فضائل و رذائل اخلاقی؛ بُخل و سخاوت
آیت الله العظمی ناصر مکارم شيرازی
تحقيق: علی غبیشاوی / حجّت الاسلام احمد حیدری
مقدمه
اخلاق اسلامی مجموعه ای از ارزش ها و فضایل است که هدف آن تنها اصلاح رفتار ظاهری انسان نیست، بلکه تربیت درون و ایجاد شخصیت متعادل و الهی در اوست. در این میان، بُخل و سخاوت جایگاه ویژه ای دارند. زیرا نحوه برخورد انسان با نعمت ها، اموال، توانایی ها و امکانات خود، از یک سو با ایمان و جهان بینی او ارتباط دارد و از سوی دیگر، آثار گسترده ای بر روابط فردی و ساختار اجتماعی بر جای می گذارد. بُخل در نگاه اسلامی صرفاً خودداری از بخشش مال نیست، بلکه صفتی درونی است که می تواند انسان را از اعتماد به خداوند، محبت به دیگران و مشارکت در خیر عمومی باز دارد. در مقابل، جود و سخاوت نشانه گشاده دستی، بزرگواری، یقین و رشد اخلاقی انسان معرفی شده اند.
بررسی آیات قرآن و روایات، نشان می دهد که اسلام از یک سو ریشه های بُخل را در ضعف ایمان، دلبستگی افراطی به دنیا، ترس از فقر، آرزوهای طولانی و علاقه شدید به مال جست وجو می کند و از سوی دیگر، با تأکید بر انفاق، ایثار و احسان، راه رسیدن به سخاوت را نشان می دهد. قرآن کریم از کسانی که در شرایط نیاز، دیگران را بر خود مقدم می دارند ستایش کرده و انفاق در راه خدا را موجب رشد و پاداش الهی دانسته است. همچنین روایات اسلامی، سخاوت را از اخلاق پیامبران، ستون ایمان و عامل جلب محبت معرفی کرده اند.
بر این اساس، نگاشته حاضر با بررسی ریشه ها، نشانه ها، درجات، آثار و راه های درمان بُخل و نیز تبیین مفهوم، ارزش، گونه ها، آثار و حدود سخاوت، می کوشد جایگاه این دو صفت متقابل را در نظام اخلاقی اسلام روشن سازد و نسبت میان سخاوت، عدالت و مسئولیت اجتماعی را تبیین کند.
بُخل، صفتی نا هماهنگ با ساز و کارهای عالم هستی
نعمت ها و مواهبى كه پروردگار در اختيار انسانها گذاشته، در بسيارى از موارد بيش از نياز آنهاست به گونه اى كه مى توانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند بدون آنكه زيانى به زندگى خودشان برسانند. ولى گروهى به خاطر صفت رذيله «بُخل» از اين كار امتناع ورزيده و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى كنند.
اگر نگاهى به جهان آفرينش بياندازيم همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى كنيم. مثلا می بینیم خورشيد دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبديل به نور و حرارت مى كند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى بخشد.
در وجود يك انسان نيز همين مسئله حكم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هيچ كدام تنها براى خودشان كار نمى كنند و هرگز در خدمت به ساير اجزای بدن «بُخل» نمى ورزند. بلكه آنچه را كه دارند سخاوتمندانه در ميان خود و تمام سلول هاى بدن تقسيم مى كنند.
در جهانى كه همه جا «سخاوت» حكم فرماست آيا جايى براى انسان بخيل وجود دارد؟ آيا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى كشاند؟[1]
نکوهش بُخل در آیات قرآن
نكوهش «بُخل» به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مى خورد. بازتاب گسترده آن را در بخشى از آيات قرآن مورد بررسى قرار مى دهيم.[2]
آیات ۷۶ تا ۷۷ سوره قصص: آيات نخست اين بحث به ماجراى عبرت انگيز يكى از ثروتمندان بزرگ بنى اسرائيل اشاره مى كند كه بر اثر «بُخل» و تكبّر و خودبزرگ بينى به سرنوشت بسيار دردناكى مبتلا شد: «إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ * وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ؛ قارون از قوم موسى بود امّا بر آنان ستم كرد. ما آن قدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود. [به خاطر آوريد] هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد * و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را بطلب و بهره ات را از دنيا فراموش مكن و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش كه خدا مفسدان را دوست ندارد».
قارون از خويشاوندان نزديك حضرت موسى عليه السّلام و از چهره هاى سرشناس و ثروتمند بنى اسرائيل و به ظاهر از نخستين مؤمنان به آن حضرت نيز بود كه آگاهى فراوانى از تورات داشت. امّا او مثل بسيارى از ثروتمندان خودخواه و از خدا بى خبر، علاقه فراوانى به نمايش دادن ثروت خويش در برابر ديدگان فقراى بنى اسرائيل داشت، كه هرگاه اموال و دارايى عظيم و عجيب خويش را به نمايش مى گذاشت، دل هاى دنياپرستان را به تپش درمى آورد تا جايى كه تنها آرزوى مهم آنها اين بود كه روزى مثل قارون، صاحب چنين ثروتى شوند.
ستم قارون بر قومش هم به خاطر «بُخل» شديدش بود كه راضى نبود كسى از ثروت او بهره اى ببرد و هم به خاطر نمايش ثروت و به رخ كشيدن آن. علاوه بر آن، او به خاطر مخالفت شديد با حضرت موسى عليه السّلام و همكارى با فرعونيان - هنگامى كه حضرت موسى عليه السّلام از او طلب زكات كرده بود - نیز مرتکب ظلمی مضاعف شد. اصولا ثروتمندان دنياپرست، علاقه دارند كه قدرتهاى اجتماعى بيشترى در اختيار بگيرند. اين علاقه گاهى به خاطر فزون طلبى است و گاهى به دليل ترسى است كه از قدرتهاى سياسى و اجتماعى ديگر دارند، كه مبادا ثروت آنها توسط آن قدرتها آسيب ببيند. به همين دليل هميشه با پيامبرآنكه مردم را زير چتر حكومت الهى قرار مى دادند، به مخالفت بر مى خاستند.
قارون از وضع خود بسيار اظهار شادمانى مى كرد و همواره به عيش و نوش مشغول بود و غم بينوايان و رنج محرومان را هرگز احساس نمى كرد. حتّى هنگامى كه عاقلان مؤمن قومش به او گفتند دست از شادی های مغروانه اش دست بردارد و به بندگان خدا نیکی کند، بر طغیان خود بیشتر افزود، تا آنجا كه به صراحت، توحيد افعالى خداوند را انكار و ادعا کرد که ثروتش، نتيجه لياقت و آگاهى و كاردانى خودش بوده است.
قرآن مجيد در آيات ديگر همين سوره به يكى ديگر از رذايل اخلاقى قارون مى پردازد و مى گويد که او در مقابل چشم قوم، خود یعنی در برابر ديدگان محرومان و بينوايان، به نمايش ثروت پرداخت و تمام توان خود را در اين نمايش جنون آميز غير انسانى به كار گرفت؛ یعنی به جاى اينكه به اندرز ناصحانه آگاهان قومش گوش دهد و مرهمى بر جراحت هاى قلب بينوايان بگذارد، نمك بر زخم قلب فقرا مى پاشيد و با نمايش ثروتش همه را در حيرت فرو مى برد.[3] اینجا بود که خداوند بيش از آن به او مهلت نداد و با ايجاد زلزله اى او را به همراه تمام ثروتش در كام زمين فرو برد، تا سرنوشت او درس عبرتى براى همه انسان ها در طول تاريخ گشت.[4]
ريشه ا صلّى بدبختى قارون، همان بُخل او بود. بُخلى كه سرچشمه انكار عملى اش به نبوت حضرت موسى عليه السّلام و توحيد پروردگار شد و به دنبال آن به فكر متهم ساختن پيامبر بزرگ خدا حضرت موسى عليه السّلام، به عمل منافى عفت با يك زن بدكار افتاد كه خداوند به زودى او را رسوا كرد. او مى پنداشت كه با داشتن اين مال و ثروت عظيم، هيچ كس را قدرت رساندن آسيب به او نيست. به همين دليل از هيچ گونه ظلم و ستمى بر قوم بنى اسرائيل دريغ نداشت، تا اينكه سرانجام به كيفر زشت كاری هاى خود رسيد.[5]
آیات ۱۷ تا ۲۰ سوره قلم: در این آیات به داستان عبرت انگيزی از گروه بخيلان و سرنوشت سياه آنها اشاره می شود: «إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحينَ * وَ لا يَسْتَثْنُونَ * فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ كَالصَّريمِ؛ ما آنها را آزموديم همان گونه كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم، هنگامى كه سوگند ياد كردند كه ميوه هاى باغ را صبحگاهان [دور از چشم مستمندان] بچينند * و هيچ از آن استثنا نكنند * امّا عذابى فراگير [شب هنگام] بر [تمام] باغ آنها فرود آمد در حالى كه همه در خواب بودند * و آن باغ سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى شد».
این گروه كه قرآن مجيد از آنها، به «أَصْحابَ الْجَنَّةِ» یعنی صاحبان باغ ياد كرده به نظر بعضى از مفسّران، گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در «يمن» در نزديكى «صنعا» زندگى مى كردند. آنها ده نفر بودند كه باغ بزرگى را از پدر به ارث برده بودند. پدرشان مرد نيكوكار و سخاوتمندى بود و هنگامى كه ميوه ها و ثمره هاى باغ نمايان مى گشت در باغ را بر روى مستمندان مى گشود تا آنها بهره كافى ببرند، كه اين امر مايه بركت و وسعت اموال پدر گشته بود. ولى فرزندان بخيل و ناخلف، به گمان اينكه بخش زيادى از اين درآمد به جيب فقرا و نيازمندان مى ريزد و دليلى هم ندارد كه اموال خودشان را اين گونه ببخشند، تصميم گرفتند اجازه ندهند حتى يك فقير هم وارد باغ آنها شود. به همين خاطر تصميم گرفتند كه يك روز صبح، بى سر و صدا به باغ بروند و پيش از آنكه فقرا بيدار شده و با خبر گردند تمام محصول را چيده و منتقل نمايند. خداوند نيز مجازات سخت و دردناكى براى آنها قرار داد؛ یعنی هنگام شب، در آن موقع كه همه آنها در خواب بودند، عذابى فراگير بر تمام باغ فرود آمد.
