پاسخ اجمالی:
نكوهش «بُخل» به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مى خورد. آيات قرآن بيانگر عواقب دردناك بُخل و انحصارطلبى است و نشان می دهد كه این رذیله اخلاقی حتى در دنياى مادى نيز كارساز نيست. آيات قرآن نمونه هايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بُخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى كند و از «بُخل» به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مى برد. رذيله اى كه با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسان ها هرگز سازگار نيست. از ديد قرآن بخیل به مرور در صف منافقان قرار می گيرد. همچنين از ديد قرآن بخل از کفر نشأت می گيرد.
پاسخ تفصیلی:
نكوهش «بُخل» به طور گسترده در آيات و روايات اسلامى به چشم مى خورد. بازتاب گسترده آن را در بخشى از آيات قرآن مورد بررسى قرار مى دهيم.[1]
آیات ۷۶ تا ۷۷ سوره قصص: آيات نخست اين بحث به ماجراى عبرت انگيز يكى از ثروتمندان بزرگ بنى اسرائيل اشاره مى كند كه بر اثر «بُخل» و تكبّر و خودبزرگ بينى به سرنوشت بسيار دردناكى مبتلا شد: «إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ * وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ؛ قارون از قوم موسى بود امّا بر آنان ستم كرد. ما آن قدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود. [به خاطر آوريد] هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد * و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را بطلب و بهره ات را از دنيا فراموش مكن و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش كه خدا مفسدان را دوست ندارد».
قارون از خويشاوندان نزديك حضرت موسى عليه السّلام و از چهره هاى سرشناس و ثروتمند بنى اسرائيل و به ظاهر از نخستين مؤمنان به آن حضرت نيز بود كه آگاهى فراوانى از تورات داشت. امّا او مثل بسيارى از ثروتمندان خودخواه و از خدا بى خبر، علاقه فراوانى به نمايش دادن ثروت خويش در برابر ديدگان فقراى بنى اسرائيل داشت، كه هرگاه اموال و دارايى عظيم و عجيب خويش را به نمايش مى گذاشت، دل هاى دنياپرستان را به تپش درمى آورد تا جايى كه تنها آرزوى مهم آنها اين بود كه روزى مثل قارون، صاحب چنين ثروتى شوند.
ستم قارون بر قومش هم به خاطر «بُخل» شديدش بود كه راضى نبود كسى از ثروت او بهره اى ببرد و هم به خاطر نمايش ثروت و به رخ كشيدن آن. علاوه بر آن، او به خاطر مخالفت شديد با حضرت موسى عليه السّلام و همكارى با فرعونيان - هنگامى كه حضرت موسى عليه السّلام از او طلب زكات كرده بود - نیز مرتکب ظلمی مضاعف شد. اصولا ثروتمندان دنياپرست، علاقه دارند كه قدرتهاى اجتماعى بيشترى در اختيار بگيرند. اين علاقه گاهى به خاطر فزون طلبى است و گاهى به دليل ترسى است كه از قدرتهاى سياسى و اجتماعى ديگر دارند، كه مبادا ثروت آنها توسط آن قدرتها آسيب ببيند. به همين دليل هميشه با پيامبرآنكه مردم را زير چتر حكومت الهى قرار مى دادند، به مخالفت بر مى خاستند.
قارون از وضع خود بسيار اظهار شادمانى مى كرد و همواره به عيش و نوش مشغول بود و غم بينوايان و رنج محرومان را هرگز احساس نمى كرد. حتّى هنگامى كه عاقلان مؤمن قومش به او گفتند دست از شادی های مغروانه اش دست بردارد و به بندگان خدا نیکی کند، بر طغیان خود بیشتر افزود، تا آنجا كه به صراحت، توحيد افعالى خداوند را انكار و ادعا کرد که ثروتش، نتيجه لياقت و آگاهى و كاردانى خودش بوده است.
