پاسخ اجمالی:
انبياء معمولا از ميان اقوامى قيام مى كردند كه علاوه بر انحرافات فكرى و عقيدتى، آلوده به انواع مفاسد اخلاقى بودند. لذا هنگامى كه آنها بر ضدّ اين عقائد خرافى و آن مفاسد اخلاقى قيام مى كردند، علیه آنها شورش پدید می آمد و گاهى در ميان يك ملّت تنها می شدند. در چنين شرايطى آنچه به آنها توان و نيرو براى پيشبرد اهداف شان مى داد، چیزی جز «توکّل» نبود.
بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى دهد كه انبیای الهی هميشه در پناه سپر توکّل بودند.
پاسخ تفصیلی:
انبياء معمولا از ميان اقوامى قيام مى كردند كه علاوه بر انحرافات فكرى و عقيدتى، آلوده به انواع مفاسد اخلاقى بودند. لذا هنگامى كه آنها بر ضدّ اين عقائد خرافى و آن مفاسد اخلاقى قيام مى كردند، علیه آنها شورش پدید می آمد و گاهى در ميان يك ملّت تنها می شدند. در چنين شرايطى آنچه به آنها توان و نيرو براى پيشبرد اهداف شان مى داد، چیزی جز «توکّل» نبود. انسان هنگامى كه با مخالفت مشتی انسان جاهل و نادان و متعصّب رو به رو مى شود، غالبا به وحشت مى افتد؛ چه رسد به اينكه بخواهد بر ضد يك قوم عظيم منحرف كه داراى تمام اين صفات اند، قيام كند و یاوران چندانی نداشته باشد، که یاری اش کنند. مسلّما اين كار جز با نيرويى الهى ميّسر نمى شود. نيرويى زاييده از توكّلى كه مولود ايمان به خدا و حاكميّت او در تمام جهان هستى است. جالب اين است كه انبیای الهی نه تنها به تهديدهاى دشمنان فاسد و جاهل خود حساسيّت نشان نمى دادند، بلكه تمام قدرت و قوّت آنها را به زير سؤال برده و تحقير می کردند و به آنها مى فهماندند كه كمترين واهمه اى از آن همه جمعيّت بت پرست و لجوج ندارند. اين توكّل بى نظير يكى از ويژگى هاى انبيا است.[1] بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى دهد كه انبیای الهی هميشه در پناه سپر توکّل بودند.
آیه ۷۱ سوره یونس: هنگامى كه نوح عليه السّلام در برابر دشمنان نيرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توكّل بر ذات پاكش در برابر همه آنان مقاومت كرد. قرآن در اين زمينه به پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله مى گويد: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامِي وَ تَذْكِيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ؛ سرگذشت نوح را بر آنها بخوان، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: اى قوم من اگر تذكّرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين [و غير قابل تحمّل] است [هر كار از دست تان ساخته است بكنيد] من بر خدا توكّل كرده ام، فكر خود و قدرت معبودهای تان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، [تمام جوانب كارتان را بنگريد] سپس به حيات من پايان دهيد و [لحظه اى] مهلتم ندهيد [امّا توانايى نداريد]».
کدام عامل بود که می توانست نوح عليه السّلام را با مؤمنان اندكى كه اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت بخشد كه اين چنين ايستادگى کنند و قدرت آنان را به باد مسخره بگیرند و بى اعتنايى خويش را به نقشه ها و افكار و بت هاى آنها نشان دهند و به اين وسيله، ضربه اى روانی محكمی بر آنان وارد سازند؟ اين عامل، چيزى جز ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او نبود. نکته عجیب اين كه نوح علیه السّلام و مؤمنان همراهِ او نه تنها به دشمنان شان و معبودهای آنها اظهار بى اعتنايی کردند، بلكه آنان را به چالش و مبارزه می طلبیدند و به مخالفت با آن نوع زیستِ دور از تعالیم الهی تشویق می کردند. اين قدرت نمايى تنها زيبنده متوكّلان به خداوند است.
با توجّه به اينكه سوره يونس كه اين آيه در آن آمده، مكّى است، خداوند مى خواهد به گروه اندك مسلمانان كه در مكّه همچون پروانه ها گرد شمع وجود پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نيرومند سرسختى قرار داشتند، قوّت و قدرت روحى ببخشد و به آنها نشان دهد كه از اين قدرت هاى پوشالى در برابر اراده خدا كارى ساخته نيست.[2]
آیه ۵۶ سوره هود: در این آیه از زبان حضرت هود علیه السّلام که از سوی قوم بت پرستش تهدید به مرگ شده بود، می خوانیم: «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ؛ من، بر اللَّه كه پروردگار من و شماست، توكّل كرده ام».
