جايگاه دين شناسی در منظومه فکری آيت الله العظمی مکارم شيرازی
محمدعلی داعی نژاد[1]_ محمد باقر فرضی[2] _ مجتبی جولایی فر[3]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
دین آسمانی یگانه نسخه هدایت حقیقی در حیات دنیایی انسان است و با آموزه های جامع و همه جانبه قادر است، سعادت را به خلیفة الله هدیه نماید و راه رسیدن به کمال انسانیت را رهنمون باشد. آئین الهی مطابق فطرت انسان است و ساحت های مختلف زندگی را پوشش می دهد، اما گاه وجود برخی موانع معرفتی و عملی مانع اثر گذاری آن می شود و مسیر الحاد را به افراد جاهل نمایان می سازد. این انسان است که باید از این موانع عبور کرده و از دین حق و حقیقت ایمان دینی بهره مند گردد.
گفتار اول: کلیات
مفاهیم
1. حقیقت دین
منظور از دین، دین وحیانی است و خداوند متعال در این خصوص ذیل آیه شریفۀ «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» (آل عمران:19) تاکید می کند که نزد جهان آفرین، دین واقعی در تمام عصرها اسلام است و همه بندگان الهی در تمام زمآنها به سوی آن دعوت شده اند.[4]
اسلام در لغت به معنای تسلیم مطلق در برابر فرمان خداوند است[5] و در اصطلاح به معنای مجموع آموزه هایی است که در قالب باورهای اعتقادی، اندیشه ها و قوانین و سنت ها است و انسان با بهره گیری از آن به مراتب بالاتر حیات انسانی رهنمون می شود.
حاصل آنکه دین عبارت است از: «مجموعه اى از عقاید و افكار و قوانین و سنن و عاداتى كه انسان در پرتو آنها فضایل انسانى را پیدا مى كند و بشریت او كاملتر مى شود و زندگانى او بر اساس صلح و سعادت و آرامش بنا مى گردد و آماده زندگى عالی ترى در جهان دیگر مى شود»؛ مجموع این عقاید و آن قوانین و آن سنن و آداب، دین و مذهب است.[6]
مذهب در اندیشه اسلامی در کنار دین و کاربست آن در جایگاه و همطراز معنای دین در مفهوم تسلیم شدن برابر واقعیات و حقایق عالم هستى و جهان وجود و ذات ربوبی به کار برده می شود.[7]
بنابراین باید اذعان نمود که مراد از دین با خاستگاه الهی، فقط آموزه های فردی یا اجتماعی نیست؛ بلکه مجموع آموزه های دینی است که به نیازمندی های فردی و اجتماعی انسان اعم از اصول، فروع، احکام و اخلاق و اعتقادات پاسخ می دهد و در واقع برنامه عملی و روش زندگی انسان در حیات دنیوی است که خوشبختی فردی و اجتماعی انسان بدان وابسته است.
2. کارکرد
واژه «کارکرد»، معادل «function» است[8] که کلماتی دیگری چون کار، عمل، نقش، اثر، خدمت، کردار، مقدار عمل و کار انجام گرفته، مقیاس کار، همطراز و مترادفات آن دانسته شده است.[9] در اصطلاح جامعه شناسی وقتی به دین نسبت داده می شود، مقصود معنای عام آن است که شامل خدمات، غایات و اغراض، آثار و تبعات پنهان و آشکار، مقصود و غیرمقصود دین[10] به جامعه می شود که قوام، بقا و تعادل آن را در پی دارد؛[11] لیکن در حوزۀ مرتبط با دین و تبیین مفهوم آن در مسئله دین شناسی، مقصود از آن آثار و فواید و خدماتی است که دین در عرصه های فردی و اجتماعی ایفاء می کند. بنابراین کارکرد دین به دنبال این است که بگوید دین در خصوص نیازهای انسان چه پاسخ هایی ارائه می دهد.
گفتار دوم: جایگاه دین شناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
دین در اندیشه آیت الله العظمی مکارم مشتمل بر نظامی وجودی است که آیین و عنصر ثابت، پابرجا و تغییر ناپذیر را واجد بوده و از این رو قرآن میفرماید: «دِیناً قِیماً».[12] استاد مکارم نقش دین را در تمام اشکال زندگی انسان و رهبری و هدایت او[13] که از آن به عنوان صراط مستقیم یاد می شود «قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً ...» (انعام:166) موثر دانسته و شناخت و معرفت به دین و ابعاد مختلف آن را یک امر ضروری تلقی می نماید.
ایشان با تکیه بر این مبانی و بهره گیری از علوم مختلف و با توجه به عرصه های متنوع دانشی وی مانند تفسیر، فقه، اصول، کلام، فلسفه، ادیان شناسی و برخی مباحث فلسفه دین و مباحث جدید کلامی به بررسی و تحلیل و شناخت دین در عرصه های مختلف نظیر ماهیت شناسی دین، تبیین خاستگاه دین، شناخت ادیان اصیل و غیر اصیل و جریان شناسی الحاد به کاوش پرداخته و آثار متنوع از معظم له در زمینه اعتقادات گواه آن است.
گفتار سوم: خاستگاه دین
علت پیدایش و گرایش به مذهب و تاثیر آن در زندگی انسان ها مسائلی هستند که از دیرباز تاکنون ذهن «جامعه شناسان»، «روانکاوان»، «فلاسفه» و «مورخان» و حتی اندیمشمندان اقتصادی را به تکاپو واداشت تا با طرح فرضیه های متعددی بدان مسائل پاسخ دهند.[14]
امروزه جامعه شناسان معتقدند که تمام جوامع از نوعی مذهب برخوردار بوده و اندیشمندان الهی و غیرالهی با طرح فرضیه هایی کوشیدند در پاسخ به علت گرایش به مذهب فرضیه های دهگانه ای را مطرح نمایند. عوامل شکلگیری این فرضیه ها مختلف است؛ عوامل اقتصادی و سیاستی در فرضیه اول و دوم، جنبه اجتماعى در فرضیه سوم، عامل فكرى در فرضیه چهارم، جنبه روانى در فرضیه های پنجم و ششم، جنبه فلسفى در فرضیه هفتم، جنبه خرافى در فرضیه هشتم، جنبه علمى و فلسفى در فرضیه نهم و جنبه روانى در فرضیه دهم موثر است.[15]
الف) عوامل اقتصادی
پیروان این فرضیه که عمدتا جامعه شناسان مکتب «ماتریالسم دیالکتیک» هستند،[16] به اجتماع انسانی نگاه خاصی دارند و نیروی «محرک تاریخ» را به شکل دستگاه های تولیدی ترسیم می کنند. آنان براین باورند که منشاء پدیده های اجتماعی همچون امور سیاسی، فرهنگی، علمی و حتی مذهبی دستگاه های تولیدی و اقتصادی است و استعمارگران مذهب را در جوامع انسانی ایجاد کردند، تا بتوانند مقاومت استعمار شدگان را درهم کوبند و برای رسیدن به اهداف اقتصادی خویش، دست به تحریف مفاهیم دینی زدند. از دیدگاه پیروان این فرضیه، هنگامی گرایش به مذهب در جوامع افزون شده که جامعه گرفتار شکست بوده و برای حفظ آرامش مردم افکار مذهبی ترویج می شده است. مثلا پیروان این نظریه می گویند: استعمارگران، «قضا و قدر» را برای تسلیم اجتماع یا «زهد» و رهبانیت را برای دورنگه داشتن جامعه از مسائل اصیل زندگی و نیز مسئله «توکل» را مطرح کردند تا جامعه از وسائل مادی بیگانه شود و همچنین «صبر» را عنوان کردند تا روح تحرّک را در مردم بمیرانند. در نتیجه این جامعه شناسان، دین را افیون توده مردم دانسته و عامل رکود اجتماع معرفی می نمایند.[17]
قلمرو مدعای این دیدگاه، تمام مذاهب اصیل و غیر آن است. از این رو، برای نقد این فرضیه نخست باید مذاهب خرافی و ساختگی استعمارگران را از مذاهب اصیل جدا ساخت و سپس به تفسیر صحیح مفاهیمی همچون قضا و قدر، زهد، توکل، صبر، قناعت و ... در آموزه های اسلامی مراجعه نمود.
مذاهب ساختگی حقیقتا افیون توده ها بوده و مذاهب اصیل این مبانی باطل را قبول ندارند. به گونه ای که مایه رشد و تعالی جامعه هستند و نه مانع تحرک؛[18] در واقع پیروی از آموزه های اصیل و تحریف نشده دین نتیجه ای جز جنبش، جهش و حرکت فردی و اجتماعی جامعه ندارد و آثار مثبت و سازنده ای همچون ایجاد رشد علمی، تغذیه صحیح عواطف انسانی، تقویت ثبات در برابر شداید و احیای روح وظیفه شناسی را برای جوامع به ارمغان می آورد و منشاء این تفسیرهای غلط جامعه شناسان، اطلاعات سطحی ایشان از مفاهیم اصیل دین است که معمولا از منابع غیر صحیح دریافت می کنند.[19]
ب) عوامل ضد استعماری
فرضیه دوم همچون فرضیه نخست، انگیزه مادی در امور اقتصادی را منشاء پیدایش مذهب می داند. برخی کمونیست ها و مارکسیست ها اساس این فرضیه را به خلاف فرضیه پیشین، نیازهای ترقی خواهانه و استعمار ستیز جوامع برشمرده اند. آنان معتقدند دلیل ظهور اسلام از عربستان، احساس نیاز به تمرکز و وحدت در وضع تجاری محیط بوده است.
