پاسخ اجمالی:
آيات قرآن مجيد مملوّ است از بيان مفاسد استكبار و بدبختى هاى ناشى از تكبّر و مشكلاتى كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده. قرآن مجيد «تكبّر و استكبار» را از زشت ترين صفات و بدترين اعمال و نكوهيده ترين خصلت هاى انسانى مى شمرد. صفتى كه مى تواند سرچشمه انواع گناهان و حتّى سرچشمه كفر گردد و آنها كه در اين خصلت زشت غوطه ور گردند، هرگز روى سعادت را نخواهند ديد و راه به سوى قرب خدا پيدا نمى كنند. بنابراين سالكان الى اللَّه و راهيان راه حقّ، قبل از هر كار بايد ريشه استكبار و خودخواهى و خود برتربينى را در وجود خود بخشكانند كه بزرگ ترين مانع راه آنهاست.
پاسخ تفصیلی:
تکبّر و استکبار، یکی از صفات رذيله ای است، كه در داستان انبياء و آغاز خلقت انسان به چشم مى خورد و به اعتقاد بسيارى از علماى اخلاق، امّ المفاسد و مادر همه رذايل اخلاقى و ريشه تمام بدبختى ها و صفات زشت انسانى است.
این صفت رذیله در داستان خلقت آدم علیه السّلام در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است؛ داستانى است بسيار تكان دهنده و عبرت انگيز و روشنگر و هشدار دهنده براى همه افراد و همه جوامع انسانى. پيامدهاى سوء این رذیله اخلاقی، نه تنها در این داستان كه در تمام طول تاريخ انبياء نيز نقش بسيار مخرّبی داشته است.[1]
آيات قرآن مجيد مملوّ است از بيان مفاسد استكبار و بدبختى هاى ناشى از تكبّر و مشكلاتى كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده. آنچه در این آيات می آید در واقع گلچينى از آيات ناظر به اين موضوع است.[2]
آیه ۳۴ سوره بقره: در این آیه از سر باز زدنِ ابلیس از سجده برای آدم سخن به میان می آید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ؛ و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده و خضوع كنيد! همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، و [به خاطر نافرمانى و تكبرش] از كافران شد».
آیه ۱۳ سوره اعراف: این آیه، پاسخ خداوند متعال به ابلیس را هنگامِ سر باز زدن از سجده برای آدم بیان می کند: «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ؛ گفت: از آن [مقام و مرتبه ات] فرود آى! تو حقّ ندارى در آن [مقام و مرتبه] تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى».
در آيه اوّل و دوّم سخن از ابليس و داستان معروف او به ميان آمده. در آن هنگام كه خداوند به همه فرشتگان دستور داد كه به خاطر عظمت آفرينش آدم عليه السّلام سجده كنند، همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه در برابر اين فرمان خدا سرپيچى كرد و استكبار ورزيد و از كافران شد. به دنبال اين سرپيچى صريح و آشكار و حتّى آميخته به اعتراض به فرمان خدا، حضرت حقّ تعالی فرمود او از آن مقام و مرتبت فرود آید و حقّ ندارد در آن جايگاه، تكبّر كند.[3] در حقيقت اين نخستين گناهى است كه در جهان به وقوع پيوست و سبب شد فردى همچون ابليس كه ساليان دراز خدا را عبادت كرده بود، به خاطر تكبّر، تمام اعمال و عباداتش بر باد رود و از آن مقام والا كه همنشين با فرشتگان و مقام قرب خدا بود، يكباره سقوط نماید.
در اين داستان عبرت انگيز نكات بسيار مهمّى درباره خطرات تكبّر نهفته شده و از آن به خوبى استفاده مى شود كه اين صفت رذيله ممكن است سرانجام به كفر و بى ايمانى منتهى گردد. بسيارى از افراد هستند كه گرفتار لغزش و خطا مى شوند ولى هنگامى كه به اشتباه خود پى بردند باز مى گردند و توبه و اصلاح مى كنند. ولى تكبّر و استكبار، از امورى است كه حتّى اجازه بازگشت بعد از بيدارى را نيز به انسان نمى دهد. به اين ترتيب كبر و خودخواهى و خود برتر بينى مايه لجاجت، حسد، كفر، ناسپاسى در برابر حقّ و ويرانگرى و فساد خلق خدا شد.
