جایگاه دنیاشناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
عبدالحسین خسروپناه[3] - محمد حسین خان محمدی[4]
مجموعه مقالات منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دفتر اول
دنیاشناسی یکی از محورهای مهم جهان بینی است که در کنار آخرت شناسی، نوع نگرش افراد را تغییر می دهد. استاد مکارم شیرازی نیز در این زمینه مباحث مفصلی بیان کرده و به تبیین حقیقت دنیا و دلایل مذمومیت و ممدوحیت دنیا پرداخته است.
گفتار اول: کلیات
مفاهیم
1. مفهومشناسی دنیا
واژه «دنیا» مؤنث أدنی و همیشه وصف است، اعم از اینکه موصوف آن در کلام باشد؛ مانند: «الحیوةُ الدّنیا» یا نباشد مانند: «لهم فی الدُّنیا خزیٌ». در واژه شناسی این لفظ به دو معنا بر می خوریم:
برخی آن را از ریشه «دنو» می دانند. «الدال والنون والحرف المعتلّ أصل واحد یقاس بعضه على بعض وهو المقاربة، ومن ذلک الدَّنی، وهو القریب، من دنا یدنو، وسُمّیت الدّنیا لدنوّها»[5] دال و نون و واو (دنو)، به معناى نزدیکى است و از همین ریشه است کلمه «دَنىّ» به معناى «نزدیک»، از «دَنا یدنو» و دنیا را به خاطر نزدیک بودنش «دنیا» نامیده اند.
برخی دیگر دنیا را از ریشه «دنائت»گرفته اند؛ به معنای پست تر.[6] عموما لغت شناسان آن را از ریشه «دنو» گرفته اند؛ هرچند می توان آن را در معنای جامع امری نزدیک و ملموس معنا کرد.
2. چیستی دنیا در قرآن و روایات
«دنیا» در تفسیر نمونه از مادّه «دُنُوّ» (بر وزن علوّ) به معناى پایین تر و نزدیك تر آمده است که نقطه مقابل آن «اقصى» و «قصوى» به معناى دورتر است.[7]
واژه دنیا در قرآن، 115 بار تکرار شده ۶۲ آیه اى كه این واژه در آنها آمده، مكّى و ۵۳ آیه مدنى است.
دنیا در قرآن همواره به عنوان وصف است و به عنوان توصیفی برای زندگی بکار رفته است: «الحیاه الدنیا» و در مقابل، کلمه آخرت نیز وصفی دیگر، برای زندگی است: «الحیاه الآخره».
همچنین در همه کاربردها، دنیا به معنای نزدیک ترآمده است و در واقع، دنیا و آخرت دو وضع برای زندگی یک موجود زنده هستند که می توانند دو گونه حیات داشته باشند؛ یکی زندگی فعلی و نزدیک تر و دیگری زندگی دورتر.
مراد از دنیا در قرآن کریم یا «زندگى دنیا» است؛ مانند: «یعْلَمُونَ ظَـهِرًا مِّنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الاخِرَةِ هُمْ غَـفِلُونَ؛ از زندگى دنیا، ظاهرى را مى شناسند و از آخرت غافل اند» (روم:7) یا «زندگى نخست» مانند: «لَهُ الْحَمْدُ فِى الأُولَى وَالاخِرَةِ؛ ستایش، در زندگى نخست و زندگى پسین، ویژه اوست» (قصص:70) و با تعبیر «أدنى» به آن اشاره مى نماید، مانند: «یأْخُذُونَ عَرَضَ هَـذَا الأَدْنَى؛ متاع این زندگی نزدیك تر یا پست تر را مى گیرند» (اعراف:169).
گاهی هم آن را «زندگى زودگذر (العاجلة) » مى نامد، مانند: «مَّن كَانَ یرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِیدُ؛ هر كه خواهان گذراست، در همین دنیا آنچه را بخواهیم، به هر كه بخواهیم، مى دهیم» (اسراء:183).
همچنین در آیات قرآن کریم توجه ویژه و محوری به تعلق (وابستگی) به دنیا و گذرا و ناپایدار بودن دنیا شده است: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَالْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَیرٌ أَمَلًا؛ ثروت و فرزندان، آرایش زندگی دنیاست و کارهای پایدار و شایسته (کارهای نیکی که پس از مردن انسان نیز باقی می ماند و نفعش به مردم می رسد) از نظر پاداشی که در نزد پروردگار دارند و از نظر اینکه انسان به آنها دل ببندد و آرزوی خویش را در آنها متمرکز کند، بهتر است» (کهف:46).
دنیا در اصطلاح روایات عبارت است از: «الدُّنْیا دَنِیةٌ خُلِقَتْ مِنْ دُونِ الآخِرَةِ وَلَوْ خُلِقَتْ مَعَ الآخِرَةِ لَمْ یفْنِ اهْلُها کمالایفنی اهْلُ الآخِرَةِ؛ دنیا پست است، و نسبت به آخرت در مرتبه ای پائین قرار دارد، اگر همطراز آخرت می بود اهل آن هلاک نمی شدند کما اینکه اهل آخرت هلاک شدنی نیستند».[8]
امام علی (ع): «وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الدُّنْيَا دُنْيَا لِأَنَّهَا أَدْنَى مِنْ كُلِ شَيْءٍ وَ سُمِّيَتِ الْآخِرَةُ آخِرَةً لِأَنَّ فِيهَا الْجَزَاءَ وَ الثَّوَاب؛ دنیا را دنیا نامیدند؛ زیرا پست تر از هر چیز است و آخرت را آخرت نامیدند چون جای عقوبت و مثوبت است».[9]
گفتار دوم: جایگاه دنیاشناسی در منظومه فکری آیت الله العظمی مکارم شیرازی
الف) ماهیت دنیا
آیات و روایات در ضمن سه مطلب به چیستی دنیا پرداخته است.
گاهی مراد از چیستی دنیا، جهانِ پیش از مرگ است و در مقابل جهانِ پس از مرگ و زندگى در آن یعنی همین جهان مادی كه ما در آن زندگی می كنیم. بنابراین مراد از دنیا یك دوره ای از زندگی است كه هدف از آن آماده شدن انسان برای مرحله بعدی یعنی زندگی اخروی است فرمایش امام علی (ع) ناظر بر همین معنا از دنیا است: «إِنَّمَا الدُّنْیا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَار؛ دنیا تنها سراى عبور است و آخرت خانه جاودانه».[10]
این معنا از چیستی دنیا هماهنگ با معناى لغوى دنیا است.
دومین کاربرد از معانی چیستی دنیا، ماهیت دنیا تحت عناوینی نظیر ماهیت وابسته و مخلوق خدا، سرای آزمایش، آمیختگی رنج و شادی آمده است که این عناوین به مصادیقی نظیر پل، جامه دریده، سفر و مسافر، مهمانخانه و... تشبیه شده است. در این کاربرد دنیا به معنای بهره گیرى از امكانات جهانِ پیش از مرگ در جهت تأمین خواسته هاى مادّى به بهاى از دست دادن ارزش هاى معنوى و آسایش اُخروى است. فرمایش امیرالمومنین (ع) : «دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْز؛ این دنیای شما در نزد من از آب بینی بز بی ارزش تر است»[11] ناظر به همین معنای دوم است.
سومین کاربرد از معنای چیستی دنیا، بهرهگیرى از امكانات جهانِ پیش از مرگ در جهت تأمین نیازهاى مادّى و معنوى و دنیوى و اُخروى در كنار هم است که تحت عناوینی نظیر سرای عبرت، هشدار دهنده، مزرعه آخرت آمده است.
معنای دوم وسوم از معانی ماهیت دنیا با مفهوم و اوصاف دنیای مذموم و دنیای ممدوح مناسبت و ارتباط دارد که بدین منظور در همین مقاله تحت عنوان اقسام و اوصاف دنیا مورد بررسی بیشتر قرار می گیرد.
ب) حقیقت دنیا
برای شناخت حقیقت دنیا باید غایت دنیا و هدف آفرینش تبیین شود.[12]
غایت دنیا
اصل اساسی در غایت دنیا، هدف داری و عبث نبودن دنیا و هدفمندی آفرینش انسان است. امیرالمومنین (ع) درباره هدفمندی دنیا می فرمایند: «وَ لَمْ یرْسِلِ الْأَنْبِیاءَ لَعِباً، وَ لَمْ ینْزِلِ الْكِتَابَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً، وَ لَاخَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَینَهُمَا بَاطِلا؛ خدا پیامبران را بیهوده نفرستاده و كتب آسمانى را براى بندگانش عبث نازل نكرده، و آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست باطل و بى هدف نیافریده است».[13]
همچنین درباره هدفمندی آفرینش انسان می فرمایند: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ لَمْ یخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یرْسِلْكُمْ هَمَلا؛ و بدانید اى بندگان خدا كه خداوند شما را بیهوده نیافرید، و بى سرپرست رها نکرد».[14]
بنابراین غایت آفرینش دنیا، آخرت و دنیا محل امتحان است: «فان الله سبحان قد جعل الدنیا لما بعدها»[15] و غایت آفرینش انسان زندگی دنیا نیست؛ بلکه این دنیا مقدمه ای برای زندگی جاوید اخروی است: «اعْلَمْ یا بُنَی أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیا، وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ، وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیاةِ؛ (پسرم!) بدان تو براى آخرت آفریده شده اى نه براى دنیا، براى فنا نه براى بقا (در این جهان)، براى مرگ نه براى زندگى (در این دنیا) ».[16]
توصیف حقیقت دنیا و هدف آفرینش انسان در کلام نورانی امام علی (ع) به شرح ذیل بیان شده است: «أَنَّكَ فِی قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِیقٍ إِلَى الآخِرَة؛ تو در منزلگاهى قرار دارى كه هر لحظه ممكن است از آن كوچ كنى، در سرایى كه باید زاد و توشه از آن برگیرى و راه آخرتِ توست».[17]
امام (ع) در اینجا با توجه به اینکه دنیا را جایگاه «قلعة» (محلى كه از آن باید كوچ كرد) و سراى «بلغة» (محلى كه باید از آن زاد و توشه برگرفت) معرفی می کند، حقیقت و هدف آفرینش انسان را زندگى سعادت بخش در سراى آخرت است نه زیستن در دنیا می دانند. به همین دلیل سرانجام زندگى دنیا فناست نه بقا و این نكته نیز در آیات قرآن مجید منعكس است. آیاتى همچون: «إِنَّكَ مَیتٌ وَ إِنَّهُمْ مَّیتُونَ» (زمر:30)، «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت» (عنکبوت:57)، «كُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ» (الرحمن:26) همگى ناظر به همین معناست.[18]
تعابیر امام (ع) درباره حقیقت دنیا به توصیف زیبایی اشاره و دنیا را به سایه اى تشبیه مى كند كه هنوز انسان در آن نیارمیده، از كنار او مى گذرد. امام مى فرماید: «فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيءِ الظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَص؛[19]دنیا در نظر خردمندان همچون سایه بعد از زوال است در حالى كه آن را گسترده مى بینى ناگهان جمع مى شود و در حالى كه فزونى مى یابد، (با فرا رسیدن شب) نقصان مى پذیرد».[20]
ج) اقسام دنیا
دنیا یا دنیای مذموم (نکوهیده) یا ممدوح (ستوده) است. امیرالمومنین (ع) می فرماید: «الدنیا دارُ مَمَرًّ لا دارُ مَقّر والناس فیها رجلان: رجلٌ باع فیها نفسَه فاوبَقَها و رجل ابتاع نفسه فاَعْتَقَها؛ دنیا دار گذر است، نه دار اقامت و مردم در آن دو گروهند: گروهی خود را فروختند و خویش را هلاک کردند و گروهی خود را خریدند و آزاد کردند».[21]
بنابراین اگر دنیا به معنای بهره گیری از امکانات جهان پیش از مرگ در جهت تأمین خواسته های مادی است، هرچند به قیمت از دست دادن ارزش های معنوی و آخرت باشد این دنیا دنیای مذموم است و اگر دنیا به معنای بهره گیری از امکانات جهان پیش از مرگ در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی باشد دنیای ممدوح است.