در ادامه اين آيات آمده است که اين گروه بخيلان به زودى از خواب غفلت بيدار شدند و به ملامت يكديگر پرداختند و اعتراف به گناه كردند و تصميم گرفتند در آينده اين كار را تكرار نكنند و از خداوند باغى بهتر از آن را خواستند.[6] به هر حال آيات بيانگر عواقب دردناك بُخل و انحصارطلبى است و نشان می دهد كه این رذیله اخلاقی حتى در دنياى مادى نيز كارساز نيست.[7]
آیات ۷۵ تا ۷۷ سوره توبه: در این آیات سخن از سرنوشت فرد بخيلى در عصر پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ *فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بُخلوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ *فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ؛ بعضى از آنها با خدا پيمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعا صدقه خواهيم داد و از صالحان [و شاكران] خواهيم بود * امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشيد، بُخل ورزيدند و سرپيچى كردند و روى برتافتند * اين عمل [روح] نفاق را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل های شان برقرار ساخت. اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلّف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مى گفتند».
مطابق بسيارى از تفاسير[8] مردى از انصار به نام ثعلبة بن حاطب، مرد بسيار تهى دستى بود و هميشه آرزو داشت كه روزى ثروتمند شود. به همين خاطر با اصرار فراوان از پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله تقاضا كرد كه براى او دعا كند تا مال فراوانى به دست آورد. پيغمبر اكرم به او فرمود که داشتن مقدار كمی كه بتواند حقّش را ادا كند، بهتر از مقدار زياد است كه توانايى اداى حقّش را نداشته باشد. ولی او ادعا کرد که با خدا عهد مى بندد که اگر از مال دنیا بهره مند شود، به طور قطع صدقه خواهد داد.
پيامبر صلّى الله علیه و آله برای این مرد دعا كرد، تا صحنه آزمونى براى او و سايرين باشد. چيزى نگذشت كه به بركت دعاى پيامبر، ثروت زيادى كه انتظار آن را نداشت، به او رسيد و روز به روز فزونى يافت. صاحب دام هاى زيادى شد و كارش بسيار رونق گرفت. امّا هنگامى كه آيه زكات نازل شد، به او ابلاغ كردند كه بايد مقدار كمى از اين اموالش را به عنوان زكات در اختيار نيازمندان بگذارد. آن مرد، پيمان خود را با خدا و پيامبرش فراموش کرد و از پرداخت زكات خوددارى کرد.
نتيجه پيمان شكنى و بُخل آن شد كه روح نفاق به طور پايدار در دل او ريشه کرد و تا قيامت ادامه یافت؛ زيرا عهدى را كه با خدا بسته بود، شكست و دروغ گفت. آرى. مردى كه يك روز از عابدان بود و او را کبوتر مسجد مى ناميدند و پيشانى او مانند زانوى شتر پينه بسته بود، بر اثر «بُخل» و انحصارطلبى روياروى پيامبر صلّى الله عليه و آله قرار گرفت و حتّى به طور كنايه بر آيين اسلام و قانون زكات خرده گرفت و آن را شبيه جزيه اهل كتاب شمرد و به اين ترتيب در صف منافقان قرار گرفت و همه مسلمين نيز او را از جامعه اسلامى طرد كردند.[9]
آیه ۱۸۰ سوره آل عمران: در این آیه خداوند مجازات سنگين «بخيلان» را بيان مى نمايد. مجازاتى كه در قرآن مجيد تنها در اين مورد به كار رفته و درباره هيچ گناه ديگرى ديده نمى شود: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبُخلونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بُخلوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ؛ كسانى كه بُخل مى ورزند و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده انفاق نمى كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است، بلكه براى آنها شر است. به زودى در روز قيامت آنچه را نسبت به آن بُخل ورزيدند، همانند طوقى به گردن شان مى افكنند. و ميراث آسمان ها و زمين، از آن خداست و خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است».
اين آيه اشاره به اين دارد كه نگهدارى اموال و بُخل، در حالی که باید همه آنها را یک روز گذاشت و رفت، هیچ سودی ندارد. گرچه بعضى از روايات، آيه فوق را به مسئله منع «زكات» تفسير كرده اند، ولى در ظاهر، مفهوم آيه عام است و انواع «بُخل» را شامل مى شود. حتى به گفته بعضى از مفسران علاوه بر بُخل در اموال، شامل بُخل در علم و دانش و مانند آن نیز می شود.
اموال «بخيلان» نه تنها در قيامت طوقى بر گردن آنها مى شود، بلكه در دنيا نيز هميشه بايد بار سنگين حفظ و نگهدارى و محاسبه آن را بر گردن نهند و سپس آن را رها ساخته و به سراى ديگر براى پاسخ گويى بشتابند.[10]
آیه ۳۷ سوره نساء: در این آیه خداوند بخيلانى را كه نه تنها خود بخيل اند، بلكه ديگران را نيز به بُخل دعوت مى كنند، مورد نكوهش قرار داده است: «الَّذينَ يَبُخلونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخل وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً؛ آنها كسانى هستند كه بُخل مى ورزند و مردم را به بُخل دعوت مى كنند و آنچه را كه خداوند از فضل [و رحمت] خود به آنها داده، كتمان مى نمايند. [اين عمل در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته] و ما براى كافران، عذاب خواركننده اى آماده كرده ايم».
بديهى است كه خداوند هرگز انسانى را كه هميشه در تضاد مطلق با صفات «جلال» و «جمال» خداست، دوست نخواهد داشت و او را مشمول عنايات خاص خود نخواهد نمود. نكته مهم اينكه دعوت بخيلان از ساير مردم به «بُخل» به خاطر آن است كه مى خواهند همه، همرنگ آنها باشند، تا در ميان جمعيت رسوا نشوند. به علاوه چون اين گونه افراد عواطف انسانى را زير پا گذارده اند، افرادى بى رحم و سنگدل اند و حتى از «سخاوت» و ترحّم ديگران به فقرا و نيازمندان احساس رنج و ناراحتى مى كنند.[11]
آیات ۸ تا ۱۰ سوره اللیل: در این آیات ضمن اشاره به مجازات شديد بخيلان، گفته می شود: «وَ امّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى؛ امّا كسى كه بُخل ورزد و [از اين راه] بى نيازى طلبد * و پاداش نيك [الهى] را انكار كند * به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم»
از تعابیر این آیات استفاده می شود که اولا «بُخل» سبب بى نيازى و ثروت نمى شود؛ بلكه پيمودن اين راه، كار را در دنيا و آخرت بر انسان مشكل مى كند. ثانياً به فرض كه کسی بتواند از اين راه ثروت عظيمى بياندوزد و آن را در آخرت با خود ببرد، در آن هنگام كه در جهنم سقوط مى كند چه سودى به حال او خواهد داشت؟[12]
آیه ۳۸ سوره محمد: در این آیه خداوند ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بخيلان را مورد نكوهش شديد قرار داده و مى فرمايد: «ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبُخل وَ مَنْ يَبُخل فَإِنَّما يَبُخل عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ؛ آرى شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى شويد. بعضى از شما بُخل مى ورزند و هر كس بُخل ورزد، نسبت به خود بُخل كرده است و خداوند بى نياز است و شما همه نيازمنديد. و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى آورد، پس آنها مانند شما نخواهند بود [و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى كنند]».
در این آیه «بخيلان» تهديد به نابودى گرديده اند و اين شديدترين تهديدى است كه درباره «بخيلان» شده است. گرچه مصداق انفاق در راه خدا، به تناسب قرائنى كه در آيات وجود دارد، انفاق در راه «جهاد» است ولى مفهوم گسترده آن، هر كار خيرى را شامل مى شود.[13]
آیه 15و۱۶ سوره تغابن: خداوند در اين آيات می فرمايد: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛ اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند. و اجر و پاداش عظيم نزد خدا است * بنابراين تا آنجا كه در توان داريد، تقواى الهى پيشه كنيد. و گوش دهيد و اطاعت نمائيد، و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است. و آنها كه از بُخل و حرص خويشتن مصون بمانند، رستگار و پيروزند».
خداوند در این آیات، قبل از دستور به «انفاق»، هشدارى در مورد «فتنه بودن» اموال و اولاد مى دهد: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...». گويا با اين بيان، «موانع انفاق» را معرّفى مى كند. زيرا گاهى وسوسه هاى فرزندان كه مبادا بخشش هاى پدر و مادرشان خللى در ارث آنها وارد كند و گاهى وسوسه هاى درونى خود انسان نسبت به آينده فرزندانش، كه مبادا بعد از او گرفتار فقر شوند، مانع انفاق شان مى شود. به يقين تمام اين وسوسه ها از موانع رستگارى است و سبب حرص و بُخل مى شود.
بعد از هشدار فوق، دستور به «انفاق» داده و تأكيد می شود بر اينكه «انفاق» خير و خوبى براى انفاق کننده مى آورد: «... وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ ...». سپس گفته می شود: «... وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ ... و كسانى كه از بُخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند».
تعبير «خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ» بعد از امر به انفاق، اشاره به اين نكته لطيف دارد كه سخاوت و انفاق در راه خدا، آثار مفيدش عايد خود انسان مى شود، روح را پرورش مى دهد و دل را از تيرگى هاى حرص و بُخل پاک ساخته و بركات مادى و معنوى را به خانه انسان سرازير مى كند.[14]
آیه ۶۷ سوره فرقان: در این آیه ضمن طرح مسئله بُخل، تحت عنوان «تقتير»، بیان می شود که: «وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً؛ و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مى نمايند و نه سخت گيرى، بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند».
