فضائل و رذائل اخلاقی؛ شهوت رانی و عفّت ورزی
آیت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی
تحقيق: علی غبيشاوی / حجّت الاسلام احمد حيدری
مقدمه
یکی از مهم ترین چالش های اخلاقی و تربیتی انسان در طول تاریخ، مواجهه با غریزه جنسی و کشش های نفسانی بوده است. نیرویی که اگر در مسیر صحیح هدایت شود، عامل تداوم نسل و آرامش انسان است؛ اما اگر از کنترل عقل و ایمان خارج گردد به «شهوت پرستی» بدل می شود و ویرانی فردی و اجتماعی به بار می آورد. قرآن کریم در آیات متعددی، از جمله در داستان عبرت آموز قوم لوط، به تحلیل این انحراف و عواقب دردناک آن پرداخته و در مقابل، عفّت و پاکدامنی را به عنوان یکی از برجسته ترین صفات مؤمنان معرفی کرده است. روایات اسلامی نیز - به ویژه سخنان امیرمؤمنان علی علیه السّلام - سرشار از تعبیرات تکان دهنده درباره خطرات شهوت پرستی و در مقابل، فضیلت والای عفاف است. این یادداشت در پی آن است که با تکیه بر آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام، نخست به تبیین مفهوم شهوت و پیامدهای منفی شهوت پرستی بپردازد، سپس عوامل زمینه ساز این انحراف را بررسی کند و در ادامه با معرفی عفّت به عنوان فضیلتی مقابل آن، راه های علمی و عملی درمان و پیشگیری از بی عفّتی - از جمله نقش حجاب، معاشرت های سالم و کنترل رسانه ها - را مورد بحث قرار دهد.
منظور از شهوت رانی و شهوت پرستی؟
«شهوت» در لغت داراى مفهوم عامى است كه به هرگونه خواهش نفس و ميل و رغبت به لذّات مادى اطلاق مى شود. گاهى علاقه شديد به يك امر مادى را نيز شهوت مى گويند.[1] مفهوم شهوت، علاوه بر آن معنای عام، در خصوص «شهوت جنسى» نيز به كار رفته است. واژه «شهوت» در قرآن كريم هم به معناى عام كلمه آمده است و هم به معناى خاص آن. در اين بحث، نظر ما بيشتر به معناى خاص آن است. زيرا آثار مخرّب و زيان بار آن بيش از ساير كشش هاى مادى است.
مطالعات تاريخى نشان مى دهد افراد يا جوامعى كه در «شهوت پرستى» غرق شده اند، نيروهاى خود را از دست داده و در معرض سقوط قرار گرفته اند. طبق نظر كارشناسان حقوقى، «شهوت جنسى» در ايجاد جرم و جنايت نقش عمده را دارد تا جايى كه گفته شده است: در هر جنايتى، شهوت جنسى نيز دخيل بوده است. خون هاى بسيارى در اين راه ريخته شده و اموال فراوانى برباد رفته است.[2]
نگاه قرآن به مقوله ی شهوت رانی
طبق بيان آيات قرآن کریم، يكى از ابزارهاى مهم شيطان «شهوت جنسى» است. در قرآن كريم در موارد مختلف به «عفّت» و «شهوت پرستى» اشاره شده است.
آيات ۵۹ و ۶۰ سوره مريم: در آیه نخست، بعد از ذكر نام گروهى از پيامبران الهى و صفات برجسته و والاى آن بزرگواران گفته می شود: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا؛ امّا پس از آنان، فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند و به زودى [مجازات] گمراهى خود را خواهند ديد». بلافاصله بعد از آن - به عنوان يك استثنا - گفته می شود که: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ شَيْئاً؛ مگر آنان كه توبه كنند و ايمان بياورند و كار شايسته انجام دهند. چنين كسانى داخل بهشت مى شوند و كمترين ستمى به آنان نخواهد شد».
شايان توجّه اينكه بعد از مسأله ضايع كردن نماز، سخن از پيروى «شهوات» و به دنبال آن، گمراهى به ميان آمده است. اين تعبير حساب شده از يك سو اشاره به آن است كه نماز، عامل مهمى براى شكستن «شهوات» و خود كامگى ها و هواپرستى هاست[3]و از سوى ديگر نشان مى دهد كه سرانجام «شهوت پرستى»، گمراهى و ضلالت است.[4] روشن است كه «شهوات» در اينجا مفهوم وسيعى دارد و منحصر به «شهوت جنسى» نيست؛ بلكه هرگونه تمايل افراطى نفسانى و هواپرستى را شامل مى شود. البته كسانى كه توبه كنند و ايمان خود را كه به خاطر گناه ضربه ديده است تجديد نموده و به سراغ اعمال صالح بروند، اهل بهشت خواهند بود و آثار تضييع نماز و پيروى شهوات از وجودشان برچيده خواهد شد.[5]
آيه ۲۷ سوره نساء: در این آیه ضمن بيان مقابله آشكار ميان «بازگشت به سوى خدا» و «پيروى از شهوات» و اشاره به اينكه اين دو موضوع در دو جهت مخالف، حركت مى كنند، گفته می شود: «وَ اللَّهُ يُريدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَ يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَميلُوا مَيْلاً عَظيماً؛ خدا مى خواهد شما را ببخشد [و از آلودگى پاك نمايد] امّا آنها كه پيرو شهوات اند مى خواهند شما به كلى منحرف شويد».
آنها كه غرق گناه و شهوت اند، می خواهند ديگران را نيز همرنگ خود سازند و از سر تا پا آلوده گناه كنند. در حالى كه خداوند مى خواهد مردم با ترك شهوات به سوى او بازگردند و غرق معرفت و نور و صفاى تقوا و قرين سعادت و خوشبختى شوند. به گفته مفسّران بزرگ، منظور از «ميل عظيم»، هتك حدود الهى و آلوده شدن به انواع گناهان است. بعضى نيز آن را به معناى ازدواج با محارم و مانند آن تفسير كرده اند كه در واقع يكى از مصاديق مفهوم بالاست. به هر حال اين آيه گواه روشنى است به اينكه راه «شهوت پرستى» از راه «خداپرستى» جدا بوده و اين دو در مقابل هم قرار دارند.[6]
انحرافات قوم لوط
در قرآن مجید و در آیات متعددی، مسأله «شهوت پرستی» قوم لوط مورد بررسی قرار گرفته است. شهوتى آميخته با انحرافات جنسى كه در تمام تاريخ آمده است. در هر کدام از این آیات نكته ای خاص تعقيب شده که به صورت اجمالی به آن اشاره می کنیم:
آیات ۲۸ و ۲۹ سوره عنکبوت: در این آیات گفتار حضرت لوط علیه السّلام بیان شده که قوم خود را به خاطر عملی غیر اخلاقی مورد سرزنش قرار می دهد: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ * أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ؛ و لوط را فرستاديم هنگامى كه به قوم خود گفت: شما عمل بسيار زشتى انجام مى دهيد كه هيچ يك از مردم جهان پيش از شما آن را انجام نداده است * آيا شما به سراغ مردان مى رويد و راه [تداوم نسل انسان] را قطع مى كنيد و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مى دهيد؟! اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: اگر راست مى گويى عذاب الهى را براى ما بياور».
«فاحشه» واژه اى است كه به هر كار بسيار زشت اطلاق مى شود. هرچند در تعبيرات متعارف، بيشتر به «فحشاء جنسى» اطلاق مى گردد. تعبير آيه، نشان مى دهد كه در جامعه بشرى «همجنسگرايى» از قوم لوط عليه السّلام شروع شد و تا آن زمان سابقه نداشت. در اين آیه يكى از علت هاى مهم تحريم «همجنسگرايى»، قطع نسل بشر دانسته شده است. زيرا هنگامى كه اين عمل زشت اخلاقى به شكل فراگير درآيد، خطر انقطاع نسل بشر، جامعه بشرى را تهديد مى كند.
گرچه قرآن كريم، در اينجا شرح نداده كه آنها در جلسات تفريحى خود، چه منكرات ديگرى را انجام مى دادند، ولى پيداست كه اعمالى متناسب با همان عمل شنيع شان بوده است. در روايات آمده است آنها در حضور جمع، بدن هاى خود را برهنه مى كردند، فحش هاى ركيك مى دادند و كلمات زشت و بسيار زننده ردّ و بدل مى نمودند و حركات ناشايست ديگرى داشتند كه قلم از ذكر آنها شرم دارد. آنها چنان غرق در شهوت بودند كه خدا و همه ارزش هاى اخلاقى و انسانى را به باد مسخره مى گرفتند. به همين دليل، هنگامى كه پيامبرشان حضرت لوط عليه السّلام از روى تعجب و انكار سؤالى از عمل شنيع شان نمود، پاسخ قومش این بود كه: اگر راست مى گويى، عذاب الهى را براى ما بياور! و به اين ترتيب عذاب الهى را نيز به سخريّه گرفتند.[7]
آیات ۷۷ تا ۸۳ سوره هود: این آیات نیز به گوشه ای دیگر از داستان قوم لوط اشاره می کند: «وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصيبٌ * وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في ضَيْفي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ * قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ * قالَ لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديدٍ * قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ * فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ؛ و هنگامى كه رسولان ما [فرشتگان عذاب] به سراغ لوط آمدند از آمدن شان ناراحت شد و قلبش پريشان گشت و گفت: امروز روز سختى است. [زيرا آنها را نشناخت و ترسيد قوم تبهكار مزاحم آنها شوند] * قوم او [به قصد مزاحمت ميهمانان] به سرعت به سراغ او آمدند - و قبلا كارهاى بد انجام مى دادند - گفت: اى قوم من! اينها دختران منند. براى شما پاكيزه ترند! [با آنها ازدواج كنيد و از زشتكارى چشم بپوشيد] از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد. آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟! * گفتند: تو كه مى دانى ما تمايلى به دختران تو نداريم؛ و خوب مى دانى ما چه مى خواهيم * گفت: [افسوس] اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم؛ يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود [آن گاه مى دانستم با شما زشت سيرتان ددمنش چه كنم * [فرشتگان عذاب] گفتند: اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توايم! آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب خانواده ات را [از اين شهر] حركت ده و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند مگر همسرت كه او هم به همان بلايى كه آنها گرفتار مى شوند، گرفتار خواهد شد. موعد آنها صبح است. آيا صبح نزديك نيست؟! * و هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد، آن [شهر و ديار] را زير و رو كرديم و بارانى از سنگ [گِل هاى متحجر] متراكم بر روى هم بر آنها نازل نموديم * [سنگ هايى كه] نزد پروردگارت نشاندار بود و آن [از ساير] ستمگران دور نيست».