قرآن مجيد در آيات ديگر همين سوره به يكى ديگر از رذايل اخلاقى قارون مى پردازد و مى گويد که او در مقابل چشم قوم، خود یعنی در برابر ديدگان محرومان و بينوايان، به نمايش ثروت پرداخت و تمام توان خود را در اين نمايش جنون آميز غير انسانى به كار گرفت؛ یعنی به جاى اينكه به اندرز ناصحانه آگاهان قومش گوش دهد و مرهمى بر جراحت هاى قلب بينوايان بگذارد، نمك بر زخم قلب فقرا مى پاشيد و با نمايش ثروتش همه را در حيرت فرو مى برد.[2] اینجا بود که خداوند بيش از آن به او مهلت نداد و با ايجاد زلزله اى او را به همراه تمام ثروتش در كام زمين فرو برد، تا سرنوشت او درس عبرتى براى همه انسان ها در طول تاريخ گشت.[3]
ريشه ا صلّى بدبختى قارون، همان بُخل او بود. بُخلى كه سرچشمه انكار عملى اش به نبوت حضرت موسى عليه السّلام و توحيد پروردگار شد و به دنبال آن به فكر متهم ساختن پيامبر بزرگ خدا حضرت موسى عليه السّلام، به عمل منافى عفت با يك زن بدكار افتاد كه خداوند به زودى او را رسوا كرد. او مى پنداشت كه با داشتن اين مال و ثروت عظيم، هيچ كس را قدرت رساندن آسيب به او نيست. به همين دليل از هيچ گونه ظلم و ستمى بر قوم بنى اسرائيل دريغ نداشت، تا اينكه سرانجام به كيفر زشت كاری هاى خود رسيد.[4]
آیات ۱۷ تا ۲۰ سوره قلم: در این آیات به داستان عبرت انگيزی از گروه بخيلان و سرنوشت سياه آنها اشاره می شود: «إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحينَ * وَ لا يَسْتَثْنُونَ * فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ كَالصَّريمِ؛ ما آنها را آزموديم همان گونه كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم، هنگامى كه سوگند ياد كردند كه ميوه هاى باغ را صبحگاهان [دور از چشم مستمندان] بچينند * و هيچ از آن استثنا نكنند * امّا عذابى فراگير [شب هنگام] بر [تمام] باغ آنها فرود آمد در حالى كه همه در خواب بودند * و آن باغ سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى شد».
این گروه كه قرآن مجيد از آنها، به «أَصْحابَ الْجَنَّةِ» یعنی صاحبان باغ ياد كرده به نظر بعضى از مفسّران، گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در «يمن» در نزديكى «صنعا» زندگى مى كردند. آنها ده نفر بودند كه باغ بزرگى را از پدر به ارث برده بودند. پدرشان مرد نيكوكار و سخاوتمندى بود و هنگامى كه ميوه ها و ثمره هاى باغ نمايان مى گشت در باغ را بر روى مستمندان مى گشود تا آنها بهره كافى ببرند، كه اين امر مايه بركت و وسعت اموال پدر گشته بود. ولى فرزندان بخيل و ناخلف، به گمان اينكه بخش زيادى از اين درآمد به جيب فقرا و نيازمندان مى ريزد و دليلى هم ندارد كه اموال خودشان را اين گونه ببخشند، تصميم گرفتند اجازه ندهند حتى يك فقير هم وارد باغ آنها شود. به همين خاطر تصميم گرفتند كه يك روز صبح، بى سر و صدا به باغ بروند و پيش از آنكه فقرا بيدار شده و با خبر گردند تمام محصول را چيده و منتقل نمايند. خداوند نيز مجازات سخت و دردناكى براى آنها قرار داد؛ یعنی هنگام شب، در آن موقع كه همه آنها در خواب بودند، عذابى فراگير بر تمام باغ فرود آمد.