«يقتروا» از ماده «قَتْر» به معناى تنگ گرفتن است، كه نقطه مقابل اسراف است.[15] يكى آن است كه بيش از حد لازم و ديگرى آن است كه كمتر از مقدار لازم انفاق كنند. در واقع «قتر» و «اقتار» مراحل ضعيف «بُخل» است؛ زيرا حدّاقل چيزى انفاق مى شود، هرچند كمتر از مقدار شايسته باشد. در حالى كه در مراحل شديدترِ «بُخل» هيچ گونه انفاقى در كار نيست. با اين حال، خداوند بندگان ويژه خود را از اين صفت نيز پاك و مبرّا مى داند.[16]
آیه ۱۰۰ سوره اسراء: در این آیه، خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله می فرماید: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً؛ بگو اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد، در آن صورت [به خاطر تنگ نظرى] امساك مى كرديد، مبادا انفاق مايه تنگدستى شما شود، و انسان تنگ نظر است».
واژه «انسان» اشاره به انسان هاى تربيت نايافته اى است كه در مسير «بُخل» قرار مى گيرند و گر نه انسانى كه تحت تعليم و تربيت «اولياء اللّه» قرار گرفته و يا حتى انسانى كه فطرت خداداد خود را حفظ نموده است، بخيل نخواهد بود. از تعبير آيه فوق استفاده مى شود كه «بُخل» هميشه به خاطر نيازهاى شخصى يا گروهى نيست، بلكه اين رذيله اخلاقى، گاهى به صورتى در مى آيد كه اگر انسان تمام خزاين خداوندى را در اختيار داشته باشد، باز هم بُخل مى ورزد، هر چند نيازش با مقدار كمى از آن بر طرف مى شود.[17]
آيات فوق به خوبى ديدگاه و بينش اسلام را درباره «بُخل» نشان مى دهد. نمونه هايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بُخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى كند و از «بُخل» به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مى برد. رذيله اى كه با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسان ها هرگز سازگار نيست.[18]
بُخل در آينه روايات اسلامى
در احاديث اسلامى روايات تكان دهنده اى درباره «بُخل» ديده مى شود؛ روایاتی که همه نشان دهنده مذموم بودن این رذیله اخلاقی در آموزه های اسلام است. چند مورد از این روایات عبارت اند از:
1. رسول خدا صلّى الله عليه و آله در حديثى مى فرمايند: «الْبَخِيلُ بَعِيدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِيدٌ مِنَ النَّاسِ بَعِيدٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ قَرِيبٌ مِنَ النَّارِ؛[19] بخيل از خدا دور است. از مردم نيز دور است. از بهشت نیز دور است و به آتش دوزخ نزديك است».
۲. امام اميرمؤمنان على عليه السّلام در حديثى مى فرمايند: «النَّظَرُ إِلَى الْبَخِيلِ، يُقْسِي الْقَلْبَ؛[20] نگاه كردن به بخيل، انسان را سنگدل مى كند». اين تعبير نشان مى دهد كه باطن بخيلان آن قدر تاريك و آلوده است، كه بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلى نگاه كننده مى شود.
۳. پيامبر صلّى الله عليه و آله، در حديث ديگرى مى فرمايند: «لَا يَجْتَمِعُ الشُّحُّ وَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِ عَبْدٍ أَبَداً؛[21] بُخل و حرص هیچ گاه با ايمان در قلب يك بنده جمع نمى شود». یعنی آنجا كه پاى حرص و «بُخل» در ميان آيد، ايمان از آنجا رخت بر مى بندد.
4. نقل شده است كه يكى از ياران پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله در جهاد شهيد شد. زنى از آشنايانش براى او مى گريست و نوحه می کرد. پيامبر صلّى الله عليه و آله او را از این مرثیه سرایی و نوحه خوانی نهی کرد زیرا: «فَلَعَلَّهُ كَانَ يَبُخل بِمَا لَا يَضُرُّهُ وَ يَقُولُ فِيمَا لَا يَعْنِيهِ؛[22] شاید او از چیزی که زیانی به او نمی رساند، بُخل می ورزید و درباره چیزی که به او مربوط نبود، سخن می گفت». اين حديث نشان مى دهد كه سخنان بيهوده و بُخل سبب مى شوند كه بزرگ ترين افتخار يك انسان، يعنى «شهادت» كمرنگ يا بى رنگ شود.
5. از امام صادق علیه السّلام نیز نقل شده كه فرمود: «جَاهِلٌ سَخِيٌّ، أَفْضَلُ مِنْ نَاسِكٍ بَخِيلٍ؛[23] نادانِ سخاوتمند، از عابدِ بخیل بهتر است». اين حديث بيانگر آن است كه «بُخل» آثار عبادت اهل مناسک را نيز از ميان مى برد.
6. از امام باقر علیه السّلام نقل شده كه فرمود: «الْمُوبِقَاتُ ثَلَاثٌ: شُحٌّ مُطَاعٌ وَ هَوًى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ؛[24] سه چيز باعث هلاكت است: بُخل و حرصى كه انسان از آن اطاعت كند و هواى نفسى كه از آن تبعيت نمايد و خودپسندى انسان نسبت به خويش».[25]
7. پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله فرمودند: «تَقُولُ لِلْغَنِيِّ يَا مَنْ وَهَبَهُ اللَّهُ دُنْيَا كَثِيرَةً وَاسِعَةً فَيْضاً وَ سَأَلَهُ الْحَقِيرَ الْيَسِيرَ قَرْضاً فَأَبَى إِلَّا بُخلا فَتَزْدَرِدُه؛[26] [آتش جهنّم] به ثروتمند بخيل مى گويد اى كسى كه خداوند در دنيا به زندگی ات وسعت داد و در جواب شخص نيازمندى كه كمك كوچكى از تو خواست او را رد كردى و خواسته اش را بر اثر بُخلت عملى نكردى! سپس او را مى بلعد».
8. در روايتی از امام هادى عليه السّلام مى خوانيم كه فرمود: «الْبُخلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاقِ؛[27] بُخل مذموم ترين اخلاق رذيله است». طبق اين حديث در ميان صفات زشت و رذيله كثيف تر از بُخل يافت نمى شود. به همین دلیل نه تنها تك تك مسلمانان نبايد افراد بخيلى باشند، كه جامعه اسلامى نيز نبايد جامعه بخيلى باشد.[28]
ريشه و نشانه هاى بُخل
ريشه ا صلّى اين رذيله اخلاقى مانند بسيارى از رذايل ديگر ضعف مبانى ايمان و «معرفة الله» است. كسى كه خداوند را بر همه چيز قادر مى داند و معتقد است كه ريشه تمام خيرات و بركات ذات خداست، بايد به طور قطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد. با اين اعتقاد امكان ندارد کسی گرفتار اين خوى زشت گردد.
امام اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «الْبُخلُ بِالْمَوْجُودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبُودِ؛[29] بُخل ورزيدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست». یعنی سوء ظن به وعده هاى خدا و قدرتش بر همه چيز. در حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام آمده است «إِنْ كَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخل لِمَا ذَا؛[30] اگر جانشينى از سوى خداوند متعال حق است پس بُخل براى چيست». از امام رضا علیه السّلام نیز نقل شده است که: «إِيَّاكُمْ وَ الْبُخلَ فَإِنَّهَا عَاهَةٌ لَا تَكُونُ فِي حُرٍّ وَ لَا مُؤْمِنٍ إِنَّهَا خِلَافُ الْإِيمَان؛[31] از بُخل بپرهيزيد. زيرا بُخل آفتى است كه در انسان آزاده و با ايمان هرگز نخواهد بود. بُخل خلاف ايمان است».
در حديث قدسى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمده است كه خداوند مى فرمايد: «يَا عَبْدِي أَ تُبُخلنِي أَمْ تَتَّهِمُنِي أَمْ تَظُنُّ أَنِّي عَاجِزٌ غَيْرُ قَادِرٍ عَلَى إِثَابَتِكَ؛[32] بنده من! آيا نسبت به من بُخل مى ورزى يا مرا متهم مى سازى يا گمان مى كنى كه من عاجزم و توانايى ندارم به تو پاداش دهم!».
آزادگان و مؤمنان و آنهايى كه به وعده هاى الهى، دلگرم و مطمئن اند و آنهايى كه قدرت خدا را بر هرگونه پاداش باور كرده اند، هرگز هنگام انفاق در راه خدا دست شان نمى لرزد و بُخل را راه وصول به بى نيازى نمى دانند؛ بلكه تا آنجا كه در توان دارند به بندگان خدا جود و بخشش مى كنند و عوض را از كسى مى طلبند كه هم سخاوتمند است و هم از همه چيز آگاه و هم بر همه چيز قادر.
از نشانه هاى «بُخل»، عذر تراشی به بهانه های گوناگون، براى خوددارى از كمك به ديگران است. بخيلان براى پوشاندن رذيله اخلاقى خود در برابر مردم به عذرهاى واهى متوسل مى شوند و حتى گاهى با همين عذرها خود را فريب مى دهند. مثلا با اينكه پول فراوانى دارند، امّا حاضر نيستند مقدار كمى از آن را ببخشند يا اينكه وام دهند.
امام على بن ابی طالب عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايد: «الْبَخِيلُ مُتَحَجِّجٌ بِالْمَعَاذِيرِ وَ التَّعَالِيلِ؛[33] شخص بخيل متوسل به عذرها و علّت هاى واهى مى شود». در جاى ديگر نيز تصریح می فرماید که: «كَثْرَةُ الْعِلَلِ آيَةُ الْبُخْلِ؛[34] كثرت تعلّل و عذرهاى واهى نشانه بُخل است».
