روششناسی تفسیر، در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
علی نصیری[1] - محمد حسین نصیری[2] - محمد حسن صالحی[3]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
قرآن کتاب هدایت انسان و رهنمون راه سعادت و زندگی حقیقی است. دانشی که به کشف مدالیل این مائده آسمانی اهتمام دارد، تفسیر است و روش شناسی تفسیر به مبانی و روش های تفسیر و قواعد و موانع تفسیر اشاره دارد.
گفتار اول: کلیات
اهمیت و ضرورت تفسیر
بازخوانی قرآن و کوشش برای فهمیدن و فهماندن مدالیل آن در همه زمان ها به ویژه در روزگار ما حداقل از دو جهت اهمیت ویژه ای دارد:
1. در حال حاضر دوازده دین زنده در دنیا وجود دارد که عموم آنها فاقد کتاب آسمانی اند. کتاب های ادیانی همچون زرتشت، یهودیت و مسیحیت دچار انواع آسیب تحریف و تغییر مفهومی پیام الهی شده است، که حتی متألّهان و مدافعان این ادیان نیز از پافشاری بر آسمانی بودن این کتب تحاشی دارند.
تنها قرآن است که بدون هیچ دخل و تصرّف و دخالت غیرالهی در تدوین و سامان یافتن، در اختیار جهانیان قرار گرفته است. در حقیقت اگر مردم جهان به دنبال دریافت پیامهای واقعی خداوند هستند، کتابی غیر از قرآن قادر به تامین خواسته آنان نیست.
2. انسان معاصر به سبب آنکه انباشته از حس کنجکاوی و شیفتۀ دانش افزایی است، پرسش های گوناگونی دارد؛ پرسش هایی که پاسخ شماری از آنها از محدوده توان علم خارج است و این تنها وحی است که می تواند از عهده پاسخ به آنها برآید.
پرسش هایی نظیر آن که آفریننده جهان کیست و چه صفات و ویژگی هایی دارد؟ جهان بر اساس چه هدف و آرمانی لباس وجود بر تن کرد؟ سرآغاز آفرینش چگونه بود و نقش انسان در این فرآیند چگونه است؟ اصل و قواعد اخلاقی بر عالم چگونه و توسط چه کسی ترسیم شد؟ انسان دارای چه حقیقت و هویتی است؟ پایان جهان چگونه است؟ جهان آخرت چگونه قابل اثبات است و چه ویژگی هایی دارد؟
قرآن - همان گونه که خود ادعا کرده که تبیان هر چیزی است - پاسخ گویی به این دست از پرسش ها را برعهده دارد و به تعبیر حضرت امیر (ع) می تواند تشنگی اندیشمندان را سیراب سازد.[4]
قرآن در کنار مخاطب ساختن همه جهانیان و ساده سازی پیامهای خود، هم چنان به دلایل مختلف نیاز به تفسیر و تبیین دارد؛ زیرا حداقل عواملی همچون گذار زمان، تحولات فرهنگی و تاریخی، ناظر بودن شماری از آیات به مفاهیم لاهوتی و عِلوی، روش قرآن در پرداختن اجمالی به مسایلی همچون رخدادهای گذشته و احکام فقهی، نیاز به تفسیر آیات قرآن را ضروری می سازد.
اگر ضرورت تفسیر برای ایجاد ارتباط میان قرآن و جهانیان را باور کنیم، ارزش کار مفسران در همه ادوار گذشته و به ویژه در دوران ما بیشتر آشکار خواهد شد؛ زیرا بدون این دست از کوشش ها مثَل قرآن و جهانیان، مثَل گوهر گرانبهایی خواهد بود که در درون صندوقی دربسته قرار گرفته و پیوسته از ارزش و گرانبهایی آن گفت و گو می شود، اما ثناگویان آن گوهر قادر به ارائه و نشان دادن آن گوهر به مخاطبان خود نیستند. آیا با چنین نقصی کسی ادعای آنان مبنی بر گرانبها بودن آن گوهر را می پذیرد؟
تفسیر نمونه در روزگار ما که به خامه فقیه و مفسر گرانقدر آیت الله العظمی مکارم شیرازی و همکاران علمی فراهم شد، از جمله تلاش های قابل تقدیر در عرصه تفسیر قرآن به شمار می رود که در رساندن پیام قرآن به مخاطبان فارسی زبان و در مرحله پسین به همه مخاطبان قرآن بسیار تاثیرگذار بوده و هست.
از ویژگی های این تفسیر، ساده، روان بودن و قابل فهم بودن مطالب آن برای مخاطبان عام است که این امر زمینه همگانی شدن فهم و تفسیر قرآن را سرعت بخشید. وجود این تفسیر در عموم و بلکه بیشتر کتابخانه های خصوصی و عمومی و مراجعه پیوسته محققان اسلامی به آن از جمله نشانه های این تاثیرگذاری است.
نگارندگان این مقاله در صددند روش شناسی تفسیر نمونه را مورد بررسی قرار دهند. بدین منظور مبانی، روش، قواعد و موانع تفسیر از منظر صاحب تفسیر نمونه و با محوریت آراء تفسیری وی را واکاوی نمایند.
گفتار دوم: جایگاه روششناسی تفسیر در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
برای قرآن از زمان نزول آن تا کنون هزاران تفسیر نوشته شده است، اما این تفاسیر یکنواخت و یکسان نیستند و هریک به شیوه خاصی نگارش یافته اند. هر یک از مفسران با مبانی و پیش فرض های خود به سراغ قرآن رفته اند و به همین دلیل، تفاسیر قرآن نیز بر اساس روش ها و گرایش های مختلفی شکل گرفته اند. بنابراین، شناخت هر تفسیری در گرو شناخت روش تفسیری آن است.
یکی از دغدغه های اصلی مفسر و فقیه معاصر، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تفسیر و فهم آیات قرآن توجه به روش تفسیری است. جایگاه روششناسی تفسیر در منظومه فکری ایشان به گونه ای است که علاوه بر ذکر مباحثی در این زمینه در مکتوبات علمی و تفسیری خود، در اثری مستقل، با عنوان «مبانی تفسیر قرآن» به معرفی و تبیین روش های مختلف تفسیری پرداخته و اصول مهمی را در این باره مطرح کرده اند. به گفته ایشان، دست یابی به چنین اصولی حاصل دهها سال تجربه و تعمق در آیات قرآن و کلمات معصومین (ع) و استفاده از راه و رسم آن بزرگواران است.[5]
گفتار سوم: مبانی فهم قرآن
مقصود از مبانی تفسیر، مجموعه ای از پیشدانسته ها و پیشفرض های منقّح است که به عنوان زیرساخت های فهم و تفسیر آیات کارایی دارند و قواعد تفسیری با ابتناء بر آنها شکل می گیرند.