در ادامه اين آيات آمده است که اين گروه بخيلان به زودى از خواب غفلت بيدار شدند و به ملامت يكديگر پرداختند و اعتراف به گناه كردند و تصميم گرفتند در آينده اين كار را تكرار نكنند و از خداوند باغى بهتر از آن را خواستند.[5] به هر حال آيات بيانگر عواقب دردناك بُخل و انحصارطلبى است و نشان می دهد كه این رذیله اخلاقی حتى در دنياى مادى نيز كارساز نيست.[6]
آیات ۷۵ تا ۷۷ سوره توبه: در این آیات سخن از سرنوشت فرد بخيلى در عصر پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله است: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحينَ *فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بُخلوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ *فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ؛ بعضى از آنها با خدا پيمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعا صدقه خواهيم داد و از صالحان [و شاكران] خواهيم بود * امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشيد، بُخل ورزيدند و سرپيچى كردند و روى برتافتند * اين عمل [روح] نفاق را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل های شان برقرار ساخت. اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلّف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مى گفتند».
مطابق بسيارى از تفاسير[7] مردى از انصار به نام ثعلبة بن حاطب، مرد بسيار تهى دستى بود و هميشه آرزو داشت كه روزى ثروتمند شود. به همين خاطر با اصرار فراوان از پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله تقاضا كرد كه براى او دعا كند تا مال فراوانى به دست آورد. پيغمبر اكرم به او فرمود که داشتن مقدار كمی كه بتواند حقّش را ادا كند، بهتر از مقدار زياد است كه توانايى اداى حقّش را نداشته باشد. ولی او ادعا کرد که با خدا عهد مى بندد که اگر از مال دنیا بهره مند شود، به طور قطع صدقه خواهد داد.
پيامبر صلّى الله علیه و آله برای این مرد دعا كرد، تا صحنه آزمونى براى او و سايرين باشد. چيزى نگذشت كه به بركت دعاى پيامبر، ثروت زيادى كه انتظار آن را نداشت، به او رسيد و روز به روز فزونى يافت. صاحب دام هاى زيادى شد و كارش بسيار رونق گرفت. امّا هنگامى كه آيه زكات نازل شد، به او ابلاغ كردند كه بايد مقدار كمى از اين اموالش را به عنوان زكات در اختيار نيازمندان بگذارد. آن مرد، پيمان خود را با خدا و پيامبرش فراموش کرد و از پرداخت زكات خوددارى کرد.
نتيجه پيمان شكنى و بُخل آن شد كه روح نفاق به طور پايدار در دل او ريشه کرد و تا قيامت ادامه یافت؛ زيرا عهدى را كه با خدا بسته بود، شكست و دروغ گفت. آرى. مردى كه يك روز از عابدان بود و او را کبوتر مسجد مى ناميدند و پيشانى او مانند زانوى شتر پينه بسته بود، بر اثر «بُخل» و انحصارطلبى روياروى پيامبر صلّى الله عليه و آله قرار گرفت و حتّى به طور كنايه بر آيين اسلام و قانون زكات خرده گرفت و آن را شبيه جزيه اهل كتاب شمرد و به اين ترتيب در صف منافقان قرار گرفت و همه مسلمين نيز او را از جامعه اسلامى طرد كردند.[8]
آیه ۱۸۰ سوره آل عمران: در این آیه خداوند مجازات سنگين «بخيلان» را بيان مى نمايد. مجازاتى كه در قرآن مجيد تنها در اين مورد به كار رفته و درباره هيچ گناه ديگرى ديده نمى شود: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبُخلونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بُخلوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ؛ كسانى كه بُخل مى ورزند و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده انفاق نمى كنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است، بلكه براى آنها شر است. به زودى در روز قيامت آنچه را نسبت به آن بُخل ورزيدند، همانند طوقى به گردن شان مى افكنند. و ميراث آسمان ها و زمين، از آن خداست و خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است».
اين آيه اشاره به اين دارد كه نگهدارى اموال و بُخل، در حالی که باید همه آنها را یک روز گذاشت و رفت، هیچ سودی ندارد. گرچه بعضى از روايات، آيه فوق را به مسئله منع «زكات» تفسير كرده اند، ولى در ظاهر، مفهوم آيه عام است و انواع «بُخل» را شامل مى شود. حتى به گفته بعضى از مفسران علاوه بر بُخل در اموال، شامل بُخل در علم و دانش و مانند آن نیز می شود.