حضرت هود علیه السّلام نه تنها به قدرت عظيم مخالفان بت پرست و توطئه ها و شرارت هاى آنها اعتنا نکرد، بلكه آنها را تحريك به قيام بر ضدّ خود نمود، تا به آنان ثابت كند قلب و روح او به جاى ديگرى وابسته است، كه با توكّل بر ذات پاك او كمترين واهمه اى از توطئه هاى دشمنان ندارد؛ هر چند قوى و نيرومند و سرسخت و لجوج باشند. اين خود نشان مى دهد كه توكّل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پايمردى و استقامت مى بخشد. شگفت آور است كه انسانى تك و تنها يا با يارانى بسيار اندك، در برابر گروهى عظيم و متعصّب و زورمند، اين گونه بايستد و اين چنين تهديدهاى آنها را به سخره بگيرد. اين از آثار ايمان و توكّل بر خداست. شايان توجّه است که در ادامه اين آيه، هود عليه السّلام در مقام استدلال براى كار خود مى گويد: «ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها؛ هيچ جنبنده اى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد». سپس مى افزايد: «إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ پروردگار من بر راه راست است». یعنی او قدرتمندى نيست كه قدرتش موجب خودكامگى باشد. بنابراين من بر كسى تكيه كرده ام كه قدرتش بى پايان و كارهايش عين صواب و عدالت است.[3]
آیه ۳۷ سوره ابراهیم: در این آیه اشاره به گوشه اى از سرگذشت ابراهيم عليه السّلام و توكّل او بر خدا در يكى از مشكل ترين ساعات زندگی اش شده است. این پیامبر خدا در آن مقطع از زندگی اش خداوند را این گونه خطاب قرار داد که: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛ پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى در كنار خانه اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند، تو دل هاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده شايد آنان شكر تو را به جاى آورند».
اگر ايمانى همچون كوه و دلى همچون دريا و توكّلى در سطح بسيار بالا نباشد، آیا امکان دارد که انسان همسر و فرزند دلبند شيرخواره اش را در سرزمينى خشك و سوزان و بى آب و علف - فقط براى عمل کردن به فرمان خدا- رها كند و از آنجا به وطن خويش بازگردد؟ اين جريان يادآور جريان ديگرى در زندگى ابراهيم عليه السّلام است. در آن هنگام كه بت پرستان لجوج و متعصّب و خشمگين او را به خاطر در هم شكستن بت های شان به محاكمه كشيده بودند و ابراهيم در يك قدمى مرگ قرار داشت. با اين حال معبودهای شان را به سخره مى گرفت و با دلايل محكم، منطق خرافى آنها را برای بتپرستى در هم مى كوبيد.[4]
آیه ۸۸ سوره هود: این آیه به ماجراى شعيب عليه السّلام اشاره مى كند كه مدّتى بعد از هود و كمى قبل از موسى علیهما السّلام مى زيسته است. او در مقابل سرسختى قومی مشرك و بت پرست و تهديدات شان این گونه پاسخ می داد که: «إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقي إِلاَّ بِاللَّهِ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ؛ من جز اصلاح - تا آنجا كه توانايى دارم - نمى خواهم و توفيق من جز به خدا نيست، بر او توكّل كردم و به سوى او بازمى گردم».
شعیب علیه السّلام با داشتن ايمان به خدا و توكّل بر ذات پاك او، از چيزى نمى ترسید و با قدرت راهش ادامه می داد. آن حضرت براى دست زدن به اصلاحات همه جانبه در اجتماع فاسد آن زمان، بر سه اصل تكيه کرد مى كند: نخست فراهم شدن مقدّمات از سوى پروردگار كه با كلمه «توفيق» به آن اشاره شده است. بعد از آن، داشتن اراده نيرومند براى شروع به كار كه با «توكّل» به پروردگار حاصل مى شود. آخر از همه نیز دارا بودن انگيزه اى صحيح و سازنده كه با «اليه انيب» مورد اشاره قرار می گیرد.[5]
آیه ۶۷ سوره یوسف: در این آیه سخن از یعقوب، جدّ والای بنی اسرائیل به میان می آید. آن زمان كه در تنگناى شديدى قرار گرفته بود. یعنی از يك سو فرزند عزيزش يوسف عليه السّلام را از دست داده و از سوى ديگر قحطى شديد در كنعان همه مردم و از جمله خاندان او را تحت فشار قرار داده بود و به حكم اجبار، فرزند دلبند ديگرش بنيامين را به دست برادران بد سابقه و نامهربان سپرده بود، تا براى به دست آوردن آذوقه بار ديگر به سرزمين مصر بروند و از عزيز مصر كمك بطلبند. در آنجا يعقوب سفارشى به اين مضمون به فرزندان خود كرد: «وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْني عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛ و [هنگامى كه فرزندان یعقوب مى خواستند به سوی مصر حركت كنند، يعقوب] گفت: فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرّق وارد گرديد [تا توجّه مردم به سوى شما جلب نشود] و [من با اين دستور] نمى توانم حادثه اى را كه از سوى خدا حتمى است از شما دفع كنم، حكم و فرمان تنها از آنِ خداست، بر او توكّل كرده ام و همه متوكّلان بايد بر او توكّل كنند».