امام (ع) علت مذموم بودن و نکوهش دنیا را تعلق و دلبستگی پست به امری از امور این عالم می دانند؛ یعنی هرگز این مذمت ها و نکوهش ها متوجه جهان آفرینش نیست؛ بلکه علت اصلی مذمت ها، همان اوهام و خیال ها و تفاخرهاست؛ چنانکه امیرالمومنین (ع) می فرماید: «یتَنَافَسُونَ فِی دُنْیا دَنِیةٍ وَیتَكَالَبُونَ عَلَى جِیفَةٍ مُرِیحَةٍ»؛[22] آنها براى به دست آوردن دنیاى پست بر یکدیگر سبقت مى جویند و همچون سگانى که بر سر مردار گندیده اى ریخته اند با یکدیگر به نزاع بر مى خیزند. گرچه در ظاهر متحدند و مسیر واحدى را طى مى کنند، ولى در باطن با یکدیگر در ستیزند و هر یک مىخواهد در رأس فتنه باشد و دیگران از او پیروی کنند.[23]
شهید مطهری در تبیین علت مذمت دنیا می گوید: «حقیقت این است که منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعی و فطری نیست، مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادی و دنیاوی و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستی است. این است که دنیاپرستی نام دارد و اسلام سخت با آن مبارزه می کند، و این است آن چیزی که بر ضد نظام تکاملی آفرینش است و مبارزه با آن همگامی با ناموس تکاملی آفرینش است».[24]
گفتار سوم: دلایل مذموم بودن دنیا
منشأ تمامى گناهان و معصیت ها، دنیا پرستى است: «رَأسُ كُلِّ خَطیئَةٍ حُبُّ الدُّنْیا». به علاوه از آنجا كه دنیا دارِ تزاحم و محدودیت در بهره برداری از مواهب مادی است، افزون طلبى و زیاده خواهى دنیاپرستان این تعادل را بر هم مى زند و كمكم زمینه را براى تعدّى و تجاوز به حریم دیگران فراهم مى سازد. به این ترتیب حقوق مسلّم انسان هاى ضعیف پایمال مى گردد که این عوامل موجب می شود دنیا منشاء گناهان گردد.[25]
برای شناخت بهتر دنیای مذموم می بایست به اوصاف و ویژگی های آن به شرح ذیل پرداخت:
الف) فریبکاربودن دنیا
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْیا فَآنها حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَتَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ وَ تَحَلَّتْ بِالآمَالِ وَ تَزَینَتْ بِالْغُرُور؛ اما بعد (از حمد و ثناى الهى) شما را از دنیا بر حذر مى دارم چراکه ظاهرش شیرین و با طراوت، و در لابه لاى شهوات پیچیده شده است، به خاطر نقد بودنش جلب توجه مى کند و با اینکه مواهب آن ناچیز است دلها را به سوى خود مى کشاند، آمال و آرزوهاى دنیاپرستان را در خود جمع کرده و خود را به آن آراسته و زیور فریب به خود پوشانده است».[26]
امام (ع)، فریبندگى دنیا را از این نظر مى داند كه ظاهرش شیرین و با طراوت است و انواع شهوات گرداگرد آن را فرا گرفته و چون نقد و آماده است، محبوب دلهاست (و این است معناى تحبّبت بالعاجلة). تعبیر «راقت بالقلیل» اشاره به این است كه دنیا متاع اندك خود را چنان تزیین مى كند كه دلهاى دنیاپرستان را مجذوب خود مى سازد. جمله «تحلّت بالآمال» اشاره به این است كه زینت دنیا جنبه واقعى ندارد، بلكه با پندارها و خیالها و آرزوها تزیین شده است؛ همان گونه كه جمله «تزینت بالغرور» بر همین معنا تاكید مى كند كه فریب و نیرنگ، سرمایه اصلى دنیا و عامل تزیین آن است.
این مطلب هنگامى روشن مى شود كه دورنماى كاخ شاهان، قدرت ظاهرى آنها و زرق و برق قصرهاى ثروتمندان، لباسها و مركب ها و وسایل زندگى زیبا و جذاب آنها را از دور ببینى كه دلها را سخت تكان مى دهد و به خود مشغول مى دارد، اما هنگامى كه نزدیك مى شویم و در اعماق زندگى آنها فرو مى رویم، چیزى جز بدبختى و گرفتارى، مشكلات و ناراحتى ها و ترس از خطرات دشمن و توطئه هاى حسودان و اختلافات دوستان نمى بینیم.
این تعبیرات در واقع برگرفته از آیات قرآن مجید است: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ؛ زندگى دنیا جز وسیله فریب نیست» (آل عمران:185؛ حدید:20).
همچنین امام (ع) در جاى دیگر مى فرماید: «إِنَّ هؤُلاءِ یحِبُّونَ الْعاجِلَةَ؛ آنها زندگى زودگذر را دوست دارند» (انسان: 27).
ب) محل معصیت
«مِنْ هَوَانِ الدُّنْیا عَلَى اللَّهِ أَنَّهُ لَا یعْصَى إِلَّا فِیهَا، وَ لَا ینَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْكِهَا؛ براى پستى این دنیا (فریبنده پر زرق و برق) همین بس كه تنها جایى است كه معصیت خدا در آن مى شود و براى رسیدن به پاداش هاى الهى راهى جز ترك آن نیست».[27]
ج) درتقابل با آخرت
«مَرَارَةُ الدُّنْیا حَلَاوَةُ الآخِرَةِ، وَحَلَاوَةُ الدُّنْیا مَرَارَةُ الآخِرَة؛ تلخى دنیا شیرینى آخرت است و شیرینى دنیا تلخى آخرت ».[28]
د) به دام افکننده
«فَلَا یغُرَّنَّكُمْ مَا أَصْبَحَ فِیهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ؛ بنابراین، نعمت ها و پیروزی هاى موقّتى دنیا، که مغروران فریب خورده در آن هستند، شما را نفریبد که این سایه اى است گسترده، تا سر آمدى معین (و عمرش بسیار کوتاه است) ».[29]
هـ) سرای بازی و سرگرمی
«أ فهذه تؤثرون أم إلیها تطمئنّون أم علیها تحرصون؟ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ یتَّهِمْهَا، وَ لَمْ یكُنْ فِیهَا عَلَى وَجَلٍ مِنْه؛ آیا چنین دنیایى را بر همه چیز مقدّم مى شمرید؟ و بر آن تکیه مى کنید؟ و نسبت به آن حرص مى ورزید؟ بد خانه ای است این دنیا براى کسى که نسبت به آن خوش بین باشد و در آن آسوده خاطر زندگى کند».[30]
و) سرای خشم الهی
«فَأَعْرِضُوا عَمَّا یعْجِبُكُمْ فِیهَا لِقِلَّةِ مَا یصْحَبُكُمْ مِنْهَا، أَقْرَبُ دَارٍ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ وَ أَبْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ، فَغُضُّوا عَنْكُمْ عِبَادَ اللَّهِ غُمُومَهَا وَ أَشْغَالَهَا، لِمَا قَدْ أَیقَنْتُمْ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالاتِهَا؛ بنابراین زرق و برق هایش که براى شما اعجاب انگیز است، به دلیل کوتاه بودن دوران مصاحبتش چشم بپوشید، دنیا نزدیک ترین منزلگاه به خشم خدا، و دورترین آنها از رضا و خشنودى اوست؛ حال که چنین است ـ اى بندگان خدا! ـ از غم و اندوه آن و مشغول شدن به (سرگرمى ها و زرق و برق) آن چشم فرو گیرید چرا که از فراق و دگرگونى هاى حالاتش باخبرید».[31]
گفتار چهارم: دنیای ممدوح
هر آنچه انسان بدان رغبت و تمایل دارد مذموم نیست؛ برای اینکه اگر آن امر به آخرت تعلق داشته باشد از جنس دنیای مذموم نیست، بلکه اگر دنیا و وسایل مادى آنچنان كه خدا قرار داده، وسیله براى رسیدن به تكامل انسانى و بسط عدالت و داد و سعادت همه جانبه انسانها باشد، ارزنده و دوست داشتنى است.[32]
الف) مفهوم دنیای ممدوح
امام خمینی (ره) نیز در باره دنیای ممدوح فرموده اند: «دنیا گاهی گفته می شود به نشئه نازله وجود که دار تصرم و تغییر و مجاز است و آخرت به رجوع از این نشئه به ملکوت و باطن خود که دار ثبوت و خلود و قرار است. آنچه ممدوح است، حصول در این نشئه که دارالتربیة و دارالتحصیل و محل تجارت مقامات و اکتساب کمالات و تهیه زندگانی سعادتمند ابدی است که بدون ورود در اینجا امکان پذیر نیست».[33]
چنانچه امام علی (ع) در تبیین دنیای ممدوح می فرمایند: «إِنَّ الدُّنْیا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْی اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیاءِ اللَّهِ؛ اكْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّةَ؛ دنیا سراى صدق و راستى است براى آن كس كه به راستى با آن رفتار كند، و جایگاه عافیت است براى كسى كه از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آن كس كه از آن توشه برگیرد، و محلّ موعظه و اندرز است براى كسى كه از آن اندرز گیرد. دنیا مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى و تجارت خانه اولیاى الهى است. [34]
بنابراین دنیا به خودی خود، نه مذموم است و نه ممدوح و اساساً دنیا بر دو نوع نیست؛ بلکه بهره گیری از دنیا دو نوع است و دنیا مانند مزرعه ای است که اگر بذر بدی در آن کشت شود محصول آن نکوهیده است و اگر بذر نیکی در او کاشته شود حاصل آن سودمند و ستوده خواهد بود.