اموال «بخيلان» نه تنها در قيامت طوقى بر گردن آنها مى شود، بلكه در دنيا نيز هميشه بايد بار سنگين حفظ و نگهدارى و محاسبه آن را بر گردن نهند و سپس آن را رها ساخته و به سراى ديگر براى پاسخ گويى بشتابند.[9]
آیه ۳۷ سوره نساء: در این آیه خداوند بخيلانى را كه نه تنها خود بخيل اند، بلكه ديگران را نيز به بُخل دعوت مى كنند، مورد نكوهش قرار داده است: «الَّذينَ يَبُخلونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخل وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً؛ آنها كسانى هستند كه بُخل مى ورزند و مردم را به بُخل دعوت مى كنند و آنچه را كه خداوند از فضل [و رحمت] خود به آنها داده، كتمان مى نمايند. [اين عمل در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته] و ما براى كافران، عذاب خواركننده اى آماده كرده ايم».
بديهى است كه خداوند هرگز انسانى را كه هميشه در تضاد مطلق با صفات «جلال» و «جمال» خداست، دوست نخواهد داشت و او را مشمول عنايات خاص خود نخواهد نمود. نكته مهم اينكه دعوت بخيلان از ساير مردم به «بُخل» به خاطر آن است كه مى خواهند همه، همرنگ آنها باشند، تا در ميان جمعيت رسوا نشوند. به علاوه چون اين گونه افراد عواطف انسانى را زير پا گذارده اند، افرادى بى رحم و سنگدل اند و حتى از «سخاوت» و ترحّم ديگران به فقرا و نيازمندان احساس رنج و ناراحتى مى كنند.[10]
آیات ۸ تا ۱۰ سوره اللیل: در این آیات ضمن اشاره به مجازات شديد بخيلان، گفته می شود: «وَ امّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى؛ امّا كسى كه بُخل ورزد و [از اين راه] بى نيازى طلبد * و پاداش نيك [الهى] را انكار كند * به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم».
از تعابیر این آیات استفاده می شود که اولا «بُخل» سبب بى نيازى و ثروت نمى شود؛ بلكه پيمودن اين راه، كار را در دنيا و آخرت بر انسان مشكل مى كند. ثانياً به فرض كه کسی بتواند از اين راه ثروت عظيمى بياندوزد و آن را در آخرت با خود ببرد، در آن هنگام كه در جهنم سقوط مى كند چه سودى به حال او خواهد داشت؟[11]
آیه ۳۸ سوره محمد: در این آیه خداوند ياران پيامبر صلّى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بخيلان را مورد نكوهش شديد قرار داده و مى فرمايد: «ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبُخل وَ مَنْ يَبُخل فَإِنَّما يَبُخل عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ؛ آرى شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى شويد. بعضى از شما بُخل مى ورزند و هر كس بُخل ورزد، نسبت به خود بُخل كرده است و خداوند بى نياز است و شما همه نيازمنديد. و هرگاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى آورد، پس آنها مانند شما نخواهند بود [و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى كنند]».
در این آیه «بخيلان» تهديد به نابودى گرديده اند و اين شديدترين تهديدى است كه درباره «بخيلان» شده است. گرچه مصداق انفاق در راه خدا، به تناسب قرائنى كه در آيات وجود دارد، انفاق در راه «جهاد» است ولى مفهوم گسترده آن، هر كار خيرى را شامل مى شود.[12]
آیه 15و۱۶ سوره تغابن: خداوند در اين آيات می فرمايد: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛ اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند. و اجر و پاداش عظيم نزد خدا است * بنابراين تا آنجا كه در توان داريد، تقواى الهى پيشه كنيد. و گوش دهيد و اطاعت نمائيد، و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است. و آنها كه از بُخل و حرص خويشتن مصون بمانند، رستگار و پيروزند».
