درجات توكّل
توكّل چه مراتب و درجاتی دارد؟
بعضى از بزرگان علم اخلاق براى توكّل سه درجه بيان كرده اند:
نخست اينكه اعتماد و اطمينان انسان به خداوند مانند كسى باشد كه وكيل لايق و دلسوزى دارد و كار خود را به او وا مى گذارد، بى آنكه اصالت و استقلال خود را فراموش كرده باشد. اين ضعيف ترين درجات توكّل است.
دوّم اينكه حال انسان در وابستگى به لطف پروردگار مانند حال كودك به مادر باشد. او در ابتداى طفوليّت كسى جز مادر را نمى شناسد و به غير او اعتماد ندارد و چون او را ببيند، به دامن وى مى آويزد و اگر مادر حضور نداشته باشد، هر حادثه اى براى او پيش آيد، فوراً مادر را صدا مى كند و به هنگام گريه او را مى طلبد. بى شك اين درجه اى بالاتر از توكّل است؛ زيرا در اين حالت انسان غرق عنايات حق است و جز او كسى را نمى بيند و در مشكلات غير او را صدا نمى زند.
مرحله سوّم كه از اين هم بالاتر است اين است كه آدمی در برابر خدا هيچ گونه اراده اى از خود نداشته باشد؛ هر چه او بخواهد، همان مطلوب اوست و هر چه او نخواهد، مورد بى اعتنايى اوست.