الف) وحیانیّت قرآن
قرآن کریم از سوی خداوند متعال بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده و تمامی آن وحی آسمانی است. برخلاف کتب دینی مذاهب و ادیان دیگر، در سراسر قرآن حتی یک جمله از خود پیامبر (ص) وجود ندارد. آیاتی مانند «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ...» (حجر:9)[6] و «وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا...» (بقره:23)[7] نشان دهنده وحیانی بودن تمامی قرآن است.[8]
بررسی آیات قرآن به خوبی نشان می دهد که یک شخص، هر قدر هم که عالم و متفکر باشد، هرگز نمی تواند سخنانی پرمحتوا همچون قرآن بیاورد که پس از گذشت قرون متمادی همواره الهام بخش متفکران و دانشمندان است و زمینه ایجاد جامعه ای سالم، صالح و مؤمن را فراهم کند. بنابراین پیامبر اسلام (ص) به گواهی خودِ قرآن از جانب خویش چیزی نمی گوید و این کتاب آسمانی ساخته و پرداخته فکر او نیست؛ بلکه همه از ناحیه خدا است (نجم:3-4).[9] در ضمن توجه به این نکته لازم است که به قرینه آیات، نه تنها قرآن بلکه سنت و سخنان حضرت نیز طبق وحی الهی است.[10]
معجزه بودن و تحدّی قرآن، دلیلی برای اثبات وحیانیّت آن به شمار می رود. قرآن کریم در آیاتی ناتوانی بشر از آوردن مانند قرآن را مورد تأکید قرار داده است. برای نمونه می فرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» (اسراء:88).
این آیه با صراحت تمام، تمامی جهانیان را اعم از دانشمندان، ادباء فلاسفه، نوابغ، كوچك و بزرگ، عرب و غیر عرب و حتى موجودات عاقل غیر انسانى را بدون استثناء دعوت به مقابله با قرآن نموده است و مى گوید اگر گمان مى كنید قرآن سخن غیرخدا و ساخته عقل بشر است، شما هم که انسان هستید اگر می توانید همانند آن را بیاورید و آنگاه که بعد از تلاش و كوشش همگانى، خود را ناتوان یافتید، این به ترین دلیل بر معجزه بودن قرآن است. این دعوت به مقابله كه در اصطلاح علماء عقائد، «تحدّى» نامیده مى شود یكى از اركان هر معجزه است و هرجا درباره موضوعی چنین تعبیرى به میان آمد به روشنى مى فهمیم كه آن موضوع، از معجزات است.[11]
عمومی بودن تحدّی قرآن و جادوانگی دعوت، نشان گر آن است که گستره تحدّی قرآن تنها به فصاحت و بلاغت[12] منحصر نمی گردد، بلکه جنبه هایی همچون اعجاز ریاضی،[13] غیبگویی،[14] تاریخی[15] و از همه مهمتر اعجاز محتوایی در برگیرنده معارف پاک توحیدی، اعتقادی، تربیتی، علمی و اجتماعی، قوانین مستحکم و خلل ناپذیر[16] و عدم اختلاف را نیز در بر می گیرد؛ به ویژه آن که آورنده این کتاب آسمانی، به مدرسه نرفت و درس رسمی نخواند.[17]
گفتنی است که مرز تحدّی قرآن یک کلمه یا یک جمله نیست، بلکه مجموعه ای از آیات است که هدف مهمی را تعقیب می کند.[18]
یکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن، عدم راهیافت اختلاف و تناقض در آیات است. چنانچه قرآن خود بر این نکته تأکید دارد و می فرماید: «أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِیه اخْتِلافاً كَثِیراً» (نساء:82).[19]
روحیات هر انسانى به طور دائم در حال تغییر است. قانون تكامل در شرایط عادى و در صورتى كه وضع استثنایى به وجود نیاید، در برگیرنده انسان و روحیات و افكار او است و همواره با گذشت روز و ماه و سال، زبان، فكر و سخنان انسانها را دگرگون می سازد. اگر با دقت به نوشته های یک نویسنده نظر کنیم در خواهیم یافت که هرگز مکتوبات او یکسان نیست و آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد، اما قرآن كه در مدت 23 سال در شرایط مختلف و طبق احتیاجات و نیازهاى تربیتى مردم نازل گشته، مانند کتاب های عادی تنها یک بحث اجتماعی، سیاسی، حقوقی یا تاریخی را دنبال نمیکند؛ بلکه كتابى است كه درباره موضوعات كاملاً متنوع سخن مى گوید؛ بنابراین چنین كتابی با این ویژگی ها عادتاً امکان ندارد خالى از تضاد، تناقض، مختلف گویى و نوسانهاى زیاد باشد، ولی زمانی كه مى بینیم با تمام این جهات همه آیات آن هماهنگ و به دور از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است، به خوبى در می یابیم كه این كتاب زاییده افكار انسانها نیست؛ بلكه از سوی خداوند متعال آمده است، چنانكه خود قرآن این حقیقت را در آیه فوق بیان كرده است.[20]
اعجاز شگفت آور قرآن، علم ویژه رسول گرامی اسلام (ص) را نمایان ساخته است. توضیح آنکه، دلالت معجزه بر قدرت و علم پیامبر (ص) مبتنى بر این است که اثبات شود نفس پیامبران (ع) در وقوع معجزه مؤثر است. مرحوم علامه طباطبائى (ره) ذیل آیۀ «... وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ...» (رعد:38) می فرماید این آیه دلالت دارد بر اینکه معجزه از اراده آورنده آن سرچشمه مى گیرد؛ چرا که اذن در جایى مطرح است که زمینه اصلى وجود داشته باشد و از جهت تمامیت زمینه یا رفع موانع، نیاز به اذن باشد. به دلیل آنکه اراده آورنده معجزه به اراده شکست ناپذیر خداوند متکى است «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي» (مجادله:21) ، بنابراین، علم و قدرت پیامبر (ص) متصل به علم و قدرت فوق العاده خداوند خواهد شد.[21]،[22]
1. وحیانیّت نصّ قرآن
مراد از وحیانیّت نصّ قرآن این است که بگوییم همان گونه که متن و محتوای قرآن از آنِ خداوند است، نصّ لفظ و عبارت های آن نیز از سوی خداوند فرود آمده و هیچ کس همچون جبرئیل یا پیامبر در آن هیچ گونه دخالتی نداشته اند.
همه الفاظ و عبارات قرآن کریم مانند مفاهیم و محتوای آن جنبه وحیانی محض دارد؛ چرا که از آیات متعددی نظیر (طه:114؛ قیامت:16) این گونه استفاده می شود که پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از نزول تدریجی قرآن، از آن آگاهی داشته و الفاظ و عبارات قرآن را می دانسته است.[23]
قرآن در سوره مبارکه یونس می فرماید: «قَالَ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یکونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَی إِلَی» (یونس:15). در این آیه، مشركان از پیامبر (ص) مى خواستند كه یا قرآن را با كتاب دیگری تعویض كند، یا آن را تغییر دهد. تفاوت میان این دو خواسته واضح است. مشرکان در تقاضاى اول به دنبال این بودند كه قرآن به طور كلى برچیده شود و به جاى آن كتاب دیگرى از ناحیه پیامبر اکرم (ص) عرضه گردد، اما در تقاضاى دوم مى خواستند دست کم آیاتى كه مخالف بت هاى آنها بود، اصلاح گردد. اما می بینیم كه قرآن با قاطعیّت تمام به آنها پاسخ مى گوید كه نه «تبدیل» در اختیار پیامبر است، نه «تغییر» و نه حتى دیر و زود شدن وحى.[24]
برخی به رغم قبول داشتن قرآن، ادعا کرده اند که «قرآن وحی الهی نیست؛ بلکه ساخته ذهن پیامبراسلام (ص) است و مضامین آن توسط جبرئیل که همان روح پیامبر است، به او القاء شده است». این سخن، سخن بسیار خطرناکی است که در افکار صوفیانه و ناتوانی در فهم آیاتی همچون «هفت آسمان» (اسراء:44)، «شهاب ثاقب» (صافات:10) و ... ریشه دارد که نتوانسته اند خود را با مسائل علمی روز تطبیق دهند.
