فضائل و رذائل اخلاقی؛ جُبن و شجاعت
آیت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی
تحقيق: علی غبیشاوی / حجّت الاسلام احمد حیدری
مقدمه
یکی از رذايل اخلاقى، ترس بیجاست كه مايه ذلّت و زبونى و عقب افتادگى انسانها مى باشد و نيروهاى بالفعل و بالقوّه شان را بر باد مى دهد و دشمن را بر آنها مسلّط مى سازد. نقطه مقابل آن شجاعت و شهامت است كه مهم ترين كليد پيروزى و اساسى ترين پايه سربلندى و عظمت انسانهاست.[1] انسانها در راه رسيدن به هدف شان بايد با ترس خداحافظى نموده و شجاع باشند. برای مثال مخترعين هواپيما در پرواز اوّل احتمال سقوط و كشته شدن مى دادند، امّا از اين خطرات ترسى به دل راه نداده و با شجاعت سوار بر هواپيماى خود شده و پرواز را با موفقيّت انجام داده و با اين شجاعت منشأ خدمت بزرگى به جامعه بشريّت شدند. در كارهاى ديگر نيز بدون شجاعت نمى توان به مقصد رسيد و آدم هاى ترسو به جايى نمى رسند.[2] اگرچه یکی از مهم ترین نمودهای «شجاعت» در میادین نبرد خود را نشان می دهد، امّا علاوه بر آن، در ميدان هاى سياست و اجتماع و حتّى مباحث علمى، شجاعت نقش كليدى را دارد و به همين دليل علماى اخلاق به طور گسترده از «جُبن» و «شجاعت» سخن گفته اند و عوامل و نتايج و آثار و پيامدهاى هر يك را مورد تحليل و بررسى قرار داده اند. در تاريخ انبياى بزرگ، و پيروان راستين آنها مظاهر شجاعت به خوبى نمايان است. آنها اسطوره هاى مقاومت و شجاعت بودند و سرمشق خوبى براى همه انسانها.[3]
آیات قرآن، بیانات به جا مانده از معصومین علیهم السّلام و آموزه های دینی برآمده از آنها، درس های زیادی درباره «فضیلت شجاعت» و «رذیله جُبن»، ریشه های آنها در اخلاق و آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی شان دارند.
شجاعت و ترس و نمودهای آن در آیات قرآن
جلوه هاى فضيلت شجاعت و مظاهر شوم خصلت ترس در جاى جاى قرآن مجيد، مورد اشاره قرار گرفته است؛ که به برخی اشاره می شود:
آیات ۵۱ تا ۵۸ سوره انبیاء: در این آیات شجاعت بى نظير قهرمان توحيد ابراهيم عليه السّلام در برابر بت پرستان لجوج و متعصّب و خشن به خوبى منعكس شده است و بیان شده که اين پيغمبر بزرگ الهى، چگونه در مبارزه با بت پرستى، در عين تنهايى و نداشتن يار و ياور و در برابر انبوه دشمنان خشمگين و خطرناك كه حكومت وقت آنها را پشتيبانى مى كرد، كمترين سستى به خود راه نداد: «وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ * قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ * قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ * قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ * وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛ ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم، و از [شايستگى] او آگاه بوديم * آن هنگام كه به پدرش [آزر] و قوم او گفت اين مجسمه هاى بی روحى را كه شما همواره پرستش مى كنيد، چيست؟! * گفتند: ما پدران خود را ديديم كه آنها را عبادت مى كنند! * گفت: مسلما شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد * گفتند: تو مطلب حقّى براى ما آورده اى يا شوخى مى كنى؟! * گفت: [كاملا حق آورده ام] پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده و من از گواهان اين موضوعم * و به خدا سوگند نقشه اى براى نابودى بتهايتان در غياب شما طرح مى كنم * سرانجام [با استفاده از يك فرصت مناسب] همه آنها - جز بت بزرگشان را - قطعه قطعه كرد، تا به سراغ او بيايند [و او حقايق را بازگو كند]».
آيات فوق مى گويد: «ما وسيله رشد ابراهيم عليه السّلام را از قبل به او داديم و از [شايستگى] او آگاه بوديم». در واقع خداوند استعدادهاى شايان توجّهى را به ابراهيم عليه السّلام داده بود و بى شك او از آن استعدادها بهترين بهره گيرى را كرد. او به مبارزه با عامل اصلّى بدبختى انسانها يعنى بت پرستى برخاست و با قوّت و قدرت و صراحت، نخست از عمويش آزر شروع كرد و گفت: «اين مجسّمه هاى بى روحى را كه پرستش مى كنيد چيست»؟! هنگامى كه آزر به او جواب داد: «اين رسم و سنّت نياكان ماست»، ابراهیم در پاسخ گفت: «به يقين شما و پدران و نياكان تان در گمراهى آشكارى بوديد». آزر هنوز باور نمى كرد كه ابراهيم با اين صراحت به طور جدّى به مبارزه با بت ها كه آن همه خواهان داشت، برخيزد. برای همین پرسيد: «آيا شوخى مى كنى»؟! ابراهيم در جواب گفت: «اين يك مطلب كاملا جدّى است. پروردگار شما همان آفريننده زمين و آسمان است». سپس افزود: «به خدا سوگند من نقشه اى براى نابودى اين بت ها در غياب شما مى كشم». سرانجام به گفته خود عمل كرد و با استفاده از يك فرصت مناسب، همه آنها را - جز بت بزرگ - قطعه قطعه كرد، شايد به هنگامى كه به سوى آن باز مى گردند از آن عبرت گيرند.
