پاسخ اجمالی:
از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه «عفّت» از بزرگ ترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى اللّه، بدون داشتن «عفّت» به جايى نمى رسد. در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گروی عفّت است. قرآن مجيد عفيفان را با تعبيرات مختلف ستوده است و آنها را به عنوان الگو براى ساير مسلمانان معرّفى نموده است. همچنين در عبارت هاى كوتاه و بسيار پرمعنا، ضمن بيان بخش مهمى از صفات مؤمنان، پاكدامنى و عفّت را يكى از خصلت هاى برجسته آنها دانسته است. قرآن در بيان صفاتِ برجسته مؤمنان، عفّت را بعد از نماز و زكات و پرهيز از لغو مطرح كرده و حتّى آن را بر مسأله امانت و پايبندى به عهد و پيمان نيز مقدم داشته است. در بيان قرآن، خداوند مردان و زنان پاكدامن و عفيف را مورد مغفرت و اجر عظيم قرار مى دهد.
پاسخ تفصیلی:
از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه «عفّت» از بزرگ ترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى اللّه، بدون داشتن «عفّت» به جايى نمى رسد. در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گروی عفّت است. با اين اشاره به آیات قرآن مجید نگاهی می اندازیم، تا ببینیم درباره «عفّت» چه مضامینی یافت می شود.[1]
آیه ۲۷۳ سوره بقره: در این آیه درباره «بهترين مورد انفاق» گفته می شود: «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ؛ [انفاقِ شما، مخصوصا بايد] براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند [و توجّه به آيين خدا، آنها را از وطن هاى خويش آواره ساخته و شركت در ميدانِ جهاد، به آنها اجازه نمى دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارتى بزنند] نمى توانند مسافرتى كنند [و سرمايه اى به دست آورند] و از شدّت خويشتن دارى افراد ناآگاه آنها را بى نياز مى پندارند، امّا آنها را از چهره های شان مى شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند. [اين است مشخّصات آنها] و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد خداوند از آن آگاه است».
آرى انسانهای عفیف رنج هاى درونى خود را كاملا تحمل می کنند و زبان به شكوه نمى گشايند و در عين نيازمندى شديد، همچون بى نيازان گام برمى دارند، ولى براى آگاهان، رنگ رخساره شان از سرّ درون شان خبر مى دهد. آنها تا حد امكان، از كسى تقاضا نمى كنند و اگر كارد به استخوان شان برسد و ناچار شوند وامى از كسى بگيرند يا كمكى بخواهند، هيچ گونه اصرار به فرد مقابل نمى كنند. قرآن مجيد عفيفان را در آيه فوق با تعبيرات مختلف ستوده است و آنها را به عنوان الگو براى ساير مسلمانان معرّفى نموده است.[2]
آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف: در این آیات سخن از عفّت و پاكدامنى يوسف عليه السّلام است كه در سخت ترين شرايطى كه تمام اسباب گناه در آن آماده بود، خود را حفظ كرد و به خداوند خويش پناهنده شد و از كوره يك امتحان بزرگ الهى، آبرومندانه بيرون آمد: «وَ راوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ*وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛ و آن زن كه يوسف در خانه او بود از او تمنّاى كامجويى كرد. درها را بست و گفت: بيا [به سوى آنچه براى تو مهياست]. [يوسف] گفت: پناه مى برم به خدا. او [عزيز مصر] صاحب نعمت من است. مقام مرا گرامى داشته [آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟] مسلّما ظالمان رستگار نمى شوند * آن زن قصد او كرد و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمى ديد- قصد وى مى نمود. اين چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم چراكه او از بندگان مخلص ما بود».
چهره زيبا و ملكوتى حضرت يوسف عليه السّلام باعث جذب شدن همسر عزیز مصر به او شد. اين عشق و علاقه، پنجه در اعماق جانش داشت كه با گذشت زمان داغ تر و سوزان تر مى شد. امّا حضرت يوسف عليه السّلام عفيف و پاكدامن و پرهيزكار بود و قلبش تنها در گروی عشق به خدا بود. عباراتی چون «مِنْ عِبادِنَا» و «الْمُخْلَصينَ»، تعبيرات بسيار پرمعنايى است، كه در اين آیات به عنوان نشان افتخار بر سينه حضرت يوسف عليه السّلام نصب شده است.