در این بخش از داستان قوم لوط، اين درس آموزنده و این عبرت ارزشمند ارائه می شود که براى مبارزه با مفاسد تنها نباید روى نفى تكيه کرد، بلكه روى اثبات هم بايد تكيه كرد. يعنى بايد غرائز بشر را از طريق صحيح اشباع نمود، تا به فساد نگرايد. گرچه قوم لوط در فساد، انسانهایی استثنايى بودند كه اين پیشنهاد ایجابی در آنها مؤثر نيفتاد.[8]
آیات ۳۳ و ۳۴ سوره قمر: در این آیات ضمن اشاره به مجازات شديد قومِ زشت سيرتِ لوط، گفته می شود: «كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ * إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِباً إِلاَّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ؛ قوم لوط انذارها [ى پى در پى پيامبرشان] را تكذيب كردند * ما بر آنها تندبادى كه ريگ ها را به حركت در مى آورد فرستاديم [و همه را هلاك كرديم] جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجات شان داديم».
این عذاب بيانگر شدت خشم الهى، نسبت به اين قوم روسياه است.
آیات ۸۰ تا ۸۴ سوره اعراف: «وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ * إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ * وَ ما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ * فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ * وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ؛ و [به خاطر آوريد] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت: آيا عمل بسيار زشتى را انجام مى دهيد كه هيچ يك از جهانيان پيش از شما انجام نداده است؟ * آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى رويد، نه زنان؟ شما گروه اسراف كار [و منحرفى] هستيد! * ولى پاسخ قومش چيزى جز اين نبود كه گفتند: اينها را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، كه اينها مردمى هستند كه پاكدامنى را مى طلبند [و با ما همصدا نيستند] * [چون كار به اينجا رسيد] ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم جز همسرش كه از بازماندگان [در شهر] بود * و [سپس چنان] بارانى [از سنگ] بر آنها فرستاديم [كه آنها را در هم كوبيد و نابود ساخت] پس بنگر سرانجام كار مجرمان چه شد».
فاسدان قوم لوط چنان آلوده بودند كه بى گناهى و پاكدامنى را گناه مى دانستند و پاكان را به جرم پاكى محكوم به تبعيد و راندن از خانه و زندگی شان مى كردند. هرچند قبل از انجام اين كار، به غضب الهى گرفتار و نابود شدند.
بخش مهمى از اين آيات، ضمن بيان عواقب هوسبازى و هواپرستى و شهوترانى - به مفهوم عام و خاصش- اين عمل ناشايسته و پست اخلاقى را كه سرچشمه گناهان و اثرات مخرب اجتماعى بى شمارى است، سخت نكوهش مى نمايد.[9]
نکوهش شهوت پرستى در روايات اسلامى
مسأله شهوت پرستی در منابع روايى اسلام، مورد توجّه فراوان قرار گرفته است. بيشتر این روایات بيان گر هشدار درباره پيامدهاى خطرناك آن است. اين احاديث تكان دهنده، هر خواننده اى را تحت تأثير عميق قرار داده و روشن مى کند كه آلودگى به «شهوت» - خواه به مفهوم عام و خواه به مفهوم خاص آن - از موانع اصلّى سعادت و كمال انسانها و از اسباب مهم گسترش گناه و جنايت در جامعه بشرى است. ذیلا به بعضى از آن احاديث اشاره مى شود:
1. پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله مى فرمايند: «مَا تَحْتَ ظِلِّ السَّماءِ مِنْ إَلَه يُعبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللّهِ مِنْ هَوىً مُتَّبَعٍ؛[10] در زير آسمان معبودى جز خدا پرستيده نشده است كه در پيشگاه خدا، بدتر از هوا و هوسى باشد كه انسان را به دنبال خود مى كشاند». از این حدیث روشن مى شود كه «شهوت» و هواى نفس از خطرناك ترين عوامل انحراف انسان به سوى زشتى هاست.
2. امام امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام مى فرمايند: «الشَّهَوَاتُ سُمُومٌ قَاتِلَاتٌ؛[11] شهوت ها، زهرهاى كشنده است». زهرهایی كه شخصيّت و ايمان و مروّت و اعتبار انسان را نابود مى سازد.
3. در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار عليه السّلام آمده است: «الشَّهَوَاتُ مَصَايِدُ الشَّيْطَانِ؛[12] شهوات دام هاى شيطان است». شیطان انسانها را با آن دام ها، در هر سن و سال و در هر زمان و مكان صيد مى كند.
4. همان حضرت عليه السّلام در جاى ديگر مى فرمايند: «امْنَعْ نَفْسَكَ مِنَ الشَّهَوَاتِ تَسْلَمْ مِنَ الْآفَاتِ؛[13] اگر مى خواهيد از آفات در امان باشيد، خويشتن را از تسليم شدن در برابر شهوات بازداريد».
5. از آن پیشوای پرهیزکاران جهان در حديث ديگرى آمده است: «تَرْكُ الشَّهَوَاتِ أَفْضَلُ عِبَادَةٍ وَ أَجْمَلُ عَادَةٍ؛[14] ترك شهوت ها، برترين عبادت و زيباترين عادت است».
6. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: «مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَى حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ؛[15] كسى كه به هنگام غضب و تمايل و ترس و شهوت، مالك نفس خويش باشد خداوند جسد او را بر آتش دوزخ حرام مى كند».
7. امير مؤمنان على عليه السّلام در حديث ديگرى هم چنین مى فرمايند: «ضَادُّوا الشَّهْوَةَ مُضَادَّةَ الضِّدِّ ضِدَّهُ وَ حَارِبُوهَا مُحَارَبَةَ الْعَدُوِّ الْعَدُوَّ؛[16] با خواهش هاى نفسانى در تضاد باشيد همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آن به پيكار برخيزيد مانند پيكار دشمن با دشمن». اين سخن با صراحت، اين حقيقت را بازگو مى كند كه «شهوت پرستى» درست مقابل «سعادت» و خوشبختى انسان قرار گرفته است.[17]
پيامدهاى شهوت پرستى در كلام اميرمؤمنان على عليه السّلام
علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، مشخصا درباره پيامدهاى شهوت پرستى و پيروى از هواى نفس نیز تعبيرات دقيق، حساب شده و تكان دهنده اى در احاديث اسلامى ديده مى شود كه در اين بحث تنها به چند مورد از روایات نقل شده از حضرت على عليه السّلام اشاره مى شود:
1. امير مؤمنان على عليه السّلام مى فرمايند: «اهْجُرُوا الشَّهَوَاتِ فَإِنَّهَا تَقُودُكُمْ إِلَى رُكُوبِ الذُّنُوبِ وَ التَّهَجُّمِ عَلَى السَّيِّئَاتِ؛[18] از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصى مى كشاند».
2. خطر شهوت پرستی گاهى به قدرى شديد مى شود كه به كلّى دين انسان را برباد مى دهد چنانكه در حديث ديگرى از همان حضرت می خوانیم: «طاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّينَ؛[19] فرمانبردارى از شهوات نفسانى، دين انسان را فاسد مى كند».
3. از آن حضرت در جایی دیگر نقل شده است که: «طَاعَةُ الْهَوَى تُفْسِدُ الْعَقْلَ؛[20] هواپرستى عقل انسان را فاسد مى كند».
۴. هم چنین از ایشان این کلام نیز باقی مانده است که: «الْجَاهِلُ عَبْدُ شَهْوَتِهِ؛[21] انسان نادان بنده شهوت خويش است». بدان معنا که انسان جاهل مثل برده خوار و ذليلى است كه در برابر شهوت خويش، هيچ اختيارى از خود ندارد.
5. درباره پیامدهای شهوت، نیز این حدیث علوی به دست ما رسیده است که: «عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَسِيرٌ لَا يَنْفَكُّ أَسْرُهُ؛[22] برده شهوت چنان اسير است كه هرگز روى آزادى را نخواهد ديد».
