به آن معتقد بودند. بنابراین نمی توان اعتراف مشرکان در آیه مذکور را دلیل بر توحید ربوبی مشرکان دانست.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.