جایگاه وحی شناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
حسین علوی مهر[1]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
قرآن دارای ویژگی ها و مسائل مختلفی است و برای شناخت محتوا، تفسیر مفاهیم آن لازم به نظر می رسد؛ لذا بحث های مهمی با عنوان علوم قرآن یا شناخت قرآن از زمان های گذشته مطرح بوده است.
علوم قرآنی به مجموعه مسائل مرتبط با شناخت قرآن و شوؤن مختلف آن گفته می شود. علوم قرآن مباحث بیرونی قرآن است. به عبارت دیگر، علوم قرآنی مقدمه ای برای معارف قرآنی و تفسیر است.[2]
در علوم قرآنی مباحثی مانند پدیده وحی، نزول قرآن، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، اعجاز، تحریف ناپذیری قرآن و مانند آن مورد بررسی قرار می گیرد. بیشتر مباحث آن پیرامونی و درباره قرآن است؛ زیرا علوم یا معارفی که از درون قرآن استنباط می شود را تفسیر (اعم از ترتیبی یا موضوعی) می نامند.
گفتار اول: کلیات
مفاهیم
1. وحی
وحی در لغت به معانی مختلف از جمله اشاره، اشاره سریع با صدا و نیز به صورت رمز، نوشتن، خط، رسالت و پیام، الهام، در دل افکندن، کلام و سخن پنهانی، برانگیختن[3] می آید. از تعبیرات به خوبی استفاده می شود که در وحی اشاره از یک سو وسرعت از سویی دیگر نهفته شده و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیاء با عالم غیب و ذات پاک پروردگار، این کلمه استخدام شده است.[4]
وحی در اصطلاح همان وحی تشریعی است که بر پیامبران فرستاده می شود و آن عبارت است از کلامیکه خداوند بر پیامبری از پیامبرانش القاء می کند،[5] یا آنچه که از طرف خداوند به پیامبری از جنس بشر القا می شود. این کلام، گاهی با واسطه فرشته و گاهی بدون واسطه است.[6]
می توان از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن در قرآن نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است: وحی تشریعی و وحی تکوینی.
وحی تشریعی یا وحی رسالی همان است که بر پیامبران فرستاده می شد و رابطه خاصی میان آنها و خدا بوده است، که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت می داشتند. اما وحی تکوینی مربوط به عالم تکوین و موجودات است و در حقیقت همان غرایز و استعدادها و شرایط و قوانین تکوینی خاص است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرارداده است؛ مانند آنچه خداوند به زنبور عسل برای تولید عسل داده است.[7]
2. کاربردهای وحی در قرآن
واژه وحی هرگاه به طور مطلق به کار برده می شود، منظور وحی رسالی و نبوت است، اما در قرآن به معانی مختلف آمده است؛ از جمله: اشاره، در مورد حضرت زکریا (مریم:11)، هدایت غریزی، در مورد زنبور عسل (نحل:68)، الهام، در مورد مادر حضرت موسی (قصص:7)، وسوسه شیطانی یا دروغ پردازی (انبیاء:73؛ انعام:112) و ... به کار رفته است که به آن اشاره می کنیم.
یک- وحی رسالی و نبوت: مهم ترین قسم وحی است که در آیات فراوان از جمله آیه 163 و 164 سوره نساء به آن اشاره شده است: «إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ ...».
دو- اشاره پنهانی: این معنا در داستان حضرت زکریا به کار رفته است. خداوند می فرماید: «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا؛ زکریا از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت: به شکرانه این موهبت، صبح و شام خدا را تسبیح گویید» (مریم:11).
«اوحی الیهم» در آیه به معنای «اشار الیهم» که حضرت زکریا (ع) از محراب عبادت به سراغ مردم آمد و با اشاره به آنها چنین گفت.[8]
سه- هدایت غریزی: بدین معنا که خداوند در نهاد و طبیعت موجوداتی مانند زنبور عسل، رهنمودهایی به ودیعت نهاده است. خداوند می فرماید: «وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ...» (نحل:68).
وحی گاهی به صورت ناآگاه و الهام غریزی است؛ چنانکه در مورد زنبور عسل در آیات فوق خواندیم وحی در اینجا همان فرمان غریزی و انگیزه های ناخودآگاهی است که خداوند در جانداران مختلف آفریده است.[9]
چهار- وحی به معنای تقدیر (وحی به آسمان) که خداوند می فرماید: «وَأَوْحى في كُلِ سَماءٍ أَمْرَها؛ خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود» (فصلت:12).[10]
پنج - وحی به معنای إلهام یا إذن الهی (وحی به زمین): در سوره زلزال آیه 5 آمده است که روز قیامت زمین با وحی و إلهام یا إذن الهی [11]سخن می گوید: «بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها». تعبیر «اوحی» به خاطر آن است که چنین سخن گفتن اسرارآمیز بر خلاف طبیعت زمین است و این جز از طریق یک وحی الهی ممکن نیست.[12]
شش- وحی به معنی امر مانند: «وَ إِذْ أَوْحَیتُ إِلَى الْحَوارِیینَ ...» (مائده:111) یعنی به حواریون امر کردم.[13]
هفت- وحی به معنای خبر مانند: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ ...؛ و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آنها خبر دادیم» (انبیاء:73).[14] این وحی می تواند تشریعی و تکوینی یا هر دو باشد.[15]
یادآوری این نکته ضروری می نماید که جامع ترین سخن در مورد کاربردهای وحی سخنی از امام علی (ع) در پاسخ شخصی است که از مسأله وحی سؤال نمود. حضرت آن را به هفت قسم تقسیم کرد که وحی به زنبور عسل، وحی به معنای اشاره و وحی به معنای الهام، مواردی از این تقسیم بندی به شمار می رود.[16]
3. اقسام وحی رسالی
در سوره شوری آیه 51 وحی رسالی را به سه قسم تقسیم می کند. نخست می فرماید: «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ یكَلِّمَهُ اللَّه» شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید، «الا وحیاً»، یا به طور مستقیم خداوند با پیامبرانش سخن می گوید؛ «او من وراء حجاب» یا به صورت شنیدن سخن پروردگار از پشت حجاب، «او یرسل رسولاً» یا از طریق فرستادن رسول و فرشته. بنابراین ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است.
1ـ وحی مستقیم یا القای به قلب: که در مورد بسیاری از انبیاء بوده است، مانند حضرت نوح (ع) و بسیاری از پیامبران دیگر.
2ـ از پشت حجاب: آنگونه که خداوند در کوه طور با حضرت موسی (ع) [از طریق درخت و ایجاد امواج صوتی در فضا] سخن گفت.
3ـ از طریق ارسال رسول: که منطور فرستادن جبرئیل (پیام آور وحی) است.[17]
گرچه شاخه های اصلی وحی همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است؛ ولی بعضی از این شاخه ها مانند ارسال فرشته وحی خود شاخه های فرعی دیگری دارد از جمله:
ـ فرشته بی آنکه بر پیامبر ظاهر شود، در روح او القا میکرده است.
ـ گاه فرشته به صورت انسانی در می آمد و پیامبر را مخاطب می ساخت و مطالب را به او می گفت، چنانکه در احادیث نقل شده است که جبرئیل به صورت دحیه کلبی (برادر رضاعی پیامبر) بر پیامبر ظاهر می شد.
ـ گاه جبرئیل به صورت اصلی اش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر ظاهر می شد که این در طول عمر پیامبر تنها دو بار صورت گرفت.[18] (یکبار در آغاز بعثت و بار دیگر هنگام معراج که در سوره نجم آیه 12 آمده است).[19]
گفتار دوم: جایگاه وحی شناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
وحی در اندیشه آیت الله العظمی مکارم یکی از منابع معرفتی است که در تمام کتب آسمانی بدان اشاره شده و پیروان ادیان آسمانی آن را مهم ترین منبع معرفت بر می شمردند. وحی با تکیه بر علم بی پایان الهی هدایت بندگان را نشانه گرفته و آنچه را مورد نیاز انسان ها در مسیر پیمودن تکامل و سعادت است به وسیله پیامبران ابلاغ کرده است.[20]
وحی حقیقتی اسرار آمیز دارد و خارج از ادراک بشر است، اما با این وجود اندیشمندان کوشیده اند دیدگاه های خود را از منظر فلسفه و روان شناسی ارئه نمایند.[21] وحی بر پیامبر اسلام (ص) در قالب قرآن تجلی یافت و مسائل مختلفی همچون کیفیت نزول و تحریف ناپذیری و اعجاز گونه بودن آن و برخی مسائل دلالی قرآن نظیر محکم و متشابه، نسخ یا حروف مقطعه را در خود جای داده است.
گفتار سوم: حقیقت اسرار آمیز وحی
وحی طبق تعریفی که بیان شد، رابطه خاص ماورایی میان خداوند و پیامبرش است. بر همین اساس تنها پیامبران الهی فرآیند آن را درک نموده و سایر افراد بشر از فهم و درک حقیقت آن عاجز هستند. به همین علت نخستین نشانه وحی، ناشناختگی و اسرارآمیز بودن آن است؛ چون امری فراحسی است که با حس و عقل، حد و حدود آن را نمی توان شناخت و به آن پی برد. حقیقت و ماهیت وحی اسرارآمیز و خارج از حدود و ادراکات بشر و خارج از ارتباط های شناخته شده بشری است.[22]
نقد تفسیرهایی از حقیقت وحی
1. تحلیل برخی فلاسفه (رابطه پیامبران با عقل فعال)
برخی از فلاسفه، وحی را اتصال پیامبران با عقل فعال معنا کرده اند؛ زیرا معتقد بودند روح انسان دارای سه قوه «حس مشترک»، «قوه خیال» و «قوه عقلیه» است.[23] چون معتقد به افلاک نه گانه بطلمیوسی (که امروزه باطل شناخته شده) بودند و هر فلک از موجود مجردی به نام عقول الهام می گیرند و نفوس و ارواح برای فعلیت یافتن استعدادها و درک حقایق باید از وجود مجرد با نام «عقل فعال» کسب فیض کند و چون روح پیامبران فوق العاده قویتر است، رابطه و اتصالش با عقل فعال بسیار زیاد است. اما این هیئت بطلمیوس و عقولی که متعلق به آنها است امروزه مردود شمرده شده و جزء اساطیر محسوب می شود و بر انطباق عقل فعّال بر فرشته وحی دلیلی اقامه نشده است. این فرضیه با آیات قرآن نیز ناسازگار است؛ زیرا قرآن با صراحت وحی را یک نوع موهبت و ارتباط الهی می داند: (نساء: 163 ؛ اسراء:73 و 86 ؛ یونس:2) که پیام های الهی توسط فرشته وحی یعنی جبرییل بر قلب پیامبر فرود می آید: (بقره:97)، نه الهام از عقل فعال.[24]
2. تحلیل روان شناسانه از وحی
برخی از فلاسفه غرب وحی را به عنوان یکی از مظاهر «شعور باطن» یا «شعور ناآگاه» می شمارند.[25] طبق این دیدگاه، وحی چیزی جز تبلور شعور و شخصیت باطنی و ضمیر ناخودآگاه انسانی نیست و هیچ منشأ ماورایی و آسمانی ندارد. پیامبران انسان های مصلح و راستگو و مردان فوق العاده ای بوده اند. وجدان مخفی آنها نیز بسیار نیرومند بوده و تراوش های فکری آنها فوق العاده مهم و قابل ملاحظه است.