به اين ترتيب، شيطان پايه استكبار و تعصّب را در زمين گذاشت و با عظمت خداوند به مبارزه برخاست. درست به همين دليل خدا او را ذليل و خوار و پست كرد.[4] ابلیس چنان در جاده لجاجت ثابت قدم ماند كه تصميم گرفت مسئوليت شركت در جرم همه ظالمان و گنهكاران از فرزندان آدم را به عنوان يك وسوسه گر بپذيرد و معادل كيفر و عذاب همه آنها را يك جا تحمّل كند. اين استكبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناكى است. همان گونه كه انسان ممكن است ساليان دراز زحمت بكشد و خانه و وسائل و سرمايه اى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آن را تنها با يك شعله آتش در چند لحظه تبديل به خاكستر كند؛ همچنين كاملا امكان پذير است كه محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استكبار و غرور در برابر خدا از دست دهد.[5]
آیه ۷ سوره نوح: در این آیه به واکنش های تکبّرآمیز قوم نوح علیه السّلام در مقابل دعوت هایش به توحید اشاره می گردد: «وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً؛ و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه [ايمان بياورند و] تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوش هايشان قرار داده و لباس هايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند».
در این آیه به داستان نوح عليه السّلام كه نخستين پيامبر اولوا العزم و صاحب شريعت بود مى رسيم. اين داستان نيز نشان مى دهد كه سرچشمه كفر و لجاجت بت پرستان زمان او مسئله «استكبار» بود. در اينجا نیز مى بينيم كه استكبار و خود برتر بينى، «سرچشمه كفر» و لجاجت و دشمنى با حقّ گرديد. بلاى استكبار در ميان آنها به حدّى بود كه از شنيدن سخنان حقّ كه احتمالا مايه بيدارى آنها مى شد، وحشت داشتند؛ انگشت در گوش ها مى گذاردند و لباس به سر مى كشيدند تا مبادا امواج صوتى نوح عليه السّلام وارد گوش آنها شود و مغزشان را بيدار كند!
اين دشمنى و عداوت با سخن حقّ، دليلى جز «تكبّر» شديد نداشت. تكبّر و خودخواهى بلاى عجيبى است، همه فضايل را مى سوزاند و خاكستر مى كند.
بالاخره حالت «کبر» و «استکبار» موجب شد كه هشدارهاى نوح عليه السّلام را تا آخرين لحظات كه فرصتى براى نجات داشتند، ناديده بينگارند و حتّى كم ترين احتمال صدق را براى گوينده اين هشدارها قائل نشدند. لذا هنگامى كه نوح عليه السّلام كشتى مى ساخت گروه گروه كه از كنار او مى گذشتند او را به باد تمسخر مى گرفتند. اصولا يكى از نشانه هاى مستكبران اين است كه هميشه مسائل جدّى را كه در مسير خواسته ها و منافع آنان نيست، به بازى و شوخى مى گيرند و هميشه مسخره كردن مستضعفان جزئى از زندگى آنان را تشكيل مى دهد و بسيار ديده ايم كه در مجالس پر گناه خود به دنبال فرد با ايمان تهيدستى مى گردند كه او را مَضْحكه خود سازند و بدين وسيله تفريح كنند. آنها به خاطر همين روح استكبار، خود را عقل كل مى پندارند و به گمان اينكه ثروت انبوه آنان كه از طرق حرام به دست آمده، نشانه هوشيارى و كاردانى و لياقت آنان است به خود اجازه مى دهند ديگران را تحقير كنند.[6]
آیه ۱۵ سوره فصلت: این آیه درباره انکار شدن آیات الهی توسط قوم عاد و ارتباط آن با تکبّرشان است: «فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ؛ امّا قوم عاد به ناحق در زمين تكبّر ورزيدند و گفتند: چه كسى از ما نيرومندتر است؟! آيا نمى دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قوی تر است؟! و [به خاطر اين پندار] پيوسته آيات ما را انكار مى كردند».