بنابراین از این كلام حضرت على (ع) روشن مى شود كه دنیا را مى شود از دو زاویه نگاه كرد: یكى دنیایى كه هدف باشد و این مذموم است و دیگر دنیایى كه وسیله رسیدن به آخرت باشد که پسندیده است. دنیا مسجد اولیاى خداست تا سجده كنند و نماز بخوانند و تجارت خانه است تا از آن براى آخرت خود بهره گیرند. مرگ وقتى براى مؤمن فرا مى رسد به معناى شكسته شدن زندان و آزاد شدن از زندان است.[35] همچنین ایشان می افزاید مهم آن است كه با كدام دیده به دنیا بنگریم. اگر با دیده مثبت بنگریم دنیا به راستى مزرعه آخرت است و اگر با دیده منفى نگاه كنیم دنیا سراى غرور و غفلت و بى خبرى و نكبت است.[36]
ب) ویژگی های ممدوح دنیا
برای شناخت بهتر دنیای ممدوح می بایست به اوصاف و ویژگی های آن پرداخت که این اوصاف عبارت است از:
1. راستگو
«وَ حَقّاً أَقُولُ، مَا الدُّنْیا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ، وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ الْعِظَاتِ وَآذَنَتْكَ عَلَى سَوَاءٍ، وَ لَهِی بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ[النَّقْضِ] النَّقْصِ فِی قُوَّتِكَ، أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ؛ وَلَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ، وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ؛ به حق مى گویم: دنیا تو را فریب نداده، این تو هستى که به آن فریفته و مغرور شده اى (و خود را فریب داده اى)، دنیا پندهاى فراوانى دارد که پرده از روى واقعیت خود براى تو برداشته و تو را به عدل و انصاف دعوت کرده است. دنیا با هشدارهایى که از طریق نزول بلا و آفات در جسمت و کاستن از قوا و نیرویت به تو مى دهد راستگوتر و وفادارتر از آن است که به تو دروغ گوید یا فریبت دهد. چه بسیار نصیحت کنندگانى درباره دنیا که نزد تو متهم اند و چه بسیار راستگویانى که در مورد اخبار دنیا که از سوى تو تکذیب مى شوند.[37]
2. خبر دهنده به زوال
«فَقَدْ نَبَّأَکَ اللهُ عَنْهَا نَعَتْ هِی لَكَ عَنْ نَفْسِهَا وَ تَكَشَّفَتْ لَكَ عَنْ مَسَاوِیهَا؛ تو را نفریبد و مغرور نسازد زیرا خداوند تو را از وضع دنیا آگاه ساخته و نیز دنیا خودش از فنا و زوالش خبر داده و بدى هایش را براى تو آشکار ساخته است».[38]
3. سرای عبرت
«وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَكُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَمُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَایا دُونَ الآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الآجَالِ، لَمْ یمْهَدُوا فِی سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ وَ لَمْ یعْتَبِرُوا فِی أُنُفِ الْأَوَانِ؛ از آثار گذشتگان درسهاى عبرت برایتان ذخیره کرده (که مایه بیدارى و هوشیارى شماست) : از لذاتّى که از دنیا بردند و مواهبى که پیش از گلوگیر شدن مرگ، از آن بهره مند شدند؛ ولى سرانجام پنجه مرگ، گریبان آنها را گرفت و میان آنها و آرزوها جدایى افکند و با فرارسیدن اجل، دامنه آرزوها را برچید، این در حالى بود که به هنگام سلامت، چیزى براى خود نیندوختند و در آغاز زندگى (براى پایانش) عبرت نگرفتند.[39]
4. کشتزار آخرت
«أَلَا إِنَّ الدُّنْیا دَارٌ لَا یسْلَمُ مِنْهَا إِلَّا فِیهَا وَ لَا ینْجَى بِشَیءٍ كَانَ لَهَا؛ ابْتُلِی النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً، فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَیهِ وَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَیرِهَا قَدِمُوا عَلَیهِ وَ أَقَامُوا فِیهِ؛ فَآنها عِنْدَ ذَوِی الْعُقُولِ كَفَیءِ الظِّلِّ، بَینَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ؛ بدانید! دنیا سرایى است که جز در خودش (و از طریق بهره گیرى صحیح) از آن سالم نتوان ماند و با امورى که مخصوصِ دنیاست، از آن نجات نتوان یافت؛ انسانها به وسیله آن آزمایش مى شوند، آنچه از دنیا را به خاطر دنیا بدست آورند از آن جدا مى شوند و حسابِ آن را، باید پس بدهند و آنچه را از دنیا براى غیر این جهان بدست آورند به آن خواهند رسید و در آن خواهند ماند؛ چرا که دنیا در نظر خِردمندان همچون سایه بعد از زوال است، در حالى که آن را گسترده مى بینى ناگهان جمع مى شود و در حالى که فزونى مى یابد (با فرا رسیدن شب) نقصان مى پذیرد.[40]
اگر دنیا هدف باشد و مال و ثروت و مقام و زرق و برقش، محبوب و مطلوب نهایى گردد، بى شك این دنیا مذموم است و مایه حسرت و اندوه و اگر به عنوان وسیله به آن نگاه شود و مزرعهاى براى جهان آخرت گردد و ابزارى جهت نیل به ارزش هاى والاى انسانى شود، ممدوح و مایه افتخار و مباهات است.[41]
5. عیان کننده پندها
«اگر حال دنیا را در مورد مناطق ویران شده و خانه هاى خالى از سکنه، جست و جو کنى به یقین آن را یادآورى کننده اى نیکو و واعظى گویا مى یابى؛ همچون دوستى مهربان که از رسیدن اندوه به تو به شدّت ناراحت مى شود. دنیا چه سراى خوبى است براى کسى که آن را خانه همیشگى خود نداند و چه محلّ نیکویى است براى کسى که آن را وطن خود برنگزیند».[42]
6. هشداردهنده
«وَ هِی وَ إِنْ غَرَّتْكُمْ مِنْهَا فَقَدْ حَذَّرَتْكُمْ شَرَّهَا، فَدَعُوا غُرُورَهَا لِتَحْذِیرِهَا وَ أَطْمَاعَهَا لِتَخْوِیفِهَا؛ این دنیا گرچه از جهتى شما را فریب داده، ولى از جهتى دیگر شما را از بدى هایش بر حذر داشته است؛ پس به دلیل هشدارهایش از فریبندگى هایش چشم بپوشید و مظاهر هوس انگیزش را به جهت جنبههاى هشدار دهنده اش رها سازید».[43]
گفتار پنجم: رابطه دنیا و آخرت
رابطه دنیا و آخرت، چگونه است؟ شباهتها و تفاوتهای آن دو چیست؟ آیا قابل جمع هستند و یا نسبت میان آنها تضاد است؟ جهان بینی صحیح به کدام یک اصالت می دهد؟ آیا می توان ضمن بهره مندی از نعمت های الهی در آخرت هم سعادتمند شد؟
بدون شک اشتراکات و مشابهت هایی بین زندگی این جهان و حیات اخروی وجود دارد. برخی از این شباهت ها عبارتند از: حقیقی و واقعی بودن هر دو زندگی؛ آگاهی انسان به خود و تعلقات خویش؛ اصل وجود لذت و رنج، سرور و اندوه، سعادت و شقاوت؛ وجود غرایز حیوانی و غرایز ویژه انسان؛ زیستن انسان با بدن و اندام کامل و اعضا و جوارح.[44]
الف) تفاوت های دنیا و آخرت
همانگونه که شباهت هایی بین زندگی این جهان و حیات اخروی وجود دارد، تفاوت های مهمی نیز میان آن دو هست. برخی از تفاوت های آن دو عبارت است از:
1. گذرگاه و قرارگاه
«فإنّ الدّنیا لم تخلق لکم دار مُقام، بل خُلِقت لکم مجازاً لتزوّدوا منها الأعمال إلی دار القرار؛ دنیا برای شما به عنوان سرای ثبات و قرار آفریده نشده، بلکه آفریده شد تا عبورگاه باشد و از آن زاد و توشه و کردار صالح جهت سرای قرار و ثبات (آخرت) فراهم کنید».[45]
امیرالمومنین (ع) دنیا را یک گذرگاه، یک پل، یک می دان تمرین و سرانجام یک بازار تجارت و مقدمه اى براى آخرت که جایگاه اصلى انسان است معرفى مى کند و اگر با این دیدگاه به دنیا بنگریم همه چیز در نظر ما رنگ دیگرى به خود مىگیرد و ما را از آلودگى به گناه و ظلم و ستم باز مى دارد و به سوى نیکی ها دعوت مى کند.
ولى پیروان مکتب هاى مادى که دنیا و مواهب آن را هدف نهایى خود مى پندارند و از سراى آخرت به کلى غافلند، آلودگى به گناهان و کشمکش هاى پایان ناپذیر براى جلب اموال و به دست آوردن مقامات ظاهرى در انتظار آنهاست، هرگز آتش جنگ در میانشان فروکش نمى کند و درگیری ها در میان آنان پایان نمى پذیرد.[46]
2. قطع اسباب طبیعی
نظام این جهان، نظام ظاهر و حکومت اسباب و علل طبیعی است، اما در آن نظام، علل و اسباب طبیعی همه قطع می شود. در آن روز معلوم خواهد شد که نظام علّی و معلولی به دست خداست.
خداوند متعال می فرماید: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ» (بقره: 166). در این هنگام پرده های جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمان ایشان کنار می رود و به اشتباه خود پی می برند و اعتراف می کنند که انسانهای منحرفی بوده اند، ولی از آنجا که هیچ تکیهگاه و پناهگاهی ندارند از شدت بیچارگی بی اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود می زنند اما در این هنگام رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان می کوبند و از پیروان خود تبری می جویند.
همچنین بنا به فرموده امیرمؤمنان (ع): «كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»؛ آنچه کنه ذاتش شناخته شده مصنوع و مخلوق است و آنچه بقایش به دیگرى وابسته است معلول علّتى است هر چیزى قائم به دیگرى باشد خواه به صورت عرض بر آن عارض باشد و خواه به صورت وجود جوهرى وابسته، به هر حال معلول دیگرى است و خداوندى که واجب الوجود است معلول نیست، بلکه قیّوم است؛ یعنى قائم به ذات خویش است و قیام دیگران به اوست.
3. کشت و درو
امیرمؤمنان علی (ع) می فرماید: «وَ إِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَلَا عَمَلَ؛ امروز روز عمل است، نه حساب و فردا وقت حساب است نه عمل».[47]
امام علی (ع) به مهمترین تفاوت دنیا و آخرت اشاره می کند و هشدار مى دهد که با پایان عمر، پرونده هاى اعمال براى همیشه بسته مى شود و راهى به سوى بازگشت و جبران نخواهد بود و پشیمانى کمترین سودى نخواهد داشت.[48]
4. لذت و رنج خالص
نعمت ها و لذایذ دنیا با غم آمیخته است و غمهای دنیا نیز عذاب صرف نیست. در دنیا نشاط محض و غم صرف وجود ندارد، ولی در قیامت، این دو از یکدیگر جدایند؛ زیرا در جهنّم، نشانی از رحمت نیست؛ چنانکه امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «دَارٌ لَیسَ فِیهَا رَحْمَةٌ؛ آنجا سرایى است كه در آن رحمت وجود ندارد»[49] و در آخرت، بهشتی ظهور می کند که هیچ رنج و ناگواری در آن نیست، لکن در آخرت «الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا یمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ؛ همان کسی که با فضل خود ما را در این سرای اقامت (جاویدان) جای داد که نه در آن رنجی به ما می رسد و نه سستی و واماندگی به این ترتیب در آنجا نه عوامل مشقت بار جسمانی وجود دارد، نه از اسباب رنج روحی خبری است» (فاطر:35).
ب) تقابل دنیاطلبی و آخرتگرایی
مدح و تمجید از دنیا یا امكانات مادى در آیاتی چند تبیین شده است: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ؛ او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود» (بقره:29) و همچنین در جایی دیگر فرموده است: «فَإِذَا قُضِیتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید» (جمعه:10).
ولى با این همه اهمیتى كه به مواهب و نعمت هاى مادى داده شده، تعبیراتى كه قویا آن را تحقیر مى كند نیز در آیات قرآن به چشم مى خورد. قرآن کریم دنیا را مایه غرور و غفلت مى شمرد: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ» (حدید:20) و در جایى دیگر مایه غفلت از یاد خدا: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (نور:37).
این تعبیرات دوگانه عینا در روایات اسلامى نیز دیده مى شود؛ از یك سو دنیا، مزرعه آخرت، تجارتخانه مردان خدا مسجد دوستان حق، محل هبوط وحى پروردگار، سراى موعظه و پند، شمرده شود: «إِنَّ الدُّنْیا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْی اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیاءِ اللَّهِ؛ اكْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّةَ».[50]
و از سویی دیگر، با تعابیری نظیر: «مَثَلُ الدُّنْیا كَمَثَلِ الْحَیةِ، لَینٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِی جَوْفِهَا؛ یهْوِی إِلَیهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ، وَ یحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ؛ مثل دنیا همچون مار است، پوست آن نرم و دورنش زهر مرگبار است، فریفته نادان به آن عشق می ورزد (به آن می گراید) و خردمند دانا از آن برحذر می باشد از آن تعبیر شده است».[51]
برای رفع این دوگانگی تعبیرات در رابطه دنیا وآخرت می بایست انواع رابطه بین دنیا و آخرت مورد بررسی قرار گیرد.