از نشانه هاى ديگر افراد بخيل، پوشاندن نعمت هاست. آنها به بهانه هاى مختلف سعى دارند نعمت هاى خدادادِشان را از ديد مردم دور نگه دارند مبادا كسى از آنها تقاضايى كند.
نشانه ديگر بُخل آن است كه شخص بخیل هرگاه در راه خدا چيزى را انفاق كند، سخت ناراحت مى شود؛ گويى بار سنگينى بر دوش او نهاده شده و يا عزيزى از عزيزانش از دست رفته است.[35]
آثار و پيامدهاى بُخل
در ميان صفات نكوهيده و رذايل اخلاقى كمتر صفتى به اندازه «بُخل» مشكل آفرين بوده و هست و پيامدهاى سوء داشته و دارد. در روايات اسلامى اشاره هايى به این مسأله شده است، كه در ادامه چند مورد از آنها را از نظر می گذرانیم:
۱. اگرچه شخص بخيل در حفظ اموال خود مى كوشد، ولى بيش از آن آبروى خود را از دست مى دهد. امير المؤمنين على عليه السّلام مى فرمايند: «الْبَخِيلُ يَسْمَحُ مِنْ عِرْضِهِ بِأَكْثَرَ مِمَّا أَمْسَكَ مِنْ عَرَضِه؛[36] بخيل بيش از آنچه كه از متاع دنيا براى خود نگهدارى مى كند، از عرض و آبروى خود مى بخشد».
۲. شخص بخيل زود دوستانش را از دست مى دهد و در زندگى در برابر انبوه مشكلات غريب و تنها مى ماند. امير مؤمنان على عليه السّلام در اين رابطه مى فرمايند: «لَيْسَ لِبَخِيلٍ حَبِيبٌ؛[37] بخيل يار و دوست ندارد». اگر بخيل زمان كوتاهى دوستانى داشته باشد، «بُخل» او سبب ذلّت دوستان و عزّت دشمنانش مى شود. همان گونه كه از امام على عليه السّلام نقل شده است: «الْبُخل يُذِلُّ مُصَاحِبَهُ وَ يُعِزُّ مُجَانِبَهُ؛[38] بُخل، همراه و همنشینِ خود را خوار می کند و کسی را که از آن دوری می گزیند عزت می بخشد».
۳. شخص بخيل زندگى فقيرانه اى دارد. زيرا هنگامى كه «بُخل» انسان شدت مى يابد، نسبت به خويشتن هم بخيل مى شود و آسايش زندگى اش از بين مى رود. این از آن روست که او هميشه در فكر حفظ اموال خويش و افزودن به آنهاست. گاهى نيز گرفتار حالات روانى زشت و سوء ظنّ هاى شديد به اطرافيان خود مى شود. مثلا مى پندارد كه مردم چشم طمع در اموال او دوخته اند و با حسادت و عداوت به او مى نگرند! احاديث اسلامى اشارات ظریفی به اين مسئله دارند از جمله در حديثى اميرمؤمنان على عليه السّلام مى فرمايد: «عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ؛[39] از بخيل بدبخت در شگفتم. به سرعت سوى فقر پيش مى رود كه از آن مى گريزد و غنا و بى نيازى را كه مى طلبد از دست مى دهد. در دنيا فقيرانه زندگى مى كند و در آخرت بايد حساب اغنيا را بپردازد». چنين فردى با سلب راحتى و آرامش خود تنها به انباشته كردن اموال مى پردازد و از اين طريق ثروت هاى زيادى را مال خود مى سازد. در حديث ديگرى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله نقل شده است که فرمود: «أَقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً الْبَخِيلُ؛[40] آرامش و آسايش بخيل از تمام مردم كمتر است».
۴. بُخل موجب بدنامى و سوء شهرت و لعن و نفرين مردم مى شود. اميرمؤمنان على عليه السّلام فرمود: «بِالْبُخل تَكْثُرُ الْمَسَبَّةُ؛[41] به خاطر بُخل بدگويى و دشنام مردم زياد مى شود».
۵. بُخل جامع بسيارى از اخلاق رذيله و صفات نكوهيده است و بسيارى از رذايل اخلاقى از آن نشأت مى گيرد. رذایلی مانند سوء ظن، حسد، ترس، جبن، از دست دادن اخلاص نيّت و صفاى باطن و گرفتارى در چنگال قساوت قلب. حضرت على عليه السّلام در اين زمينه مى فرمايند: «الْبُخل جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوءٍ؛[42] بُخل جامع تمام عيب ها و زمامى است كه انسان را به هر بدى مى كشد».
۶. انسان بخيل هميشه زحمت مى كشد و ثمره كارش را وارثانش مى برند. او در دنيا بر خود سخت مى گيرد و در آخرت نيز گرفتاری اش به خاطر اندوختن اموال فراوان زياد است. حضرت على عليه السّلام مى فرمايند: «الْبَخِيلُ خَازِنٌ لِوَرَثَتِه؛[43] بخيل خزانه دار ورثه خويش است». آن وارثانى كه گاه يك درهم از اموال او را برايش انفاق نمى كنند.[44]
روشن است كه انباشته شدن اموال در خزانه، به معناى خارج شدن آنها از چرخه توليد است و اين عمل ركود اقتصادى جامعه را به دنبال خواهد داشت چنانكه اميرمؤمنان عليه السّلام در حديث پرمعناى ديگرى مى فرمايد: «آفَةُ الِاقْتِصَادِ الْبُخلُ؛[45] بُخل آفت اقتصاد است». شايد اين سخن پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله كه فرمود: «أَيُّ دَاءٍ أَدْوَأُ مِنَ الْبُخلُ؛[46] چه دردى بدتر از بُخل؟» اشاره به همين نكته باشد، كه بُخل عامل ا صلّى ركود اقتصادى است و در پى آن، فقر و بيچارگى توده عظيمى از مردم جامعه را در كام خود فرو مى برد.[47]
درجات بُخل
بُخل مانند تمام صفات رذيله، داراى درجاتى است. بعضى از مراحل آن به قدرى ضعيف است كه ممكن است از ديد بسيارى از افراد مخفى بماند و بعضى از مراحل آن به قدرى آشكار است كه هر كس، حتى كودكان نيز آن را درك مى كنند.
بعضى نسبت به اموال خود بخيل اند؛ يعنى حاضر نيستند كمترين بهره اى به ديگران برسانند. بعضى از آن هم فراتر رفته، نسبت به اموال مردم بخيل اند؛ يعنى اگر ببينند كسى به ديگرى احسان قابل ملاحظه اى مى كند، ناراحت مى شوند. بعضى از آن نيز فراتر رفته، هرگاه ببينند افراد اموال شان را براى خودشان به طور گسترده مصرف مى كنند، ناراحت مى شوند و اين بدترين و عجيب ترين نوع بُخل است!
از سوى ديگر، بعضى در امور مادى بخيل اند و بعضى در امور معنوى. مانند كسى كه نسبت به علم و دانش ديگران «بُخل» مى ورزد. بعضى در موضوعات مهم مثل صرف اموال فراوان بخيل اند در حالى كه بعضى در كوچكترين مسائل «بُخل» مى ورزند حتی در حدّ سلام كردن به دیگرن! بعضى در انجام انفاق هاى مستحب «بُخل» نشان مى دهند در حالى كه بعضى حتی در واجبات - مانند اداى خمس و زكات – نیز از خود «بُخل» نشان می دهند.
گروهى بُخل خود را بدون پوشش و توجيه نشان مى دهند، در حالى كه گروهی ديگر پوشش هاى ظاهرى براى آن درست مى كنند. مثلا برای بُخل ورزی شان پشت بهانه هایی مانند جلوگيرى از اسراف، تأمين مخارج فرزندان، دورى از ريا و تظاهر و یا ایراد شك و ترديد در استحقاق مستحقّين پنهان می شوند.
بنابراين «بُخل» شاخه هاى متعدد و شکل های گوناگون دارد، كه مؤمنان متقى بايد مراقب همه آنها باشند و با همه آن انواع گوناگون مبارزه كنند تا به حريم قرب پروردگار راه يابند.[48]
انواع و درجات بُخل در روایات اسلامی
در روايات اسلامى اشاره هاى لطيفى به شکل ها و شاخه هاى «بُخل» شده است از جمله:
۱. امام اميرالمؤمنين على عليه السّلام مى فرمايند: «الْبُخل بِإِخْرَاجِ مَا افْتَرَضَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنَ الْأَمْوَالِ أَقْبَحُ الْبُخلِ؛[49] بُخل در مورد پرداختن آنچه را كه خدا بر انسان از اموال واجب كرده است، زشت ترين نوع آن است».
2. در حديثى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمده است: «إِنَّ أَبْخَلَ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَامِ؛[50] بخيل ترين مردم كسى است كه حتّى در سلام كردن بُخل مى ورزد».
3. در حديث ديگرى از همان حضرت صلّى الله عليه و آله نقل شده است: «الْبَخِيلُ حَقّاً مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ؛[51] بخيل ترين اشخاص كسى است كه نزد او اسم من برده شود و او صلوات نفرستد».