به هر حال این آیات نشان مى دهد كه يكى از فضايل بزرگ پيامبران اولو العزم، شجاعت بى نظير آنها بوده است. آنها از غير خدا نمى ترسيدند و در راه خدا كمترين سستى به خود راه نمى دادند و از جُبن و ترس كه يك رذيله بزرگ اخلاقى است، پاك و مبرّا بودند؛ به همين دليل يك تنه در برابر انبوه دشمنان مى ايستادند و پيروز مى شدند. بى شك اگر رذيله اخلاقى ترس و جُبن بر آنها مسلّط مى شد، هرگز نه قادر به انجام رسالت خويش بودند و نه بر دشمنان پيروز مى شدند.[4]
آیه ۱۰ سوره نمل: در این آیه، مخاطب خداوند، حضرت موسى بن عمران عليه السّلام است؛ آنجا كه براى نخستين بار مخاطب به خطاب وحى شد و لزوم شجاعت پیامبران به وی یادآوری گردید: «... يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُون؛ اى موسى! نترس، كه رسولان در نزد من نمی ترسند». خداوند به موسی علیه السّلام دستور داد عصايش را بيافكند و عصا به اعجاز الهى به مار عظيمى تبديل شد و موسی علیه السّلام وحشت كرد و فرار نمود. در اينجا نخستين درس اخلاقى به موسى عليه السّلام داده شد، كه: «اى موسى! نترس كه رسولان در نزد من نمى ترسند». با توجّه به اينكه تمام عالم محضر خداست و همه جا ذات پاكش حاضر و ناظر است، مؤمنان در هيچ حال و در هيچ جا نبايد بترسند؛ بلكه بر ذات پاك او توكّل كنند و با شجاعت و شهامت به سوى اهداف مقدّسى كه دارند، پيش بروند.
مطابق آنچه در آیه ۳۱ سوره قصص آمده، به موسى عليه السّلام ندا آمد: «يا مُوسى أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ؛ ای موسی! برگرد و نترس، تو در امان هستى». موسى با اين خطاب الهى، آرامش خود را بازيافت. موسى عليه السّلام بايد اين تجربه بزرگ را در محضر الهى فرا می گرفت تا بتواند در برابر اژدهاى ديگرى همچون فرعون و فرعونيان بايستد. جالب اينكه در قرآن مجيد نُه بار جمله «لا تَخَفْ؛ نترس» آمده است، كه در پنج مورد، مخاطب آن موسى بن عمران است. شايد به اين جهت كه موسى عليه السّلام دشمن بسيار بزرگ و خطرناكى همچون «فرعون» داشت، و بايد با اين خطاب هاى الهى براى مبارزه با او آماده مى شد.[5]
در آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره، درباره بخشی از سرگذشت بنی اسرائیل و سرداری به نام «طالوت» که از سوی پیامبر زمانه خود به مأموریتی اعزام شده بود، می خوانیم: «... فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ * وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ؛ سپس هنگامى كه او (طالوت) و افرادى كه با او ايمان آورده بودند [و از بوته آزمايش، سالم به در آمدند] از آن نهر گذشتند، [از كمىِ نفرات خود ناراحت شدند و عده اى] گفتند: امروز، ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم، امّا آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد [و به روز رستاخيز، ايمان داشتند،] گفتند: چه بسيار گروه هاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروه هاى عظيمى پيروز شدند و خداوند، با صابران و [استقامت كنندگان] است * و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدم هاى ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان».
این آیات درباره قوم «طالوت» است. همان مردى كه از سوى پيامبر زمان خود یعنی «اشموئيل» به عنوان زمامدار و فرمانده لشكر بنى اسرائيل براى مبارزه با «جالوت» بيدادگر انتخاب شده بود. او (طالوت) هنگامى كه مى خواست براى مبارزه با جالوت قيام كند، آزمونى براى لشكر خود ترتيب داد، تا سَره از ناسَره جدا شود و سست عنصران ترسو كه وجود آنها در يك لشكر سبب سستى ديگران مى شود، بازشناخته شوند. او آنها را در حالى كه شديدا تشنه بودند به وسيله نهر آبى آزمود و گفت هر كس از آن بنوشد از ما نيست و آنان كه مقاومت كنند و ننوشند و فقط گلويى تر كنند از ما هستند. اكثريّت لشكر كه افرادى سست و كم مقاومت بودند از عهده اين امتحان برنيامدند. تنها گروه اندكى باقى ماندند که شجاع و نيرومند بودند. خداوند به بركت شجاعت و پايمردى همين گروه اندك، آنان را بر آن لشكر عظيم و سر تا پا مسلّح «جالوت» پيروز كرد.[6]
آیات ۱۳ و ۲۲ سوره احزاب: در این آيات، سخن از ترس و جُبن گروهى از منافقان و افراد ضعيف الايمان عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله در جنگ احزاب و نيز سخن از شجاعت و پايمردى و ثبات قدم مؤمنان راستين است
در آيه 13 آمده است: «وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَريقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُريدُونَ إِلاَّ فِراراً؛ و [نيز] به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها (منافقان) گفتند: اى اهل يثرب (مدينه) اينجا جاى توقف شما نيست، به خانه هاى خود بازگرديد، و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است، در حالى كه بى حفاظ نبود، آنها فقط مى خواستند [از جنگ] فرار كنند».
و در آيه 22 آمده است: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً؛ [امّا] مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته اند، و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيافزود».
می دانیم که ميدان جنگ احزاب، به خاطر فزونى لشكر دشمن و تجهيزات زياد آنها، آنچنان وحشتناك بود،كه افراد سست و ترسو هرگز تاب مقاومت نداشتند. ولى چنانكه در آيه 22 همين سوره آمده، مؤمنان راستين نه تنها از مشاهده لشكر احزاب هراسى به دل راه ندادند، بلكه آن را دليل بر صدق وعده هاى الهى و پيامبر دانستند و بر ايمان و تسليم و پايمردی شان افزوده شد.
