محبت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیهم اجمعین) به ویژه محبت به ساحت مقدس حضرت زهرا(سلام الله علیها) علاوه بر آنکه به عنوان پاداش رسالت بر مسلمانان لازم و واجب می باشد، در برزخ و در عالم آخرت نیز دارای آثار و برکات گوناگون می باشد، که در این نوشتار به آن اشاره می گردد.
روایت «قلیب بدر»، از جمله روایتهای صحیح نقل شده در منابع روایی اهلسنت است. این روایت پیرامون تکلم پیامبر گرامی اسلام(ص) با مردگان جنگ بدر است؛ با آنکه روایت، صریح در شنوایی اموات است، اما عایشه و قتاده تابعی، هرکدام تأویلی نسبت به این روایت برای نفی انصراف حدیث بر سماع موتی بیان داشتهاند. عایشه با استناد به آیه 80 سوره نمل، این روایت را دلیل سماع اموات نمیداند؛ بلکه تأویل به علم مردگان، به حقانیت کلام پیامبر(ص) کرده است؛ قتاده نیز با بیان اینکه، مردگان توسط خداوند زنده شده تا پیامبر(ص)، کلام خود را از باب توبیخ و تصغیر برای آنها بیان نماید، روایت را تأویل مینماید. این تأویلات در مورد روایت قلیب بدر صحیح نمیباشد؛ چراکه در پاسخ به این تاویلات، پاسخهای نقضی و حلی وجود دارد که این مقاله به آنها پرداخته است.
«سماع موتی» یکی از مسائل مبنایی در موضوع «شفاعت» و «استغاثه» است. برخی از سلفیها، با زیرسوال بردن سماع اموات، زیربنای اموری مانند شفاعت و استغاثه به اولیاء و صالحان را مورد خدشه قرار دادهاند. مخالفان سماع، برای اثبات مدعای خویش، به برخی از آیات قرآن استناد کردهاند. از میان متاخرین، شمسالدین سلفی(افغانی)، یکی از کسانی است که بیشتر، به اثبات عدم سماع موتی بر اساس آیات قرآن پرداخته است. وی هشت آیه از قرآن را در اثبات مدعای خویش بهعنوان مؤید میآورد که یا دلالت بر تشبیه کفار به اموات دارد و یا بیان معجزهای است و یا اینکه دلالت بر عدم استجابت معبودان دارد. این مقاله درصدد است، با استفاده از روش توصیفی _ تحلیلی و با استناد به آیات قرآنکریم، به نقد دیدگاه مخالفان سماع بپردازد؛ در پایان این پژوهش نیز، روشن میشود که عدم سماع کفار که در آیات قرآن اشاره شده، بهمعنای ظاهری آن، یعنی شنیدن دلالت نمیکند؛ بلکه بهمعنای ثمره و غایت سمع و بهمعنای عدم هدایتپذیری آنان است.
وهابیان با استناد به روایت «ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه»، نتیجه گرفتهاند، گریه و عزاداری بر اموات، نهتنها جایز نیست، بلکه موجب مُعذّب شدن میت میشود. این سخنِ آنان، با تکیه بر دو عنصر «یعذب» و «بکاء» در این روایت است. این نوشتار با شیوه توصیفی - تحلیلی و با استناد به منابع معتبر اهلسنت، برداشت نادرست وهابیت از این روایت را آشکار ساخته است؛ بدین ترتیب که بکاء در این روایت، بهمعنای مطلق گریه نیست؛ بلکه مراد، نیاحه مذمومی است که با گلایه و شکایت از قضا و قدر الهی همراه باشد. در تفسیر «یعذب» نیز، وجود تعارض میان این روایت با آیه «و لا تزر وازرة وزر اخری»، باعث بروز بیش از 12 دیدگاه شده است که بیشتر این آراء، با پذیرش معنای «نیاحه» برای «بکاء» است؛ البته برخی نیز در معنای «یعذب» تصرف کرده و آن را بهمعنای «اذیت شدن» دانستهاند که بهنظر میرسد، بهترین توجیه برای حل تعارض فوق، همین سخن است؛ در نتیجه، نمیتوان این روایت را مستمسکی برای عدم مشروعیت عزاداری قلمداد کرد.
«محمد سعید رمضان البوطی» که از متفکرین معاصر اهلسنت میباشد، معتقد است که افضلیت پیامبر(ص) بر جمیع خلق، یکی از دلایل توسل مردم به ایشان میباشد. اما «ألبانی» که یکی از علماء و بزرگان وهابیت محسوب میشود، در کتاب «التوسل انواعه و احکامه» بعد از تقسیم توسل به مشروع و غیرمشروع، توسل به انبیاء و اولیاء را غیرمشروع قلمداد کرده و با طرح اشکالاتی، ادله توسل به انبیاء و اولیاء را رد میکند. او معتقد است که ادعای البوطی، مبنی بر افضلیت پیامبر اکرم(ص) بر جمیع خلق، هیچ دلیل محکم قرآنی و روایی ندارد. البانی در حالی چنین ادعایی را مطرح کرده و افضلیت مطلق پیامبر(ص) را زیر سؤال میبرد که برخی از آیات قرآن و همچنین روایات فراوانی از طریق عامه که بسیاری از آنها را البانی تصحیح کرده است، اثباتکننده افضلیت پیامبر(ص) بر جمیع مخلوقات میباشند. از آنجایی که البانی مدعی پیروی از کتاب، سنت و اقوال سلف میباشد، پژوهش حاضر بر آن است که با تبیین دیدگاه وی و ارجاع آن به کتاب و سنت و اقوال بزرگان عامه، صحت و سقم ادعای او، مبنی بر عدم دلالت آیات و روایات بر افضلیت پیامبر(ص) را مورد بررسی قرار دهد.