گرچه حضرت يوسف عليه السّلام با وجود عفّت و پاكدامنى از سوى همسر عزيز مصر متهم به خيانتى شد كه ممكن بود به قيمت جان او تمام شود، ولى خداوندى كه وعده حمايت از مؤمنان پاكدامن را داده است، توسط گواهى كودك شيرخوارى كه در گهواره بود، به صورت معجزه آسايى، او را نجات داد.[3]
آیات ۳۲ تا ۳۴ سوره یوسف: در ادامه شرح زندگى پر ماجراى حضرت يوسف عليه السّلام و بيان مقام والاى عفّت و پارسايى او، به آزمون ديگرى كه مانند طوفانى سخت در برابر او پديدار شده بود، اشاره می گردد: «قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذي لُمْتُنَّني فيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ*قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ *فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ؛ [همسر عزيز] گفت: اين همان كسى است كه به خاطر [عشق] او مرا سرزنش كرديد. [آرى] من او را به خويشتن دعوت كردم و او خوددارى كرد و اگر آنچه را دستور مى دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّما خوار و ذليل خواهد شد * [يوسف] گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود * پروردگارش دعاى او را اجابت كرد و مكر آنان را از او بگردانيد، چراكه او شنوا و داناست».
اين دوّمين امتحان سخت و سنگين حضرت يوسف عليه السّلام بود. او بر سر دو راهى قرار داشت. يكى تسليم شدن در برابر درخواست همسر عزيز مصر و به كام دل رسيدن و از هرگونه ناز و نعمت و محبت برخوردار شدن و ديگرى مقاومت كردن و به زندان افتادن و اعمال سخت آن را تحمّل نمودن. او بدون لحظه اى ترديد، راه خود را انتخاب كرد. از تعبيرات آيه روشن مى شود كه زنان آن مجلس نيز با همسر عزيز مصر هم صدا شدند و حضرت يوسف عليه السّلام را به تسليم در برابر آن زن دعوت مى كردند و هر كدام به نوعى او را به اجابت دعوت همسر عزيز مصر فرا مى خواندند و عاقبت دردناک مقاومت کردن در برابر خواسته همسر عزیز مصر را که همان زندان رفتن بود، به آن حضرت گوشزد کردند. اين تهديد جدّى بود و عملى هم شد. حضرت يوسف عليه السّلام به زندان افتاد، ولى روح بلندش از محيط ننگين و آلوده كاخ عزيز مصر رهايى يافت. در ادامه همين آيات آمده است كه خداوند، اين زندان وحشتناك را نردبان ترقّى حضرت يوسف عليه السّلام قرار داد.
سرانجام به خواست خداوند، او بر تخت قدرت عزيز مصر تكيه زد و با حفظ آبرو و تقوا، به همه چيز رسيد، در حالى كه همه آلودگان رسوا شده و كنار رفتند. اين پاداشى بود كه خداوند در دنيا به اين سلاله نيكان و پاكان عنايت كرد.[4]
آيات 5 تا 7 سوره مؤمنون: در این آیات سخن از صفات برجسته مؤمنان است. قرآن در عبارت هاى كوتاه و بسيار پرمعنا، ضمن بيان بخش مهمى از صفات مؤمنان، پاكدامنى و عفّت را يكى از خصلت هاى برجسته آنها دانسته و مى گويد: «وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ*إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ*فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ؛ و آنها كه دامان خود را [از آلوده شدن به بى عفّتى] حفظ مى كنند * تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزان شان دارند كه در بهره گيرى از آنان ملامت نمى شوند * و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند».
قرآن در بيان صفاتِ برجسته مؤمنان، عفّت را بعد از نماز و زكات و پرهيز از لغو مطرح كرده و حتّى آن را بر مسأله امانت و پايبندى به عهد و پيمان نيز مقدم داشته است.[5]
آیه ۳۵ سوره احزاب: در این آیه قرآن بيان مى كند كه خداوند، ده گروه از مردان و زنان برجسته را مورد مغفرت و اجر عظيم قرار مى دهد كه نهمين آنها مردان و زنانى است كه دامان خود را از آلودگى به بى عفّتى، نگه داشته و پاكدامن و عفيف اند: «... وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ ...؛ ... مردان پاكدامن و زنان پاكدامن ...». آنها بسيار ياد خدا مى كنند و بعيد نيست كه بيان اين مطلب، دليل رابطه نزديكى ميان عفّت و ياد خدا بودن، باشد كه نتيجه همه اينها، آمرزش الهى و اجر عظيمى است كه عظمتش را تنها خودش مى داند.[6]
منبع:
اخلاق در قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.