جالب اينكه از بعضى روايات استفاده مى شود كه پيامبر صلّى الله عليه و آله به منافقان و افراد ضعيف الايمان و ترسو اجازه بازگشت به مدينه را داد؛ چراكه اگر در صحنه نبرد مى ماندند، نه تنها كارى از آنها ساخته نبود، بلكه بذر ضعف و سستى را در دل ديگران مى پراکندند. به همين دليل در آيه 47 سوره توبه درباره جمعى از اين گونه افراد مى خوانيم: «لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً؛ اگر آنها همراه شما [به سوى ميدان جهاد] خارج مى شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى افزودند».[7]
آیه ۵۲ سوره توبه: در این آیه جلوه ای بی نظیر از رشادت و شهامت مردان خدا مورد تأکید قرار می گیرد: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ؛ [ای پیامبر!] بگو: آيا درباره ما، جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد؟ [يا پيروزى يا شهادت،] ولى ما انتظار داريم كه خداوند عذابى از سوى خودش [در آن جهان] به شما برساند، يا [در اين جهان] به دست ما [مجازات شويد] اكنون كه چنين است، شما انتظار بكشيد، ما هم با شما انتظار مى كشيم».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله روبه رو مى شويم؛ شجاعتى كه از منطق ايمان سرچشمه مى گرفت. آنها به خوبى مى ديدند كه در ميدان نبرد بر سر دو راهى قرار دارند كه هر دو به سوى بهشت و خشنودى خدا مى رود. راهى به سوى شهادت پيش مى رود كه نهايت آن سعادت است و راهى به سوى زنده ماندن و پيروز شدن بر دشمن كه آن هم باعث افتخار در دنيا و آخرت است. اين در حالى است كه دشمن در هر صورت محكوم به شكست است؛ يا مرگ ذلّت بار در اين دنيا، يا عذاب پروردگار در آخرت. بديهى است كسى كه چنين درك و ديدى داشته باشد، هرگز ترس و سستى به خود راه نمى دهد و از اين رذيله بزرگ اخلاقى بركنار است.[8]
آیه ۱۷۳ سوره آل عمران: این آیه، ما را با وجهه ای خاص از رشادت اصحاب پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در جنگ احد آشنا می کند: «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ؛ اينها كسانى بودند كه [بعضى از] مردم به آنان گفتند: مردم (لشكر دشمن) براى [حمله به] شما اجتماع كرده اند، از آنها بترسيد، امّا اين سخن بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست».
در این آیه با چهره ديگرى از شجاعت دين باوران شجاع در جنگ احد رو به رو مى شويم. مى دانيم در غزوه اُحُد مسلمانان بر اثر غفلت گروهى از افراد دنياپرست كه سنگرهاى حسّاس خود را رها كردند و به جمع غنايم پرداختند گرفتار شكست سختى شدند و ضايعات فراوانى به بار آمد. طبق آنچه در تواريخ آمده است دشمن پيروزمند به هنگام بازگشت از ميدان جنگ در اثناى راه مكّه از بازگشت خود پشيمان شد و با يكديگر توافق كردند كه به مدينه بازگردند و از فرصت به دست آمده استفاده كنند و ضربه نهايى را بر مسلمين وارد كنند. هنگامى كه پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله از اين مسئله آگاه شد ابتكار مهمّى به خرج داد. دستور داد لشكر اسلام حتّى كسانى كه جراحتى در ميدان اُحُد بر تن داشتند به استقبال لشكر دشمن بروند. اين دستور بسيار مؤثّر واقع شد و وحشت و اضطرابى در لشكر دشمن افكند به گونه اى كه ترجيح دادند پيروزى نسبى خود را با حمله مجدّد به خطر نيافكنند و به مكّه برگردند. آيه مورد بحث به اين معنا اشاره كرده و شجاعت مسلمانان و عدم ترس آنها را از دشمن مى ستايد.
در كجاى دنيا ديده شده است كه مجروحان جنگى فوراً به ميدان بازگردند و در صفوف مقدّم جاى گيرند؟! اين شجاعت و شهامت بى نظير بود كه وسوسه هاى دشمن را خنثى كرد و با چنين حضورى در ميدان جنگ، او را مأيوس و ناكام نمود. این حادثه که در تاریخ به نام «حمراء الاسد» شناخته می شود، صحنه عجيبى بود كه طعم پيروزى موقّت اُحُد را در كام قريش تلخ كرد و به آنها نشان داد كه مسلمانان اگرچه بر اثر اشتباه گروهى موقّتاً عقب نشستند، ولى ابتكار عمل را از دست نداده اند و دشمن بايد منتظر ضربات آينده مسلمين باشد.
به اين ترتيب، مسلمانان نه تنها از يك شكست خطرناك پيشگيرى كردند بلكه پايه پيروزی هاى آينده را نهادند و آثار منفى شكست را از دل دوستان خود زدودند و با توكّل بر پروردگار چراغ اميد را در قلب ها فروزان ساختند.
از آيه فوق استفاده مى شود كه سخنان وحشت انگيز بعضى از شياطين كه مسلمانان را از اجتماع لشكر قريش مى ترساندند نه تنها ترس و وحشتى در آنها ايجاد نكرد، بلكه بر ايمانشان افزود و ميزان توكّل آنها را بالا برد. اين به خاطر آن بود كه متذكّر وعده هاى الهى و صدق گفتار پيامبر صلّى الله عليه و آله شدند، كه اگر در ميدان اُحُد به دستور حضرتش عمل مى كردند، هرگز آن شكست نيز به وجود نمى آمد.
در ادامه اين آيات، در آيه 175 از همين سوره به تفاوت ميان افراد جبان و ترسو و شجاعان مؤمن اشاره و گفته می شود: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ اين فقط شيطان است كه پيروان خود را [با سخنان و شايعات بى اساس] مى ترساند، از آنها نترسيد، و تنها از من بترسيد، اگر ايمان داريد». از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه اين گونه ترس ها جنبه شيطانى دارد و هدفش تضعيف روحيّه مؤمنان و كشاندن آنها به موضع انفعالى است، تا از زير بار مسئوليّت ها فرار كنند؛ در حالى كه مؤمنان راستين هيچ گونه ترس و وحشتى جز از خدا ندارند. مطابق اين تعبيرها، ترس و جُبن ريشه شيطانى دارد؛ در حالى كه شجاعت و شهامت داراى ريشه ايمانى است. مؤمن با اتّكا به خدا كه قدرتش ما فوق همه قدرتهاست، خود را در همه صحنه ها پيروز مى بيند و افراد ضعيف الايمان، با اتّكا به قدرت خود كه به هر حال شكست پذير است، خويش را ناتوان مشاهده مى كنند و به همين دليل ترس و وحشت در صحنه هاى مهمّ زندگى بر آنها چيره مى شود.