4. از برخى روايات استفاده مى شود كه از بعضى از مراحل «بُخل» تحت عنوان «لئيم بودن» یاد شده است كه درجه شديد «بُخل» است. رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى فرمايند: «الرِّجَالُ أَرْبَعَةٌ سَخِيٌّ وَ كَرِيمٌ وَ بَخِيلٌ وَ لَئِيمٌ فَالسَّخِيُّ الَّذِي يَأْكُلُ وَ يُعْطِي وَ الْكَرِيمُ الَّذِي لَا يَأْكُلُ وَ يُعْطِي وَ الْبَخِيلُ الَّذِي يَأْكُلُ وَ لَا يُعْطِي وَ اللَّئِيمُ الَّذِي لَا يَأْكُلُ وَ لَا يُعْطِي؛[52] افراد چهار دسته هستند. بعضى سخى هستند و بعضى كريم و بعضى بخيل و بعضى لئيم؛ سخى كسى است كه از اموالش هم خود استفاده مى كند و هم به ديگران مى بخشد و كريم كسى است كه خودش نمى خورد و به ديگران مى بخشد و بخيل كسى است كه فقط خودش مصرف مى كند و به ديگران نمى بخشد و لئيم كسى است كه نه خودش مى خورد و نه به ديگران مى بخشد».[53]
پيشگيرى و درمان بُخل
اولين راه براى درمان بيماری هاى اخلاقى اين است که همانند بيماری هاى جسمانى بايد به سراغ ريشه ها رفت. زيرا تا ريشه ها نخشكند، بيمارى همچنان وجود دارد؛ هرچند به صورت موقت آثار آن زايل شود. از آنجا كه انگيزه هاى «بُخل» متعدد است، بايد آنها را ريشه يابى کرد.
- بعضى به خاطر علاقه زياد به شهوات دنيا به اموال خود كه وسيله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند؛ به طورى كه حاضر نيستند كمترين چيزى در اختيار كسى بگذارند. اين افراد بايد به سراغ امورى روند كه اين عشق و علاقه را از ميان مى برد. به عواقب دردناك شهوترانى و سرانجام دنياپرستان شهوتران بيانديشند تا از آن باز ايستند و بدانند این منش چه عواقبى دارند.
- انگيزه ديگر «بُخل» آرزوهاى بلند است كه انسان را به جمع مال و بُخل در مصرف دعوت مى كند. بخیلان اگر به ناپايدارى دنيا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به كسانى بنگرند كه جان خود را به وسيله حوادث گوناگون و بيماری هاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند، داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از بُخل شان مى كاهند.
- انگيزه ديگر «بُخل» عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آينده آنهاست. این در حالی است که خداوند روزى آنها را مثل هر موجود دیگری تضمين كرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى كسانى كه آن را ابزار گناه قرار مى دهند كاری نيكو و عاقلانه نيست. البته گاهى نيز افرادى بدون اينكه ميراثى از پدر دريافت كنند، فقط بر اثر لياقت ذاتى خود زندگى بسيار بهترى در مقایسه با كسانى كه ثروت سرشارى از پدر به آنها رسيده پيدا كرده اند.
- عامل ديگرى كه به گفته بعضى از بزرگان علم اخلاق شبيه دردی بى درمان است، اين است كه بعضى از مردم مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مى ورزند و هميشه در جمع آورى آن مى كوشند و از خرج كردن آن وحشت دارند. آنها فراموش كرده اند كه مال وسيله اى است براى رسيدن به اهداف مادى يا معنوى و اگر از آن استفاده صحيح نشود با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى كند.
راه ديگر مبارزه با «بُخل» اين است كه شخص «بخيل» دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه اين كار تكرار شود، عشق به مال در وجودش شكسته خواهد شد. همانند افراد ترسو كه اگر در ميدان هاى مختلف زندگى گام نهند، به تدريج ترس و وحشت آنها مى ريزد. افراد كم رو نيز اگر چندين بار در مجالسى كه بزرگان نشسته اند سخن بگويند، حالت كم رويى آنها از بين مى رود. بنا به فرموده پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله، كسى كه زكات مالش را بپردازد، از بُخل شديد دور است: «بَرِیءَ مِن الشُّحِّ مَن أَدَّى الزَكاةَ».[54]
انديشيدن درباره تنفر و انزجارى كه مردم از بخيلان دارند و اینکه بعضا آنها را موجوداتى پست و كثيف مى دانند و احترامى كه براى سخاوتمندان قائل اند و آنها را انسان هايى برتر مى شمارند، يكى از راه هاى درمان «بُخل» و دورى از اين رذيله زشت اخلاقى است.
همچنين انديشيدن در پيامدهاى سوء «بُخل» نيز تأثير فراوانى در درمان اين صفت زشت دارد.[55]
جود و سخاوت
بعد از بیان وضعیت رذیله اخلاقی «بُخل» در آموزه های دینی اسلام، سراغ فضیلت متضاد آن یعنی «جود» و «سخاوت» می رویم. اين دو واژه كه معنای شان در مقابل معنای «بُخل» است، غالبا در يك معنا استعمال مى شوند. ولى گاه از بعضى كلمات استفاده مى شود كه «جود» مرحله ای بالاتر از «سخاوت» است.
در تعريف «جود» گفته اند: «بخششی بدون درخواست است و در عين حال، بخشش کننده عمل خود را كوچك بشمارد». گاه نیز گفته اند: «جود خوشحال شدن از درخواست مردم و شاد گشتن به هنگام بخشش است». بعضى نيز گفته اند: «جود آن بخششى است كه در آن بخشش کننده مال را مال خدا بشمرد و سائل را بنده خدا بداند و خودش را در اين ميان واسطه ببيند». این در حالى كه «سخاوت» معناى وسيع ترى دارد و هرگونه بذل و بخشش را شامل مى شود. بعضى نيز گفته اند: «كسى كه بخشى از اموال خود را ببخشد و بخش ديگر را براى خود بگذارد، صاحب سخاوت است و كسى كه اكثر آن را ببخشد و مقدار كمى را براى خود بگذارد، داراى جود است». مطابق تمام اين تعريف ها «جود» مرحله بالاتر از «سخاوت» است.
آنچه مسلم است این است که «جود» و «سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است. هر اندازه «بُخل» نشانه پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت است، «جود» و «سخاوت» نشانه ايمان و شخصيت والاى انسان است.[56] چون انسان نبايد آنچه را كه خدا در اختيارش قرار داده، تنها براى خود بداند و به ديگران اجازه ندهد از امكانات و دارايى اش بهره مند شوند. بلكه بايد زمينه استفاده ديگران را از امكانات و دارايى و نفوذ و قوّت و قدرت بازو و علم و دانش و اعتبارش فراهم كند. اگر هر آنچه را كه دارى فقط به خودت اختصاص دهى درحقيقت محتكرى.[57] ما نبايد فراموش كنيم كه خداوند حوائج و نیازهای بسيارى از بندگانش را به وسيله ما انجام مى دهد و تصوّر نكنيم كه هر چه داريم مخصوص خود ماست، بلكه گاه ما تنها واسطه هستيم. خوشا به حال بندگانى كه واسطه بين خداوند و نيازمندان هستند.[58]
ارزش سخاوت در آیات قرآن
در آيات قرآن مجيد گرچه واژه «جود» و «سخاوت» به كار نرفته است امّا تعبيرات ديگرى ديده مى شود كه منطبق بر اين دو مفهوم است و قرآن نيز براى آن ارج فراوانى بيان كرده است.
آیه ۹ سوره حشر: در این آیه سخن از گروهى از سخاوتمندان انصار مدينه است، كه با آغوش باز از مهاجرانى كه خانه و كسب و كارى نداشتند، استقبال كردند و آنها را بر خودشان مقدم داشتند: «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ؛ كسانى را كه به سوی شان هجرت كنند دوست مى دارند و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند و آنها را بر خود مقدّم مى دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند».
در تاريخ بشريت چنين استقبالى سابقه نداشته است كه گروهى غريب در شهرى وارد شوند و مؤمنان آن شهر چنان استقبالى از آنان كنند كه حتى آنها را بر خويش مقدم شمرند و حاضر باشند تمام زندگى خود را با آنان تقسيم نمايند. حتى در بعضى از روايات وارد شده است كه عدد مهاجران نسبت به داوطلبان پذيرايى از آنها كم بود. به همين دليل گاه در ميان دو و يا چند نفر بر سر افتخار ميزبانى مهاجران، اختلاف پيدا مى شد، که براى حل آن به قرعه متوسل شدند.[59] خداوند اين محبّت و بلند نظرى و ايثار و سخاوت را كه از ويژگی هاى انصار بود مى ستايد.[60]
آیات ۸ و ۹ سوره انسان: در این آیات سخن از بزرگوارانى است كه غذاى خود را در حالى كه شديدا به آن نياز داشتند، به مسكين و يتيم و اسير دادند؛ بدون اينكه هيچ انتظار پاداش و تشكرى داشته باشند: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً؛ و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند * [و مى گويند] ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم».
روايات فراوانى از منابع شیعه و اهل سنّت حكايت از اين دارد كه این آیات در فضيلت اهل بيت عليهم السّلام نازل شده است.[61] دقت در آيات سوره «دهر» نشان مى دهد كه خداوند چگونه از اين سخاوتمندان ايثارگر مدح و ستايش كرده و عمل آنها را ستوده و بالاترين پاداش را براى آنها قرار داده است. در يك جا از آنها به عنوان «ابرار» یعنی نیکان و در جاى ديگر از آنها به عنوان «عباد اللّه» یعنی بندگان خاص خدا ياد كرده است.[62]
آیه ۲۶۱ سوره بقره: در این آیه با تعابیری که در آیات انفاق بی نظیر است، تشويق بی مثالی نسبت به انفاق كنندگان سخاوتمند ديده مى شود: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛ كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه يك صد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد [و شايستگى داشته باشد] دو يا چند برابر مى كند و خدا [از نظر قدرت و رحمت] وسيع و [به همه چيز] داناست».
اگر آيه را بر خلاف ظاهر آن تفسير نكنيم و حذف و تقدير نيز قايل نشويم این آيه دلالت بر اين دارد كه رشد و نمو بى نظير در روح و جان انفاق كنندگان نيكوكار صورت مى گيرد. اموال آنها بر اثر انفاق چندين برابر شده و خودشان نيز در پرتو سخاوت، مدارج كمال را به سرعت مى پيمايند و حتى گام هاى كوچك در اين راه آثار عظيم دارد. به اين ترتيب انفاق علاوه بر اينكه مايه رشد بشرى است مايه رشد و تكامل اخلاقى و معنوى خود انسان نيز هست.[63]
آیه ۲۷۴ سوره بقره: در این آیه ضمن اشاره به نكته مهمى درباره انفاق آمده است: «الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ آنها كه اموال خود را شب و روز و پنهان و آشكار انفاق مىكنند مزدشان نزد پروردگارشان است. نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند».
