پاسخ اجمالی:
بعضى از بزرگان علم اخلاق براى توكّل سه درجه بيان كرده اند:
نخست اينكه اعتماد و اطمينان انسان به خداوند مانند كسى باشد كه وكيل لايق و دلسوزى دارد و كار خود را به او وا مى گذارد، بى آنكه اصالت و استقلال خود را فراموش كرده باشد. اين ضعيف ترين درجات توكّل است.
دوّم اينكه حال انسان در وابستگى به لطف پروردگار مانند حال كودك به مادر باشد. او در ابتداى طفوليّت كسى جز مادر را نمى شناسد و به غير او اعتماد ندارد و چون او را ببيند، به دامن وى مى آويزد و اگر مادر حضور نداشته باشد، هر حادثه اى براى او پيش آيد، فوراً مادر را صدا مى كند و به هنگام گريه او را مى طلبد. بى شك اين درجه اى بالاتر از توكّل است؛ زيرا در اين حالت انسان غرق عنايات حق است و جز او كسى را نمى بيند و در مشكلات غير او را صدا نمى زند.
مرحله سوّم كه از اين هم بالاتر است اين است كه آدمی در برابر خدا هيچ گونه اراده اى از خود نداشته باشد؛ هر چه او بخواهد، همان مطلوب اوست و هر چه او نخواهد، مورد بى اعتنايى اوست.
پاسخ تفصیلی:
هر قدر ايمان به خدا و صفات پروردگار قوى تر گردد، به همان نسبت توكّل او بيشتر مى شود. توكّل فوق العاده ابراهيم زاييده ايمان فوق العاده او بود و توكّل عجيب اميرمؤمنان على عليه السّلام در «ليلة المبيت» نيز زاييده ايمان آن حضرت بود. مؤمنانى را نيز مى بينيم و می شناسیم كه در مراحل متوسّط يا پايين ايمانند و به همان نسبت بر خدا تكيه دارند.
كسى از امام علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام پرسيد: آيه ۳ سوره طلاق یعنی «وَ مَنْ يَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ، فَهُوَ حَسْبُهُ؛ و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى كند»، مفهومش چيست؟ امام فرمود: «لِلتَّوَكُّلِ دَرَجَاتٌ؛ توكّل درجاتى دارد». سپس افزود: «مِنْهَا أَنْ تَثِقَ بِهِ فِي أَمْرِكَ كُلِّهِ فِيمَا فَعَلَ بِكَ فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ رَاضِياً وَ تَعْلَمَ أَنَّهُ لَمْ يَأْلُكَ خَيْراً وَ نَظَراً وَ تَعْلَمَ أَنَّ الْحُكْمَ فِي ذَلِكَ لَهُ فَتَتَوَكَّلَ عَلَيْهِ بِتَفْوِيضِ ذَلِكَ إِلَيْهِ؛[1] يكى از آنها اين است كه در تمام امورت، آنچه را در مورد تو انجام مى دهد به او اعتماد كنى و راضى باشى و بدانى خداوند در خير و نظارت بر امور تو فروگذار نمى كند و نيز بدانى كه حاكميّت در همه اينها از آن اوست و كار خود را به او واگذارى و بر او توكّل كنى». آنچه در اين روايت آمده بالاترين درجه توكّل بر خداست و درجات ديگر با مقايسه با آن روشن مى شود.
بعضى از بزرگان علم اخلاق براى توكّل سه درجه بيان كرده اند:
نخست اينكه اعتماد و اطمينان انسان به خداوند مانند كسى باشد كه وكيل لايق و دلسوزى دارد و كار خود را به او وا مى گذارد، بى آنكه اصالت و استقلال خود را فراموش كرده باشد. اين ضعيف ترين درجات توكّل است.
دوّم اينكه حال انسان در وابستگى به لطف پروردگار مانند حال كودك به مادر باشد. او در ابتداى طفوليّت كسى جز مادر را نمى شناسد و به غير او اعتماد ندارد و چون او را ببيند، به دامن وى مى آويزد و اگر مادر حضور نداشته باشد، هر حادثه اى براى او پيش آيد، فوراً مادر را صدا مى كند و به هنگام گريه او را مى طلبد. بى شك اين درجه اى بالاتر از توكّل است؛ زيرا در اين حالت انسان غرق عنايات حق است و جز او كسى را نمى بيند و در مشكلات غير او را صدا نمى زند.
مرحله سوّم كه از اين هم بالاتر است اين است كه آدمی در برابر خدا هيچ گونه اراده اى از خود نداشته باشد؛ هر چه او بخواهد، همان مطلوب اوست و هر چه او نخواهد، مورد بى اعتنايى اوست.
بعضى از دانشمندان توكّل ابراهيم عليه السّلام را در همین مرحله سوّم مرحله دانسته اند. او وقتى برفراز منجنيق، منتظر بود که در آتش پرتابش کنند، از فرشتگان چيزى نخواست و هنگامى كه از او پرسيدند آيا حاجتى دارى؟ گفت: دارم ولى نه با شما! هنگامى كه به او گفته شد، حاجتت را از خدا بخواه و نجات خود را از وى طلب كن. گفت: «حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُهُ بِحَالِي؛[2] علم خداوند به حال من، مرا از سؤال كردن بى نياز مى كند». اين درجه از توكّل در ميان مردم بسيار كم است و کسی که چنین بهره ای از توکّل برده باشد، در مقام صدّيقين است. مقامی مختص به كسانى كه در برابر ذات پاك خدا و «اله» مبهوت اند و غرق صفات جمال و جلال او هستند.[3]
منبع: اخلاق در قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.