پاسخ اجمالی:
از آيات قرآن مجيد اهمّيّت شجاعت و شهامت و نقش اين فضيلت اخلاقى در سرنوشت معنوى و مادّى انسانها از يك سو، و آثار سوء رذيله ترس و جُبن از سوى ديگر، آشكار مى شود.
تبليغ رسالات الهى مهم ترين وظيفه پيامبران خداست و شرط اصلّى آن خالى بودن از رذيله خوف و ترس است. آیات قرآن نشان مى دهد كه پيامبران از غير خدا نمى ترسيدند و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمى دادند و از جُبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است، پاك و مبرّا بودند؛ به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مى ايستادند و پيروز مى شدند. بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جُبن بر آنها مسلّط مى شد، هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند و نه بر دشمنان پيروز مى شدند.
طبق آيات قرآن، می توان به بركت شجاعت و پايمردى گروه اندك امّا مؤمن، بر لشكر عظيم و سر تا پا مسلّح پيروز شد و انسان مؤمن با اتّكا به خدا كه قدرتش ما فوق همه قدرتهاست، خود را در همه صحنه ها پيروز مى بيند و افراد ضعيف الايمان، با اتّكا به قدرت خود كه به هر حال شكست پذير است، خويش را ناتوان مشاهده مى كنند و به همين دليل ترس و وحشت در صحنه هاى مهمّ زندگى بر آنها چيره مى شود.
پاسخ تفصیلی:
جلوه هاى فضيلت شجاعت و مظاهر شوم خصلت ترس در جاى جاى قرآن مجيد، مورد اشاره قرار گرفته است؛ که به برخی اشاره می شود:
آیات ۵۱ تا ۵۸ سوره انبیاء: در این آیات شجاعت بى نظير قهرمان توحيد ابراهيم عليه السّلام در برابر بت پرستان لجوج و متعصّب و خشن به خوبى منعكس شده است و بیان شده که اين پيغمبر بزرگ الهى، چگونه در مبارزه با بت پرستى، در عين تنهايى و نداشتن يار و ياور و در برابر انبوه دشمنان خشمگين و خطرناك كه حكومت وقت آنها را پشتيبانى مى كرد، كمترين سستى به خود راه نداد: «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ * قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ * قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ * قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ * وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛ ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم، و از [شايستگى] او آگاه بوديم * آن هنگام كه به پدرش [آزر] و قوم او گفت اين مجسمه هاى بی روحى را كه شما همواره پرستش مى كنيد، چيست؟! * گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى كنند! * گفت: مسلما شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد * گفتند: تو مطلب حقّى براى ما آورده اى يا شوخى مى كنى؟! * گفت: [كاملا حق آورده ام] پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده و من از گواهان اين موضوعم * و به خدا سوگند نقشه اى براى نابودى بتهايتان در غياب شما طرح مى كنم * سرانجام [با استفاده از يك فرصت مناسب] همه آنها - جز بت بزرگشان را - قطعه قطعه كرد، تا به سراغ او بيايند [و او حقايق را بازگو كند]».
آيات فوق مى گويد: «ما وسيله رشد ابراهيم عليه السّلام را از قبل به او داديم و از [شايستگى] او آگاه بوديم». در واقع خداوند استعدادهاى شايان توجّهى را به ابراهيم عليه السّلام داده بود و بى شك او از آن استعدادها بهترين بهره گيرى را كرد. او به مبارزه با عامل اصلّى بدبختى انسانها يعنى بت پرستى برخاست و با قوّت و قدرت و صراحت، نخست از عمويش آزر شروع كرد و گفت: «اين مجسّمه هاى بى روحى را كه پرستش مى كنيد چيست»؟! هنگامى كه آزر به او جواب داد: «اين رسم و سنّت نياكان ماست»، ابراهیم در پاسخ گفت: «به يقين شما و پدران و نياكان تان در گمراهى آشكارى بوديد». آزر هنوز باور نمى كرد كه ابراهيم با اين صراحت به طور جدّى به مبارزه با بت ها كه آن همه خواهان داشت، برخيزد. برای همین پرسيد: «آيا شوخى مى كنى»؟! ابراهيم در جواب گفت: «اين يك مطلب كاملا جدّى است. پروردگار شما همان آفريننده زمين و آسمان است». سپس افزود: «به خدا سوگند من نقشه اى براى نابودى اين بت ها در غياب شما مى كشم». سرانجام به گفته خود عمل كرد و با استفاده از يك فرصت مناسب، همه آنها را - جز بت بزرگ - قطعه قطعه كرد، شايد به هنگامى كه به سوى آن باز مى گردند از آن عبرت گيرند.