بنابراين «سخاوت» و «انفاق» در راه خدا به هر شكل و صورتى كه باشد، محبوب و پسنديده است. از سوى ديگر «انفاق» ترس از عذاب الهى را برطرف ساخته و حزن و اندوه را مى زدايد. افراد انفاق گر و بخشنده خوف و وحشتى از آينده ندارند، زيرا خداوند زندگى آنها را تضمين كرده است و به خاطر از دست دادن بخشى از اموال شان اندوهگين نمى شوند. آنها مى دانند آنچه از فضل پروردگار به آنها داده مى شود.[64]
آیه ۹۲ سوره آل عمران: در این آیه باز با تعبير تازه اى در زمينه انفاق گفته می شود که: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ؛ هرگز به [حقيقت] نيكوكارى نمى رسيد، مگر اينكه از آنچه دوست مى داريد [در راه خدا] انفاق كنيد. و آنچه انفاق مى كنيد خداوند از آن آگاه است».
در ادبيات عرب «برّ» به معناى نيكوكارى و عمل خیر است[65] و اين نشانه شخصيت و روحانيت انسان است. جالب اينكه «برّ» در آيه به طور مطلق ذكر شده و نشان مى دهد تا سخاوت و انفاق در میان نباشد انسان هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى رسد.[66]
آیه ۳ سوره بقره: در این آیه، «انفاق» ضمن اينكه يكى از اركان مهم «تقوا» ذكر شده - تقوايى كه سرچشمه هدايت الهى و محتواى قرآنى است -[67] گفته می شود: «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ؛ [پرهيزكاران] كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان مى آورند و نماز را برپا مى دارند و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند».
با توجه به اينكه «يُنْفِقُونَ» در این آیه به صورت فعل مضارع ذكر شده، مفهومش اين است كه آنها انفاق مواهب الهى را به طور مستمر انجام مى دهند و اين نشانه سخاوتمندى آنهاست كه در نهادشان ريشه دوانده و به صورت يك صفت برجسته درآمده است. همچنین تعبير «مِمَّا رَزَقْناهُمْ» اشاره به نكته لطيفى مى كند و آن اينكه آنها مى دانند كه همه اموال مواهب الهى است، بنابراين دليلى ندارد كه از انفاق بخشى از آن در راه بندگان نيازمند خدا «بُخل» بورزند.[68]
آیه ۲۹ سوره اسراء: در این آیه ضمن دستور دادن به رعايت اعتدال در بذل و بخشش و دورى از افراط و تفريط و ارائه تصویری از ویژگی سخاوت كه حد وسط میان «بُخل» و «اسراف» است، گفته می شود: «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً؛ هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن [و ترك انفاق و بخشش منما] و بيش از حدّ [نيز] دست خود را مگشاى تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى».
اين آيه، تعريف روشنى براى سخاوت است و در آن از «بُخل» تعبير به «زنجير شدن بر گردن» شده است و از اسراف به گشودن کامل دست آنچنان كه كارى از آن ساخته نباشد. هر دوی اینها مورد سرزنش قرار گرفته و با وصف «از كار باز ماندن» از آنها یاد شده است.[69]
از مجموع آيات مختلفى كه به نحوى به مسأله سخاوت و انفاق و بذل و بخشش ارتباط دارد به خوبى عظمت و اهمّيّت و ارزش والاى اين صفت برجسته انسانى ظاهر مى شود. فضیلتی که نه تنها باعث نظم و سعادت جوامع انسانى و مبارزه با فقر و محروميت - به عنوان سرچشمه انواع نابسامانى ها و گناهان - مى شود، بلكه در تكامل معنوى و روحى انسان نيز نقش بسيار مهمى دارد.[70]
سخاوت در منابع حديثی
در روايات اسلامى تعبيرات بسيار والايى درباره «جود» و «سخا» ديده مى شود كه در نوع خود كم نظير است. برای نمونه چند عنوان از آنها را از نظر می گذرانیم:
۱. پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله در روایتی فرمودند: «إِنَّ السَّخَاءَ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ، لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّيَةٌ فِي الدُّنْيَا، فَمَنْ كَانَ سَخِيّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا، فَسَاقَهُ ذَلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ؛[71] سخاوت و بخشش درختى بهشتى است كه شاخه هاى آن به سمت دنيا آويزان شده و سخاوتمندان هر كدام به شاخه اى از درخت سخاوت تمسّك نموده تا آنها را به سوى بهشت رهنمون شود». روايت مذكور عاقبت سخاوتمندان را عاقبتى خير و خوش پيش بينى نموده است.[72]
۲. امام كاظم عليه السّلام فرمودند: «مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيّاً وَ لَا وَصِيّاً إِلَّا سَخِيّاً وَ مَا كَانَ أَحَدٌ مِنَ الصَّالِحِينَ إِلَّا سَخِيّا؛[73] خداوند متعال هيچ پيامبر و جانشين پيامبرى را به سوى مردم نفرستاد، مگر اينكه با سخاوت بود و همه انسان هاى صالح و شايسته سخاوتمند بوده اند». طبق اين روايت، همه صالحان بدون استثنا در هر مكانى كه باشند و در هر عصر و زمانى زندگى كنند، سخاوت یکی از فضايل اخلاقى آن هاست.[74]
۳. امام صادق عليه السّلام نیز در روایتی که مضمونی قریب به مضمون روایت پیش دارد مى فرمايند: «السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِيمَانِ وَ لَا يَكُونُ مؤمناً [مُؤمِنٌ] إِلَّا سَخِيّاً وَ لَا يَكُونُ سَخِيّاً إِلَّا ذُو يَقِينٍ وَ هِمَّةٍ عَالِيَةٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْيَقِينِ مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَيْهِ مَا بَذَل؛[75] سخاوت از اخلاق انبيا است و ستون ايمان است و هيچ فرد با ايمانى وجود ندارد، مگر اينكه با سخاوت است و هيچ سخاوتمندى وجود ندارد، مگر اينكه داراى يقين و همّت عاليه است. زيرا سخاوت، شعاع نور يقين است و آن كس كه بداند چه چيزى را قصد كرده، آنچه را كه بذل نموده، در نظر او كم اهمّيّت است». از اين حديث استفاده مى شود كه اين صفت والا بعد از ذات پاك الهى كه مبدأ سخاوت است در وجود انبيا، نشانه ايمان و يقين آنهاست.
۴. در حديث دیگرى از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله آمده است: «السَّخاءُ خُلْقُ اللّهِ الاعْظَمُ؛[76] سخاوت اخلاق بزرگ الهى است». در واقع تمام سخاوت ها در وجود مقدس پروردگار متجلّى است. زيرا هر چه داريم از اوست. نعمت هاى گوناگون، زمين و آسمان، حيات وجود ما همه از اوست و هرجا سخاوتى است از سخاوت او سرچشمه گرفته است. زيرا اگر او مواهبى به ما نمى بخشيد، ما توان بخشش را نداشتيم. حتّى صفت جود و بخشش نيز از مواهب اوست.
۵. در حديثى از اميرمؤمنان عليه السّلام آمده است: «تَحَلَّ بِالسَّخَاءِ وَ الْوَرَعِ فَهُمَا حِلْيَةُ الْإِيمَانِ وَ أَشْرَفُ خِلَالِكَ؛[77] به سخاوت و ورع خود را بياراى، كه اين دو آرايش ايمان و برترين صفات توست». اين تعبير نشان مى دهد كه اين صفت را از برترين صفات مؤمن به حساب آورده است.
۶. در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار آمده است: «السَّخَاءُ ثَمَرَةُ الْعَقْلِ وَ الْقَنَاعَةُ بُرْهَانُ النُّبْلِ؛[78] سخاوت ميوه درخت عقل و خرد و قناعت دليل بر نجابت است». آنها كه در بخشش به ديگران «بُخل» مى ورزند، اموال زيادى را فراهم كرده و مى گذارند و مى روند. در حقيقت اين گونه افراد عاقل نيستند. زيرا زحمت بر دوش آنها بوده، بدون آنكه از اموال شان بهره مادى يا معنوى ببرند! كدام عاقلى چنين كارى مى كند؟
۷. در تعبير ديگرى از آن حضرت عليه السّلام در مورد اهمّيّت «سخاوت» به نكته لطيف ديگرى اشاره شده است: «غَطُّوا مَعَايِبَكُمْ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ سَتْرُ الْعُيُوبِ؛[79] عيوب خويش را با سخاوت بپوشانيد، زيرا سخاوت پوشاننده عيب ها است». صدق اين كلام مولى با تجربه به خوبى ثابت مى شود. اشخاصى را مى بينيم كه عيوب گوناگونى دارند ولى چون سخاوتمندند، همه مردم به ديده احترام به آنها مى نگرند.
۸. باز در تعبيرى ديگر از همان امام همام عليه السّلام آمده است: «السَّخَاءُ يُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ يَجْلِبُ مَحَبَّةَ الْقُلُوبِ؛[80] سخاوت گناهان را پاك مى كند و دل ها را به سوى سخاوت كننده فرا مى خواند». اين تعبير نشان مى دهد كه «سخاوت» كفّاره بسيارى از گناهان است!
۹. مولى الموحّدين على عليه السّلام درباره تأثير عميق محبّت در جلب قلب ها و نقش سخاوت در این میان مى فرمايند: «مَا اسْتُجْلِبَتِ الْمَحَبَّةُ بِمِثْلِ السَّخَاءِ وَ الرِّفْقِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ؛[81] هيچ چيزى مانند سخاوت و مدارا كردن و حسن خلق جلب محبت نمى كند».