معتقدان این فرضیه دچار مغالطه بین «اثر» و «انگیزه» شده اند. توضیح اینکه درست است که آموزه های مذهب اصیل، ضد استعماری است و مبارزات انبیاء الهی همچون نوح (ع) و ابراهیم (ع) و پیامبر اسلام (ص) با استعمارگران و ظالمان بوده و نیز آموزه های قرآن مومنان را بر جهاد، استقامت و ... تشویق کرده، اما همیشه آثار یک پدیده نمی تواند دلیل بر وجود آن باشد و استدلال به اینکه پیدایش مذهب به خاطر تاثیرآموزه های ظلم ستیزانه در جوامع مذهبی است، ادعایی باطل بوده و هیچ دلیلی بر اثبات آن وجود ندارد. پس این اثر نمی تواند سبب انگیزه گرایش به مذهب باشد.[20]
ج) نیازهای اخلاقی و اجتماعی
نیازهای انسان به دو حوزۀ مادی و معنوی منشعب می گردد. امور مادی نظیر خوراک و پوشاک و مسائل روحانی همچون امور روانی، اخلاقی و اجتماعی است. بشر برای تسکین دردهای جسمی و روحی و فردی و اجتماعی خویش که برخی از آنها قابل درمان نیستند، به موجودی ماوراء طبیعت معتقد می شود و تکیه به دین از نیازهای روحی انسان است تا کمتر فشار مشکلات و مصائب زندگی و عذاب وجدان از ارتکاب گناهان کبیره مایه افسردگی و احساس تنهایی وی شود و آزار روانی کمتری را تجربه نماید. بنابراین از دیدگاه این فرضیه، بشر برای رفع نیازهای روانی، اخلاقی و اجتماعی و تسکین آلام ناشی از حوادث زندگی به سوی مذهب گرایش پیدا می کند.
نقد این فرضیه همچون فرضیه پیشین، به خلط «اثر» و «انگیزه» بازگشت دارد. دین اصیل آثار روانی مطلوبی برای مومنان را در زندگی نوید می دهد، اما این آثار منشاء پیدایش مذهب نیست و این مدعا بدون دلیل است. باورمندان به این فرضیه باید بدانند که بین قوانین علمی که از طریق مشاهده و آزمایش حاصل می شود با فرضیه ها اگرچه شباهت هست، اما هیچگاه قرائن و آثار نمی تواند اثبات وجود دلیل برای مدعا نماید.[21]
د) ترس
برخی از جامعه شناسان و اندیشمندان ماتریالیست معتقدند که سرچشمه گرایش و منشاء پیدایش مذاهب ترس از مرگ یا عوامل طبیعی است.
فارغ از اینکه پیروان این اندیشه جرأت ارائه این فرضیه را به صورت قطعی ندارند، منشاء ارائه چنین فرضیه هایی امور مشکوک است و گویی احتمال وجود امور ماوراء طبیعی را اساساً در نظر نمی آورند. این اندیشمندان باید بدانند که توجه به خداوند متعال مایه آرامش مؤمنان است و از آثار دینداری در مذهب اصیل آرامش در برابر عوامل ترس شمرده می شود. بنابراین دوباره این سؤال پیش می آید که آیا این فرضیه بیانگر «اثر» است یا «انگیزه»؟
نکته دوم اینکه ترس اقسامی دارد و یک قسم آن ترس از عذاب الهی است که نه تنها برای انسان مضر نیست، بلکه سبب وجود نیرویی قوی در نفس برای جلوگیری از اشتباهات انسان می شود.[22]
هـ) جهل بشر
پدیده های طبیعی در زندگی انسان دو نوع است. قسم نخست اینکه بشر علت وقوع آن را به خوبی می شناسد و برخی پدیدها را به خوبی نمی تواند تحلیل کند و سبب وجودی آنها را نمی شناسد و چون دلیل مادی آن را نمی یابد، برای رفع جهل خود سراغ ماوراء طبیعت رفته و علت را به عالم دیگر و مذهب منسوب می نماید. از این رو مارکسیست ها و کمونیست ها معتقدند باید از طریق آموختن نظرات علمی، فکر مذهبی را خنثی کرد.
مهمترین نقد بر این نظریه، این است که با برهان نظم تضاد دارد و از دیدگاه فلاسفه الهی حوادث نظام عالم ما را به وجود خالقی حکیم سوق داده و آیات متعدد قرآن به خوبی این نظام آفرینش را ترسیم می نماید. اندیشمندان الهی نه تنها قانون علیت را انکار نکرده اند، بلکه جهان طبیعت را فعل خداوند متعال بر می شمرند و فاعلیت الهی را فوق علل طبیعی معرفی می نمایند.[23]
و) عقده های جنسی
فرضیه فروید که مبتنی بر مسائل جنسی به معنای گسترده است، اساس این فرضیه از پیدایش مذاهب را تشکیل می دهد. از دیدگاه وی، علت اصلی پیدایش همه پدیده های اجتماعی «میل جنسی» انسان است که با تحول در اشکال گوناگون به صورت واکنش های روانی، اخلاقی و اجتماعی ظاهر می گردد.
فروید معتقد است استنباط مذهبی ما از کائنات، مربوط به وضع طفولیت انسان است. همچنان که طفل از جهان هراس دارد و نیازمند والدین است، همین واهمه تا بزرگسالی همراه وی است و به صورت نیاز به «الوهیت حمایت کننده» نمایان می گردد.
اشتباه فروید در این است که اصالت را به مسائل جنسی و نفی هرچه غیر مسائل جنسی است بنا نهاده و هیچ دلیل قانع کننده ای بر این فرضیه ندارد و سهم عقل در وجود انسان را از اساس نفی می نماید. همچنین بازگشت از این فرضیه در برخی نوشته های وی در آخر عمر آشکار می گردد.[24]
ز) روحگرایی
جامعه شناسان ماتریالیسم معتقدند انسان های ابتدایی از حالات مختلف انسان همچون حیات، مرگ، بیداری و خواب به وجود روح پی بردند. سپس این دیدگاه را تعمیم داده و برای همه چیز روح قائل شدند و بعد همه چیز را قابل پرستش دانستند و از این رو، بت پرستی به شکل گسترده آشکار گردید.
این فرضیه از نبودن دلیل منطقی رنج می برد و محدود به مذاهب بت پرستی است و به مذاهب اصیل هیچ دسترسی ندارد. همچنین آموزه های اسلام برای اثبات مسائل بنیادین به روح اتکا ندارد. بنابراین آیا این فرضیه را با مذهب اسلام می توان تطبیق داد؟[25]
ح) تقدیر و بخت
دو تن از جامعه شناسان به نام «سمنر» و «کلر» اعتقاد به «تقدیر و بخت» را منشاء گرایش به مذهب برشمرده و معتقدند انسان های پیشین برای رهایی از بدبختی و دستیابی به عوامل خوش بختی سراغ امور ماوراء طبیعت می رفتند و همین رویداد زمینه پیدایش مذهب در میان بشر است.
سرچشمه اعتقاد به بخت و اقبال در میان انسان ها دلایل مختلفی دارد. اموری همچون جهل، فرار از مسئولیت ها، سرپوش گذاشتن در نقاط ضعف یا فرار از پشیمانی در وقت ارتکاب گناهان تنها بخشی از دلایل تمایل برخی انسان ها در موضوعیت بخشیدن به بخت و اقبال در زندگی است. این فرضیه به «قضا و قدر» تکوینی و تشریعی در اندیشه اسلامی مرتبط است و باور به قضا و قدر و امور موثر در این موضوع، ناقض مبانی این فرضیه است.[26]
ط) درک عاطفی و عقلی
مسئله خاستگاه دین بر محور دو موضوع «پیدایش مذهب» و «انگیزه گرایش به مذهب» ترسیم می گردد. فرضیه های پیشین با محدود ساختن مبانی بینشی انسان به اصول فکری ماتریالیسم، واقعیت مذهب را قبول کردند، اما آن را ذهنی شمردند و قلمرو کوچکی از اندیشه را برای پیروان خود ایجاد کرده و آنها را از درک عمیق مسئله پیدایش دین محروم ساختند. اما فرضیه «درک عاطفی و عقلی» برای انسان دو نوع ادراک «احساسات درونی» و «عقلی» را پذیرفته و برخلاف اندیشمندان و جامعه شناسان مادی که تک بُعدی میاندیشند، برای روح انسان ابعاد چهارگانه ای را قائل است. ابعاد وجودی انسان عبارتند از: حس حقیقت جویی که کاوش در شناخت جهان هستی و پدیده های گوناگون را به عهده دارد؛ حس زیبایی که به هنرهای اصیل و واقعی تمایل نشان می دهد؛ حس نیکی که به امور نیکو همچون عدالت مداری و شجاعت گرایش دارد؛ حس مذهبی که در اعماق روان آدمی به مبدأ متعالی و پرستش و نیایش او ایمان دارد.
حس دینی در وجود انسان از ژرفای روان ناخودآگاه او سرچشمه گرفته و نه تنها زاییده نیازها در زندگی نیست؛ بلکه همچون سه حس پیش گفته از اصالت و استقلال بهره مند است و گواه بر آن است که گرایش به مذهب در وجود انسان به صورت امری فطری به ودیعه گذاشته شده است. همچنین انسان به کمک ادراک عقلی با مشاهده نظم در نظام آفرینش به هدفمندی آن پی برده و به وجود فاعل و خالقی حکیم اذعان می کند و به یقین می رسد که منشاء دین و مذهب اصیل، بشر نیست و ادیان آسمانی از سوی خداوند متعال توسط انبیاء الهی برای سعادت بشر فرستاده شده است.
بنابراین منطقی ترین و طبیعی ترین راهی که برای تفسیر «پیدایش مذهب» و «انگیزه گرایش به مذهب» می توان یافت، از طریق درک عاطفی و عقلی است[27] که نطقه آغاز دین را خداوند و انگیزه گرایش به مذهب را تمایلات فطری و حس مذهبی تفسیر می نماید.
گفتار چهارم: اقسام ادیان
امروز در دنیا ادیان و مذاهب بسیارى وجود دارد و به دو قسم اصیل و غیر اصیل منشعب می شوند. در میان این مذاهب برخی الهی و داراى اصول و عقاید و تعلیمات و پیروان فراوانى است که پیروان خود را به سعادت نوید می دهند و در مقابل مذاهبی وجود دارد که ساخته دست بشر بوده و برگرفته از عقل و دانش نسبی بشری است.
ادیان آسمانى و اصیل مانند اسلام و مسیحیت از وحى سرچشمه مى گیرد و به وسیله پیامبران نشر داده شده است.[28] این ادیان همگى پرچم دعوت به سوى خدا و خداپرستى و عدالت و تقوا را به دوش مىكشند[29] و اصول و ویژگی های متفاوتی با ادیان و مذاهب غیر اصیل دارند.
ادیان اصیل و آسمانى را مى توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه كرد و تزلزل این اصل، به از میان رفتن تمام مبانى دین منجر می شود[30] پس اصل نخست در ادیان آسمانی توحید است.