در داستان حادثه «حمراء الاسد» شياطين انس و جنّ دست به دست هم دادند تا قدرت لشكر قريش را بزرگ نشان دهند و مؤمنان را از رويارويى با آنها بترسانند. در حالى كه به تعبير قرآن تنها اولياى شيطان و دوستان او از اين گونه امور مى ترسند و اولياء اللَّه وحشتى به خود راه نمى دهند.[9]
آیه ۳۹ سوره احزاب: در این آیه يكى از صفات ويژه مبلّغان رسالت هاى الهى پاك بودن از رذيله ترس از غير خدا، معرفی شده است: «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً؛ [پيامبران] پيشين كسانى بودند كه تبليغ رسالت هاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند، و همين بس كه خداوند حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها] است».
تبليغ رسالات الهى مهم ترين وظيفه پيامبران خداست و شرط اصلّى آن خالى بودن از رذيله خوف و ترس است. اين آيه كه ناظر به پيامبران پيشين است، به پيامبر اسلام در درجه اوّل، و در درجه بعد به همه پيروان راستين او هشدار مى دهد، كه در مقام ابلاغ رسالت هاى الهى از هيچ چيز و هيچ كس جز خدا ترس و واهمه اى نداشته باشند، و مفهوم اين سخن آن است كه افراد جَبان و ترسو نه شايسته اداى اين رسالت اند و نه قادر بر اين كار.[10]
نتیجه اینکه: از آيات قرآن مجيد - كه نمونه هاى روشنى از آن آورده شد - اهمّيّت شجاعت و شهامت و نقش اين فضيلت اخلاقى در سرنوشت معنوى و مادّى انسانها از يك سو، و آثار سوء رذيله ترس و جُبن از سوى ديگر، آشكار مى شود.[11]
جُبن و ترس در روايات اسلامى
در احاديث اسلامى نكوهش از اين رذيله اخلاقى بازتاب گسترده اى دارد از جمله:
رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سفارشی به على عليه السّلام مى فرمايد: «يَا عَلِيُّ لَا تُشَاوِرْ جَبَاناً، فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْكَ الْمَخْرَجَ؛[12] اى على [در كارهايت] با انسان ترسو مشورت مكن، چراكه راه برون رفت از مشكلات را بر تو تنگ مى كند».
به عنوان مثال، يکی از مشکلات همیشگی بشر «مشکلات اقتصادی» است، و راه برون رفت از آن، «اصلاحات اقتصادی» است. اصلاحات اقتصادى و پيمودن راه رشد و توسعه و اجراى همه جانبه آن، نياز به «شجاعت و قاطعيت» دارد. نمى توان سكان رشد و توسعه را به دست افراد زبون و ترسو سپرد. اجراى با قدرت و قوّت برنامه ها و ايستادگى در برابر عوامل بازدارنده، شرط اساسى اين راهبرد است.
أمير مؤمنان على عليه السّلام در سخنى جامع مى فرمايد: «لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ؛[13] فرمان هاى الهى را بر پا نمى دارد، مگر كسى كه اهل سازش نباشد و در برابر ديگران زبونى نكند و به دنبال طمع ها نرود». افراد سازشكار، زبون و ترسو و غير وارسته براى جهش بزرگ و برنامه هاى توسعه و رشد و سازندگى شايستگى ندارند. چون اگر برنامه هاى توسعه، مشكلاتى را پديد آورد و يا سبب رنجش برخى از متنفّذان گردد يا قدرت هاى فرامنطقه اى را به چالش بكشد و يا جوّى بر ضدّ برنامه ريزان ايجاد كند، انسان هاى ترسو كنار مى كشند و جرأت ادامه كار تا حصول به نتيجه را ندارند.[14]
حضرت على عليه السّلام در سخنی دیگر و در بخشی از حکمت ۲۱ نهج البلاغه مى فرمايند: «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ؛[15] ترس با نا اميدى و يأس مقرون است». كسانى است كه در دنيا بى جهت مى ترسند، از خيلى چيزها محروم اند، و همین ترس، باعث ذلّت و عقب افتادگى آنها می گردد. لذا همان حضرت در جایی دیگر تصریح می کند که: «الْجُبنُ مَنْقَصَةٌ؛[16] بزدلى كاستى است».[17]
امام باقر عليه السّلام در روایتی مى فرمايد: «لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَا حَرِيصاً وَ لَا شَحِيحاً؛[18] انسان با ايمان نه ترسوست و نه حريص و نه بخيل». از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه «ترس» و «حرص» و «بخل» با روح ايمان سازگار نيست، چراكه مؤمن، متّكى به خداست و آن كس كه چنين تكيه گاهى دارد، ترسى به خود راه نمى دهد.
در حديثی ديگر و از أمير مؤمنان على عليه السّلام مى خوانيم: «الْجُبنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرَائِزُ سَوْءٍ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ؛[19] ترس و حرص و بخل، صفات زشتى است كه در سوء ظن به خداوند سبحان خلاصه مى شود». اين حديث توضيح ديگرى است، بر آنچه در حديث بالا آمد، و ريشه اصلّى اين صفات رذيله را تبيين مى كند.
