پاسخ اجمالی:
توكّل مفهوم بسيار ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجّه به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك باز مى دارد. لذا تفسیر توکّل به «ترک فعالیت های عملی و تدبیر عقلانی»، جهل محض و در شريعت اسلام حرام است؛ چرا كه انسان، مكلّف به تحصيل معاش - از راه هايى كه خدا به انسان نشان داده - است. به عبارت دیگر: حقيقت توكّلى كه در شرع اسلامى آمده، همان اعتماد قلبى در تمام كارها بر خدا و صرف نظر كردن از غیرِ خدا است و اين منافاتی با استفاده از اسباب ندارد؛ مشروط بر اينكه انسان اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسى نشمرد.
پاسخ تفصیلی:
مرحوم علّامه مجلسى در بحارالانوار[1] مى گويد: «توكّل به اين معنا نيست كه انسان در پى كارهاى ضرورى و تدبير امور نباشد و در كارش حساب و كتاب نداشته باشد و دنبال عالم اسباب نباشد؛ بلكه توكّل به اين معنا است كه همه اين امور را انجام دهد، امّا چشم اميد و تمام توجّهش تنها به مسبّب الأسباب باشد».[2]
تفسیر توکّل به «ترک فعالیت های عملی و تدبیر عقلانی»، جهل محض و در شريعت اسلام حرام است. چرا كه انسان مكلّف به تحصيل معاش، از راه هايى كه خدا به انسان نشان داده، است؛ راه هایی چون زراعت، تجارت، صنعت و دیگر راه های کسب روزی حلال. ولى با اين حال خداوند دستور داده كه انسانها به عالم اسباب دل نبندند و در آنها غرق نشوند.[3]
توکّل مفهومی پیچیده دارد و التزام به آن در عرصه عمل نیز سختی هایی دارد. دليل پيچيدگى مفهوم آن اين است كه از سویی توجّه به عالم اسباب و اعتماد بر آنها نوعى شرك است، و از سوى ديگر بى اعتنايى به اسباب و جدايى كامل از آنها نيز نفى سنّت و ايراد به شريعت است، كه مردم را به آنها ترغيب کرده است. حقيقت توكّلى كه در شرع اسلامى آمده، همان اعتماد قلبى در تمام كارها بر خدا و صرف نظر كردن از غیرِ خدا است و اين منافاتی با استفاده از اسباب ندارد؛ مشروط بر اينكه انسان اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسى نشمرد.
كوتاه سخن اينكه: توكّل مفهوم بسيار ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجّه به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك باز مى دارد. انسان بايد با كمال قدرت از هر گونه وسيله مادّى براى پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد و با اين حال متّكى به لطف پروردگار و قدرت بى پايان او باشد، و پيروزى را از او بداند نه غير او.
در حديثى از پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله مى خوانيم که ایشان از جبرئيل سؤال فرمود: توكّل بر خداوند بزرگ چيست؟ او گفت: «الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ؛[4] حقيقت توكّل علم و آگاهى به اين است كه مخلوق نمى تواند زيانى برساند و نه سودى و نه چيزى ببخشد و نه از او بازدارد و [ديگر] به كار بستن يأس از خلق است [يعنى همه چيز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند]».
سپس فرمود: «فَاذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِاحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجَ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ، وَ لَمْ يَطْمَعْ فِى احَدٍ سِوَى اللَّهِ، فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ؛[5] هنگامى كه بنده خدا چنين باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى دهد و اميد و ترسى جز به خدا ندارد و به هيچ كس جز خدا دل نمى بندد، اين است حقيقت توكّل».
در حديث ديگرى مى خوانيم كه از امام معصوم پرسيدند: توكّل چيست؟ فرمود: «لَاتَخَافُ سِوَاهُ؛[6] توكّل اين است كه از غير خدا نترسى».
از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى شود كه روح توكّل، «انقطاع الى اللَّه»، يعنى بريدن از مخلوق و پيوستن به خالق است. آن كس كه داراى اين روحيّه نباشد به «حقيقت توكّل» نايل نشده است. در عين حال در روايات اسلامى شديدا اين معنى نفى شده است كه مفهوم توكّل، ترك استفاده از اسباب و وسايل عادى باشد. در حديث معروفى مىخوانيم: مرد عربى از پيامبر صلّى الله عليه و آله پرسید که آیا شتر خود را رها کند و به خدا توکّل کند، یا آن را پایبند بزن و سپس بر خدا توکّل کند؟ پیامبر در پاسخ فرمود: «اعْقِلْهَا وَ تَوَكَّلْ؛[7] شتر را پايبند بزن و توكّل بر خدا كن».
