پاسخ اجمالی:
علماى اخلاق تكبّر را به سه بخش تقسيم كرده اند: 1. تكبّر در برابر خدا؛ 2. تكبّر در برابر پيامبران؛ 3. تكبّر در مقابل خلق خدا. منظور از تكبّر در برابر خداوند كه بدترين نوع تكبّر است و از نهايت جهل و نادانى سرچشمه مى گيرد، اين است كه انسان ضعيف، ادّعاى الوهيّت كند! قسم دوّم تكبّر، تكبّر در برابر انبيا و پيامبران است كه در ميان امّت هاى پيشين بسيار ديده شده است؛ گروهى از مستكبران در اين امّت ها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مى زدند. قسم سوم، تكبّر در برابر بندگان خداست؛ به گونه اى كه شخص خود را بزرگ بشمارد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار بداند.
پاسخ تفصیلی:
علماى اخلاق تكبّر را به سه بخش تقسيم كرده اند: 1. تكبّر در برابر خدا؛ 2. تكبّر در برابر پيامبران؛ 3. تكبّر در مقابل خلق خدا.
منظور از تكبّر در برابر خداوند كه بدترين نوع تكبّر است و از نهايت جهل و نادانى سرچشمه مى گيرد، اين است كه انسان ضعيف، ادّعاى الوهيّت كند؛ نه تنها خود را بنده خدا نداند، بلكه سعى كند مردم را به بندگى خود دعوت نمايد. يا همچون فرعون «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى؛[1] من پروردگار برتر شما هستم» بگويد و يا از «ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري؛[2] من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم» دم بزند.
بسيار بعيد به نظر مى رسد كه افرادى همچون «فرعون» كه سال ها بر كشور پهناور مصر حكومت مى كرد آنقدر كم عقل و بى هوش باشد كه خود را واقعا «ربّ اعلى» و تنها معبود بزرگ در جهان هستى بداند. بلكه بيشتر به نظر مى رسد كه او و افرادى امثال او براى تحميق توده هاى ساده لوح اين گونه ادّعاها را مى كردند تا پايه هاى حكومت خود را از طريق ادّعاى الوهيّت محكم سازند.
شكل ديگرى از تكبّر در برابر خدا، تكبّر ابليس و پيروان اوست كه از اطاعت خداوند سر باز زدند و تشخيص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند: چرا ابليس كه از آتش آفريده شده است در برابر يك موجود خاكى سجده كند؟![3] آرى گاه حجاب ضخيم كبر و غرور چنان جلوی چشم عقل و هوش انسان را مى گيرد كه موجود ضعيفى، خود را آگاه تر از حكيم على الاطلاق مى پندارد.
قسم دوّم تكبّر، تكبّر در برابر انبيا و پيامبران است كه در ميان امّت هاى پيشين بسيار ديده شده است؛ گروهى از مستكبران در اين امّت ها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مى زدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مى گفتند: «فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛[4] آنها گفتند: آيا ما به دو انسان همانند خودمان ايمان بياوريم در حالى كه قوم آنها بردگان ما هستند» و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مى گفتند: «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ؛[5] و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد، مسلّما زيانكاريد» و گاه به بهانه جويى هاى كودكانه مى پرداختند و از سر لجاجت مى گفتند: «وَ قالَ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا؛[6] و كسانى كه اميدى به ديدار ما ندارند [و رستاخيز را انكار مى كنند] گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى بينيم». قرآن در ادامه اين آيه مى گويد: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً؛ آنها درباره خود تكبّر ورزيدند و طغيان بزرگى كردند».
قسم سوم، تكبّر در برابر بندگان خداست؛ به گونه اى كه شخص خود را بزرگ بشمارد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار بداند؛ زير بار هيچ كس نرود، خود را از همه برتر ببيند و حقّ هيچ صاحب حقّى را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد كه ديگران براى او عظمت قائل شوند. اين نوع از كبر نمونه هاى فراوانى دارد كه نياز به شرح آن نيست و گاه به حدّ اعلا مى رسد و به تكبّر در برابر پيامبران و خداوند منتهى مى گردد. آتش كبر و غرور، نخست از تكبّر در برابر بندگان خدا سر مى زند، سپس به استكبار در برابر انبياء و رسولان پروردگار مى رسد و سرانجام به تكبّر در برابر ذات پاك خداوندگار مى انجامد.[7]
منبع: اخلاق در قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.