در این آیه، زمان نوح عليه السّلام را پشت سر مى گذاريم و به عصر قوم عاد و پيامبرشان حضرت هود عليه السّلام مى رسيم. در اينجا باز مى بينيم عامل اصلّى بدبختى، همان استكبار است. در اينجا صفت رذيله استكبار سبب شد كه قوم عاد به راستى خود را قوى ترين موجود جهان بدانند و حتّى قدرت خدا را فراموش كنند. در نتيجه آيات الهى را انكار نمايند و ميان خود و حقّ مانع بزرگى ايجاد كنند. جالب اينكه آيه بعد[7] نشان مى دهد كه خدا براى تحقير اين متكبّران لجوج آنها را به وسيله تندبادى شديد و هول انگيز مجازات نمود. تكبّر، حجابى است كه به انسان اجازه نمى دهد حتّى برترى قدرت خدا را بر نيروى ناچيز خودش ببيند و باور كند.[8]
آیه ۸۸ سوره اعراف: این آیه، نوع رفتار تکبّرآمیز قوم شُعیب علیه السّلام را با او و پیروانش تبیین می کند: «قالَ الْمَلَأُ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ في مِلَّتِنا قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهينَ؛ اشراف زورمند و متكبّر از قوم او گفتند: اى شعيب! به يقين تو و كسانى را كه به تو ايمان آورده اند، از شهر و ديار خود بيرون خواهيم كرد، يا به آيين ما بازگرديد! گفت: آيا [مى خواهيد ما را بازگردانيد] اگر چه مايل نباشيم؟!».
در این آیه به زمان شعيب عليه السّلام مى رسيم. در آنجا نيز مى بينيم عامل اصلّى بدبختى و گمراهى قوم شعيب استكبار و مستکبران بودند که آن حضرت و پیروانش را از شهر تبعید کردند. اينكه مى گفتند: «أَوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا؛ يا اينكه به آيين ما بازگرديد»، نه به خاطر اين بود كه به آيين خود ايمان داشتند؛ بلكه به خاطر اين بود كه منسوب به آنها و متعلّق به آنها بود و تكبّر و حبّ ذات ايجاب مى كرد كه آنچه متعلّق به آنهاست، مورد علاقه آنها باشد.[9]
آیه ۳۹ سوره عنکبوت: در این آیه درباره استکبار تنی چند از دشمنان موسی علیه السّلام و منحرفان زمانش سخن به میان می آید: «وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقينَ؛ و قارون و فرعون و هامان را نيز هلاك كرديم؛ موسى با دلايل روشن به سراغ شان آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند».
این آیه ناظر به عصر موسى و فرعون و قارون است. در داستان آنها نيز عامل اصلّى انحراف و گمراهى و بدبختى - يا يكى از عوامل اصلّى- تكبّر ذكر شده است.
«قارون» مرد ثروتمندى بود كه ثروت باد آورده اش را دليل بر عظمت خود در پيشگاه خدا مى پنداشت و معتقد بود بر اثر لياقتش داراى اين ثروت عظيم شده است؛ پيوسته به خود مى باليد و با كبر و غرور خوشحالى مى كرد و اصرار داشت با نمايش ثروت، فقيران و تهيدستان را هرچه بيشتر تحقير كند. هرچه به او نصيحت كردند كه اين ثروت را وسيله اى براى وصول به سعادت اخروى قرار دهد، در او اثر نكرد. چراكه غرور و كِبر اجازه نمى داد واقعيّت هاى زندگى را ببيند و اين امانت هاى الهى را كه چند روزى در دست اوست، به صاحبانش بسپارد.
«فرعون» كه بر تخت سلطنت نشسته بود، گرفتار غرور و تكبّر بيشترى بود. او حتّى قانع به اين نبود كه مردم او را پرستش كنند. مايل بود كه او را «رَبِّ اعْلَى؛[10] خداى بزرگ» بدانند.