باید گفت مفهوم این سخن که قرآن کریم مستقیماً از ناحیه خدای متعال نیست، تکذیب رسول خدا (ص) است؛ زیرا اولاً در 10 آیه از قرآن مجید نظیر آیات «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ» (واقعه:80)، «تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» (زمر:1) چنین آمده است. اگر قرآن ساخته ذهن پیامبر (ص) است، چگونه آن را با این صراحت به خداوند متعال نسبت می دهد؟! آیا این تکذیب پیامبر (ص) نیست؟! آیا همین که خداوند خالق اوست، مجوز تعبیر «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ» می شود؟! اگر این چنین است پس می توان گفت که تمام اشعار حافظ و سعدی نیز از سوی خداست؛ زیرا خداوند، آفریننده آنها است. علاوه بر این آیا خدای متعال نمی توانست وحی خود را مستقیم به پیامبرش نازل کند و حتماً باید از این راه وارد می شد؟[25]
ثانیاً در بیش از 300 آیه قرآن مجید خطاب به پیامبر (ص) آمده است: «قل» (بگو)، آیا می توان گفت که پیامبر (ص) خودش را مورد خطاب قرار می دهد و خودش به خودش می گوید بگو و به خودش مأموریت می دهد؟ یا همه اینها کلام خدا و مأموریت الهی است. توجه و تأمل در آیات قرآن جای تردید نمی گذارد که همه این آیات با الفاظ و عبارات، مستقیماً از سوی خداوند بر پیامبر (ص) نازل گردیده، نه از فکر او جوشیده و نه پیامبر (ص) به منزله یک بلندگو است، بلکه روح بلند او قادر به تحمّل دریافت وحی از سوی خداوند بزرگ بوده است.[26]
ثالثاً گاهی دیده می شد که نزول وحی با تأخیر اتفاق می افتاد و پیامبر (ص) تحت فشار دشمنان قرار می گرفت و در انتظار نزول وحی می نشست (بقره:144). آیا منطقی است که بگوییم پیامبر در انتظار خویش می نشست یا لایه ای از وجود او منتظر لایه دیگری بود؟
رابعاً در آیه مباهله خداوند به پیامبر (ص) امر می کند که اگر مخالفان در برابر دلائل علمی تو تسلیم نشدند، آنها را به مباهله دعوت کن. آیا می توان گفت که پیامبر (ص) به خودش دستور مباهله می دهد؟[27]
2. وحیانیّت چیدمان قرآن
بر خلاف آنچه در میان گروهى مشهور است كه قرآن در عصر پیامبر (ص) به صورت پراكنده بود و بعد از رحلت آن حضرت در زمان ابوبکر، عمر یا عثمان، مسلمانان به فکر جمع آوری و تدوین آن افتادند، قرآن در زمان خود پیامبر (ص) به همین صورتی که امروز موجود است، جمع آورى شده بود و سرآغازش همین سوره حمد بوده است و گرنه این سوره، نخستین سوره اى بوده كه بر پیامبر (ص) نازل گردیده و دلیل دیگرى براى انتخاب نام فاتحه الكتاب براى این سوره وجود ندارد. مدارك متعدد دیگرى وجود دارد و این واقعیت را تأیید مى كند كه قرآن به صورت مجموعه اى كه امروز در دست ما است در زمان پیامبر (ص) و به فرمان او جمعآورى شده بود.[28]
قرآن در آیات ذیل پس از اینکه از پیامبر اکرم (ص) می خواهد برای دریافت وحی شتاب نکند، جمع و گردآوری قرآن را به خداوند نسبت داده است: «لَا تُحَرِّك بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَینَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ؛ زبانت را بخاطر عجله برای خواندن آن (قرآن) حرکت مده؛ چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست» (قیامت:6-17).
بر اساس آنچه که از ظاهر این آیه فهمیده می شود و در روایات و تفاسیر نیز مورد تأکید قرار گرفته، قرآن نه به صورت مکتوب، بلکه به صورت وحی و پیام بر قلب رسول اکرم (ص) نازل می گردید و بر زبان ایشان جاری می شد. این امر موجب می شد که آن حضرت به هنگام دریافت وحی نسبت به فراموش کردن آن نگران باشد و این نگرانی ها باعث می شد که پیامبر به هنگام دریافت آیاتِ نازل شده، آنها را با شتاب بر زبان جاری کند. تأکید قرآن بر نچرخاندن زبان و عدم عجله در دریافت وحی: «لَا تُحَرِّك بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» به این امر اشاره دارد.[29]
همچنین ذیل آیۀ «إِنَّ عَلَینَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ» (قیامت:17) بر حفظ قرآن از هرگونه تحریف و دگرگونی تأکید کرده است؛ چراكه خداوند وعده جمع و تلاوت و تبیین آن را داده است.[30]
ب) تحریف ناپذیری
در میان همه دانشمندان مسلملان اعم از شیعه و سنی مشهور و معروف آن است که هیچ گونه تحریفی در قرآن روی نداده و قرآنی که امروز در دست ماست، دقیقاً همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است. از میان علمای بزرگ شیعه از جمله کسانی که به این حقیقت تصریح کرده اند می توان به «شیخ طوسی»،[31] «سیدمرتضی»،[32] «شیخ صدوق»،[33] «طبرسی»،[34] «کاشف الغطا»،[35] «شیخ مفید»[36] و سایر محققین اشاره کرد.
تحریف در لغت، از ریشه «حرف» به معنای گوشه، کنار و طرف هرچیزی[37] است. راغب در مفردات، تحریف هرچیز را به معنای منحرف ساختن (جا به جا کردن) آن از جایگاه خود به جایگاه دیگری می داند. بر این اساس، «تحریف کلام» یعنی سخن را از مسیر طبیعی خودش خارج کردن است. مسیر طبیعی الفاظ و عبارات همان افاده معانی حقیقی و مراد واقعی آنها است. بنابراین، تحریف کلام عبارت است از: «تفسیر کردن آنچه برخلاف ظاهر آن است». به این گونه تحریف، تحریف معنوی گفته می شود؛ زیرا در واقع دلالت لفظ را دگرگون می سازد، از مسیر خود منحرف می کند و از مصادیق تفسیر به رأی شمرده می شود.[38]
تحریف در اصطلاح، برخلاف معنای تحریف لغوی، تصرّف و تغییر در معنای کلمه نیست؛ بلکه منظور، تصرّف در الفاظ قرآن است. به عبارت دیگر، تحریف اصطلاحی، به تحریف لفظی اختصاص دارد و تحریف لغوی، به تحریف معنوی باز می گردد.[39]
1. اقسام تحریف
تحریف قرآن در سه قسم قابل تصور است که عبارتند از: تحریف لفظی؛ تحریف معنوی؛ تحریف عملی.[40]
یک- تحریف معنوی
تحریف کننده در تحریف معنوی بدون کم ترین دخل و تصرف در ساختار الفاظ و عبارت های آیات قرآن، آنها را براساس پیش فرض های باطل خود و به منظور تقویت آنها تفسیر می نمایند و در حقیقت، نگرش خود را بر قرآن تحمیل می کند و معنایی مخالف مراد جدّی خداوند به دست می آید.