6. آن حضرت عليه السّلام در اينكه سرانجام «شهوت پرستى»، رسوايى است مى فرمايند: «حَلَاوَةُ الشَّهْوَةِ يُنَغِّصُهَا عَارُ الْفَضِيحَةِ؛[23] شيرينى شهوت را ننگ رسوايى از ميان مى برد».
7. در تعبيری ديگر، شهوت پرستى كليد انواع شرها دانسته شده است: «سَبَبُ الشَّرِّ غَلَبَةُ الشَّهْوَةِ؛[24] سبب شرّ، غلبه شهوت است».
8. در جاى ديگر ضمن اشاره به اين نكته كه غلبه هوا و هوس، سبب بسته شدن راه هاى سعادت بشر شده و او را در گمراهى نگاه مى دارد، بیان شده که: «كَيْفَ يَسْتَطِيعُ الْهُدَى مَنْ يَغْلِبُهُ الْهَوَى؛[25] چگونه مى تواند انسان به هدايت برسد، در حالى كه هواى نفس بر او غالب گرديده است».
9. حضرت علی علیه السّلام در سخن ديگرى، غلبه شهوات را باعث تضعيف شخصيت انسان مى داند: «مَنْ زَادَتْ شَهْوَتُهُ قَلَّتْ مُرُوَّتُهُ؛[26] كسى كه شهوات او فزونى يابد شخصيت انسانى او كم مى شود».
10. در بيان ديگرى به اين حقيقت اشاره مى شود كه راه بهشت، راه «شهوت پرستان» نيست: «مَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛[27] كسى كه مشتاق بهشت باشد، بايد شهوت پرستى را فراموش كند».
11. در جاى ديگر، امام علی علیه السّلام اين نكته را گوشزد مى كند كه حكمت و آگاهى با شهوت پرستى سازگار نيست: «لَا تَسْكُنُ الْحِكْمَةُ قَلْباً مَعَ شَهْوَةٍ؛[28] حكمت و دانش در قلبى كه جاى شهوت پرستى است، ساكن نمى شود».[29]
آثار زيان بار شهوت پرستى
اگرچه مفهوم «شهوت» گاهى در موارد مثبت نيز به كار رفته است[30] اما بيشتر در موارد منفى به كار مى رود. موارد استفاده از بار منفی این مفهوم در جایی است است كه هوا و هوس افراطى بر انسان چيره گشته و تمايلات ويرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولى گردد.[31] سرتاسر تاريخ مملو از پيامدهاى نامطلوب شهوت پرستى هاست. آثار و پیامدهایی مانند:
۱. آلودگى به گناه: شهوت مانند مارى خوش خط و خال است كه به محض نزديك شدن انسان به آن، زهرش را به بدنش می ریزد. لذا بايد مواظب بود تا براى برخوردارى از لذّتى آنى و فانى، به دامى بزرگ و طولانى گرفتار نشويم. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «أَوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَبٌ وَ آخِرُهَا عَطَبٌ؛[32] شهوت ابتدایش شادى است و پايان آن هلاكت و نابودى».[33]
شهوت پرستى انسان را به سوى انواع گناهان مى كشاند و در واقع يكى از سرچشمه هاى اصلّى گناه و معصيت و نافرمانى خدا همین شهوت پرستی است. زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»،[34] آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت ها را از او مى گيرد و در چنين حال، زشتى ها در نظر او زيبا و زيبايى ها در نظر او زشت و بى رنگ مى شود. به همين دليل، در رواياتی که پیش از این درباره شهوت پرستی خواندیم، دیدیم كه اميرمؤمنان عليه السّلام درباره پيروى از شهوات هشدار داده و مى فرمايد که این آسیب اخلاقی، انسان را به ارتكاب انواع گناهان مى كشاند[35] و عقل انسان را فاسد مى كند[36] و دين انسان را بر باد مى دهد.[37]
در اين رابطه مفسران[38] در ذيل آيات 16 و 17 سوره حشر[39]، داستانى درباره عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام «برصيصا» آورده اند كه شاهد زنده اى براى اين مدعاست. خلاصه آن داستان این است که: مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سال ها عبادتش، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مى يافتند و مستجاب الدعوه شده بود. روزى زن جوان زيبايى را كه بيمار بود، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند. شيطان به وسوسه آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنه گناه را در نظرش زينت داد كه ديرى نپاييد که عابد دامان «عفّت» خويش را به گناه بيآلود. پس از ارتكاب گناه به خاطر اينكه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب رسوايى او گردد باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشه اى از آن بيابان وسيع دفن كند. هنگامى كه برادران دختر، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بى اطلاعى كرد؛ آنان به او مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرون كشيدند. اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد. او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد. هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند. هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم كه با وسوسه هاى خويش تو را به اين روز انداختم. حال اگر آنچه را كه من مى گويم اطاعت كنى، تو را نجات خواهم داد. عابد گفت: چه كنم؟ شيطان گفت: تنها يك سجده براى من كافى است. عابد گفت: مى بينى كه طناب دار را بر گردن من افكنده اند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم. شيطان گفت: اشاره اى هم كفايت مى كند. عابد نادان، پس از اينكه با اشاره، سجده اى بر شيطان كرد طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد.
شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سال ها عبادت او برباد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.[40]
۲. فساد عقل: در وجود هر انسانى دو نيرو وجود دارد. یکی نیروى عقل که بايد بر تمام اعضا و نيروها و احساسات انسان امير باشد و دیگری تمايلات و شهوات نفسانى که این نیرو بايد ابزار اجرايى عقل باشد و تحت فرمان او. اگر هر يك از اين دو نيرو در جاى خود به كار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد، انجام مى شود و انسان حقيقتا خليفه خداوند می گردد[41] امّا شهوت پرستى، پرده هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى اندازد، حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او حق جلوه مى دهد. در روايات گذشته نيز بيان شد که این رذیله اخلاقی چگونه عقل آدمی را دستخوش آثار سوء و مخرب می کند.[42] به همين دليل بسيارى از شهوت پرستان به هنگام غلبه شهوت، كارهايى انجام مى دهند كه بعد از فرونشستن آتش شهوت، از آن عمل خويش سخت پشيمان شده و گاه تعجب مى كنند كه چگونه دست به انجام آن كار احمقانه و غلط زده اند! اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَيْنُ الشَّهْوَةَ عَمِيَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ؛[43] هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى ماند».[44]
۳. تضعيف شخصيت اجتماعى انسان: شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى شكند و او را به ذلّت مى كشاند. زيرا براى كاميابى هاى شهوانى، بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. بديهى است كه انسان با شخصيت، در كشاكش شهوات، بر سر دو راهى قرار مى گيرد كه يا بايد به خواست هاى شهوانى دل خويش برسد، يا شخصيت و احترام اجتماعى خود را حفظ نمايد، كه اغلب جمع ميان اين دو غير ممكن است. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السّلام آمده است: «زيَادَةُ الشَّهْوَةِ تُزرى بِالْمُرُوَّةِ؛[45] افزون شدن شهوت، شخصيت انسان را لكه دار مى كند».[46]
۴. اسارت نفس: اسارت و بندگى در برابر خواست هاى نفسانى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. زيرا انسان شهوت پرست چنان اسير شهوات خود مى شود كه بازگشت و دورى جستن از آنها، برايش مشكل و گاهى نيز غير ممكن مى گردد. زنجير عادت های ناشی از شهوت پرستى آن چنان دست و پاى انسان را مى بندد كه گويا هرگونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست هاى رذيله، بسيار مشكل مى گردد. مخصوصاً اگر هواپرستى، به سرحد عشق هاى جنون آميز جنسى برسد، كه در اين حال اسارت انسان به اوج خود مى رسد. در این باره پیش از این خواندیم که چگونه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام، بردگی شهوت را به اسارتی ابدی تشبیه می کند.[47] آن حضرت در تعبير ديگرى نيز اشاره می کنند که: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ؛[48] چه بسيار عقل ها و خردها كه شهوات بر آن حكومت مى كند». باز هم در حديث ديگرى این گونه تبیین می نمایند که: «الشَّهَوَاتُ تَسْتَرِقُّ الْجَهُولَ؛[49] شهوت ها، افراد نادان را برده خود مى سازند».[50]
۵. رسوايى و بى آبرويى: رسوايى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. تاريخ بشر مملو از شرح زندگى كسانى است كه در جامعه داراى مقام و موقعيت ممتاز بودند، ولى هنگامى كه اسير «شهوت» و هواى نفس شدند، كارشان به رسوايى كشيد. داستان يوسف و همسر عزيز مصر نشان مى دهد كه چگونه همسر عزيز مصر با وجود احترام فراوان - به علت هواپرستى - رسواى خاص و عام شد.[51]
۶. اندوه فراوان: انسان با پرده درى و باز گذاشتن درهاى اعضا و جوارح خود هميشه در حال نياز و تشنگى است. اين حالت روانى منشأ افسردگی ها، اندوه ها و غصّه هاى نامحدود مى شود و چنين انسانی تشنه اى دائم است و به خيال آب، چشم به سراب دارد. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «كَمْ مِنْ فَرَحٍ أَفْضَى بِهِ فَرَحُهُ إِلَى حُزْنٍ مُخَلَّدٍ؛[52] چه شادمانی هاى زيادى كه شادى آن به اندوه جاودانى ختم مى شود». رسول خدا صلّى الله عليه و آله نیز مى فرمايد: «رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِيلًا؛[53] چه شهوت هايى كه لذتش ساعتى بيش نيست امّا اندوهى طولانى در پى دارد».[54]
غریزه جنسی و عوامل و اسباب انحراف آن به شهوت پرستى
می دانیم که براى درمان مفاسد اخلاقى، بايد نخست علل و ريشه ها و اسباب آن را بيابيم. بزرگان علم اخلاق در مباحث اين علم، به بحث از انگيزه ها اهمّيّت فوق العاده اى داده اند. به همين دليل لازم است بحث دقيقى در مورد عوامل شهوت پرستى داشته باشيم.