به هر حال این آیات نشان مى دهد كه يكى از فضايل بزرگ پيامبران اولو العزم، شجاعت بى نظير آنها بوده است. آنها از غير خدا نمى ترسيدند و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمى دادند و از جُبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است، پاك و مبرّا بودند؛ به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مى ايستادند و پيروز مى شدند. بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جُبن بر آنها مسلّط مى شد، هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند و نه بر دشمنان پيروز مى شدند.[1]
آیه ۱۰ سوره نمل: در این آیه، مخاطب خداوند، حضرت موسى بن عمران عليه السّلام است؛ آنجا كه براى نخستين بار مخاطب به خطاب وحى شد و لزوم شجاعت پیامبران به وی یادآوری گردید: «... يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُون؛ اى موسى! نترس، كه رسولان در نزد من نمی ترسند». خداوند به موسی علیه السّلام دستور داد عصايش را بيافكند و عصا به اعجاز الهى به مار عظيمى تبديل شد و موسی علیه السّلام وحشت كرد و فرار نمود. در اينجا نخستين درس اخلاقى به موسى عليه السّلام داده شد، كه: «اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمى ترسند». با توجّه به اينكه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاكش حاضر و ناظر است، مؤمنان در هيچ حال و در هيچ جا نبايد بترسند؛ بلكه بر ذات پاك او توكّل كنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدّسى كه دارند، پيش بروند.
مطابق آنچه در آیه ۳۱ سوره قصص آمده، به موسى عليه السّلام ندا آمد: «يا مُوسى أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ؛ ای موسی! برگرد و نترس، تو در امان هستى». موسى با اين خطاب الهى، آرامش خود را بازيافت. موسى عليه السّلام بايد اين تجربه بزرگ را در محضر الهى فرا می گرفت تا بتواند در برابر اژدهاى ديگرى همچون فرعون و فرعونيان بايستد. جالب اينكه در قرآن مجيد نُه بار جمله «لا تَخَفْ؛ نترس» آمده است، كه در پنج مورد، مخاطب آن موسى بن عمران است. شايد به اين جهت كه موسى عليه السّلام دشمن بسيار بزرگ و خطرناكى همچون «فرعون» داشت، و بايد با اين خطاب هاى الهى براى مبارزه با او آماده مى شد.[2]
در آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره، درباره بخشی از سرگذشت بنی اسرائیل و سرداری به نام «طالوت» که از سوی پیامبر زمانه خود به مأموریتی اعزام شده بود، می خوانیم: «... فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ * وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ؛ سپس هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه با او ايمان آورده بودند [و از بوته آزمايش، سالم به در آمدند] از آن نهر گذشتند، [از كمىِ نفرات خود ناراحت شدند و عده اى] گفتند: امروز، ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم، امّا آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد [و به روز رستاخيز، ايمان داشتند،] گفتند: چه بسيار گروه هاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروه هاى عظيمى پيروز شدند و خداوند، با صابران و [استقامت كنندگان] است * و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدم هاى ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان».
این آیات درباره قوم «طالوت» است. همان مردى كه از سوى پيامبر زمان خود یعنی «اشموئيل» به عنوان زمامدار و فرمانده لشكر بنى اسرائيل براى مبارزه با «جالوت» بيدادگر انتخاب شده بود. او (طالوت) هنگامى كه مى خواست براى مبارزه با جالوت قيام كند، آزمونى براى لشكر خود ترتيب داد، تا سَره از ناسَره جدا شود و سست عنصران ترسو كه وجود آنها در يك لشكر سبب سستى ديگران مى شود، بازشناخته شوند. او آنها را در حالى كه شديدا تشنه بودند به وسيله نهر آبى آزمود و گفت هر كس از آن بنوشد از ما نيست و آنان كه مقاومت كنند و ننوشند و فقط گلويى تر كنند از ما هستند. اكثريّت لشكر كه افرادى سست و كم مقاومت بودند از عهده اين امتحان برنيامدند. تنها گروه اندكى باقى ماندند که شجاع و نيرومند بودند. خداوند به بركت شجاعت و پايمردى همين گروه اندك، آنان را بر آن لشكر عظيم و سر تا پا مسلّح «جالوت» پيروز كرد.[3]
آیات ۱۳ و ۲۲ سوره احزاب: در این آيات، سخن از ترس و جُبن گروهى از منافقان و افراد ضعيف الايمان عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله در جنگ احزاب و نيز سخن از شجاعت و پايمردى و ثبات قدم مؤمنان راستين است
در آيه 13 آمده است: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً؛ و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها (منافقان) گفتند: اى اهل يثرب (مدينه) اينجا جاى توقف شما نيست، به خانه هاى خود بازگرديد، و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است، در حالى كه بى حفاظ نبود، آنها فقط مى خواستند [از جنگ] فرار كنند».