ج) اقسام رابطه بین دنیا وآخرت
1. رابطه بین برخورداری از دنیا و برخورداری از آخرت تضاد نیست: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ، فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْیا فِی دُنْیاهُمْ، وَ لَمْ [یشَارِكْهُمْ أَهْلُ] یشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْیا فِی آخِرَتِهِمْ؛ سَكَنُوا الدُّنْیا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ وَ أَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیا بِمَا حَظِی بِهِ الْمُتْرَفُونَ وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ؛ ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ، أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیا فِی دُنْیاهُمْ وَ تَیقَّنُوا أَنَّهُمْ جِیرَانُ اللَّهِ غَداً فِی آخِرَتِهِمْ، لَا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ وَ لَا [ینْقُفُ] ینْقُصُ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنْ لَذَّةٍ؛[52] بدانید اى بندگان خدا که پرهیزکاران هم از دنیاى زودگذر بهره گرفتند و هم از سراى آخرت، با اهل دنیا در دنیایشان شرکت جستند در حالى که با اهل دنیا در آخرت (تاریک) آنها شرکت نکردند. آنها در دنیا بهترین مسکن (مسکن هاى ساده و دور از تکلف و زرق و برق) را برگزیدند و بهترین خوراک ها (خوراک ساده و حلال و مورد نیاز) را تناول کردند و همان لذتى را که متنعمان از دنیا بردند، نصیبشان شد و آنچه را جباران مستکبر از آن بهره گرفتند، بهره آنان گشت (زیرا زندگى ساده اینها لذت بخش تر از زندگى پر زرق و برق آنان بود) سپس آنها (پرهیزکاران) از این جهان با زاد و توشه کافى و با تجارتى پرسود، به سوى سفر آخرت رفتند. از لذت زهد در دنیا بهره مند شدند و یقین کردند که در آخرت همسایگان خدایند، در سرایى که هرچه تقاضا کنند اجابت مى شود و هیچ گونه لذتى از آنها دریغ نخواهد شد».
2. رابطه بین هدف قرار گرفتن دنیا و هدف قرار گرفتن آخرت از نوع تضاد است و امکان جمع بین آنها وجود ندارد: «النّاسُ فِی الدُّنْیا عامِلانِ: عامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیاهُ عَنْ اخِرَتِهِ، یخْشی عَلی مَنْ یخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ یأْمَنُهُ عَلی نَفْسِهِ فَیفْنی عُمُرَهُ فی مَنْفَعَةِ غَیرِهِ، وَ عامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِما بَعْدَها فَجاءَ هُ الَّذی لَهُ مِنَ الدُّنْیا بِغَیرِعَمَلٍ، فَاحْرَزَ الْحَظَّینِ مَعاً و مَلَک الدّارَینِ جَمیعاً، فَاصْبَحَ وَجیهاً عِنْدَاللَّهِ لا یسْأَلُ اللَّهَ حاجَةً فَیمْنَعُهُ». مردم در دنیا از نظر عمل و هدف دو گونه اند: یکی تنها برای دنیا کار می کند و هدفی ماورای امور مادی ندارد. سرگرمی به امور مادی و دنیوی او را از توجه به آخرت بازداشته است. چون غیر از دنیا چیزی نمی فهمد و نمی شناسد، همواره نگران آینده بازماندگان است که چگونه وضع آنان را برای بعد از خودش تأمین کند اما هرگز نگران روزهای سختی که خود در پیش دارد نیست، لهذا عمرش در منفعت بازماندگانش فانی می گردد. یک نفر دیگر آخرت را هدف قرار می دهد و تمام کارهایش برای آن هدف است اما دنیا خودبه خود و بدون آنکه کاری برای آن و به خاطر آن صورت گرفته باشد به او رو می آورد.
3. رابطه بین هدف قرار گرفتن یکی از این دو با برخورداری از دیگری تضاد یک طرفه است یعنی میان تضاد میان دنیا و آخرت از نظر هدف قرار گرفتن یکی و برخورداری از دیگری، از نوع تضاد میان ناقص و کامل است که هدف قرار گرفتن ناقص مستلزم محرومیت از کامل است اما هدف قرارگرفتن کامل مستلزم محرومیت از ناقص نیست، بلکه مستلزم بهره مندی از آن به نحو شایسته و در سطح عالی و انسانی است؛ همچنانکه در مطلق تابع و متبوع ها وضع چنین است؛ اگر انسان هدفش استفاده ار تابع باشد از متبوع محروم می ماند، ولی اگر متبوع را هدف قرار دهد تابع خود به خود خواهد آمد.[53]
در مقام جمع بندی می توان گفت اگر مواهب جهان مادى كه همه از نعمت هاى خدا است و حتما وجودش در نظام خلقت لازم بوده و هست به عنوان وسیله اى براى رسیدن به سعادت و تكامل معنوى انسان مورد بهره بردارى قرار گیرد از هر نظر قابل تحسین است، اما اگر به عنوان یك هدف و نه وسیله مورد توجه قرار گیرد و از ارزشهاى معنوى و انسانى بریده شود، درخور هر گونه نكوهش و مذمت است. در این هنگام طبعا مایه غرور، غفلت، طغیان، سركشى، و ظلم و بیدادگرى خواهد بود. چه زیبا فرموده است على (ع) در آن گفتار كوتاه و پرمغزش: «وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْه؛ آن كس كه با چشم بصیرت به آن بنگرد (و آن را وسیله بینایى قرار دهد) دنیا به او آگاهى مى بخشد، و آن كس كه به خود آن نگاه كند دنیا او را نابینا خواهد كرد». در حقیقت تفاوت میان دنیاى مذموم و ممدوح، همان چیزى است كه از« الیها» و «بها» استفاده مى شود كه اولى هدف را مى رساند و دومى وسیله را. [54]
گفتار ششم: دنیا دوستی
قبل از پرداختن به عوامل دنیا دوستی ابتدا باید مشخص گردد مراد از حب دنیا یا دنیا دوستی اوصاف دنیا دوستان پرداخت چیست؟ سپس به عوامل دنیا دوستی پرداخت.
الف) مراد از دنیا دوستی
دنیا دوستی اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسى، تفوق طلبى، برترى جویى، تن پرورى، انتقام جویى سرچشمه غلبه شهوات است و سبب می شود تمام معلومات او بر باد رود. حتى گاه حس تشخیص او را از میان مى برد و در نتیجه او حیات دنیا را بر آخرت مقدم مى دارد:[55] «الَّذِینَ یسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الآخِرَةِ» (ابراهیم:3). در این آیه گرچه ظاهر«یستحبّون» به معنی محبت انسان به چیزی است، ولی این کلمه هر گاه با کلمه «علی» متعدّی شود، معنی مقدم داشتن و ترجیح را می دهد که ریشه آن حب دنیا و وابستگی شدید به آن خواهد بود. به همین جهت دلبستگی و حب این دنیا سر منشاء هر خطا و گناهی شمرده شده است.
از دیدگاه امیرالمومنین (ع) ریشه حب به دنیا یا غفلت از مرگ و معاد است: «إِنَّ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَمَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَان؛ دنیا و آخرت دو دشمن رو در رو و دو راه مخالف همند؛ کسی که دنیا را دوست دارد و مهر آن را در دل بکارد، آخرت را نپسندد و دشمن انگارد، و این دو همچون مشرق و مغربند و انسان چون کسی که میان این دو رود، هر زمان به یکی نزدیک شود، از دیگری دور گردد و این دو چون دو هووی هستند «حب دنیا» به هیچ وجه با آخرت جمع شدنی نیست و جز با ترک آن کمالی به دست نمی آید.[56]
ریشه دیگر حبّ به دنیا اشتغال فکری و فقر وآرزوهای دور و درازاست؛ چنانچه ابن عباس می گوید: «شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود: «کسی که گرفتار دوستی دنیا گردد، سه بلا دامنگیر او می شود؛ اشتغال فکریی که بر اثر آن خستگی او تمام نمی شود، فقری که بی نیازی با آن نیست و آرزوهای طولانی که سرانجام ندارد. آگاه باشید که دنیا و آخرت هر دو، هم طالبند و هم مطلوب پس کسی که سراغ آخرت رفت، دنیا خود به خود سراغ او می آید تا از روزی خود بطور کامل بهره برداری کند. و خواهان دنیا، آخرت به سراغ او می آید تا اینکه مرگ ناگهانی او را دریابد و به کام خویش فروکشد».[57]
همین تعبیر در نهج البلاغه از امیرالمومنین (ع) نیز درباره ریشه حبّ به دنیا وجود دارد که می فرمایند: «مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْیا، الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ: هَمٍّ لَا یغِبُّهُ، وَ حِرْصٍ لَا یتْرُكُهُ، وَ أَمَلٍ لَا یدْرِكُهُ؛ شیفته دنیا اشتغال فکری دائم پیدا می کند که بر اثر آن همیشه خسته است و خستگی او هم برطرف نمی شود».[58]
ب) اوصاف دنیا دوستان
امیر المومنین (ع) اوصاف دنیا دوستان را این گونه توصیف می کنند: «إِنَّمَا أَهْلُهَا كِلَابٌ عَاوِیةٌ وَ سِبَاعٌ ضَارِیةٌ، یهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ وَ یأْكُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یقْهَرُ كَبِیرُهَا صَغِیرَهَا، نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ؛[59] جز این نیست كه دنیادوستان همچون سگ هایى هستند كه پیوسته پارس مى كنند (و براى تصاحب جیفهاى بر سر یكدیگر فریاد مى كشند) یا درندگانى كه در پى دریدن یكدیگرند، در برابر یكدیگر مى غرند، و زوزه مى كشند، زورمندان، ضعیفان را مى خورند و بزرگ ترها كوچك ترها را مغلوب مى سازند یا همچون چهارپایانى هستند كه دست و پایشان (به وسیله مستكبران) بسته شده (و بردگان سرسپرده آنهایند) و گروه دیگرى همچون حیواناتى هستند رها شده در بیابان (شهوات)».
تقسیمى كه امام (ع) براى اصناف دنیاپرستان و گروههاى مختلف آن بیان فرموده، تقسیم بسیار جالبى است كه انسان را براى تشخیص آنها و دورى از آنها بیدار و آگاه مى سازد:
- گروه غوغاگران و صاحبان رسانه هاى گمراه كننده.
- گروه درندگانى كه براى به دست آوردن منابع دنیا با هم در نبردند.
- گروه بردگانى كه براى رسیدن به مال و مقام، به هر ذلتى تن در مى دهند.
- گروه هوسران و عیاش كه عقل را رها كرده و در بیابان زندگى سرگردانند؛ خداى آنها زر و سیم و هدفشان عیش و نوش است.
ج) عوامل دنیا دوستی
دنیا دوستی و فریفته زرق و برق دنیاى مادى شدن، انسان را از خدا و روز رستاخیز غافل مى كند و این غفلت عامل مهمّ دیگرى براى فرو غلطیدن در بستر گناه است.
برخی از علل و عوامل دنیا دوستی عبارت است از:
1. فریبندگی شیطان
دنیا واسطه فریب و عامل غرور است و شیطان نیز به واسطه دنیا فریب می دهد؛ چون سرّ سنخیت دنیا و شیطان این است که «الشّیطان غرور و الدّنیا غرور» و انسان به محض اتصال با دنیا، در حقیقت با شیطان متصل می شود و اینکه دنیا سرآغاز همه خطاها و معاصی و گناهان است، از این جاست. چنانکه از امیر مؤمنان علی (ع) روایت شده است: «اِحْذَرِ الدُّنْیَا فَإنها شَبَکَهُ الشَّیْطَان؛ از دنیا بپرهیز که به درستی آن دام شیطان است». اگر واسطه اتصال و ارتباط و فریب شیطان (دنیا) نباشد، دیگر انحرافی در کار نیست.
جدایی از آیات الهی و دل بستگی به مادیات و به تعبیر قرآن إخلاد إِلی الارض و پیروی از هوای نفس، زمینه فعالیت شیطان را در وجود انسان فراهم می كند: «اتلُ عَلیهم نَبَأ الَّذی آتَیناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَه الشَّیطانَ فَكان مِنَ الغاوین و لَوْ شِئْنا لَرَفْعناهُ بِها و لكِنَّه أخْلَد إِلی الأرضِ وَ اتَّبَعَ هواهُ» (اعراف:175-176).