اميال و خواسته هاى درونى كه از آن به شهوات تعبير مى شود - مخصوصا شهوت جنسى - يك امر طبيعى و خدادادى بوده و از عوامل حركت انسان، براى پيشرفت زندگى به شمار مى آيد. به همين دليل، گرچه نمى توان آنها را از ميان برد اما هرگز نبايد براى سركوبى آنها نيز تلاش كرد. زيرا اگر اين شهوات در حدّ اعتدال باشند، نه تنها مشكلى ايجاد نمى كنند، بلكه يكى از اسرار تكامل و تقدّم انسان نيز محسوب مى گردند.[55] به طور کلّی غریزه جنسی در آدمی واجد دو مصلحت و ويژگى مهم است:
اول اینکه نسل انسان در سایه آن دوام پيدا مىكند. اگر اين غريزه نبود نسل بشر قطع مى شد و اكنون از آن اثرى نبود؛ امّا اين غريزه سبب بقاء نسل بشر شده است. خداوند متعال در آيه اوّل سوره نساء در اين باره مى فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً؛ اى مردم از [مخالفت] پروردگارتان بپرهيزيد. همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را [نيز] از جنس او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى [در روى زمين] منتشر ساخت».
دوم اینکه به مرد و زن آرامش مى دهد. زن بدون مرد و مرد بدون زن ناقص است؛ امّا با هم كامل مى شوند و به آرامش مى رسند و لذا كسانى كه مجردند آرامش ندارند. آيه شريفه 21 سوره روم در اين زمينه مى فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانه هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميان تان مودّت و رحمت قرار داد. در اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكّر مى كنند».
بنابراين از نظر معارف اسلامى به واسطه غريزه جنسى، هم نسل بشر ادامه پيدا مىكند و هم زن و مرد به آرامش مى رسند.[56] امّا آنچه كه به صورت مفسده اخلاقى ظاهر مى شود، طغيان این غریزه و خارج شدن آن از كنترل نيروى عقل و خرد است. حال بايد ملاحظه كرد كه چه عواملى سبب خارج شدن اميال و خواست هاى درونى از تحت كنترل عقل گشته و به صورت نيرويى ويرانگر درمى آيد. به يقين، این امور تأثير زيادى در اين مسأله دارد:
۱. ضعف ايمان: ضعف ايمان، علت اصلّى ناديده گرفتن فرمانهاى الهى است. اگر انسان، خدا را حاضر و ناظر بداند و دادگاه بزرگ الهى را در قيامت با چشمان قلب خويش مجسم نمايد، هرگز حدود الهى را نمى شكند و از مرزها تجاوز نكرده و آلوده شهوات و مفاسد اخلاقى نمى گردد. اين همان برهان الهى است كه در بدترين شرايط زندگى حضرت يوسف عليه السّلام به سراغش آمد و او را از آلودگى به فحشا - كه تمام زمينه هاى ارتكاب آن موجود و موانعش مفقود بود - حفظ كرد. اگر ايمان ضعيف گشت و توجّه به مبدأ و معاد كم شد، زمينه طغيان شهوات كاملا فراهم مى شود. انسان در چنين شرايطى مثل حيوان درنده اى كه از قفس خارج شده باشد و هيچ گونه مانعى در برابر خود نبيند، به همه جا حمله مى كند و اگر كسى در برابرش ظاهر شود، مى درد.
در اين رابطه در حديث از امام علی عليه السّلام آمده است: «مَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛[57] كسى كه مشتاق به بهشت و معتقد به آن باشد، شهوات سركش را به فراموشى مى سپارد». گاهى نيز انسان براى بهره گيرى از شهوات بدون قيد و شرط، سدّ ايمان را در هم مى شكند تا در شهوت پرستى آزاد باشد. خداوند متعال در آیات ۵ و ۶ سوره قیامت می فرمايد: «بَلْ يُريدُ الْانسان لِيَفْجُرَ أَمامَهُ * يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ؛ [انسان شك در معاد ندارد] بلكه او مى خواهد [آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت] در تمام عمر گناه كند * [از اين رو] مى پرسد: قيامت كى خواهد بود».
۲. بى اعتنايى به حيثيت اجتماعى و شخصيت انسانى: بى اعتنايى به آبرو و حيثيت اجتماعى و ضعف شخصيت انسانى، اغلب سبب آلودگى به انواع شهوات مى شود در حالى كه آبرو و شخصيت انسانى و توجّه به حيثيت اجتماعى انسان را - هرچند كه ايمان به خدا نيز نداشته باشد - در برابر طغيان شهوات كنترل مى كند. به همين دليل در جوامع غير دينى، افراد آبرومند و با شخصيت، كمتر تسليم طغيان شهوات گشته و به «شكم پرستى» و شهوات بى قيد و شرط جنسى روى مى آورند. زيرا آبرو و حيثيت اجتماعى و شخصيت انسانى آنها سدّى است در برابر طغيان شهوات. بنابراين هميشه تنها افراد رذل و بى شخصيت، در چنگال اين امور گرفتار مى گردند.
۳. غفلت و بى خبرى: غفلت و بى خبرى، عامل ديگر آلودگى به اين رذيله اخلاقى است. زيرا بيشتر رذايل اخلاقى، آثار سوء جسمانى و بهداشتى دارد. مثلا، شكم پرستى، انسان را به انواع بيماری ها مبتلا مى سازد و يا افراط در شهوت جنسى، نيرو و توان انسان را كاهش داده اعصاب را درهم مى كوبد و عمر را كوتاه نموده و در نهايت سلامت جسمى و روحى انسان را مختل مى سازد. به همين دليل، در جوامع غير مذهبى، افراد زيادى مقيّد به رعايت اعتدال در خوردن و مسايل جنسى هستند زيرا توصيه پزشكان را در اين زمينه پذيرفته و نتايج آن را درك كرده اند.
مشكلات اجتماعى ناشى از شهوت پرستى نيز قابل انكار نيست. به يقين «شكم پرستى» گروهى از مردم سبب گرسنگى گروه هاى ديگرى خواهد شد. بى بند و بارى در مسائل جنسى نيز سبب ناامنى زن و فرزندان اين افراد مى شود و چه بسا كه آلودگى به عمق خانه آنها نيز نفوذ كند. بنابر اين هركس كه به اين امور توجّه كند، به يقين در كنترل شهوات خويش مى كوشد.
4. معاشرت هاى نامناسب و محيط هاى آلوده: معاشرت هاى نامناسب، دوستان ناباب، محيط هاى آلوده و فساد وسائل ارتباط جمعى، يكى از عوامل ديگر آلودگى به شهوت پرستى است. اغلب انسانهاى ناباب، دوستان خود را به گناه سوق داده و آنها را غرق گناه مى سازند و راه هاى مختلف ارتكاب گناه را به آنها مى آموزند؛ به گونه اى كه مى توان گفت: رايج ترين اسباب آلودگى به شهوت پرستى، معاشرت با انسانهاى گناهكار و آلوده است. بدآموزى ناشى از وسائل ارتباط جمعى و محيط هاى آلوده نيز از عوامل مهم اين آلودگى است. قرآن مجيد نيز درباره بعضى از دوزخيان در آیات ۲۷ تا ۲۹ سوره مبارکه فرقان مى گويد: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً * يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً * لَقَدْ أَضَلَّني عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْانسان خَذُولاً؛ و [به خاطر آور] روزى را كه ستمكار دست خود را [از شدّت حسرت] به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم * اى واى بر من كاش فلان [شخص گمراه] را دوست خود انتخاب نكرده بودم * او مرا از يادآورى [حق] گمراه ساخت بعد از آنكه [ياد حق] به سراغ من آمده بود. و شيطان هميشه خواركننده انسان بوده است».
محيط هاى آلوده و پدران و مادران فاسد و منحرف نیز از ديگر عومل مؤثر آلودگى به شهوت پرستى است كه تأثير مخرّب آنها قابل انكار نيست. به همين دليل، هنگامى كه بيشتر افراد پاك وارد چنين محيط هايى شوند، دين و ايمان خود را از دست داده و آلوده شهوات و مفاسد اخلاقى مى شوند.[58]
راه هاى درمان شهوت پرستى
راه هاى درمان مفاسد اخلاقى به صورت اصولى تقريبا همه جا يكى است كه به طور كلى در دو راه علمى و عملى خلاصه مى شود.