يعقوب علیه السّلام دستورهاى لازم را براى پيشگيرى از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولى تأكيد كرد كه من با اين دستورها نمى توانم جلوی هر حادثه اى را بگيرم و در برابر همه مشكلات تدبيرى بيانديشم، بلكه ما بايد آنچه در توان داريم انجام دهيم و در بقيّه موارد بر خدا توكّل كنيم و همه بايد بر او توكّل كنند. در واقع يعقوب با اين سخن هم توصيه به توكّل مى كند و هم دليل آن را ذكر مى نمايد. اینکه همه چيز به فرمان خداست، پس بايد بر او توكّل كرد، چرا كه در برابر اراده خدا از ديگرى كارى ساخته نيست.[6]
آیات ۸۴ و ۸۵ سوره یونس: در هنگامه آشکار شدن دعوت موسی و ابراز معجزات بزرگ او و شروع مبارزه اش با فرعون، تنها گروهى از بنى اسرائيل به او ايمان آوردند. در حالى كه آنها نيز از فرعون و اطرافيانش بيمناك بودند، مبادا از سوی او و حکومتش مورد آزار و شكنجه واقع شوند. در اینجا موسى بن عمران براى اينكه آرامشى به پیروان خود ببخشد و آنها را از وحشت رهايى دهد، دستور توكّل را به آنها داد و فرمود: «وَ قالَ مُوسى يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ * فَقالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا، رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ؛ موسى گفت: اى قوم من اگر شما به خدا ايمان آورده ايد بر او توكّل كنيد، اگر تسليم فرمان او هستيد * گفتند: تنها بر خدا توكّل داريم، پروردگارا ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده». بديهى است موسى عليه السّلام خود در توکّل به خداوند پيشگام بود و اگر مقام توكّل را نداشت، نمی توانست به عنوان چوپانی ساده و فاقد قدرت ظاهرى، به جنگ يكى از بزرگترين قدرت هاى نظامى و سياسى زمان خود برود. در پاسخ دعوت موسی به توکّل بر خداوند، آن گروه از مؤمنان قوم بنی اسرائیل نیز لبیک گفتند و توکّل شان را اعلام کردند و از شکنجه ظالمان فرعونی به خدا پناه بردند.[7]
آیه ۲۵۰ سوره بقره: در تاریخ بنی اسرائیل، زمانی که این قوم زير سيطره سلطان جبّارى به نام «جالوت» قرار گرفته بودند و ناچار نزد پيامبر زمان خود «اشموئيل» رفتند و از او تقاضا كردند كه فرماندهى لايق براى آنها تعيين كند، تا با جالوت بجنگند. اشموئيل، «طالوت» را كه جوانی نيرومند و آگاه بود، براى اين امر برگزيد. طالوت پس از آزمايش هاى متعدّدى، افرادى را كه آمادگى بيشترى براى جهاد داشتند، گزينش كرد و به ميدان نبرد آورد: «وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ؛ و هنگامى كه در برابر [جالوت] و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدم هاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران پيروز گردان».
درست است كه نفرات طالوت در برابر لشكر جالوت اندك بودند و ساز و برگ جنگى قابل ملاحظه اى نيز در اختيار نداشتند، ولى چيزى كه اين عدم توازن را به نفع مظلومان بنى اسرائيل بر هم زد و سرانجام در برابر دشمن پيروز شدند، همان ايمان و توكّل آنها بر خدا و تكيه بر صبر و استقامت و تقاضاى نصرت از پيشگاه حق بود. به همين دليل در آيه بعد، خداوند متعال مى فرمايد: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند». بديهى است صبر و استقامت سبب ثبات قدم و ثبات قدم سبب پيروزى است. به همين دليل آنها اين امور سهگانه را به ترتيب در دعاى خود ذكر كردند و روح همه اينها ايمان و توكّل بر خداست.[8]
آیه ۱۲۹ سوره توبه: در این آیه سخن از پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله و مقام توكّل آن حضرت است. در آن هنگام كه در برابر مشكلات سخت قرار داشت و خداوند به او تعليم داد چگونه بر مشكلات پيروز گردد: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ؛ اگر آنها [از حق] روى بگردانند [نگران مباش] بگو: خداوند مرا كفايت مى كند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم و او صاحب عرش بزرگ است».