امام علی (ع) نیز درباره نقش شیطان در حب به دنیا می فرماید: «إِنَّ الشَّیطَانَ یسَنِّی لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ یرِیدُ أَنْ یحُلَّ دِینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ یعْطِیكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ؛ شیطان راه هاى انحرافى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد، و مى خواهد (رشته هاى محکم) دین شما را گره گره بگشاید و به جاى اتحاد و هماهنگى، ایجاد تفرقه کند و به وسیله تفرقه، فتنه بر پا سازد».[60]
2. فریبندگى ظواهر دنیا
امام (ع) درباره نقش فریبندگی دنیا می فرماید: «أَیهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا مَتَى غَرَّتْكَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى؛ اى كسى كه دنیا را نكوهش مى كنى و خودت فریفته دنیا شده اى و اباطیل دنیا تو را فریفته چه زمان دنیا تو را فریب داده (و با چه وسیله اى) آیا به استخوان هاى پوسیده پدرانت در زیر خاك و یا خوابگاه مادرانت (در درون قبرها)».[61]
البته حقیقت این است که خود شخص فریب دنیا را خورده است نه اینكه دنیا او را فریب داده است. انسان به واسطه اسبابی نظیر مال و اولاد و همسر فریب می خورد.
نقلی در این باره وجود دارد که پیامبر اكرم (ص) روزى بر منبر خطبه مى خواندند و حسنین وارد مسجد شدند، در حالى كه لباس نو به تن داشتند. لباس حسین (ع) به پایش گیركرد و بر زمین خورد. حضرت كه این منظره را مشاهده كردند، از منبر پائین آمد و هر دو را با خود بالاى منبر برده و نشاندند. سپس به خطبه ادامه داده و فرمودند: «صدق الله حیث قال "انما اموالكم و اولادكم فتنه" و الله لمّا رأیت الحسین عثر بطرف ثوبه لم املك نفسى حتى وقعت علیه؛ خداوند راست فرمود كه "اموال و اولاد شما وسیله آزمایش شما هستند"، به خدا قسم چون دیدم، حسین به وسیله جامه اش بر زمین خورد، تسلط بر نفس خود را از دست داده و به طرف او رفتم». همچنین عشق افراطى به زن و همسر از عوامل بسیار مؤثر در عشق به فریب خوردن از دنیا است.[62]
3. حرص و طمع
یکی دیگر از عوامل دنیا پرستی حرص و طمع است. هرچه در انسان قوت بگیرد، سبب اقبال بیشتر او به دنیا می شود. منشأ طمع، دنیا خواهی، اما سرانجام آن دنیا دوستی است که آن هم عواقب ناگواری در دنیا و آخرت برای انسان دارد.
امام علی (ع) می فرماید: «فَإِنَّ الدُّنْیا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَیرِهَا وَ لَمْ یصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَیئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَیهَا وَ لَهَجاً بِهَا، وَ لَنْ یسْتَغْنِی صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِیهَا عَمَّا لَمْ یبْلُغْهُ مِنْهَا، وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ فِرَاقُ مَا جَمَعَ وَ نَقْضُ مَا أَبْرَمَ؛ وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى، حَفِظْتَ مَا بَقِی؛ دنیا انسان را به خود مشغول و از غیر خود بیگانه مى سازد. دنیا پرست به چیزى از دنیا نمى رسد جز آنکه درى از حرص را به رویش مى گشاید و آتش عشق او را به دنیا تندتر مى کند در حالى که دنیاپرست هرگز به آنچه دارد در برابر آنچه به آن نرسیده قانع نیست (و دائماً در آتش حرص مى سوزد) و به دنبال آن جدایى از اموالى است که گردآورى کرده و واتابیدن آنچه را تابیده است. اگر از آنچه (در داستان پیشینیان و در گذشته عمر خودت) وجود داشته است عبرت گیرى آنچه را باقى است حفظ خواهى کرد».[63]
در بعضى از روایات، دنیا به آب شور دریا تشبیه شده که شخص تشنه هر قدر از آن بنوشد تشنه تر مىگردد. امام کاظم (ع) مى فرماید: «مَثَلُ الدُّنْیا کَمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ کُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّى یقْتُلَهُ؛[64] دنیا همانند آب دریاست که هرقدر تشنه از آن مى نوشد تشنه تر مى شود و سرانجام او را به قتل مى رساند». همان ضرب المثلى که در فارسى معروف است که مى گویند: بیش داران بیش خواهانند».[65]
امام خمینی (ره) نیز درباره نقش حرص و طمع فرموده است: «معلوم است خود حرص و لازم و ملزوم آن از احتجاب فطرت و از جنود جهل و ابلیس است و خود آن شرّ و از لوازم شرّ است و منتهی به شرّ شود و کمتر چیزی انسان را مثل آن به دنیا نزدیک کند و از حق تعالی و تمسّک به ذات مقدّسش دور و مهجور نماید».[66]
4. هواپرستی
یکی دیگر از عوامل دنیا پرستی نفس و خواهش های نفسانی است که سبب می شود انسان شیفته دنیا گردد و آخرت خود را فدای دنیا کند و متاع باقی آخرت را به متاع زودگذر دنیا بفروشد.
امیرالمومنین (ع) در بیان حقیقت نفس می فرمایند: «اتَّقِ اللَّهَ فِی كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ، وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ الدُّنْیا الْغَرُورَ وَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَالٍ؛ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ كَثِیرٍ مِمَّا تُحِبُّ مَخَافَةَ [مَكْرُوهِهِ] مَكْرُوهٍ، سَمَتْ بِكَ الْأَهْوَاءُ إِلَى كَثِیرٍ مِنَ الضَّرَرِ؛ فَكُنْ لِنَفْسِكَ مَانِعاً رَادِعاً، وَ [لِنَزَوَاتِكَ] لِنَزْوَتِكَ عِنْدَ الْحَفِیظَةِ وَاقِماً قَامِعاً؛ در هر صبح و شام تقواى الهى را پیشه کن. از دنیاى فریبنده بر خویشتن خائف باش و در هیچ حال از آن ایمن مشو. بدان که اگر خویشتن را از بسیارى از امورى که آن را دوست مى دارى به علت ترس از ناراحتى هاى ناشى از آن باز ندارى، هوا و هوس ها تو را به سوى زیان هاى فراوانى خواهد کشاند، بنابراین در مقابل نفس سرکش، مانع و رادع و به هنگام خشم و غضب بر نفس خویش مسلّط و غالب باش و ریشه هاى هوا و هوس را قطع کن.[67]
5. آثار دنیا دوستی
حب دنیا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسى، تفوق طلبى، برترى جویى است که نتیجه اش تقدم دنیا بر آخرت است. حتی محبت به دنیا متضمن آثار بسیاری است که حتی در روز قیامت هم از انسان جدا نمی شود: «یَوْمَ یحْمَی عَلَیْهَا فیِ نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنزْتُمْ لِأَنفُسِکمْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنزُون» (توبه:35).
در روایات در مورد حبّ دنیا به معنى دنیاپرستى، تعابیر مختلفى آمده كه دوستى دنیا منشأ همه گناهان است و این مطلب یك واقعیت عینى و محسوس است كه در زندگى خود و دیگران بارها آن را آزموده ایم حبّ دنیا شاخه هاى فراوانى دارد و از شعب حب زنان، حب به بقاء. حب ریاست، حب راحتى، حب سخن، حب برترى، و حب ثروت است، اینها هفت خصلتند كه همگى در حب دنیا جمعند.[68]
در یک تقسیم بندی کلی آثار و تبعات حبّ دنیا گاهی متوجه امور دنیوی خودِ فرد دنیا دوست و دنیا پرست می گردد و گاهی آثار حبّ دنیا متوجه نسبت فرد دنیا دوست و خدا و امور اخروی خواهد شد.
یک- آثار دنیا گرایی در امور دنیوی
آثار حبّ دنیا و رویکرد غلط ما نسبت به دنیا گاهی ناشی از ارتباط ما و امور دنیوی است؛ بدین معنا که حبّ به دنیا برای فرد هیچ سود و منفعتی ندارد و بدین واسطه اسباب شقاوت ابدی خود را فراهم می کند.
اول- آثار روانی
پیامبر اکرم (ص) درباره ابعاد آثار روانی حبّ دنیا بر انسان می فرماید: «عَن ابنِ عَبّاسٍ قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) یقولُ: انَّهُ ما سَكَنَ حُبُّ الدُّنیا قَلبَ عَبدٍ الّا التاطَ فیها بِثَلاثٍ: شُغلٍ لا ینفَدُ عَناؤُهُ وَ فَقرٍ لا یدرَكُ غِناهُ وَامَلٍ لا ینالُ مُنتَهاهُ. الا انَّ الدُّنیا وَالآخِرَةَ طالِبَتانِ وَمَطلوبَتانِ فَطالِبُ الآخِرَةِ تَطلُبُهُ الدُّنیا حَتّى یستَكمِلَ رِزقَهُ وَطالِبُ الدُّنیا تَطلُبُهُ الآخِرَةُ حَتّى یأخُذَهُ المَوتُ بَغتَةً؛[69] ابن عبّاس مى گوید شنیدم كه رسول خدا (ص) فرمود: هركه گرفتار دوستى دنیا گردد سه بلا دامنگیرش مى شود: اشتغال فكرى كه بر اثر آن خستگى اش تمام نمى شود؛ فقرى كه بى نیازى با آن نیست؛ و آرزوهاى طولانى كه پایان ندارد. آگاه باشید كه دنیا و آخرت هم طالبند و هم مطلوب، پس هركه سراغ آخرت رفت دنیا خودش بهسراغ او مى آید تا از روزى خود بهطور كامل بهره بردارى كند. و خواهان دنیا، آخرت بهسراغش مىآید تا اینكه مرگ ناگهانى او را دریابد و به كام خود فرو كشد.
ایشان سپس در تبیین این آثار می فرماید: در روایات در مورد حبّ دنیا، البتّه به معنى دنیاپرستى، نه علاقه هایى كه بر اساس عقل باشد، تعابیر مختلفى آمده كه دوستى دنیا منشأ همه گناهان است.
در این حدیث آثار حبّ دنیا از نظر روانى بحث مى شود. البته مضمون این حدیث با فرمایش امام علی (ع) در نهج البلاغه کاملا مطابقت دارد: «مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبّ الدُّنیا التاطَ قَلبُهُ مِنها بِثَلاثٍ هَمٍّ لَا یغِبُّهُ، وَ حِرْصٍ لَا یتْرُكُهُ، وَ أَمَلٍ لَا یدْرِكُهُ؛ آن كس كه قلبش با محبت دنیا پیوند خورده سه چیز او را رها نخواهد كرد: اندوه دائم، حرصى كه هرگز او را ترك نمىكند و آرزویى كه هیچ گاه به آن نخواهد رسید». [70]
اشتغال فكرى همیشگى: فكرش چنان مشغول است كه بر اثر آن همیشه خسته است و خستگى اش برطرف نمى شود.
احساس فقیر بودن: فقرى معنوى كه غنا با آن نیست و هرچه بیشتر از دنیا به دست مى آورَد باز احساس كمبود مى كند، زیرا بىنیازى خارج از وجود انسان نیست، بلكه در درون جان اوست. انسان دنیاپرست همیشه تشنه است و هیچگاه سیراب نمى شود.