راه علمى: منظور از راه علمى، اين است كه انسان در آثار و پيامدهاى شهوت پرستى بيانديشد و ببيند كه چگونه تسليم شدن در برابر شهوات، انسان را به ذلّت، بدبختى، اسارت، تضعيف شخصيت اجتماعى و دورى از خدا مى كشاند؛ كه زندگى خفت بار افرادى كه آلوده شهوت شده اند، بيانگر اين واقعيت است. بنابراين تأمّل در امور مذكور و انديشه پيرامون شرح حال «اولياء الله» و پيروان راستين آنها كه بر اثر مبارزه با شهوات به مقامات بالا در دنيا و نزد خدا رسيده اند، انسان را از شهوت پرستى باز خواهد داشت.
علاوه بر اينكه تحكيم پايه هاى عقل و ايمان، انسان را قادر به كنترل شهوات مى كند. در اين رابطه اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «مَنْ كَمُلَ عَقْلُهُ اسْتَهَانَ بِالشَّهَوَاتِ؛[59] كسى كه عقلش كامل شود، شهوت ها را كوچك و بى ارزش مى شمرد». ایشان در جاى ديگری مى فرمايد: «مَنْ غَلَبَ شَهْوَتَهُ ظَهَرَ عَقْلُهُ؛[60] كسى كه بر شهوات خود غالب شود، عقل و خرد او ظاهر مى گردد». همچنين از ایشان نقل شده است که: «كُلَّمَا قَوِيَتِ الْحِكْمَةُ ضَعفّت الشَّهْوَةُ؛[61] هر قدر حكمت و دانش انسان تقويت شود، شهوات و تمايلات سركش او ضعيف مى گردد». آن حضرت در پيام پر معناى ديگرى این توصیه را ارائه می دهند که: «اذْكُرْ مَعَ كُلِّ لَذَّةٍ زَوَالَهَا وَ مَعَ كُلِّ نِعْمَةٍ انْتِقَالَهَا وَ مَعَ كُلِّ بَلِيَّةٍ كَشْفَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَبْقَى لِلنِّعْمَةِ وَ أَنْفَى لِلشَّهْوَةِ وَ أَذْهَبُ لِلْبَطَرِ وَ أَقْرَبُ إِلَى الْفَرَجِ وَ أَجْدَرُ بِكَشْفِ الْغُمَّةِ وَ دَرْكِ الْمَأْمُولِ؛[62] هر گاه در لذت حرامى باشى، به ياد بياور كه روزى زايل مى شود و اگر در هر نعمتى هستى، به خاطر داشته باش كه روزى سلب خواهد شد. در بلاها نيز انتظار برطرف شدن آن را داشته باش. زيرا اين يادآوری ها، نعمت را پايدارتر مى كند و شهوات را دور مى سازد و مستى و غرور نعمت را زايل مى كند و به فرج و گشايش امور نزديک تر و در از ميان رفتن اندوه و رسيدن به مقصود، نزديک تر و شايسته است».
به اين ترتيب، انديشه در پيامدها، اثر عميقى در بازدارندگى از آلودگى به شهوت ها دارد. تمام تلاش رهبران الهى نيز اين بوده است تا عواقب شوم گرفتارى در چنگال شهوات را به انسانها گوشزد نموده و آنها را از كام شهوات نجات دهند. در بخشی از حديثی مشهور از پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله درباره عواقب برخی گناهان می خوانیم: «لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلَافِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا؛[63] اعمال زشت و آشكار در هيچ قومى ظاهر نمى شود، مگر اينكه گرفتار طاعون و بيمارى هايى مى شوند كه در ميان پيشينيان آنها نبوده است». بى شك، تأمل و تدبّر در اين پيامدها، تأثير مستمر و يا موقّت در بازداشتن اعمال غير اخلاقى دارد.[64]
راه عملى: از نظر عملى راه هاى مختلفى براى درمان «شهوت پرستى» وجود دارد از جمله:
۱. يكى از بهترين راه هاى عملى براى نجات از گرداب شهوت، اشباع صحيح اميال و خواست هاى جنسى است. زيرا اگر خواست ها و اميالى كه در درون انسان وجود دارند، از راه هاى صحيح اشباع گردند، ديگر زيان بار و مخرّب نخواهند بود. به تعبير ديگر، اين خواست ها را نمى توان و نبايد سركوب كرد؛ بلكه بايد از آنها در كانال هاى صحيح و سازنده استفاده كرد. در غير اين صورت ممكن است تبديل به سيلاب ويران گرى شود كه حرث و نسل انسان را با خود خواهد برد. به همين دليل، اسلام نه تنها تفريحات سالم و بهره گيرى معتدل از خواست هاى درونى را مجاز شمرده، بلكه به آن تشويق نيز نموده است. خطبه معروفى كه از امام جواد عليه السّلام در مورد عقد همسرش نقل شده است، شاهد گوياى اين مدعاست. آن حضرت در اين خطبه مى فرمايند: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ كَانَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَى الْأَنَامِ أَنْ أَغْنَاهُمْ بِالْحَلَالِ عَنِ الْحَرَامِ؛[65] يكى از نعمت هاى الهى بر بندگان اين است كه آنها را به وسيله حلال از حرام بى نياز ساخته است».[66]
در همین رابطه، توجّه به نقل تاریخی ذیل درباره چگونگی مواجهه عملی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در جامعه با این مسأله می تواند بسیار درس آموز باشد. امام علی عليه السّلام صادر در ميان اصحابش نشسته بود. زن زيبايى - كه تمام چهره اش را نپوشانده بود - از آنجا عبور كرد و چشم حاضران را به خود جلب نمود. امام فرمود: «إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا؛[67] چشمان اين مردان، طغيان گر است و آنچه نظرشان بر آن افتاد مايه تحريك و هيجان آنهاست». اين سخن اشاره به اين است كه وقتى نظر مردى - مخصوصا مردان جوان - بى اختيار به زن زيبايى مى افتد، هيجان جنسى پيدا مى كند و راه علاجش همان است كه امام عليه السّلام در ادامه اين سخن بيان فرموده است؛ یعنی: «فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّما هِيَ امْرَأَتِهِ كَامْرَأَتِهِ؛[68] هرگاه يكى از شما نظرش به زنى افتاد كه زيبا و صاحب جمال بود، برود و با همسر خود آميزش كند، زيرا او هم زنى است مانند همسرش».
درست است كه زنها ازنظر زيبايى و جاذبه جنسى با هم متفاوت اند ولى نتيجه نهايى ارتباط با آنها كه آميزش جنسى است كم و بيش يكسان است و مى تواند جلوى تحريكات و انحرافات را بگيرد. اين درسى است از سوى امام عليه السّلام به همه جوانان که اگر كسى هوى پرست و شهوت پرست نباشد مشكل جنسى خود را با همسرش به هر صورت حل خواهد كرد.[69]
۲. يكى ديگر از راه هاى نجات از شهوت پرستى، برنامه ريزى دقيق براى برنامه هاى زندگى است. زيرا هرگاه انسان، براى تمام اوقات خود برنامه داشته باشد - هرچند برنامه او در پاره اى از موارد جنبه تفريحى و ورزشى داشته باشد - ديگر مجالى براى كشيده شدن به آلودگى هاى شهوانى باقى نمى ماند.
۳. برچيدن عوامل آلودگى نيز يكى از راه هاى درمان و يا پيشگيرى است. زيرا امكان آلودگى به شهوات در محيط هاى آلوده فراوان است. يعنى اگر محيط، آلوده شهوت شود و اسباب آن در دسترس همه قرار گيرد و آزادى نسبى نيز وجود داشته باشد، نجات از آلودگى مخصوصا براى جوانان يا كسانى كه در سطح پايينى از «معرفت» دينى قرار دارند، بسيار دشوار خواهد شد.
۴. احياى شخصيت معنوى و انسانى افراد جامعه نيز یکی از راه هاى مهم درمان يا پيشگيرى از آلودگى هاى شهوانى است. زيرا انسان هنگامى كه از ارزش وجود و شخصيت خود، آگاه شود و دريابد كه او عصاره جهان آفرينش و گل سرسبد جهان خلقت و خليفه خدا در روى زمين است، به اين سادگى خود را به شهوات نمى فروشد. اميرمؤمنان على عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايد: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُه؛[70] كسى كه به ارزش وجود خويش پى برد، شهوات در برابر او بى ارزش مى شوند». در حديث ديگرى از آن حضرت عليه السّلام آمده است: «مَنْ عَرَفَ شَرَفَ مَعْنَاهُ صَانَهُ عَنْ دَنَاءَةِ شَهْوَتِهِ؛[71] كسى كه شرافت ذاتى خود را بشناسد او را از پستى شهوت مصون مى دارد».