دو- تحریف عملی
تحریف عملی آن است که برخلاف مضمون آیه ای از قرآن عمل شود. مثلاً در تفسیر علیبن ابراهیم از ابوذر نقل شده است: هنگامی که آیۀ «یومَ تبیضُّ وجوهٌ وَتسودُّ وُجوهٌ» (آل عمران: 106) نازل گردید، پیامبر فرمود: روز قیامت از مردم سؤال می کنند که با ثقلین (قرآن و عترت پیامبر) چه کردید؟ پاسخ می دهند: «أمّا الأکبرُ فحرَّفناهُ و نبَذناهُ وراءَ ظهوُرِنا...؛ ما ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کردیم و پشت سر انداختیم».[41]
سه- تحریف لفظی
اما تحریف لفظی به معنای دخل و تصرف در ساختار الفاظ و عبارت های قرآن است که خود به دو نوع قابل تقسیم است که عبارتند از:
اول- تحریف به فزونی؛ یعنی تحریف کننده آیه یا سوره ای را از پیش خود ساخته و بی آنکه به راحتی قابل تشخیص باشند، بر قرآن بیافزاید. درباره عدم راهیافت تحریف به فزونی در قرآن اتفاق نظر وجود دارد؛ زیرا پذیرش راهیافت تحریف لفظی به فزونی در قرآن به معناى امكان و تحقق هم آوردى با قرآن و ارائه گفتارى همسان با آن است كه ضرورتاً اعجاز و اعتبار این كتاب را بى اساس مى سازد.[42]
دوم- تحریف به کاستی؛ یعنی بخشی از کلمات، جملات، آیات یا سوره های قرآن را از آن حذف کرده باشند. شبهه اصلی در زمینه تحریف قرآن ناظر به این قسم است.
2. دلایل عدم تحریف قرآن
برای اثبات تحریف ناپذیری قرآن می توان به دلایل مختلف وحیانی، عقلانی و تاریخی استناد کرد.
یک- مهم ترین و صریح ترین آیه ای که بر نفی هر گونه تحریف در قرآن دلالت دارد، آیه حفظ است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛ بی تردید، ما این قرآن را نازل کرده ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود» (حجر:90).[43]
دو- تاریخ صدر اسلام گویای آن است که قرآن همه چیز مسلمانان بوده و آنها تمام دستورات، قوانین، برنامه حکومت و ... را از قرآن أخذ می کردند. یادگیری و حفظ قرآن به قدری در بین مسلمانان صدر اسلام اهمیت داشته که شخصیت افراد در آن عصر تا حدّ زیادی به مقدار آیاتی که از قرآن حفظ کرده بودند، شناخته می شد. تعداد حافظان قرآن به اندازه ای بود كه تنها در یكى از جنگ های زمان ابوبكر، چهارصد نفر از قاریان قرآن به شهادت رسیدند[44] و در داستان «بئر معونه» جمع زیادی از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر که در حدود 70 نفر بودند شربت شهادت نوشیدند.[45]
بنابراین، روشن است با چنین وضعی اصولاً امکان تحریف یا کم و زیاد کردن قرآن وجود نداشته است.[46]
از سوی دیگر، تعداد کاتبان وحی، یعنی کسانی که پس از نزول آیات بر پیامبر (ص) آن را یادداشت می کردند را از چهارده تا چهل و سه نفر گزارش کرده اند.[47] کتابی که این همه نویسنده داشته است، چگونه ممکن است مورد تحریف قرار گرفته باشد؟!
سه- دعوت پیشوایان اسلام بر اهتمام ورزیدن به همین قرآن موجود، دلیل دیگری بر عدم تحریف است. توضیح آنکه، بررسی سخنان بزرگان اسلام نشان می دهد از همان آغاز اسلام، همه آنها مردم را به تلاوت و عمل به همین قرآن موجود فرا می خواندند.[48] بنابراین، می توان نتیجه گرفت که این کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در قرن های متمادی از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.[49]
چهار- پس از قبول خاتمیت پیامبر (ص) و اینكه دین اسلام آخرین و کامل ترین دین الهى است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه ممکن است كه خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسدارى نكند؟! آیا تحریف قرآن با جاودانگى اسلام طى قرنها و تا پایان جهان مى تواند مفهومى داشته باشد؟[50]
پنج- در روایات بسیاری، قرآن به عنوان یك معیار مطمئن برای سنجش اخبار صدق و كذب به مسلمانان معرفى شده است. در این روایات بر این نکته تأکید شده که هرگاه در صدق و کذب حدیثی تردید دارید، آن را به قرآن عرضه كنید، هر حدیثى موافق قرآن است حق است و هر حدیثى مخالف آن است نادرست.
بنابراین، اگر فرض شود تحریفى در قرآن حتى به صورت نقصان رخ داده باشد، هرگز ممكن نبود قرآن به عنوان معیار سنجش حق از باطل و حدیث درست از نادرست معرفى گردد.[51]
3. روایات تحریف
مهم ترین دستاویزی که برخی برای مسأله تحریف به آن تمسک جسته اند، روایاتی است که بر اثر عدم درک و فهم درست یا عدم بررسی سند آنها موجب سوء برداشت از آن روایات گردیده است. بخشی از این روایات به قرآن جمع آوری شده توسط امام علی (ع) اشاره دارد. این قرآن چیزی جز قرآن فعلی موجود نیست و مازادش، تفسیرها، تأویل ها و شأن نزول ها و تمییز ناسخ و منسوخ بوده است.
قسمی دیگر از این روایات بر تحریف معنوی دلالت می کند و سایر روایات، همچون روایات نقل شده از احمد بن محمد بن سیار از لحاظ سندی مخدوش هستند.[52]
ج) امکان تفسیر قرآن
در میان شیعه، گروهی از اخباریان بر این باورند که فهم و تفسیر قرآن تنها در انحصار اهل بیت (ع) است و برای دیگران فهمی صحیح از قرآن بدون استمداد از نظرگاه آنان شکل نمی گیرد.