۱۰. رسول خدا صلّى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايند: «إِنَّ السَّخِيَّ قَرِيبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ النَّاسِ قَرِيبٌ مِنَ الْجَنَّةِ؛[82] همانا سخاوتمند نزديك به خدا، نزديك به مردم و نزديك به بهشت است».
۱۱. در حديث ديگرى از امام صادق عليه السّلام آمده است: «شَابٌّ سَخِيٌّ مُرَهَّقٌ فِي الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ شَيْخٍ عَابِدٍ بَخِيلٍ؛[83] جوان سخاوتمند آلوده به گناه، نزد خدا محبوب تر از پيرمرد عابد بخيل است». به يقين اين «سخاوت» سبب امدادهاى الهى مى شود و سرانجام آن جوان آلوده را نجات مى دهد. ولى آن پير عابد بخيل به خاطر بُخلش در گناه فرو خواهد رفت.
۱۲. از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله این حدیث روایت شده است که: «تَجَافَوْا عَنْ ذَنْبِ السَّخِيِّ فَإِنَّ اللَّهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّمَا عَثَرَ؛[84] از گناه و لغزش سخاوتمند صرف نظر كنيد، زيرا هر زمان بلغزد، خداوند دست او را مى گيرد [و نجاتش مى دهد]».
از مجموع احاديث بالا ارزش و اهمّيّت فوق العاده «سخاوت» در كلام پيشوايان اسلام مشخّص مى شود و به دست می آید كه كمتر فضيلتى با آن برابرى مى كند.[85]
عدالت برتر است يا جود و بخشش؟
از امام علی علیه السّلام سؤال شد كه كدام يك از اين دو برترند: «عدالت» يا جود وبخشش؟
امام عليه السّلام جواب بسيار جامع و حساب شده اى داد: فرمود: «الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛[86] عدل هرچيزى را در جاى خود قرار مى دهد. ولى جود و بخشش آن را از مسيرش فراتر مى برد. [اضافه بر اين] عدالت قانونى است همگانى، ولى جود و بخشش جنبه خصوصى دارد. بنابراين عدل شريف تر و برتر است».
در واقع امام عليه السّلام به دو نكته اساسى اشاره فرموده است: نخست اينكه نتيجه عدالت اين است كه هر كسى در جامعه به حق خويش برسد و هرچيز در جاى خود باشد. روشن است كه در اين صورت تمام افراد اجتماع به تلاش و كوشش بر مى خيزند، تا بتوانند حق عادلانه خود را بگيرند. در نتيجه جامعه در سايه عدالت، شكوفا و فعال و مترقى مى شود. امّا جود و بخشش چنين نيست. زيرا چيزى اضافه بر استحقاق افراد است كه البته در جاى خود بسيار خوب و شايسته است. ولى اى بسا همين صفت خوب و شايسته سبب شود كه عده اى به تنبلى روى آورند و تلاش و كوشش را كم كنند و به انتظار جود و بخشش سخاوتمندان بنشينند.
سپس امام عليه السّلام به نكته مهم ديگرى اشاره مى كند و مى فرمايد عدالت امرى است فراگير كه تمام جامعه انسانى مى توانند از آن بهره مند گردند و در سايه آن به زندگى آبرومندى ادامه دهند. در حالى كه جود و بخشش فراگير نيست و هميشه موضعى و محدود است و روشن است چيزى كه آثار مثبت آن همه افراد جامعه را فرامى گيرد، از چيزى كه جنبه محدود دارد بهتر و اشرف و افضل است.
جود و ايثار را نمى توان مبناى ا صلّى زندگى عمومى قرار داد و بر اساس آنها مقررات و قانون، وضع و آن را اجرا كرد. اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد، ديگر جود و احسان و ايثار نام ندارد. به اصطلاح از وجودش عدمش لازم مى آيد. جود و ايثار وقتى جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمى و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمى صرفاً به خاطر كرم و بزرگوارى و گذشت و نوع دوستى و بلكه حيات دوستى جود كند.
بنابراين، عدل از جود افضل است. به علاوه همين جودها و احسان ها و ايثارهايى كه در مواقعى خوب و مفيد است و ازن ظر جودكننده فضيلتى بسيار عالى است، از نظر گيرنده فضيلت نيست. حساب او را هم بايد كرد. حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت موازنه اجتماعى نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقى موجب بدبختى عمومى و خرابى اجتماع مى گردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده، نذورات زياد و حساب نكرده در هرجا كه وارد شده مانند سيل، جامعه را خراب كرده، روحيه ها را تنبل و كلّاش و فاسد الاخلاق بار آورده و لطمه ها و خساراتى وارد آورده است.[87]
قرآن مجيد در آيه 90 سوره نحل اشاره پرمعنايى به اين موضوع دارد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ؛ خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى دهد و از فحشا و منكر و ستم نهى مى كند. خداوند به شما اندرز مى دهد شايد متذكّر شويد».
قرآن نخست به اصل عدالت به عنوان يك اصل فراگير اشاره مى كند و مسأله احسان را در درجه بعد قرار مى دهد و از تعبير به «إيتاءِ ذِي الْقُرْبى» فراگير نبودن آن روشن مى شود. البته نمى توان انكار كرد كه در بعضى از مواقع مشكلاتى در جامعه پيدا مى شود كه اصل عدالت با تمام اهميتى كه در اداره جامعه بشرى بلكه در نظم تمام جهان آفرينش دارد، به تنهايى كارساز نيست، بلكه نياز به احسان و ايثار و جود دارد. مانند موارد بحرانى كه بيت المال جوابگوى نيازهاى مستمندان و دردمندان و آسيب ديدگان نيست و بايد افراد متمكن دست سخاوت را از آستين فتوت بيرون آورند و مشكلات را حل كنند.
البته جود و بخشش و احسان و انفاق به طور اصولى از واجبات نيست، بلكه از مسائل مهم اخلاقى محسوب مى شود. ولى ممكن است جامعه در شرايطى قرار گيرد كه جان عده اى با خطر جدى مواجه شود. در اين زمان آن جود و احسان اخلاقى تبديل به يك واجب شرعى و انسانى مى شود و حتى حكومت اسلامى مى تواند مردم را به انجام آن مجبور سازد.[88]
گونه های متفاوت سخاوت
سخاوت منحصر در كمك به فقرا و نيازمندان نيست. اين كارِ با ارزش فقط يك نوع سخاوت است. ثروتمندى كه از پول راكد خود در جهت سرمايه گذارى و ايجاد اشتغال سالم براى جوانان بيكار بهره مى جويد، به نوعى اهل جود و سخاست. عالمى كه از پاسخ به سؤالات مردم دريغ نمى ورزد و با صبر و حوصله شبهات و مشكلات دينى مردم را حل مى كند، متّصف به صفت سخاوت شده است. شخص با نفوذى كه از نفوذ اجتماعى اش در رفع مشكلات و گرفتاری هاى مردم استفاده مى كند، سخاوت به خرج داده است. خلاصه هر كس كه در حدّ توان به رفع مشكلات ديگران كمك كند، انسان سخاوتمندى است.[89]
سخاوت واقعى
امام علی عليه السّلام در گفتاری حكيمانه به نكته ای دقيق و آموزنده اى اشاره می کند و می فرماید: «السَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ؛[90] سخاوت آن است كه ابتدايى [و بدون درخواست] باشد امّا آنچه در برابر تقاضا داده مى شود، يا از روى حياست و يا براى فرار از مذمّت».
سخاوت را اين گونه تفسير كرده اند: «حالت و فضيلتى درونى است كه انسان را به بذل مال به مستحقان و نيازمندان بدون عوض وا مى دارد».
بر اين اساس اگر كسى درخواستى كند و از آبروى خود به وسيله درخواست مايه بگذارد، آنچه شخص سخاوتمند مى بخشد، در واقع عوض آبروى اوست و به راحتى نمى توان نام آن را سخاوت گذاشت. همچنين بخشش كه پس از درخواست صورت مى گيرد، ممكن است بدين سبب باشد كه اگر بخشش نكند درخواست كننده و يا مردمى كه از آن آگاهى مى يابند، شخص ممانعت کننده از بخشش را نكوهش و مذمت كنند. بنابراين بخشش در برابر نجات از مذمت مردم واقع شده است و بدون عوض نيست و به تعبير عموم مردم براى رودربايستى است. بنابراين سخاوت خالص و حقيقى آن است كه انسان پس از آگاهى بر نيازمندى افراد آبرومند، در حل مشكل آنها به صورت پنهانى بكوشد و نيازى به سؤال نباشد.
قرآن مجيد در آیه ۲۷۳ سوره بقره هنگامى كه سخن از اهميت انفاق و آثار و بركات آن به ميان مى آید، بر انفاق به كسانى تأكيد مى كند كه روى سؤال ندارند و به دليل عفت و مناعت طبع، مردم آنها را در زمره اغنيا مى دانند: «يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً؛ از شدّت خويشتندارى، افراد ناآگاه آنها را بى نياز مى پندارند. امّا آنها را از چهره های شان مى شناسى و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند».
بى شك، سخاوت هر قدر بيشتر و در مورد مناسبت تر و بدون هيچ گونه عوض مادى و معنوى و كاملا به صورت ابتدايى باشد، پرارزش تر است.[91]
آثار و پيامدهاى سخاوت
آثار مثبت «سخاوت» در زندگى فردى و اجتماعى انسان كه با تجربه ثابت شده و يا در احاديث اسلامى به آن اشاره گرديده است، بسيار زياد است؛ از جمله:
۱. از روايات متعددى استفاده مى شود و تجربيات روزانه نيز آن را تأييد مى كند كه «سخاوت» محبّت دوست و دشمن را جلب مى كند و بر عدد دوستان مى افزايد و از دشمنان مى كاهد.