5. آخرين نكته اى كه ذكر آن لازم به نظر مى رسد، اين است كه نه تنها در مسأله مبارزه با شهوات، بلكه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى، بايد به مسأله مبارزه عملى اهمّيّت داد؛ به اين معنا كه هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخيزد و در جهت مخالف آن حركت كند، آن خلق و خوها كم رنگ و ضعيف مى شود و اين مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت به صورت عادت و از صورت عادت به صورت ملكه در مى آيد و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شكل مى گيرد. مثلا اگر انسان بخيل بذل و بخشش را تكرار كند، آتش بخل به تدريج درون او فروكش كرده و خاموش مى شود. اگر شهوت پرستان نيز در برابر طغيان شهوات، مقاومت و ايستادگى نمايند، طغيان شهوت فرو نشسته و روح عفّت جايگزين آن مى شود. اين نكته در سخن پر معنايى از اميرمؤمنان على عليه السّلام نقل شده است: «قَاوِمِ الشَّهْوَةَ بِالْقَمْعِ لَهَا تَظْفَرْ؛[72] در برابر شهوت و اميال نفسانى، به قصد قلع و قمع مقاومت كن، تا پيروز شوى».[73]
عفّت؛ فضيلت بزرگ اخلاقى
عفّت فضیلتی است که هر كس- چه زن و چه مرد - داشته باشد، همه چيز دارد و اگر فاقد آن باشد، هيچ چيز نخواهد داشت. اگر يك زن عفّت داشته باشد، تمام عوامل و زمينه هاى گناه نمى تواند او را به گناه بكشاند. از طرف مقابل اگر عفّت در وجود انسان مفقود باشد، او حتّى در كنار بهترين انسانها امكان آلودگى به گناه را دارد.[74]
«عفّت» نقطه مقابل «شهوت پرستى» است و مهم ترين فضايل انسانى محسوب مى شود. «عفّت» در لغت به معناى پديدآمدن حالتى در نفس است كه آدمى را از غلبه شهوت باز مى دارد و «عفيف» به كسى گفته مى شود كه داراى اين وصف و حالت باشد.[75] علماى اخلاق در تعريف «عفّت»، آن را صفتى حدّ وسط در ميان شهوت پرستى و خمودى دانسته اند. آنچه گفته شد، تفسير «عفّت» به مفهوم عام كلمه بود.[76] زيرا بعضى براى تعریف «عفّت» آن را درست نقطه مقابل «پرده درى» نيز دانسته اند. به همين علت در بسيارى از موارد، واژه «عفّت» در مورد پرهيزكارى در خصوص مسايل جنسى استفاده می شود.[77]
«عفّت» يكى از فضايل مهم اخلاقى در رشد و پيشرفت و تكامل جوامع انسانى است. اشخاص يا جوامعى كه بهره كافى از عفّت داشته اند، از نيروهاى خداداد خود، بالاترين استفاده را در راه پيشرفت خود و جامعه خويش برده و در سطح بالايى از آرامش و امنيت زيسته اند.[78]
عفّت در مضامین قرآنی
از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه «عفّت» از بزرگ ترين فضايل انسانى است و هيچ كس در سير الى اللّه، بدون داشتن «عفّت» به جايى نمى رسد. در زندگى دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گروی عفّت است. با اين اشاره به آیات قرآن مجید نگاهی می اندازیم، تا ببینیم درباره «عفّت» چه مضامینی یافت می شود.[79]
آیه ۲۷۳ سوره بقره: در این آیه درباره «بهترين مورد انفاق» گفته می شود: «لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ؛ [انفاقِ شما، مخصوصا بايد] براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند [و توجّه به آيين خدا، آنها را از وطن هاى خويش آواره ساخته و شركت در ميدانِ جهاد، به آنها اجازه نمى دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارتى بزنند] نمى توانند مسافرتى كنند [و سرمايه اى به دست آورند] و از شدّت خويشتن دارى افراد ناآگاه آنها را بى نياز مى پندارند، امّا آنها را از چهره های شان مى شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند. [اين است مشخّصات آنها] و هر چيز خوبى در راه خدا انفاق كنيد خداوند از آن آگاه است».
آرى انسانهای عفیف رنج هاى درونى خود را كاملا تحمل می کنند و زبان به شكوه نمى گشايند و در عين نيازمندى شديد، همچون بى نيازان گام برمى دارند، ولى براى آگاهان، رنگ رخساره شان از سرّ درون شان خبر مى دهد. آنها تا حد امكان، از كسى تقاضا نمى كنند و اگر كارد به استخوان شان برسد و ناچار شوند وامى از كسى بگيرند يا كمكى بخواهند، هيچ گونه اصرار به فرد مقابل نمى كنند. قرآن مجيد عفيفان را در آيه فوق با تعبيرات مختلف ستوده است و آنها را به عنوان الگو براى ساير مسلمانان معرّفى نموده است.[80]
آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف: در این آیات سخن از عفّت و پاكدامنى يوسف عليه السّلام است كه در سخت ترين شرايطى كه تمام اسباب گناه در آن آماده بود، خود را حفظ كرد و به خداوند خويش پناهنده شد و از كوره يك امتحان بزرگ الهى، آبرومندانه بيرون آمد: «وَ راوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ * وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛ و آن زن كه يوسف در خانه او بود از او تمنّاى كامجويى كرد. درها را بست و گفت: بيا [به سوى آنچه براى تو مهياست]. [يوسف] گفت: پناه مى برم به خدا. او [عزيز مصر] صاحب نعمت من است. مقام مرا گرامى داشته [آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟] مسلّما ظالمان رستگار نمى شوند * آن زن قصد او كرد و او نيز - اگر برهان پروردگار را نمى ديد- قصد وى مى نمود. اين چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم چراكه او از بندگان مخلص ما بود».
چهره زيبا و ملكوتى حضرت يوسف عليه السّلام باعث جذب شدن همسر عزیز مصر به او شد. اين عشق و علاقه، پنجه در اعماق جانش داشت كه با گذشت زمان داغ تر و سوزان تر مى شد. امّا حضرت يوسف عليه السّلام عفيف و پاكدامن و پرهيزكار بود و قلبش تنها در گروی عشق به خدا بود. عباراتی چون «مِنْ عِبادِنَا» و «الْمُخْلَصينَ»، تعبيرات بسيار پرمعنايى است، كه در اين آیات به عنوان نشان افتخار بر سينه حضرت يوسف عليه السّلام نصب شده است.
گرچه حضرت يوسف عليه السّلام با وجود عفّت و پاكدامنى از سوى همسر عزيز مصر متهم به خيانتى شد كه ممكن بود به قيمت جان او تمام شود، ولى خداوندى كه وعده حمايت از مؤمنان پاكدامن را داده است، توسط گواهى كودك شيرخوارى كه در گهواره بود، به صورت معجزه آسايى، او را نجات داد.[81]
آیات ۳۲ تا ۳۴ سوره یوسف: در ادامه شرح زندگى پر ماجراى حضرت يوسف عليه السّلام و بيان مقام والاى عفّت و پارسايى او، به آزمون ديگرى كه مانند طوفانى سخت در برابر او پديدار شده بود، اشاره می گردد: «قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذي لُمْتُنَّني فيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرينَ * قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ * فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ؛ [همسر عزيز] گفت: اين همان كسى است كه به خاطر [عشق] او مرا سرزنش كرديد. [آرى] من او را به خويشتن دعوت كردم و او خوددارى كرد و اگر آنچه را دستور مى دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّما خوار و ذليل خواهد شد * [يوسف] گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اينها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود * پروردگارش دعاى او را اجابت كرد و مكر آنان را از او بگردانيد، چراكه او شنوا و داناست».
اين دوّمين امتحان سخت و سنگين حضرت يوسف عليه السّلام بود. او بر سر دو راهى قرار داشت. يكى تسليم شدن در برابر درخواست همسر عزيز مصر و به كام دل رسيدن و از هرگونه ناز و نعمت و محبت برخوردار شدن و ديگرى مقاومت كردن و به زندان افتادن و اعمال سخت آن را تحمّل نمودن. او بدون لحظه اى ترديد، راه خود را انتخاب كرد. از تعبيرات آيه روشن مى شود كه زنان آن مجلس نيز با همسر عزيز مصر هم صدا شدند و حضرت يوسف عليه السّلام را به تسليم در برابر آن زن دعوت مى كردند و هر كدام به نوعى او را به اجابت دعوت همسر عزيز مصر فرا مى خواندند و عاقبت دردناک مقاومت کردن در برابر خواسته همسر عزیز مصر را که همان زندان رفتن بود، به آن حضرت گوشزد کردند. اين تهديد جدّى بود و عملى هم شد. حضرت يوسف عليه السّلام به زندان افتاد، ولى روح بلندش از محيط ننگين و آلوده كاخ عزيز مصر رهايى يافت. در ادامه همين آيات آمده است كه خداوند، اين زندان وحشتناك را نردبان ترقّى حضرت يوسف عليه السّلام قرار داد.
سرانجام به خواست خداوند، او بر تخت قدرت عزيز مصر تكيه زد و با حفظ آبرو و تقوا، به همه چيز رسيد، در حالى كه همه آلودگان رسوا شده و كنار رفتند. اين پاداشى بود كه خداوند در دنيا به اين سلاله نيكان و پاكان عنايت كرد.[82]
آيات 5 تا 7 سوره مؤمنون: در این آیات سخن از صفات برجسته مؤمنان است. قرآن در عبارت هاى كوتاه و بسيار پرمعنا، ضمن بيان بخش مهمى از صفات مؤمنان، پاكدامنى و عفّت را يكى از خصلت هاى برجسته آنها دانسته و مى گويد: «وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ * فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ؛ و آنها كه دامان خود را [از آلوده شدن به بى عفّتى] حفظ مى كنند * تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزان شان دارند كه در بهره گيرى از آنان ملامت نمى شوند * و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند».