اما این دیدگاه نیز با معیارهای قرآنی و دینی سازگار نیست؛ زیرا طبق آیات قرآن مبدأ وحی خداست و از بیرون بر پیامبران القا می شود نه از درون و ضمیر ناخودآگاه. در آیات مختلف خداوند می فرماید ما به پیامبران وحی کرده ایم یا ما برآنان کتاب نازل کرده ایم: «ما به تو و سایر پیامبران وحی کرده ایم» (نساء:163-164) یا می فرماید: «ما کتاب را بر تو نازل کرده ایم» (نحل:44 و 89)، «ما بر تو می خوانیم یا تلاوت می کنیم» (قیامت:18و آل عمران:58 و جاثیه:6) و پیامبران هیچ دخالتی در وحی ندارند و هیچ سخنی از جانب خود نمی گویند و به طور کامل از پروردگار خود پیروی می کنند. (انعام:50؛ حاقّه:44-4و7؛ قیامت:16-19؛ اعراف:203 و ...). بنابراین وحی از مسائل مربوط به ماوراء طبیعت و رابطه خاص خدا با پیامبران الهی است.[26]
3. نبوغ فکری
برخی دیگر نیز وحی را نتیجه نبوغ فکری انبیاء پنداشته اند؛ زیرا آنها افرادی نابغه و مردانی پاک فطرت و دارای نبوغ فوق العاده بوده اند که با آن مصالح جامعه انسانی را درک و به صورت قوانینی بر انسانها عرضه می کردند.
این دیدگاه نیز مانند دیدگاه سابق است و در حقیقت انکار صریح نبوت و تکذیب گفته های آنان و متهم ساختن آنها به انواع خلافگویی هاست.[27] در حالی که تمام ادیان آسمانی نبوت و وحی را پذیرفته اند.
بنابراین همان طور که بیان شد، حقیقت وحی به علت ماورایی بودن برای ما چندان روشن نیست و نمی توانیم از رابطه وحی و حقیقت آن اطلاع زیادی پیدا کنیم؛ چراکه این نوع ادراکی است خارج از حدود ادراکات ما و نوعی ارتباطی است که خارج از ارتباط های شناخته شده ما برقرار است. به دیگرسخن عالم وحی برای ما عالمی ناشناخته و مافوق ادراکات است.[28]
وحی رابطه یک انسان مادی با مبدأ عالم هستی و خداوند ازلی و ابدی (واجب الوجود) با مخلوقی محدود و ممکن الوجود و پیامبران از طریق خاصی یقین به چنین رابطه ای دارند، ولی برای دیگران غیر از پیامبران الهی روشن نیست.
تنها مطلب قابل طرح معقول و ممکن بودن این ارتباط است و هیچ دلیل عقلی بر نفی امکان آن وجود ندارد، بلکه شواهدی بر امکان آن موجود است؛ زیرا در جهان هستی ارتباطهای مرموزی می بینیم که برای بشر روشن نیست؛ مانند گروهی از ماهیان دریایی هزاران کیلومتر را طی می کنند تا در زادگاه خود تخمگذاری کنند و پرندگان مهاجری که هجده هزار کیلومتر از قطب شمال به جنوب و بالعکس با جهت یابی که خود دارند می پیمایند.
پدیده های دیگر که علم و دانش هنوز نتوانسته است اسرار آن را درک کند نیز چنین حالتی دارند. تنها می توانیم بگوییم این امور ممتنع و محال عقلی نیست و به توصیه شیخ الرئیس ابوعلی سینا: «کل ما قرع سمعک من الغرائب فضعه فی بقعه الامکان لم یذدک عنه قاطع البرهان؛ هر چه از عجایب بشنوی آن را انکار مکن و در بقعه امکان جای ده مادامیکه دلیل قاطعی تو را مانع نشود».[29] موضوع وحی نیز اینچنین است که انسان اگر چه موجودی مادی است اما تنها ماده نیست بلکه دارای روحی مجرد و بعدی معنوی است که می تواند با عالم مجردات ارتباط برقرار کند و با خداوند لایزال رابطه داشته باشد.
گفتار چهارم: الهی بودن قرآن
یکی از مهم ترین مباحث وحی، الهی بودن متن قرآن است. تنها در این صورت است که قداست قرآن، اعجاز قرآن، حجیت قرآن و برتری قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی در عصر حاضر را ثابت می کند، اما در صورت بشری بودن قرآن، حجیت و اعجاز و قداست آن از بین خواهد رفت و همسان با سایر متون بشری خواهد شد. به همین جهت، یکی از بهانه ها و افتراهای مخالفین اسلام، چه در عصر پیامبر یا در دوران معاصر از جمله مستشرقان این است که قرآن از جانب خدا نیست، بلکه ساخته و پرداخته بشر از جمله خود پیامبر یا معلمانی است که وی در این زمینه داشته است.
دلایل فراوانی وجود دارد که ثابت می کند قرآن تنها از جانب خداست نه شخص دیگر. یکی از مهم ترین دلیلها «تحدّی قرآن» به معنای مبارز طلبی است؛ بدین معنا که قرآن دعوت می کند، اگر تردید دارید که قرآن از جانب خدا است، مانند آن بیاورید و تا کنون بشر نتوانسته است حتی مانند یک سوره کوچک بیاورد؛ زیرا قرآن کتابی است فوق افکار بشر و تمام آیات و سوره ها در همه ابعاد لفظ و محتوا معجزه آمیز است که بشر از آوردن مانند آن ناتوان است.[30]
افزون بر آن به گواهی تاریخ و آیات قرآن، پیامبر شخصی امّی و درس نخوانده است. مورخان به امّی بودن پیامبر تصریح[31] و قرآن نیز صریحا در آیه 157 سوره أعراف و آیه 48 سوره عنكبوت تصریح می کند که پیامبر شخصی أمّی و پیش از بعثت نه کتابی خوانده و نه چیزی نوشته است.
اصولا در محیط حجاز به اندازه اى باسواد كم بود كه افراد باسواد كاملا معروف و شناخته شده بودند. در مكه كه مركز حجاز محسوب مى شد تعداد كسانى كه از مردان مىتوانستند بخوانند و بنویسند از 17 نفر تجاوز نمى كرد و از زنان تنها یك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت.[32]
بررسی آیات قرآن به خوبی گواهی می دهد که هرگز یک انسان با هر درجه از علم و دانش قادر نیست سخنانی چنین پرمحتوا بیاورد که قرنها الهام بخش مغزهای متفکران باشد و می تواند پایه ای برای ساختن اجتماع صالح، سالم، مؤمن و پیشرو شود. ضمناً باید توجه داشت که این سخن تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه بر قرینه آیات (آغازین سوره نجم) سنت پیامبر را نیز شامل می شود که آن هم بر طبق وحی الهی است؛ چراکه این آیه با صراحت می گوید: او از روی هوی سخن نمی گوید، هر چه می گوید وحی است.[33]
گفتار پنجم: نزول قرآن
نزول دفعی و تدریجی قرآن
یکی از مباحث مهم علوم قرآنی که زیر مجموعه تاریخ قرآن به حساب می آید بحث نزول قرآن است. قرآن مجموعه آیات و سوره هایی است که در مدت 23 سال بر پیامبر اسلام (ص)، 13 سال در مکه (قبل از هجرت) و 10 سال در مدینه (بعد از هجرت) نازل شده است. باید گفت قرآن موجود به صورت تدریجی طی 23 سال نازل شده است و آیات نیز صریحاً دلالت دارد که به صورت پراکنده نازل شده است: «وَقُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً؛ و قرآن را جداجدا و بخش بخش قرار دادیم» (اسراء:106).