شبیه به نکوهش نبوی پیشین از مشورت با انسان های ترسو، أمير مؤمنان على عليه السّلام نیز دوستان خود را از مشورت با افراد ترسو نهى مى كند؛ چراكه ترس آنها، از آفات مشورت است. آن حضرت مى فرمايد: «لَا تُشْرِكَنَّ فِي رَأْيِكَ جَبَاناً يُضَعِّفُكَ عَنْ الْأَمْرِ وَ يُعَظِّمُ عَلَيْكَ مَا لَيْسَ بِعَظِيمٍ؛[20] هرگز با انسان ترسو مشورت نكن، چراكه تو را از كارهاى مهم بازمى دارد، و موضوعات كوچك را در نظر تو بزرگ جلوه مى دهد». همين معنا در عهدنامه مالك اشتر به شكل ديگرى مطرح شده است. امام عليه السّلام مالك را از مشورت با بخيلان و ترسوها و حريصان نهى مى كند.[21]
اين موضوع به قدرى مهم است كه در حديثى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى خوانيم كه دستور مى داد افراد ترسو در جنگ هاى اسلامى شركت نكنند، مبادا مايه تضعيف روحيّه ديگران بشوند. ایشان مى فرمايد: «مَنْ أَحَسَّ مِنْ نَفْسِهِ جُبْناً فَلَا يَغْزُو؛[22] كسى كه در خود ترسى احساس مى كند، در جنگ شركت نكند».
در نقل ديگرى، حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام حديث پیش گفته را با صراحت بیشتری تبیین می کند: «لَا يَحِلُّ لِلْجَبَانِ أَنْ يَغْزُوَ لِأَنَّهُ يَنْهَزِمُ سَرِيعاً وَ لَكِنْ لِيَنْظُرَ مَا كَانَ يُرِيدُ أَنْ يَغْزُوَ بِهِ فَلْيُجَهِّزْ بِهِ غَيْرَهُ؛[23] جايز نيست افراد ترسو در جنگ شركت كنند، چراكه به سرعت فرار مى كنند و مايه تضعيف ديگران مى شوند، ولى لازم است سلاح و تجهيزات خود را در اختيار ديگران قرار دهند».[24]
درس هایی از شجاعت در بيان و سیره اهل بیت (ع)
نقطه مقابل صفت رذيله جُبن و ترس، همان «شجاعت و دليرى» است. شناخت مفهوم جُبن و ترس بدون شناخت مفهوم شجاعت مشكل است؛ همان گونه كه شناخت مفهوم شجاعت بدون شناخت جُبن و ترس دشوار مى باشد. در احادیث ائمه علیهم السّلام و آموزه های مربوط به سیره تاریخی آن بزرگواران، درس های زیادی درباره آثار شجاعت به چشم می خورد.
۱. در فرمان مالك اشتر كه جامع ترين فرمان الهى سياسى براى كشوردارى است، در موارد متعدّدى به اين مسأله اشاره شده است. در يك جا حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام به مالك هشدار مى دهد كه افراد ترسو و حريص را جزء مشاوران خود قرار ندهد.[25] در جاى ديگر در مورد فرماندهان بزرگ لشكر مى فرمايد: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَ الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ لصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَ السَّخَاءِ وَ السَّمَاحَةِ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ؛[26] رابطه خود را با افراد با شخصيّت و اصيل و خاندان هاى صالح و خوش سابقه برقرار ساز، سپس با افراد شجاع و با شهامت و سخاوتمند و بزرگوار همكارى داشته باش، چراكه آنها كانون بزرگوارى و مركز نيكى هستند». در اينجا امام عليه السّلام مسأله شجاعت و شهامت را از اصول اساسى صفات برجسته انسانى و فرماندهان لشكر يا كارگزاران به طور عام شمرده است.
۲. در بیانات دیگری از خود حضرت علی علیه السّلام در ستایش شجاعت مى خوانيم: «الشَّجَاعَةُ زَيْنٌ،[27] شجاعت زينت است».
۳. امیرالمؤمنین در جایی دیگر می فرماید: «السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ غَرَائِزُ شَرِيفَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِيمَنْ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛[28] سخاوت و شجاعت صفات شريفى است، كه خداوند سبحان آن را در وجود كسانى كه دوست شان دارد و آزموده است، قرار مى دهد».
۴. پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله در مقام ذكر افتخارات اهل بيت طاهرينش، هفت صفت را ذكر مى كند، كه يكى از آنها «شجاعت» است.[29]
۵. در حديث «ليلة المبيت»، همان شبى كه على عليه السّلام به جاى پيامبر صلّى الله عليه و آله در بسترش خوابيد، تا آن حضرت هجرت به مدينه را آغاز كند، مى خوانيم که صبحگاهان هنگامى كه محاصره كنندگان خانه پيامبر به درون خانه ريختند و به سوى بستر حمله كردند، على عليه السّلام را به جاى پيامبر ديدند، و با سخنان زشتى نسبت به مقام والاى ایشان اهانت كردند. امام فرمود: اين سخنان را درباره من مى گوييد در حالى كه خداوند افتخارات بزرگى به من داده. از جمله آن افتخارات ذکر فرمود: «... بَلِ اللَّهُ تَعَالَى قَدْ أَعْطَانِي ... وَ مِنَ الشَّجَاعَةِ مَا لَوْ قُسِمَ عَلَى جَمِيعِ جُبَنَاءِ الدُّنْيَا لَصَارُوا شَجْعَاناً؛[30] خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرموده، كه اگر بر تمام افراد ترسو و جبان دنيا تقسيم شود، همه شجاع خواهند شد».
۶. در خطبه معروف امام سجّاد على بن الحسين عليه السّلام در شام نيز مى خوانيم كه امام در آغاز خطبه تكان دهنده و تاريخی اش فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ أُعْطِينَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِينَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ...؛[31] اى مردم! خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چيز ما را برترى داده است. آن شش موهبت عبارت است از علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبوبيّت در دل هاى مؤمنان ...».