آرزوهاى طولانى بى پایان: آرزوها هم از او دست برنمى دارند و هر كدام كه برآورده شود آرزوى دیگرى مى آید و آرزوهایش نامتناهى مى شود. چنین انسانى هرگز آرامش ندارد. یعنى این موضوع دست به دست هم داده و آرام و قرار را از او مى گیرد؛ در نماز به فكر دنیاست، در غذا به فكر دنیاست، نمى داند چه خوانده و چه خورده است.[71]
دوم- محرومیت از شناخت حقایق
«و إنّما الدّنیا منتهى بصر الأعمى، لا یبصر ممّا وراءها شیئا، و البصیر ینفذها بصره، و یعلم أنّ الدّار وراءها. فالبصیر منها شاخص، و الأعمى إلیها شاخص. و البصیر منها متزوّد، و الأعمى لها متزوّد».[72] به راستى كه دنیا منتهاى دید كوردلان است و ما وراى آن چیزى نمى بینند در حالى كه شخص بصیر و روشن ضمیر، دیدش در آن نفوذ مى كند و از آن مى گذرد، و مى داند كه سراى جاودان، وراى آن است آرى دنیاپرستان، به خاطر دلباختگى و شیفتگى، نسبت به زرق و برق دنیا، همچون كسى هستند كه در زندانى بدون روزنه، محبوس است، جز داخل زندان چیزى را نمى بینند، یا دید چشمشانشان ضعیف است و یا حجابها اطراف آنها را گرفته، و یا هر دو، ولى حق جویان حق طلب، دیدشان نافذ و حجابى در برابر آنها نیست. به همین دلیل سراى آخرت را كه منزلگاه جاودانى آنهاست، با چشم دل، به روشنى مى بینند و تمام همّت خود را متوجّه آن مى سازند. به همین دلیل، قرآن مجید مى فرماید: «یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ؛ آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مىدانند و از آخرت (و پایان كار) غافلند» (روم:7).[73]
سوم- بزرگ جلوه کردن دنیا
«مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیا فِی عَینِهِ وَ كَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ آثَرَهَا عَلَى اللَّهِ تَعَالَى، فَانْقَطَعَ إِلَیهَا وَ صَارَ عَبْداً لَهَا؛ كسى كه دنیا در دیده اش بزرگ جلوه كند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، كه دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگرى نپردازد و بنده دنیا گردد».[74]
چهارم- مال اندوزی برای وراث
«فَإِنَّ الَّذِی فِی یدِكَ مِنَ الدُّنْیا قَدْ كَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَكَ وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلٍ بَعْدَكَ، وَ إِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَینِ: رَجُلٍ عَمِلَ فِیمَا جَمَعْتَهُ بِطَاعَةِ اللَّهِ، فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ؛ أَوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیةِ اللَّهِ، فَشَقِیتَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ؛ وَ لَیسَ أَحَدُ هَذَینِ أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِكَ، وَ لَا أَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِكَ؛ فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَةَ اللَّهِ، وَ لِمَنْ بَقِی رِزْقَ اللَّه؛ آنچه از دنیا هم اكنون در اختیار توست پیش از این در دست دیگران بوده است و بعد از تو نیز به دیگران مى رسد تو اموال را براى یكى از دو كس گردآورى مى كنى: یكى آنكس كه آن را در راه طاعت الهى صرف مى كند و با آن سعادتمند مى شود در حالى كه تو از آن محروم مانده اى یا كسى كه آن را در راه معصیت خداوند صرف مى كند و تو به سبب آنچه براى او گردآورى كردهاى شقاوتمند خواهى شد (چراكه كمك به گناه كرده اى). هیچ یک از این دو، شایستگى این را ندارد كه تو او (شخص صالح) را بر خود مقدم دارى و یا بار (گناه) او (شخص ناصالح) را بر دوش كشى بنابراین براى گذشتگان، رحمت خدا و براى بازماندگان، رزق پروردگار را طلب كن.[75]
امام (ع) به اینگونه افراد مى فرماید: براى چه کسى این اموال را ذخیره مى کنید؟ براى افراد صالح که از آن در راه اطاعت خداوند بهره مى گیرند؟ در این صورت آنها خوشبخت مى شوند و شما محروم و زیانکار؛ در حالى که زحمت جمع کردن مال را شما کشیده اید. اگر این اموال به دست افراد ناصالح و فاسد بیفتد و از آن در مسیر معصیت پروردگار کمک بگیرند سرنوشت بدترى خواهید[76] داشت؛ زیرا علاوه بر اینکه از برکات مال خود محروم شده اید، به گناه نیز کمک کرده اید.
پنجم- بزرگداشت اهل دنیا
امام علی (ع) در مسیر حركتش به شام بود که كشاورزان و دهبانان شهر «انبار» با او ملاقات كردند و به عنوان احترام از مركب پیاده شدند و با سرعت پیش روى او حركت كردند (و این مراسمى را كه نشانه خضوع فوق العاده در برابر امراى ستمگر بود انجام دادند). امام فرمود: «مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا ینْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِی دُنْیاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار؛ این چه كارى بود كه كردید؟ عرض كردند: این رسوم و آدابى است كه ما امیران خود را با آن بزرگ مى داریم. امام (ع) فرمود: به خدا سوگند زمامداران شما از این عمل بهره اى نمى برند و شما با این كار در دنیا مشقت زیاد بر خود هموار مى سازید و در قیامت بدبخت مى شوید. چه زیان بار است مشقتى كه به دنبال آن عقاب الهى باشد و چه پرسود است آرامشى كه با آن امان از آتش دوزخ فراهم گردد.[77]
دو- آثار دنیا گرایی در امور اخروی
آثار حبّ دنیا مرتبط با خدا یعنی مرتبط با اموراخروی و الهی است و با دین و آخرت ما پیوند دارد که نتیجه اش دور شدن از مسیر هدایت و کمال و خسران و گمراهی است.
اول- فراموشی یاد خدا
«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ یرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا؛ از كسانى كه از یاد ما اعراض كرده اند و جز زندگى مادى دنیا را نمى خواهند و نمى جویند، روى بگردان» (نجم: 29)؛ چون حب دنیا و فراموش كردن یاد خدا مفهوم گسترده اى دارد و هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن و دلیل عقل و چه از طریق سنت و یاد قیامت شامل مى گردد. حب دنیا آنها را در لجنزار این موهومات و خرافات غوطه ور ساخته است. همچنین رابطه و تاثیر متقابل میان غفلت از یاد خدا و اقبال به مادیات و زرق و برق دنیا وجود دارد؛ به این شکل که غفلت از یاد خدا انسان را به سوى دنیاپرستى سوق مى دهد؛ همانگونه كه دنیاپرستى انسان را از یاد خدا غافل مى سازد. گاهی انسان به خاطر دنیا تمام شرف و حیثیت انسانى خود را با درهم و دینارى معاوضه می کند؛ یعنى نهایت فهم و شعورشان این است كه به خواب و خور، عیش و نوش، متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنیا قناعت كرده اند.[78]
دوم- جایگزینی دنیا به جای آخرت
امام (ع) به پنج امتیاز از پیشینیان اشاره مى کند: طول عمر، بقاى آثار، درازى آرزوها، فزونى جمعیت و کثرت لشکرها. امتیازاتى که سبب برترى آشکار آنها مى شد، ولى هیچ یک از این امور نتوانست از نفوذ سیل فنا به قصرها و خانه هاى آنها جلوگیرى کند، سرانجام همچون برگ هاى خشکیده درختان یا پرکاه، روى این سیلاب غلطیدند و رفتند:[79]
«أَلَسْتُمْ فِی مَسَاكِنِ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً وَ أَبْقَى آثَاراً وَ أَبْعَدَ آمَالًا وَ أَعَدَّ عَدِیداً وَ أَكْثَفَ جُنُوداً؟ تَعَبَّدُوا لِلدُّنْیا أَی تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَی إِیثَارٍ، ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَیرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ؛ فَهَلْ بَلَغَكُمْ أَنَّ الدُّنْیا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْیةٍ أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَةٍ أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً، بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ وَ أَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ وَ أَعَانَتْ عَلَیهِمْ رَیبَ الْمَنُونِ؛ فَقَدْ رَأَیتُمْ تَنَكُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَیهَا حِینَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ، وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْكَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَةَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَةَ؟؛[80] مگر شما در جایگاه پیشینیان خود زندگى نمىکنید همانها که عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پابرجاتر و آرزوهاى شان درازتر، نفراتشان فزونتر و لشکرهایشان انبوهتر بود؟ آنها دنیا را پرستیدند، چه پرستیدنى! و آن را بر همه چیز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى! اما سرانجام بدون زاد و توشه اى که آنها را به منزلگاه (ابدى شان) برساند، و بدون مرکبى که با آن این راه (پر خوف و خطر) را بپیمایند از آن کوچ کردند.
آیا هرگز به شما خبر رسیده که دنیا فدیه اى براى یکى از آنها داده باشد (تا او را از مرگ یا سکرات آن) رهایى ببخشد؟ یا کمکى به آنها در این مسیر کند؟ یا حدّ اقل هم نشین خوبى براى آنان باشد؟ (نه، هرگز کمکى به فداییان خود نکرده) بلکه به عکس آنها را زیر آفتهاى گوناگون پوشانید و طوق حوادث دردناک کوبنده را بر گردنشان افکند و با انواع شدائد و مشکلات ذلیلشان نمود، و به صورت به خاک افکند و پایمالشان کرد، و به یارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست. شما با چشم خود دیدید (و در تواریخ خواندید) که دنیا در برابر دنیاپرستان و کسانى که آن را بر همه چیز مقدّم مى داشتند و بر آن تکیه مىکردند هنگام کوچ همیشگى از آن چهره در هم کشید و خودرا کاملاً نا آشنا جلوه داد. آیا دنیا براى دنیاپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم کرد؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت؟ و جز ظلمت و تاریکى براى آنها نورى مهیا نمود؟ (نه، هرگز، بلکه آنها را در گورهاى تاریک و تنگ و وحشتناک جاى داد) و آیا سرانجام جز ندامت چیزى براى آنها ببارآورد؟
سوم- سستی در عمل برای آخرت
اگر انسان در معاد و ثواب و عقاب شك داشته باشد، كوتاهى او در انجام كارهاى نیك ممكن است قابل توجیه باشد، اما افراد باایمان معاد را باور كرده و به ثواب و جزاى الهى ایمان دارند؛ آن هم ثواب هاى بسیار عظیمى كه تناسبى با مقدار عمل انسانها ندارد، بلكه فقط مناسب فضل و الطاف الهى است. این افراد اگر در انجام كارهاى نیك كوتاهى كنند به راستى عجیب است و این همان غبن و خسارتى است كه انسان با دست خود بر خویشتن وارد مىكند:[81] «وَ التَّقْصِیرُ فِی حُسْنِ الْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَیهِ غَبْ؛ و كوتاهى در حُسن عمل با وجود اطمینان به پاداش (الهى) براى آن، غبن و خسارت است».[82]
چهارم- دشمنی با آخرت
امیرالمومنین (ع) می فرماید: «إِنَّ الدُّنْیا وَالآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ، وَسَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ؛ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا وَتَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الآخِرَةَ وَعَادَاهَا، وَهُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَمَاشٍ بَینَهُمَا؛ كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الآخَرِ، وَهُمَا بَعْدُ ضَرَّتَان؛ دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلف هستند، لذا كسانى كه دنیا را دوست بدارنند و به آن عشق بورزند و به مسابقه در ثروت روى آوردند، خانه هاى مجلل، لباسهاى گرانبها، سفرههاى رنگارنگ و مركبهاى زیبا براى خود انتخاب نموده وارزشهاى مادى فرو روند شد آخرت را دشمن مى دارد و با آن عداوت دارد».[83]
امام (ع) دو تشبیه جالب و به تعبیر دیگر دو مثال واضح براى دنیا و آخرت بیان مى كند و مى فرماید: «این دو به منزله مشرق و مغرب اند و انسان همچون كسى است كه در میان این دو در حركت است؛ هر زمان به یكى نزدیك مى شود از دیگرى دور مى گردد و این دو همچون دو همسر یك مردند كه معمولًا با هم رقابت شدید دارند.[84]
همچنین حدیثى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از رسول اکرم (ص) نقل كرده است به همین مطلب اشاره دارد: «إِنَّ فِی طَلَبِ الدُّنْیا إِضْرَاراً بِالآخِرَةِ وَفِی طَلَبِ الآخِرَةِ إِضْرَاراً بِالدُّنْیا فَأَضِرُّوا بِالدُّنْیا فَإنها أَحَقُّ بِالْإِضْرَار؛ طلب دنیا به آخرت انسان زیان مىرساند و طلب آخرت به دنیا ضرر مى زند، بنابراین ضرر دنیا را بپذیرید كه سزاوارتر به زیان است».[85]
سه- راههای مقابله با دنیا دوستی
راههای مقابله برای مقابله با دنیا دوستی عبارت است از:
اول- زهد
زهد به حسب لغت عبارت است از ترک شی و اعراض از آن و بى میلى و بى رغبتى به آن و به معنى قلیل شمردن و حقیر شمردن آمده است: «زهد بحرکات العین زُهْداً و زَهاده فی الشی ء و عنه: أی رغب عنه و ترکه، و فلان یزدهد عطاء فُلان: أی یعدّه زهیداً قلیلًا، و الزُّهد و الزَّهاده: الإعراض عن الشی ء احتقاراً له، من قولهم: شی زهید؛ أی قلیل».[86]
زهد در اصطلاح اگر عبارت باشد از بی رغبتی و بی میلی به دنیا که ملازم باشد با ترک آن، از اعمال جوانحی محسوب شود. محتمل است ترک از روی بی رغبتی باشد یا بی رغبتی و بی میلی مطلق باشد. پس معلوم شد که چهار احتمال وجود دارد: اوّل آن که زهد عبارت باشد از بیرغبتی به دنیا مطلقاً، چه اعراض کند عملاً یا نکند. دوّم آنکه ترک دنیا باشد عملاً، چه بیرغبت باشد یا نباشد، سوم آن که بی میلی ملازم با ترک باشد و چهارم آن که ترک از روی بی رغبتی باشد. شاید احتمال سوم در بین این احتمالات ارجح باشد و بعد از آن احتمال چهارم ارجح است و پس از آن احتمال اوّل. اما احتمال دوم بعید است؛ زیرا که به حسب نصّ اهل لغت، زهد خلاف رغبت است.[87]
حقیقت زهد: حقیقت «زهد» در برابر «رغبت» قرار دارد که همان بى اعتنایى نسبت به مواهب مادّى و عدم وابستگى نسبت به دنیا و مظاهر دنیا است؛ هرچند امكانات وسیعى در اختیار داشته باشد: «أَيُّهَا النَّاسُ الزَّهَادَةُ قِصَرُ الْأَمَلِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ؛[88] اى مردم! زهد همان كوتاهى آرزو، و شكر و سپاس برابر نعمت، و پارسایى در مقابل گناه است زهد این چنین نیست كه انسان به كلّى ترك دنیا گوید، و همچون راهبان در گوشهاى بخزد و از جامعه دورى گزیند؛ در حالى كه این معنا با روح اجتماعى اسلام هرگز نمى سازد و در روایات اسلامى، شدیدا از آن نهى شده است».