۲. همان طور که در یکی از احادیث بخش گذشته نیز بیان شد، «سخاوت» پوششى براى عيوب انسان هاست و به اين ترتيب، آبروى انسان را حفظ مى كند.
۳. «سخاوت» در عين اينكه ثمره درخت عقل است، بر عقل و خرد انسان نیز مى افزايد. عقل آدمی حکم می کند که دليلى ندارد كه انسان با زحمت زياد اموال فراوانى تهيّه كند و آن را براى بازماندگان بگذارد و خودش به وسيله آن، جلب ثواب و كسب آبرو نكند. از سوى ديگر انسان بهره مند از فضیلت «سخاوت» می تواند گروهى از انديشمندان را گرد خود جمع کند و آنها مى توانند بر فكر و عقل و دانش او بيافزايند.
۴. «سخاوت» فاصله طبقاتى جامعه را كم مى كند و از اين طريق ناهنجاری هاى ناشى از فاصله طبقاتى را از بين مى برد و يا كاهش مى دهد. آتش كينه هاى محرومان را خاموش مى كند و حسّ انتقام جويى را در آنان تضعيف مى نمايد و از اين طريق پيوندهاى اجتماعى را محكم مى سازد.
۵. «سخاوت» مدافعان انسان را زياد مى كند و آبروى او را محفوظ مى دارد و دشمنان و بدخواهان را عقب مى راند. اميرمؤمنان عليه السّلام در اين باره مى فرمايند: «الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ؛[92] جود و بخشش آبروى انسان را حفظ مى كند».
۶. جود و «سخاوت» آثار معنوى فوق العاده اى نيز دارد به همين دليل از صفات انبيا شمرده شده و همان گونه كه در روايات گذشته خوانديم حتى اگر اين فضيلت در افراد بى ايمان باشد، به حال آنها مفيد و سودمند است.
در حديثى آمده است كه خداوند متعال به حضرت موسى عليه السّلام وحى نمود: «لَا تَقْتُلِ السَّامِرِيَّ فَإِنَّهُ سَخِيٌّ؛[93] سامرى را به قتل مرسان، زيرا او مرد سخاوتمندى است». درست است كه سامرى منشأ فساد عظيمى در بنى اسرائيل شد و آيين بت پرستى را در ميان آنها پايه نهاد و در انتها نيز زندگى را با خفّت و ذلّت و حقارت گذراند، ولى با اين همه به حضرت موسى عليه السّلام وحى رسيد كه خون او را به خاطر سخاوتش نريزد. از رسول خدا عليه السّلام نقل شده است كه به فرزند حاتم طائى به نام «عُدَىْ» فرمود: «إِنَّ اللَّهَ دَفَعَ عَنْ أَبِيكَ الْعَذَابَ الشَّدِيدَ لِسَخَاءِ نَفْسِهِ؛[94] خداوند عذاب شديد را از پدرت به خاطر سخاوتش برداشت».[95]
محدوده سخاوت
«سخاوت» مانند تمام صفات و كارهاى نيك مقدار و اندازه اى دارد، كه اگر در مسير افراط قرار گيرد، نتيجه منفى خواهد داشت. همچنين «سخاوت» نبايد لطمه به آبرو و حيثيت و زندگى كسانى كه به انسان وابسته اند بزند. «سخاوت» بايد در اموال حلال باشد، نه اموالى كه از راه هاى حرام و يا ظلم و ستم به دست آمده باشند. هم چنين «سخاوت» نبايد در اموال مربوط به بيت المال باشد، زيرا اموال بيت المال، حساب و كتاب مخصوص به خود دارد كه بايد به دقت رعايت گردد.[96]
راه هاى كسب صفت سخاوت
بى شك ايمان به آخرت نقش مهمّى در پرورش فضيلت هاى اخلاقى دارد. ايمان به آخرت روح سخاوت را پرورش مى دهد. چون شخص سخىّ ايمان دارد كه آنچه در نزد او بماند، فانى شدنى است و فقط آنچه در نزد پروردگار ذخيره گردد، باقى و جاودان خواهد بود. آن چنان که در آیه ۹۶ سوره نحل می خوانیم: «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست فانى مى شود امّا آنچه نزد خداست باقى است». اين اعتقاد سبب مى شود كه انسان با سخاوت و بذل و بخشش به نيازمندان، بر حساب پس اندازش در نزد پروردگار بيافزايد. ساير فضيلت هاى اخلاقى نيز چنين است.[97]
علاوه بر آن اين فضيلت اخلاقى مانند ساير فضايل با تعليم و تربيت و انديشه و تفكّر و تمرين و ممارست حاصل مى شود.
همچنين دقت در آثار و بركات و پيامدهاى مهمى كه براى «سخاوت» پیش از این بیان شد، مشوّق مؤثرى برای پرورش فضیلت سخاوت خواهد بود.
مطالعه تاريخ زندگى سخاوتمندان و بخيلان و مقايسه آن دو با يكديگر و توجه به احترام و آبرو و شخصيتى كه گروه اول داشتند و ذلّت و بدنامى كه دامن گير گروه دوّم بوده است، نيز در ايجاد اين «سخاوت اخلاقى» بسيار مؤثر است.
اينها جنبه هاى تعليماتى اين مسئله است. امّا از نظر عملى، هر قدر تمرين و ممارست بيشترى در اين زمينه شود توفيق زيادترى در به دست آوردن اين فضيلت اخلاقى حاصل مى گردد.
در ضمن، تربيت پدر و مادر و معلّم و استاد در اين زمينه بسيار مؤثر است. اگر آنها كودكان را از آغاز عمر به «سخاوت» عادت دهند، اين فضیلت اخلاقی به آسانى در وجود آنها ريشه مى دواند و وقتی بزرگ و بالغ شدند، جزئی از زندگى شان خواهد شد.
اين بحث را با چند حديث پايان مى دهيم:
پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله مى فرمايند: «الْجَنَّةُ دَارُ الْأَسْخِيَاءِ؛[98] بهشت خانه سخاوتمندان است». امام صادق عليه السّلام نیز مى فرمايند كه خداوند فرمود: «إنّى جَوادٌ کَريمٌ لايُجَاوِرُنى لَئيمٌ؛[99] من بخشنده ای با سخاوتم، افراد پست و بخيل نمى توانند در جوار من [در بهشت] جاى بگيرند». در حديث ديگرى از پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله آمده است: «طَعَامُ الْجَوَادِ دَوَاءٌ وَ طَعَامُ الْبَخِيلِ دَاءٌ؛[100] طعام سخاوتمند دواست و طعام بخيل، درد و بيمارى است».[101]
جمع بندی و نتیجه گیری
بررسی مجموعه آموزه های قرآنی و روایی درباره بُخل و سخاوت نشان می دهد که این دو صفت صرفاً رفتارهایی اقتصادی یا فردی نیستند، بلکه با عمیق ترین مبانی اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی انسان ارتباط دارند. بُخل از منظر اخلاق اسلامی، پیش از آنکه در رفتار مالی آشکار شود، ریشه در نوع نگاه انسان به خداوند، دنیا و نعمت های الهی دارد. کسی که قدرت و وعده الهی را باور دارد، مال و امکانات خود را ملک مطلق خویش نمی بیند و از بخشش در راه خدا هراسی ندارد. در مقابل، سوءظن به وعده الهی، ترس از آینده، آرزوهای طولانی و دلبستگی افراطی به مال می تواند زمینه بُخل را فراهم کند.
بُخل نیز تنها به خودداری از کمک به نیازمندان محدود نمی شود. درجات آن از امتناع از بخشش مال تا ناراحتی از بهره مندی دیگران، بُخل در علم و دانش، بُخل در امور کوچک و حتی خودداری از پرداخت واجبات مالی گسترش می یابد. پیامدهای آن نیز گسترده است: از دست دادن دوستان، بدنامی، اضطراب، محرومیت از آسایش، سوءظن، حسد، قساوت قلب و در سطح اجتماعی، رکود سرمایه و تشدید فقر و محرومیت. درمان بُخل نیازمند مبارزه با ریشه های آن و تمرین عملی بخشش است.
در نقطه مقابل، سخاوت یکی از برجسته ترین فضایل اخلاقی در اسلام معرفی شده است. قرآن کریم با ستایش ایثار، انفاق و احسان، سخاوتمندان را به رشد معنوی، پاداش الهی و آرامش وعده می دهد و روایات نیز سخاوت را از اخلاق پیامبران، نشانه ایمان و عامل جلب محبت می دانند. سخاوت نیز منحصر به مال نیست و علم، وقت، توان، اعتبار، نفوذ و سایر امکانات انسان را دربرمی گیرد. بالاترین مرتبه آن، بخشش آگاهانه و بدون درخواست و منت است.
با این همه، سخاوت نباید به اسراف یا تضییع حقوق دیگران تبدیل شود. از دیدگاه امام علی علیه السّلام ، عدالت به دلیل فراگیری و قرار دادن امور در جای خود، بر جود و سخاوت برتری دارد. بنابراین، جامعه مطلوب اسلامی بر پایه عدالت استوار است و احسان و سخاوت آن را تکمیل می کنند. در نهایت، می توان گفت انسان رشد یافته اخلاقی کسی است که نعمت های الهی را امانتی برای خدمت بداند، از بُخل بپرهیزد، در بخشش اعتدال را رعایت کند و با پیوند دادن ایمان، عدالت، سخاوت و مسئولیت اجتماعی، زمینه رشد فرد و سعادت جامعه را فراهم سازد.
منابع:
1. اخلاق در قرآن
2. سوگندهاى پر بار قرآن
3. دائرة المعارف فقه مقارن
4. چهل حدیث اخلاقی
5. حسن خلق
6. طرحی نو در مسائل اخلاقی
7. پيام امام امير المومنين (ع)
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.