همچنین در آیات متعدد دیگری نیز به نزول قرآن اشاره شده است. از جمله: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم» (قدر:1) و نیز در برخی سوره ها (دخان:4-3؛ بقره:185) بیان می دارد، قرآن دریک شب یعنی شب قدر ماه رمضان، برپیامبر نازل شده است. بر همین اساس این سؤال پیش می آید که آیا قرآن غیر از این نزول تدریجی، نزول دیگری نیز داشته است یا خیر؟ برخی از دانشمندان از جمله شیخ مفید[34] و آیت الله معرفت[35] نزول دفعی را نمی پذیرند، اما بیشتر دانشمندان معتقدند از مجموع آیات (بقره:185؛ قدر:1؛ دخان:4ـ2؛ طه:114؛ قیامت:16) می توان نتیجه گرفت که قرآن دارای دو نزول بوده است. اول: «نزول دفعی» بدین معنا که قرآن یکجا از سوی خداوند بر قلب مبارک پیامبر (ص) در ماه رمضان و شب قدر نازل گردیده و دوم «نزول تدریجی» که بر حسب شرایط و حوادث و نیازها طی 23 سال نازل شده است.[36]
در باره نازل شدن قرآن در بعضى از آیات تعبیر به «انزال» (قدر:1؛ دخان:3؛ بقره:158) و در بعضى تعبیر به «تنزیل» (اسراء:106؛ فرقان:32) شده است و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود[37] كه «تنزیل» معمولا در جایى گفته مى شود كه چیزى تدریجا نازل گردد، ولى «انزال» مفهوم وسیع ترى دارد كه نزول دفعى را نیز شامل مى گردد. این تفاوت تعبیر كه در آیات قرآن آمده به دو نزول فوق اشاره دارد.[38]
معنای نزول دفعی چیست؟ دیدگاه های متفاوتی در این زمینه بیان شده است. برخی آن را به معنای آگاهی پیامبر از محتوای کلی قرآن دانسته اند.[39] برخی دیگر آن را به معنای وجود باطنی و یک حقیقت واحد و اصلی قرآن می دانند که بدون لفظ بر قلب پیامبر نازل شده است.[40] اینکه نزول دفعی بر قلب پیامبر چگونه بوده است، دقیقاً روشن نیست. همین قدر از قرائن می فهمیم که یکبار این قرآن در یک شب بر قلب پاک پیامبر نازل شده است و یکبار تدریجی در 23 سال.[41]
1. فلسفه نزول تدریجی
نزول تدریجی قرآن دارای حکمت ها و فلسفه خاصی است که می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
یک- قرآن مانند سایر کتابهای تألیفی که طبق موضوعی خاص و فصول و ابواب خاص نگاشته شده اند نیست؛ بلکه با حوادث 23 سال دوران نبوت پیامبر (ص) ارتباط دارد. مگر ممکن است همه حوادث 23 سال را در یک روز جمع آوری کرد، تا مسائل مربوط به آن در یک جا نازل شود؟
دو- قرآن تنها جنبه تعلیمی ندارد بلکه می بایست هر آیه پس از نزول اجرا شود و اجرا شدن تمام قوانین آن برای یک جامعه سرتا پا فاسد در یک روز غیرممکن است. مانند اینکه نمی توان کودک بی سوادی را یک روزه از کلاس اول به دکتری کشاند.
سه- خود پیامبر برای اجرای جزء جزء آن قدرت و آمادگی بیشتری دارد تا انجام یکباره آن.
چهار- نزول تدریجی ضامن ارتباط دائمیپیامبر با مبدأ وحی بود، ولی نزول دفعی، ارتباط آن حضرت را بیش از یک بار تضمین نمی کرد.[42]
گفتار ششم: تحریفناپذیری
شبهه تحریف قرآن از زمان های گذشته مطرح بوده است و منشأ آن روایاتی است که در کتب حدیثی اهل تسنن و شیعه آمده است، اما همواره دانشمندان اسلامی آن را پاسخ داده و آن روایات را یا کنار گذاشته یا تأویل کرده اند و عدم تحریف قرآن را ثابت نموده اند.
تحریف از ریشه «حرف» به معنای کناره و طرف می آید[43] و تحریف قرآن، کناره زدن قرآن و منحرف کردن آن از مسیر طبیعی است. انحراف گاهی در معناست که به آن «تحریف معنوی» می گویند که در واقع همان تفسیر به رأی و گاهی تحریف در لفظ است. «تحریف لفظی» گاهی افزودن کلمه یا آیه ای در قرآن است؛ یعنی «تحریف بالزیاده» و گاهی کاستن از قرآن است؛ یعنی کلمه یا آیه یا سورهای از قرآن کاسته شود «تحریف به نقیصه».[44] از میان اقسام یاد شده، نزاع بر سر تحریف به نقیصه است؛ بدین معنا که آیا از قرآن چیزی کاسته شده است؟
معروف و مشهور در میان دانشمندان شیعه و اهل تسنن این است که هیچ گونه تحریفی در قرآن روی نداده است و قرآنی که امروز در دست ماست، درست همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است.[45]
دانشمندان شیعه و اهل سنت به عدم تحریف قرآن تصریح دارند که از میان دانشمندان شیعه به موارد زیر اشاره می شود:
شیخ طوسی: در آغاز تفسیر تبیان احتمال هر گونه زیادی و کاستی در قرآن را مردود می شمارد.[46]
سید مرتضی معروف به علم الهدی معتقد است چیزی بر قرآن افزوده نشده و چیزی از قرآن کاسته نشده است.[47]
رئیس المحدثین مرحوم صدوق محمد بن علی بن بابویه در کتاب «الاعتقادات الامامیه» می گوید: «اعتقاد ما بر این است که هیچ گونه تحریفی در قرآن رخ نداده است[48] و هرکسی به ما نسبت دهد که قرآن بیش از این است بی گمان دروغگوست».[49]
مفسر بزرگ طبرسی در مقدمه تفسیر مجمع البیان می گوید: «همه عالمان اتفاق نظر دارند که هرگز چیزی بر قرآن افزوده نشده و دچار کاستی و تحریف نشده است».[50]
مرحوم کاشف الغطا، محقق یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی»، شیخ مفید، شیخ بهایی، قاضی نورالله شوشتری، مرحوم سید مرتضی در جواب المسائل الطرابلسیات.[51]
همچنین می توان به دیدگاه علامه حلی،[52]سید بن طاووس،[53] محقق اردبیلی،[54] ملامحسن فیض کاشانی،[55] علامه طباطبایی،[56] آیت الله خویی،[57] امام خمینی (ره)[58]، و آیت الله معرفت[59] به عدم تحریف قرآن اشاره نمود.
دلایل تحریف ناپذیری
دلایل زیادی برای تحریف ناپذیری قرآن وجود دارد؛ مانند حفظ و کتابت قرآن، تواتر قرآن، اعجاز قرآن و آیات بیانگر ضمانت الهی بر حفظ قرآن که به طور خلاصه به این موارد اشاره می کنیم:
1. منزلت قرآن نزد مسلمانان
به گواهی تاریخ، قرآن برای مسلمانان (از روز نخست) همه چیز بوده: قانون اساسی، دستورالعمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت. روشن می شود که اصولا، کم و زیاد در آن امکان نداشته است.
قرآن کتابی بود که مسلمانان در همه جا از آن استفاده می کردند. حتی از تواریخ استفاده می شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار می دادند.[60]
2. حفظ و ضبط قرآن
قرآن به صورت یک مجموعه به همین شکل فعلی در عصر خود پیامبر جمع آوری شده بود و مسلمانان سخت به یاد گرفتن آن اهمیت می دادند و اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که تا چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند. همچنین می توان به تعداد زیاد حافظان قرآن اشاره نمود که طبق برخی نقل ها در یکی از جنگ ها در زمان ابوبکر چهارصد نفر از قاریان به قتل رسیدند.[61]
مسأله حفظ قرآن به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست و در دوران ما در هر شهر و دیار اسلامی همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. آیا با چنین وضعی هیچ گونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟
3. اعجاز قرآن
یکی از مسایلی که تحریف را قاطعانه نفی می کند، اعجاز قرآن است؛ زیرا لازمه معمولی بودن آیه یا سوره ای امکان هماوردی با قرآن است؛ در حالی که بشر نمی تواند مانند قران بیاورد. همچنین کاستی از قرآن نیز موجب می گردد تا نظم اولی که نظم نوین و بلاغی و الهی و وحیانی است بهم بخورد.
4. خاتمیت پیامبر (ص)
خاتمیت پیامبر (ص) اقتضا دارد که آیین او و کتاب او جاودانه و برای همیشه بدون هیچ گونه تغییری باقی بماند. پس از قبول خاتمیت پیامبر (ص) و اینکه آیین اسلام آخرین آیین الهی است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند و تغییر یابد؟
5. روایات ثقلین[62]
حدیث ثقلین که با طرق معتبر و معدد از پیامبر (ص) نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است. آیا سفارش پیامبر می تواند به کتابی باشد که دست تحریف به دامان آن دراز شده است؟
6. قرآن معیار سنجش روایات
علاوه بر همه اینها [طبق روایات فراوان عرضه اخبار بر کتاب] قرآن به عنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفی شده است. آیا کتابی که تحریف شده باشد، می تواند معیار سنجش صحت و سقم روایات قرار گیرد؟[63]
7. آیه حفظ
خداوند در قرآن وعده داده، همانگونه که آن را نازل کرده است آن را حفظ نیز بنماید و می فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ همانا ما قرآن را نازل کردیم و ما آن را حفظ می کنیم» (حجر:9).
حق این است که خداوند طبق ظاهر آیه فوق وعده داده که آن را از هر نظر حفظ و پاسداری کند. محافظت از هرگونه تحریف و محافظت از فنا و نابودی و محافظت از سفسطههای دشمنان و وسوسهگر.[64]
8 . آیه نفی باطل
خداوند ورود هر گونه باطل را به قرآن کریم نفی کرده است. می فرماید: «لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ؛ هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سویش نمی آید این قرآن نازل شده از سوی خدای حکیم و ستوده است» (فصلت:42).
با وجود دلایل فوق همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن معتقدند که در قرآن هیچ تحریف و تغییری صورت نگرفته است. اما منشأ اصلی قول به تحریف قرآن و مهم ترین دست آویزی که بعضی برای مسأله تحریف به دست آورده اند، روایاتی است که هیچ کدام دلالت بر تحریف ندارد؛ زیرا برخی از این روایات که با واژه تحریف و مشتقات آن به کار رفته است مربوط به تحریف معنوی است[65] و ارتباطی با تحریف لفظی ندارد تا زیادی و کاستی را در قرآن اثبات کند. قسمتی از این روایات، روایاتی است که قطعاً مجعول است؛ مانند روایات متعدد از احمد بن محمد بن سیاری که به صدو هشتاد روایت بالغ می شود. سیاری طبق دیدگاه دانشمندان علم رجال فاسد المذهب و ضعیف الحدیث و بعضی آن را اهل غلوّ، منحرف و کذّاب می دانند. مرحوم حاجی نوری در کتاب «فصل الخطاب» فراوان از او نقل کرده است.[66]
برخی از این روایات مربوط به جمعآوری قرآن توسط امام علی (ع) یا مصحف آن حضرت است[67] که اصل آیات آن با این قرآن تفاوتی نداشته است. طبق دیدگاه مشهور، آیات و سوره های آن قرآن طبق ترتیب نزول تنظیم شده بود و شأن نزول و بیان ناسخ و منسوخ آیات نیز دیده می شد.