اصل دوم در همه ادیان آسمانی «نبوت و اساس پیامبری است». مشرک و بت پرست به دلیل عدم اعتقاد به این اصل، هرگز راهى به سوى پذیرفتن دستورات آسمانى و هدایت شدن به سعادت اخروى ندارند؛ زیرا كسانى مى توانند به سوى اسلام هدایت شوند كه بر اصل نبوّت و پیامبرى معتقد باشند و از راه این اعتقاد، تدریجاً قوانین و دستورات آسمانى این آیین را بپذیرند.[31]
از دیدگاه اسلام و تمام ادیان آسمانى، هدف آفرینش انسان زندگى در دنیا نیست، بلكه دنیا گذرگاهى به سوى آخرت و بازار تجارتى براى برگرفتن زاد و توشه است؛ سرانجام زندگىِ دنیا فناست و هیچ كس حتى پیامبران الهى را بقایى نیست.[32]
اهتمام به مسائل اخلاقی از اصول دیگر تعالیم ادیان آسمانی است. تكامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهم ترین هدفى است كه ادیان آسمانى بر آن تكیه مى كنند و آن را ریشه همه اصلاحات اجتماعى و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده هاى ناهنجار مى شمرند.[33]
اسلام آخرین دین آسمانى است. داورى ما نسبت به ادیان گذشته این است که همه ادیان الهی براى هدایت و تكمیل جامعه انسانى تنظیم شده اند، اما آیین اسلام کامل ترین دین و ناسخ ادیان پیشین است. معناى ناسخ بودن آیین اسلام نسبت به آیین هاى دیگر و كامل و جامع بودن آن در برابر آیین هاى پیشین این نیست كه آیین هاى پیشین از اصل و ریشه باطل یا نادرست یا ناقص و نارسا بوده اند؛ زیرا آیینى كه از طرف خداوند دانا براى هدایت گروهى از بشر فرو فرستاده مى شود هرگز ناقص و نادرست نیست؛ بلكه هر كدام از این آیینها در جاى خود و عصر خویش كاملًا صحیح و رسا بوده و براى رسانیدن بشر آن عصر به هدفى كه شایستگى آن را داشته است، كافى و رسا بوده اند.[34]
اسلام، دین فردى و خصوصى نیست، بلكه دینى است جامع كه فقه و تعالیم فقهى آن همه ابعاد زندگى اجتماعى، از جمله مسأله حكومت را نیز شامل مى شود.[35]
همان طورکه ماكسیم رودنسون[36] معتقد است، جوهره دین مسیحیت ارتباط انسان با خدا براى «نجات» است و پیامى جز معنویت و ارتباط با خدا ندارد. بنیانگذار مسیحیت هرگز درصدد تأسیس یك حكومت دینى مسیحى نبوده، بلكه احترام به حاكمیت هاى موجود را نیز توصیه كرده است. نهایت انتظارى را كه مسیحیت بعنوان یك دین در موضوع سیاست دارد، همكارى دولت ها با پدران روحانى در تأسیس و اداره كلیساها و آزادى تبلیغ و ارشاد مردم در كلیساهاست، امّا اسلام حقیقتاً یك طرح جامع و برنامه زندگى اجتماعى را به پیروانش عرضه كرده است و آنها را موظّف نموده تا به تحقّق بخشیدن همه آن برنامه ها در جامعه، بلكه كره زمین بپردازند. گویا مسلمانان از نظر دینى متعهدند كه الگوى حكومتى مدینه را در سرتاسر جهان اجرا كنند.[37]
گفتار پنجم: کارکردهای دین
قبل از ورود به تبیین کارکردهای دین در حیات انسانی، مبانی و پیشفرضهای اساسی این موضوع را اشاره می نماییم.
الف) مبانی و پیش فرضها
1. حقانیت دین
باور به حقانیت دین اسلام یکی از پیش فرضها در مسئله تبیین کارکردهای دین است. این نگرش در تفسیر آیات مرتبط با حقانیت اسلام به طور خاص قابل ملاحظه است. از جمله در آیه شریفه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (فتح:28).
در آیه مزبور منظور از هدایت دلایل روشن و براهین آشكارى است كه در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق، همین آئینى است كه اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارك و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شك آئینى كه هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارك و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئینها پیروز گردد.[38]
هم چنین در ذیل آیه شریفه «وَ لا یدِینُونَ دِینَ الْحَقِ» (توبه:29) می توان گفت: منظور از «دین حق» همان آئین اسلام است كه در چند آیه بعد به آن اشاره شده است.[39] دین حقی که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالاخره تاریخ و مدارك و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شك آئینى كه هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارك و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئین ها پیروز گردد.[40]
2. جامع بودن نگرش دین به حیات بشری
دین اسلام جامع ترین وكامل ترین ادیان است و باید به تمام شئون انسان رسیدگى كند؛ برای اینکه آئین حیات و آئین زندگى است. چنین دیدگاهی از سوره انفال آیه 24 قابل استفاده است: «یا ایها الذین آمنوا اسْتَجیبُوا لِلّه وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاكُمْ لِما یحْییكُم». خدا و رسول ما را به چیزى دعوت مى كنند كه ما را حیات مى بخشد و این حیات اعم از مادى و معنوى است، از این رو باید هم به امور زندگى مادى و دنیوى كه خوردن و آشامیدن است برسد و هم به امور معنوى و اخروى بپردازد.[41]
3. سازگاری عقل و دین
عقل و شرع، دو منبع مهم معرفتی هستند که خداوند متعال برای هدایت انسان ها و رهنمونی بشریت به سعادت مورد توجه قرارداده است. این دو (یعنی دین وحیانی و عقل سلیم) در نگاه ها و آراء و اندیشه ها هیچ تعارضی با هم ندارند، بلکه نقش تاییدی و مکمل را ایفا می کنند؛ چراکه اگر این گونه نبود دین نمی توانست در فطرت انسان ها تاثیر داشته باشد. نمونه این هماهنگی در مسئله ضرورت وجود حکومت و حاکم قابل ردیابی است؛ چراکه زندگى اجتماعى انسان، هزاران دشواری ها، كشمكش ها، تخاصم و درگیری ها را به همراه دارد و در جهت حلّ معضلات اجتماعى و رفع نزاع ها و حلّ و فصل امور، وجود حكومت و نظام سیاسى و حضور یك حاكم مقتدر با قانونى مترقّى، ضرورتى است كه هیچ عقل سالمى در آن تردید نمىكند؛ زیرا هرج و مرج (آنارشیسم)[42] ضد خواست فطرت آدمى و سبب نابودى همه ارزش هاست. [43]
دلیل و خاستگاه چنین هماهنگی و مطابقت عقل و دین به این سبب است که عنصر عقل، یکی ازحجّت هاى الهى و پیامبر باطن آدمى و یكى از منابع استنباط احكام فقهى است (كلّ ما حكم به العقل حكم به الشرع). بر این اساس، هنگامى كه عقل تشكیل نظام سیاسى را در راستاى پیشگیرى از هرج و مرج و ایجاد انتظام و انسجام و تحقّق پیشرفت امور، ضرورى اعلام كند، دین نیز وجوب تأسیس و اجراى آن را لازم و واجب مى داند. اگر عقل، كسى یا كسانى را واجد شرایط لازم در تصدّى امور فوق دانست، دین نیز پذیرفتن حكومت از سوى انسان واجد الشرائط را لازم مى شمرد. بنابراین، شعار پرهیز از دخالت در امور سیاسى- اجتماعى بر خلاف دستور عقل و دین است.[44]
بنابراین اساس وجود دین، پاسخگویی به نیاز انسان ها است و دین اسلام به عنوان کامل ترین و نهایی ترین دین آسمانی به ساحت های مختلف زندگی انسانی اعم از حوزه های فردی و اجتماعی توجه جدی دارد. در این میان کارکردهای مهمی قابل ترسیم است که به آنها اشاره می گردد.
ب) کارکردهای فردی دین
دین یك نهضت همه جانبه است که علاوه بر توجه به عنصر زندگی اجتماعی بشری به بعد فردی انسان در ساحت فکر و عمل نیز توجه جدی دارد و در این زمینه کارکردهای اساسی ایفا می کند. از جمله این کارکردها عبارتند از :
1. کارکرد معرفت بخشی دین
نخستین نقش و کارکرد دین و بعثت پیامبران، تعلیم و تعلم و تأیید معرفت و شناخت است. قرآن مجید كراراً این مطلب را در مورد پیغمبر اكرم (صلّى الله علیه و آله) یادآور مى شود، از جمله در سوره بقره مى فرماید: «كَما ارْسَلْنا فِیكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ یتْلُوا عَلَیكُمْ آیاتِنا و یزَكیكُمُ وَیعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ یعَلِّمُكُم ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» (بقره:151).
خداوند هدف از نزول قرآن را اندیشه و تدبیر معرفی مینماید: «كِتابٌ انْزَلْناهُ الَیكَ مُبارَكٌ لِیدبَرَّوُا آیاتِهِ وَلیتَذَكَرَ اوُلُواْ الَا لْباب» (ص:29)؛ «افَلا یتَدَبَروُنَ الْقُرآنَ امْ عَلى قلُوبٍ اقْفالُها» (محمد:24).