تفسیر وهابیان از «خصائص خداوند» محوریترین بخش از انگاره وهابیان در مباحث توحید و شرک ربوبی است. پیروان محمد بن عبدالوهاب، تفسیر خود از این مفهوم را در قالب تقسیم امور به «ما لا یقدر علیه الا الله» و «ما یقدر علیه غیرالله» عرضه کردهاند. اندکی تامل درباره تفسیر وهابیان از مفهوم خصائص خداوند، این نتیجه را بهدست میدهد که این ایده، نهتنها منطبق با قرآن و سنت نیست، بلکه پیامدهای مصیبتبار و غیرقابل تجویزی مانند، نادیده گرفتن قدرت مطلقه خداوند بر امور ممکن، رواداری شریک برای خداوند در دامنه امور عادیه، متهم شدن وهابیت به التقاط و میل مادیگری و انکار کرامات خواهد داشت.
«ابن تیمیه» با مطرح کردن برخی دیدگاه های شاذ در باب توحید و شرک، زمینه را بعد از خودش برای به وجود آمدن جریان های انحرافی در عالم اسلام، هموار کرد که به عنوان نمونه می توان «داعش» را نام برد. با این تفاوت که افکار داعش بسیار تندتر از ابن تیمیه مطرح شده است به گونه ای که اگر ابن تیمیه زنده بود، امروز یکی از منتقدین داعش به شمار می آمد. در این نوشتار که برگرفته از کتاب "سلسلة الامام ابن تیمیة یرد علی داعش" اثر ابو الحارث عبدالله بن فتحی التلکیفی است، تفاوت های افکار داعش با ابن تیمیه بیان می شود.
شیخ محمد زكی إبراهيم، معروف به «ابوالبرکات»، فقیه شافعی مذهب، محدث، صوفی و استاد الازهر بود که در سال 1916م، در شهرک «بولاق ابوالعلا» واقع در استان «قاهره» مصر متولد شد. پدرش، شیخ ابراهیم الخلیل بن علی الشاذلی نیز از علماء الازهر بود. وى از دانشگاه الازهر مصر فارغالتحصيل شد و به چندين زبان مانند، فارسی و آلمانى بهخوبى آشنايى داشت. او رهبر گروه محمديه و مؤسس تعدادی از مؤسسات و مجامع در مصر مىباشد.
پیدایش اندیشه وهابیت در منطقه نجد و گسترش آن در دیگر مناطق، موجب تقابلات جدی علمای شیعه و سنّی نسبت به این اندیشه شده است. وهابیگری ابتدا جامعه اهلسنت را مورد حملات فکری قرار داد و بعد از گسترش این فکر در دیگر بلاد، جوانان شیعه را در معرض شبهات خود قرار داد. قرن چهاردهم، اوج این دوران بود که در این بین، برخی از علمای شیعه مانند مرحوم کاشف الغطاء، مرحوم محمد بن داود همدانی، سیدمحسن امین و مرحوم سیدعلینقی نقوی لکنهوی، با نگاشتن آثار و تألیفات در این حوزه، با چنین هجمههای فکری مقابله کردند. مرحوم علامه لکنهوی، با نگاشتن دو کتاب بهنام «البیت المعمور فی عمارة القبور» و «کشف النقاب عن عقائد ابنعبدالوهّاب»، وظیفه خود را نسبت به پاسداری از دین حنیف به انجام رسانید. در این گزارش، بعد از بیان شخصیت جناب علامه نقوی و بیان آثار ایشان، به گزارشی از کتاب گرانسنگ کشف النقاب عن عقائد محمّد بن عبدالوهّاب، پرداخته میشود.
تربت امام حسین(ع)، از مصادیق زمین محسوب می شود و از آنجایی که دلایل فراوانی در منابع فریقین بر جواز سجده بر زمین، دلالت می کند، بنابراین سجده بر تربت نیز، امری مشروع است. عبدالرحمن دمشقیه از علمای وهابیت که سجده بر تربت را امری ممنوع می داند، در جهت اثبات ممنوعیت سجده بر تربت، چهار روایت را با این عنوان که دلایل جواز سجده بر زمین هستند، نقل کرده و سپس به آنها اشکالات دلالی و سندی وارد می کند. حال آنکه علاوه بر وجود روایات متعدد در جهت اثبات مشروعیت سجده بر زمین و تربت، همچنین ادعای دمشقیه در مورد سه روایت، قطعا باطل است و تنها اشکال سندی وی به یک روایت را می توان قبول نمود که البته، ضعف آن روایت نیز با وجود روایات همسوی فراوانی که وجود دارد، جبران می شود؛ با تمام این تفاصیل، معلوم می شود که ادعای عبدالرحمن دمشقیه، مبنی بر ممنوعیت سجده بر تربت امام حسین(ع)، مردود است.
عن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال:
و لا تأخذوا من تربتى شيئا لتبرکوا به فأن کل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهما السلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.