۷. امام صادق علیه السّلام فرمود: گروهى از اسيران را خدمت پيامبر صلّی الله عليه و آله آوردند. آن حضرت به خاطر جناياتى كه آنها انجام داده بودند، دستور قتل آنها را صادر كرد، به استثناى يك نفر. آن فرد تعجّب نمود و عرض كرد چگونه مرا از ميان همه آنها آزاد كردى؟! فرمود: جبرئيل از سوى خدا اين خبر را به من داده است كه تو داراى پنج صفت هستى كه خدا و پيامبرش آن را دوست دارند: «... أَنَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ يُحِبُّهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ الْغَيْرَةَ الشَّدِيدَةَ عَلَى حَرَمِكَ وَ السَّخَاءَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ صِدْقَ اللِّسَانِ وَ الشَّجَاعَةَ ...؛[32] غيرت شديد نسبت به ناموست و سخاوت و خسن خلق و راستگويى و شجاعت». هنگامى كه آن مرد اسير آزاد شده اين سخن را شنيد اسلام آورد و در زمره مسلمانان شايسته قرار گرفت.[33]
از این احاديث و نقل های تاریخی، ارزش والاى فضيلت شجاعت كاملا روشن مى شود. ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه «شجاعت» معنای وسيع و گسترده اى دارد كه دليرى در ميدان نبرد يكى از شاخه هاى آن است. شجاعت در ميدان سياست، در مسائل علمى و ابراز و اظهار نظرات جديد منطقى و نوآوری ها و شجاعت در مقام قضاوت و داورى و مانند آن هر كدام يكى از شاخه هاى مهمّ شجاعت محسوب مى شود.
لذا در بعضى از روايات مى خوانيم: «الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ؛ صبر نوعى شجاعت است». یا در حديثی از امام على عليه السّلام آمده است: «أَشْجَعُ النَّاسِ أَسْخَاهُمْ؛[34] شجاع ترين مردم كسى است كه از همه با سخاوت تر باشد». یا در جایی دیگر از همان بزرگوار با این مضمون مواجه می شویم که: «لَوْ تَمَيَّزَتِ الْأَشْيَاءُ، لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَة،ِ وَ كَانَ الْجُبنُ مَعَ الْكَذِبِ؛[35] هرگاه اشياء از هم جدا شوند [و گروه بندى گردند]، صدق و راستى در كنار شجاعت، و ترس در كنار دروغگويى قرار خواهد گرفت».
اين احاديث هر كدام به يكى از شاخه هاى شجاعت اشاره مى كند كه در مفهوم جامع اين واژه درج شده است.[36]
ترس معقول و نامعقول
بدون شك، ترس از عوامل و اشياى خطرناك، حالتى است كه خداوند در انسان براى حفظ او آفريده است. هنگامى كه حادثه خطرناكى رخ مى دهد، يا موجود خطرناكى به انسان حمله مى كند و خود را قادر بر دفاع نمى بيند، انسان می ترسد و به سرعت از صحنه دور می شود. اين گونه ترس، منطقى و موهبت الهى براى حفظ انسان از خطرات است. چه كسى مى گويد اين صفت مذموم است؟! ترس بجا سپرى است در برابر اين گونه حوادث.[37] فقدان این حالت موجب می شود انسان زندگى خود را از دست بدهد. اين همان چيزى است كه از آن تعبير به تهوّر و بى پروايى در مقابل خطر مى كنند. مانند كسى كه بى خيال و بدون نگاه كردن به اين طرف و آن طرف، از يك خيابان پر رفت و آمد مى گذرد. چنين كسى به يقين در معرض حوادث خطرناك رانندگى قرار دارد. اين گونه ترس ها خواه در زندگى عادى روزانه باشد، يا در مورد موادّ غذايى مشكوك يا مسائل اقتصادى و سياسى و غير آن، كاملا منطقى است و سبب نجات از خطراتى است كه نوع انسان را تهديد مى كند.
ترس مذموم آن است كه انسان از عواملى بترسد كه در خور ترسيدن نيست. یعنی هر خطر موهومى را جدّى بگيرد و هر دشمن خيالى را مايه وحشت قرار دهد و از همه چيز بترسد و از ورود در هر كارى به احتمال عدم موفقيّت، واهمه داشته باشد. چنين ترسى مايه عقب ماندگى و بدبختى و ناكامى است و مايه شكست و ذلّت و زبونى می گردد.
اين جهان در همه ابعادش همچون يك ميدان نبرد است؛ موانع، مشكلات و خطرها هميشه وجود داشته و دارد و تا انسان با آنها دست و پنجه نرم نكند و خود را به طور جدّى آماده مقابله با آنها نسازد، موفّق نخواهد شد. غالبا ممكن نيست ما دست به كارى بزنيم كه پيروزى در آن صد در صد تضمين شده باشد، يا هيچ گونه خطرى در آن وجود نداشته باشد؛ اين يك خيال محال و يك پندار باطل است. اينجاست كه نقش شجاعت و شهامت روشن مى شود و آثار منفى صفت رذيله ترس و جُبن خود را نشان مى دهد. هر كشاورزى احتمال خشكسالى و آفت را مى دهد. هر تاجرى احتمال نوسان قيمت ها و دگرگونى وضع بازار را مى دهد. هر مسافرى احتمال تصادف و خطرات ديگر را مى دهد و در هر عمل جرّاحى احتمال خطر وجود دارد. اگر به اين احتمالات ترتيب اثر داده شود، بايد دست روى دست بگذاريم و هيچ كارى نكنيم و فقط در انتظار مرگ باشيم. بله، به يقين در اين گونه موارد بايد خطرات جدّى را پيش بينى كرد و راه مقابله با آن را شناخت و از بى پروايى و تهوّر پرهيز نمود. در عين حال احتمالات نسنجيده و نامعقول و يا احتمالاتى كه هميشه و در هر حال وجود دارد نبايد سدّ راه انسان شود. اين روشن ترين تعريفى است كه براى مسئله شجاعت به عنوان يكى از صفات فضيله و ترس به عنوان يكى از صفات رذيله مى توان یافت.
در حديثى از امام حسن مجتبى عليه السّلام در تعريف جُبن چنين مى خوانيم: «الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّدِيقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوِّ؛[38] جُبن آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشى». این حدیث به روشنی نشان می دهد که جا به جایی جایگاه ها و مواضع در بروز احساسات ترس و شجاعت، چه اندازه قبیح است. در ادامه همین مى خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معناى شجاعت فرمود: «مُوَافَقَةُ الْأَقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطِّعَانِ؛[39] هماهنگى با اقران و ايستادگى در برابر ضربات دشمن». این جا نیز جایگاه شایسته بروز هر حسّ به روشنی مورد اشاره قرار گرفته است.