گفتار هفتم: اعجاز قرآن
اعجاز از «عجز» به معنای ناتوان ساختن یا ناتوان یافتن و از دست دادن چیزی می آید و در اصطلاح عبارت است از کار خارق العاده ای که به کلی خارج از توانایی نوع بشر است و همراه با ادعای نبوت یا امامت از سوی خدا باشد و همراه با «تحدی» یعنی دعوت به معارضه و مقابله به مثل گردد.[68]
طبق این تعریف، سحر و جادو و کارهای خارق عادت دیگر از بحث اعجاز خارج می شود؛ زیرا اولاً آنها مقرون به تحدی نیستند و ثانیاً اگر مقرون به تحدی باشد، مانند بلکه بالاتر از آن خواهند آورد، ثالثاً آورنده سحر و جادو و مانند آن ادعای نبوت ندارند و نبی نیستند تا برای اثبات نبوت آن را بیاورند.
معجزات پیامبران الهی در هر زمان متفاوت است و متناسب با بالاترین فن و دانش آن عصر ارائه می شود. مانند اینکه زمان حضرت موسی (ع) بالاترین فن سحر و جادو بوده است و اژدها شدن عصای حضرت موسی (ع) بزرگترین معجزه وی بود. در زمان حضرت عیسی (ع) دانش پزشکی توانایی بالایی داشت و معجزه آن حضرت بینا کردن نابینا، شفای بیماری خوره و پیسی یا زنده کردن مردگان بود. در زمان پیامبر اسلام (ص) نیز فن فصاحت و بلاغت به اوج خود رسیده بود و پیامبر اسلام (ص) با آوردن قرآن، بالاترین متن فصاحت و بلاغت را ارائه داد.
پیامبر اسلام (ص) غیر از قرآن معجزات دیگری نیز داشته است؛ مانند به سخن آمدن ریگهای بیابان یا دو نیم شدن ماه (شق القمر) و ..، اما از میان معجزات و خارق عاداتی که از پیامبر اسلام (ص) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت اوست.[69]
یکی از ویژگی های معجزه «تحدی» است. پیامبری که دارای معجزه است لازم است مردم را به «مقابله به مثل» دعوت کند. او باید علامت و نشانه درستی گفتار خود را معجزه خویش معرفی نماید تا اگر دیگران می توانند مانند آن بیاورند. این کار را در اصطلاح تحدی می گویند.[70]
الف) علل معجزه بودن قرآن
دلایل مختلفی را می توان برای معجزه بودن قرآن مطرح کرد. برخی از مهم ترین آن عبارت است از:
1. تحدی و دعوت به مقابله به مثل
قرآن یک معجزه گویا است و نیازی به معرفی ندارد؛ خودش به سوی خود دعوت می کند، مخالفان را به مبارزه می خواند، محکوم می سازد و از میدان مبارزه پیروز بیرون می آید؛ لذا پس از گذشت قرنها از وفات پیامبر (ص) همانند زمان حیات او، به دعوت خود ادامه می دهد، هم دین است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون.[71]
قرآن در چند سوره به مقابله به مثل دعوت نموده است.
تحدی به تمام قرآن: در سوره اسراء آیه 88 که در مکه نازل شده است می فرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً؛ بگو اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابی همانند قرآن بیاورند، نمی توانند، اگر چه نهایت همفکری و همکاری را به خرج بدهند».
تحدی به ده سوره: در سوره اسراء آیه 13 و 14 که در مکه نازل شده است می فرماید: «میگویند این آیات را [پیامبر (ص)] به خدا افترا بسته (و ساختگی است) بگو اگر راست می گویید شما هم ده سوره ساختگی همانند آن بیاورید و غیر از خدا هر کسی را می توانید به کمک خود دعوت کنید و اگر این دعوت را اجابت نکردند، بدانید این آیات از طرف خداست».
« تحدی به یک سوره: در سوره یونس آیه 38 که در مکه نازل شده است، چنین آمده است: می گویند بر خدا افترا بسته بگو سوره ای همانند آن بیاورید و هر کس غیر از خدا را می توانید به یاری بطلبید اگر راست می گویید».
در سوره بقره آیه 23 و 24 که در مدینه نازل شده است می فرماید: «اگر درباره آن چه بر بنده خود (پیامبر) نازل کرده ایم شک و تردید دارید (لااقل) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید اگر راست می گویید. اگر این کار را نکردید و هرگز نمی توانید پس از آتشی بترسید که هیزم آن بدنهای مردم (گنهکار) و سنگهاست که برای کافران مهیا شده است».
بنابراین قرآن با بیان بسیار قاطع و صریح تمام جهانیان و کلیه کسانی را که در پیوند آن با مبدأ جهان و آفرینش تردید داشتند دعوت به مقابله به مثل کرده است. نه تنها دعوت کرده بلکه آنها را تشویق و تحریک به مبارزه نیز نموده و کلماتی در این آیات به کار برده که به اصطلاح «غیرت آنها را بجنباند».[72]
می بینیم قرآن با صراحت و قاطعیت بی نظیری به مبارزه دعوت کرده؛ صراحت و قاطعیتی که نشانه زنده حقانیت است.
این مبارزه، تنها یک مبارزه عادی نیست، بلکه تمام موجودیت و هستی مخالفان را نشانه گرفته است. به گونه ای که اگر مانند قرآن را می توانستند بیاورند و پیروز می شدند، همه چیز داشتند و اگر مغلوب می شدند باید از همه چیز خود دست بشویند.
قابل توجه اینکه این آیات منحصر به زمان و مکان خاصی نیست و تمام جهانیان و مراکز علمی دنیا را به این مبارزه دعوت می کند و هیچ گونه استثنایی در آن وجود ندارد و هم اکنون نیز به تحدی خود ادامه می دهد.[73]
2. جاودانی و جهانی بودن
قرآن کتابی است جاودانه و برای همه اعصار و زمانها؛ چون سند خاتمیت ادیان و دین اسلام است. قوانین آن به گونه ای است که همه زمانها به آن نیاز دارند. همچنین قرآن کتابی است برای همه جهانیان اعم از زن و مرد و کودک و بزرگسال و هر زبان و ملیتی اعم از عرب و عجم. این کتاب به منطقه یا کشور یا شهر و جغرافیای خاص یا مردم خاصی اختصاص ندارد.
قرآن مرز «زمان و مکان» را در هم شکسته و مافوق زمان و مکان قرار گرفته است.[74] معجزات سایر پیامبران مانند اژدها شدن عصای حضرت موسی (ع)، سخن گفتن حضرت عیسی (ع) در گهواره یا زنده کردن مردگان و حتی معجزات دیگر پیامبر اسلام (ص) غیر از قرآن مربوط به زمان و مکان خاص است.
ولی قرآن بستگی به زمان و مکان ندارد، همچنان به همان صورتی که 1400 سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلی کرد، امروز بر ما تجلی می کند، بلکه گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش به ما امکاناتی داده که بتوانیم نسبت به مردم اعصار گذشته استفاده بیشتری از آن بنماییم. پیداست هر چه رنگ زمان و مکان به خود نگیرد تا ابد و تا سراسر جهان پیش خواهد رفت. بدیهی است که یک دین جهانی و جاودانی باید یک سند حقانیت جهانی و جاودانی هم در اختیار داشته باشد.[75]
3. تأثیر معنوی قرآن
بیشتر معجزات پیامبران الهی معمولاً جنبه جسمانی داشته و حسی بوده است. اما معجزه پیامبر اسلام (ع) عقلی است و کلمات و آیات آن به گونهای ترکیب یافتند که از نظر لفظ، آهنگ و معنا در اعماق دل و جان انسان نفوذ می کند. آیت الله العظمی مکارم می فرماید: «الفاظ قرآن که از همین حروف و کلمات معمولی ترکیب یافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ می کند، روح او را مملو از اعجاب و تحسین می سازد و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم مینماید. معجزه ای است که تنها با مغز و اندیشه ها و ارواح انسانها سروکار دارد. برتری چنین معجزه ای بر معجزات جسمانی احتیاج به توضیح ندارد».[76]
ب) مدعیان مبارزه
از صدر اسلام تاکنون برای تضعیف اسلام و مقابله با قرآن اقداماتی به صورت فردی و گروهی انجام شده است، ولی همه آنها به طور مفتضحانه شکست خورده اند و نتوانسته اند حتی یک سوره کوچک مانند سوره کوثر به عنوان معارض با قرآن بیاورند که در تاریخ نیز نام این افراد ضبط شده است. «ابوالعلاء معرّی» یکی از این افراد است. همچنین «مسیلمه کذّاب» از مردم یمامه است که در برابر قرآن سخنانی از جمله سوره ای مقابل سوره «ذاریات» آورده است که بیشتر جنبه تفریحی دارد.
افزون بر آن افرادی مانند «ولید بن مغیره مخزومی» و «ابوالعلاء معرّی» که به عنوان مخالف مطرح شده اند، سخنانی بسیار بلند در عظمت قرآن دارند. ابوالعلاء می گوید: «اگر یک آیه در میان کلمات دیگران قرار گیرد همچون ستاره ای فروزان در شب تاریک می درخشد».[77]
در دوران معاصر نیز خاورشناسانی که مسلمان نیستند، سخنان بسیار ارزشمندی در عظمت قرآن دارند؛ از جمله «کارلایل» مورخ انگلیسی، «گوته» شاعر آلمانی، «زول لابوم» اندیشمند فرانسوی، «دنیورت» و «رورا واکسیا واگلیری» استاد دانشگاه ناپل را می توان نام برد.[78]
ج) وجوه اعجاز قرآن
دانشمندان علوم قرآنی و مفسران برای اثبات اعجاز قرآن کریم وجوهی یا وجه و بُعد خاصی را برای آن برشمرده اند و دلایل متعددی برای آن بیان کرده اند. برخی تنها به اعجاز در فصاحت و بلاغت، برخی دیگر به وجود ابعاد مختلفی مانند اعجاز تشریعی، اعجاز علمی و خبرهای غیبی و ... معتقد هستند. آیت الله العظمی مکارم نیز به ابعاد مختلفی از جمله امّی بودن پیامبر (ص)، اعجازدر فصاحت و بلاغت، اعجاز در اخبار غیبی، اعجاز علمی، اعجاز تاریخی و ... اشاره کرده اند.