و در آيه 22 آمده است: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً؛ [امّا] مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته اند، و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيافزود».
می دانیم که ميدان جنگ احزاب، به خاطر فزونى لشكر دشمن و تجهيزات زياد آنها، آنچنان وحشتناك بود،كه افراد سست و ترسو هرگز تاب مقاومت نداشتند. ولى چنانكه در آيه 22 همين سوره آمده، مؤمنان راستين نه تنها از مشاهده لشكر احزاب هراسى به دل راه ندادند، بلكه آن را دليل بر صدق وعده هاى الهى و پيامبر دانستند و بر ايمان و تسليم و پايمردی شان افزوده شد.
جالب اينكه از بعضى روايات استفاده مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله به منافقان و افراد ضعيف الايمان و ترسو اجازه بازگشت به مدينه را داد؛ چراكه اگر در صحنه نبرد مى ماندند، نه تنها كارى از آنها ساخته نبود، بلكه بذر ضعف و سستى را در دل ديگران مى پراکندند. به همين دليل در آيه 47 سوره توبه درباره جمعى از اين گونه افراد مى خوانيم: «لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً؛ اگر آنها همراه شما [به سوى ميدان جهاد] خارج مى شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى افزودند».[4]
آیه ۵۲ سوره توبه: در این آیه جلوه ای بی نظیر از رشادت و شهامت مردان خدا مورد تأکید قرار می گیرد: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ؛ [ای پیامبر!] بگو: آيا درباره ما، جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد؟ [يا پيروزى يا شهادت،] ولى ما انتظار داريم كه خداوند عذابى از سوى خودش [در آن جهان] به شما برساند، يا [در اين جهان] به دست ما [مجازات شويد] اكنون كه چنين است، شما انتظار بكشيد، ما هم با شما انتظار مى كشيم».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله روبه رو مى شويم؛ شجاعتى كه از منطق ايمان سرچشمه مى گرفت. آنها به خوبى مى ديدند كه در ميدان نبرد بر سر دو راهى قرار دارند كه هر دو به سوى بهشت و خشنودى خدا مى رود. راهى به سوى شهادت پيش مى رود كه نهايت آن سعادت است و راهى به سوى زنده ماندن و پيروز شدن بر دشمن كه آن هم باعث افتخار در دنيا و آخرت است. اين در حالى است كه دشمن در هر صورت محكوم به شكست است؛ يا مرگ ذلّت بار در اين دنيا، يا عذاب پروردگار در آخرت. بديهى است كسى كه چنين درك و ديدى داشته باشد، هرگز ترس و سستى به خود راه نمى دهد و از اين رذيله بزرگ اخلاقى بركنار است.[5]
آیه ۱۷۳ سوره آل عمران: این آیه، ما را با وجهه ای خاص از رشادت اصحاب پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در جنگ احد آشنا می کند: «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ؛ اينها كسانى بودند كه [بعضى از] مردم به آنان گفتند: مردم (لشكر دشمن) براى [حمله به] شما اجتماع كرده اند، از آنها بترسيد، امّا اين سخن بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت دين باوران شجاع در جنگ احد رو به رو مى شويم. مى دانيم در غزوه اُحُد مسلمانان بر اثر غفلت گروهى از افراد دنياپرست كه سنگرهاى حسّاس خود را رها كردند و به جمع غنايم پرداختند گرفتار شكست سختى شدند و ضايعات فراوانى به بار آمد. طبق آنچه در تواريخ آمده است دشمن پيروزمند به هنگام بازگشت از ميدان جنگ در اثناى راه مكّه از بازگشت خود پشيمان شد و با يكديگر توافق كردند كه به مدينه بازگردند و از فرصت به دست آمده استفاده كنند و ضربه نهايى را بر مسلمين وارد كنند. هنگامى كه پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله از اين مسئله آگاه شد ابتكار مهمّى به خرج داد. دستور داد لشكر اسلام حتّى كسانى كه جراحتى در ميدان اُحُد بر تن داشتند به استقبال لشكر دشمن بروند. اين دستور بسيار مؤثّر واقع شد و وحشت و اضطرابى در لشكر دشمن افكند به گونه اى كه ترجيح دادند پيروزى نسبى خود را با حمله مجدّد به خطر نيافكنند و به مكّه برگردند. آيه مورد بحث به اين معنا اشاره كرده و شجاعت مسلمانان و عدم ترس آنها را از دشمن مى ستايد.