اين آيه نشان مى دهد كه انسان هر قدر تنها باشد، امّا اگر توكّل بر خدا داشته باشد، هیچ مشکلی نخواهد داشت. چرا كه خداوند پروردگار عرش عظيم و صاحب قدرت بى نظير است و بندگان متوکّلش را در برابر مشکلات و دشمنی ها تنها نمی گذارد.
این آیه به عنوان یکی از آخرین آیات نازل شده بر پیامبر، در حال و هوای همان آیاتی است که در آغاز بعثت بر پیامبر نازل می شد. امری که نشان می دهد سرمايه اصلّى آن حضرت در آن زمان نيز توكّل بر خدا بود. مثلا در آيه 38 سوره زمر می خوانیم: «قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ، عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ؛ بگو: خدا مرا كافى است، و همه متوكّلان تنها بر او توكّل مى كنند». به اين ترتيب پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله در آغاز و پايان كار و در همه حال، در زير چتر توكّل قرار داشت و همين امر عامل استقامت و پايمردى و پيروزى او بود.[9]
آیه ۱۲ سوره ابراهیم: در این آیه سخن از تمام پيامبران به ميان آمده و تصریح شده است که: «وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛ و چرا بر خدا توكّل نكنيم، با اينكه ما را به راه هاى [سعادت] رهبرى كرده است؟! و ما به طور مسلّم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد [و دست از رسالت خويش بر نمى داريم] و توكّل كنندگان، بايد فقط بر خدا توكّل كنند».
از اين آيه استفاده مى شود كه توسّل به ابزار توكّل بر خدا، در برابر انبوه مشكلات طاقت فرسا، كار همه انبيا در طول تاريخ بوده است و در واقع آنها با نيروى توكّل بر انبوه دشمنان سرسخت پيروز مى شدند. از اينجا نقش توكّل در زندگى انسانها به خصوص رهبران و پيشوايان آشكار مى شود. در واقع آنچه به پيامبران قدرت مى بخشيد كه در عین برخوردار نبودن از امکانات مادّی در برابر قدرتمندترين حكومت هاى بيدادگر عصر خود بايستند و مرعوب تهديدهاى آنها نشوند، همين توكّل بر خدا بود كه هر آنچه جز خدا بود را در نظر آنها كوچك و بى ارزش مى کرد. همچنین از اين آيه استفاده مى شود كه توكّل زاييده معرفت و هدايت الهى است، همان گونه كه صبر و شكيبايى در برابر آزارهاى دشمنان زاييده توكّل است.[10]
آیه ۳ سوره طلاق: در این آیه با ذكر نتيجه روشنى براى توكّل بر خدا، همگان به اين امر تشویق می شوند و به آنها وعده نجات و پيروزى داده می شود: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ، فَهُوَ حَسْبُهُ؛ و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى كند».
در واقع خداوند وعده قطعى به همه متوكّلان داده كه مشكلات آنها را حل كند و علّت آن را نیز در ادامه همین آیه ذکر کرده است: «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً؛ خداوند فرمان خود را به انجام مى رساند و خدا براى هر چيزى اندازه اى قرار داده است». بديهى است او مى تواند به تمام وعده هاى خود جامه عمل بپوشاند و مشكلات را هر قدر سنگين و سخت باشد با اراده و فرمان خود بگشايد.
شبيه همين معنى در آيه 160 سوره آل عمران آمده است، كه پيروزى و شكست از سوى خدا شمرده شده و توكّل بر او راه وصول مؤمنان به پيروزى دانسته شده است: «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ اگر خداوند شما را يارى كند، هيچ كس بر شما پيروز نخواهد شد و اگر دست از يارى شما بردارد، كيست كه بعد از او، شما را يارى كند؟ و مؤمنان، تنها بر خداوند بايد توكّل كنند».[11]
آيات بالا بازتاب مسأله توكّل را در زندگى انسانها و جهاد پيامبران و پيروزى بر مشكلات از جهات مختلف روشن مى سازد و نشان مى دهد تا چه حد اين فضيلت اخلاقى كارساز و نقطه مقابل آن يعنى عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مايه سقوط فرد و جامعه است.[12]
منبع:
1. اخلاق در قرآن
2. پيام قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.