اعتراض 19 مطلب

انگيزه‏ هاى حسد؟

حسد از چه انگيزه هايی سرچشمه می گيرد؟

بسيارى از صفات رذيله از يكديگر سرچشمه مى‏ گيرند، يا به تعبير ديگر، بر هم ديگر تأثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است كه از صفات زشت ديگرى ناشى مى‏ شود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است! علماى اخلاق براى حسد سرچشمه هاى زيادى ذكر كرده اند؛ از جمله: «عداوت و كينه»؛ «كبر و خودبرتربينى»؛ «حبّ رياست»؛ «ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر»؛ «احساس حقّارت و خود كم بينى»؛ «بخل و خباثت نفس».

فراتر از اينها حسد، ريشه هايى در «عقايد» انسان نيز دارد. شخص حسود با زبان حال دارد به «حکمت و عدالت» خداوند اعتراض مى كند، كه چرا فلان نعمت به او داده نشده است! او به زبان حال مى گويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد، ممكن است از دادن مثل آن به من - العیاذ بالله - عاجز باشد! پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد! بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايه هاى ايمان به «توحيد افعالى» پروردگار و حكمت و قدرت او هستند.

آثار حسد بر ایمان و سرنوشت اخروی انسان، در روایات اسلامی

از ديد روايات اسلامی، حسد چه آثاری بر ایمان و سرنوشت اخروی انسان دارد؟

حسد آثار بسيار زيان بارى از نظر معنوى به بار مى آورد و كمتر صفتى از صفات رذيله است كه اين همه پيامدهاى سوء داشته باشد. از ديد روايات اسلامى ایمان آدمی و سعادت یا شقاوت اخروی، از جمله امور مهمّی است که بسیار می تواند از حسد تأثیر بپذیرد. حسد ريشه هاى ايمان را مى خورد و نابود مى كند و انسان را به عدل و حكمت الهى بدبين مى سازد؛ چراكه حسود در اعماق قلبش به بخشنده نعمت ها يعنى خداوند بزرگ معترض است و ... .

عذر خواهی های حضرت موسی(ع)؟!

حضرت موسی(ع) در همراهی خود با حضرت خضر(ع) چندین بار به حضرت خضر(ع) اعتراض می کند؛ و سپس عذر خواهی می کند. در اینجا سوال پیش می آید که مگر حضرت موسی(ع) معصوم نیست؟! پس چرا کاری می کند که موجب عذر خواهی است؟!

اولا: حضرت خضر(ع) طبق حکمت و اذن و فضل پروردگار به ابوابى از باطن علوم احاطه داشته كه موسى(ع) از آن آگاهى چندانى داشت. به همین خاطر وقتی حضرت موسی(ع) رفتار حضرت خضر(ع) را با معیار علوم ظاهری و احکام شریعت ارزیابی کرد، آنها را خارج از این ضوابط ظاهری می یافت و به حضرت خضر(ع) اعتراض می کرد و حق نیز این بود که اعتراض کند. وقتی منشأ چنین اعتراضی از سوی موسی(ع) عدم اطلاعش از تفاوت های مبنایی دانش ها، علوم و معارفی باشد که خداوند به هر کدام از او و خضر(ع) عطا کرده است، منافاتی با عصمت ندارد.
ثانیا: اظهار پشیمانی از اعتراضات و قضاوت های مورد اشاره در داستان موسی(ع) و خضر(ع) منافاتی با موضوع عصمت ندارد. چرا كه نه مربوط به اساس دعوت نبوت است و نه فروع آن و نه تبليغ دعوت. بلكه در مساله ای صرفا عادى و مربوط به زندگانى روزمره است. آنچه مسلم است هيچ پيامبرى در دعوت نبوت و شاخ و برگ آن مطلقا گرفتار خطا و اشتباه نمی شود و مقام عصمت او را از چنين چيزى مصون مى دارد.

نسبت رفتار عجولانه به پیامبران الهی در قرآن!

در آیات قرآن به بعضی از پیامبران الهی رفتارهای عجولانه و دور از شأنی نسبت داده می شود. عجله حضرت داوود در قضاوت(ع)، عجله حضرت یونس(ع) در نفرین کردن و گریز از میان قوم خود، عجله حضرت موسی(ع) در اعتراض به اعمال حضرت خضر(ع)، عجله حضرت موسی(ع) در اعتراض به حضرت هارون(ع) به خاطر گوساله پرست شدن بنی اسرائیل، از این موارد می باشند. آیا با این وجود می توان آنها را معصوم دانست؟!

چنین رفتارهایی از سوی انبیاء ترک اولایی است که هیچ گاه آن بزرگواران را از دایره عصمت خارج نمی کند. بررسی موقعیت ها و شرایطی که منجر به بروز چنین رفتارهایی از انبیاء شده نشان می دهد که چنین رفتارهایی سرچشمه گرفته از احساس مسئولیت های آنان بوده و مطبق با علوم و معارف الهی است که از سوی خداوند به آنها افاضه شده بود. فقط ممکن است آدابی جزئی در به جان آوردن آنها رعایت نشده باشد که فقط در حد نوعی ترک اولی است و هیچ وقت به حد معصیت نمی رسد.

منظور از آیه «لایُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ؛ از کار خدا سؤال نمی شود» چیست؟

چرا ما نمی توانیم از هیچ کار خدا سؤال کنیم؟ آیا این ممنوعیّت خفقان و بی عدالتی نیست؟!