زهد این نیست که انسان به کلّى ترک دنیا گوید و همچون راهبان در گوشهاى بخزد و از جامعه دورى گزیند؛ این معنا با روح اجتماعى اسلام هرگز نمى سازد و در روایات اسلامى شدیداً از آن نهى شده است. بنابراین، زهد مفهوم دیگرى دارد و آن ترک دلباختگى و دلدادگى و عشق بى قرار نسبت به دنیا و عدم اسارت در چنگال زرق و برق آن است. این همان سرمایه عظیمى است که اگر انسان فاقد آن باشد، آلوده انواع گناهان مى گردد.
این همان چیزى است که امیرمؤمنان (ع) درباره آن مى فرماید: «إِنَّ مِنْ أَعْوَنِ الأَخْلاَقِ عَلَى الدِّینِ، الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا؛[89]از مهم ترین اخلاقى که انسان را بر حفظ دینش یارى مى دهد، زهد در دنیاست».[90]
به علاوه امام علی (ع) حقیقت زهد را ترك وابستگى ها و گسستن زنجیرهاى اسارت مربوط به گذشته و آینده می دانند: الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ قَالَ اللَّهُ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ فَمَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ مَنْ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ».[91]
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، خداوند متعال مى فرماید: «تا بر گذشته تأسّف نخورید و نسبت به آینده شاد و دلبسته نباشید. بنابراین آن كس كه غم گذشته (و آنچه را از دست داده) نمى خورد و نسبت به آینده (و آنچه در دست دارد) شاد و دلبسته نیست، هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است».
نقطه مقابل «زهد»، «رغبت» (توجّه و دلبستگى به دنیا) و «تنافس» در دنیا، یعنى: با اصرار، دنبال آن دویدن است: «زُهْدُكَ فِی رَاغِبٍ فِیكَ نُقْصَانُ حَظٍّ، وَرَغْبَتُكَ فِی زَاهِدٍ فِیكَ ذُلُّ نَفْس»؛[92] اظهار بى میلى و بی رغبتی به كسى كه به تو علاقه مند است سبب كاستى بهره تو در دوستى اوست و اظهار میل به كسى كه به تو بىاعتناست سبب خوارى تو خواهد بود، بنابراین زهد به یک چیز به معنای بی رغبتی به آن است.[93]
بنابراین زهد و بی رغبتی به دنیا، یکی از راه های مقابله با دنیاپرستی است کما اینکه امام (ع) مى فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ انْظُرُوا إِلَى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا الصَّادِفِينَ عَنْهَا فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِيلٍ تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاكِنَ وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآمِنَ؛ دلدادگى و دلباختگى در برابر مال و مقام و لذّات دنیا، چشم و گوش انسان را كور و كر مى كند و به تمام گناهان آلوده مىسازد. پس به دنیا همچون زاهدان و بى اعتنایان نگاه كنید؛ چون دنیا به زودى مقیمان و ساكنان خود را از میان بر مى دارد و هوسبازان غرق نعمت را كه بر آن تكیه كرده اند، ناگهان به مصیبت مى كشاند».[94]
امام علی (ع) در توصیف زندگی زاهدانه می فرماید: «كَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْیا وَ لَیسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَكَانُوا فِیهَا كَمَنْ لَیسَ مِنْهَا؛ عَمِلُوا فِیهَا بِمَا یبْصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِیهَا مَا یحْذَرُونَ؛ تَقَلَّبُ أَبْدَانِهِمْ بَینَ ظَهْرَانَی أَهْلِ الآخِرَةِ وَ یرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیا یعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ، وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْیائِهِم؛ قومى بودند به ظاهر از مردم دنیا و حال آنكه، اهل دنیا نبودند. در دنیا چنان زیستند كه گویى نه از مردم دنیایند. كارهاشان از روى بصیرت بود و از آنچه مى ترسیدند گریختند و بر هم پیشى گرفتند. با آنكه در دنیا بودند، در میان اهل آخرت مى گردیدند. مى بینند كه مردم دنیا مرگ اجسادشان را بزرگ مى پندارند و بر آن افسوس مى خورند و آنان مرگ دلهاى زنده شان را بزرگتر مى شمارند».[95]
زندگی زاهدانه و تفاوت اعمال زاهدان با دنیاپرستان در این است که جسم آنان در دنیاست، ولى روح و قلبشان وابسته به آخرت است؛ بنابراین زاهد بهتر می تواند زندگی اش را خدا محور کند و در مسیر قرب الهی باشد و حب دنیا بزرگترین مانع این راه و عامل اصلی غفلت انسان از خداوند است.[96]
دوم- یاد الهی
امیرالمؤمنین (ع) در خطبه متقین، علاج دنیاپرستی را عظمت یاد خدا در دل انسان بیان فرموده است: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ صَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ».[97] علاج دل بستن و مجذوب شدن به دنیا این است كه خدا در دل انسان، در جان انسان آن چنان جایگاهی پیدا می كند كه همه چیز در نظر او كوچك می شود. این مقامات دنیوی، این اموال، این زیبایی ها، این جلوه های زندگی مادی، این لذت های گوناگون در نظر انسان حقیر می شود؛ بنابراین باید سطح معرفت خود را نسبت به خداوند بالا ببریم كه نتیجه قطعى عظمت خالق در نظر ما كوچك شدن مخلوقات است. امیرمؤمنان على (ع) مى فرماید: «وَاللَّهِ لَوْ أُعْطیتُ الْأَقالیمَ السَّبْعَةِ بِما تَحْتَ أفْلاكِها، عَلى أنْ أعْصِىَ اللَّهَ فی نَمْلَةٍ أسْلُبُها جُلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ».[98]
سوم- بی ارزش و خوار جلوه دادن دنیا
امام (ع) به ذکر اوصاف والاى پیامبر و بى اعتنایى او نسبت به زرق و برق دنیا مى پردازد تا نمونه اى جامع و الگویى کامل براى بحث هاى پیشین این خطبه باشد و نشان دهد چگونه یک انسان مى تواند در پرتو ایمان و آگاهى و عمل صالح از خطرات دنیاپرستى در امان بماند:[99]«و منها فی ذكر النبی (ص) : زُهد النبی: قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِیاراً وَ بَسَطَهَا لِغَیرِهِ احْتِقَاراً فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا [مِنْ] عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَینِهِ لِكَیلَا یتَّخِذَ مِنْهَا رِیاشاً أَوْ یرْجُوَ فِیهَا مَقَاماً بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً وَ خَوَّفَ مِنَ النَّارِ مُحَذِّرا؛[100] پیامبر اسلام (ص) دنیا را بسیار حقیر و کوچک مى شمرد و آن را خوار و بى مقدار مى دانست و در دیدگاه دیگران نیز تحقیرش مى نمود. او مى دانست خداوند براى احترام و گرامى داشت وى، دنیا را از او گرفته و به خاطر حقارتش آن را براى دیگران گسترده ساخته است. (و به این ترتیب)، پیغمبر اکرم (ص) با قلب و روح خود از دنیا روى گردان شد و یاد آن را براى همیشه در دل خود میراند و دوست مى داشت که زینت هاى آن از پیش چشمش پنهان و دور شود تا از آن لباس فاخرى تهیه نکند یا اقامت در آن را آرزو ننماید. او در تبلیغ احکام الهى به بندگان براى قطع عذر و اتمام حجّت اصرار ورزید و امّت خویش را از عذاب خدا بیم داد و نصیحت کرده، آنها را به سوى بهشت دعوت نمود و بشارت داد و از آتش دوزخ برحذر داشت».
چهارم- شناخت و بصیرت صحیح نسبت به دنیا
دنیاپرستان، به خاطر دلباختگى و شیفتگى، نسبت به زرق و برق دنیا، همچون کسى هستند که در زندانى بدون روزنه، محبوس است، جز داخل زندان چیزى را نمى بینند یا دید چشمشانشان ضعیف است و یا حجاب ها اطراف آنها را گرفته، ولى حق جویانِ حق طلب، دیدشان نافذ و حجابى در برابر آنها نیست، به همین دلیل سراى آخرت را که منزلگاهِ جاودانى آنهاست، با چشم دل، به روشنى مى بینند و تمام همّت خود را متوجّه آن مى سازند. اساساً اگر دنیا را آن چنان که هست، بشناسیم ایمان به آخرت به دنبال آن خواهد بود:[101]
«وَ إِنَّمَا الدُّنْیا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى، لَا یبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیئاً، وَ الْبَصِیرُ ینْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا، فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیهَا شَاخِصٌ، وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ؛[102] به راستى که دنیا، منتهاى دید کوردلان است و ما وراى آن، چیزى نمى بینند؛ در حالى که شخص بصیر و روشن ضمیر، دیدش در آن نفوذ مى کند و از آن مى گذرد و مى داند که سراى جاویدان وراى آن است. از این رو، شخص بصیر و بینا، آماده کوچ کردن از دنیاست؛ حال آن که، کوردلِ اعمى، چشمش را به آن دوخته و به سوى آن حرکت مىکند، ولى انسان بصیر و بینا از آن، زاد و توشه بر مى گیرد، در حالى که کوردل، براى آن، زاد و توشه مى اندوزد».