از آنچه گفته شد به خوبى مى توان نتيجه گرفت كه شجاعت به عنوان يك فضيلت حدّ وسطى است در ميان «تهوّر» و «جبن».[40]
آثار منفى جُبن و ترس در زندگى فردى و اجتماعى
اين صفت رذيله آثار نامطلوب بسيار زيادى در سراسر زندگى انسانها دارد و به يقين يكى از عوامل قطعى شكست و زبونى و ذلّت است. ملّت هاى بسيارى را در طول تاريخ مى شناسيم كه با داشتن عِدّه و عُدّه فراوان، سالها گرفتار زبونى و اسارت بودند، ولى به محض اينكه رهبرى شجاع و فرماندهى با شهامت پيدا كردند، تمام توان آنها بسيج شد و به سرعت عقب ماندگى خود را جبران كردند، و به اوج عزّت و عظمت رسيدند. به همين دليل در احاديث اسلامى از امام على عليه السّلام، این دو روایت آمده است كه فرمود: «الشَّجَاعَةُ عِزٌّ ظَاهِرٌ؛[41] شجاعت عزّتی آشکار است» و «الْجُبنُ ذُلٌّ ظَاهِرٌ؛[42] ترس ذلّتی آشکار است». ایشان در جاى ديگر فرمود: «الشَّجَاعَةُ نُصْرَةٌ حَاضِرَةٌ وَ فَضِيلَةٌ ظَاهِرَةٌ؛[43] شجاعت يارى حاضر و فضيلت آشكار است».
يكى ديگر از آثار منفى اين رذيله اخلاقى اين است كه انسان را از كارهاى بزرگ بازمى دارد؛ زيرا كارهاى بزرگ هميشه با مشكلات بزرگ رو به روست و انسان هايى را مى طلبد كه بتوانند از سدّ مشكلات عبور كنند و اين كار از افراد ترسو ساخته نيست. بنابراين چنين افرادى به فرض كه در زندگى توفيقى نصيب شان شود، ناچيز و محدود خواهد بود و هرگز نمى توانند دست به كارهاى مهمّ اجتماعى بزنند. اين مسئله تا آنجا پيش مى رود كه در اسلام از مشورت مديران موفّق جامعه در كارهاى مهم با افراد جبان و ترسو نهى شده است. چراكه آنها هميشه آيه يأس مى خوانند و مديران را از انجام كارهاى مهم باز مى دارند. مذمت حضرت أمير مؤمنان على عليه السّلام از به کارگیری مشاوران ترسو که پیش از این به آن اشاره کردیم، به همین علت است.[44]
ريشه هاى جُبن (ترس نامعقول)
جُبن و ترس می تواند ریشه های متعددی داشته باشد؛ مثلا:
۱. ضعف ايمان و سوء ظنّ به خدا: زيرا افراد با ايمان داراى توكّل و اميد به لطف خداوند و اعتقاد به وعده هاى او هستند و چنين كسانى هرگز سست و زبون نخواهند شد و از حوادث، هر قدر بزرگ باشد نمى ترسند. اين همان است كه در فرمان معروف مالك اشتر آمده است، كه أمير مؤمنين عليه السّلام مى فرمايد: «فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ؛[45] همانا بخل و ترس و حرص غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است».
۲. احساس كمبود شخصيّت و عقده حقارت: يكى ديگر از دلايل جُبن و ترس، ضعف های شخصیتی است. به همين دليل هر اندازه به افراد شخصيّت داده شود، بر شجاعت آنها افزوده مى شود و از همين رو در حديث امام أمير مؤمنين علیه السّلام آمده است كه: «شِدَّةُ الْجُبنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِينِ؛[46] شدّت ترس از ناتوانى روحى و ضعف يقين سرچشمه مى گيرد».
۳. عدم آگاهى و جهل: در بسيارى از اوقات، سبب ترس چیزی جز جهل نیست. انسان از اشخاص و جانداران و موجوداتى كه درست آنها را نمى شناسد مى ترسد ولى هنگامى كه به قدر كافى آگاهى مى يابد، ضعف او زايل مى شود.
۴. «عافيت طلبى»: عافيت طلبى يكى ديگر از اسباب ترس است. چراكه هميشه شجاعت در عين اينكه پيروزى مى آفريند مشكلات و ناراحتى هايى را نيز ممكن است به همراه داشته باشد كه باب طبع عافيت طلبان ترسو نيست.
۵. بروز حوادث تلخ و ناگوار: بروز حوادث تلخ و ناگوار غالبا سبب مى شود كه انسانها به نوعى ترس گرفتار شوند؛ زيرا اين حوادث تلخ ذهنيّت هاى ترس آلودى در انسان به وجود مى آورد كه گاه تا آخر عمر با اوست و جز با روانكاوى صحيح برطرف نمى گردد.
۶. افراط در احتياط: افراط در احتياط، مى تواند عاملى براى ايجاد ترس باشد. چراكه به انسان مى گويد از هر احتمال خطرى بايد پرهيز كرد، و اين يكى از ريشه هاى اصلّى ترس است.
۷. ضعف جسمی و روانی: ساختمان روحى و جسمى افراد نيز در بروز اين پديده شوم مؤثّر است. گروهى از افراد را مى بينيم كه به خاطر ضعف قلب، يا ناتوانى اعصاب يا ضعف هاى ديگر جسمانى، از همه چيز مى ترسند. در حالى كه از اين حالت متنفّرند؛ ولى نمى توانند آن را از خود دور سازند.[47]
راه های درمان جُبن (ترس نامعقول) و پيشگيرى از آن
برای درمان جُبن و پیشگیری از آن، گزینه ها و روش های متعددی وجود دارد، که هر کدام می تواند تا حد بسیار تأثیرگذاری موفق باشد.