«هامان»، وزير مقرّب فرعون نيز كه در تمام مظالم و ستم ها، يار و ياور او بود، بلكه اين امور به دست او انجام مى شد، به تصريح قرآن گرفتار كبر و غرور شديدى بود. و هر سه دست به دست هم دادند و با پيامبر بزرگ خدا موسى عليه السّلام به مبارزه برخاستند و در زمين فساد كردند و سرانجام گرفتار شديدترين عذاب الهى شدند.[11]
آیه ۸۲ سوره مائده: این آیه به «تکبّر» به عنوان یکی از دلایل دشمنی یهودیان با مؤمنان اشاره می کند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لايَسْتَكْبِرُونَ؛ به طور مسلّم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت؛ و نزديك ترين دوستان به مؤمنان را كسانى مى يابى كه مى گويند: ما نصارى هستيم. اين به خاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند؛ و آنها [در برابر حق] تكبّر نمى ورزند».
در این آیه سخن از قوم حضرت عيسى است که تفاوت ميان آنها و قوم يهود را بيان مى كند. سپس به دليل و علّت اين تفاوت اشاره كرده، مى فرمايد: «اين به خاطر آن است كه در ميان مسيحيان، افرادى دانشمند و تارك دنيا، هستند و آنان تكبّر نمى ورزند». از اين تعبير به خوبى روشن مى شود كه يكى از عوامل اصلّى عداوت «يهود» نسبت به اهل ايمان، تكبّر و استكبار آنان بود. در حالى كه يكى از دلايل محبّت گروهى از نصارى نسبت به اهل ايمان، عدم استكبار آنها بود.
افراد مستكبر خواهان اين هستند كه ديگران در مقابل آنها ذليل و حقير و فقير و ناتوان باشند. به همين دليل اگر آنان از نعمتى برخوردار شوند به عداوت و ستيز با آنان برمى خيزند. آرى «استكبار» سبب «حسد» و «كينه» و «عداوت» مى شود. اين آيه نشان مى دهد كه «استكبار»، خمير مايه عداوت و دشمنى با حقّ و پيروان حقّ است در حالى كه «تواضع»، مايه محبّت و دوستى و خضوع در برابر حقّ و پيروان حقّ است.[12]
آیات ۲۲ تا ۲۴ سوره مدّثر: در این آیات به آثار سوء تکبّر در عدم پذیرش حقّ و حقیقت اشاره می گردد: «ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ * فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ؛ بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد * سپس پشت [به حقّ] كرد و تكبّر ورزيد * و سرانجام گفت: اين [قرآن] چيزى جز افسون و سحرى همچون سحرهاى پيشينيان نيست».
در این آیه سخن از عصر پيامبر صلّى الله عليه و آله و زمان ظهور اسلام است و اين معنى تأكيد مى شود كه «استكبار» سبب «كفر و بى ايمانى و لجاجت و انعطاف ناپذيرى در برابر حق» است. سخن از «وليد بن مغيره مخزومى» است که با تکبّر و پشت کردن به قرآن، آن را سِحر نامید. تعبير به «سحر» به خوبى نشان مى دهد كه «وليد» اين واقعيّت را پذيرفته بود كه قرآن تأثير فوق العاده اى در افكار و دل ها مى گذارد و جاذبه عجيبى دارد كه دلها را به سوى خود مى كشاند. اگر «وليد» به ديده حقّ طلبانه در آن مى نگريست، اين تأثير فوق العاده را دليل بر اعجاز قرآن مى شمرد و ايمان مى آورد. ولى چون با ديده غرور و استكبار به آن نگاه كرد، قرآن را به صورت سِحرى همچون سِحرهاى پيشينيان مشاهده كرد.
به طور کلّی هرگاه «حجاب استكبار» بر چشم دل انسان بيافتد، حقّ در نظر او باطل و باطل حقّ جلوه مى كند. مشهور است كه «وليد» به قدرى مغرور و خودخواه بود كه مى گفت: «أنَا الْوَحِيدُ بْنُ الْوَحِيدِ لَيْسَ لِى فِى الْعَرَبِ نَظِيرٌ وَ لَالِابِى نَظِيرٌ؛[13] من منحصر به فردم، پدر من نيز منحصر به فرد بود، در ميان عرب همانندى ندارم، پدر من نيز همانند نداشت».
