پاسخ اجمالی:
«راه علمى» درمان تكبّر به اين صورت است كه افراد متكبّر درباره خود بيانديشند كه كيستند و چيستند؟ و كجا بودند؟ و به كجا مى روند؟ و سرانجام كار آنها چه خواهد شد؟ در باره عظمت خداوند بيانديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند. تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسى كنند و در باره سرنوشت فرعون ها و نمرودها مطالعه كنند.
درمان تكبرّ از «طريق عملى» به اين طريق حاصل مى شود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد، تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند و در برابر خداوند و خَلق او تواضع كند و از همنشينى با افراد متكبّر و مغرور بپرهيزد و... .
از سوى ديگر از آنجا كه تكبّر اسباب و عللى دارد كه براى از ميان بردن هريك از اين اسباب در علم اخلاق تمهيداتى ارائه شده كه بسيار قابل توجّه است.
پاسخ تفصیلی:
بزرگان اخلاق در باره راه درمان تكبّر، بحث هاى بسيار مشروح دارند كه غالب آنها بر اين محور دور مى زند كه راه درمان تكبّر، دو راه است: راه علمى و راه عملى.
راه علمى، به اين صورت است كه افراد متكبّر درباره خود بيانديشند كه كيستند و چيستند؟ و كجا بودند؟ و به كجا مى روند؟ و سرانجام كار آنها چه خواهد شد؟ و نيز در باره عظمت خداوند بيانديشند و خود را در برابر ذات بى مثال او ببينند. تاريخ سراسر عبرت جهان را بررسى كنند و در باره سرنوشت فرعون ها و نمرودها مطالعه كنند، تا بدانند پيروزى هاى زودگذر جهان چيزى نيست كه بتوان بر آن تكيه كرد و آن را نشانه بزرگى شمرد.
انسانى كه در آغاز، نطفه بى ارزشى بوده و در پايان مردار گنديده اى مى شود و چند روزى كه در ميان اين دو زندگى مى كند، چيزى نيست كه به خاطر آن مغرور شود و فخرفروشى نمايد. در حديثى از امام باقر عليه السّلام مى خوانيم: «عَجَباً لِلْمُخْتَالِ الْفَخُورِ وَ إِنَّمَا خُلِقَ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ يَعُودُ جِيفَةً وَ هُوَ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ لايَدْرِي مَا يُصْنَعُ بِهِ؛[1] از متكبّر فخرفروش در شگفتم. او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار مردار گنديده اى خواهد بود و در اين ميان نمى داند به چه سرنوشتى گرفتار مى شود و با او چه مى كنند».[2]
حضرت على عليه السّلام نیز درباره ضعف و ناتوانى انسان مى فرمايد: «مِسْكِينٌ ابْنُ آدَمَ مَكْتُومُ الْأَجَلِ مَكْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ؛[3] انسان موجود بی چاره ای است، سرآمد زندگى اش [زمان مرگش] نامعلوم، علل و عوامل بيماری هايش ناپيدا و مجهول، كردار و رفتارش در جایى محفوظ [و بايد روزى پاسخگو باشد]، پشه اى او را آزار مى دهد، قطره اى آب يا اندكى غذا [راه تنفّسش را مى بندد و] او را مى كُشد و [اندكى] عرق او را متعفّن و بدبو مى سازد». انسانى كه اين قدر ضعيف و ناتوان است، اگر توجّه به ضعف خويش داشته باشد، متكبّر نمى شود.[4]
درمان تكبرّ از طريق عملى به اين طريق حاصل مى شود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد، تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند و در برابر خداوند و خَلق او تواضع كند. لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان يا كارگرانش بر سر يك سفره بنشيند، در سلام كردن بر ديگران تقدّم جويد، صدر مجلس ننشيند و در راه رفتن بر ديگران پيشى نگيرد. با كوچك و بزرگ گرم بگيرد و از همنشينى با افراد متكبّر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازى براى خود بر ديگران قائل نشود. خلاصه که آنچه را نشانه تواضع يا از مظاهر آن است در عمل و سخن به كار بندد و سعى كند حالت، عادت و سپس ملكه او گردد.
در حالات پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله آمده است كه روى زمين مى نشست و غذا مى خورد و مى فرمود: «إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ؛[5] مَن بنده اى هستم مانند غلامان غذا مى خورم». در خطبه 160 نهج البلاغه آمده است كه امام عليه السّلام درباره پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله چنين مى فرمايد: «وَ لَقَدْ كَانَ يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ؛[6] پيامبر اكرم (ص) روى زمين بدون فرش مى نشست و غذا مى خورد و با تواضع همچون بردگان جلوس مى كرد و با دست خود كفش خويش را وصله مى كرد و بر مركب برهنه سوار مى شد و حتّى كسى را پشت سر خويش سوار مى كرد».