بر اساس آنچه كه در گزارش های تاریخی آمده، گروهی از صحابه و نیز تابعان از بیم افتادن در تفسیر به رأی كه به شدت از سوی پیامبر (ص) مورد نكوهش قرار گرفته بود،[53] از هرگونه اظهار نظر درباره آموزه های دینی و از جمله تفسیر قرآن اجتناب می كردند.[54]
با صرف نظر از نگاه برخی از عالمان سلف، در میان اخباریان می توان از دو چهره به نام یعنی محمدامین استرآبادی و شیخ حر عاملی یاد کرد که معتقدند تفسیر قرآن به هیچ روی برای غیرمعصوم روا نیست. با این تفاوت که گفتار استرآبادی در این باره بسیار صریح است، اما دیدگاه شیخ حر عاملی را تنها می توان از عناوینی که وی برای برخی از باب های کتاب «وسائل الشیعه» انتخاب کرده، اصطیاد کرد.
محمدامین استرآبادی (م 1033) بنیانگذار اخباریان در کتاب «الفواید المدنیه» از نظریه عدم امکان فهم و تفسیر قرآن دفاع کرده است.[55] او همچنین در جای دیگری از این كتاب بر انحصار تفسیر قرآن توسط اهل بیت (ع) تاکید کرده است.[56]
آنچه که در برابر این نظریه صحیح به نظر می رسد این است که تفسیر قرآن مشروط به بهره مندی از شرایط، تفسیر و رعایت مبانی و قواعد صحیح تفسیر برای همگان ممکن و جایز است؛ یعنی افزون بر آنکه دستیابی به مدالیل آیات برای آنان امکان دارد، تفسیر آنان از مدالیل آیات دارای جواز شرعی بوده و از صحت و اعتبار نیز برخوردار است. مقصود از شرایط صحت تفسیر دو نكته است:
برخورداری مفسر از دانش های پیشینی برای تفسیر که در کتب علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛ نظیر آگاهی از علوم قرآنی، علوم حدیث و ادبیات.[57]
رعایت اصول روش شناختی در برخورد با آیات قرآن نظیر پرهیز از پیش داوری و تحمیل رأی بر قرآن، پرهیز از شتاب زدگی در تفسیر، رعایت اصل فحص از ادله.
بر اساس آیه «تبیان»، به خوبى مى توان این نکته را دریافت كه در قرآن، بیان همه چیز هست، ولى باید توجه داشته باشیم كه قرآن یك كتاب تربیت و انسان سازى است و براى تكامل فرد و جامعه در همه شئون معنوى و مادى نازل شده است. بنابراین، روشن است که منظور از همه چیز، تمام امورى است كه براى پیمودن این راه لازم است، نه اینكه قرآن همانند یك دائرة المعارف بزرگ تمام جزئیات علوم را ذکر کرده باشد. هر قدر انسان در اقیانوس بى كرانه قرآن براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش، بیشتر شناور شود، عظمت این كتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن نمایان تر مى شود. این آیه علاوه بر اصالت دادن و استقلال بخشیدن به تعالیم اسلامی در همه زمینه ها، بار مسئولیت مسلمانان را سنگینتر مى گرداند و به آنها مى گوید: با بحث مستمر و پىگیر در قرآن، هرچه را لازم دارید از آن استخراج كنید.
در روایات اسلامی، اشاره روشنى به این مسأله شده كه علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است كه بسیارى از مسائلى كه فكر ما قادر به درک آنها نیست در آن نهفته است. این بخش از قرآن، علم خاص و پیچیده اى دارد كه در اختیار پیامبر و اوصیاى راستین او است. بر این اساس می توان گفت که در کنار بواطن آیات، ظواهر آنها نیز حجت است و تفسیر و فهم آیات قرآن با رعایت شروط پیش گفته برای هر کسی امکان پذیر است.[58]
گفتار چهارم: روش های تفسیر قرآن
روش های مختلفی برای تفسیر قرآن وجود دارد، که در اینجا به سه نمونه از آن اشاره می کنیم:
الف) روش تفسیر قرآن با قرآن
این شیوه عبارت است از کمک گرفتن از قرآن برای تبیین آیات خودِ قرآن. روش تفسیر قرآن با قرآن در کتاب های تفسیری از جمله «تفسیر المیزان» تالیف علامه طباطبایی دنبال شده است. ایشان در مقدمه المیزان بر فصاحت و بلاغت کلمات و آیات قرآن تأکید می کند وتمامی آیات را به دور از هرگونه پیچیدگی می داند.[59]
شواهد و دلایلی نیز برای اثبات این شیوه وجود دارد که به برخی از آیات و روایات اشاره می شود:
1. آیه محکم و متشابه
در آیه هفتم از سوره مبارکه آل عمران، سخن از محکمات و متشابهات قرآن به میان آمده است. آیات قرآن در این آیه به دو دسته تقسیم شده است: بخشی از آنها آشکار و روشن است که از آنها تعبیر به محکمات شده و بخشی دیگر دارای ابهام و اجمال است که آنها نیز به متشابهات معروفند. آیات متشابه که ابهام و اجمال دارند به وسیله آیات محکم (ام الکتاب) که روشن است، تفسیر می شوند.
2. روایات
روایاتی در منابع اسلامی وجود دارد که بر صحت تفسیر قرآن با قرآن دلالت می کند. باید گفت جمله معروف «القرآن یفسر بعضه بعضا» در میان احادیث و کلمات هیچ یک از معصومین (ع) یافت نشد و حتی در ضمن سخنان ابن عباس، مفسر معروف و شاگرد برجسته امیرمؤمنان نیز مشاهده نگردید. بنابراین، این جمله روایت نیست؛ بلکه جزو کلمات دانشمندان و مفسران محسوب می شود. البته مضمون جمله مذکور در برخی روایات وجود دارد، ازجمله در حدیثی از حضرت علی (ع) می خوانیم: «وَ ذَکَرَ أنَّ الکتابَ یُصَدِّقُ بعضُهُ بعضاً؛[60] خدا فرموده است که بخشی از قرآن بخش دیگر آن را تصدیق می کند».[61]
ب) روش تفسیر قرآن با روایات
نقش روایات در تفسیر آیات و گره گشایی از ابهام های قرآنی، بسیار مهم و اساسی است؛ به طوری که هیچ مفسری بی نیاز از آن نیست و بسیاری از مشکلات تفسیری قرآن را حل می کند؛ بهگونه ای که با کنار گذاشتن روایات موجود بهرغم مشکلات سندی شماری از آنها، گاه هیچ راهی برای دست یابی به مفاهیم و مدالیل آیات وجود ندارد؛ زیرا روایات در حقیقت، حکایت کنندۀ دیدگاه های تفسیری پیامبر و اهل بیت اند. پیامبر حامل و گیرنده وحی و کسی است که کار تبیین قرآن به او واگذار شده است: «وَ أَنزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ» (نحل:44) و اهلبیت (ع) مخاطبان قرآن و حاملان همۀ علوم و معارف این کتاب آسمانی اند. آیا با چنین ویژگی می توان از روایات در تفسیر قرآن چشم پوشید؟
در روایات نیز بر اصل بسنده کردن قرآن به کلیات احکام و واگذاردن جزئیات آن به سنت تصریح شده است. برای مثال، امام صادق (ع) در پاسخ کسی که پرسیده بود: چرا نام حضرت امیر (ع) در قرآن نیامده است، فرمود: «خداوند، نماز را در قرآن واجب کرد، اما تفصیل رکعات آن را به سنت واگذار کرد و در قرآن از وجوب زکات سخن به میان آورد، اما نصاب موارد آن را به سنت حواله کرد».[62]
اقسام روایات مفسر قرآن
روایات مفسّر قرآن اقسام گوناگونی دارند که به اختصار به هر یک از آنها اشاره ای می شود:
یک- روایات شأن نزول