«وليد» نسبت به مردم آن محيط فرد دانشمندى محسوب مى شد و عظمت قرآن را به خوبى دريافته بود و جمله عجيب او درباره قرآن كه محرمانه به طايفه بنى مخزوم گفت، شاهد اين مدّعاست: «إنَّ لَهُ لَحَلَاوَةً وَ إنَّ عَلَيْهِ لَطَلَاوَةً وَ إنَّ اعْلَاهُ لَمُثْمَرٌ وَ إنَّ اسْفَلَهُ لَمُغْدَقٌ و َإنَّهُ لَيَعْلُو وَ لَايُعْلى عَلَيْهِ؛[14] گفتار او [قرآن] شيرينى خاص و زيبايى و طراوت ويژه اى دارد، شاخه هايش پرميوه و ريشه هايش قوى و نيرومند است، سخنى است كه از هر سخنى بالاتر مى رود و هيچ سخنى بر آن برترى ندارد». اين تعبير نشان مى دهد كه او بيش از هر كس در آن زمان به عظمت قرآن آشنا بود، ولى كبر و غرورش اجازه نمى داد كه آفتاب عالم تاب حقّ را ببيند و در برابر آن تسليم گردد.[15]
آیه ۳۵ سوره غافر: این آیه به یکی از آثار وضعی تکبّر که همان از دست دادن تدریجی توانایی شان برای درک حقیقت است، اشاره می نماید: «الَّذينَ يُجادِلُونَ في آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ؛ همان ها كه در آيات خدا بى آنكه دليلى برای شان آمده باشد به مجادله برمى خيزند، [اين كارشان] خشم عظيمى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده اند به بار مى آورد، اين گونه خداوند بر دل هر متكبّر جبّارى مُهر مى نهد».
«يَطْبَعُ» از ماده «طَبْع» در اين گونه موارد به معناى مهر نهادن است و اشاره به كارى است كه در گذشته و حال انجام مى شود كه هرگاه بخواهند چيزى دست نخورده باقى بماند و دخل و تصرّفى در آن نشود، آن را محكم مى بندند و گره مى زنند و روى آن گره را مادّه چسبنده اى گذاشته و بر آن مهر مى نهند كه اگر كسى بخواهد در آن تصرّفى كند مجبور است مهر را بشكند. در نتيجه عملش فاش خواهد شد و تحت تعقيب قرار خواهد گرفت و در فارسى امروز از آن تعبير به «لاك و مهر» يا «سيم و سرب» مى كنند. بنابراين، مهر نهادن بر دل هاى متكبّران جبّار اشاره به اين است كه لجاجت ها و دشمنى ها در برابر حقّ چنان پرده ظلمانى بر فكر آنها مى اندازد، كه به هيچ وجه قادر به درك حقيقتى نيستند؛ تنها خودشان را مى بينند و منافع شان و هوا و هوس هاي شان را؛ فكر آنها به صورت ظرف دربسته اى در مى آيد كه نه محتواى فاسد را مى توان از آن بيرون كرد و نه محتواى صحيح را وارد آن ساخت. اين نتيجه «تكبّر» است.[16]
آیه ۷۲ سوره زمر: این آیه با بیان سرنوشت اخروی متکبّران، هشدار می دهد که عاقبت آنها ممکن است عذاب و رنج جاودان در دوزخ الهی باشد: «قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ؛ به آنان گفته مى شود: از درهاى جهنّم وارد شويد، جاودانه در آن بمانيد، چه بد جايگاهى است جايگاه متكبّران».