از سوى ديگر از آنجا كه تكبّر اسباب و عللى دارد كه پیش از این درباره شان صحبت شد، براى از ميان بردن هريك از اين اسباب هفتگانه تمهيداتى ارائه شده كه بسيار قابل توجّه است. آنها كه به خاطر نسب خود بر ديگران فخر مى فروشند، بايد در اين حقيقت بيانديشند كه اولا افتخار به كمالات ديگران عين جهالت است و اگر پدر كسى فاضل بوده، ولى خودش بى بهره است، از علم پدر حاصلّى ندارد و ارزشى براى او ايجاد نخواهد شد. ثانيا اگر نيك بيانديشد، پدر او نطفه است و جدّ اعلايش خاك و اينها امورى نيستند كه انسان به سبب آنها افتخار كند و براى خود امتيازى قائل باشد. در حديثى آمده است كه لقمان حكيم به فرزندش گفت: «وَيْلٌ لِمَنْ تَجَبَّرَ وَ تَكَبَّرَ كَيْفَ يَتَعَظَّمُ مَنْ خُلِقَ مِنْ طِينٍ وَ إِلَى طِينٍ يَعُودُ ثُمَّ لايَدْرِي إِلَى مَا ذَا يَصِيرُ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَدْ فازَ أَوْ إِلَى النَّارِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً؛[7] واى بر كسى كه تكبّر و برترى جويى مى كند، چگونه خود را بزرگ مى پندارد كسى كه از خاك آفريد شده و به خاك برمى گردد؟! نمى داند به كجا مى رود؟ به سوى بهشت تا رستگار باشد يا به سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشكارى گردد».
امّا كسانى كه به خاطر جمال و زيبايى گرفتار كبر و غرور مى شوند بايد در اين معنى بيانديشند كه با يك بيمارى، مخصوصا بيماری هاى پوستى، تمام اين جمال و زيبايى بر باد مى رود و اگر بيماری ها آن را بر باد ندهد، چند روزى كه گذشت گرد و غبار پيرى بر سر و صورتش مى نشيند و آن جوان زيباى راست قامت ديروز به پيرمرد خميده ناتوانى كه صورتش پر از چين و چروك پيرى است، مبدّل مى شود. چيزى كه به اين سرعت قابل زوال است، چگونه مى تواند سبب غرور و برترى جويى بر ديگران شود؟!
اگر سبب تكبّر شخص، قوّت و قدرت جسمانى است بايد فراموش نكند كه گاه با يك عارضه كوچك قلبى يا مغزى تمام يا قسمتى از بدن فلج مى شود و به كلّى از كار مى افتد؛ به گونه اى كه نتواند حتّى مگسى را از خود دور كند. اگر خار و يا سوزنى به پاى او رود و نتواند آن را بيرون بياورد پيوسته معذّب است.
آنها كه به سبب ثروت و فزونى اموال و كثرت ياران و انصار گرفتار غرور و تكبّر مى شوند، اوّلا بايد به اين نكته توجّه كنند كه اينها امورى است از بيرون وجود انسان و چيزى كه بيرون وجود انسان است نمى تواند مايه مباهات او گردد. چگونه انسان داراى شخصيّت، به اسب و استر، اتومبيل و خانه اش افتخار مى كند؟! چگونه شرف و شخصيّت خود را در اين امور مى پندارد؟! امورى كه مى تواند در دست پست ترين خلق خدا نيز باشد! امورى كه بسيارى از آنها را دزدان به آسانى مى ربايند. چه بى ارزش است شرفى كه دزد آن را مى ربايد و صاحبش را فاقدِ آن مى كند.
اگر سبب كبر و غرور او علم و دانش فراوان است، عالمان باید به این بيانديشند كه قرآن مجيد در آيه 5 سوره جمعه[8] عالمان بى عمل را به حیواناتِ باربری تشبيه كرده كه بارى از كتاب بر پشت دارند و نيز باید به این بيانديشند كه شخص عالم به همان نسبت كه بر ديگران برترى علمى دارد مسؤوليّتش سنگين تر است. علاوه بر آن نبايد فراموش كنند كه حساب آنها در قيامت از ديگران بسيار مشكل تر است. با چنین وضعیتی چگونه مى توانند به ديگران فخرفروشى كنند؟!
همچنین اگر سرچشمه تكبّر انسان، عبادت ها و طاعاتش در پیشگاه الهی باشد، بايد به اين واقعيّت بيانديشد كه خداوند تنها عبادتى را مى پذيرد كه از هرگونه عُجْب و كبر پاك باشد و به يقين گناهكاران نادم و پشيمان، به نجات نزديك ترند تا عابدان مغرور. به خصوص اينكه از نشانه هاى قبولى عبادت اين است كه انسان خود را كوچك و حقير و بى مقدار بداند و اگر تمام عبادت جنّ و انس را انجام دهد باز از خوف خدا غافل نشود.[9]
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. والاترين بندگان
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.