برای سوره ها یا آیات خاصی از یک سوره گاهی شأن نزول های متعددی وجود دارد که به تفسیر آن سوره یا آیات آن کمک فراوانی می کند. منظور از شأن نزول، حادثه تاریخی معینی است که آیات ناظر بر آن فرود آمده است.[63]
روایاتی که به بیان شأن نزول آیات می پردازند یکسان و یکنواخت نیستند. برخی روایات شأن نزول مشهور و معروف اند و هیچ مخالفی ندارند. برخی دیگر به رغم مشهور بودن، مخالفانی نیز دارند و قسم سوم، شأن نزول های متعارضی است که در مورد یک سوره یا آیات خاصی از یک سوره گفته شده است.[64]
دو- روایات ناظر به بطون آیات
بخشی از روایات، احادیثی است که در واقع دلالت التزامی آیات قرآن را بیان می کند و ناظر به تفسیر قرآن است.[65]
سه- روایات تبیین کننده بخش های مختلف قرآن
این گونه روایات، روایاتی هستند که مفسر را به بخش های مختلف قرآن راهنمایی می کنند. به بیان دیگر، سرفصل های قرآن مجید را معرفی می کنند و طبعاً با چنین آگاهی و شناختی نسبت به قرآن، بهتر و جامع تر می توان قرآن را تفسیر نمود.[66]
برای مثال در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده: «أُنزِلَ القرآنُ أثلاثاً: ثلثٌ فینا و فی عَدُوِّنا، و ثُلثٌ سُنَنٌ و أمثالٌ، و ثُلثٌ فرائضٌ و أحکامٌ؛[67]آیات قرآن بر سه بخش است: یک سوم آن درباره ما و دشمنان ما، یک سوم درباره سنت ها و امثال و ثلث دیگر آن در مورد فرایض و احکام است».
چهارم- روایات بیان کننده مصداق اتم
گروه چهارم از روایات مفسر قرآن، روایاتی هستند که مصداق کامل و اتم آیه را بیان می کنند. البته لازم به ذکر است که بیان مصداق با شأن نزول متفاوت است؛ باید گفت شأن نزول در جایی است که آیه به منظور بیان مطلب خاصی نازل گردیده است و غیر از آن را شامل نمی شود، اما در بیان مصداق، آیه مصادیق متعددی دارد که روایت، روشن ترین و کامل ترین آن را ذکر می کند. مثلاً آیه «إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیؤْتُونَ الزَّكَاهَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده: 55) دارای مفهوم عام نیست که همه صدقه دهندگان درحال رکوع را شامل شود، بلکه این آیه تنها درباره یک نفر نازل شده و او کسی نیست جز علی بن ابی طالب (ع) که در حال رکوع صدقه داد.[68] این مورد شأن نزول است و لذا یک مصداق بیشتر ندارد. اگر بیان مصداق بود، باید شامل هر کسی می شد که در حال رکوع زکات می داد.[69]
همچنین در آیه شریفه 44 سوره مبارکه نحل منظور از اهل ذکر با روایات مشخص شده[70]و قرآن، پیامبر گرامی و اهل بیت (ع)، روشن ترین مصادیق آن بر شمرده شده اند.[71]
پنجم- روایات مجعول و ساختگی
گاهی دشمنان دین روایاتی را جعل کرده و مطالب خلاف قرآنی را به حضرات معصومین (ع) نسبت می دادند، تا این شبهه را القا کنند که سخنان معصومین (ع) در تعارض با قرآن است. به این گونه روایاتی که با ظواهر آیات قرآن سازگاری ندارد، نباید عمل کرد.[72]
پرسش این است که آیا می توان به تفسیر آیات قرآن بدون کمک گرفتن از روایات پرداخت؟ در پاسخ باید گفت که شاید افرادی گمان کنند این امر امکان پذیر است و می توان قرآن را فقط با قرآن تفسیر کرد و به احادیث و روایات نیازی نیست؛ ولی انصاف آن است که بگوییم تفسیر بخشی از آیات قرآن بدون در نظر گرفتن روایات، ممکن نیست، یا کامل نخواهد بود.[73]
ج) روش تفسیر قرآن با عقل
منظور از تفسیر قرآن با عقل آن است که مفسر از شواهد روشن عقلی مورد قبول همۀ عقلا، برای فهم معانی الفاظ و جمله ها، از جمله قرآن و حدیث، کمک بگیرد. مثلاً هنگامی که گفته می شود: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ؛ دست خدا بالای دست های آنان است» (فتح:10)، عقل در اینجا می گوید: به طور قطع منظور از دست خدا، عضوی با پنج انگشت نیست؛ زیرا خدا اصولاً جسم نیست. هر جسمی محدود است و فناپذیر، اما خداوند نامحدود است و فناناپذیر و ازلی و ابدی؛ منظور از این آیه قدرت خداوند است که مافوق همه قدرت ها است و اطلاق دست بر قدرت، در اینجا جنبه کنایه دارد؛ زیرا قدرت انسان از طریق دست او عملی می شود و در آن متمرکز است.[74] هر جا سخن از تفسیر قرآن با عقل به میان آید، منظور اینگونه تفسیرهاست، نه مطالب تحمیلی و سلیقه های شخصی و افکار بیمار و پندارهای بی اساس.[75]
گفتار پنجم: قواعد تفسیر
قواعد تفسیر، دستورالعمل هایی کلی برای تفسیر قرآن کریم بر اساس مبانی متقن عقلی، نقلی و عقلایی است که وجود و رعایت آنها به منظور ضابطه مند شدن تفسیر و کاهش خطا در فهم معنا و مراد آیات ضروری است.[76]
نسبت قواعد تفسیر با تفسیر، مانند نسبت علم منطق با استدلال و اصول فقه با علم فقه است و همانگونه که رعایت قواعد علم منطق، از خطا در استدلال جلوگیری می کند و اصول فقه به یاری فقیه در استنباط های فقهی می آید، رعایت قواعد تفسیر نیز موجب می شود که مفسر در فهم معنا و مراد آیات کمتر خطا کند.[77]
در این بخش به برخی از قواعدی که رعایت آنها در تفسیر قرآن نقش بسزایی دارد اشاره می شود:
الف) رعایت قواعد ادبی
یکی از قواعد مؤثر در تفسیر، مشخص نمودن کاربرد واژه ها و تعابیر خاص قرآنی بر سبیل حقیقت یا مجاز است. در قرآن کریم، هم حقیقت وجود دارد و هم مجاز. «حقیقت» به این معنا است که لفظ در موضوعٌ له خود (معنایی که برای آن وضع شده) به کار رود. «مجاز» نیز آن است که از معنای حقیقی عبور کنیم و به معنای ثانوی برسیم و بوسیله قرینه ای لفظ را در معنای دوم به کار بریم. مانند لفظ «چراغ» در جمله «چراغ علم و دانش» که نه پایه، شیشه و فتیله ای دارد و نه نیاز به انرژی مادی برای نورافشانی دارد؛ بلکه نوع دیگری از نورانیت مراد است.[78]
در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که برای درست فهمیدن آنها باید به معنای مجازی توجه کرد. مانند آیه «وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر:22) استعمال «جاء» در معنای حقیقی، مستلزم جسمانیت و محدودیت به زمان و مکان ذات باری تعالی است، که همه این امور از ساحت پاک خداوند به دور است. بنابراین، معنای آیه، آمدن و حضور جسمانی خدا نیست؛ بلکه حضور وجودی او در عرصه محشر و علم خداوند نسبت به هر چیزی است.[79]
ب) توجه به مباحث علوم قرآنی
مباحث مختلفی در علوم قرآن مورد کاوش قرار می گیرد، اما از میان این مسائل، محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ از مهم ترین این موضوعات است که بدان اشاره خواهد شد.