1. اُمّی بودن پیامبر (ص)
یکی از وجوه اعجاز قرآن اعجاز از نظر آورنده آن یعنی پیامبر اسلام است. پیامبری که درس نخوانده و از میان توده مردم برخاسته، از سرزمین مکه ام القری کانون اصلی توحید طلوع کرده است و کتابی آورده که جهانیان را به شگفتی وا می دارد. اُمّی اگرچه معانی مختلفی دارد، ولی معروفتر از همه به معنای درس نخوانده و مکتب ندیده است.
پس اینکه پیامبر اسلام (ص) به مکتب نرفت و خط ننوشت در میان مورخان بحثی نیست. اصولاً در محیط حجاز به اندازه ای باسواد کم بود که افراد باسواد کاملاً معروف و شناخته شده بودند. گفته اند تنها 17 نفر از مردان و یک زن سواد خواندن و نوشتن داشتند و پیامبر (ص) از آنان نبود.[79]
در آیات متعددی با صراحت به اُمّی بودن پیامبر (ص) تصریح شده است (اعراف: 157؛ عنکبوت: 48).
نکته قابل توجه اینکه درس نخواندن غیر از بیسوادی است و هیچ مانعی ندارد که پیامبر (ص) به تعلیم الهی خواندن و نوشتن را بداند بیآنکه نزد انسانی فراگرفته باشد.[80]
2. اعجاز در فصاحت و بلاغت (اعجاز بیانی)
یکی از مهم ترین وجوه اعجاز قرآن که اختلافی در آن نیست و همه آن را پذیرفته اند، اعجاز در فصاحت و بلاغت است. به گونه ای که ارباب ادب و سخن دانان عرب اعجاز قرآن را در گرو فصاحت و بلاغت والای آن دانسته اند.[81] این اعجاز تمام انواع و ابعاد فصاحت و بلاغت را در برمیگیرد و هیچ بشری و کلام عربی یارای مقابله با آن را ندارد و فصاحت آن در بالاترین مرتبه است.[82]
مثلاً آیه «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره: 175) از ده کلمه ترکیب شده و در نهایت فصاحت و بلاغت است. از این دست جملات آن چنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامی در اذهان نقش بسته است و به خوبی نشان می دهد که قصاص اسلامیجنبه انتقام جویی ندارد، ضامن حیات جامعه، مایه کنترل و حیات قاتل، تساوی در برابر قتل، جلوگیری از سنتهای جاهلی (قومی و قبیله ای) و هشدار از هر گونه تعدی و تجاوز است.[83]
همچنین با دقت در سوره نازعات آیات 15 تا 26؛ یعنی دقت در دوازده آیه کوتاه، بیانگر نهایت فصاحت و بلاغت قرآن است و در این چند خط کوتاه خلاصه ای از تمام ماجرای موسی (ع) و فرعون و تمام ویژگیهای دعوت و مبارزه منعکس شده است.
3. اخبار غیبی
یکی از وجوه اعجاز قرآن خبرهای غیبی این کتاب آسمانی است که به چند مورد آن اشاره می شود:
_ پیروزی رومی آن بر ایرانیان پس از شکست آنان (سوره روم آیات 3ـ1).[84]
_ رؤیای صادقه پیامبر (ص) مبنی بر ورود آن حضرت در آینده ای نزدیک به مسجد الحرام (سوره فتح: 27) و تحقق آن.[85]
_ اعجاز سوره کوثر مبنی بر کثرت اولاد و نسل پیامبر اسلام (ص).[86]
_ پیشگویی صریح قرآن در آیه 12 سوره آل عمران مبنی بر پیروزی مسلمانان در آینده نزدیک پس از شکست آنان در جنگ اُحد که غزوه خیبر و در هم شکستن یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر اتفاق افتاد.[87]
_ پیشگویی صریح و اعجاز آمیز پیروزی مسلمانان در آینده، در حالی که مسلمانان هنوز در مکه بودند و جنگ بدر و هجرت اتفاق نیافتاده بود که در آیات 44 و 45 سوره قمر آمده است.[88]
_ جهنمی بودن ابوجهل و همسرش که تا آخر عمر ایمان نیاوردند در سوره تبّت.[89]
4. اعجاز محتوایی
برای حقانیت قرآن کافی است به محتوای قرآن توجه شود. قرآن دارای محتوایی بلند است. معارف عرضه شده توسط قرآن در جایگاه بلندی قرار دارد و از هر گونه آلودگی و وهم پاک و از خرافات به دور است.[90] قرآن دارای معارف و عقایدی پاک، قوانین محکم و منسجم، استدلال هایی قوی و نیرومند، برنامه هایی متین و سازنده، مواعظ و اندرزهایی روشنگر و عالی دارد. همچنین جاذبه نیرومند و زیبایی خیره کننده، این بهترین دلیل بر حقانیت این کتاب آسمانی است که آفتاب آمد دلیل آفتاب.[91]
5. اعجاز در عدم اختلاف
یکی از وجوه اعجاز و از دلایل حقانیت قرآن این است که در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست و خالی از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونی است.[92]
6. اعجاز علمی
یکی از ابعاد اعجاز قرآن، همان اعجاز علمی آن است. بدین معنا که در تعابیر هدایتی خود به طرح مباحث علمی یا اشاره ای گذرا به مطلبی علمی دارد که برای بشر آن روز قابل درک و هضم نبوده است و به مرور زمان با پیشرفت علم آن نکته علمی آشکار می شود.
بیش از سیصد مورد اشاره علمی در آیات شده است؛ که برخی از این موارد آن عبارتند از:
یک- آیات کیهان شناسی
آفرینش تدریجی آسمان و زمین: آیاتی که خلقت آسمان و زمین را شش روز به معنای شش دوره در خلقت می داند (اعراف: 54؛ فصلت:12ـ9).
جهان در ابتدا به صورت توده گاز شکل، دو: کرات به تدریج به صورت توده مذاب و نورانی، سه: تشکیل منظومه شمسی و جدا شدن زمین از خورشید، چهار: سرد شدن زمین و آماده زندگی، پنج: آشکار شدن گیاهان و درختان در زمین، شش: ظهور انسان و حیوانات روی زمین.[93]
گسترش زمین[94]: (رعد:3)
حرکت کره زمین به دور خود یا به دور خورشید.[95] (نحل:88)
کرویت زمین: آیاتی که دلالت بر وجود مشرق ها و مغرب ها برای زمین دارد مانند آیه 40 سوره معارج و آیه 5 سوره صافات. این آیات ما را به کرویت زمین و مشرق ها و مغرب های آن توجه می دهد.[96]
آسمان بی ستون و قوه جاذبه و دافعه.[97] (رعد:2)
کم شدن اکسیژن و رقیق تر شدن هوا[98] (انعام : 125).
همچنین موضوعات دیگری مانند شهاب، حرکت خورشید، سیارات، آسمان به عنوان سقف محفوظ و مستحکم و ... در آیات و تفاسیری مانند تفسیر نمونه قابل بررسی است.
دو- آیات مربوط به زیست شناسی
زوجیت گیاهان[99] (رعد: 3)
مراحل جنین و تکامل آن[100] (آل عمران:6؛ حج:5؛ انسان:2؛ مؤمنون:14ـ12)
خطوط سر انگشتان[101] (قیامت:4).
همچنین موضوعاتی مانند زیان های آمیزش جنسی در ایام عادت (بقره:222)، اعتدال در خوردن (اعراف:31) و مانند آن در آیات و تفاسیری از جمله تفسیر نمونه قابل بررسی است.
گفتار هشتم: محکم و متشابه
یکی از مباحث مهم علوم قرآنی موضوع محکم و متشابه است که خداوند در آیه هفتم سوره آل عمران، آیات قرآن را به دو بخش تقسیم می کند؛ برخی از آیات محکم و برخی متشابه است.
واژه «محکم» در اصل از احکام به معنای ممنوع ساختن گرفته شده است. به همین دلیل به موضوعات پایدار و استوار محکم می گویند؛ زیرا عوامل نابودی را از خود می رانند[102] و حَکَم نیز به معنای منع، بازداشتن و جلوگیری به کار رفته است.[103]
همچنین به سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلافی را از خود دور می سازد محکم میگویند.
بنابراین منظور از آیات محکمات، آیاتی است که مفهوم آن به قدری روشن است، که جای بحث در معنای آن نیست. مثلاً آیه «قل هو الله احد»، «لیس کمثله شی»، «الله خالق کل شی»، «للذکر مثل حظ الانثیین» و هزاران آیه مانند آنها درباره عقاید، احکام، مواعظ و تاریخ همه از محکمات هستند.[104]
واژه متشابه (از شبه)[105] در اصل به معنای چیزی است که قسمت های مختلف آن، شبیه یکدیگر باشند. به همین جهت به جمله ها و کلماتی که معنای آنها پیچیده باشد و گاهی احتمالات مختلف درباره آن داده شود «متشابه» می گویند. منظور از متشابهات قرآن همین است؛ یعنی «آیاتی که معنای آنها در بدو نظر پیچیده است و در آغاز احتمالات متعدد در آن می رود؛ اگرچه با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن است».[106]
برای تعریف محکم و متشابه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. سیوطی در الاتقان هشت قول[107] و برخی دیگر اقوال مختلفی مطرح کرده اند.
اما تعریف فوق به معنای اصلی دو واژه مناسب تر است.
چگونگی تفسیر متشابهات
یکی از راه های تفسیر متشابهات مراجعه به محکمات قرآن است؛ خداوند می فرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ؛ او كسى است كه این كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آیات «محكم» (صریح و روشن) است كه اساس این كتاب قرار گرفته (و هر گونه پیچیدگى در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، بر طرف مى گردد) و قسمتى از آن «متشابه» است (آیاتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى رود، ولى با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها آشكار مى گردد)».