در آیه دوّم ترك اندیشه را دلیل بر وجود قفل بر دل ها و از كار افتادن حس معرفی می نماید و در هر حال این آیات دعوتى است عام به اندیشه، دعوتى كه امكان شناخت را به وضوح مى كند.[45]
دین علاوه بر احیاى نیروى علم و دانش و تفكّر و اندیشه [46] و تعلیم اصل معرفت و شناخت، در آموزه ها و باورهای دینی نیز به آموزش انسان پرداخته است که میتوان در این زمینه به آیات مختلفی اشاره کرد. قرآن کریم بر دو اصل اساسى همه ادیان یعنى «مبدأ» و «معاد» تكیه مى كند و مردم را به سوى این دو اصل فرا مى خواند.[47]
2. کارکرد پشتیبانی از اصول اخلاقی
یکی دیگر از کارکردهای دین، پشتیبانی از اخلاق و فضایل اخلاقی است. دین و مذهب پشتوانه هایى براى اصول اخلاق انسانى همچون عدالت، امانت، درستكارى، برادرى، مساوات، حقشناسى، گذشت، فداكارى،كمك به نیازمندان و دیگر صفات عالى انسان است؛ همان اصولى كه بدون آنها نه تنها زندگى ما نظم و آرامش خود را از دست مىدهد بلكه به یك می دان جنگ تبدیل مى گردد. البتّه ممكن است این اصول اخلاقى و اجتماعى را بدون مذهب هم پیدا كرد، ولى مسلّماً بدون «یك اعتقاد راسخ دینى» این مفاهیم نه تنها اصالت خود را از دست مىدهند، بلكه بهصورت یك سلسله «تذكرات غیر لازم الاجرا» در مىآیند؛ زیرا اصول اخلاقى منهاى مذهب مانند نصایح یك دوست صمیمى خواهد بود كه در عمل به آن و عدم عمل به آن كاملًا مختاریم.[48]
این کارکرد ناشی از نگاه همه جانبه دین به مسائل و رویکرد فرامادی آن است؛ چون اگر انسان بخواهد فضایلی چون جهاد و ایثار و از خود گذشتگی را در قالب بینش عقلی صرف معنا کند، نمی تواند بازیافتی مناسب از آن برای خویش ترسیم کند.
از طرفى این صفات ـ قبل از هر چیز ـ بر اساس یك سلسله كیفیات درون ذاتى و عقیده اى استوارند، و طبعاً از قلمرو و نفوذ قوانین معمولى بیرون هستند.
بنابراین ایمان به علم و قدرت لایزالى كه از درون و بیرون انسان بطور یكسان آگاه است و بر آن نظارت مىكند، مى تواند ریشه نهال هاى اخلاقى را در درون جان انسان پرورش دهد، و افراد را بطور خود كار به «درستى» و «انجام وظیفه» و هنگام لزوم «گذشت» و «فداكارى» و «ایثار» وادارد.
ممکن است سؤال شود که با تكامل اخلاق در جهان بشریت ،آیا باز نیاز بشر به دین باقى است؟ در كشورهایى كه مردم آنها روابط اجتماعى خوبى دارند و به حقوق یكدیگر تجاوز نمىكنند، عدالت و حسن تفاهم در میان آنان برقرار است. در چنین كشورهایى دین چه نقشى را مى تواند به عهده بگیرد؟
در پاسخ به این شبهه باید گفت: جاى شك نیست كه اخلاق تا شعاع معینى مى تواند جلو مفاسد را بگیرد و نظم و ترتیب را در كارهاى اجتماع به وجود آورد؛ ولى آیا همین نظم ظاهرى براى اصلاح یك جامعه كافى است؟ بطور مسلّم جواب منفى است؛ زیرا یك سلسله مفاسد در جامعه هاى متمدّن از بین رفته، ولى مفاسد خطرناك دیگرى در آن اجتماعات به وجود آمده و در واقع مفاسد باقى است! چیزى كه هست رنگ و لباس و به اصطلاح «نوع» آنها عوض شده است، چنانچه مشاهده مىكنیم به جاى دزدی هاى قدیمى سرگردنه، «گانگستر بازى» و حملات مسلّحانه تاكتیكى به بانكها، ورشكستگی هاى مصنوعى و انواع تجاوزها پیدا شده است! امروز در كشورهاى متمدّن جهان كه حسن اخلاق آنان زبانزد مردم است، آمار بچّه هاى غیر قانونى در ظرف یكسال از بیست هزار هم مىگذرد! هرگاه اخلاق مى توانست نقش دین را به عهده بگیرد پس این همه انتحار، طلاق و ترور براى چیست؟
از دیدگاه برخی از دانشمندان قدر مسلّم این است كه هرگاه اخلاق متّكى به ایمان به خدا باشد، در اصلاح جامعه مانند یك سلاح برنده به كار مىرود و در غیر این صورت برندگى و قدرت آن براى ما از هر نظر مشكوك است و ما نبایست به امید یك موضوع مبهم، وسیله قطعى را از دست بدهیم و هرگاه در برخى از كشورها تا حدّى نظم و آرامش به چشم مىخورد مقدارى از آن، آثار همان تعالیم دینى است كه مردم از نیاكان خود به ارث برده اند.
علاوه بر آن، «دین» در عین اینكه روابط صحیح میان افراد اجتماع پدید مى آورد رابطه دیگرى نیز میان انسان و خدا برقرار مى سازد كه خود مایه تكامل انسان در تمام جنبه هاى معنوى و مادّى است و بطور مسلّم این قسمت را با اخلاق مادّى كه بر اساس حفظ منافع مادّى است نمى توان تأمین نمود.[49]
نکته دیگر جایگاه ممتاز پشتوانه الهی و دینی در مقایسه با پشتوانه های دگر اخلاقی است . در میان علمای اخلاق و فلاسفه پشتوانه های مختلفی نظیر پشتوانه سودجویی و منفعت طلب، پشتوانه عقلی، پشتوانه شخصیت و پشتوانه الهی مطرح است كه هر یك از پشتوانه هاى مزبور براى سوق دادن به سوى مسائل اخلاقى نقشى دارد، ولى بعضى از این پشتوانه ها خالى از جنبه هاى انحرافى نیست؛ مانند پشتوانه سودجویى و منفعت طلبى كه در همه حال راه خود را طى مىكند، گاه در مسیر مسائل اخلاقى سیر مى كند و در پاره اى از اوقات از آن جدا مى شود. بعضى دیگر از این پشتوانه ها گرچه چنین نبوده ولى قدرت نفوذ آن محدود و آمیخته با كاستیها و نارسائیها و احیاناً خطا و اشتباه هست. تنها انگیزه نیرومند و مؤثّر و خالى از خطا و اشتباه و هرگونه كاستى براى مسائل اخلاقى، انگیزه الهى است كه از منبع وحى سرچشمه مى گیرد.[50]
3. کارکرد مبارزه با خلاء ایدئولوژیكى
کارکرد دین در پوشش خلا ایدئولوژیکی یکی دیگر از نقش های آن است. ایدولوژی در کنار واژگانی مانند عقیده و طرز فکر به کار می رود.[51] هم چنین در زبان روزمره ایدئولوژی و جهان بینی به طور مترادف یا بدون مرز مشخص به کار می رود، اما به نظر میرسد این دو واژه متمایز از هم دیگر است؛ چراکه جهان بینى حقایق، واقعیت ها و هست ها و نیست ها است، ولی ایدئولوژی به معنای احکام، قوانین و بایدها و نباید ها است که از دل جهان بینى متولد مى شود. [52]
یکی از نمونه های ایدئولوژی مدیریت و فرماندهى است. مدیریت و فرماندهی یك نوع «ایدئولوژى» است؛ یعنى، یك نوع از «بایدها» است. مدیر باید این چنین باشد، فرمانده باید آنچنان باشد، وظیفه فرمانده این است و وظیفه مدیران آن است و مىدانیم «بایدها» همیشه از «هستی ها» یعنى از «جهان بینى» سرچشمه مىگیرد.
ما اگر واقعیات موجود را تشخیص ندهیم، وظایف لازم را تشخیص نخواهیم داد؛ اگر «هستی ها» را ندانیم، «بایدها» را نخواهیم دانست.
درباره رابطه «جهان بینى» و «ایدئولوژى» ما معتقدیم همیشه «بایدها» از «واقعیت ها» سرچشمه مى گیرند و یك رابطه محكم و منطقى میان «جهان بینى» و «ایدئولوژى» وجود دارد.[53]
دین و ایدئولوژی به عنوان دو عنصر اساسی در زندگی انسان رابطه معنا داری دارند. با توجه به این رابطه گرفتارى همیشگى انسان نداشتن ایدئولوژى و عقیده صحیح است.[54] به دلیل اینکه انسان نمى تواند «خلأ فكرى» را براى مدتى طولانى تحمل كند اگر فضاى فكر او با عقاید و تعلیمات صحیح پر نشود گرایش او به مكتب هاى غلط و ارزش هاى كاذب حتمى است. در چنین حالتى هرگونه عقیده خرافى و احیاناً ویرانگر مى تواند فضاى روح او را بدون برخورد با مانعى پر كند و براى همیشه رسوبات مزاحمى در اعماق مغز او باقى گذارد.
گرایش انسان به بت پرستى، انسان پرستى، خرافات گوناگون؛ اعتقاد بهتأثیر یك سلسله موهومات در سرنوشت خود كه حتى در حالات بعضى از دانشمندان جهان دیده مى شود، همه ناشى از همین «خلأ روحى» است. مذهب خلأ ایدئولوژیكى و فكرى انسان را به تعلیمات صحیح خود پر مى كند و از گرایش به بیهودگىها و موهومات باز مى دارد. بنابراین مذهب اگر به صورت صحیحى تفهیم گردد عامل مهمى براى مبارزه با خرافات است و البتّه در غیر این صورت خود عاملى براى گسترش آن خواهد بود.[55]
نکته دیگر در باب دین و ایدئولوژی، اعتقاد ما به یک قید و صفت خاص است و آن دین جامع است که برای همه نیازهای انسانی اعم از مادی و معنوی، فردی و اجتماعی و اقتصادی جهت نیل انسان ها به کمالات دنیوی و اخروی برنامه های مدونی دارد.[56]
4. دین تکیه گاه روحی در مواجهه با حوادث
دین و مذهب تكیهگاه مؤثرى براى مبارزه با حوادث سخت زندگى و پیشگیرى از واكنش هاى نامطلوب یأس و نومیدى است كه به هنگام برخورد با مشكلات و بن بست هاى زندگى دست مى دهد.[57]
یك فرد مذهبى با ایمان راسخ به خدا كه مبدأ بى پایان علم و قدرت است و با اتكاءِ و استمداد از لطف و یارى او، در برابر هیچ مشكلى خود را تنها و ضعیف و ناتوان نمىبیند؛ چرا تنها ببیند با اینكه تحت حمایت كسى قرار دارد كه بر هر چیز قاهر و قادر است و با ایمان به اینكه هر بن بست و مشكلى با حمایت بى دریغى كه او از بندگانش دارد حل شدنى است، هرگونه عوامل «یأس و نومیدى» را از خود دور مىسازد. به همین دلیل كمتر موردى مى توان پیدا كرد كه یك فرد مذهبى گرفتار عكسالعمل هاى حاد یأس مانند انتحار و خود كشى، هیجان هاى عصبى، بیمارى هاى روانى كه واكنش ناامیدى و احساس شكست قطعى هستند، شده باشد.