قرآن در بيان صفاتِ برجسته مؤمنان، عفّت را بعد از نماز و زكات و پرهيز از لغو مطرح كرده و حتّى آن را بر مسأله امانت و پايبندى به عهد و پيمان نيز مقدم داشته است.[83]
آیه ۳۵ سوره احزاب: در این آیه قرآن بيان مى كند كه خداوند، ده گروه از مردان و زنان برجسته را مورد مغفرت و اجر عظيم قرار مى دهد كه نهمين آنها مردان و زنانى است كه دامان خود را از آلودگى به بى عفّتى، نگه داشته و پاكدامن و عفيف اند: «... وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ ...؛ ... مردان پاكدامن و زنان پاكدامن ...». آنها بسيار ياد خدا مى كنند و بعيد نيست كه بيان اين مطلب، دليل رابطه نزديكى ميان عفّت و ياد خدا بودن، باشد كه نتيجه همه اينها، آمرزش الهى و اجر عظيمى است كه عظمتش را تنها خودش مى داند.[84]
عفّت در روايات اسلامى
در منابع حديثى، اهمّيّت فوق العاده اى به مقوله «عفّت» داده شده است و آثار و پیامدهای بسیار مثبت آن برای فرد و اجتماع مورد تأکید قرار گرفته است. برخی از آن روایات عبارت اند از:
۱. امام على عليه السّلام خطاب به صحابی و شاگرد مشهور خود كميل بن زیاد مى فرمايد: «يَا كُمَيْلُ إِنَّ أَحَبَّ مَا تَمْتَثِلُهُ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِهِ وَ بِأَوْلِيَائِهِ التَّعَفُّفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الِاصْطِبَارُ؛[85] محبوب ترين چيزى كه بندگان خدا اطاعت فرمانش را در آن مى كنند بعد از اقرار به خدا و اوليايش سه چيز است: عفّت، تحمّل و صبر».
۲. در تبیین ارتباط غیرت هر کس با پاکدامنی اش، می خوانیم که از امام علی علیه السّلام نقل شده است: «دَلِيلُ غَيْرَةِ الرَّجُلِ عفّتهُ؛[86] پاكدامنى مرد دليل بر غيرت مند بودن اوست».
۳. همچنین در کلام آن حضرت، ایثار و فضایل اخلاقی نیز ارتباط وثیقی با عفّت دارند: «لَا تَكْمُلُ الْمَكَارِمُ إِلَّا بِالْعَفَافِ وَ الْإِيثَارِ؛[87] فضايل اخلاقى جز با پاكدامنى و ايثار كامل نمى گردد».
۴. علاوه بر احادیث بالا، در منابع می خوانیم که امام علی علیه السّلام فرمود: «الْعَفَافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّهُهَا عَنِ الدَّنَايَا؛[88] پاكدامنى نفس را محافظت كرده و آن را از پستی ها دور نگه مى دارد».
۵. نیز امام علی علیه السّلام فرمود: «مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ وَ عَظُمَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرُهُ؛[89] هركس پاكدامنى پيشه كند بار گناهانش سبك مى شود و مقامش نزد خداوند بالا مى رود».[90]
۶. امام علی علیه السّلام همچنین در ترسیم جایگاه والای انسانهای عفیف می فرماید: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ؛[91] اجر و پاداش جهاد كننده اى كه در راه خدا شهيد شود، بيشتر از كسى كه توانایى داشته و عفّت و پاكدامنى پيشه كند، نيست. نزديك است كه فرد پاكدامن و عفيف فرشته اى از فرشتگان شود». این از آن روست که انسان عفیف در جهاد اكبر به پيروزى رسيده است.
۷. در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «أَهْلُ الْعَفَافِ أَشْرَفُ الْأَشْرَافِ؛[92] اهل عفّت و پاكدامنى با شرافت ترين اشراف اند».
۸. امام صادق علیه السّلام در تبیین اثر مستقیم عفاف بیان می کند که: «عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُكُم؛[93] خود را از زنان و ناموس مردم حفظ كنيد و چشم طمع به آنها ندوزيد، تا زنها و ناموس شما از چشم طمع ديگران حفظ و مصون گردند».
9. در روايت ديگرى از مولى امیرالمؤمنین آمده: «ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الصِّيَانَةُ؛[94] محصول پاكدامنى و عفّت مصون بودن نفس است». اگر انسان در هر امرى به جنبه افراط و تفريط تمايل پيدا نكرد، نفس او سالم مانده و از گزند مصيبت هاى افراط و تفريط در امان خواهد بود.[95]
10. شاید به خاطر آثار مثبت بیان شده در احادیث قبل است که امام اميرالمؤمنين عليه السّلام عفّت را برترين عبادت شمرده است: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعَفَافُ؛[96] برترین عبادت، عفّت است». تعبير به عفّت در اينجا، ممكن است به معناى وسيع آن استعمال شده و يا ممكن است در مقابل شكم پرستى و شهوت جنسى به كار رفته باشد.
11. امام باقر عليه السّلام مى فرمايند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛[97] هيچ عبادتى در پيشگاه خداوند، برتر از عفّت در برابر شكم و مسايل جنسى نيست».
12. در روايت ديگرى از آن حضرت - كه تفسيرى بر روايت سابق است - آمده است كه مردى خدمت امام عليه السّلام عرض كرد اعمال و طاعات من ضعيف و روزه ام كم است، ولى اميدوارم، چون هرگز مال حرامى نخورده ام. امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: «أَيُّ الِاجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ؛[98] كدام تلاش در راه اطاعت خدا، برتر از عفّت در مقابل شكم و مسايل جنسى است؟».
13. امام على بن ابی طالب عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايد: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَعَفَّ بَطْنَهُ وَ فَرْجَهُ؛[99] هنگامى كه خداوند خير و خوبى براى بنده اش بخواهد، به او توفيق مى دهد كه در برابر شكم و شهوت پرستى عفّت پيدا كند».
14. در حديث ديگرى كه یکی از شاگردان امام صادق علیه السّلام یعنی مفضّل از آن حضرت، در توصيف شيعيان واقعى نقل کرده می خوانیم: «إِنَّمَا شِيعَةُ جَعْفَرٍ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ اشْتَدَّ جِهَادُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ وَ خَافَ عِقَابَهُ فَإِذَا رَأَيْتَ أُولَئِكَ فَأُولَئِكَ شِيعَةُ جَعْفَرٍ؛[100] پيروان حقيقى جعفر بن محمد، كسانى هستند كه در برابر شكم پرستى و بى بند و بارى جنسى، عفّت و در راه بندگى خدا، تلاش و كوشش فراوان دارند. به ثواب او اميدوارند و از عقاب او بيمناك. به همين دليل، پيوسته، در راه حق حركت مى كنند. هرگاه كسى را با اين صفات ببينى، آنها پيروان و شيعيان جعفر بن محمد عليه السّلام مى باشند».
15. امير مؤمنان على عليه السّلام مى فرمايند: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عفّتهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ؛[101] ارزش هركس به اندازه همّت او و صداقت هر كس به اندازه شخصيت او و شجاعت هر كس به اندازه زهد و بى اعتنايى او به ارزش هاى مادى و عفّت هر كس به اندازه غيرت اوست». بديهى است افراد غيرتمند راضى نمى شوند كه كسى نگاه آلوده به نواميس آنها كند. به همين دليل، نسبت به نواميس ديگران نيز حسّاس اند و متعرض آنها نمى شوند.
آنچه از آيات و روايات فوق حاصل مى شود اين است كه اسلام اهتمام فوق العاده ای به مسأله پرهيزكارى در برابر شهوت شكم و بى بند و بارى جنسى دارد، تا جايى كه آن را نشانه شخصيت، غيرت، ايمان و پيروى از مكتب اهلبيت عليهم السّلام معرفى مى كند. تاريخ نيز سرچشمه بسيارى از گرفتارى هاى انسان را از همين دو امر (شهوت شكم و شهوت جنسى) مى داند.[102]
انسان غيرتمند، همیشه عفیف است و عمل منافى عفّت انجام نمى دهد
روايات فراوانى پيرامون پيامدهاى خطرناك و زيان بار عملِ منافىِ عفّت در دنيا و آخرت وجود دارد كه دقّت و تأمّل در اين روايات، مبتلايان به آن را از ادامه اين كار بازمى دارد. مثلا در حدیثی می خوانیم که پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله خطاب به حضرت على عليه السّلام فرمودند: «فِي الزِّنَا سِتُّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِي الْآخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِي فِي الدُّنْيَا فَيَذْهَبُ بِالْبَهَاءِ وَ يُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ يَقْطَعُ الرِّزْقَ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْآخِرَةِ فَسُوءُ الْحِسَابِ وَ سَخَطُ الرَّحْمَنِ وَ خُلُودٌ فِي النَّارِ؛[103] كسى كه دامانش به عمل منافى عفّت آلوده مى شود، شش بدبختى در دنيا و آخرت دامنگير او خواهد شد. آنچه در دنيا مبتلا به آن مى شود، عبارت است از: نورانيّت ايمانِ او برچيده مى شود، جوانمرگ مى شود و مرگ زودرس به سراغش مى آيد، روزى اش كم مى شود. امّا آنچه در آخرت دامنگير او مى شود، عبارتند از: به سخت گيرى در حساب و كتاب روز قيامت دچار می گردد، غضب و خشم خداوند شامل حالش مى شود، در آتش جهنّم جاودانه خواهد ماند». این پیامدها، خطرناك و هول انگيز است.[104]
در احادیث بالا به ارتباط غیرت و عفّت و نیز اثر مثبت متقابل عفّت ورزی در قبال ناموس دیگران اشاره شد. اثر این پرهیزکاری جمعی در دوری از اعمال منافی عفّت با آن پیامدهای خطرناک و هول انگیزش تا جایی است، که اميرالمؤمنين عليه السّلام در گفتار حکیمانه ای می فرماید: «مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ؛[105] انسان غيرتمند هرگز زنا نمى كند». كسى كه كارى را در حق ديگران مى پسندد، به ناچار در حق خود نيز خواهد پسنديد و كسى كه درباره محارم خود عملى را روا نمى دارد، درباره محارم ديگران نيز روا نخواهد داشت. بسيار شده است كه افرادى مى گويند: ما مى خواهيم به نواميس ديگران نگاه كنيم. به آنها گفته مى شود: آيا دوست داريد به نواميس شما نگاه كنند؟ هنگامى كه اظهار تنفر مى كنند، به آنها گفته مى شود: پس به نواميس ديگران نگاه نكنيد.