محکم و متشابه
واژه محکم در اصل از «احکام» گرفته شده و به معنای ممنوع ساختن است. از این رو به امور پایدار و استوار از آن جهت که عوامل نابودی را از خود دور می سازند، «محکم» گفته می شود. همچنین به سخنان روشن و قاطع که هرگونه خلافی را از خود دور سازند، محکم می گویند.[80]
واژه «متشابه» نیز در اصل به معنای چیزی است که قسمت های مختلف آن، شبیه یکدیگر است. بدین جهت به جملات و کلماتی که معنای آنها پیچیده باشد و گاهی احتمالات متفاوتی درباره آنها داده شود، متشابه می گویند.[81]
در آیه هفتم از سوره آل عمران، به تقسیم آیات قرآن به دو بخش محکم و متشابه اشاره شده است: «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوِا الألْبَابِ» (آل عمران:7). [82]
منظور از «آیاتٌ محکماتٌ»، آیاتی است که مفهوم آن به اندازه ای روشن است که جای هیچ بحث و گفت و گو در آن نیست. از این آیات با تعبیر «اُمُّ الکتاب»، یعنی اصل، مرجع، مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر نام برده شده است. مراد از آیات متشابه نیز، آیاتی هستند که مفهوم آن در ابتدای امر پیچیده به نظر می رسند، هرچند که با رجوع به آیات محکم معنای آنها نیز روشن می شود.[83]
مفسران درباره محکم و متشابه احتمالات فراوانی داده اند؛[84] اما آنچه که بیان شد هم با معنای اصلی این دو واژه سازگار است و هم با روایاتی که ذیل تفسیر این آیه آمده است همخوانی دارد.
ناسخ و منسوخ
«نسخ» در لغت به معنای از بین بردن و محو کردن است و از منظر شرع، باطل کردن حکمی که مدتی به آن عمل گردیده و قرار دادن حکمی به جای آن است.[85] سرّ اینکه بعضی از دستورات و احکام خدا در زمانی معتبر و در زمانی دیگر نسخ شده اند، چیزی جز مسأله تکامل نیست. افراد بشر همواره و به تدریج به سوی تکامل گام بر می دارند و همیشه از نظر فکر و اندیشه در یک سطح نیستند. احکام و دستورات دین نیز که برای تکامل بشر آمده، باید مطابق رشد فکری و اجتماعی مردم باشد. بنابراین، گاهی برخی از دستورات الهی مخصوص زمان معینی است و با گذشت زمان، فلسفه خود را از دست می دهند. در این صورت باید تغییر یابند و نسخ شوند.[86]
گفتار ششم: موانع تفسیر قرآن
از جمله مبانی و پیش انگاره های تفسیر قرآن تاکید مفسر بر اجتناب از تفسیر به رأی است که باید از آن به عنوان بزرگ ترین آفت و آسیب تفسیر یاد کرد. تفسیر به رأى یا تحریف معنوى از جمله مباحث پر چالش و در عین حال بسیار تأثیرگذار علوم قرآنى است كه با توجه به هشدار مكرر روایات، از آغاز مورد توجه مفسران و قرآن پژوهان قرار گرفت.
از این جهت در مقدمه عموم تفاسیر فریقین و نیز كتب علوم قرآنى از آن سخن گفته اند، اما به نظر می رسد که این مباحث همچنان جاى بحث بسیاری دارد؛ زیرا هنوز افزون بر ابهام در مفهوم تفسیر به رأى معیارها و ملاك هاى تمیز تفسیر صحیح از تفسیر به رأى روشن نشده است.
شاهد گفتار آن كه معمولاً سبك هاى تفسیرى مختلف یكدیگر را به تفسیر به رأى متهم مى كنند. نگریستن در گفتار صاحب نظران در این زمینه نشان مى دهد كه هیچ كس در صدور روایات نهى كننده از تفسیر به رأى و حرمت آن تردید ندارد. آنچه در آن اختلاف شده مفهوم تفسیر به رأى است.
علت عدم تردید در حرمت و ممنوعیت تفسیر به رأى، وجود روایات زیادى در این زمینه است كه از پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) رسیده و همه صحابه و تابعان نیز بر صحت آنها صحّه گذاشته اند؛ به گونه اى كه حتى گفته اند بسیارى از بزرگان صحابه و تابعان به خاطر بیم در غلتیدن در تفسیر به رأى از هر گونه اظهار نظر در زمینه قرآن اجتناب مى كردند.[87] حتى برخى از بزرگان مدعى تواتر معنوى روایات ناهى از تفسیر به رأى شده اند.[88]
در روایت بسیار معروف از پیامبر اکرم (ص) چنین آمده است: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار؛ هر كس قرآن را از روى رأى خود تفسیر كند مى بایست جایگاه خود را براى آتش فراهم كند».[89]
در برخى از روایات آمده است كه تفسیر به رأى حتى اگر با واقع مطابقت كند پاداشى به همراه ندارد. امام صادق (ع) فرمود: «من فسّر القرآن برأیه فاصاب لم یوجر و ان أخطأ كان اثمه علیه؛ هر كس قرآن را طبق رأى خود تفسیر كند اگر مطابق واقع باشد، پاداش ندارد و اگر خطا كرده باشد گناهش بر عهده اوست». [90]
در برخى از روایات تفسیر به رأى تا سر حد كفر بر شمرده شده است: «و من فسّر برأیه آیة من كتاب اللَّه فقد كفر؛ هر كس یك آیه از قرآن را طبق رأى خود تفسیر كند كافر شده است».[91]
در شمارى از روایات از مدعیان تفسیر همچون قتاده بخاطر تكیه به آراء شخصى در تفسیر قرآن نكوهش شده است.[92] افزون بر روایات نهى از تفسیر به رأى، از اظهار نظر درباره قرآن بدون تكیه به دلیل علمى نیز نكوهش شده است. در روایت نبوى چنین آمده است: «من قال فى القرآن بغیر علم فلیتبوا مقعده من النار؛ هر كس درباره قرآن سخنى بدون علم بگوید، باید براى خود جایگاهى از آتش فراهم سازد».[93]
اولین معنای تفسیر به رأی این است که انسان به دنبال آیه ای در قرآن بگردد تا آن را بر عقیده خود تطبیق دهد. چنین شخصی در واقع به دنبال یافتن حقیقت از قرآن نیست، بلکه در پی توجیه کردن عقیده باطل خود با آیات قرآن است. وی شاگردی قرآن را نمیکند، بلکه در مقام معلم قرآن برآمده است و با پیش داوری های غلط خود، به دنبال مجازها، کنایه ها و متشابهات قرآن می رود تا آن را بر خواسته اش تطبیق دهد.[94]
دومین معنای تفسیر به رأی، تطبیق غلط آیات بر مصادیق آن است. طبق این معنا، آیه قرآن به درستی تفسیر شده و معنای صحیحی برای آن ارائه می گردد، اما به غلط منطبق بر مصداقی می شود.[95]
یکی دیگر از معانی تفسیر به رأی این است که آیات قرآن بر اساس مباحث ذوقی و افکار شاعرانه و ظنّیات سُست و غیرمعتبر تفسیر شود.[96]
نتیجه گیری
از جمله مبانی فهم و تفسیر قرآن نزد مؤلف تفسیر نمونه تأکید بر وحیانی بودن الفاظ و محتوای قرآن مجید است. وی با ارائه ادله ای مبنی بر عدم تحریف قرآن و نقد ادله تحریف به کاستی، مدلل نموده که تمام قرآن سخن خداوند است و نه چیزی بر آن افزوده شده و نه چیزی از آن کاستی گرفته است. آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بررسی آیات متعدد قرآن کریم همچون آیاتی که شخص پیامبر را مورد خطاب قرار داده یا آیاتی که دال بر نزول قرآن است، ثابت می کند که نصّ و متن قرآن الهی است و اشکالات برخی در این باره برگرفته از منهج صوفیانه و عدم درک صحیحی از آیاتی چون شهاب ثاقب است.