قرآن کریم در این باره می فرماید: بدانید دوستان خدا هرگز نمى ترسند و از هیچ چیز اندوهگین نمى گردند (یونس:62).
و همچنین از امام صادق (ع) نقل می کنند که مى فرماید: یك آدم با ایمان هرگز خودكشى و انتحار نمى كند.
بنابراین «ایمان مذهبى» از یك سو «عامل تحرك و جنبش» و از سوى دیگر «عامل بازدارنده» در برابر اثرات منفى درگیرى ها و پیكارهاى انسان با حوادث سخت زندگى است.[58]
آنچه در زمینه بلایا و حوادث سخت زندگی، می تواند تاثیر گذار باشد، تاثیر باورهای دینی در نگرشها و رفتارهای انسانی است. انسان باورمند به مشیت و حکمت برتر خداوندی افکار منفی را از خود دور می کند و در برابر ناملایمات آرامش درونی می یابد .
این کارکرد دینی به منطق و تصورات انسان بازمیگردد. اگر انسان معتقد باشد که ذات ربوبی و دستگاه آفرینش ما را برای تکامل حیات آفریده است و خلقت عالم و آدم با مرگ تمام نمی شود بلکه ورای این عالم زندگی جاوید و ابدیت وجود دارد که انسان به آن می پیوندد، قطعاً امیدواری به حیات انسانی و آرامش واقعی در وجود انسان شکل می گیرد و وحشت و اضطراب از تفکرات او در حوادث گوناگون زندگی دور می شود.
اگر انسان بداند که حقیقت دنیا، آمیخته با تلخی ها و بلاها است و این بلاها عرصه رشد و پیشرفت و حرکت است و این دنیا سرای فنا و گذر است نه جای آرامش و آسایش حقیقی، قطعا کیفیت واکنش انسان تفاوت معناداری مییابد.
اگر ایمان راسخ تکیهگاه در برابر مشکلات دانسته شده است، مبتنی بر آیه کریمه 82 سوره انعام است که خداوند متعال امنیت روانی و هدایت را در پرتو ایمان به خداوند می داند. «الَّذِینَ آمَنُوا ... أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ». انسانی که مومن به آغاز و پایان حیات و بازگشت به صحنه آفرینش است، پیش آمدها و حوادث را بخشی از قوانین و سیستم زندگی دنیوی می داند و با بن بست روبرو نمی شود؛ بلکه همه آنها را در ساختار خلقت الهی و آزمایش بندگی تصور می کند که در عالم دیگری به نام آخرت در نامه عمل انسان محاسبه خواهد شد. از تفاوت های عمده انسان مؤمن با فرد ملحد موضوع دعا است. چنان که امیرمؤمنان على (ع) مىفرماید: «سُوسُوا ایمانَكُم بِالصَّدَقَةِ وَحَصِّنوا امْوالَكُم بِالزَّكاةِ وَادْفَعُوا امْواجَ البَلاءِ بِالدُّعاءِ».[59]
شخص بی ایمان وقتی در میان امواج متلاطم غم و بلا و گرفتاری محاصره می شود، قدرت تمرکز خود را از دست می دهد و تسلیم وقایع و و پیش آمدها می شود، اما فرد مؤمن با تکیه بر ایمان و پاداش اخروی و قدرت الهی به وظیفه خود عمل می کند و در هر شرایطی با شناخت ذات الهی چشم امید بهسوی قدرت لایزالش دارد.
آری ! زندگی تنگ، آشفته و آمیخته با اضطراب و نگرانی و فشار روحی، نتیجه خدا ناباوری و بی ایمانی است که برای رهایی از آن در قرن حاضر باید بشر را به باورهای دینی و آموزه های اسلامی ارجاع نمود که قرارگاه فکری و پناهگاه معنوی ارزشمندی برای او خواهد بود.
ج) کارکرد های اجتماعی دین
از کارکردهای اساسی دین تنظیم روابط اجتماعی انسان ها و وضع قوانین و بایدها و نبایدها و مقرّرات و قوانینى است كه عقل و تجربه بشرى به تنهایى از عهده آن بر نمیآید. این کارکرد امری ضروری و متناسب با هدف كلى دین یعنی هدایت و تكامل بشر است .
دین در ساحت اجتماعی چند کارکرد مهم و اساسی دارد که به برخی اشاره می کنیم:
1. کمک به پیشرفت علم و دانش
یکی از مهم ترین مسائل فلسفه دین رابطه علم و دین است. بر طبق این کارکرد، دین با تعلیمات صحیح و استوارش مى تواند عامل مؤثرى براى پیشرفت هاى علمى باشد[60] و پیشرفت علوم هر كشف تازه علمى در جهان آفرینش در مقابل، راه تازه اى به سوى خدا مىگشاید و به این ترتیب با پیشرفت علم و دانش بشرى راه خداشناسى روز به روز هموارتر مىگردد.[61]
اندیشمندان در طول تاریخ به ویژه در جهان معاصر، دیدگاه های مختلفی را درباره رابطه علم و دین ارائه نموده اند. دین و علم نه تنها متعارض نیست بلکه دین، معرفت بخش و مددکار علم است و نقش مهمی در گسترش علوم دارد.
علت عمده این نگرش در توصیه های فراوان اسلام به علم آموزی، تقدس بخشیدن به جایگاه و هویت عالم و تلاش کم نظیر مسلمانان در پیشبرد علوم جدید و کاربردی قابل پیگیری و ردیابی است.
چگونگی تاثیر دین در پیشرفت علوم بدین صورت است که از یك سو اساس دین بر آزادى اراده و اینكه هركس در گرو عمل خویش است گذارده شده است و از سوى دیگر ایمان مذهبى مى گوید: نظام جهان هستى از علم و دانش بى پایانى سرچشمه گرفته و بسان كتاب بسیار عظیمى است كه با خامه دانشمندى ـ با دانشى بى پایان ـ نگاشته شده است؛ بنابراین هر صفحه بلكه هر خط و كلمه این كتاب بزرگ آفرینش محتوى حقیقت برجست هاى است و در خور هرگونه مطالعه و دقت.
این طرز جهان بینى كمك غیر قابل انكارى به تفكر و اندیشه مداوم و پىگیر در سازمان آفرینش و در نتیجه كمك به پیشرفت علوم و دانش هاى انسانى مىكند. به عكس اگر ما جهان را صرفاً مولود عوامل فاقد عقل و دانش ـ یعنى عوامل طبیعى ـ بدانیم و معتقد به مبدأ علم و دانش در جهان هستى نباشیم، چه دلیلى دارد كه براى كشف اسرار آن تلاش و كوشش كنیم.[62]
نکته دیگر در بررسی جایگاه دین نسبت به علم و تفاوت نگرش اسلامی از تفکر اکثر عالمان غربی، حاکمیت علم گرایی بر جهان مدرن است؛ چراکه با همه افزایش سلطه علم در عصر کنونی، بسیاری از پرسش ها وجود دارد که علم پاسخ گوی آن نیست و نیازمند ورود جدی دین است.
بنابراین باید گفت دین علاوه بر نقش معرفت زایی، هم نقش انگیزشی در گسترش علم ایفا کرده است و هم پایه های بسیاری از علوم را به ویژه علوم جدید مثل علوم انسانی و علوم طبیعی تاسیس و بنیان نهاده است.
2. عاملی برای وحدت جامعه
یکی دیگر از کارکردهای دین و مذهب اصیل، توجه به دین به عنوان یکی از عوامل وحدت جامعه است. وحدت و همبستگی، یکی از نیازهای حیاتی بشر در راستای تامین و بهبود زندگی اجتماعی است که در طول تاریخ نقش آن در توسعه رفاه، پیشرفت و آبادی جوامع انسانی بی بدیل بوده است .
به باور ما، یك مذهب اصیل و زدوده از خرافات مى تواند عاملى براى وحدت یك جامعه در برابر پراكندگى هاى ناشى از اختلاف هاى نژادى و منطقه اى وتفاوت هاى دیگرى گردد كه سرچشمه جدایى ها و دسته بندى هاست.[63]
تعلیمات اسلام با صراحت مى گوید تنها امتیازى كه مى تواند انسانى بر انسان دیگر داشته باشد امتیازى است كه نه بر پایه خون و نژاد و زبان و طبقات باشد بلكه امتیازى است كه از درون ذات و روح و فكر انسان مى جوشد، امتیازى است كه از تقوا و پرهیزكارى، پاكى و درستى و دیگر صفات عالى انسان و درون ذاتى سرچشمه مى گیرد.[64]
موید این استدلال آیه 13 سوره مبارکه حجرات است که می فرماید: «اى مردم ما شما را از یك پدر و مادر آفریدیم (بنابراین خون و نژاد همه یكى است) و شما را به گروه ها و قبیله ها تقسیم كردیم تا یكدیگر را (با این تفاوت هاى جسمى) بشناسید (ولى اینها ملاك افتخار شما نیست)، گرامى ترین شما آنكس است كه پرهیز كارترین باشد». با این ترتیب نقش مذهب در جهانى كه هنوز مسأله «رنگ و پوست» بدن تا چه رسد به مسأله طبقات در آن حل نشده كاملًا روشن مىگردد.
باید گفت که محورهای دیگر هم بستگی مثل زبان نژاد و سرزمین و خون، اگرچه عامل مهمی در انسجام و وحدت جامعه هستند، اما همه عوامل مذکور محورهای مادی و دنیوی هستند که در صورت تعارض منافع می توانند خود عامل تشتت و ناسازگاری و اختلاف شوند. چنان که در آغاز شکل گیری اسلام و دوره عرب جاهلی مردم از اختلافات قومی ، قبیله ای و نژادی و آثار ناگوار آن در رنج و ستوه بودند. برای حل این مشکل، اسلام به عنوان دین جاودانی در قرآن کریم با کنار گذاشتن دیدگاه های فرا مادی و فرامرزی، عنصر ایمانی و عقیدتی را معیار وحدت و هم بستگی انسانی مطرح نمود و در این راستا با استفاده از دستوراتی مانند : «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» «آل عمران:103» و «قُل یا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَكُم ...» (آل عمران:64) اهتمام خود را به وحدت و هم بستگی دینی و توحیدی نشان داد و از هرگونه تشتت و تفرقه افکنی و تمسک به ویژگی ها و علقه های زبانی و قبیلهای و نژادی و ... برحذر داشت و در مقابل با مساوی دانستن انسان ها «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (حجرات:10) تقوا را به عنوان ملاک برتری و افضلیت افراد اعلان نمود. «إنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات:13).