شبيه به معنای این آیه، در آيات متعدّد ديگرى نيز آمده است؛ مثلا در آیه 60 همین سوره هم مى خوانيم: «أَ لَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرينَ؛ آيا در جهنّم جايگاهى براى متكبّران نيست؟». اين نكته قابل توجّه است كه از ميان تمام صفات رذيله دوزخيان، تكيه بر «تكبّر» آنها شده است و اين نشان مى دهد تا چه حدّ اين صفت رذيله در سقوط و بدبختى انسان مؤثّر است؛ تا آنجا كه انسان را به دوزخ مى كشاند و در دوزخ نيز جايگاه ويژه اى كه عذابى سخت تر و دردناك تر دارد براى او مهيّا مى سازد.[17]
آیه ۱۴۶ سوره اعراف: این آیه عاقبت بسیار تاریک اهل تکبّر و گمراهی علاج ناپذیرشان را این گونه تبیین می نماید که: «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لايُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لايَتَّخِذُوهُ سَبيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ؛ به زودى كسانى را كه در روى زمين بناحق تكبّر مى ورزند، از [ايمان به] آيات خود منصرف مى سازم، آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه اى را ببينند به آن ايمان نمى آورند، اگر راه هدايت را ببينند آن را راه خود انتخاب نمى كنند، و اگر طريق گمراهى را ببينند آن را راه خود انتخاب مىكنند! [همه اينها] به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند».
تعبيرات تكان دهنده اين آيه از عمق مصايبى كه متكبّران به آن گرفتار مى شوند خبر مى دهد. خداوند اين گونه افراد را چنان مجازات مى كند كه در برابر حقّ نفوذ ناپذير شوند به گونه اى كه اگر تمام آيات الهى و معجزات گوناگون را ببينند باز ايمان نمى آورند. اگر راه راست را مقابل پاى آنها بنهند از آن راه نمى روند و اگر طريق گمراهى را مشاهده كنند، فوراً آن را به عنوان طريق و مسلك خود مى پذيرند. كبر و غرور حجابى است كه سبب مى شود انسان حقّ را باطل و باطل را حقّ ببيند، حجابى كه شاهراه هاى سعادت را از نظر پنهان مىكند و كوره راه هاى خطرناك ضلالت را شاهراه سعادت نشان مى دهد. چه بدبختى از اين بالاتر كه انسان تمام نشانه هاى حقّ را ناديده بگيرد و قدم در راه ضلالت بگذارد و گمان كند در مسير سعادت گام برمى دارد.[18]
آیه ۲۳ سوره نحل: این آیه موضع و جایگاه بسیار دور مستکبّران از رحمت الهی را بیان می کند: «لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرينَ؛ قطعاً خداوند از آنچه پنهان مى دارند و آنچه آشكار مى سازند با خبر است، او مستكبران را دوست نمى دارد».
شبيه اين تعبير در قرآن مجيد به صورت مکرر ديده مى شود.[19] دقّت در اين گونه تعبيرات نشان مى دهد كه رابطه خاصّى در ميان آنها وجود دارد. مى توان گفت قدر مشترك ميان صفات رذيله اى كه در این تعبیرات مکرر وجود دارد، همان حبّ ذات و خود بزرگ بينى است. منظور از اینکه خداوند چنین کسانی را دوست ندارد، این است که آنها را از ساحت قدسش طرد مى كند. چراكه بدترين و خطرناك ترين رذايل اخلاقى كه مانع قرب الى اللَّه است بر وجود آنها حاكم است.[20]
آیات ۱۷۲ و ۱۷۳ سوره نساء: این آیات از فقدان ایمان و عمل صالح نزد مستکبّران و متعاقب آن سرنوشت دردناک اخروی شان خبر می دهد: «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً * فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَليماً وَ لايَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيراً؛ هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد، و نه فرشتگان مقرّب او [از اين ابا دارند]، و آنها كه از عبوديّت و بندگى او روى برتابند و تكبّر كنند، به زودى همه آنها را [در قيامت] نزد خود جمع خواهد كرد * امّا آنها كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پاداش شان را به طور كامل خواهد داد، و از فضل و بخشش خود، بر آنها خواهد افزود، و آنها را كه ابا كردند و تكبّر ورزيدند، مجازات دردناكى خواهد كرد، و براى خود، غير از خدا، سرپرست و ياورى نخواهند يافت».