در كجاى دنيا ديده شده است كه مجروحان جنگى فوراً به ميدان بازگردند و در صفوف مقدّم جاى گيرند؟! اين شجاعت و شهامت بى نظير بود كه وسوسه هاى دشمن را خنثى كرد و با چنين حضورى در ميدان جنگ، او را مأيوس و ناكام نمود. این حادثه که در تاریخ به نام «حمراء الاسد» شناخته می شود، صحنه عجيبى بود كه طعم پيروزى موقّت اُحُد را در كام قريش تلخ كرد و به آنها نشان داد كه مسلمانان اگرچه بر اثر اشتباه گروهى موقّتاً عقب نشستند، ولى ابتكار عمل را از دست نداده اند و دشمن بايد منتظر ضربات آينده مسلمين باشد.
به اين ترتيب، مسلمانان نه تنها از يك شكست خطرناك پيشگيرى كردند بلكه پايه پيروزی هاى آينده را نهادند و آثار منفى شكست را از دل دوستان خود زدودند و با توكّل بر پروردگار چراغ اميد را در قلب ها فروزان ساختند.
از آيه فوق استفاده مى شود كه سخنان وحشت انگيز بعضى از شياطين كه مسلمانان را از اجتماع لشكر قريش مى ترساندند نه تنها ترس و وحشتى در آنها ايجاد نكرد، بلكه بر ايمانشان افزود و ميزان توكّل آنها را بالا برد. اين به خاطر آن بود كه متذكّر وعده هاى الهى و صدق گفتار پيامبر صلّى الله عليه و آله شدند، كه اگر در ميدان اُحُد به دستور حضرتش عمل مى كردند، هرگز آن شكست نيز به وجود نمى آمد.
در ادامه اين آيات، در آيه 175 از همين سوره به تفاوت ميان افراد جبان و ترسو و شجاعان مؤمن اشاره و گفته می شود: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ اين فقط شيطان است كه پيروان خود را [با سخنان و شايعات بى اساس] مى ترساند، از آنها نترسيد، و تنها از من بترسيد، اگر ايمان داريد». از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه اين گونه ترس ها جنبه شيطانى دارد و هدفش تضعيف روحيّه مؤمنان و كشاندن آنها به موضع انفعالى است، تا از زير بار مسئوليّت ها فرار كنند؛ در حالى كه مؤمنان راستين هيچ گونه ترس و وحشتى جز از خدا ندارند. مطابق اين تعبيرها، ترس و جُبن ريشه شيطانى دارد؛ در حالى كه شجاعت و شهامت داراى ريشه ايمانى است. مؤمن با اتّكا به خدا كه قدرتش ما فوق همه قدرتهاست، خود را در همه صحنه ها پيروز مى بيند و افراد ضعيف الايمان، با اتّكا به قدرت خود كه به هر حال شكست پذير است، خويش را ناتوان مشاهده مى كنند و به همين دليل ترس و وحشت در صحنه هاى مهمّ زندگى بر آنها چيره مى شود.
در داستان حادثه «حمراء الاسد» شياطين انس و جنّ دست به دست هم دادند تا قدرت لشكر قريش را بزرگ نشان دهند و مؤمنان را از رويارويى با آنها بترسانند. در حالى كه به تعبير قرآن تنها اولياى شيطان و دوستان او از اين گونه امور مى ترسند و اولياء اللَّه وحشتى به خود راه نمى دهند.[6]
آیه ۳۹ سوره احزاب: در این آیه يكى از صفات ويژه مبلّغان رسالت هاى الهى پاك بودن از رذيله ترس از غير خدا، معرفی شده است: «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً؛ [پيامبران] پيشين كسانى بودند كه تبليغ رسالت هاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند، و همين بس كه خداوند حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها] است».
تبليغ رسالات الهى مهم ترين وظيفه پيامبران خداست و شرط اصلّى آن خالى بودن از رذيله خوف و ترس است. اين آيه كه ناظر به پيامبران پيشين است، به پيامبر اسلام در درجه اوّل، و در درجه بعد به همه پيروان راستين او هشدار مى دهد، كه در مقام ابلاغ رسالت هاى الهى از هيچ چيز و هيچ كس جز خدا ترس و واهمه اى نداشته باشند، و مفهوم اين سخن آن است كه افراد جَبان و ترسو نه شايسته اداى اين رسالت اند و نه قادر بر اين كار.[7]
نتیجه اینکه: از آيات قرآن مجيد - كه نمونه هاى روشنى از آن آورده شد - اهمّيّت شجاعت و شهامت و نقش اين فضيلت اخلاقى در سرنوشت معنوى و مادّى انسانها از يك سو، و آثار سوء رذيله ترس و جُبن از سوى ديگر، آشكار مى شود.[8]
منبع: اخلاق در قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.