3. تلاش برای حفظ نهاد خانواده و کاهش طلاق
مسئله طلاق در خانواده ها، امروز به یکی از معضلات اساسی جوامع مدرن تبدیل شده است. از جمله کارکردهای دین توجه به حیات اجتماعی و فردی بشریت است. این نگرش، درباره کارکرد دین، اندیشه ای پویا از دین و حاکی از برنامهریزی اسلام برای حل معضلات اجتماعی است .
شكى نیست كه طلاق منفورترین حلال هاست و آیین اسلام، همان طور كه مىدانیم یك آیین كاملًا اجتماعى به شمار می رود كه به هیچ وجه راضى به هیچ گونه جدایى و تفرقه در اجتماع اسلامى ـ به خصوص در كانون خانواده و مخصوصاً در مورد زوجیت ـ نیست. بنابراین شارع اسلام طبق آن فلسفه عالى كه در نظر دارد همواره مى كوشد طلاق و جدایى به حدّاكثر تقلیل یابد و براى تأمین این نظر قیود و شرایط دشواری برای طلاق در نظر گرفته تا مطابق قاعده معروف «هر چیزى قیود آن زیاد شد وجود آن كم مى شود، الشى اذا كثر قیوده عز وجوده» طلاق به حدّاقل برسد.
از جمله حضور دو شاهد عادل را ضرورى دانسته تا اوّلًا همین امر باعث تأخیر و عدم عجله در امر طلاق گردد، و ثانیاً شاید در حضور این دو شاهد عادل و بر اثر نصایح آنها زن و شوهر یا یكى از آنها از تصمیم بر جدایى پشیمان گردد و دو مرتبه رشته اتحاد و پیوند دوستى و الفت میان آنها محكم شود؛ آنچنان كه قرآن فرموده: «لَا تَدْرِى لَعَلَّ اللَّهَ یحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً؛ تو نمى دانى شاید خداوند بعد از این، وضع تازه اى (براى اصلاح) فراهم كند»(طلاق:1). این یكى از منافع لزوم دو شاهد عادل در مورد طلاق كه قانونگذار اسلام مسلماً از این حكم در نظر داشته است، ولى بدیهى است قضیه در مورد «رجوع» متفاوت است؛ زیرا اسلام مىخواهد هر چه زودتر و بدون هیچ گونه تأخیر، پیوند زناشویى محكم گردد، اى بسا در تأخیر،آفات و موانعى پیش آید![65]
طبق این نگرش، مذهب و دین در محدوده ارتباط خالق و مخلوق محصور نمی شود، بلکه کارکردی مدبرانه دارد که تلاش می کند در مسائل اساسی جامعه از جمله طلاق و جدایی در نهاد خانواده نقش ایفا کند .
4. تثبیت وگسترش عدالت اجتماعی
یکی دیگر از کارکردهای دین در ساحت اجتماعی، گسترش عدالت اجتماعی است. این کارکرد در بیان قرآن کریم به صراحت مطرح شده است و در این زمینه هدف از بعثت انبیاء و ارسال کتاب های آسمانی شناسایی حق و از باطل و اقامه عدالت قلمداد شده است.
از منظر دین عدالت اجتماعی ضرورتی است که خداوند هدف عالی انبیاء را در ارسال رسل و انزال کتب آسمانی برای تحقق آن به کار بسته است و در این راه از روش مردمی برای گستراندن آن بهره گرفته است. در این زمینه قرآن به صراحت از آن یاد كرده و مى فرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها كتاب آسمانى و میزان شناخت حق و باطل و قوانین عادله نازل نمودیم تا مردم قیام به قسط و عدل كنند؛ «لَقَدْ ارْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَ انْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید:25).[66]
در تعقیب این هدف، همه افراد با ایمان اعم از بزرگ و كوچك، پیر و جوان، از هر نژاد و زبانى را به این امر دعوت كرده و مى فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالْأَقْرَبِینَ؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید! همواره و همیشه قیام به عدالت كنید. براى خدا گواهى دهید، اگرچه به زیان شما، یا پدر و مادر و نزدیكانتان بوده باشد» (نساء:135).[67]
چرا چنین نباشد در حالى كه بدون اقامه قسط و عدالت اجتماعى، هرگز جامعه بشرى به اهداف نهایى خود یعنى تكامل معنوى نخواهند رسید.[68]
نكته جالب دیگر در جمله «لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید:25) این است كه از (خود جوشى مردم) سخن مى گوید. سخن این است که مردم مجرى قسط و عدل هستند نه اینکه رسولان آمده اند تا آنها را به این کار وادارند. آرى مهم این است كه مردم چنان ساخته شوند كه خود مجرى عدالت گردند و این راه را با پاى خویش بپویند.[69]
آیات مزبور، ترسیمی زیبا از ویژگی متعالی ادیان به ویژه دین اسلام است که تعلیم و آموزش و استدلال و بینات را بنیان و پایه برپایی قسط و عدالت در جامعه دانسته است. چنین رویکردی در تبلیغ و ترویج مباحث ارزشی و فرهنگی هم چون اجرای قسط و عدل، کاربست ویژهای دارد؛ چراکه اگر قوانین در جامعه صرفا از راه دستوری اجرا شوند دوام و بقایی نخواهند داشت، اما اگر دستورات به صورت خود جوش و مردمی در جوامع پیاده شود در سریع ترین زمان و مستحکم ترین شرایط دوام می یابند.
گفتار ششم: موانع پذیرش دین و علل دین ستیزی
دین اصیل با فطرت انسان هماهنگ است و حس مذهبی بشر را به خدایابی و حقیقت جویی سوق می دهد. اما برخی عوامل معرفتی و عملی مانع پذیرش دین الهی شده و چشم و گوش برخی افراد را کور و کر می نماید و مانع پذیرش حقیقت در بشر می شود. همچنین برخی عوامل هستند که زمینه دین گریزی را مهیا می سازند.
الف) موانع معرفتی و عملی
قرآن مجید در آیات متعددی به موانع معرفتی و اعمالی که سبب بسته شدن درهای منابع شناخت صحیح انسان به ویژه در حوزه دین می شود، به خوبی اشاره کرده و با شمارش برخی از صفات و کیفیات روحی و اخلاقی که حجاب دیده جان شده و نیز اعمال و کارهایی که آئینه دل را تاریک می نماید، راه سلوک فکری و بینشی بشر را ترسیم می نماید.
صفاتی نظیر حجاب هوی نفس، (جاثیه: 23؛ مائده:70-71؛ محمد:16) که چشم دل را کور می کند و حجاب حب دنیا، (نحل: 107-108) و حجاب کبر و غرور و مستی قدرت (غافر:35؛ فصلت:44) که سبب عدم درک حق شده و حجاب جهل و غفلت (روم 59؛ یس:6؛ 9؛ 10) و حجاب نفاق (بقره:9-10؛ انفال:49) و تعصب و لجاجت (انعام:25؛ اسراء:45-46) که انسان را به مردهای متحرک شبیه می نماید یا تقلید کورکورانه (شعراء:136-138؛ مائده:104) که عاقبت بشر را برباد می دهد، از جمله عوامل و صفاتی است که مانع کسب معرفت صحیح بشر و شناخت دین اصیل می گردد.[70]
همچنین قرآن برخی اعمال بشر مانند گناهان (مطففین:11-14؛ محمد:22-23) به ویژه گناه کفر و اعراض از حق(اعراف:101؛ کهف:57) و تجاوز و عدوان (یونس:74) یا سطحی نگری و ترک تدبر(اسراء:11؛ محمد:24) و ارتداد (منافقون:2-3) را مایه دوری از معرفت حقیقی برشمرده و بدین وسیله به انسان ها هشدار می دهد تا از درک حقایق الهی محروم نشوند.[71]
ب) علل دین گریزی
عوامل متعددی برای دین گریزی مردم از ادیان و دین اسلام عنوان شده است که به برخی اشاره می نماییم.
1. عملکرد نادرست برخی از عالمان دینی
از جمله ویژگی های مهم پیامبر اسلام پیوند عاطفی با مردم و ارتباط توأم با مهربانی و رأفت در میان افراد جامعه است «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیكُمْ بِالْمُؤمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ» (توبه:128). این خصوصیت بر محور محبت مىچرخد و رمز پیروزى و جذب مردم به رسول اكرم (ص) همین بود. اما در نقطه مقابل اسلام به تاریخ كلیسا و مسیحیت در قرون وسطى كه توجّه كنید مى بینید كارهایى كه به نام مذهب در آن قرون صورت گرفت نفرت جامعه را برانگیخت و باعث طرد ارباب كلیسا از جامعه شد. بیزارى از روحانیت مسیحیت به حدّى رسید كه جرأت نداشتند در جایى ظاهر شوند. به سبب آن اعمال ننگین و جریان تفتیش عقاید، خاطرات بدى را در برخورد با مردم از خود به یادگار گذاشتند.[72]
2. تبلیغات دشمنان به ویژه غربی ها علیه دین اسلام
از جمله علل دیگر دین گریزی، تبلیغات گسترده ای است که دشمنان جهان اسلام به ویژه غربىها، مخصوصاً ارباب كلیسا و سردمداران مسیحیت، براى دور نگه داشتن مردم از اسلام و به خاطر ترس از جذب شدن مردم به آیین مشحون از رحمت و عاطفه اسلام، همواره به دروغ مطرح مى كنند كه: «اسلام دین جنگ و خشونت است، و در سایه شمشیر پیشرفت كرده است». در حالى كه با استفاده از آیات قرآن خلاف این مطلب را ثابت می کنند. كشورهاى بزرگ اسلامى مانند اندونزى و مالزى و دیگر كشورهاى اسلامى شرق آسیا در حالى به اسلام گرویدند كه پاى یك سرباز اسلام به آنجا نرسید، بلكه با دریافت معارف قوى دین اسلام با آغوش باز آن را پذیرفتند. خلاصه این كه براى خنثى كردن این تبلیغات مسموم و دروغین، لازم است دیدگاه اسلام را با استفاده از متون اوّلیه دینى در مورد جنگ و صلح بیان كنیم.