روى همين جهت آيات قرآن و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله پر است از تعبيراتى كه نشان مى دهد مؤمنان تا آنجا كه امكان دارد بايد از اسباب عادى استفاده كنند و اين كار هيچ منافاتى با توكّل ندارد. در آیه ۶۰ سوره انفال می خوانیم: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ؛ هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد و [همچنين] اسب هاى ورزيده [براى ميدان نبرد] تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد». هم چنین آیه ۱۰۲ سوره نساء می فرماید: «وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ؛ [حتّى هنگامى كه گروهى از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهى در ميدان مشغول نبرد، نمازگزاران] وسايل دفاعى و سلاح های شان را با خود برگيرند». به اين ترتيب حتّى در حال نماز بايد مراقب استفاده از اسباب عادى بود، چه رسد به حالات ديگر. بنابراين اين گونه كارها هرگز با روح توكّل منافات ندارد.
شخص پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله هنگامى كه مى خواست از مكّه به مدينه هجرت كند، هرگز آشكارا و بدون نقشه و برنامه، با گفتن «تَوكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ» حركت نكرد؛ بلكه براى اغفال دشمن از يك سو دستور داد على عليه السّلام در بسترش تا به صبح بخوابد و از سوى ديگر شبانه به طور مخفى از مكّه بيرون آمد و از سوى سوّم به جاى اينكه به طرف شمال يعنى به طرف مدينه حركت كند موقتا به سوى جنوب و غار ثور آمد و در آنجا دو سه روزى پنهان گشت و هنگامى كه دشمن مأيوس شد، مكّه را دور زد و به طرف مدينه حركت فرمود. در حالى كه به صورت مرتب از بيراهه مى رفت و شبها حركت مى نمود و روزها مخفى بود، تا به دروازه مدينه رسيد. بنابراين روح توكّل كه تمام وجود پيامبر صلّى الله عليه و آله را پر كرده بود، مانع از اين نشد كه از اسباب ظاهرى لحظه اى غفلت كند.
اصولا مشيّت خداوند بر اين قرار گرفته كه در اين جهان مردم براى رسيدن به مقصود از اسباب و وسايل موجود كمك بگيرند؛ همان گونه كه در حديثی معروف از امام صادق عليه السّلام آمده است: «أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً؛[8] اراده خداوند بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين جهت براى هر چيزى سببى قرار داده است». بنابراين بى اعتنايى به عالم اسباب، نه تنها توكّل نيست، بلكه به معناى بى اعتنايى به سنّت هاى الهى است، و اين با روح توكّل سازگار نيست.
اين سخن را با حديثى مربوط به عصر حضرت موسى عليه السّلام پايان مى دهيم. در این حديث آمده است كه حضرت موسى عليه السّلام بيمار شده بود. بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت. موسى عليه السّلام گفت: من از هيچ دارويى بهره نمى گيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد. ولى بيماري او طولانى شد. باز به او گفتند: داروى اين بيمارى، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا مى كنيم و بهبودى مى يابيم. باز موسى عليه السّلام گفت: من از دارو استفاده نمى كنم و بيماری اش ادامه يافت. سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أَبْرَأْتُكَ حَتَّى تَتَدَاوَى بِمَا ذَكَرُوهُ لَكَ؛[9] به عزّت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى دهم، مگر اينكه از دارويى كه به تو گفته اند استفاده كنى». موسى عليه السّلام دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت. در اين هنگام در دل موسى عليه السّلام وسوسه اى پيدا شد - شايد وسوسه اش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكّل مرا رهايى نبخشيد - در اين هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «أَرَدْتَ أَنْ تُبْطِلَ حِكْمَتِى بِتَوَكُّلِكَ عَلَىَّ، فَمَنْ أَوْدَعَ الْعَقَاقِيرَ مَنَافِعَ الْاشْيَاءِ، غَيْرِى؛[10] تو مى خواهى با توكّل خود، حكمت و سنّت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است؟!».
اين حديث به روشنى حقيقت توكّل را بازگو مى كند. اگر مى بينيم ابراهيم خليل عليه السّلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نيازى مى كند و دست به دامن آنها نمى شود، با مسئله بهره گيرى از عالم اسباب كه در داستان حضرت موسى عليه السّلام آمده است، منافات ندارد. زيرا در داستان ابراهيم عليه السّلام مسأله توسّل به اسباب عادى مطرح نبود، بلكه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبيعى بود و ابراهيم عليه السّلام راضى نشد كه در اين مرحله از غير خدا چيزى بخواهد.[11]
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. مفاهیم تحریف شده
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.