خداوند در این آیات، قبل از دستور به «انفاق»، هشدارى در مورد «فتنه بودن» اموال و اولاد مى دهد: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...». گويا با اين بيان، «موانع انفاق» را معرّفى مى كند. زيرا گاهى وسوسه هاى فرزندان كه مبادا بخشش هاى پدر و مادرشان خللى در ارث آنها وارد كند و گاهى وسوسه هاى درونى خود انسان نسبت به آينده فرزندانش، كه مبادا بعد از او گرفتار فقر شوند، مانع انفاق شان مى شود. به يقين تمام اين وسوسه ها از موانع رستگارى است و سبب حرص و بُخل مى شود.
بعد از هشدار فوق، دستور به «انفاق» داده و تأكيد می شود بر اينكه «انفاق» خير و خوبى براى انفاق کننده مى آورد: «... وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ ...». سپس گفته می شود: «... وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ ... و كسانى كه از بُخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند».
تعبير «خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ» بعد از امر به انفاق، اشاره به اين نكته لطيف دارد كه سخاوت و انفاق در راه خدا، آثار مفيدش عايد خود انسان مى شود، روح را پرورش مى دهد و دل را از تيرگى هاى حرص و بُخل پاک ساخته و بركات مادى و معنوى را به خانه انسان سرازير مى كند.[13]
آیه ۶۷ سوره فرقان: در این آیه ضمن طرح مسئله بُخل، تحت عنوان «تقتير»، بیان می شود که: «وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً؛ و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مى نمايند و نه سخت گيرى، بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند».
«يقتروا» از ماده «قَتْر» به معناى تنگ گرفتن است، كه نقطه مقابل اسراف است.[14] يكى آن است كه بيش از حد لازم و ديگرى آن است كه كمتر از مقدار لازم انفاق كنند. در واقع «قتر» و «اقتار» مراحل ضعيف «بُخل» است؛ زيرا حدّاقل چيزى انفاق مى شود، هرچند كمتر از مقدار شايسته باشد. در حالى كه در مراحل شديدترِ «بُخل» هيچ گونه انفاقى در كار نيست. با اين حال، خداوند بندگان ويژه خود را از اين صفت نيز پاك و مبرّا مى داند.[15]
آیه ۱۰۰ سوره اسراء: در این آیه، خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله می فرماید: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً؛ بگو اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد، در آن صورت [به خاطر تنگ نظرى] امساك مى كرديد، مبادا انفاق مايه تنگدستى شما شود، و انسان تنگ نظر است».
واژه «انسان» اشاره به انسان هاى تربيت نايافته اى است كه در مسير «بُخل» قرار مى گيرند و گر نه انسانى كه تحت تعليم و تربيت «اولياء اللّه» قرار گرفته و يا حتى انسانى كه فطرت خداداد خود را حفظ نموده است، بخيل نخواهد بود. از تعبير آيه فوق استفاده مى شود كه «بُخل» هميشه به خاطر نيازهاى شخصى يا گروهى نيست، بلكه اين رذيله اخلاقى، گاهى به صورتى در مى آيد كه اگر انسان تمام خزاين خداوندى را در اختيار داشته باشد، باز هم بُخل مى ورزد، هر چند نيازش با مقدار كمى از آن بر طرف مى شود.[16]
آيات فوق به خوبى ديدگاه و بينش اسلام را درباره «بُخل» نشان مى دهد. نمونه هايى از كارهاى بخيلان و سرنوشت شوم آنها و آثار و پيامدهاى «بُخل» را در زندگى مادى و معنوى مشخص مى كند و از «بُخل» به عنوان يك رذيله مهم اخلاقى نام مى برد. رذيله اى كه با «فلاح» و رستگارى و سعادت انسان ها هرگز سازگار نيست.[17]
منبع: اخلاق در قرآن
تا کنون هیچ نظری برای این مطلب درج نشده است.