در حقیقت «آیات محکم» از یک نظر چون شاهراه های بزرگ و «آیات متشابه» همانند جاده های فرعی هستند. روشن است که اگر انسان در جاده های فرعی، احیاناً سرگردان شود، سعی می کند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.
تعبیر از محکمات به «ام الکتاب» نیز مؤید همین حقیقت است؛ زیرا واژه «ام» در لغت به معنی اصل و اساس هر چیزی است و اگر مادر را «ام» می گویند به خاطر این است که او را ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشکلات می دانند. به این ترتیب، محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب می گردد».[108]
بنابراین آیاتی مانند «یدالله فوق ایدیهم» (فتح:10) یا «الرحمن علی العرش استوی» (طه:5) یا «الی ربها ناظرة» (قیامت:23) که از متشابهات هستند و نیز مانند «سمیع» و «بصیر» همه از این قبیل هستند که با مراجعه به آیات محکم تفسیر آنها به خوبی روشن می شود. بدیهی است نه خداوند دست (به معنای عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همین معنا) بلکه اینها به مفاهیم کلی قدرت و علم اشاره دارد، نه اینکه خداوند جسم داشته باشد؛ زیرا در آیه دیگر که محکم است می فرماید : «لیس کمثله شیء» (شوری:11).
طبق تعریف متشابهات، در قرآن آیاتی است که پیچیده و دارای احتمالات متعدد است، اما این سؤال مطرح می شود با اینکه قرآن نور و روشنایی و سخن حق و آشکار است و برای هدایت عمومیمردم آمده، چرا آیات متشابه دارد و چرا محتوای بعضی از آیات پیچیده است که موجب سوء استفاده فتنه انگیزها شود؟
این موضوع بسیار با اهمیتی است که به دقت بسیار نیاز دارد و به طرز کلی ممکن است این جهت ها وجود داشته باشد:
1. الفاظی رایج بین ما نمی تواند تمام معانی مورد نظر خداوند را برساند (الفاظ محدود و معانی نامحدود). پس ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که بار معنایی مختلفی داشته باشد. همین عامل سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است.
2. بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر و ماوراء طبیعت است که ما قادر به درک عمیق آنها نیستیم. این نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است.
3. یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به کار انداختن افکار و اندیشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است.
4. نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت (ع) آن را تأیید می کند، این است که وجود این گونه آیات در قرآن نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهی و پیامبران (ص) و اوصیای او روشن می سازد و سبب می شود که مردم به حکم نیاز علمیبه سراغ آنها بروند و رهبری آنها را عملاً به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنمایی های مختلف آنان نیز استفاده کنند.[109]
گفتار نهم: تأویل
یکی از بحث های مرتبط با متشابهات بحث «تأویل» است. خداوند در آیه 7 سوره آل عمران می فرماید: «وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ؛ تأویل متشابهات را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی داند».
واژه تأویل 17 بار در 16 آیه تکرار شده است.
تأویل در لغت از ریشه أول به معنای رجوع و بازگشت دادن چیزی است[110] و در اصطلاح دیدگاه های متفاوتی است. حدود بیست قول درباره معنای تأویل وجود دارد:
یک دیدگاه این است که با توجه به معنای لغوی، هر کار یا سخنی را که به هدف نهایی برسانیم تأویل نامیده می شود. مثلاً اگر کسی اقدامی کند و هدف اصلی اقدام او روشن نباشد و در پایان مشخص کند، این را «تأویل» می گویند. همان طور که در سرگذشت موسی (ع) و آن مرد دانشمند می خوانیم که او کارهایی در سفر خود انجام داد که هدف آن روشن نبود (مانند شکستن کشتی) و به همین دلیل موسی (ع) ناراحت گردید، اما هنگامیکه هدف خود را در پایان کار و به هنگام جدایی برای او تشریح کرد و گفت منظورش نجات کشتی از چنگال غاصب و ستمگری بوده است اضافه کرد : «ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً؛ این تأویل و هدف نهایی کاری است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتی» (کهف:82).[111]
برای تأویل معانی دیگری نیز گفته اند از جمله: فخررازی[112] و قرطبی[113] تأویل را مترادف تفسیر دانسته و برخی مانند ابن تیمیه آن را به معنای امور مورد مشاهده و محسوس[114] و علامه طباطبایی آن را به معنای حقایق و واقعیت هایی می داند که ماوراء الفاظ است و آیات قرآن حاکی از آنهاست.[115]
راسخان در علم
تعبیر «راسخون در علم» در قرآن مجید در دو مورد به کار رفته است؛ یکی در آیه 7 سوره آل عمران و دیگر در آیه 162 سوره نساء آنجا که می فرماید: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ؛ دانشمندان و راسخان در علم از اهل کتاب به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می آورند».
درباره اینکه راسخان در علم چه کسانی هستند به طور کلی دو دیدگاه وجود دارد؛ یک دیدگاه معتقد است که تنها رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع) راسخان در علم هستند و دیدگاه دوم که غیر از معصومین (ع) هم می توانند راسخان در علم باشند، اما مصداق اتمّ و اکمل آن رسول خدا (ص) و ائمه (ع) هستند.
منظور از راسخان در علم، کسانی هستند که در علم و دانش ثابت قدم و صاحب نظرند. البته مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است که همه دانشمندان و متفکران را در بر می گیرد، ولی در میان آنها افراد ممتازی هستند که درخشندگی خاصی دارند و طبعاً در درجه اول در میان مصادیق این کلمه قرار گرفته اند. هنگامیکه این تعبیر ذکر می شود قبل از همه نظرها متوجه آنان می شود و اگر مشاهده می کنیم در روایات متعددی «راسخون فی العلم» تفسیر به پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) شده برهمین اساس است.[116] از جمله در کافی از امام باقر یا امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «رسول خدا (ص) بزرگترین و افضل راسخان در علم است و تمام آن چه را که خداوند بر او نازل کرده بود از تأویل و تنزیل قرآن می دانست. خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تأویل آن را به او تعلیم ندهد و اوصیای پیامبر نیز همه آن چه از تأویل و تنزیل قرآن است همه را می دانند».[117]
همچنین در روایات فراوان دیگری در ذیل این آیه آمده است که ائمه اطهار (علیهم السلام) از جمله امام صادق (ع) فرمودند: «نحن الراسخون فی العلم»[118] یا «آل محمد علیهم السلام الراسخون فی العلم»[119] و همان طور که اشاره شد تفسیر «الراسخون فی العلم» به پیامبر (ص) وائمه هدی (ع) منافاتی با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد؛ لذا از ابن عباس نقل شده که می گفت: «من هم از راسخان در علم هستم».
منتها هر کس به اندازه وسعت دانش خود از اسرار و تأویل آیات قرآن آگاه می شود و آنان که علمشان از علم بی پایان پروردگار سرچشمه می گیرد، طبعاً به همه اسرار و تأویل قرآن آشنا هستند، در حالی که دیگران تنها قسمتی از این اسرار را می دانند.[120]
گفتار دهم: نسخ در قرآن
یکی دیگر از مباحث مهم علوم قرآنی موضوع نسخ است. قرآن می فرماید: «ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها؛ هر حکمی را نسخ می کنیم و یا نسخ آن را به تأخیر می اندازیم بهتر از آن یا همانند آن می آوریم» (بقره: 106).
نسخ در لغت به معنای از بین بردن و از نظر شرع باطل ساختن حکمیکه مدتی به آن عمل شده و قرار دادن حکمی [دیگر] به جای آن است.[121] برخی نیز گفته اند : نسخ، رفع حکم شرعی سابق به وسیله حکم شرعی لاحق است که در ظاهر اقتضای دائم بودن را دارد و دو حکم با هم قابل جمع نیست.[122]
به عنوان مثال مسلمانان پس از مهاجرت به مدینه مدت 16 ماه به سوی بیت المقدس نماز می خواندند. پس از آن دستور تحویل قبله صادر شد که می بایست هنگام نماز به سوی کعبه بایستند. این (تغییر) را «نسخ» می گویند.[123]
با توجه به تعریف فوق نسخ فقط در احکام شرعی تحقق مییابد نه موضوعات و شامل هم احکام تکلیفی می شود و هم احکام وضعی و دستور نسخ باید از سوی شارع و خداوند باشد.
الف) حکمت نسخ
در اینجا ایراد معروفی است که به این صورت مطرح می شود؛ اگر حکم اول دارای مصلحتی بوده پس چرا نسخ شده و اگر نبوده از آغاز چرا تشریع گردیده؟ به تعبیر دیگر چه می شد حکم از اول طوری نازل می شد که به نسخ احتیاج نداشت؟
در پاسخ باید گفت: افراد بشر همواره به تدریج به سوی تکامل گام بر می دارند و در هر دوره مردم از نظر فکر و درک مطالب بر یک پایه نیستند. دین نیز که برای تکامل آنها آمده است باید مطابق رشد فکری و اجتماعی آنان باشد. زمانی اقتضا دارد که آنها را به حکم مخصوصی مکلف سازد و پس از مدتی که گام به سوی تکامل برداشتند دیگر این حکم برای آنان مفید نیست؛ لذا باید حکم دیگری برای تکامل آنان نازل شود. همچنین می دانیم نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون می شود و گاه ثابت و برقرار است. یک روز برنامه ای ضامن سعادت اوست، ولی روز دیگر ممکن است بر اثر دگرگونی شرایط همان برنامه، سنگ راه او باشد.
یک روز دارویی برای بیمار فوق العاده مفید است وطبیب آن را تجویز میکند، اما روز دیگر به خاطر بهبودی نسبی بیمار ممکن است این دارو حتی زیانبار باشد؛ لذا دستور قطع و تعویض آن را می دهد.