این آیات طبق شأن نزولى كه مفسّران ذكر كرده اند ناظر به گفتگوى گروهى از مسيحيان نجران است. آیاتی که ناظر به ادّعاهاى بى اساس گروهى از مسيحيان است كه به الوهيّت مسيح عليه السّلام قائل بودند و تصوّر مى كردند اگر كسى مسيح عليه السّلام را از مقام خدايى پايين آورد و او را بنده خدا بداند، اهانتى به مقام والاى او نموده است. قرآن مى گويد نه مسيح و نه هيچ يك از فرشتگان مقرّب خدا چنين مقامى براى خود قائل نبوده و نيستند. همه خود را بنده خدا مى دانند و در برابر ساحت مقدّسش خاضعند و رسم عبوديّت به جا مى آورند. سپس به عنوان يك اصل كلّى مى گويد هر كس، حتّى پيامبران بزرگ الهى يا فرشتگان، از عبوديّت او روى برگردانند و به استكبار روى آورند، مجازات دردناكى خواهند ديد و هيچ كس نمى تواند در برابر اين مجازات آنها را يارى دهد. قابل توجّه اينكه در آیه ۱۷۳ این سوره، ايمان و عمل صالح در نقطه مقابل استكبار و خود برتر بينى قرار گرفته است و از آن به خوبى مى توان نتيجه گرفت آنها كه راه استكبار را در پيش مى گيرند، نه ايمان درستى دارند و نه عمل صالحى.[21]
آیه ۴۰ سوره اعراف: این آیه با تمثیلی گویا و روشن، از این حقیقت پرده بر می دارد که گناه تکبّر به قدری بزرگ و نابخشودنی است که موجب حرمان شخص از ورود به بهشت می شود: «إِنَّ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لاتُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لايَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمينَ؛ كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، و در برابر آن تكبّر ورزيدند [هرگز] درهاى آسمان به روی شان گشوده نمى شود، و [هيچ گاه] داخل بهشت نخواهند شد، مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد، اين گونه گنهكاران را جزا مى دهيم».
در اين آيه «تكذيب آيات الهى» در كنار «استكبار» قرار گرفته است. می دانیم که يكى از علل مهمّ انكار آيات خدا و قيام در برابر پيامبران، مسئله «استكبار» بوده است. تعبير به «لايَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ في سَمِّ الْخِياطِ» كه تنها در همين مورد در قرآن مجيد آمده است، تأكيد واضحى است بر عظمتِ گناه استكبار و برترى جويى. يعنى همانگونه كه عبور شتر از سوراخ سوزن خيّاطى غير ممكن است، ورود افراد متكبّر در بهشت پر نعمت الهى نيز محال است.گويى راه بهشت به قدرى باريك است كه تشبيه به سوراخ سوزن شده و جز متواضعان قادر بر عبور از آن نيستند. جمله «لَاتُفَتَّحُ لَهُمْ ابْوَابُ السَّماءِ»، اشاره به مطلبى است كه در احاديث اسلامى نيز وارد شده و آن اينكه هنگامى كه مؤمنان از دنيا مى روند، روح و اعمال آنها را به سوى آسمان ها مى برند و درهاى آسمان ها به روى آنان گشوده مى شود و فرشتگان از آنان استقبال مى كنند؛ امّا هنگامى كه روح و اعمال كافران و متكبّران را به سوى آسمان ها مى برند درها به روى آنان گشوده نمى شود و منادى صدا مى زند آن را برگردانيد و به سوى جهنّم ببريد.[22]
از مجموع آنچه در آيات بالا آمد، نتيجه مى گيريم كه قرآن مجيد «تكبّر و استكبار» را از زشت ترين صفات و بدترين اعمال و نكوهيده ترين خصلت هاى انسانى مى شمرد. صفتى كه مى تواند سرچشمه انواع گناهان و حتّى سرچشمه كفر گردد و آنها كه در اين خصلت زشت غوطه ور گردند، هرگز روى سعادت را نخواهند ديد و راه به سوى قرب خدا پيدا نمى كنند. بنابراين سالكان الى اللَّه و راهيان راه حقّ، قبل از هر كار بايد ريشه استكبار و خودخواهى و خود برتربينى را در وجود خود بخشكانند كه بزرگ ترين مانع راه آنهاست.[23]
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. تفسير نمونه
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.