تفسیر نمونه افزون بر تاکید بر حجیت ظواهر مدالیل آیات، در موارد متعددی با تکیه به همین ظواهر از برخی از دیدگاه ها دفاع یا دیدگاه هایی را رد کرده است و معتقد است که در کنار بواطن آیات، ظواهر آنها نیز حجت هستند و بر این اساس، بر امکان تفسیر و فهم قرآن اهتمام می ورزد.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بررسی روش های متعدد تفسیری و بیان برخی از نقاط ضعف و آسیب هر یک از آنها، روش تفسیری قرآن با قرآن، قرآن با روایات و روش عقلی را با ذکر شواهد و دلایلی مورد تأکید قرار داده است. مراجعه به تفسیر نمونه نشان می دهد که ایشان از هر سه روش مذکور در تفسیر آیات بهره گرفته است و ضمن تأکید بر رعایت قواعد تفسیری و اشاره به مسائل مختلف ادبی، فقهی، اخلاقی، اجتماعی و تاریخی در قرآن با روشی جامع به تفسیر آیات قرآن پرداخته است.
استاد مکارم شیرازی ضمن رد تفسیر به رای، تحمیل دیدگاه معتقد انسان بر آیه ای از قرآن، تطبیق غلط آیات بر مصادیق و استفاده از ذوقیّات، افکار شاعرانه و ظنون سست را از معانی تفسیر به رأی دانسته است.
منابع:
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه.
- ابن منظور ، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
- ابوحیان اندولسی، محمدبن یوسف؛ البحر المحیط؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 2007م.
- احمد بن حنبل؛ مسند احمد بن حنبل؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1412ق.
- امین استر آبادی، محمد؛ الفواید المدنیة و الشواهد المکیة؛ قم: دار النشر لأهلالبیت (ع)، بیتا.
- بابایی، علی اکبر؛ قواعد تفسیر قرآن؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1395ش.
- بحرانی، هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ قم: موسسة البعثة، 1415ق.
- ترمذی، محمد؛ السنن؛ تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت: دارالفکر، بی تا .
- جوهری، ابونصر اسماعیل بن حماد؛ الصحاح؛ تحقیق أحمد عبد الغفور العطار؛ بیروت: دارالعلم للملایین، بی تا.
- خوئی، ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ قم: مرکز احیا آثار امام خوئی، 1430ق.
- دارمی تمیمی، عبدالله بن عبدالرحمن؛ سنن دارمی؛ بیروت: دارالكتب العلمیه، 1417ق.
- راغب اصفهانی، محمدحسین؛ المفردات فیغریب القرآن؛ تهران: كتابفروشی مرتضوی، 1362ش.
- زبیدی، سید مرتضی؛ تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دارالفکر، بی تا.
- سیوطی، جلال الدین؛ الاتقان فی علوم القرآن؛ قم: انتشارات زاهدی، بی تا.
- شیخ حرّ عاملى، محمّد بن حسن؛ تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل الشریعة؛ تهران: كتابفروشى اسلامیه، 1367ش.
- شیخ صدوق، على بن محمد بن بابویه ؛ التوحید؛ بیروت: دار المعرفة، بى تا.
- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعۀ مدرسین، 1404ق.
- شیخ طوسى، محمد بن حسن؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ قم: جامعۀ مدرسین، 1413ق.
- طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم: انتشارات جامعۀ مدرسین، 1417ق.
- طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1415ق.
- طبری، جعفر بن محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیرالقرآن؛ تحقیق محمود محمد شاکر؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412ق.
- عیاشی سمرقندی، محمد بن مسعود؛ تفسیر عیاشی؛ تهران: المكتبه العلمیه الاسلامیه، بیتا.
- فخر رازی، محمدبن عمر؛ التفسیرالکبیر؛ تهران: دارالکتب العلمیه، بیتا.
- فیض كاشانى، محمد محسن؛ تفسیر الصافى؛ بیروت: مؤسّسه الاعمى للمطبوعات، 1402ق.
- قمی، عباس؛ سفینة البحار؛ قم: اسوه، 1414ق.
- کلینی، محمدبن یعقوب؛ کافی؛ تحقیق على اكبر غفارى؛ تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1388ش.
- مجلسى، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار (ع)؛ بیروت: مؤسّسه الوفاء، 1403ق.
- مجله افق حوزه؛ تاریخ 28 فروردین 1387، شماره 185، مقاله پاسخ آیت الله مکارم شیرازی به سخنان عبدالکریم سروش.
- معرفت، محمد هادی؛ التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب؛ مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1418ق.
- مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ آیات ولایت در قرآن؛ تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی؛ قم: نسل جوان، 1386ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر به رأی و هرج و مرج ادبی؛ قم: مدرسه الامام امیرالمومنین (ع)، بی تا.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ علوم قرآن در تفسیر نمونه؛ تهیه و تنظیم محمد جواد اسکندرلو؛ قم: انتشارات امام علی بن ابیطالب (ع)، 1396ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ مبانی تفسیر قرآن؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژادی؛ قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، 1395ش.
- موسوی دارابی، سیدعلی؛ نصوص فی علوم القران؛ مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1390ش.
- نورى، حسین بن محمد تقى؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسّسه آلالبیت (ع) ، 1407ق.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.