3. افكار و اعمال ناصحیح برخى از مسلمانان
افكار و اعمال و روش غلط و ناصحیح برخى از مسلمانان، و به تعبیر صحیح مسلمان نماها، از جمله علل دیگر دین گریزی در ساحت اسلام است. ضربه اى كه وهّابى هاى سلفى متعصّب و نادان و متحجّر به اسلام زده اند در تمام طول تاریخ اسلام بى سابقه است. اسلام مى گوید اگر حتّى با كفّار مى جنگید، در ماه هاى حرام از جنگ دست بكشید. آیا ترورهاى وهّابى ها در عراق آتش بس دارد؟ آیا آنها براى قطع خونریزى مسلمانان حرمت ماه هاى حرام را نگه داشته اند؟كارهاى خلاف و افكار غلط این گروه كه اسلام را دین خشونت و جنگ معرّفى كرده، از مشکلات جدی دنیای کنونی است که آسیب جدی به چهره زیبای اسلام وارد ساخته است.[73]
4. رسوخ بدعت در دین
بدعت ها خطرات عظیمی برای اصالت دارند. اگر باب بدعت، در دین خدا گشوده شود و مردم با افكار نارساى خود و سلیقه هاى مختلف، دین خدا را تغییر دهند، نه تنها دین گریزی شکل می گیرد بلکه بعد از مدّتى چیزى از دین خدا باقى نمى ماند و راه تغییرات براى هواپرستان و سودجویان گشوده مى شود و آیین حق همچون بازیچه اى در دست این و آن، پیوسته دستكارى خواهد شد. به همین دلیل، در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم كه در جواب این سؤال كه كمترین چیزى كه انسان با آن كافر مى شود، چیست؟ فرمود: «أن یبتدع شیئا، فیتولّى علیه، و یبرء ممّن خالفه»؛[74] این است كه بدعتى در دین خدا بگذارد و موافقان آن را دوست بدارد و از مخالفانش برائت جوید». اگر در تاریخچه ادیان باطل و شاخه هاى گوناگونى كه در ادیان آسمانى پیدا شد دقّت كنیم، خواهیم دید كه غالب آنها از بدعت ها سرچشمه گرفته است.[75]
5. عدم تناسب برنامه های مذهبی با روحیه جوانان
نبود انضباط در برخی از محافل دینی و رعایت نکردن اصول صحیح سخنرانی و تبلیغات دینی سبب تشویش در افکار تشنه جوانان می شود و ایشان را از این مجامع گریزان می کند.[76]
گفتار هفتم: جریان شناسی ادیان
ادیان را در مبحث «اقسام ادیان» به ادیان اصیل و غیر اصیل منشعب و به اصول و ویژگی های مذهب اصیل پرداختیم. اینک به ادیان غیر اصیل توجه می نماییم. مراد از مذاهب غیر اصیل و عقلایى، مذاهبی هستند كه متّكى به وحى نیستند و جنبه بشرى دارند و البتّه مبلّغان آنها مدّعى نبوّت و وحى نبوده اند، مانند مذهب بودایى كه حتّى آورنده آن (بودا) مدّعى پیامبرى نبود و خود را تنها یك اصلاح طلب براى درمان دردهاى بشر، معرّفى مى كرد. از میان ادیان و مذاهب گوناگونی الهی و غیر الهی كه در جهان وجود دارد از پنج مذهب زیر به عنوان مذاهب بزرگ كه پیروان هر یك از آنها متجاوز از پانصد میلیون تن است مى توان نام برد؛ به این ترتیب:
1. اسلام ؛ 2. مسیحیت؛ 3. هندو؛ 4. كنفسیوسى؛ 5. بودایى
مذهب یهود پیروان بسیار اندكى دارد، ولى به سبب ریشه تاریخى به مذاهب بزرگ دیگر پیوند خورده است.[77]
از جمله ویژگی های ادیان اصیل و وحیانی، دور بودن از هرگونه شائبه بت پرستی است. دین اسلام نسبت به شرك و بت پرستى، سختگیر است؛ زیرا، شرك و بت پرستى نه دین است و نه آیین، بلكه یك خرافه است. بر چیدن بساط بتپرستى و از میان بردن بتكده ها، از اهداف جهاد در اسلام به شمار می رود . آزادى دینى مخصوص كسانى است كه از یكى از ادیان آسمانى پیروى كنند و در برابر آنها اعمال فشار براى تغییر عقیده صحیح نیست، ولى بت پرستى نه دین است و نه مكتب، بلكه خرافه است و انحراف و حماقت و در واقع یك نوع بیمارى فكرى و اخلاقى كه باید به هر قیمت ممكن آن را ریشه كن ساخت. به همین دلیل حكومت اسلامى باید نخست از طریق تبلیغ و اگر ممكن نشد از طریق توسل به زور بساط بت پرستى را از همه جا برچیند و بت خانه ها را ویران كند.[78]
منشأ و سرچشمه هاى شرك و دوگانه پرستى یا چند گانه پرستى و بتپرستی تنوع موجودات عالم است. از آنجا كه افراد كوته فكر نمىتوانستند باور كنند اینهمه موجودات گوناگون و متنوعى كه در آسمان و زمین است مخلوق خداوند یگانه است، لذا براى هر نوعى از انواع موجودات خدایى قائل بودند كه به آن «رب النوع» مى گفتند. سپس از آنجا كه رب النوع ها موجودات محسوسى نبودند، تمثالهایى براى آنها ساخته و آنها را عبادت مى كردند. این عقاید خرافى از یونان به مناطق دیگر، و سرانجام به محیط حجاز منتقل شد، ولى از آنجا كه عرب به خاطر توحید ابراهیمى كه در میان آنها به یادگار مانده بود نمىتوانست وجود اللَّه را منكر شود، این عقائد را به هم آمیخت، و در عین عقیده به وجود خداوند متعال «اللَّه» اعتقاد به فرشتگانى پیدا كرد كه رابطه آنها با خدا رابطه دختر و پدر بود و بت هاى سنگى و چوبى را مظهر و تمثالهایى از آن مى دانست. [79]
مردم دوران جاهلیت عرب نیز از عقاید خرافی رنج می بردند. آنها از فرزند دختر تنفر داشتند و در عین حال فرشتگان را دختران خداوند برمی شمردند و معتقد بودند اگر جهان دیگری درکار باشد ما آنجا از پاداش عظیمی برخورداریم.[80] همچنین در دوران جاهلیت، برخی حیوانات را بی جهت نشانه گذاری و خوردن گوشت و استفاده از منافع آن را حرام اعلام می کردند.[81]
مشکلی که در عالم یهودیت به ویژه مسیحیت به وجود آمد، مسأله «غلوّ» و انحراف از جریان یکتا پرستی است. تواریخ امروز مسیحیت نیز گواهى مى دهد كه مسأله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سهگانه) در قرن اوّل مسیحیت وجود نداشت و این طرز فكر بعداً پیدا شد. غلو همواره یك عیب بزرگ را همراه دارد و آن اینكه ریشه اصلى مذهب یعنى خداپرستى و توحید را خراب میكند. البته در این میان اسلام در باره غلات سختگیرى شدیدى كرده «یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَ)» (نساء:171) و در كتب عقائد و فقه، غلات جزو بدترین كفار معرفى شده اند.[82]
در واقع شرک و غلو مسیحیت مرحله ضعیف ترى از بت پرستی است و آنها در عین تثلیث دم از «وحدت» مى زنند و مى گویند سه تا بودن لطمه اى به یكى بودن نمى زند (اگرچه این مطلب تناقضى غیر قابل قبول است).[83]
حضرت مسیح (ع) نیز مردم را هرگز به پرستش خویش دعوت نكرد و همواره خود را مخلوق و بنده و فرستاده خدا مىدانست: «لَنْ یستَنْكِفَ الْمَسیحُ انْ یكُونُ عَبْداً للَّهِ وَ لا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ؛ هرگز مسیح (ع) از این ابا نداشت كه بنده خدا باشد، و نه فرشتگان مقرّبان او (ابا دارند كه خود را بنده خدا بدانند)» (نساء:172).
البته غلو نصارى روشن است و اما در مورد غلو یهود كه خطاب «یا اهل الكتاب» شامل آنها نیز مى شود بعید نیست كه اشاره به سخنى باشد كه در باره عزیر پیغمبر خدا مىگفتند و او را فرزند خدا مى دانستند. [84]
از اندیشه های انحرافی دیگر در مسیحیت و یهودیت این عقیده خرافى است كه خداوند داراى فرزندى است. این باور هم مورد قبول مسیحیان است، هم گروهى از یهود و هم مشركان. آیه شریفه 116سوره بقره براى كوبیدن این خرافه چنین مى گوید: «آنها گفتند خداوند فرزندى براى خود انتخاب كرده است، پاك و منزّه است او از این نسبت هاى ناروا» («وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ». خدا چه نیازى دارد كه فرزندى براى خود برگزیند؟ آیا نیازمند است؟احتیاج به كمك دارد؟ احتیاج به بقاء نسل دارد؟ «براى او است آنچه در آسمانها و زمین است» «بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (بقره:116).[85]
مجوسیان دسته دیگری از ادیان هستند که اگرچه در روایات به وجود پیامبری با کتاب «اَوستا» برای آنها اشاره شده، اما از اصل توحید منحرف و به افکار شرک آلود مبتلا شدند. امروزه مجوس به پیروان زردشت گفته می شود و تاریخ دقیق پیدایش آنان به خوبی روشن نیست. آنها به دو مبدأ نور و ظلمت و یا خیر و شر باور داشتند و خدای نور و نیکی ها را «اهورامزدا» و خدای شر و ظلمت را «اهریمن» می نامیدند. در اعتقاد زردشت عناصر چهارگانه به ویژه آتش بسیار اهمیت دارد و از این رو در احداث آتش خانه روی همت داشتند.