ممکن است درسی امسال برای دانش آموزی سازنده باشد، اما همین درس برای سال آینده بی فایده باشد. معلم آگاه باید برنامه را آن چنان تنظیم کند که سال به سال دروس مورد نیاز شاگردان تدریس شود.[124]
این مسأله مخصوصاً با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ها روشنتر می گردد که در روند تکاملی انسانها گاه برنامه ای مفید و سازنده است و گاه زیانبار و لازم التغییر، به خصوص در هنگام شروع انقلاب های اجتماعی و عقیدتی لزوم دگرگونی برنامه ها در مقطع های مختلف زمانی، روشن تر به نظر می رسد.
البته نباید فراموش کرد که اصول احکام الهی که پایه های اساسی را تشکیل می دهد در همه جا یکسان است و هرگز اصل توحید یا عدالت خواهی و صدها حکم مانند آن دگرگون نمی شود. تغییر در مسائل کوچکتر و دست دوم ایجاد خواهد شد.[125]
بنابراین نسخ پاره ای از دستورات و آیات قرآن، یک برنامه حساب شده و دقیق و حساب شده تربیتی است که بدون آن، هدف نهایی و نیل به تکامل تأمین نمی شود.
ب) بداء چیست؟
یکی از بحث های مرتبط با نسخ، مبحث «بداء» است و متأسفانه عده ای از علمای اهل تسنن بدون توجه به مفهوم آن و نیز برداشت غلط از آن، شیعه را متهم می کنند که شیعه معتقد است که بداء بر خدا جایز است و بداء را نیز نوعی جهالت معنا می کنند.
«بداء» در لغت به معنای آشکار شدن و وضوح کامل است و به معنای پشیمانی نیز آمده است. همچنین در اصطلاح تغییر در موضوعات و عالم تکوین است. بنابراین بداء و نسخ هر دو در اینکه تغییر در آن وجود دارد مشترکند؛ با این تفاوت که نسخ در احکام تشریع و بداء در عالم تکوین صورت می گیرد. در امور تشریعی و قوانین و احکام نام نسخ بر آن می گذارند و نظیر آن را در امور تکوینی بداء می نامند. به همین جهت گاهی گفته می شود نسخ در احکام یک نوع بداء است و بداء در امور تکوینی یک نوع نسخ است.[126] در اینجا به نمونه هایی از بداء اشاره می کنیم:
1. نافرمانی قوم حضرت یونس (ع) سبب شد که مجازات الهی به سراغ آنها بیاید و این پیامبر الهی که آنان را قابل هدایت نمی دید و مستحق عذاب وی دانست آنان را ترک گفت، اما ناگهان (بداء واقع شد) یکی از دانشمندان قوم، مردم را دعوت به توبه کرد و مردم توبه کردند و عذاب از آنان برطرف شد (یونس: 98).[127]
2. در داستان ابراهیم (ع) قهرمان بت شکن در قرآن، می خوانیم که او مأمور به ذبح اسماعیل شد و به دنبال این مأموریت فرزندش را به قربانگاه برد، اما هنگامیکه آمادگی خود را نشان داد، بداء روی داد و آشکار شد که این امر یک امتحان بوده است تا میزان اطاعت و تسلیم این پیامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود.[128]
و بداء در واقع همان قانون «محو» و «اثبات» است که خداوند می فرماید: «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می کند و ام الکتاب نزد اوست» (رعد:39).
بنابراین دگرگونی و تغییراتی ممکن است در امور تکوینی و طبیعی پیش بیاید و این به معنای این نیست که العیاذ بالله خداوند نسبت به تغییر آن موضوع جاهل بوده است؛ بلکه می توان گفت علم خداوند دارای دو مرحله است: «علم به مقتضیات و علل ناقصه» و «علم به علت تامه». آنچه مربوط به مرحله دوم است به ام الکتاب و لوح محفوظ و آن چه مربوط به مرحله اول است به لوح محو و اثبات تعبیر می شود.
بنابراین تغییر سرنوشت مانند سعادت و شقاوت، یک امر ممکن است؛ حتی اگر انسان کارهایی انجام داده باشد که در صف اشقیا قرار گیرد می تواند با تغییر موضع خود و روی آوردن به نیکیها و مخصوصاً کمک و خدمت به خلق خدا سرنوشت خود را دگرگون سازد؛ چرا که جای این امور لوح محو و اثبات است نه ام الکتاب.
در نتیجه می گوییم اولاً بداء تغییر در احکام شرعی نیست، ثانیاً لازمه آن جهل خداوند نسبت به امور نیست. بر همین اساس دانشمندان شیعه گفته اند هنگامی که بداء به خداوند نسبت داده می شود به معنای ابداء است؛ یعنی آشکار شدن چیزی که قبلاً ظاهر نبود و پیش بینی نمی شد.[129]
برخی از متعصبان اهل سنت مانند فخررازی بر این باورند که شیعه معتقد است خدا گاهی از کار خود پشیمان می گردد یا از چیزی باخبر می شود که قبلا نمیدانست. بی شک این از بزرگترین جنایات و نابخشودنی ترین تهمت هاست؛ لذا از امامان شیعه نقل شده است که فرمودند: «من زعم ان الله عزوجلّ یبدو له فی شیء لم یعلمه أمس فابرئوا منه؛ کسی که گمان کند برای خدا چیزی امروز آشکار می شود که دیروز نمی دانست از او تنفر و بیزاری بجویید».[130]
ج) اقسام نسخ
معروف و مشهور میان دانشمندان تفسیر و علوم قرآنی سه قسم برای نسخ بیان کرده اند:
1. نسخ حکم و تلاوت
آیهای که مشتمل بر حکمی بوده است و به طور کامل از صفحه قرآن محو شده باشد.
2. نسخ حکم و بقای تلاوت
حکم در آیه ای نسخ شده باشد به وسیله آیه دیگر ولی آیه قبل همچنان در قرآن باقی است.
3. نسخ تلاوت و بقای حکم
آیه ای از صفحه قرآن محو شده باشد ولی حکم درون آیه همچنان باقی و نافذ است.
از میان سه قسم فوق، قسم اول و سوم معقول نیست و مورد ندارد، ولی قسم دوم معقول و مورد بحث و قابل پذیرش است.[131] محل نزاع در بحث نسخ در میان دانشمندان همین قسم است.
اما در تعداد آیاتی که ناسخ و منسوخ است میان قرآن پژوهان اختلاف وجود دارد. برخی تا بیست و یک آیه[132] و برخی تا هشت آیه،[133] علامه طباطبایی شش آیه[134] و آیت الله خویی تنها یک مصداق برای نسخ قائل است و آن را آیه نجوا می داند.[135]
اما اینکه برخی تا دویست آیه را ناسخ و منسوخ می دانند مانند محمد بن حزم یا ابن جوزی، این گروه نسخ را به معنای عام خود یعنی اعم از تخصیص و تقیید گرفته اند، نه نسخ اصطلاحی که پیش از این بیان شد.[136]
از میان آیات ادعا شده برای ناسخ و منسوخ می توان گفت آیه 12 و 13 سوره «نجوا» مصداق نسخ به شمار می رود.[137]
گفتار یازدهم: حروف مقطعه
در آغاز 29 سوره از سوره های قرآن حرف یا حروفی الفبایی قرار گرفته است که به آن «حروف مقطعه» می گویند. مانند آغاز سوره بقره «الم» یا سوره اعراف «المص» وسایر سوره ها. این حروف مجموعاً 87 حرف هستند که با حذف مکررات 14 حرف خواهند شد که نصف حروف «هجاء» یعنی 28 حرف است.
سوره های بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمان و سجده با «الم» و سورههای یونس، یوسف، ابراهیم و حجر با «الر» و سوره های دخان، جاثیه، احقاف، غافر، فصلت و زخرف با «حم» و سوره های شعرا و قصص با «طسم» و سوره اعراف با «المص» و رعد با «المر» و مریم با «کهیعص» و سوره طه با «طه» و نمل با «طس» و سوره ق با حرف «ق» و سوره یس با «یس» و سوره صاد با «ص» و شوری با «حم عسق» و سوره قلم با «ن» آغاز می شود.
عصر جاهلیت یک عصر طلایی از نظر ادبیات بوده است. اشعاری که از آن دوران به یادگار مانده است از اصلی ترین و پرمایه ترین اشعار عرب محسوب می شود.
عرب ها در زمان جاهلیت یک بازار بزرگ سال به نام «بازار عکاظ» داشتند که در عین حال یک مجمع جهانی ادبی و کنگره سیاسی و قضایی نیز محسوب می شد. در این بازار علاوه بر فعالیت های اقتصادی عالیترین نمونه های نظم و نثر عربی توسط شعرا و سخن سرایان توانا در آن کنگره بزرگ عرضه می گردید و بهترین آنها به عنوان «شعر سال» انتخاب می شد که هفت قطعه یا ده قطعه آن به نام «سبعه» یا «عشرة معلقه» معروف است و البته موفقیت در این مسابقه بزرگ ادبی، افتخار بزرگی برای سراینده آن شعر و قبیله اش بود.[138]
در چنان عصری قرآن، آنها را دعوت به مقابله به مثل کرده و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز کردند و در برابر آن زانو زدند. گواه زنده این تفسیر حدیثی است که علی بن الحسین امام سجاد (ع) رسیده است. آنجا که می فرماید: «قریش نسبت به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند قرآن سحر است، خدا به آنها اعلام فرمود: «الم ذَلِكَ ٱلکِتَبُ» (بقره:1-2) یعنی ای محمد! کتابی که بر تو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف لام میم) و مانند آن است که همان حروف الفبای شماست.[139]
دیدگاه ها در تفسیر حروف مقطعه
مفسران دیدگاه های مختلفی در تفسیر حروف مقطعه بیان کرده اند. مرحوم طبرسی ده نظریه را در مجمع البیان ذکر کرده است.[140] برخی معتقدند: حروف مقطعه از متشابهات قرآن است و خود نام سوره است و برخی دیگر معتقدند، هر حرف نامی از نامهای خداست. برخی دیگر، آنها را رموزی میان خدا و رسول می دانند.[141]علامه طباطبایی معتقد است میان حروف مقطعه و محتوای سوره ها رابطه ای وجود دارد. مثلاً «الم» با «الر» در قسمت الف و لام ارتباط محتوایی سوره را می رساند یا سوره اعراف با «المص» مصدّر گشته شاید جامع بین محتوای سوه های «الم» و سوره «ص» باشد.[142] زمخشری نیز بر این باور است که این حروف صرفاً حروف مجرده هستند و با همان خاصیت آوایی که دارند، چیزی جز آن در بر ندارد، نه رمز و اشاره اند و نه معنایی جز خاصیت آوایی دارند. آری حکمت آوردن این حروف در اوائل این سوره ها از محدوده الفاط و اصوات تجاوز نمی کند.
