ملایمت 2 مطلب

ثمرات و آثار تواضع

تواضع و فروتنی چه ثمرات و آثاری دارد؟

درباره ثمرات و آثار مثبت تواضع روايات فراوانى از معصومين به ما رسيده است؛ در حديثى از امام اميرالمؤمنين (ع) مى خوانيم: «ثَمَرَةُ التَّوَاضُعِ، الَمحَبَّةُ؛ ميوه درخت تواضع محبّت است‏». در حديث ديگرى از رسول خدا (ص) مى خوانيم: «إِنَّ التَّوَاضُعَ لايَزِيدُ الْعَبْدَ إِلَّا رِفْعَةً، فَتَوَاضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللَّهُ؛ تواضع جز بزرگى بر انسان نمى افزايد، پس تواضع كنيد تا خداوند شما را بلند مقام سازد». از احاديث اسلامى استفاده مى شود كه تواضع شرط قبولى عبادات و طاعات است: «لَيْسَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ يَقْبَلُهَا وَ يَرْضَاهَا إِلَّا وَ بَابُهَا التَّوَاضُعُ». حضرت عیسی مسیح (ع) فرمود: «به وسيله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد مى شود، نه با تكبّر، همان گونه كه زراعت در زمين نرم و هموار مى رويد نه بر روى كوه».

حقيقت تواضع و فروتنى‏؟

حقيقت تواضع و فروتنى چيست؟

«تواضع» از مادّه «وضع» در اصل به معناى فرونهادن است. هنگامى كه به عنوان يك صفت اخلاقى گفته مى شود، مفهومش اين است كه انسان خود را پايين تر از آنچه موقعيّت اجتماعى اوست، قرار دهد. تعبير به «فروتنى» در فارسى دقيقا همين معنا را مى رساند. تواضع و فروتنى نقطه مقابل تكبّر و فخرفروشى است. نسبت بين تكبّر و تواضع، نسبت ميان ضدّين است؛ نه وجود و عدم. هم تكبّر يك صفت وجودى است و هم تواضع، و هر دو در مقابل يكديگر قرار دارند. در روايات اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است از جمله از على (ع) مى خوانيم: «ضَادُّوا الْكِبْرَ بِالتَّواضُعِ؛ به وسيله تواضع با تكبّر كه ضدّ آن است مقابله کنيد».

قرآن و تفسیر نمونه
مفاتیح نوین
نهج البلاغه
پاسخگویی آنلاین به مسائل شرعی و اعتقادی
آیین رحمت، معارف اسلامی و پاسخ به شبهات اعتقادی
احکام شرعی و مسائل فقهی
کتابخانه مکارم الآثار
خبرگزاری رسمی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی
مدرس، دروس خارج فقه و اصول و اخلاق و تفسیر
تصاویر
ویدئوها و محتوای بصری
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی
انتشارات امام علی علیه السلام
زائرسرای امام باقر و امام صادق علیه السلام مشهد مقدس
کودک و نوجوان
آثارخانه فقاهت

قال الصادق عليه السلام :

«اني ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسين‏»

من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر اين‏که به ياد حسين عليه السلام افتادم.

امالى صدوق، ص 122