تمام افعال خدا حکیمانه بوده و سؤالات اعتراضی از او موضوعیت ندارد، زیرا فعل حكيمانه نزد عقلا مؤاخذه ندارد، اما اگر سؤالی از روى ايمان كامل به خدا صادر گردد و انگيزه سؤال آگاهى يافتن باشد، سؤال مشروعى است و اشكالى ندارد. چنين سؤالى از سوى نيكان نيز صادر شده و در قرآن نمونه هاى فراوانى از اين قسم ديده مى شود، مانند سؤال حضرت ابراهیم درباره چگونگی زنده شدن مردگان. این گونه سؤال ها در افعال خدا نه تنها جائز است، بلکه جهت دانش افزایی به آن سفارش شده است. پس در دین الهی جای هیچ خفقانی نیست.

حل مشکلات، فلسفه انتظار؟!

چرا فلسفه انتظار ما به مشکلاتمان گره خورده است؟ آیا اگر مشکلی نداشته باشیم نباید منتظر امام زمان باشیم؟!

انتظار عامل تخدیر کننده ای نیست که موجب انفعال شیعه در برابر مشکلات و حواله دادن شان به آینده ای نامعلوم شود. برعکس، شیعیان همواره با استمداد از آموزه های قرآنی که سرنوشت بشر را در دستانش معرفی می کند به اصلاح مشکلات خود پرداخته اند. بر همین اساس ظهور را فقط به معنای فرصتی برای رفع مشکلات شان نمی دانند و شمایل آن را زمانه ای برای به فعلیت رسیدن همه جنبه های انسانی و آسمانی وجود انسان به عنوان خلیفه الله در زمین ترسیم می کنند. جنبه هایی که حتی در پیشرفته ترین کشورها هم به منصه ظهور نرسیده است و زاییده عشق آدمی به آگاهى، زيبايى و نيكى است. ظرفیت های به فعلیت نرسیده جامعه بشری برای ایستادن در بالاترین نقطه کمال این حوزه های سه گانه خود دلیل این است که باید روزی حکومتی عادلانه بر جهان حاکم شود که آنها را برآورده سازد.

توصيه‌هاي امام صادق (ع) به سالکان راه خدا

امام صادق (ع) چه توصيه ها و سفارش هايي براي سالکان راه خداوند بيان فرمودند؟

امام صادق (ع) به عنوان بصری فرمود: «ترا به 9 چيز وصيت مى كنم: نخور مگر در موقع گرسنگى و كسى كه ترا دشنام داد، به او بگو اگر راست مى گوئى خدا مرا ببخشد و اگر دروغ مى گوئى، خدا ترا ببخشد و آنچه به آن جاهلى از علماء سؤال كن و بپرهيز از اين كه سؤال كنى از آنها از روى اعتراض و آزمايش و بپرهيز از اين كه به رأى خود عمل كنى و از فتوا دادن فرار كن».

بی صبری موسی(ع) در همراهی با خضر(ع)

بی صبری موسی(علیه السلام) در همراهی او با خضر(علیه السلام) چگونه در قرآن به تصویر کشیده شده است؟

در سوره «کهف» به داستان حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع) اشاره شده است. در این داستان حضرت موسى(ع) در يك مأموريت ويژه، به دنبال فراگيرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر(ع) آمد؛ علومى كه مربوط به اسرار و حقايق مخفى جهان و زندگى انسان ها بود كه بايد پيامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى(ع) لااقل بخشى از آن را فراگيرد. ولی حضرت موسی(ع) نتوانست بهره زیادی از دانش حضرت خضر(ع) به دست آورد چرا که با عجله و شتاب در قضاوت خویش، خود را از دانش عظیم ايشان محروم نمود.

مذمّت «جزع» در روایات اسلامي

«جزع» در روایات اسلامي چگونه مورد مذمّت قرار گرفته است؟

در روايات اسلامى بحث هاى جالب و عميق و نكته هاى قابل ملاحظه اى درباره «جزع» آمده است، مانند: «از جزع و ناشكيبايى بپرهيز؛ زيرا اميد انسان را قطع و تلاش را ضعيف ساخته و غم و اندوه به بار مى آورد». «بى تابى از صبر و شكيبايى ناراحت كننده تر است». «مصيبت براى انسان صبور يكى است و براى انسان بى صبر و ناشكيبا دو تاست». «كسى كه صبر او را نجات ندهد، بى تابى او را هلاك خواهد كرد» و ... .

منافات عزاداری با پذیرش قضا و قدر الهی!

آیا عزاداری با پذیرش قضا و قدر الهی و دستورات دینی صبر بر مصیبتها منافات ندارد؟!

اولا: گریه و عزاداری نیز با خواست الهی در فطرت بشر نهاده شده است؛ لذا گریه و عزاداری با دستور به صبر و پذیرش قضا و قدر الهی منافاتی ندارد.
ثانیا: اگر گریه و عزاداری برای عزیزان با پذیرش قضا و قدر منافات داشت باید از سوی پیامبر(ص)، اهل بیت(ع)، خلفای راشدین، بزرگان صحابه نهی می شد، اما آنها نه تنها از آن نهی نکرده اند بلکه خود این کار را انجام می دادند.
ثالثا: گریه و عزاداری شیعه انفعالی و احساسات محض نیست تا به معنی اعتراض باشد.
رابعا: گریه خود در پذیرش قضا و قدر الهی نقش مثبت دارد و صبر آفرین است.

قالَ الصّادقُ عليه السّلام :

مَنْ ذُکِرْنا عِنْدَهُ فَفاضَتْ عَيْناهُ حَرَّمَ اللّهُ وَجْهَهُ عَلَى النّارِ.

نزد هر کس که از ما (و مظلوميت ما) ياد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام مى کند.

بحارالانوار، ج 44، ص 285