وی می گوید: این چهارده حرف ـ که نصف حروف هجا هستند ـ کاملاً نیمی آز صفات حروف را به خود اختصاص داده اند (صفاتی مانند همس، حجر، شدت، رخوت، اطباق، خفض و ...).[143]
ولی آنچه صحیح تر به نظر می رسد اینکه این حروف اشاره است به اینکه این کتاب آسمانی با آن عظمت و اهمیتی که تمام سخنوران عرب و غیرعرب را متهور ساخته و دانشمندان را از معارضه با خود عاجز کرده است، متشکل از همین حروف است که در اختیار همگان قرار دارد. در عین اینکه قرآن از همین حروف الفبا و کلمات معمولی تشکیل شده به قدری کلمات آن موزون است و معانی بزرگی دربر دارد که در اعماق دل و جان انسان نفوذ می کند. روح را مملو از اعجاب و تحسین می سازد و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم می نماید. جمله بندی های مرتب و کلمات آن در بلند ترین پایه قرار گرفته و معانی بلند را در قالب زیباترین الفاظ می ریزد که همانند و نظیر ندارد.[144]
نکته دیگر بر تایید این ادعا این است که در 24 مورد از آغاز سوره هایی که با این حروف شروع شده است بلافاصله سخن از قرآن وعظمت آن به میان آمده واین خود نشان می دهد که ارتباطی میان این دو (حروف مقطعه و عظمت قرآن) موجود است.
اینک چند نمونه از آنها را در اینجا می آوریم:
«الر * كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» (هود:1-2)
«طس * تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ» (نمل:1-2)
«الر * تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ» (لقمان:1-2)
«المص * كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ» (اعراف:1-2)
در تمام این موارد و موارد بسیار دیگر از آغاز سوره های قرآن پس از ذکر حروف مقطعه سخن از قرآن به میان آمده است واز عظمت آن بحث شده است.[145]
نتیجهگیری
خداوند پیام های خود را برای هدایت بشر از طریق وحی بر پیامبران فرستاده و خود وحی دارای اقسامی است. وحی مکاشفه درونی پیامبران و نبوغ آنان نیست؛ بلکه از جانب پروردگار به آنان القاء می شود. متن قرآن از جانب پروردگار است و هیچ فردی به پیامبر اسلام تعلیم نداده است و طبق آیات مربوط به نزول قرآن تنها از جانب خداوند نازل شده است. قرآن دارای دو نزولِ دفعی و تدریجی است. قرآن موجود همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام نازل شده است و هیچ گونه تحریفی در آن صورت نگرفته است؛ نه چیزی ازآن کم شده و نه چیزی برآن افزوده شده است. قرآن کتاب معجزه جاوید است، به گونه ای که تحدی کرده است و تاکنون کسی مانند آن حتی یک سوره کوچک نیاورده است. قرآن دارای آیات محکم و متشابه است و برای فهم متشابهات باید هم به محکمات و هم به راسخان در علم مراجعه نمود که برترین آنان رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) است. قرآن دارای ناسخ و منسوخ و نسخ با بداء متفاوت است. بداء در تکوینیات و نسخ در تشریعیات است. قرآن دارای حروف مقطعه است که در آغاز برخی سوره ها آمده است و خود دلیلی بر اعجاز آن به شمار می رود؛ زیرا می خواهد به همگان بفهماند که این کتاب بی نظیر که بشر نمی تواند مانند آن بیاورد از همین حروف تشکیل شده است.
منابع:
- قرآن کریم.
- ابن تیمیه؛ مجموعه الرسائل الکبیری؛ بی تا؛ بی جا.
- ابن حنبل، احمد، المسند؛ بیروت: دارصادر؛ 1402ق.
- ابن سینا، حسین؛ التعلیقات؛ بیروت: مکتبة الاعلام الاسلامی، 1404ق.
- ــــــــــــــــ ؛ النجاة؛ مصحح: محمد تقی دانش پژوه؛ تهران: دانشگاه تهران، 1379ش.
- ابن کثیر، حافظ ابوالفداء؛ تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، الطبعه الثالثه، 1424ق
- ابن منظور، محمد؛ لسان العرب؛ بیروت: دار صادر، 1414ق.
- اردبیلی، احمد بن محمد (مقدس اردبیلی)؛ مجمع الفائده و البرهان؛ قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی تا.
- امینی، ابراهیم؛ وحی در ادیان آسمانی؛ قم: بوستان کتاب، بی تا.
- بحرانی، سید هاشم؛ تفسیر البرهان؛ بیروت: مؤسسه اعلمی، الطبعه الاولی، 1419ق
- بلاذری، احمد؛ فتوح البلدان؛ بیروت: مکتبة الهلال، 1998م.
- بلاغی، محمدجواد؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ قم: وجدانی، بی تا.
- جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی؛ قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1379ش.
- جوهری، اسماعیل؛ الصحاح؛ مصحح احمد عبدالغفور عطار؛ بیروت: دارالعلم للملایین، 1376ق.
- حاکم نیشابوری، ابوعبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1411 ق.
- حجاج نیشابوری، مسلم؛ صحیح مسلم؛ تصحیح: اسماعیل بن احمد طرابلسی؛ بیروت: دارالتباعة العامرة، 1334ق.
- حلی، حسن بن یوسف؛ اجوبة المسائل المهنّاویه؛ قم: بی نا؛ 1401 ق.
- حلی، سید علی بن طاووس؛ سعد السعود؛ قم: دارالذخائر، بی تا.
- حویزی، عبدعلی بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ مصحح: هاشم رسولی؛ قم: اسماعیلیان، 1415ق.
- خویی، سید ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: انتشارات کعبه، دارالزهراء، 1364ش.
- راغب اصفهانی، حسین؛ المفردات؛ قم: اسماعیلیان (بر اساس دارالکتاب العربی)، 1392ق.
- رضا، محمد رشید؛ تفسیر المنار؛ بیروت: دار المعرفة، 1414ق.
- زمخشری، محمود بن عمر؛ الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل؛ بیروت: دارالفکر، بی تا.
- سبحانی، جعفر؛ الالهیات؛ قم: مؤسسۀ امام صادق (ع)، 1413ق.
- ـــــــــــــــ ؛ تهذیب الاصول؛ قم: انتشارات دار الفکر، 1367ش.
- ـــــــــــــــ ؛ راز بزرگ رسالت؛ قم: مؤسسۀ امام صادق (ع)، 1386ش.
- ـــــــــــــــ ؛ منشور جاوید؛ قم: موسسه امام صادق (ع)، 1390ش.
- سعیدی روشن، محمد باقر؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت؛ تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، بی تا.
- سیوطی، جلال الدین؛ الاتقان فی علوم القرآن؛ قم: فخر دین، 1380ش.
- ـــــــــــــــــــــ ؛ الدرالمنثور؛ بیروت: دار احیاء التراث، 1421ق.
- شیخ مفید؛ تصحیح الاعتقادات؛ قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، 1413ق.
- صدوق، محمد بن علی بن بابویه؛ اعتقادات الامامیه؛ بی جا، بی تا.
- طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی، 1393ق.
- طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن؛ مجمع البیان؛ بیروت: دارالمعرفه، 1408ق.
- طبری، محمد؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفة، 1412ق.
- طوسی، نصیرالدین؛ شرح الاشارات والتنبیهات؛ قم: نشر البلاغة،1375ش.
- علوی مهر، حسین؛ مسأله وحی و پاسخ به شبهات آن؛ قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1394ش.
- فارابی، ابونصر؛ آراء مدینه فاضله؛ مقدمه شرح و تعلیق: دکتر علی بو ملحم؛ بیروت: مکتبة الهلال، 1995ق.
- فخررازی، تفسیر کبیر؛ بیروت: دارالفکر1414ق.
- فراهیدی، خلیل؛ العین؛ قم: نشر هجرت، 1409ق.
- فیض کاشانی، محسن؛ تفسیر الصافی؛ بیروت: مؤسسه اعلمی، 1399ق.
- قرطبی، ابوعبدالله؛ الجامع الاحکام للقرآن؛ بیروت: دار احیاءالتراث العربی، 1405ق.
- قمی، شیخ عباس؛ سفینة البحار؛ قم: دارالاسوه، 1344ق.
- قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ مصحح طیب جزائری؛ قم: دارالکتاب، 1363ش.
- کلینی، محمد؛ الکافی؛ مصحح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1407ق.
- لوبون، گوستاو؛ تمدن اسلام و عرب؛ مترجم: محمد تقی فخر داعی گیلانی؛ قم: افراسیاب، 1378ش.
- مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ بیروت: موسسه الوفا، 1404ق.
- مسلم، صحیح مسلم؛ شرح النووی؛ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1400ق.
- معرفت، محمدهادی؛ التمهید؛ قم: مؤسسه النشرالاسلاامی، 1415ق.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ صیانة القرآن من التحریف؛ قم: موسسه النشر الإسلامی، 1413ق.
- ـــــــــــــــــــــ ؛ علوم قرآن؛ قم: مؤسسه التمهید، 1378ش.
- مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ پیام قرآن؛ قم: مطبوعاتی هدف، 1374ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1371ش.
- ــــــــــــــــــــــ ؛ علوم قرآن در تفسیر نمونه؛ تهیه و تنظیم دکتر محمد جواد اسکندرلو؛ قم: موسسه تنظیم و نشر آیت الله العظمی مکارم شیرازی، 1396 ش.
- ـــــــــــــــــــــ ؛ قرآن و آخرین پیامبر؛ قم: انتشارات امیرالمومنین، 1374ش.
- ویل دیورانت؛ قصة الحضارة؛ قاهره: جامعه الدول العربیه، 1973م.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.