پاسخ اجمالی:
در واقع يكى از سرچشمه هاى اصلّى گناه و معصيت و نافرمانى خدا همین شهوت پرستی است. زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»، آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت ها را از او مى گيرد و در چنين حال، زشتى ها در نظر او زيبا و زيبايى ها در نظر او زشت و بى رنگ مى شود. شهوت پرستى، پرده هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى اندازد، حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او حق جلوه مى دهد. شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى شكند و او را به ذلّت مى كشاند. زيرا براى كاميابى هاى شهوانى، بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. زنجير عادت های ناشی از شهوت پرستى آن چنان دست و پاى انسان را مى بندد كه گويا هرگونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست هاى رذيله، بسيار مشكل مى گردد.
پاسخ تفصیلی:
اگرچه مفهوم «شهوت» گاهى در موارد مثبت نيز به كار رفته است[1] اما بيشتر در موارد منفى به كار مى رود. موارد استفاده از بار منفی این مفهوم در جایی است است كه هوا و هوس افراطى بر انسان چيره گشته و تمايلات ويرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولى گردد.[2] سرتاسر تاريخ مملو از پيامدهاى نامطلوب شهوت پرستى هاست. آثار و پیامدهایی مانند:
۱. آلودگى به گناه: شهوت مانند مارى خوش خط و خال است كه به محض نزديك شدن انسان به آن، زهرش را به بدنش می ریزد. لذا بايد مواظب بود تا براى برخوردارى از لذّتى آنى و فانى، به دامى بزرگ و طولانى گرفتار نشويم. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «أَوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَبٌ وَ آخِرُهَا عَطَبٌ؛[3] شهوت ابتدایش شادى است و پايان آن هلاكت و نابودى».[4]
شهوت پرستى انسان را به سوى انواع گناهان مى كشاند و در واقع يكى از سرچشمه هاى اصلّى گناه و معصيت و نافرمانى خدا همین شهوت پرستی است. زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»،[5] آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيت ها را از او مى گيرد و در چنين حال، زشتى ها در نظر او زيبا و زيبايى ها در نظر او زشت و بى رنگ مى شود. به همين دليل، در رواياتی که پیش از این درباره شهوت پرستی خواندیم، دیدیم كه اميرمؤمنان عليه السّلام درباره پيروى از شهوات هشدار داده و مى فرمايد که این آسیب اخلاقی، انسان را به ارتكاب انواع گناهان مى كشاند[6] و عقل انسان را فاسد مى كند[7] و دين انسان را بر باد مى دهد.[8]
در اين رابطه مفسران[9] در ذيل آيات 16 و 17 سوره حشر[10]، داستانى درباره عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام «برصيصا» آورده اند كه شاهد زنده اى براى اين مدعاست. خلاصه آن داستان این است که: مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سال ها عبادتش، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مى يافتند و مستجاب الدعوه شده بود. روزى زن جوان زيبايى را كه بيمار بود، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند. شيطان به وسوسه آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنه گناه را در نظرش زينت داد كه ديرى نپاييد که عابد دامان «عفّت» خويش را به گناه بيآلود. پس از ارتكاب گناه به خاطر اينكه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب رسوايى او گردد باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشه اى از آن بيابان وسيع دفن كند. هنگامى كه برادران دختر، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بى اطلاعى كرد؛ آنان به او مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرون كشيدند. اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد. او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد. هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند. هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد و گفت: من بودم كه با وسوسه هاى خويش تو را به اين روز انداختم. حال اگر آنچه را كه من مى گويم اطاعت كنى، تو را نجات خواهم داد. عابد گفت: چه كنم؟ شيطان گفت: تنها يك سجده براى من كافى است. عابد گفت: مى بينى كه طناب دار را بر گردن من افكنده اند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم. شيطان گفت: اشاره اى هم كفايت مى كند. عابد نادان، پس از اينكه با اشاره، سجده اى بر شيطان كرد طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد.
شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سال ها عبادت او برباد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.[11]
۲. فساد عقل: در وجود هر انسانى دو نيرو وجود دارد. یکی نیروى عقل که بايد بر تمام اعضا و نيروها و احساسات انسان امير باشد و دیگری تمايلات و شهوات نفسانى که این نیرو بايد ابزار اجرايى عقل باشد و تحت فرمان او. اگر هر يك از اين دو نيرو در جاى خود به كار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد، انجام مى شود و انسان حقيقتا خليفه خداوند می گردد[12] امّا شهوت پرستى، پرده هاى ضخيمى بر عقل و فكر انسان مى اندازد، حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او حق جلوه مى دهد. در روايات گذشته نيز بيان شد که این رذیله اخلاقی چگونه عقل آدمی را دستخوش آثار سوء و مخرب می کند.[13] به همين دليل بسيارى از شهوت پرستان به هنگام غلبه شهوت، كارهايى انجام مى دهند كه بعد از فرونشستن آتش شهوت، از آن عمل خويش سخت پشيمان شده و گاه تعجب مى كنند كه چگونه دست به انجام آن كار احمقانه و غلط زده اند! اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَيْنُ الشَّهْوَةَ عَمِيَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ؛[14] هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى ماند».[15]
۳. تضعيف شخصيت اجتماعى انسان: شهوت پرستى، شخصيت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى شكند و او را به ذلّت مى كشاند. زيرا براى كاميابى هاى شهوانى، بايد تمام قيد و بندهاى اجتماعى را شكست و تن به هر پستى داد. بديهى است كه انسان با شخصيت، در كشاكش شهوات، بر سر دو راهى قرار مى گيرد كه يا بايد به خواست هاى شهوانى دل خويش برسد، يا شخصيت و احترام اجتماعى خود را حفظ نمايد، كه اغلب جمع ميان اين دو غير ممكن است. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السّلام آمده است: «زيَادَةُ الشَّهْوَةِ تُزرى بِالْمُرُوَّةِ؛[16] افزون شدن شهوت، شخصيت انسان را لكه دار مى كند».[17]
۴. اسارت نفس: اسارت و بندگى در برابر خواست هاى نفسانى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. زيرا انسان شهوت پرست چنان اسير شهوات خود مى شود كه بازگشت و دورى جستن از آنها، برايش مشكل و گاهى نيز غير ممكن مى گردد. زنجير عادت های ناشی از شهوت پرستى آن چنان دست و پاى انسان را مى بندد كه گويا هرگونه حركت و تلاش براى دورى جستن از خواست هاى رذيله، بسيار مشكل مى گردد. مخصوصاً اگر هواپرستى، به سرحد عشق هاى جنون آميز جنسى برسد، كه در اين حال اسارت انسان به اوج خود مى رسد. در این باره پیش از این خواندیم که چگونه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام، بردگی شهوت را به اسارتی ابدی تشبیه می کند.[18] آن حضرت در تعبير ديگرى نيز اشاره می کنند که: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ؛[19] چه بسيار عقل ها و خردها كه شهوات بر آن حكومت مى كند». باز هم در حديث ديگرى این گونه تبیین می نمایند که: «الشَّهَوَاتُ تَسْتَرِقُّ الْجَهُولَ؛[20] شهوت ها، افراد نادان را برده خود مى سازند».[21]
۵. رسوايى و بى آبرويى: رسوايى، يكى ديگر از پيامدهاى شهوت پرستى است. تاريخ بشر مملو از شرح زندگى كسانى است كه در جامعه داراى مقام و موقعيت ممتاز بودند، ولى هنگامى كه اسير «شهوت» و هواى نفس شدند، كارشان به رسوايى كشيد. داستان يوسف و همسر عزيز مصر نشان مى دهد كه چگونه همسر عزيز مصر با وجود احترام فراوان - به علت هواپرستى - رسواى خاص و عام شد.[22]
۶. اندوه فراوان: انسان با پرده درى و باز گذاشتن درهاى اعضا و جوارح خود هميشه در حال نياز و تشنگى است. اين حالت روانى منشأ افسردگی ها، اندوه ها و غصّه هاى نامحدود مى شود و چنين انسانی تشنه اى دائم است و به خيال آب، چشم به سراب دارد. امام على عليه السّلام مى فرمايد: «كَمْ مِنْ فَرَحٍ أَفْضَى بِهِ فَرَحُهُ إِلَى حُزْنٍ مُخَلَّدٍ؛[23] چه شادمانی هاى زيادى كه شادى آن به اندوه جاودانى ختم مى شود». رسول خدا صلّى الله عليه و آله نیز مى فرمايد: «رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِيلًا؛[24] چه شهوت هايى كه لذتش ساعتى بيش نيست امّا اندوهى طولانى در پى دارد».[25]
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. گفتار معصومين (ع)
3. نخستین آفریده خدا
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.