۱. يكى از راه های اصلّى درمان اين رذيله اخلاقى - همانند درمان ساير رذايل - انديشيدن در ثمرات شوم و آثار زيانبار آن است. هنگامى كه افراد جبان و ترسو آثار نكبت بار و ذلّت و زبونى ناشى از ترس بى جا و عقب ماندگى و محروميّت حاصل از آن را در زندگى خود يا ديگران مشاهده كنند، غالبا به فكر تجديد نظر در برنامه اخلاقى خود و دور ساختن اين رذيله مى افتند.
۲. پرداختن به قطع ريشه ها، راه مهمّ ديگر درمان آن است. هنگامى كه ابرهاى تيره و تار سوء ظن باللَّه از آسمان قلب انسان كنار رود و خورشيد توكّل بر جان او نور افشان شود، ظلمات خيالات واهى كه انسان را به ترس بى جا مى كشاند، برچيده خواهد شد. ولى اين كار احتياج به مطالعه و دقّت فراوان دارد.
۳. يكى ديگر از طرق درمان جُبن و ترس، پاك بودن و پاك زيستن است. زيرا افراد آلوده غالباً از نتيجه اعمال خود بيمناكند و از آنجا كه اعمال آنها روزى آفتابى و برملا مى شود، در هراسند. به همين دليل در حديث معروف علوى آمده است: «مَا أَشْجَعَ الْبَرِيءَ وَ أَجْبَنَ الْمُرِيبَ؛[48] چه شجاع است انسان پاكدامن و چه ترسوست انسان مسئله دار!». در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «لَوْ تَمَيَّزَتِ الْأَشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبن مَعَ الْكَذِبِ؛[49] اگر اشيا از هم جدا شوند [و گروه بندى گردند]، صدق و راستى همراه شجاعت خواهد بود و ترس همراه دروغ».
۴. يكى ديگر از راه های درمان اين رذيله اخلاقى ورود در صحنه هاى رعب آور و تكرار آن است. فى المثل بعضى هستند كه از خوردن دارو يا تزريقات مختلف وحشت دارند، ولى هنگامى كه چند بار تكرار شود، وحشت آنها فرو مى ريزد. در كلمات قصار أمير مؤمنان عليه السّلام اين معنى به صورت زيبايى بيان شده مى فرمايد: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا يُخَافُ مِنْهُ؛[50] هنگامى كه از چيزى مى ترسى، خود را در آن بيفكن كه آن ترس از خود آن سخت تر و وحشتناك تر است».
اين يك واقعيّت است كه ترديدها و دو دلى ها و ترس از عواقب خطرناك يك كار، غالبا بيش از خود آن انسان را رنج مى دهد.[51] دليل اين مشكل روانى روشن است. زيرا اولا تا انسان وارد چيزى نشده، پيوسته در پريشانى و وحشت به سر مى برد و اى بسا روزها و هفته ها اين درد و رنج ادامه يابد. امّا هنگامى كه خود را در آن افكند ممكن است در چند دقيقه پايان يابد. ثانياً تا انسان به سراغ مطلبى كه از آن مى ترسد نرود، احتمالات گوناگون مى دهد كه بسيارى از آن احتمالات بيش از واقعيتى است كه در آن امر مخوف وجود دارد. به همين دليل درد و رنج انسان افزايش مى يابد. از اين رو بعضى از علماى اخلاق در كتب اخلاقى براى درمان رذيله ترس پيشنهاد مى كنند انسان در صحنه هاى رعب آور وارد شود.
ولى به هر حال اين سخن بدان معنا نيست كه انسان بى مطالعه خود را به خطر بيافكند؛ بلكه به مواردى مربوط است كه انسان ترس بيجا به چيزى دارد و همين مانع پيشرفت برنامه هاى او مى شود. در اينگونه موارد بايد با مطالعه و مشورت وارد عمل شد، تا ترس فرو ريزد و شجاعت اقدام به عمل حاصل شود.[52]
جمع بندی:
مجموع مباحث مطرح شده نشان می دهد که شجاعت و ترس، دو نیروی بنیادین در ساختار روانی و اخلاقی انسان هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت فردی و اجتماعی او دارند. شجاعت نه صرفاً یک ویژگی رفتاری در میدان نبرد، بلکه حالتی درونی مبتنی بر ایمان، توکّل و شناخت صحیح از جهان است که انسان را قادر می سازد در برابر مشکلات، تهدیدها و عدم قطعیت ها ایستادگی کند. در مقابل، جُبن و ترس بيجا، محصول ضعف های درونی همچون سوءظن به خدا، ناآگاهی، خودکم بینی و دلبستگی افراطی به آسایش است که انسان را به انفعال، عقب نشینی و در نهایت شکست می کشاند. آیات قرآن و روایات اسلامی به روشنی نشان می دهند که شجاعت از لوازم ایمان حقیقی است و بدون آن، تحقق رسالت های بزرگ فردی و اجتماعی ممکن نیست. تاریخ انبیا و اولیای الهی نیز گواه آن است که پیشرفت و پیروزی، همواره در گرو ایستادگی در شرایط دشوار و عبور از موانع با روحیه ای شجاعانه بوده است. از سوی دیگر، ترس اگر در جای خود و به صورت معقول به کار رود، نقش حفاظتی دارد، امّا اگر از حد اعتدال خارج شود، به مانعی جدی در مسیر رشد تبدیل می شود. بر این اساس، شجاعت را باید حدّ وسطی میان تهور و جُبن دانست؛ نه بی پروایی و خطرپذیری کور، و نه ترس و انفعال. راه دستیابی به این حالت متعادل، از طریق خودآگاهی، تقویت باورهای ایمانی، اصلاح نگرش ها و تمرین عملی در مواجهه با ترس ها امکان پذیر است. در نهایت، جامعه ای که افراد آن به این فضیلت آراسته باشند، از عزّت، پیشرفت و پویایی برخوردار خواهد شد، در حالی که غلبه ترس، آن را به سوی رکود و وابستگی سوق خواهد داد.
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. قهرمان توحيد، شرح و تفسير آيات مربوط به حضرت ابراهيم (ع)
3. گفتار معصومين
4. پيام امام امير المومنين (ع)
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.