جریان دیگر در مذاهب غیر اصیل، صابئین هستند، که در دسته مشرکان و مجوسیان نیستند. آنها اقلیتی هستند که معتقدند در زمستان و تابستان باید غسل های تعمیدی خاصی انجام دهند و ازدواج با غیر کیش خود را حرام می دانند.[86]
گفتار هشتم: جریان شناسی الحاد
الحاد در اصل از ماده «لحد» (بر وزن عهد) گرفته شده و به معنى حفره اى است كه در یك طرف قرار گیرد و به همین جهت به حفره اى كه در یك جانب قبر قرار گرفته «لحد» گفته مى شود. سپس به هر كارى كه از حد وسط به سوى افراط و تفریط متمایل شود «الحاد» گفته اند. اطلاق این كلمه بر «شرك و بت پرستى و كفر و بى دینى» نیز به همین مناسبت است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یخْفَوْنَ عَلَینا» (فصلت:40). منظور از «الحاد در آیات خدا» ایجاد وسوسه در دلائل توحید و معاد است. در سوره فصلت خداوند متعال می فرماید: «وَذَرُوا الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی أَسْمَائِهِ سَیجْزَوْنَ مَا كَانُوا یعْمَلُونَ» (فصلت:40).
در اینكه منظور از الحاد در نام هاى خدا در این آیه چیست، بسیارى از مفسّران عقیده دارند مفهوم عامى دارد كه عمدتاً سه چیز را شامل مى شود.
نخست اینكه مشركان نام بت هاى خود را از نام خدا مى گرفتند. به یكى از بت ها «اللّاتُ» و به دیگرى «العُزّى» و به دیگرى «مَنات» مى گفتند كه به ترتیب آنها را از «اللَّهُ» و «الْعَزیزُ» و «الْمَنّانُ» مشتق مى دانستند.
دیگر اینكه نباید نام هایى را كه خداوند براى خود نپذیرفته و شایسته مقام او نیست یا توأم با نقایصى است كه مخصوص ممكنات است بر خدا نهند، مانند كلمه «أب» (پدر) كه مسیحیان بر خدا مى نهادند. سوم نباید نام هایى بر خدا نهند كه مفهوم آن را ندانند.
به تعبیر دیگر نه تشبیه خدا به غیر او جائز است و نه تعطیل فهم صفات او و نه گذاردن نام او بر دیگران.[87]
مكتب هاى مادى و الحادى جهان امروز كه براى منحرف ساختن مردم جهان از توحید و معاد گاه دین را زائیده جهل و ترس و گاه مولود عوامل اقتصادى و گاه امور مادى دیگر معرفى مى كنند، نیز بدون شك از كسانى هستند كه مشمول آیات مزبورند.[88]
مكتب ماتریالیسم از نمونه های روشن جریان الحاد است كه اساس آن در دو قرن 6 و 7 (ق. م) پى ریزى شده و فلاسفه طرفدار این مكتب طالس ملطى، هرقلیطوس، ذیمقراطیس (دموكریت) و اپیكور (ابیقور)[89] بودند، ولى به طور یقین نمى توان همه آنها را مادّى دانست.
بانگون در كتاب تاریخ فلسفه، كلماتى را از آنها نقل و به این وسیله آنها را از خداپرستان عالم معرّفى مى كند. درباره طالس مى گوید: «او معتقد بود كه هر تحوّل مادّى، تحت تأثیر عوامل روحانى است» و از قول هراكلیت چنین اظهار نظر مى كند كه «مافوق این كائنات (موجودات) متحوّل، یك عقل الهى ثابت لایتحوّل (تغییرناپذیر) وجود دارد.» همچنین عقیده اش درباره ذیمقراطیس این گونه است كه ذیمقراطیس، مادّى نیست بلكه او به وجود روح اعتقاد دارد.
در قرن 18 و 19 مكتب مادّیگرى پیشرفت و طرفداران بیشترى پیدا كرد. جمعى از آنان در زمره دانشمندان علوم طبیعى بودند و افرادى مانند شوپنهاور و ژان ژاك روسو جزو پیروان این مسلك (راه و روش) محسوب شدند، ولى از اواخر قرن 19 عقب نشینى شروع شد و به تدریج از تعداد طرفداران آن كاسته شد.
اساس عقاید ماتریالیست ها در چهار اصل زیر خلاصه مى شود:
1. چیزى غیر از مادّه و آثار آن در عالم وجود ندارد.
2. جهان مجموعه اى از علّت و معلول مادّى است و هرچیز و هر حادثه اى، قابل توجیه به علل مادّى است.
3. همه موجودات به طور دائم علّت و معلول یكدیگر هستند، یعنى هر معلولى به نوبه خود، علّت و هر علّتى به نوبه خود معلول علّت دیگرى است و همه پدیده ها و حوادث در تغییر و تحوّل هستند، اما وجه مشترك موجودات جهان، مادّه ازلى است.
4. خورشید، ماه، ستارگان، زمین، آسمان، جهان هستى و سرانجام، عالم و اجزاى آن، معلول تصادف و اتّفاق است و هیچ نقشه و فكرى در ساختمان سازمان هستى به كار نرفته است.[90]
نتیجهگیری
آنچه در این پژوهش درباره دین اشاره شد، عبارت بودند از: تبیین ماهیت، پیش فرض ها و مبانی، اقسام دین و جریان های اصیل و غیر اصیل آن و موانع اثرگذاری دین و در این پژوهش کارکرد معرفت بخشی دین و کارکرد پشتیبانی از اصول اخلاقی، کارکرد مبارزه با خلاء ایدئولوژیكى و کارکرد تأمین تکیه گاه روحی در مواجهه با حوادث چهار عرصه مهمی بودند که از نگاه ایشان دین در آنها اثرگذار بود.
همچنین از نگاه ایشان دین با توجه به حقانیت، جایگاه، جامعیت، هماهنگی با عقل و ماهیت اجتماعی آن علاوه بر حوزه فردی، در عرصه اجتماعی نیز نقش ویژه ای دارد. خاستگاه این کارکردها را باید در فطری بودن دین جستجو کرد. کارکردهایی که همه آنها در راستای کمال انسانی و رساندن آن به کمال ربوبی ترسیم شده اند. از جمله مهم ترین این کارکردها عبارتند از: وحدت اسلامی و برچیده شدن نگاه های دنیوی به مسئله همبستگی، کمک به پیشرفت علم و دانش و ایجاد بستر مناسب برای رشد و پرورش روحی و معنوی، تلاش برای حفظ نهاد خانواده و کاهش طلاق و تثبیت و گسترش عدالت اجتماعی.
همچنین در ذیل اقسام دین به مذاهب اصیل و غیر اصیل در جهان معاصر اشاره گردید و در این زمینه ویژگی مهم هرکدام مطرح کرد. در ادامه به موانع اساسی اثرگزاری دین اشاره گردید؛ موانعی مانند تلاش دشمنان غربی برای مقابه با اسلام اصیل، افکار و اعمال نادرست برخی از مسلمانان و رسوخ بدعت در دین. از دیگر مباحث اساسی این پژوهش مسئله جریان های الحاد بود که با استفاده از آیات مختلف این موضوع مورد بررسی قرار گرفت و از مادی گرایان به عنوان جریان معاصر الحادی نام برده شد.
منابع:
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- آریان پور، عباس؛ فرهنگ کامل انگلیسی فارسی؛ تهران: موسسه انتشارات امیرکبیر، چهارم، 1368ش.
- ادیب طوسی، محمدامین؛ فرهنگ لغات ادبی؛ تهران: موسسه اسلامی دانشگاه تهران و دانشگاه مک گیل، بی چا، 1388ش.
- انوری، حسن؛ فرهنگ سخن؛ تهران: نشر سخن ، بی چا، 1381ش.
- البستانی، فواد افرام؛ فرهنگ ابجدی الفبایی؛ ترجمه رضا مهیار؛ تهران: انتشارات اسلامی، 1375ش.
- سبحانی نیا،محمد؛ کارکرد دین در زندگی بشر؛ قم: بوستان کتاب، 1387ش.
- عمید ، حسن؛ لغت نامه عمید؛ تهران: انتشارات امیرکبیر، 1384ش.
- قمی، عباس؛ سفینة البحار؛ قم: اسوه، 1414ق.
- کاشف الغطا، محمد حسین؛ آیین ما (اصل الشیعة)؛ ترجمه ناصر مكارم شیرازى؛ قم: مدرسه امام على بن ابى طالب (ع)، قم، 1388ش.
- مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.
- مکارم شیرازی، ناصر و جعفر سبحانى؛ اجوبة المسائل الشرعیة؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، 1385ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ پاسخ به پرسشهاى مذهبى؛ قم: مدرسه الامام علی بن ابى طالب (ع)، قم ، 1377ش.
- مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ پیام امام امیر المؤمنین(ع)، تهران:
دار الكتب الاسلامیه، 1386ش. - ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1374ش.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ دائرة المعارف فقه مقارن؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، 1427 ق.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ موسوعة الفقه الاسلامی المقارن؛ تهیه و تنظیم جمعى از فضلا؛ قم: بی نا، بی چا.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ آفریدگار جهان؛ قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، 1379ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اخلاق اسلامى در نهج البلاغه(خطبه متقین)؛ تهیه و تنظیم اكبر خادم الذاكرین، قم: نسل جوان، 1385ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اخلاق در قرآن؛ تهیه و تنظیم جمعى از فضلاء؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، قم، 1377ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ از تو سؤال مى كنند؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، 1387 ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اسلام در یك نگاه؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، 1383ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اسلام و آزادى بردگان؛ قم: بی جا، 1353ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ اعتقاد ما؛ قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، 1376ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ انوار هدایت مجموعه مباحث اخلاقی اجتماعی؛ تهیه و تنظیم سید میر احمد فقیه تبریزی؛ قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، 1390ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ برگزیده تفسیر نمونه، تهیه و تنظیم احمد على بابایى؛ تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1382ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ پیام قرآن؛ تهیه و تنظیم جمعى از فضلاء؛ تهران: دار الكتب الاسلامیه، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ پیدایش مذاهب؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، 1384ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ مدیریت و فرماندهی در اسلام؛ قم: نسل جوان، 1389ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ مسیحیت در دنیای کنونی؛ قم: مدرسه امام علی بن ابیطالب (ع)، 1390ش.
- ـــــــــــــــــــــــــ ؛ نفحات القرآن؛ الآثار القرآنیة؛ تهیه و تنظیم جمعی از فضلا؛ قم: مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع)، 1426 ق.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.