«غيور» صيغه مبالغه از ماده «غَيرت» است به معناى ناخوش داشتن و تنفر از تجاوز ديگران به ناموس انسان و ورود در حريم او.[106] گاه به معناى وسيع كلمه در غير موارد ناموسى نيز به كار مى رود و فرد غيرتمند به كسى گفته مى شود كه حاضر نيست ديگرى به افتخارات او لطمه وارد كند. خواه افتخارات مادى باشد يا معنوى. به هر حال، گفتار حكيمانه امام عليه السّلام گفتارى است كه كاملا هماهنگ با منطق عقل است. زيرا انسان غيور يعنى كسى كه نسبت به تجاوز ناموسش حساسيت فوق العاده دارد، نواميس ديگران را نيز به همان چشم نگاه مى كند و هرگز راضى نمى شود به نواميس مردم تجاوز كند.[107]
راه هاى پيشگيرى از بى عفّتى
حفظ عفّت و کنترل شهوت جنسی، راهکاری پیشگیرانه است و از جنبه های بسیاری، آسان تر از راه حل جویی برای درمان کسانی است که خدایی ناکرده در لغزشگاه های شهوت پرستی سقوط کرده اند. این راهکارهای پیشگیرانه بسیار زیادند. بخشى جنبه كلّى و عمومى دارند؛ مانند پاك بودن محيط، نقش معاشران و دوستان، تربيت خانوادگى، علم و آگاهى به پيامدهاى رذايل اخلاقى، مسايل فرهنگى و مانند آن. بخش ديگر، جنبه خصوصى دارئد؛ يعنى مربوط به «عفّت» در مسايل جنسى و ساير خواست هاى نفسانى است كه امور زير را مى توان به عنوان عمده ترين راه كنترل در اين خصوص ذكر كرد:
۱. حجاب و ترك خودآرايى در انظار عموم: يكى از امورى كه به شهوت جنسى دامن مى زند «برهنگى و خودآرايى زنان و مردان» براى يكديگر است كه تأثير آن به خصوص در ميان جوانان مجرّد قابل انكار نيست؛ به گونه اى كه مى توان گفت آلودگى به بى عفّتى رابطه مستقيمى با بى حجابى، برهنگى و خودآرايى در انظار عموم دارد. طبق بعضى از آمارهاى مستند، هر قدر اين مسأله تشديد شود، به همان نسبت آلودگى به بى عفّتى بيشتر مى شود. به همين دليل دستور حجاب يكى از مؤكدترين دستورهاى اسلام است. قرآن مجيد در آيات متعددى از جمله آيات 31 و 60 سوره نور[108] و آيات 33 و 53 و 59 احزاب[109] بر مسأله حجاب تأكيد كرده است. گاهى زنان با ايمان را مخاطب قرار مى دهد و گاهى همسران پيامبر صلّى الله عليه و آله را و گاهى نيز با استثنا كردن زنان پير و از كارافتاده تكليف بقيه را روشن مى سازد. به اين ترتيب با عبارات مختلف اهمّيّت اين وظيفه اسلامى بازگو شده است. بديهى است كه برداشتن حجاب، مقدّمه برهنگى و آزادى جنسى و بى بند و بارى است كه مشكلات و مفاسد ناشى از آن، در عصر و زمان ما بر كسى پوشيده نيست.
بى حجابى سبب مى شود كه گروهى از زنان در يك مسابقه بى پايان، در نشان دادن اندام خود و تحريك مردان هوسباز شركت كنند. اين امر در عصر و زمان ما كه به خاطر گرفتارى هاى تحصيلى و اقتصادى سن ازدواج بالا رفته و قشر عظيمى از جامعه را جوانان مجرّد تشكيل مى دهد، آثار بسيار زيان بارى دارد.
بى حجابى، علاوه بر اينكه از نظر اخلاقى سبب ناامنى خانواده ها و بروز جنايات مى شود، سبب ايجاد هيجانهاى مستمر عصبى و حتّى بيمارى هاى روانى نيز مى گردد. ثمره آن هم سستى پيوند خانواده ها و كاهش ارزش شخصيت زن در جامعه است.
۲. عدم اختلاط زن و مرد: بى شك در جامعه مخصوصا در جامعه فعلى نمى توان زندگى زن و مرد نامحرم را به طور كامل از هم جدا كرد، ولى در مواردى كه ضرورتى نداشته باشد، اگر از اختلاط پرهيز شود، به يقين اصول عفّت و پارسايى بهتر حفظ خواهد شد. دليل آن هم مفاسد بسيار وحشتناك و شرم آورى است كه از اختلاط پسران و دختران در كشورهاى غربى ديده مى شود.
۳. مسأله مطبوعات و رسانه هاى تصويرى: مطبوعات و رسانه هاى تصويرى نقش بسيار مؤثرى در تحريك مسايل جنسى مخصوصا در ميان قشر جوان دارد. افراد سودجو و گروه هايى كه از اين راه به درآمدهاى هنگفت نامشروعى مى رسند، دست به انتشار مفتضح ترين فيلم ها، عكس ها، رمانها و داستانهاى عشقى كثيف مى زنند. امواج رسانه ها به آسانى از يك گوشه جهان به گوشه ديگر منتقل مى شود و كنترل آنها كار آسانى نيست. ولى به هر حال اگر اين امر به طور كامل امكان پذير نباشد، به طور ناقص امكان پذير است، كه غفلت از آن، موجب گرفتارى هاى فراوان اخلاقى و اجتماعى است.
با نهايت تأسف، گروهى از نويسندگان و ارباب علم و دانش نيز در اين مسأله به موضع انفعالى روى آورده اند. به خاطر اينكه شرايط زمان، اجازه مخالفت با اين امور را نمى دهد و يا مخالفت با آنها ما را از نسل جوان جدا مى سازد يا در اذهان مردم متمدّن، به عقب افتادگى متّهم مى شويم. به همين دليل، دست روى دست گذاشته و مأيوسانه به امواج خطرناكى كه جوامع اسلامى را در برگرفته، نگاه مى كنند![110]
جمع بندی
از مجموع مباحث مطرح شده میتوان دریافت که «شهوت» در نگاه اسلام، امری طبیعی و خدادادی است که هدف از آن، بقای نسل بشر و آرامش زن و مرد است. اما آنچه مذموم شمرده شده، خروج این غریزه از کنترل عقل و ایمان و تبدیل آن به «شهوت رانی افراطی» و «شهوت پرستی» است. قرآن کریم در آیات فراوانی، از جمله در سرگذشت عبرت انگیز قوم لوط، پیامدهای این انحراف را به تصویر کشیده و روایات اسلامی، به ویژه کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام، شهوت را مسبب آثار سوئی چون آلودگی به گناه، فساد عقل، تضعیف شخصیت اجتماعی، اسارت نفس، رسوایی و اندوه پایدار معرفی کرده است. در تحلیل ریشه های این انحراف نیز عواملی چون ضعف ایمان، بی اعتنایی به حیثیت اجتماعی، غفلت از پیامدها، و معاشرت با محیط های آلوده معرفی شده اند.
در نقطه مقابل، «عفّت» به عنوان فضیلتی بزرگ و حد اعتدال میان شهوت رانی و خمودی مطرح شده که در قرآن، مقامی برابر با نماز و زکات یافته و در سیره حضرت یوسف علیه السّلام به بهترین شکل تجسم پیدا کرده است. روایات، عفّت را «برترین عبادت» و پیوندی مستقیم با «غیرت» انسانی دانسته اند. برای درمان شهوت پرستی، دو مسیر علمی (تأمل در پیامدهای شوم آن) و عملی (اشباع صحیح غرایز از راه مشروع، برنامه ریزی زندگی، حذف عوامل آلودگی و احیای شخصیت معنوی) پیشنهاد شده است. در بخش پیشگیری نیز حجاب و ترک خودآرایی، پرهیز از اختلاط بی ضرورت زن و مرد، و کنترل رسانه های تصویری به عنوان سه راهکار اصلی معرفی می شوند. چرا که بی حجابی رابطه ای مستقیم با گسترش بی عفّتی در جامعه دارد.
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. تفسير نمونه
3. گفتار معصومين (ع)
4. نخستین آفریده خدا
5. تفسیر سوره احزاب
6. پيام امام امير المومنين (ع)
7. مثال هاى زيباى قرآن
8. اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (شرح خطبه متقین)
9. والاترين بندگان
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.