اسباب و انگيزه هاى غضب
اسباب و انگيزه هاى غضب چيست؟
غضب و خشم پديده روحى پيچيده اى است كه از عوامل و انگيزه هاى مختلف سرچشمه مى گيرد؛ از جمله: قضاوت هاى عجولانه؛ كمى ظرفيت؛ تكبر و خود برتربينى؛ حسد و كينه توزى؛ حرص و دنياپرستى.
غضب و خشم پديده روحى پيچيده اى است كه از عوامل و انگيزه هاى مختلف سرچشمه مى گيرد؛ از جمله: قضاوت هاى عجولانه؛ كمى ظرفيت؛ تكبر و خود برتربينى؛ حسد و كينه توزى؛ حرص و دنياپرستى.
ضامن اجراى تمام كارهاى خير، صبر است. با صبر مى توان به اهداف عالى رسيد. صبر عامل بازدارنده از گناه است. صبر روزنه امید را در دل زنده نگه می دارد. علم و دانش آموزى، ثمره صبر است. كشف آثار هستى و عبرت گرفتن از آنها نياز به صبر دارد.
«ترس» در انسان از عوامل متعددي نشات می گیرد: اول: ضعف ايمان و سوء ظنّ به خدا؛ زيرا افراد با ايمان داراى توكّل و اميد به لطف خداوند و معتقد به وعده هاى او هستند و چنين كسانى هرگز سست و زبون نخواهند شد. دوم: عدم آگاهى و جهل که در بسيارى از اوقات سبب ترس مى شود، زیرا انسان از اشخاص و جانداران و موجوداتى كه درست آنها را نمى شناسد مى ترسد. سوم: بروز حوادث تلخ و ناگوار كه غالباً سبب مى شود تا انسان ها به نوعى از ترس گرفتار شوند؛ زيرا اين حوادث تلخ ذهنيّت هاى ترس آلودى در انسان به وجود مى آورد و ... .
امام علی(ع) درباره پیامد منفی شکایت از «مصیبت ها» می فرماید: «آنكس كه از مصيبتى كه به او رسيده شكايت كند از پروردگارش شكايت كرده است». در واقع حوادثِ تلخ گاه به شكل ضرر و زيان و گاه به صورت مصيبت خودنمايى مى كنند، لذا انسانی كه ايمان و توحيدش كامل است مى داند در اين مصائب نيز حكمت ها و رحمت هايى است، به همين دليل زبان به شكايت نمى گشايد.
قرآن تاكيد دارد كه محدوديت علم انسان در بسيارى از موارد مانع تشخيص خير و شر است؛ بنابراين نمى توان تنها بر اساس ظاهر حوادث قضاوت کرد، مسلّماً حوادث تلخِ زندگى بشر نيز در دائره اين قانون كلّى قرآنى جاى دارد. مانند داستان حضرت خضر و موسى(ع) که اهداف متعدّدى را دنبال مى كرد، و... در واقع آيات قرآن نيز گواه روشنى بر اين پاسخ است که در جائى كه محدوديت علم انسان به او اجازه داوری قطعی را نمی دهد، چگونه مى تواند وجود فلان حادثه ظاهراً دردناك را مسأله ناموزونى در عالم خلقت بداند و براساس آن داورى كند.
بی شك بخشى از حوادث ناراحت كننده، اثر مثبتى در بيداری انسان از خواب غفلت و نجات او از چنگال خودكامگى دارد. در واقع وفور نعمت، قدرت حكومت و برخوردارى از سلامت، چنان انسان را مغرور مى سازد كه به كلى خود را فراموش کرده و همه مواهب را از خود دانسته، و زندگى را جاودانى مى پندارد. انسان در اين حال به موجود خطرناكی تبديل می شود که اگر مشکلی برای او پيش نيايد، زندگى خود را تباه مى سازد. اما گروه انسان های بسیاری از این حوادث پند گرفته و به اصلاح خویش می پردازند و این فلسفه مهم و قابل ملاحظه ایی است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله :
ان الحسين باب من ابواب الجنة.
بى گمان حسين درى از درهاى بهشت است .
احقاق الحق 9/202