پنجم- آزاد کردن خود از قید و بند دنیا
دنیا با زرق و برق هایى که دارد به سراغ همه مى رود و خود را چنان مى آراید که نفوس انسانى را به سوى خود جلب کند. آنها که ناآگاه یا هوسبازند، در دام دنیا گرفتار مى شوند، ولى پرهیزگاران که سراب بودن متاع دنیا را مى دانند، هرگز فریب آن را نمى خورند. همچنین دنیا از طریق مال و ثروت و جاه و مقام و شهوات گوناگون انسان هاى بسیارى را در دام خود اسیر مى سازد و راه آزادى و نجات را بر آنها مى بندد، ولى پرهیزگاران در همان گام هاى نخستین به این معنا پى مى برند و به بهاى جان خود را از این اسارت رهایى مى بخشند:[103] «أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یرِیدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا؛ دنیا (با جلوه گریهایش) به سراغ آنها آمد؛ ولى آنها فریبش را نخوردند و آن را نخواستند. دنیا مى رفت که آنها را اسیر خود سازد؛ ولى آنان به بهاى جان، خویش را از اسارتش آزاد ساختند».[104]
ششم- خودسازی و پرداختن به خود
پشت کردن دنیا، سبب بیدارى انسان است؛ زیرا خود را در آستانه انتقال از دنیا مى بیند و همین امر موجب مى شود که از هواى نفس بپرهیزد و به طور جدى به سرنوشت خویش بیندیشد؛ از هوا و هوس بپرهیزد، سرگرمى هاى غافل کننده را کنار زند، به خویشتن راست بگوید و دور از هرگونه تعصب و سهل انگارى، به آینده خود، یعنى سفر آخرت فکر کند:[105]
«فَإِنَّ فِیمَا تَبَینْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیا عَنِّی وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَی وَ إِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَی مَا یزَعُنِی عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَای وَ الِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِی، غَیرَ أَنِّی حَیثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِی [فَصَدَّقَنِی] فَصَدَفَنِی رَأْیی وَصَرَفَنِی عَنْ هَوَای وَ صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی، فَأَفْضَى بِی إِلَى جِدٍّ لَا یكُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لَا یشُوبُهُ كَذِبٌ، وَ وَجَدْتُكَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّی حَتَّى كَأَنَّ شَیئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِی وَ كَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاكَ أَتَانِی، فَعَنَانِی مِنْ أَمْرِكَ مَا یعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی، فَكَتَبْتُ إِلَیكَ كِتَابِی [هَذَا] مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِیتُ لَكَ أَوْ فَنِیتُ؛[106] آگاهیم از پشت کردن دنیا و چیره شدن روزگار و روى آوردن آخرت به سوى من، مرا از یاد غیر خودم و توجّه به دنیا و اهل آن باز داشته است. این توجّه سبب شده اشتغال به خویشتن مرا از فکر مردم (و آنچه از دنیا در دست آنهاست) باز دارد و از هواى نفس مانع شود و حقیقتِ سرنوشتم را براى من روشن سازد و همین امر مرا به مرحله اى رسانده که سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، سراسر راستى است و دروغ به آن آمیخته نیست و چون تو را جزیى از وجود خود، بلکه تمام وجود خودم یافتم گویى که اگر ناراحتى به تو رسد، به من رسیده و اگر مرگ دامانت را بگیرد دامن مرا گرفته، به این جهت اهتمام به کار تو را اهتمام به کار خود یافتم، از این رو این نامه را براى تو نوشتم تا تکیه گاه تو باشد خواه من زنده باشم یا نباشم.
به خدا سوگند اگر اقلیم هاى هفتگانه جهان را (در گذشته تمام دنیا را به هفت بخش كه هر كدام نام اقلیم داشت تقسیم مى كردند) با آنچه در زیر افلاك قرار دارد به من بدهند كه درباره مورچه اى ستم كنم و پوست جویى را از دهانش بیرون بكشم، چنین كارى را نخواهم كرد». دلیل این كلام امام (ع) همین است كه خدا را با عظمت فوق العاده اى شناخته و تمام دنیا در نظر او از پوست یك جو یا از برگ درختى كه در دهان ملخى باشد كوچك تر جلوه مى كند.[107]
هفتم- عبرت از تاریخ
«خدا رحمت كند كسی را كه می آندیشد و عبرت میگیرد و عبرت می گیرد تا بصیرت پیدا کند.»[108] حضرت امیرالمؤمنین (ع) درصدد بیان این مطلب است که با توجه به چرخش روزگار و تغییر و تحولات آن، سرگذشت پیشینیان می تواند برای دیگران عبرتآموز و سازنده باشد. بنابراین می فرماید: «ای بندگان خدا! بدانید شما و آنانكه در این دنیا زندگی می كنید، به همان راهی می روید كه گذشتگان پیمودند. آنان زندگیشان از شما درازتر، خانه هایشان آبادتر و آثارشان از شما بیشتر بود كه ناگهان صدایشان خاموش و بادهایشان ساكت و اجسادشان پوسیده و سرزمینشان خالی و آثارشان ناپدید شد».[109]
انسان با مطالعه در احوال اقوام گذشته به موقتی و فانی بودن دنیا و مال و ثروت آن پی ببرد و عمرش را که سرمایه ای بدون بازگشت است به جای تدارک آخرت و تهیه توشه تقوا به دلبستگی های کاذب و گذرای دنیا مشغول نسازد: «أَفَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا كَیفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَیرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (یوسف؛109).
آیا شما در جای گذشتگان خود به سر نمی برید كه عمرشان از شما طولانی تر و آثارشان بادوام تر و آرزوهایشان درازتر و افرادشان بیشتر و لشگریانشان انبوه تر بودند؟ دنیا را چگونه پرستیدند و آن را چگونه بر خود برگزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند و رفتند؛ بی توشه ای كه آنان را برای رسیدن به منزلگاه كفایت كند و بی مركبی كه آنان را به منزلشان رساند. آیا شنیدهاید كه دنیا خود را فدای آنان كرده باشد یا به گونه ای یاریشان داده، با آنان به نیكی به سر برده باشد؟[110] این «سیر در ارض» و گردش در روى زمین، مشاهده آثار گذشتگان و ویرانى قصرها و آبادی هایى كه در زیر ضربات عذاب الهى در هم كوبیده شد بهترین درس را به آنها مى دهد. درسى زنده و محسوس و براى همگان قابل لمس؛ چرا كه اینجا سرایى است ناپایدار و آمیخته با انواع دردها، اما آنجا سرایى است جاودانى و خالى از هر گونه رنج و ناراحتى.[111]
هشتم- یاد مرگ و آخرتگرایی
اول- یاد مرگ، یکی از امور مؤثر در ترك دنیاپرستى است. علامه مجلسى نیز در بحارالانوار روایتی از امام صادق (ع) گزارش می دهد:[112] «ذِكْرُ الْمَوْتِ یمِیتُ الشَّهَواتِ فِى النَّفْسِ وَیقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، وَیقَوِّى الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللَّهِ وَیرِقُّ الطَّبْعَ، وَیكْسِرُ أَعْلامَ الْهَوى، وَیطْفِى نارَ الْحِرْصِ، وَیحَقِّرُ الدُّنْیا، وَهُوَ مَعْنى ما قالَ النَّبِى (ص) فِكْرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ».[113]
یاد مرگ، شهوت هاى سركش را در درون آدمى مى میراند، ریشه هاى غفلت را از دل بر مى كند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را دَرهم مى شكند، آتش حرص را خاموش مى سازد و دنیا را در نظر انسان كوچك مى كند، و این است معناى سخنى كه پیغمبر (ص) فرموده: یك ساعت فكر كردن از یك سال عبادت بهتر است».
همچنین امام علی (ع) می فرماید: «أَلَا فَاذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغّصَ الشَّهَوَاتِ، وَ قَاطِعَ الْأُمْنِیاتِ، عِنْدَ الْمُسَاوَرَةِ لِلْأَعْمَالِ الْقَبِیحَةِ؛[114] آگاه باشید! به هنگام شتاب در انجام كارهای زشت، مرگ را به یاد آورید؛ زیرا لذت ها و خوشی ها را ویران می كند و عیش ها را به هم می زند و آرزوها را قطع می كند».
گفتار امام (ع) اشاره به مرگ است كه یاد آورى آن از عوامل بسیار مهم بیدارى انسانهاست که ریشه غفلت را بر می كند و دنیا را در پیش دیدگان آدمی كوچك میكند زیرا در می یابد كه این دنیا گذرا است.[115]
دوم- همچنین از جمله اموری که در ترك دنیاپرستى مؤثر است، آخرت گرایی است. امیرالمومنین (ع) در این باره می فرماید: «فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ؛[116] سوگند به خدا، مطلب بسیار مهمی است. حقیقت است و درست، نه بازی و شوخی و راست است نه دروغ و نیست این مطلب مهم، مگر «مرگ» كه هركه را خواند، شنوانید و هركه را راند، با شتاب است حضرت در این جا هشدار می دهند كه مرگ نزدیك است و جویبار زندگی با شتاب می گذرد و حتی یك لحظه از توقف باز نمی ایستد».[117]
نتیجهگیری
ماهیت دنیا، سرای عبور به آخرت است. لذا مذمتی متوجه دنیا به سبب بدی خود دنیا نیست؛ چون این نشئه محل اکتساب، سازندگی و تلاش است و بدون ورود در این دنیا انسان نمی تواند به کمال و سعادت ابدی نائل گردد؛ بلکه مذمت دنیا به دلیل برخورد ما با دنیا است که اگر سبب علاقه و دلبستگی گردد این رویکرد با هدف از آفرینش هستی و انسان مغایر است و دنیا به جای اینکه دارالتجارة باشد او را از مسیر دور کرده و وسیله ای برای فراموشی خدا می گردد.
بنابراین لازم است انسان نسبت به مظاهر دنیوی و آمال و آرزوهای دنیوی بی رغبت و بی اعتنا باشد. البته این به معنای ترک دنیا و رهبانیت نیست؛ چون زاهدان هرچند در میان مردم زندگی می کنند، اما در دنیا با بصیرت عمل می کنند، از دنیای حرام چشم می پوشند و دل به آخرت می بندند.
منابع:
- قرآن کریم
- نهج البلاغه
- الجوهری، إسماعیل بن حماد؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة؛ تصحیح احمد عبدالغفور عطار؛ بیروت: دار العلم للملایین، 1407ق.
- خمینی، روح الله؛ شرح چهل حدیث؛ قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1380ش.
- ـــــــــــــــــــ ؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1382ش.
- فیروزآبادی، محمد بن یعقوب؛ القاموس المحیط؛ بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415ق.
- القزوینی الرازی، أحمد بن فارس بن زكریاء؛ معجم مقاییس اللغة؛ قم: دار الفكر، 1399ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ قم: مرکز بحوث دار الحدیث قسم احیاء التراث،1430ق.
- مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهمالسلام؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی،1440ق.
- مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهری؛ قم: صدرا، 1376ش.
- مكارم شیرازی، ناصر و جمعی از فضلا؛ پیام امام امیر المومنین (ع) ؛ قم: امام على بن ابى طالب (ع)، 1390ش.
- ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ تفسیر نمونه؛ قم: دار الکتب الإسلامیه، 1380ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ تهیه و تنظیم اکبر خادم الذاکرین؛ قم: نسل جوان، 1385ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ انوار هدایت؛ تهیه و تنظیم سید میر احمد فقیه تبریزی؛ قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، 1390ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ گفتار معصومین؛ تهیه و تنظیم سید محمد عبدالله زاده؛ قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، 1387ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ لغات در تفسیر نمونه؛ تهیه و تنظیم محمد جعفر امامی؛ قم: امام على بن ابى طالب (ع)، 1387ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ مثال های زیبای قرآن؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژاد؛ قم: نسل جوان، ۱۳۷۸ش.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ یکصد و پنجاه درس زندگی؛ قم: نسل جوان،1383ش.
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.